پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - رويارويي انديشهي اسلامي با جهاني شدن - عبدالحمید محسن

رويارويي انديشه‌ي اسلامي با جهاني شدن
عبدالحمید محسن

بيش از يك قرن است كه ما را با برنامه‌ريزي قبلي و هدفمند از دين اسلام دور مي‌كنند و در اين راه هم از عوامل داخلي و استعداد ما براي انحطاط بهره گرفته‌اند و هم از ابزارهاي خارجي، هم‌چون تهاجمات تبشيري، شرق‌شناسي، غرب‌زدگي و استعمار.
بازگشت مجدد به اسلام و ورود از سرزمين اسلام به عصر مدرن مستلزم بازنگري در چند امر است كه عبارتند از:

١ـ انديشه‌ي اسلامي
ـ لزوم تأكيد بر مباني ثابت اعتقادي و موجود در كتاب و سنت و تمايز آن از اعتقادات فرعي براي اجتناب از تفرقه‌ي مجدد.
ـ مواجهه‌ي انديشه‌هاي جديد با روش جديد و محتواي معرفتي جديد با مبنا قرار دادن كتاب و سنت.
ـ پيروي از روش جامع‌نگر در فهم اسلام؛ زيرا اسلام جامع عقيده و شريعت، سلوك و حركت و بناي تمدني بر مبناي عقلانيت است.
ـ اعتقاد به اين كه فقه اسلامي، فقهي پيشرو بوده و محدود به زمان معين و مذهب معيّن نيست و بايد بر مبناي مقاصد شريعت و قاعده‌ي «أيسر» به مقابله با مشكلات عصر برويم، نه با قاعده‌ي «أحوط».
ـ بررسي نظام‌هاي عمومي و مبناي عام موجود در شريعت اسلامي در مواجهه با مباني و ديدگاه‌هاي رسمي و قانوني غرب.
ـ بررسي و پژوهش علمي و عيني سنت‌هاي عمومي و جهاني و كاربرد آن براي ورود به عصر تمدني جديد اسلامي.
ـ مبارزه با مظاهر بدعت، خرافه و انداختن مسئوليت به دوش ديگران كه مانع پيشرفت و قوام امّت در قرون متأخر بوده است.
ـ پاسخ به تهاجم فرهنگي جهاني شدن در ابعاد فكري، فني و ادبي با كليه‌ي ظرفيت‌هاي موجود در جهان اسلام.

