پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - درنگى بر گام هاى فرهنگستان - صدیقی عظیم
درنگى بر گام هاى فرهنگستان
صدیقی عظیم
واژگان بيگانه ميهمانانى ناخوانده اند كه بى درنگى براى خوش آمد، باشتابى چشمگير هر روز و در گستره ى زبان فارسىجا خوش مى كنند ؛ چه در نوشتار، چه در گفتار، و به همان اندازه، عرصه را بر بخشى از واژگان فارسى تنگ مى كنند ، آن را پس مى زنند و شايد براى هميشه بيرون مى رانند. ديده بانى هوشيارانه ى گستره ى زبان، پالايش و پيرايش هنرورانه و دانشورانه ى آن از واژگان بيگانه كارى است سترگ كه با گام هاى كند و سرسنگين به سامانى خجسته و نيك نمى رسد.
پاسدارى از زبان رسالتى است كه بر دوش فرهنگستان زبان و ادب فارسى نهاده شده است، نهادن واژگانى نو يا كهن در برابرواژگان بيگانه كار بزرگ فرهنگستان است. اين پاسدارى سويه هاى درون فرهنگى و برون فرهنگى بسيارى دارد كه آن را از ستيزه جويى كور و نابخردانه جدا مى سازد. پيراستن زبان از همه ى واژگان بيگانه كارى است ناشدنى ، و افزون بر آن ناپذيرفتنى و ناخواستنى . بايد درياد داشت كه زبان كه از زيباترين آيات خداوندى است، پديده اى است كه زندگى و مرگ مىپذيرد؛ زبان و فرهنگ زنده چونان همه ى زندگان ديگر دادو ستد مى كند ، واژه مى دهد و واژه مى ستاند، اما در ستاندن واژه ها گزينشگر و هوشمند است ، واژگان همساز و همخوان را به رنگ فرهنگ خود در آورده و در سازو كارى نو بر گنجينه ىواژگانى خود مى افزايد. پيداست كه ورود سرزده و ناخوانده و پذيرش ناهوشمندانه را بايد نشانه ى بيمارى زبان و نا هشيارى زبان آوران و زبان پردازان دانست.
بايد پذيرفت كه فرهنگستان زبان كنونى پديدآورنده ى وضع موجود زبان و كاستى هاى آن نيست، اما اين را نيز بايد پذيرفت كه بى ترديد، فرهنگستان زبان كنونى با بررسى توش و توان خويش و شناخت همه ى اين كاستى ها خود را براىسامان رساندن اين داستان توانمند ديده و پا به ميدان نهاده است.
با عنايت به بزرگى كار ، بسيارى برآنند كه بر كار فرهنگستان درنگ ها رواست؛ نخست در كندى ِ گام ها براى آفرينش به هنگام فرآورده هاى زبانى كه با بزرگى دورماندگى ها سازگار نمى نمايد ، ديگر در چندو چون واژه هاى گزين شده و برساخته كه كاربرد آن را در ميان مردم دشوار و ناپذيرفتنى مى سازد.
ساختن و پرداختن واژه امرى است كه با تكيه بردو ويژگى سامان مى يابد؛ دانش و ذوق، كم نيستند دانشورانى كه با همه ىزواياى تاريخ زبان و فرهنگ فارسى آشنايند، اما از موهبت ذوق بى بهره اند و برعكس، ذوق ورزانى در اوج كه از پايه و مايه ى دانشى در خور به دورند.پيداست كه چند و چون در كاركرد فرهنگستان به يكى از اين دو ويژگى گرايش مى يابد؛ يا بايد اشكالى علمى را به واژه هاى برگزيده و برساخته وارد دانست، يا از ناحيه ى ذوق در رنگ و آهنگ واژگان خدشه كرد.
