پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - تأثير انقلاب اسلامي ايران بر كشورهاي حوزهي خليج فارس - لک زایی شریف
تأثير انقلاب اسلامي ايران بر كشورهاي حوزهي خليج فارس
لک زایی شریف
شوراي همكاري خليج فارس در سال ١٩٨١ پس از جلسات متعدد شش كشور حوزهي خليج فارس رسما تشكيل شد. شش كشور عضو عبارتند از: ١ـ عربستان؛ ٢ـ كويت؛ ٣ـ قطر؛ ٤ـ امارات؛ ٥ ـ عمان؛ ٦ـ بحرين. تشكيل اين شورا در شرايطي اتفاق افتاد كه دو سال از پيروزي انقلاب اسلامي و تأسيس نظام جمهوري اسلامي در ايران ميگذشت. اين مسأله همزمان با خلأ قدرت ناشي از سقوط رژيم شاه كه به عنوان ژاندارم منطقه عمل ميكرد و نيز اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروي سابق و بروز جنگ بين ايران و عراق همچنين همكاري امريكا و بلوك غرب با اعراب بود. بنابراين در تشكيل شورا نميتوان متغيرهاي ياد شده را ناديده گرفت.
اما جاي اين پرسش باقي است كه ـ به طور دقيق ـ چه عناصري در تشكيل شوراي همكاري خليج فارس مؤثر بودهاند و آيا هدف شورا آن گونه كه اعلام شده، اقتصادي است و يا انگيزههاي امنيتي و متغيرهاي ديگري نيز در آن دخيل بودهاند؟
هدف اين نوشته پاسخ به اين پرسش است كه شوراي همكاري خليج فارس چرا و در چه شرايطي تشكيل شد و اين شورا چه مقدار از انقلاب اسلامي ايران متأثر بوده است؟
فرضيههاي مختلفي براي پاسخ به پرسش فوق مطرح شده است كه در ذيل به نقد و بررسي هر يك پرداخته خواهد شد. البته گفتني است كه به رابطهي ايران با اين شورا نيز توجه خواهد شد.
فرضيههاي مطرح جهت تشكيل شوراي همكاري خليج فارس
نخستين فرضيه اين است كه تأسيس شوراي همكاري خليج فارس، محصول طبيعي تلاشهاي شش كشور عضو شورا است و هدف آن وحدت در زمينههاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي است.
اين فرضيه با توجه به عملكرد شورا نسبت به جنگ ايران و عراق و نيز جايگاه خاص شورا در استراتژيهاي دفاعي ـ امنيتي غرب از ضعف آشكاري برخوردار است، اما اكنون سؤال اين است كه اگر شورا يك فرايند طبيعي را براي پيدايش طي كرده است، تا كنون چه خلأيي را در زمينههاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي پر كرده است. روشن است كه در زمينهي اقتصادي، همهي كشورهاي عضو متكي به درآمدهاي نفتي هستند كه به خارج صادر ميشود. بنابراين زمينهي ديگري براي همكاري اقتصادي باقي نميماند. در زمينههاي سياسي و فرهنگي نيز هر يك ساختار مخصوص به خود را دارد و از قوّت و ضعف خاصي برخوردار است.
دومين فرضيه معتقد است كه شوراي همكاري خليج فارس به خاطر يك نياز برخاسته از منافع مشترك شكل گرفت. اين نيازمندي، ضعف امنيتي و سياسي اعضاي شورا بود كه اقتضا ميكرد به خاطر حفظ منافع خود، دور هم گرد آيند و شورايي متشكل و واحد را تأسيس نمايند. در واقع در فكر تشكيل «ايالات متحدهي خليج فارس» بودهاند. و به عبارتي تأسيس شورا برآيند طبيعي تلاشهاي دستهجمعي كشورهاي عضو، جهت حفظ، برقراري و تداوم امنيت بود. بنابراين شاخص اصلي اين فرضيه، امنيت و مسايل سياسي مرتبط با امنيت است. در بررسي اين فرضيه ميتوان گفت: درست است كه اعضاي شورا از لحاظ نظامي، سياسي و امنيتي توسعه نيافته و كشورهايي ضعيف و عقبمانده هستند، اما آيا تشكيل شورا توانسته است اين ضعف و عقبافتادگي آشكار را جبران و برطرف كند؟ به نظر ميرسد تصرف چند ساعتهي كويت از سوي عراق براي بطلان و نقض اين فرضيه كافي باشد. گذشته از اين مسأله، كشورهاي عضو، اختلافات مرزي تاريخي با يكديگر دارند كه هنوز نتوانستهاند به حل آنها مبادرت ورزند. بنابراين نميتوان به تنهايي اين فرضيه را كامل دانست.