٢ـ انديشه‌ي سياسي
لزوم نقد تاريخي فراگير نسبت به نظام حكومتي جوامع اسلامي از واقعه‌ي صفين گرفته تا به امروز و اثبات اين مطلب كه انحصار حكومت در يك فرد كه در تاريخ ما سابقه‌ي طولاني دارد، روشي استبدادي و مخالف نظام شورايي در اسلام است و در طي قرون متمادي از حكومت اُموي گرفته تا عباسيان و دولت عثماني و ديگر حكومت‌هاي غرب جهان اسلام در آندلس امتداد دارد. همين روش استبدادي كماكان در حكومت‌هاي اسلامي معاصر با همه‌ي تنوعي كه دارند مشهود است. عمده‌ي اين نظام‌ها، ساختاري سكولار دارند و يا مدّعي پذيرش و تطبيق اسلام‌اند و صورت بزرگ شده و گزينشي از اسلام ارايه مي‌دهند. به هر حال چنين نظام‌هايي در تعارض كامل با نظام شورايي اسلامي‌اند. و در طي قرون متمادي، مصائب و ويراني‌هاي فراگيري نصيب امّت اسلامي كرده‌اند و در واقع در زمره‌ي بزرگترين علل انحطاط جامعه‌ي اسلامي و بحران‌هاي قديم و جديد آن قرار مي‌گيرند.
نظام شورايي در اسلام به همان شكلي كه پيامبر اكرم و خلفاي راشدين عملي كردند تنها نظام ممكن براي تحقق كرامت انساني مسلمانان است و تنها در همين نظام مي‌توان به حقوق خود؛ نظير حق مخالفت و حق آزادي بيان دست يافت.
استبدادي ماندن نظام‌هاي سياسي جوامع اسلامي صرفا در جهت منافع رهبران جهاني شدن و دشمنان اين امت است. تعارض ميان ملّت‌ها و حكومت‌هايشان نيز صرفا به نفع آنان است، به همين دليل با اين كه مدعي دموكراسي و آزادي در جهان هستند، امّا از حكومت‌هاي ظالمانه‌ي موجود در جوامع اسلامي حمايت مي‌كنند.
همه‌ي عقلا اتفاق نظر دارند كه مصائب وارده بر پيكره‌ي اسلام و مسلمانان در اين عصر، مستقيما ناشي از درگيري‌هاي حاكمان ميان خود، خودرأيي آنان، ستيزه‌جويي با صاحبان انديشه، اعراض از سخن حق و اعراض از موازين ديني و اخلاقي است. بگذريم از اين كه بسياري از آنان دست در دست دشمنان امت و دين دارند.
در قرن اخير شمار كثيري از حاكمان مسلمانان، شكاف عميقي ميان مسلمانان افكندند، يا حداقل زمينه‌هاي اتحاد امّت براي جهاد، حركت و سازندگي را فراهم نياورند در عوض ثروت‌هاي امت را در پاي ولخرجي‌ها، ساختن كاخ‌ها، خوشگذراني‌ها و يا جنگ‌هاي ناخواسته و بي‌هدف، هدر دادند.
چنين اقداماتي باعث تشجيع و گسترش سلطه‌جويي صهيونيست‌ها بر اراضي فلسطين شد و همان مسأله نيز باعث چيره شدن نظام جهاني شدن بر ما خواهد بود.
بدون ترديد اگر نظام‌هاي استبدادي جوامع اسلامي به نظام‌هاي شورايي بدل نشوند و اگر حاكمان از استبداد رأي خويش دست بر ندارند و آزادي انديشه و مخالفت را به ديگران ندهند و اگر منافع فردي و گروهي را كنار نگذارند و به منافع امت نيانديشند و اگر از حاكميت فرد به حاكميت نهادهاي قانوني متحول نشوند، هيچ اصلاحي استوار نخواهد شد.
رمز اصرار امريكا و صهيونيسم جهاني بر بقاي وضعيت سياسي موجود در جهان اسلام، همين است؛ زيرا استبداد، امنيت آنان را تضمين مي‌كند و در برابر جناياتشان با هيچ عكس‌العملي مواجه نمي‌شوند.