گذرى شتابزده در نقدها به كار فرهنگستان مى نماياند كه واژگان نوپديد گرچه در ساخت و اشتقاق با دستور زبان سازگارند، ذوقى والا و آفرينشگر در پردازش بسيارى از واژگان به كار گرفته نشده است، اين كاستى را مى توان برخاسته از ساخت و بافت واژه سازان و واژه پردازان فرهنگستان دانست؛ به ديگر سخن اگر نيك بنگريم؛ واژه سازان توانمند و آفرينشگران نوانديش در آن ميان اندكند و كم شمار ، گرچه ارجمندان كهنسال و دانشوران به اندازه ى نياز و شايد فراتر از نياز در آن ميان كم نيستند. چرا نمى پذيريم كه در آفرينش و پردازش واژگان بايد زبان آوران را در كنار زبان دانان نشاند؟ چرا نمى پذيريم كه مدرك و لقب دانشگاهى هرگز پيش نياز زبان آورى و آفرينشگرى در اين ميدان نيست؟ ، اى بسا گمگشتگىدر هزارتوهاى تاريخ و زبان همان سر سوزن ذوق پيشين را نيز باد دهد ؛چنان كه بسيار ديده ايم و مى بينيم ! و چرا نمى پذيريم كه برخى از شاعران و اديبان زبان آور به تنهايى فراتر از نهادها و دستگاه ها و فرهنگستان ها واژگان خوشنوا و دلپذير ساخته و پرداخته اند ؛ واژگانى پر طنين كه در گفتار و نوشتار ايرانيان ريشه دوانده است؟
كوتاه سخن اين كه به پيرانه سرى اصحاب فرهنگستان دست مريزاد بايد گفت، اما انگاراز شور و شيدايى و سرزندگيِ برنايانِ زبان آور چندان خبر نيست!
در اين باره سخن بسيار است، مجالى ديگر بايد!
ريشه در اعماق تاريخ
فريدون جنيدى
زبان فارسى در اعماق تاريخ جهان ريشه دارد و از كهنترين متنهاى آريايى جهان يعنى اوستا برخوردار است. اين زبان با اين ويژگىها، از تهديدهاى تكنولوژىهاى جديد ضرر نخواهد ديد؛ بلكه كم كم خودش را نشان مىدهد و به مرور، شاخههاى جديدى از اين درخت كهن بيرون خواهد آمد كه عظمت و زيبايى آن را نشان مىدهد.
من در اين موضوع، جاى ترس نمىبينم. البته به اين جوانها نمىشود همينجورى گفت به اينسو بياييد. ما وقتى يك مركز جاذبهى خيلى قوى به وجود بياوريم، خواهى نخواهى اين ذرات به مركز جاذبه نزديك مىشوند. وقتى مردم ايران واژههايى را كه درفرهنگستان زبان و ادب فارسى تصويب مىشوند، به كار نمىبرند؛ يعنى اين واژهها كارآيى ندارند. براىمثال، هيچكس "درازلقمه" را به جاى "ساندويچ" استفاده نمىكند. كسانى كه چنين واژهاى را مىسازند، از آگاهى كافىبرخوردار نيستند؛ وگرنه ما در زمان ساسانيان گونهاى خوراكى داشتيم كه مانند ساندويچ بوده و اسم آن "بزمآورد" بوده است. البته آنها اين خوراك را برش مىدادهاند و گاز نمىزدهاند.
وقتى براى "كراوات" معادل "درازآويز زينتى" را قرار مىدهند، اين به مسخره و ريشخند مىماند.
زبان فارسى، زمانى زبان جهانى بوده است. در هندوستان تا صد سال پيش به فارسى مىنوشتهاند. سيصد سال پيش، كتاب "دستور زبان فارسى" در چين نوشته شده است. در صربستان نويسندهاى "مثنوى معنوى" را در ٢٤ جلد تفسير كرده است. نخستين دستگاههاى چاپ را در قاهره و استانبول داشتهايم كه روزنامهها را به فارسى منتشر مىكردهاند. چون اين زبان به ريشهى زبان آريايى وصل است، من ترسى ندارم و آيندهى خوبى براى زبان فارسى مىبينم.
گمرك زبان
دكتر احمد تميم دارى
از يك جهت مىتوان ساده و سطحى با اين موضوع يعنى تأثير تكنولوژىهاى نوين ارتباطى و ورود واژگان بيگانه بر زبان فارسى برخورد كرد و گفت زبان براى برقرارى ارتباط است و هر واژهاى كه بهتر بتواند ارتباط ايجاد كند، كاربردش بيشتر است. اما عدهاى نظرشان اين است كه زبان به حفاظت و نگهدارى نياز دارد و بايد واژههاى مناسب به كار برد. بايد يك گمرك زبانى ايجاد شود و براى تكنولوژىهاى نوين، واژگان فارسى ايجاد كرد. اما من فكر مىكنم قضيهى زبان را بايد عميق بررسىكرد؛ زيرا زبان امرى است كه انضمامى است و صورى و لفظى نيست.
