پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - فلسطين، اسلامگرايان ايران و منافع ملي - خرمشاد محمدباقر
فلسطين، اسلامگرايان ايران و منافع ملي
خرمشاد محمدباقر
دكتر «محمدباقر خرمشاد» عضو هيأت علمي گروه سياسي دانشگاه علامهي طباطبايي ـ روز سوم ديماه ـ در همايش «فلسطين: نگاه ايراني» در سخناني با عنوان «اسلامگرايان ايران و مسألهي فلسطين» به تشريح جايگاه تاريخي مسألهي فلسطين در انديشهي اسلامگرايان به طور عام و اسلامگرايان در ايران به طور خاص پرداخت و اين فرضيه را مطرح ساخت كه خروج از موضع فلسطين براي اسلامگرايان ايران آنان را دچار بحران معنويت خواهد كرد.
وي اسلامگرايي را واژهاي دانست كه به يك حركت، يا جنبش فكري سياسي اطلاق ميشود و در جوامع مسلمان معاصر به عنوان پاسخي به يك نياز و ضرورت است كه علل عقبماندگي و انحطاط مسلمين و جوامع اسلامي را در مقايسه با جوامع غربي از طرفي و جستوجو براي يك راهحل با هدف خروج از اين بحران دنبال ميكند.
دكتر خرمشاد در خصوص راهحل اسلامگرايان براي حل اين بحران گفت: آنان معتقدند كه بازگشت به اسلام اصيل و ناب؛ يعني اسلام اجتماعي ـ سياسي، اسلام ايدئولوژي و فاصله گرفتن از اسلام فردي و غيرسياسي ميتواند به آنان كمك كند كه در اين راه دو هدف اساسي؛ يعني «تشكيل جامعهي اسلامي» و «تأمين حكومت اسلامي» را مدنظر داشتند.
وي خاطرنشان كرد: اسلامگرايان ايراني نيز در پاسخ به اين ضرورت پديد آمدند و در كنار ديگر جريانهاي اسلامگراي دنيا كه چهرههاي شاخص آنها «اخوان المسلمين» در جهان عرب و مصر و «جماعت اسلامي» در شبهقارهي هند و پاكستان، در ايران نيز در طول ١٥٠ سال گذشته به صورت عام و يكصد سال گذشته به صورت خاص با تكيه بر مفاهيم اسلامي و انديشههاي ديني به مبارزات سياسي گستردهاي عليه استعمار و استبداد دست زدند كه پس از كش و قوسهاي مختلف موفق شدند انقلاب اسلامي را در سال ١٣٥٧ به پيروزي برسانند.
استاد علوم سياسي دانشگاه علامهي طباطبايي گفت: جمهوري اسلامي ايران بخشي از حكومت موعودي است كه اسلامگرايان در پي قرون گذشته و عدهاش را ميدادند و در رقابت با استبداد و استعمار از طرفي و رقابت با گروههاي سياسي رقيب؛ شامل چپهاي سوسياليست ـ ماركسيست و راستهاي ليبرال دموكرات از جانب ديگر مطرح ميكردند.
وي سپس با طرح اين سؤال كه اسلامگرايان و مسألهي فلسطين چه رابطهاي با هم دارند؟ به جايگاه و اهميّت مسألهي فلسطين در انديشه و جريان اسلامگرايي پرداخت و اين فرضيه را مطرح ساخت كه مسأله فلسطين يكي از عناصر اصلي هويتي اسلامگرايان را تشكيل ميدهد؛ يعني يك پديدهي ثانوي و دوردست نيست، بلكه يك پديدهي نزديك و عجينشده با اسلام است؛ به عبارت ديگر، اسلامگرايان با مسألهي فلسطين به تعريف خودشان ميپردازند و آن را از عناصر مقوّم هويتي خود ميدانند.