٣ـ انديشه‌ي اقتصادي
اقتصاددانان مسلمان با استفاده از قرآن، سنت، سيره‌ي عملي خلفاي راشدين و اجتهادات فقها در طول تاريخ توانستند نظام اقتصادي اسلام را استنباط كنند و علاوه بر آن در پي بروز مسايل جديد اقتصادي، مطالبي هماهنگ با روح اسلام به دستگاه اقتصاد اسلامي افزودند. اعتقاد نگارنده بر اين است كه تنها راه نجات اقتصاد از پوچي و بي‌محتوايي، رويكرد اسلامي به آن است. و تنها همين روش مي‌تواند شكاف ظالمانه‌ي توزيع ثروت را از بين ببرد و اعتدال را به جوامع اسلامي برگرداند و حد و مرزهاي مديريت اقتصادي را تعيين كند؛ زيرا:
ـ اقتصاد اسلامي، انعطاف‌پذير بوده و نسخه‌ي واحدي براي هر زمان و مكان ندارد، بلكه اصول كار را تحكيم مي‌كند و راه را براي آزادي عمل در چارچوب آن اصول باز مي‌گذارد تا اقتصاددانان بر طبق شرايط مختلف به حل مشكلات نائل شوند.
ـ اقتصاد اسلامي مانع هرگونه بهره‌كشي نامشروع بوده، در نتيجه بر نحوه‌ي توزيع ناعادلانه‌ي ثروت فائق مي‌آيد و از تأسيس جامعه‌اي ظالمانه پيش‌گيري مي‌كند.
ـ مالكيت خصوصي، مشروع است، اما محدود به شرايطي است كه مانع استفاده‌ي نامشروع از آن مي‌شود، ضمن آن كه اسلام در كنار مالكيت خصوصي، دو مالكيت ديگر؛ يعني عمومي و دولتي را تشريع مي‌كند.
ـ لزوم انتشار تكافل و اشتراك در مسئوليت‌هاي اجتماعي؛ زيرا تنها در سايه‌ي چنين تضامن و اشتراك در مسئوليت است كه مي‌توان به توازن و اعتدال اجتماعي دست يافت.
ـ ايجاد فرصت‌هاي برابر براي همگان و جلب نيروي انساني به كار.
ـ غلبه دادن رويكرد كل‌نگر به جاي فردگرايي در اقتصاد براي سنگين كردن كفه‌ي تعادل به نفع اكثريت.
ـ حرمت مال‌اندوزي وراكد گذاشتن سرمايه و لزوم به جريان انداختن آن.
ـ حقّ مداخله‌ي حكومت در حيات اقتصادي بنا بر تشخيص منافع همگان.
ـ معيار اصلي ارزش‌گذاري، كار است. اين معيار از انديشه‌ي خليفه بودن انسان نشأت مي‌گيرد. طبق اين معيار، جامعه موظف به ايجاد اشتغال براي افراد است.
ـ حفظ سرمايه از هدر رفتن و تلاش براي افزايش آن. به همين دليل دين اسلام اصل «حجر» يا ممنوعيت از تصرف سفيه را تشريع كرده است.
ـ در سايه‌ي اقتصاد اسلامي درآمدها كفاف اداره‌ي امور را خواهد كرد؛ زيرا اقتصادي تجمل‌گرا نيست. هر نظام اقتصادي معاصري كه ثروت‌ها را افزايش دهد و اهداف اسلام را براي نيك‌بختي مردم تحقّق بخشد، نظامي اسلامي خواهد بود؛ زيرا هر جا منافع مردم حفظ و رعايت شود، شريعت الهي همانجا برپا است.
ـ الزام به همكاري‌هاي انساني در همه‌ي ابعاد آن براي تحقّق رشد اقتصادي همه جانبه.
مطالب فوق بخشي از ويژگي‌هاي مميّز نظام اقتصادي اسلام از ساير نظام‌هاي شناخته شده‌ي عرصه‌ي ماست. بدون ترديد اجرا شدن چنين نظامي، راهي نو به سوي رشد جوامع انساني باز خواهد كرد، اين راه صرفا ابزاري به دنبال كسب سود و يا خودكفايي اقتصادي نيست، بلكه روشي براي توليد اقتصادي، اخلاقي و انساني مورد نياز بشريت و هم‌چنين عاملي براي دستيابي به نيازهاي ثانوي است.١
اقتصاددان فرانسوي «ژاك اوستروي» مي‌گويد: تنها روش دستيابي به رشد اقتصادي محدود به دو راه سرمايه‌داري و سوسياليسم نيست، بلكه مكتب اقتصادي سومي برتر از آن دو وجود دارد كه همان اقتصاد اسلامي است. به نظر اين اقتصاددان، مكتب اقتصادي اسلام بر آينده‌ي جهان حكومت خواهد كرد؛ زيرا سبك كمال يافته‌اي براي زندگي است.٢
اگر مسلمانان حركت نظام اقتصادي اسلاميِ خود را مبتني بر ديدگاه اسلام در باب جهان، خدا، اجتماع و انسان آغاز كنند ـ و از استعدادهاي عظيم و متنوع اقتصادي اسلام بهره گيرند و معادن و كشاورزي خود را به سطح مطلوبي برسانند٣ و اگر بتوانند با وحدت يكپارچه‌ي اسلامي ـ شرقي به مقابله با جهاني‌سازي امريكايي ـ صهيونيستي برخيزند٤ و با اقتصاد جهاني از گذر داد و ستد منافع متقابل برخورد كنند و اگر برنامه‌ريزي‌اي متناسب با حوزه‌ي خود براي رشد و توسعه پي‌ريزي كنند و در اين كار از تجربيات و برنامه‌ريزي‌هاي فرهنگ غربي هم كمك بگيرند و اگر بازار مشترك اسلامي تأسيس كنند و مازاد كالاي خود را به جهان سرازير كنند ـ در آن صورت تا حد زيادي مي‌توانند از خطرات جهاني شدن بكاهند؛ زيرا اين پديده هم‌چون گرگ درنده است كه تنها گوسفندان تك رو را مي‌درد.