الآن دو قضيه وجود دارد؛ يكى زبان و ديگرى ادبيات. ادبيات جنبهى هنرى زبان است كه تكليفش مشخص است. دربارهىادبيات، تئورى هاى ادبى و توليد ادبيات و اينها مهم است. اما در مورد زبان، نظريههاى مختلف وجود دارد.
واژههاى مربوط به تكنولوژىهاى جديد از كشورهايى كه تكنولوژىهاى جديد را صادر مىكنند، مىآيد. اگر ما به دنبال يك تحول عميق صنعتى باشيم، بايد خودمان سعى كنيم كه محصولاتى را توليد كنيم و به طور طبيعى و با استفاده از مراكز علمىو فرهنگستان، براى محصولات جديد، واژه ايجاد كنيم كه اين اتفاق مشكل است. اگر ما براى همهى تكنولوژىها واژهىفارسى به كار ببريم، آيا واقعا مشكل حل مىشود؟
اين قضيه دو سوى دارد؛ يكى محصولات و اجناسى كه وارد مىشود و ما بايد سعى كنيم اين محصولات را بسازيم و سردمدار باشيم و موضوع ديگر اين است كه اگر اين كار دشوار است، پيش از تصميمگيرى مردم، بايد اسامى فارسى براى محصولات قرار داد. البته محصولات دو نوع هستند؛ يكى محصولات عمومى و ديگرى محصولات تخصصى و فنى است. اسامى تخصصى در جامعه نفوذ نمىيابد و اگر واژگان فارسى باشد، بهتر است؛ اما اگر واژگان خارجى هم باشد، چيزى نمىشود. ولى در كشور ما اين گمرك زبانى وجود ندارد؛ يعنى اجناس وارد مىشوند، به كار مىروند، اسامى خارجىشان رايج مىشود و آن وقت، از سوى فرهنگستان، اسامى پيشنهاد مىشود كه بيشتر اين واژهها اصلا به كار نمىروند. براى مثال، واژهى "كشلقمه" به جاى"پيتزا" واژهى دقيقى نيست. هيچ مغازهاى و هيچ كسى اين واژه را به كار نمىبرد و واژهاى كه جا بيفتد، تغيير دادنش سخت است.
برخى از واژگان هم معادلسازىشان دشوار است. ما براى واژهى "لاستيك" چه معادلى بگذاريم؟ ملكالشعراى بهار در كتاب "سبكشناسى"اش مىگويد، واژگان خارجىاى در زبان به كار مىرود كه كوتاه باشد، خوشآهنگ باشد و در دستور زبان فارسى قابل اجرا باشد. واژهى ماشين را مردم به راحتى به كار مىبرند؛ چون در زبان فارسى هموزن زياد دارد.
افراط و تفريط در هر دو زمينه بد است. اگر لغات خارجى آنقدر وارد زبان شود كه كيفيت زبان را تهديد كند، بايد براىآنها فكرى كرد. اما مته به خشخاش گذاشتن و اينكه براى هر واژهاى بخواهيم معادل بگذاريم، خوب نيست. اگر بخواهيم در مقابل واژههاى خارجى بايستيم، عدهاى در مقابل واژگان عربى جهتگيرى مىكنند. البته عربىزدگى هم خوب نيست. اگر خوب بود، علماى متقدم ما از واژگان عربى استفاده مىكردند. در تفسيرهاى قديمى قرآن، لغات فارسى زيادى به كار برده شده است و اگر فارسى به كار بردن در مقابل واژگان عربى كار بدى بود، علماى متقدم اين كار را نمىكردند.
البته فارسىدانى نياز به آموزش دارد. اگر كسى مىخواهد به فارسى خوب بنويسد، بايد يك دوره كتابهاى متقدم را بخواند و گسترهى واژگانىاش را افزايش دهد. گويندهى تلويزيون وقتى ابوحمزهى ثمالى را ابوحمزهى شمالى مىخواند، ديگر چه انتظارى مىتوانيم از او داشته باشيم؟ اگر آموزش نديده باشد، اين واژه را هم به او ياد بدهيم، چيز ديگرى را اشتباه مىكند. يك عده تحصيلكردهى زبان فارسى لازم است و ديگر اينكه همهى رشتهها هم بايد تا حدودى با زبان آشنايى بيابند.