وي افزود: اسلامگرايان نميتوانند مسألهي فلسطين را ناديده بگيرند، به طوري كه اگر امروز يك گروه اسلامگراي تازهتأسيس بهوجود آيد، ناچار بايد به مسألهي فلسطين بپردازد و در اين پردازش در طرف فلسطينيان و مقابل اسراييل خواهد ايستاد.
به همين جهت مسألهي فلسطين در روند تكامل و رشد انديشهي اسلامگرايي داراي تأثيرات جدي و ماهوي بوده است، اگر اخوانالمسلمين مصر را به عنوان يك نمونه از اسلامگرايان در نظر بگيريم، قرار گرفتن انديشهي حكومت اسلامي در كانون انديشهي ديني سياسي اين جريان از پيامدهاي بحران فلسطين بوده است؛ يعني بحران فلسطين اسلامگرايان را به اين نتيجه رساند كه بدون تشكيل حكومت اسلامي ره به جايي نخواهند برد.
وي افزود: زماني كه اسلامگرايان به طور عام و اسلامگرايان مصر به صورت خاص از حالت يك جريان فرهنگي، اخلاقي و با لحن ناصحانه و صحبتِ منفعل خارج شدند، به يك سازمان پويا و عملگرا و يك سازمان اجتماعي و سياسي تبديل شدند كه علّت آن بحران فلسطين و مخاصمات بين اعراب و اسراييل بود.
وي در ادامهي تشريح روند تطور اسلامگرايان در مصر خاطرنشان كرد: در پي اوجگيري مهاجرت يهوديان به اسرائيل در سال ١٩٨٣، اخوانالمسلمين ايدئولوژي پايهاي خود را اعلام ميكند كه در آن از يك حركت جمعي عام به يك حركت ايدئولوژيك با سه گرايش تبديل ميشود.
وي تصريح كرد: در عصر حاضر اسلامگرايان مصري، اسلام را نظامي ميدانند كه جامع و متكامل به ذات و قابل انطباق با همهي مكانها، زمانها و با تكيه بر دو منبع قرآن و سنت است.
وي افزود: در گام بعد بحران فلسطين باعث راديكاليزه شدن حركت اسلامگرايي ميشود كه اين مسأله در سال ١٩٤٨، زمان وقوع اولين جنگ بين اعراب و اسرائيل در مصر پديد آمد.
استاد دانشگاه علامه طباطبايي گفت: مسألهي فلسطين به دوران بلوغ جمعيت اخوان و اسلامگرايان مصر شتاب ميبخشد و آن را به يك سازمان پويا تبديل ميكند كه از عصر حركتهاي مسالمتآميز به عصر مبارزات راديكال و خشونتآميز وارد ميشود.
وي افزود: در مصر، در مرحلهي بعد تماس افسران آزاد با انگيزهي مسألهي فلسطين با اسلامگرايان آغاز ميشود كه اين اتحاد باعث عملگراتر شدن اسلامگرايان مصري ميشود.
وي با اشاره به اينكه پس از شكست اعراب در جنگ ششروزهي ١٩٦٧ ميلادي و پس از سرخوردگي از ناسيوناليسم عرب، مجددا آلترناتيو (رويكرد) ديگري مطرح ميشود، افزود: مجلهي «الازهر» در اين خصوص مينويسد: «وقتي آنان ميراث شكوهمند خود را كنار ميگذارند و خود را به وسوسهي انديشههاي بيگانه ميسپارند، (يعني مكاتيب وارداتي به تعبير آنها) چنين اتفاق ميافتد و شكست از اسرائيل محقّق ميشود.»
استاد علوم سياسي خاطرنشان كرد: از اين پس بحث اعراب و اسرائيل به مسألهي مسلمانان و يهوديت تبديل ميشود و اسلامگرايان مسأله فلسطين را از حالت «عربريزه»ي نخستين به حالت «اسلاميزه» وارد ميكنند. و بدين ترتيب هويتيابي اسلامگرايان با مسألهي فلسطين تعريف ميشود.