٤ـ انديشه‌ي اجتماعي
عمده ويژگي‌هاي نظام اجتماعي اسلام از اين قرار است:
١. جامعه‌ي اسلامي بر پايه‌ي تلاش مردان و زنان و مكمّليت يكديگر استوار است.
٢. در اصل خلقت، هيچ كس بر ديگري برتري ندارد، چنان كه هيچ نژادي برتر از نژاد ديگر نيست، بلكه معيار برتري، ميزان انجام وظايف شرعي است.
٣. اسلام در سيستم قانون‌گذاري خود، انسانيت و استقلال شخصيت‌زن را به رسميت شناخته و زن را شايسته‌ي دين‌ورزي و عبادت معرفي كرده و براي او در كنار مردان، حقوق فعاليت‌هاي مالي و مشاركت در فعاليت‌هاي اجتماعي، اما در چارچوب اخلاق، مقرر كرده و جواز اشتغال در كارهاي متناسب با طبيعتش را صادر كرده ـ چنان كه حق ارث و مشاركت در مديريت خانواده و تربيت فرزندان را تشريع كرده ـ است و بر همگان واجب نموده تا انسانيت او را محترم شمرند، رفتاري نيكو با او داشته باشند. چه اين كه هم چون مردان حق مالكيت و انجام معاملات را مقرر كرده و بالاخره شخصيت حقوقي و استقلال قضايي او را تصويب كرده است.٥
بنابراين بايد از قرون عقب‌ماندگي و سوء برداشت از قانون‌هاي اسلام در باب زن عبور كنيم و حضور آن‌ها را به عنوان نيمي از جامعه به رسميت بشناسيم و در پرتو احكام عام شريعت اسلامي و اهداف حكيمانه‌ي آن به ترسيم وظايف خانوادگي و اجتماعي آن بپردازيم و اجتهادات گذشته را كه بيانگر عصر و زمانه‌ي خود بودند و باعث شده بودند تا زن در امر تعليم و تربيت و مشاركت در عرصه‌هاي مشروع و متنوع زندگي محروم بماند، كنار بگذاريم.
٤. جامعه‌ي اسلامي بر مبناي ايمان استوار است. اصل ايمان، وحدت بخش تمامي مسلمانان از هر زبان، رنگ و نژاد است.
٥. همه‌ي افراد اديان الهي از حقوق برابري با مسلمانان برخوردارند و جز در برخي مسايل حقوقي و فقهي خاص هر طرف در بقيه‌ي قوانينِ له و عليه با هم برابرند.
٦. در چارچوب جامعه‌ي اسلامي همه‌ي انسان‌ها محترم‌اند.
٧. جامعه‌ي اسلامي هم بر پايه‌ي ارزش‌هاي برخاسته از اسلام و هم ارزش‌هاي عام مورد قبول اسلام استوار گرديده است.
٨. عدالت اسلامي بايد براي همگان؛ اعم از مسلمان و غير مسلمان تحقق يابد.
٩. خانواده در جامعه‌ي اسلامي متّكي بر اصولي است كه حافظ عفت، فطرت، دوري از انحراف جنسي و تجاوز به اصول اخلاقي است.
١٠. ايجاد فرصت برابر براي همگان در جهت ساختن جامعه و بناي تمدن و شكوفايي استعدادهاي لازم براي آن.