بحث ديگرى هم مطرح است. ما در مورد واژگان فارسى هم نمىتوانيم مطمئن باشيم كه ريشهى همهى آنها فارسى است، يا برعكس، مثلا حدود سههزار واژهى فارسى در عربى وجود دارد. در قرآن كريم، ٤٠٠ واژهى غيرعربى وجود دارد.
من دربارهى همهى واژههاى مصوب آنها نمىتوانم اظهارنظر كنم. آنها زحمت مىكشند و نبايد زحمتشان را ناديده گرفت؛ اما واژههاى مصوب فرهنگستان رايج نمىشود. آنها به جاى "آباژور"، "فروتاب" را پيشنهاد دادهاند. استفادهى دو واج "ف" و "ب" با هم دشوار است و "ف" با "پ" راحتتر تلفظ مىشود. مردم به جاى "آباژور"، "فروتاب" را به كار نمىبرند. آباژور خودش آواست و راحت به كار برده مىشود. البته تلاش آنها براى حفظ زبان فارسى است و من با آن مخالف نيستم؛ اما بايد واژگانى كه تصويب مىكنند، پيش از رايج شدن واژهها و با ويژگىهايى باشد كه پيشتر گفتم؛ يعنى به آهنگ فارسىنزديك باشد، خوشموسيقى باشد و در زبان بگردد.
در تمام كشورها كتابت عقبتر از تلفظ شفاهى است و اينكه به لهجهى گفتار بنويسند، در واقع، يك نوع هنر زبانى است كه در ادبيات و سينما و تئاتر به كار مىرود. اما خيلى زود نمىشود زبان محاوره را با زبان كتابت جايگزين كرد؛ زيرا نمىتوانيم زبان متون قديمى را به زبان محاوره برگردانيم و براى اينكه ارتباط فرهنگىمان با گذشتهمان قطع نشود، مجبوريم زبان كتابت را رعايت كنيم. اما فرهنگ جامعه در اين زمينه مؤثر است. هرچه فرهنگ جامعه تقويت شود، زبان كتابت و زبان شفاهىبه هم نزديك مى شود.هرچه مدرسه و دانشگاه و ارتباط مردم با مراكز علمى كم باشد، زبان شفاهى و كتبى از هم فاصله مىگيرند. اين قضيه در انگليسى به هم نزديك شده و فاصلهى زبان شفاهى و كتبى كم است.
نگرانى ها و ناتوانى هاى ما
دكترحسن ذوالفقارى
در كل، ماجراى ورود واژگان بيگانه به زبان فارسى باعث نگرانى است. اين نگرانى هم نگرانى ما فقط نيست. نگرانى همه است. اگر ورود واژگان كنترل نشده باشد، توان زبان را مىگيرد؛ اگرچه از يك طرف هم به گسترش زبان، داد و ستدهاى زبانىو گسترش واژگانى مىانجامد. البته بايد يك تعادلى هم باشد.
البته اگر ما اين موضوع را تهديد ندانيم، مىفهميم زبانمان مانند اردو شده است كه آنقدر واژگان بيگانه در آن زياد است كه گويا زبان، تركيبى شده است؛ بنابراين آنجا كه مىتوانيم برابر بياوريم، بايد اين كار را انجام دهيم؛ چون زبان زايايى دارد و با كمك عناصر زبانى مىتواند خودش را گسترده كند.