وي سپس به بررسي انديشهي اسلامگرايان در ايران پرداخت و افزود: پس از اعلاميّهي بالفور تصميم به تقسيم فلسطين گرفته ميشود و پس از جنگ اعراب و اسرائيل در سال ١٩٤٧ و اعلام رسمي موجوديت اسرائيل در سال ١٩٤٨، يكي از بارزترين پديدههاي تأثيرگذار و تعيينكننده در بحران فلسطين شكل ميگيرد كه ايران در اين زمان در بحبوحهي ملي شدن صنعت نفت است. فدائيان اسلام به عنوان شاخص سازماني اسلامگرايان و آيتاللّه كاشاني به عنوان چهره و شخصيت اسلامگرايان مطرح بودند.
دكتر خرمشاد تأكيد كرد: «فدائيان اسلام» به عنوان اخوانالمسلمين ايران، يك نيروي فعال در صحنهي سياسي ايران پس از جنگ جهاني دوم ـ به تعبير مرحوم عنايت نخستين مبارزان اجتماعي ـ بودند كه تأثير آن بسيج مردم ايران در حمايت از فلسطين در زمان جنگ اعراب و اسرائيل بود.
وي يادآور شد كه در يكي از بيانيههاي فدائيان اسلام در سال ١٣٢٧ آمده است: «خونهاي پاك فدائيان اسلام در حمايت از برادران فلسطيني ميجوشد و پنجهزار نفر از فدائيان رشيد اسلام عازم كمك به برادران مسلمان فلسطيني هستند و با كمال شتاب از دولت ايران اجازهي حركت سريع به سوي فلسطين را دارند كه منتظر پاسخ دولت ميباشند» كه اين يك بعد از اسلامگرايان در مسألهي فلسطين است.
وي با اشاره به اينكه دههي ١٣٢٠، دههي فضاي باز سياسي در ايران بود، افزود: در سال ١٣٢٠ حزب توده شكل گرفت كه سوسياليستها را نمايندگي ميكرد، در سال ١٣٢٤ فدائيان اسلام ايجاد شد كه اسلامگرايان را هدايت ميكرد و در سال ١٣٢٨ نيز جبهه ملي براي نمايندگي ليبرال دموكراتها شكل گرفت.
وي افزود: آيتاللّه كاشاني چهرهي شاخصي در ميان اسلامگرايان و رهبر اسلامگرايان آن روز ايران بود كه نخستين اعلاميهاش را در سال ١٣٢٦ براي حمايت از مردم فلسطين اعلام كرد كه در بخشي از اين اطلاعيه آمده است: «معلوم نيست وطن بودن فلسطين براي مهاجران يهودي آلماني، روسي، امريكايي و غيره مطابق كدام منطق و قانون است كه رأي به تقسيم آن ميدهند. اگر ميخواهند يهود را از خود راضي كنند ـ و استفادههايي كه منظور است از آنان بنمايند ـ در مملكت خود به آنها جاي بدهند و آنها را مستقل كنند. تشكيل دولت يهودي در آينده، كانون مفاسد بزرگ براي مسلمين خاورميانه و بلكه تمام دنيا خواهد بود و زيان آنها تنها متوجه اعراب و فلسطين نميگردد. بههرحال بر تمام مسلمين عالم است كه از هر طريق كه ميشود از اين ظلم فاحش جلوگيري نموده و رفع اين مزاحمت را بنمايند.»
وي افزود: پس از اين، در تجمعهاي بزرگي كه در مسجد امام خميني(ره) فعلي تشكيل ميشود، سخن از مصيبتبار بودن وضعيت فعلي مردم فلسطين ميشود و در اعلاميهاي كه در كنسرسيومي در سال ١٣٣٢ منتشر ميشود، ايران، مصر، فلسطين و مراكش به عنوان كشورهايي كه از امريكا اجحاف و ظلم ديدهاند، مطرح ميشوند و درواقع اين چند كشور در يك ظرف هويتي قرار ميگيرند.