٥ ـ انديشه تربيتي اسلامي
مقابله با تهاجم فرهنگي و الكترونيكي ماهواره‌ها و برنامه‌ريزي‌هاي دقيق علمي، اربابان جهاني شدن در ارايه‌ي انديشه‌هاي خود از طرق مؤثري؛ چون فيلم، گزارش و انبوه اطلاعاتي كه از راديو، تلويزيون و اينترنت پخش مي‌كنند، كاري بس دشوار است و تنها راه محافظت از هويت، اصالت و دين و انديشه‌مان، تربيت برنامه‌ريزي شده فرزندانمان است، به نحوي كه احساس كنند فرزندان امت توحيداند. تنها راه ممكن، تربيت آنان به نحوي است كه به لحاظ فكري، اخلاقي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي مصونشان كند و يقين كنند كه خود چيزي فراتر از آنان‌اند و با آنان متفاوت‌اند. تنها در چنين صورتي قادر به كشف اقوال، اعمال و رفتارهاي باطل خواهند بود. اگر اين راه را در پيش نگيريم با فتنه و فساد عظيمي روبرو خواهيم شد و به تدريج در گرداب تبليغات جهاني شدن فرو خواهيم غلتيد.

راهكارهاي عمده‌ي مقابله از اين قرار است:
١. اهتمام به تربيت خانواده‌ي مسلمان و فرهيخته كردن آحاد آن و راهنمايي آنان از طريق رسانه‌هاي ارتباط جمعي، مساجد، تريبون‌هاي نماز جمعه، برگزاري دوره‌هاي كوتاه مدت و بلندمدت تربيتي و آموزشي قرآن و سمينارهاي علمي.
٢. استفاده از روش‌هاي استوار تربيتي ديني، كتاب‌هاي ادبي، تاريخ، جغرافيا و فرهنگ عربي و ملي و حتي كتب علمي محض.
٣. استفاده از كتاب، مجله، روزنامه و ويژه‌نامه‌هاي ادواري تخصصي و غير تخصصي.
٤. اردوگاه‌هاي تابستاني جوانان در خودِ كشور، يا ديگر كشورهاي اسلامي و عربي.
٥. جشنواره‌هاي عام و برپايي كنفرانس‌ها در كشورهاي مختلف.
٦. به كارگيري تئآتر، فيلم و سينما.
و بالاخره، طي كردن تمامي راه‌هايي كه بتوان نسلي پديد آورد كه احساس و شعور اسلامي را در آن‌ها بيدار كند و خود را متعلق به جهان اسلام بدانند.٦
٧. بهره‌گيري از معارف مشترك و هدفمند حوزه‌ي تعليم و تربيت اسلامي كه انسان‌هايي متمدن ساخته و شخصيت كاملي از حيث عقيده و مشرب ايجاد مي‌كند.
با اين روش مي‌توان امتي بي‌نقص و بدون شكاف ايجاد كرد كه عوامل فريبنده و اباحه‌گراي جهاني‌سازي نتواند فريبش دهد.