ما مىتوانيم واژگان جديد را با استفاده از اشتقاق، تركيب و با وندها بسازيم. زبان بسته نيست و اين بستگى به فعاليت ما دارد. واژههاى جديد به گسترش زبان كمك مىكند. البته واژگانى هستند كه جهانى هستند و نمىتوانيم در برابر آنها، معادل بياوريم. واژگانى مثل پست و مترو معادلگذارىشان سخت است و در همهى زبانهاى ديگر هم به همين صورت استفاده مىشود. براى مثال، در روسى هم مىگويند مترو، چون اين واژگان گويا هستند، كوتاهاند و جهانى هستند. البته اين واژگان تعدادشان كم است. براى اين واژگان جهانىشده اگر بخواهيم معادل بيابيم، معادل كوتاهى نيست و اگر پيدا كنيم، ديگر جا نمىافتد؛ چون اين واژهها با فرهنگ مردم گره خورده است. معادلگزينى براى ساير واژهها هم بايد كوتاه باشد و به لحاظ معنايى و ساختارى نزديك باشند. البته گروهى هم هستند كه فكر مىكنند اگر از زبان خارجى حرف بزنند، تشخص بيشترىپيدا مى كنند.
زبان فارسى مىتواند زبان علم باشد. اين توانايى در زبان وجود دارد؛ اما ناتوانى در ماست، در دانشگاهها، در فرهنگستان و در فرهنگنويسان است. اينها نمىروند از اين توانايىهاى بالقوه استفاده كنند. امروزه زبان فارسى زنده است و ادبياتى غنى دارد. ما تمام بالندگىمان به ادبياتمان است و ادبيات در زبان رخ مىدهد. چطور عدهاى مىگويند امروز زبان فارسى قابليت علمى شدن ندارد؟
براى تبديل شدن زبان فارسى به زبان علم، بايد چه كار كنيم ؟، براى اين كار، استادان ما بايد در مقابل مسائل علمى جديد خودشان را همسو كنند. ادباى ما كه جنبههاى سنتى را در نظر دارند، بايد كمى خودشان را با وضع امروز انطباق دهند و برخىاتفاقاتى را كه در زبان مىافتد، بپذيرند. ما بايد اين جسارت را داشته باشيم كه زبان را باز كنيم. براى مثال از يون، يونش را بسازيم. همانطور كه پستچى را از پست ساختهايم. بايد مترجمان و متخصصان علوم ما اينقدر آموزشهاى زبانىببينند كه توانمند باشند. اينها متأسفانه از روح زبان فارسى اطلاع ندارند و وقتى به مشكل برمىخورند، فكر مىكنند مسأله از زبان است؛ در حالى كه مشكل از بىاطلاعى آنهاست.
بايد اين فرهنگ به وجود بيايد كه واژههاى مصوب فرهنگستان استفاده شوند و رسانهها و مردم آنها را جدى بگيرند. شايد قسمتى از واژههاى فرهنگستان سخيف، ثقيل و مسخره باشد؛ اما همهى آنها كه اينطور نيست.
در حوزهى اينترنت و فضاى مجازى، ما بايد فعال عمل كنيم و زبان فارسى را قابل انطباق با اين فضا كنيم. اگر اكنون اين امكان نيست، مشكل از زبان نيست. زبان چينى و ژاپنى با اين دشوارى موفق بودهاند. بايد تجربههاى ساير كشورها را ديد كه چه كار كردهاند.
فرهنگستانها در همهى كشورها و در ايران موضع محتاطانهاى دارند. وقتى واژهاى در بين مردم جا بيفتد، تغيير آن سخت است؛ در نتيجه بايد در ايجاد واژه سرعت داشت. از سوى ديگر، ورود واژهها قابل پيشبينى نيست كه چه واژهاى وارد مىشود. وقتى واژهاى هم وارد مىشود، فرهنگستان بايد معادل آن واژه را ايجاد كند و به جامعه بفرستد. اين رفت و برگشت زمانبر است. منابع ايجاد واژگان بايد بيشتر باشد. همهى فعاليتهاى فرهنگستان در برابر كارى كه بايد انجام شود، بسيار كم است.
اين كار، كارى جمعى و گسترده فراگير نياز دارد؛ زيرا بسيارى هستند كه ذوق واژهسازى دارند و استاد دانشگاه هم نيستند. بسيارى از واژگان معادل را فرهنگستان نساخته؛ مردم ساختهاند. مردم منتظر فرهنگستان نيستند. آنها واژگان را مىگيرند و با كاربرد و فرهنگ خودشان، آن را استفاده مىكنند. فرهنگستان بايد با جامعه همكارى داشته باشد. بايد در دانشگاه هم گرايشى براى فرهنگنويسى و واژهگزينى وجود داشته باشد.