در فرضيهاي ديگر، برخي بر اين باورند كه شكلگيري شوراي همكاري خليج فارس كه دو سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به وجود آمد، در واقع به خاطر شرايط خاصي بود كه در آن مقطع بر منطقه حاكم شد. بنابراين ميتوان گفت كه خلأ قدرت ناشي از فقدان رژيم شاه، اشغال افغانستان توسط ارتش شوروي و شكستن سياست سدّ نفوذ امريكا، بروز جنگ بين ايران و عراق، همكاري گستردهي امريكا و بلوك غرب با اعراب، خروج ايران از پيمان دفاعي ـ امنيتي سنتو و موارد ديگري از اين قبيل باعث تأسيس شوراي همكاري خليج فارس گرديد.
بنابراين به نظر طرفداران اين فرضيه متغيرهاي فراواني در شكلگيري شورا مؤثر و دخيل بودهاند. به هر حال اين فرضيه اصل را بر اين ميگذارد كه تشكيل شوراي همكاري خليج فارس، برآيند طبيعي تلاشهاي دستهجمعي كشورهاي منطقه جهت حفظ امنيت نيست، بلكه نتيجهي فعل و انفعالات و تحولات سال ١٩٧٩ و بعد از آن و به ويژه پيروزي انقلاب اسلامي است.
فرضيهي چهارم علاوه بر اين كه متغيرهاي فرضيهي سوم را تا حدي ميپذيرد؛ معتقد است كه هدف اصلي از تشكيل شوراي همكاري خليج فارس ايجاد يك انسجام و تشكل واحد در كشورهاي ضعيف و پارهپارهي حوزهي خليج فارس بود. اين تشكل واحد به آنان امكان ميداد كه در تصميمگيريهاي خود از يك انسجام دروني برخوردار باشند و به مثابهي يك صف واحد در مقابل تهديدها و تهاجمات عمل نمايند. بنابراين ايجاد انسجام و تمركز در تصميمگيري هدف اصلي بوده است.
اين تمركز و انسجامِ در تصميمگيري در راستاي اهداف ديگري است كه عبارتند از: تحكيم همكاريهاي دفاعي ـ امنيتي شش كشور، جلوگيري از شكست عراق در جنگ عليه ايران و دفاع از منافع جهان غرب در منطقه و... .
بنابراين ترس از هجوم و حملهاي كه امكان داشت به كشورهاي عضو شورا صورت بگيرد، و نيز تهديدهاي امنيتي؛ نظير بروز انقلاب اسلامي در ايران و صدور ايدههاي انقلابي به خارج و به ويژه به كشورهاي همسايهي عضو شورا ـ كه اتفاقا از پتانسيل پذيرش اين ايدهها نيز برخوردار بودند ـ اشغال افغانستان توسط ارتش اتحاد جماهير شوروي سابق و گسترش آن در منطقه و در نهايت جنگ ايران و عراق، از جمله دلايلي است كه يك تمركز و انسجام در تصميمگيري در ميان اين كشورهاي ضعيف و عقبمانده را ايجاب ميكرد.
البته در تشكيل شوراي همكاري خليج نميتوان مشتركات اين كشورها را ناديده انگاشت. اين مشتركات عبارتند از: زبان، مذهب، ساختارهاي اجتماعي، نظامهاي حكومتي و شرايط جغرافيايي. نكتهي مهم اين است كه شورا در غياب دو كشور مهم منطقه؛ يعني ايران و عراق بهوجود آمد و اين مسأله به خاطر اين است كه دو كشور مذكور ازجمله كشورهاي مهم و قدرتمند در منطقه هستند و كشورهاي عضو شورا به طور سنتي از اين دو كشور بزرگ و قدرتمند وحشت و هراس داشته و دارند و پيروزي هريك از طرفين در جنگ، موجب برهم زدن موازنهي قوا در منطقه و بدست گرفتن ژاندارمي منطقه ميشد. گرچه حس ناسيونالسيتي اين كشورها، آنان را واداشت كه در هنگام جنگ ايران و عراق به كمك عراق بشتابند، اما در كل خواستار تضعيف هردو كشور بهويژه ايران، يعني همسايهي قدرتمند سواحل شمالي خود بودند.
نكتهي مهم ديگر دربارهي شكلگيري شورا، نقش امريكا است. از آنجا كه سقوط شاه در سال ١٣٥٧ معادلات و دكترينهاي امريكا در منطقه را برهم زد و ضربهي سختي بر منافع امريكا وارد آورد، اين كشور درصدد برآمد تا كشورهاي منطقه را دور هم گردآورد و يك انسجام در ميان آنها بهوجود آورد. با بروز انقلاب اسلامي، ايران از پيمان دفاعي ـ امنيتي سنتو خارج شد و به جنبش عدم تعهد پيوست. همچنين ايران ديگر ژاندارمي خليج فارس را عهدهدار نبود و اين امر به سياست سدّ نفوذ امريكا خلل وارد ميآورد. لغو قراردادهاي تسليحاتي ايران با امريكا و خروج مستشاران نظامي و غيرنظامي امريكا از ايران را نيز بايد به اين مجموعه اضافه كرد.