به سوي وحدت امت
عقب‌ماندگي كشورهاي اسلامي در قرن اخير استعمارگران را به اشغال كشورهاي اسلامي تشويق كرد و مقاومت‌هاي پراكنده، فاقد وحدت و غيرمدني مانع اشغال نشد. اشغالگران با تلاش‌هاي فرهنگي، تبليغاتي و پرورشي عظيمي سعي در نشر اصول و مباني خود در محافل اسلامي كردند، در نتيجه، برخي به مباني سرمايه‌داري و گروهي به كمونيسم و عده‌اي به ناسيوناليسم و جماعتي به وطن‌پرستي دموكراتيك و گروهي به سوسياليسم انقلابي روي آوردند، بدون آن‌كه محوري الهي در ميان باشد كه به آن پناه آورند.
بدون ترديد پذيرش افكار تفرقه‌آميز صرفا از ناحيه‌ي استعمار تحميل نشده است، بلكه علاوه بر آن، برخورد و تماس تمدن‌ها نيز در اين ميان سهيم بوده است. از يك طرف امتي عقب‌مانده، خشكيده و فاقد توليد فكري، علمي و مدني و از آنسو ملت‌هاي استعمارگر غربي و صاحب قدرت كه وارد عصر تمدني جديد شده و در تنظيم و بناي حيات مادي پيشرفت قابل توجهي كرده بودند. در نتيجه‌ي اين برخورد، مصيبت بزرگي عارض شد و قانون «تقليد مغلوب از غالب» جريان افتاد و نسل‌هاي بعدي ما بدون آنكه قدرتي در انتخاب و تمييز داشته باشند. در برابر انديشه‌هاي فريبنده‌ي غرب تسليم شدند.
عكس‌العمل اسلامي مسالمت‌آميز، يا خشن در برابر اين اوضاع مصيبت‌بار در قالب فرقه‌گرايي و ستيزه‌جويي ظاهر شد. اسلاميّون دعوت به بازگشت به كتاب و سنت كردند در نتيجه، برخورد فكري و خونيني ميان آنان و مخالفان مباني اسلام؛ يعني حاكمان مورد حمايت استعمارگران به وجود آمد. اين اوضاع حدود يك قرن ادامه داشت و در مجموع، آسيب‌هاي بزرگي به گسترش حركت‌هاي اسلامي رسانيد؛ زيرا سكولارها و هم‌چنين وطن‌پرست‌هاي بي‌دين و اگزيستانسياليست‌هاي ملحد و كمونيست‌ها به هيچ‌وجه آمادگي توجه به اسلام را ندارند، بلكه معاند اسلام و مسلمانان‌اند و آنان را متهم به تهمت‌هاي باطلي مي‌كنند. آنان، اسلام و مسلمانان را مسئول عقب‌ماندگي معرفي مي‌كنند كه به مصائب فراواني؛ هم‌چون زندان، آوارگي و كشتار گرفتار كردند، اما همين حاكمان حدود يك قرن از لحظات باارزش امت را به خود اختصاص داده، حاكميت را بدست گرفتند. به‌تدريج اين سؤال در ذهن عقلاني امت شكل گرفت كه حاكمان بي‌دين كه خود را به ملّي‌گرايي و ماركسيسم منسوب مي‌كنند، چه كار مثبتي براي امت انجام دادند؟ آيا توانستند جامعه را گامي به جلو حركت دهند؟ آيا توانستند وحدت ايجاد كنند؟ آيا قادر به ايجاد جامعه‌ي منسجمي بودند؟ آيا رشد و توسعه‌ي موفقي را هدايت كردند؟ آيا سيستم قضايي عادلانه‌اي در جامعه پي‌ريزي كردند؟ آيا آموزش و پرورش منسجم و استواري بنا نهادند؟ آيا توانستند كرامت انسان مسلمان را حفظ كنند؟ آيا حكومتشان بر مبناي شور و همفكري استوار است؟ آيا توانستند نويسندگان، ادبا، شعرا و روزنامه‌نگاران منافق را به سمت و سوي خدمت به مردم سوق دهند، يا آن‌كه آنان را به منافع طاغوتي خود هدايت كردند؟ آيا توانستند فقر را ريشه‌كن كنند؟ آيا اقتصاد معتدل و مبتني بر قناعت را در جامعه‌ي اسلامي تأسيس كردند، يا آن‌كه ثروت امت را در راه خواسته‌هاي نفس اماره‌ي خودشان و ساختن كاخ‌ها و حفظ حكومت و قدرتشان هدر داده‌اند؟
آيا زمان آن فرا نرسيده است كه اعتراف كنند امت را با دنباله‌روي و تقليد مسخ كردند و مصائبي پي‌درپي براي آن به ارمغان آوردند و آن را در برابر طغيان امريكايي ـ صهيونيستي ذليل ساختند.
آيا زمان توجه آنان به اسلام فرا نرسيده تا در نتيجه از خود بپرسند چه جنايتي در حق اين امت انجام داده‌اند؟ آيا زمان آن فرا نرسيده كه از خود بپرسند تا چه اندازه حقايق اسلام را فهميده‌اند؟ آيا نبايد اسلام را به نحو اصولي و اين زماني تجربه كنند تا حقايقي دستگيرشان شود كه:

ـ اگر نسل‌ها را بر وفق ايمان و اخلاص و دوري از گناهان فردي و جمعي تربيت مي‌كردند چه نتيجه‌اي برداشت مي‌كردند؟

ـ اگر به مشورتي الزام‌آور با امت دست مي‌زدند سرانجام كار چه مي‌شد؟

ـ اگر نظام‌هاي عام موجود در شريعت اسلامي را براي ايجاد رشد فراگير، پياده مي‌كردند، امّت به كدام سو مي‌رفت؟

ـ اگر در نظام آموزش و پرورش بهره‌ي هر انسان از اسماي الهي را مدنظر قرار مي‌دادند در آن‌صورت رشد ارزش‌ها چگونه مي‌بود و چگونه آگاهي و درك همگان يگانه مي‌شد و عقل مولّد به چه ترتيبي خلاّق مي‌گشت و حركتي دگرگون‌ساز به جريان مي‌افتاد؟

و آيا زمان آن فرا نرسيده كه اسلاميّون به خود توجه كنند و درك كنند كه چه وظايفي در قبال خود دارند؟ آيا آراي گذشتگاني كه وحي الهي را با استنباطات عصري خود و متناسب با واقعيات زمانه آميخته بودند، درمان درد آنها بوده است؟
آيا نبايد ميان وحي الهي و تاريخ با همه‌ي تلخ و شيريني‌هايش كه ساخته و پرداخته‌ي زندگي آبا و اجدادشان است، تمايز قايل شوند.
ـ آيا نبايد وارد عصر جديد شوند تا آينده‌ي امت را بسازند و از مباحث گذشته‌اي كه گاه تفرقه‌افكن بوده اندكي بكاهند.
ـ آيا اخلاص در راه دين اقتضا مي‌كند كه براي مشكلات جديد زمانه به نزاع‌هاي سلفي‌ها، صوفيه، اشاعره، معتزله، حنابله، جهميه و شيعه و سني پناه آوريم؛ انديشه‌هايي كه همراه با مشكلاتِ آن دوران سپري شدند و اينك ده‌ها مشكل جديد تمدني داريم كه هنوز در انتظار پاسخ‌هاي استواراند؟
آيا براي چالش‌هاي تمدني جديد در مسير بازسازي امت مي‌توان ادعا كرد كه راه‌حل‌هاي موردي و مقطعي زماني خاص كفايت مي‌كند و درمان درد ماست؟
آيا اسلاميّون نبايد افكار مغرب‌زمينان را قانع سازند كه به فهمي مجدد و فراگير از اسلام بازگردند و با روش جديد، آگاهانه و متكي بر علم و عقل به دين اسلام توجه كنند.
امروزه امت ما در حالي با پديده‌ي جهاني‌سازي سلطه‌گرا مواجه است كه آثار عقب‌ماندگي بر چهره دارد و ميان آن و اهل تمدن غالب، شكافي عميق افتاده است.
آيا معقول است اجازه دهيم كه سقوط و انحطاط ما ادامه يابد و عقب‌ماندگي پايدار شود و شكاف ما و جهان جديد بيشتر شود؟
آيا در اين رويارويي تاريخي و بزرگ، براي ايجاد وحدت و تقويت آن و بازسازي آن بر مبناي اصول دروني و انساني، نيازمند محور ثابت، اصيل و متوازني نيستيم كه همگان را به حكميت آن وادارد و نزاع‌ها و كشمكش‌هاي ميان خود را براي حركت در جهت بازسازي مجدّد امت، فراموش كنيم؟ و آيا راه‌حلي جز بازگشت به دين جاويد و سراسر حق اسلام وجود دارد؟ اسلام مي‌تواند مركز ثقل حيات امت قرار گيرد، به همين دليل دشمنان اسلام با تجهيزات شيطاني خود قصد فرو ريختن همين مبنا را دارند تا وحدت امت متلاشي شود و از عزّت، وحدت و حقوق اساسي خود دست بردارند و امتي ذليل و تابع شوند.٧
تجربه‌ي يك قرن حكومت منهاي نظام اسلامي بر جوامع مسلمان توسط سكولارها براي خود آنان ثابت كرد كه كنار گذاشتن اسلام از عرصه‌ي زندگي كاري خطاآميز بوده است، در نتيجه، به نسبت‌هاي مختلفي توجهات خود را به دين افزايش دادند و به انجام گفت‌وگوهايي ميان خود و اسلاميون روي آوردند. چنين روشي در جاي خود مطلوب و معقول است؛ زيرا خطراتي كه جهاني شدن براي امت ـ بويژه براي فلسطين ـ بهمراه دارد، نيازمند تماس، گفت‌وگو و همگرايي است تا در سايه‌ي آن به ديدگاه واحدي براي مقابله با خطرات دست يابند و حول محور آن متفق شوند وگرنه بايد بدانيم در صورت غفلت ما، دشمن در كمين است و ممكن است تمام مسيرها را بر ما مسدود كند.
همكاري همگان در چارچوب نظام شورايي و اتفاق‌نظر در مسايل سرنوشت‌ساز مي‌تواند اعتدال را به امت بازگرداند و نور اميد خود را بر نسل‌هاي آينده بتاباند. در نتيجه، لذت همكاري و اتحاد را خواهند چشيد و با منتهي درجه‌ي مسئوليت حركت خواهند كرد. چنين روندي مي‌تواند نقطه‌ي آغازيني براي رشدي حقيقي و فراگير باشد.
اينك جاي اين سؤال باقي مي‌ماند كه مسايل اساسي‌اي كه همه‌ي گروه‌ها؛ اعم از اسلاميون و ملي‌گرايان مي‌توانند در اين دوره‌ي انتقالي حول محور آن متحد شوند چيست؟ بويژه آن‌كه كشورهايشان مورد تهديد امريكا و صهيونيسم جهاني است.
مترجم: شاكر لوايي