بايد زمان بگذرد
نسرين پرويزى (مسؤول گروه واژهگزينى فرهنگستان)
به نظر من، واژههاى بيگانه براى زبان فارسى تهديد هستند. فناورىهاى نوين با خودشان يكسرى واژه مىآورند. اين واژهها را نبايد در نحو زبان به كار ببريم. اگر بخواهيم اين واژهها را عينا به كار ببريم، شما ناچاريد ساختار زبان و جمله را تغيير بدهيد تا بتوانيد همان واژه را كه صرف مىشود و در زبان خودش تركيبات و مشتقاتى دارد، استفاده كنيد.
زبان فارسى در مقابله با الفاظ بيگانه، يكى از تواناترين زبانهاست؛ چون به راحتى از پسوند و پيشوندها مىتوانيم استفاده كنيم و امكان هرگونه ساختى وجود دارد. در زبان هاى ديگر گاهى مجبورند به جاى يك كلمه، يك جمله بنويسند. اما زبان فارسى جوابگوى تمام نيازهاى علمى است.
ما در فرهنگستان، نزديك به ٣٠هزار واژه را معادلگزينى كردهايم. از اين ٣٠هزار واژه، ٣٠٠ واژه عمومى است و بقيه علمى است كه رشتههاى مختلفى چون علوم پايه، شيمى، مهندسى و زيستشناسى را دربر مىگيرد. ما به راحتى براى همهىاين واژهها معادلسازى كردهايم. براى ساخت آنها برخى از ساختهاى پيشين زبان خودمان را زنده كرديم؛ براىاينكه زبان فارسى پيشينهى طولانى دارد و امكانات زبان فارسى براى واژهسازى به هيچ عنوان كم نيست. ساختار زبانها با يكديگر تفاوت دارد؛ مثلا ممكن است ما براى يك كلمهى انگليسى كه دو، سه كلمه است، يك معادل يككلمهيى داشته باشيم و يا بالعكس، ممكن است ما يك تركيب به كار ببريم و آنها يك كلمه استفاده كنند.
بنابراين به راحتى مىشود براى تمام واژههاى علمى و مشتقات آنها معادل گذاشت، خصوصا براى واژههايى كه تكواژه هستند. ما نمىتوانيم واژه را تكواژه درنظر بگيريم؛ چون ديگر رشدى در زبان پيدا نمىكند و نمىشود از آن فعل، صفت و ... ساخت. از سوى ديگر، اگر واژهاى هم وارد زبان شود، چون به نحو زبان وارد نمىشود، تأثير ندارد؛ اما اگر واژهاى وارد نحو زبان شود، تأثيرگذار است. اما غالب واژههاى علمى اگر وارد زبان شود، اثر مخرب دارد؛ در نتيجه، اين واژهها بايد معادلسازى شوند.
هشتاد درصد واژههايى را كه فرهنگستان مىسازد، از جامعهى علمى مىگيرد؛ يعنى اين واژهها معادلهايى داشتهاند و به كار گرفته شدهاند. شايد اين معادلها ساختشان غلط بوده، ما ساخت آنها را تغيير دادهايم و يا تعدادشان زياد بوده، كه ما يكى را انتخاب كردهايم. به ندرت ما خودمان به واژهسازى جديد دست زدهايم؛ مگر در مورد فناورىهاى جديد كه معادلىنبوده و انگليسى شان عينا وارد زبان شده است.
در مقايسه با فرهنگستان اول و دوم، سرعت ما خوب بوده است. فرهنگستان اول حداكثر دوهزار واژه را تصويب كرد و فرهنگستان دوم در حد ٦٠٠ واژه تصويب كرد. همان زمانها هم انتقادهايى به واژههايى چون "دانشكده" و "دانشگاه" شده است كه اين واژهها گويا نيستند. در هر زمانى كه واژه ساخته شود، چون نو است و مردم با آنها آشنا نيستند، با آن واژه سرناسازگارى دارند. اما بايد از ساخت واژه زمان بگذرد. فرهنگستان اول در سال ١٣١٤ فعاليت مىكرده است. اگر براى شما واژههايى چون "شهردارى"، "شهربانى"، "دانشگاه" و "دانشكده" معمولى است، در زمان تصويبشان، خيلى غريب بودهاند و اعتراضهايى هم از سوى كسانى چون تقىزاده، هدايت و اقبال آشتيانى شده است كه آنها سردمدار زبان و ادبيات بودهاند.