دكتر خرمشاد گفت: وقتي آيتاللّه كاشاني در اسفند ماه ١٣٤٠ از دنيا ميرود، حضرت امام(ره) طي چند ماه رهبري جريان اسلامگرايي را بهدست ميگيرد و در پاسخ به استعلام بازرگانان و اصناف در سال ١٣٤١، از خطر صهيونيست سخن ميگويند و خطر آن را براي اقتصاد ممالك اسلامي تهديد ميدانند و در فروردين سال ١٣٤٢ حضرت امام(ره) در اعلاميهاي يهود، امريكا و شاه را در يك جبهه و در نقطهي مقابل مردم ايران، روحانيت و فلسطين تعريف ميكنند.
وي يادآور شد: زماني كه ساواك اعلام كرد اهل منبر عليه اولشخص مملكت، اسرائيل و اينكه اسلام در خطر است، سخن نگويند، حضرت امام(ره) در سخناني در عاشوراي سال ١٣٤٢ ميگويد: «چه ارتباطي ميان شاه و ساواك وجود دارد كه ميگويند از اسرائيل صحبت نكنيد، آيا به نظر سازمان امنيت، شاه اسرائيلي و يا يهودي است» و همچنين امام(ره) خطاب به شاه ميگويد: «شايد اينها ميخواهند تو را يهودي معرفي كنند كه من بگويم كافري تا از ايران بيرونت كنند و به تكليف تو برسند.»
استاد دانشگاه علامهي طباطبايي در ادامه گفت: مسألهي فلسطين در آغاز حركت اسلامگرايان ايران و پس از رهبري حضرت امام(ره) كماكان در كانون انديشهها و مبارزات اسلامگرايان قرار دارد.
وي خاطرنشان كرد: پس از دستگيري مرحوم طالقاني و بازرگان زماني كه دانشجويان به خدمت امام(ره) ميروند، آن حضرت مسألهاي بزرگتر از آزادي آن دو تن؛ يعني اسلام و استقلال كشور را مطرح ميكند و اينكه تمام اقتصاد مملكت در دست اسرائيل است و بايد با ديگر كشورهاي اسلامي اتحاد برقرار كرد.
وي با اشاره به اينكه حضرت امام(ره) يك بار در جريان جشنهاي تاجگذاري در سال ١٩٦٧ ميلادي فتوايي مستقيم و رسمي عليه اسرائيل ميدهد و يك بار ديگر فتوايي براي دفاع از فلسطينيان صادر ميكند، افزود: حضرت امام(ره) بر ريشهكني اسرائيل با همت كشورهاي اسلامي تأكيد و قلع و قمع آن را واجب و هرگونه كمك به آن كشور را حرام اعلام ميكنند.
استاد علوم سياسي گفت: حضرت امام(ره) در فتوايي كه در عراق صادر ميكند، حمايت از فلسطينيان ـ بهخصوص مبارزان الفتح ـ را واجب اعلام و تأكيد ميكند كه قسمتي از وجوه شرعيه كه عبارت از زكات و صدقات باشد در اختيار آنان قرار گيرد.
وي خاطرنشان كرد: ياسر عرفات در پاسخ امام ـ هنگام اخراج ايشان از عراق به پاريس ـ گفت: «همان گونه كه حضرت شما و مبارزان ايران هميشه انقلاب فلسطين را ياري دادهايد، ما نيز همهي امكانات خود را در اختيار شما ميگذاريم.»
وي تاكيد كرد: سه مسأله مهم در موضعگيري اسلامگرايان نسبت به مسألهي فلسطين تأثيرگذار بوده است. اول: كتابي كه تحت عنوان «سرگذشت فلسطين» از سوي هاشمي رفسنجاني به عنوان يكي از اسلامگرايان شاخص منتشر ميشود؛ دوم: سخنرانيهاي مشهور شهيد آيت الله مطهري از سالهاي ١٣٤٧ به بعد كه با استقبال زيادي روبهرو شد و سوم: آموزش بخشي از اپوزيسيون ايران در اردوگاههاي فلسطيني.