بايد بر مبناي مقاصد شريعت و قاعده‌ي «اير» به مقابله با مشكلات عصر برويم نه با قاعده‌ي «احوط».
تجربه‌ي يك قرن حكومت سكولارها بر جوامع مسلمان، براي خود آنان ثابت كرد كه كنار گذاشتن اسلام از عرصه‌ي زندگي كاري خطاآميز بوده است. در نتيجه به نسبت‌ها مختلف توجه خود را به دين افزايش داده‌اند.

پي‌ نوشت‌ها:
١. الاسلام و التنمية الاجتماعية.
٢. النظام الاقتصادي الاسلامي؛ مبادئه و اهدافه، احمد محمد عسال و فتحي عبدالكريم، انتشارات الاستقامة، قاهره، ١٩٧٧ ميلادي، چاپ دوم، ص ١٣ و ١٤.
٣. العولمة، مجلّة المستقبل العربي، نوشته‌ي مهيوب، همان، ص ٦٦ و ٦٧.
٤. همان، العولمة، حسن حنفي، ص ٢٤١.
٥ ـ ر.ك: «حقوق المرأة في الاسلام» محمد رشيد رضا و هم‌چنين: «حقوق المرأة في الاسلام» علي عبدالواحد وافي. و نيز: «المرأة بين الفقه و القانون» مصطفي سباعي. و الاسلام و المرأة المعاصرة «لجعي الخولي، و هم‌چنين: «المرأق في القرآن» عباس محمود عقاد.
٦. همان، العولمة و المستقبل، ص ٩٩.
٧. النظام المالي الجديد، ص ٥١.