بنابراين بايد زمان بگذرد. طبيعتا يكسرى از واژههاى فرهنگستان اول جا نيفتاده و واژههاى فرهنگستان دوم هيچكدام در جامعه جا نيفتاده؛ چون سرهگرايى اين واژهها بيش از حد بود.
الآن ما را به عربىگرايى متهم مىكنند؛ در حالىكه فرهنگستان نه عربىستيز است، نه عربىگرا، نه سرهگراست و نه با واژههاى اصيل فارسى سر ستيز دارد. فرهنگستان دوم سرهگرا بود؛ اما جامعه نپذيرفت؛ به خاطر اينكه واژهها به همان اندازهاى بيگانه بودند كه واژههاى خارجى. در نتيجه هيچ واژهى مصوب آنها جاى نيفتاد. در مجموع، بايد به واژهها زمان داد كه در جامعه رشد كنند و جا بيفتد.
فرهنگستان قرار نيست براى همهى واژهها معادل بسازد. اين اتفاق در هيچ كشورى رخ نمىدهد. فرهنگستان دارد الگو مىدهد و به جاى اينكه تنها خودمان معادلگزينى كنيم، از استادان و انجمنهاى علمى هم يارى گرفتهايم. ما نزديك به ٤٦ گروه داخل فرهنگستان داريم. اما از چند سال پيش، انجمنهاى علمى را درگير كردهايم؛ اين كار يعنى آموزش معادلگزينىدر جامعه. ما همينقدر خيالمان راحت است كه جامعه به اين موضوع حساس شده است. مردم بايد خودشان به زبان خودشان حساس شوند كه واژهى بيگانه به كار نرود. حالا واژهى بيگانه ممكن است عربى باشد كه مردم خوششان نيايد يا مغولى و تركى، ممكن هم هست واژههاى اروپايى باشد. مردم اكنون حساس شدهاند و اين حساسيت نقشى بوده است كه فرهنگستان مىخواسته در جامعه ايفا كند؛ حتا اگر بيايند در برنامههايى واژههاى ما را نقد كنند و به تمسخر بگيرند. الآن انجمنهاى علمى وزارت علوم و وزارت بهداشت دارند براى واژهگزينى فعاليت مىكنند و مهم اين است كه واژهگزينى دارد به جامعهى علمى مىرود.
واژههاى بيگانهى ما الآن ٣٠هزار تاست و هر سال هم ٣٥٠٠ تا ٤٠٠٠ واژه به اين واژهها اضافه مىشود، بيش از اين هم يك سازمان نمىتواند گسترش پيدا كند. در هفته نزديك به ٥٥ جلسه برگزار مىشود و بيش از اين فرهنگستان نمىتواند حوزهىكارى خود را گسترش دهد؛ مگر كار خود را به درون جامعه ببرد كه دارد اين كار را انجام مىدهد.
فرهنگستان مؤسسهى پژوهشى است و مؤسسهى اجرايى نيست؛ اما از طريق وزارت ارشاد و رياست صدا و سيما سعىكردهايم ارتباط برقرار شود و تذكر بدهيم. فرهنگستان آمريت ندارد. اما الآن يك دفتر ارتباط با صدا و سيما در فرهنگستان به وجود آمده و در آنجا هم دفترى براى ارتباط با فرهنگستان هست. مرتب مشكلاتى را كه پيش مىآيد، به آنهإ؛ّّ مىگوييم و آنها هم براى برنامههاىشان با ما ارتباط مىگيرند؛ اما چون اين دفتر تازه است، هنوز راهكارى براى سرعت دادن به ارتباطمان نيافتهايم. براى نشريات هم با وزارت ارشاد در ارتباط هستيم. در مجلس هم لايحهها با واژههاى بيگانه تصويب نمىشود. البته شايد ارتباطها خيلى نظاممند نيست و در حد چند تلفن و نامه است. اما اگر همهى نهادهاى دولتى اين حساسيت را داشته باشند، لازم نيست دائم فرهنگستان تذكر بدهد و آنها از فرهنگستان سؤال بپرسند.(ايسنا)