دكتر خرمشاد با اشاره به اين كه اسلامگرايان پس از پيروزي انقلاب موضع ضد اسراييلي را در دستور كار خود قرار دادند، افزود: قبل از انقلاب طرح مواضع اسلامگرايان به جايي برنميخورد و حتي در برخي سالها چپگراها، ليبرالها، دموكراتها و قاطبهي جامعه، روشنفكري ايران نيز به نوعي در مسألهي فلسطين نه تنها مخالفتي با اسلامگرايان نداشتند، بلكه هم جهت و هم سو نيز با آنها محسوب ميشدند.
وي از موضعگيري جمهوري اسلامي ايران به عنوان چالشي فراروي اين نظام ياد كرد و افزود: اين سؤال مطرح است كه آيا درست است كه حمايت از آرمان فلسطين به عنوان يكي از اصول هويتي اسلامگرايان تعيين كنندهي اهداف ايدئولوژيك آنان هست، آيا اين امر در تضاد با منافع ملي ايران قرار نميگيرد؟
استاد علومسياسي دانشگاه علامهي طباطبايي گفت: براي پاسخ به اين سؤال، سؤالاتي را مطرح خواهد كرد كه پاسخ به آنها در تبيين پاسخي واقعگرايانه، عينيتر، منطقيتر، عقلانيتر و مستدلتر به اين سؤال كمك خواهد كرد، كه آيا اهداف ايدئولوژيك در تضاد با منافع ملي قرار نميگيرد؟
وي اين سؤال را عنوان كرد كه آيا هميشه اهداف ايدئولوژيك و آرماني يك واحد سياسي در تضاد با منافع ملي آن واحد سياسي قرار ميگيرد و آيا از لحاظ نظري هميشه در مقابل هم هستند؟
دكتر خرمشاد سؤال كرد: آيا نميتوان منافع ملي را به دو بخش منافع ملي معنوي و غير مادي و منافع ملي مادي تقسيم كرد و آيا حمايت امريكا از اسراييل در راستاي منافع ملي اين كشور است، يا در چارچوب رويكردهاي ايدئولوژيك اين كشور در عرصهي جهاني؟ آيا امريكا با حمايت از اعراب و رها كردن اسراييل بهتر ميتواند منافع ملي خود را تضمين كند، يا در هزينه كردن براي اسراييل و حمايت از اين كشور؟ به عبارت ديگر جلب حمايت اعراب نفتي و بيش از يك ميليارد مسلمان ميتواند تأمين كنندهي منافع امريكا باشد، يا دفاع از چند ميليون صهيونيست با كمكهاي سنگين ساليانه؟
وي اين مسأله را مطرح كرد كه آيا جمهوري اسلامي ايران تنها كشوري است كه به اصطلاح بدون درنظر رفتن منافع ملي خود از فلسطينيها حمايت ميكند، يا اين كه كشورهاي ديگري نيز در جهان هستند كه از فلسطينيها حمايت كنند و آيا همهي آنها منافع ملي خود را ناديده ميگيرند، يا اين كه حمايت از فلسطين بخشي از منافع ملي آنها را تشكيل ميدهد؟
استاد دانشگاه علامهي طباطبايي گفت: آيا در حال حاضر مسألهي فلسطين در شرايطي است كه جز ايران به طور ايدئولوژيك از فلسطين حمايت ميكند و حتي منافع ملي خود را به خطر انداخته است، ساير كشورها و حتي عربها به فلسطينيها پشت كرده و با اسراييل كنار آمدهاند؟ اگر چنين است، مسألهي فلسطينيها و اسراييل حل نميشود و آيا مخالفت ايران آن قدر مهم است كه توانسته به تنهايي در نقطهي مقابل خواستهي بيش از ١٩٠ واحد سياسي ديگر سنگيني كند، يا اين كه بسياري از كشورها موضعي چون ايران دارند، در اين صورت آيا همهي آنها ايدئولوژيك عمل كردهاند؟
گزارش از: علي رضايي