محور اصلي شوراي همكاري، عربستان سعودي بود. چراكه با پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط شاه، عربستان به علت موقعيت برتر نسبت به ساير كشورها، عامل مهمي در تأمين امنيت در منطقه بود. از سويي عربستان تنها كشوري بود كه ميتوانست خلأ سياسي ناشي از سقوط شاه را برطرف كند. لذا بهشدت مورد حمايت غرب قرار گرفت و ساير كشورهاي حوزهي خليج فارس نيز بر گرد عربستان جمع شدند و در راستاي اهداف مورد نظر غرب حركت كردند.
شوراي همكاري در ٢٥ مه ١٩٨١ رسما تأسيس شد و مهمترين بند منشور، مادهي چهار آن است كه هدف نهايي شش كشور را نيل به وحدت و سربرآوردن اتحاديهاي از درون شوراي همكاري عنوان ميكند. عاليترين مرجع شورا، شوراي عالي است كه از سران شش كشور تشكيل يافته است. در صورت لزوم، شوراي عالي ميتواند به عنوان مرجع حل اختلاف ميان اعضا عمل نمايد. بعد از شوراي عالي، شوراي وزيران قرار دارد كه گروه كاري شورا محسوب ميشود و متشكل از وزيران خارجهي شش كشور عضو است. مقر دبيرخانهي شورا در «رياض» قرار دارد.
برخي معتقدند كه شورا در مسير اوليهي خود بيشتر در امور اقتصادي و اجتماعي فعاليت نموده و اين مسأله به دو دليل بوده است: ١. اقدام در جهت هماهنگي اقتصادي و اجتماعي نسبت به هماهنگي امنيتي و دفاعي سادهتر؛ ٢. اين امر ميتوانست تا مدتي بر حساسيتبرانگيز بودن شورا سرپوش بگذارد.
استراتژيهاي شوراي همكاري خليج فارس در ضديت ايران و عراق
١. تقويت سياسي و اقتصادي عراق جهت جلوگيري از نفوذ هرچه بيشتر ايران؛
٢. كمكهاي بلاعوض كه در حدود ٣٥ تا ٤٥ ميليارد دلار تخمين زده شده است؛
٣. انتقال اطلاعات؛
٤. تبديل بنادر برخي كشورهاي عضو شورا به مراكز عمدهي ترابري دريايي براي عراق؛
٥. كمكهاي لجستيكي و تداركات؛
٦. اعلام حمايت اعضاي شورا از عراق، توسط اعلاميههاي صادره از سوي اجلاس وزيران خارجهي شورا؛
٧. حمايتهاي تبليغاتي توسط رسانههاي گروهي كشورهاي عضو شورا.
البته شوراي همكاري خليج فارس استراتژي ثابتي را در قبال ايران اتخاذ نكرده است. شورا بهرغم اينكه از عراق حمايت ميكرد، اما خواستار ادامهي جنگ تا زماني بود كه به ساير كشورهاي همسايه سرايت نكند. همچنين شورا تا قبل از فتح خرمشهر بهشدت پشتيبان عراق بود، اما بعد از آن در مواضع شورا تغيير محسوسي ايجاد شد و ارتباط مستقيمي با ايران برقرار نمود. در نتيجهي اين وضعيت گفته ميشود كه كمكهاي شورا به عراق كاهش يافته است. البته با توجه به شرايط بهوجودآمده مصالح و منافع برخي كشورهاي عضو؛ مانند امارات و عمان، نزديكي به ايران را ايجاب ميكرد. البته با تصرّف بخشهايي از خاك عراق توسط ايران، شورا احساس خطر بيشتري نمود و كمكهاي خود را به عراق افزايش داد و حتي سعي در كشاندن قدرتهاي بزرگ به منطقه را داشت.
عوامل تيرگي روابط ميان ايران و عربها
١. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، ايران به دخالت در كشورهاي حوزهي خليج فارس متهم شد؛
٢. جنگ تحميلي باعث حمايت عربها از عراق گرديد؛
٣. با شروع جنگ خليج فارس و حضور ناوگانهاي خارجي روابط همچنان تيره بود؛
٤. اختلاف ايران و امارات بر سر جزاير سهگانهي ايراني.
دورهي كنوني ازجمله سياستهاي موفق جناب آقاي خاتمي است كه در قالب سياست تنشزدايي، روابط ايران با كشورهاي حوزهي خليج فارس روبه بهبود گذاشته است. ازجمله دلايل نزديكي ايران و عربها ميتوان به عواملي؛ نظير موفق نبودن طرح صلح خاورميانه، سقوط شديد بهاي نفت، بهبود روابط ايران با غرب و گسترش روابط شوراي همكاري و كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز اشاره كرد.