پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - روایت - محسنی فرد فرزانه

روایت
محسنی فرد فرزانه

پويش ها و خلأ هاى متون فلسفى
پس از همايش دو روزه "ابن‌سينا و فيلسوفان اسلامى" كه ٢٦ و ٢٧ مهرماه برگزار شد و به واكاوى آثار و انديشه‌هاى‌فيلسوفان اسلامى در دوره زمانى ٣٥٠ تا ٥٥٠ هجرى قمرى پرداخت و همچنين آيين بزرگداشت دكتر محمد خوانسارى و رونمايى از كتاب "خوانسارى‌نامه" كه چندى پيش برگزار شد،سومين و مهم ترين رويداد فلسفى نيمه دوم سال جارى به همايش روز جهانى فلسفه ( ٢٨ آبان ماه) با عنوان فلسفه و علوم پايه در مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران و مراسم بزرگداشت مرحوم علامه طباطبايى اختصاص داشت. به همين بهانه اين مطلب با غورى در متن گفت گوهايى كه برخى‌از رسانه ها از جمله خبرگزارى ايبنا با موضوع بررسى شرح و نقد فلسفى امروز كشورمان با كارشناسان داشته، به بازخوانى سه محور مهم اين مبحث مى پردازد:

يكم- ارزيابى وضعيت شرح ها در فلسفه اسلامى
مسعود اميد (مدرس فلسفه دانشگاه تبريز و نويسنده كتاب هاى فلسفى)
عناصر و شيوه‌هاى جديد در اين شروح به چشم نمى‌خورند و ما همچنان شاهد تكرار مكرراتيم. اين در حالى است كه شرح‌هاى مفيد در فلسفه اسلامى با رويكردهاى متفاوت، سبب رشد اين فلسفه مى‌شوند و نبود شرح‌هاى مبتكرانه، فلسفه اسلامى را رو به افول مى‌برد. شايد يكى از دلايل نبود شرح خوب در سنت فلسفى ما اين است كه خود فلسفه براى فرهنگ معاصر ايران موضوعيت ندارد. بديهى است در اين شرايط، اهالى اين عرصه، مبتكرانه عمل نمى‌كنند.
سيدمصطفى شهرآيينى (استاديار فلسفه دانشگاه تبريز و نويسنده آثار فلسفى)
ما در بررسى انديشه ملاصدرا تنها به اثبات مسايلى مانند اصالت وجود به همان شيوه و زبانى كه پيشتر آزموده شده، مى‌پردازيم. به همين دليل است كه مخاطبان هنگام مطالعه شرح فلسفه ملاصدرا، مسايل اين فلسفه را داراى سنخيتى با مسايل خودش نمى‌بيند. در بسيارى مواقع، شرح و تصحيح‌هاى آثار فلاسفه اسلامى تنها به عنوان جزوه‌هاى درسى كه بايد خوانده شوند، مطالعه مى‌شوند و متاسفانه اشتياق چندانى در مخاطب علاقه‌مند به فراگيرى فلسفه اسلامى ايجاد نمى‌كنند.
على حقى( مدرس فلسفه دانشگاه فردوسى مشهد و مترجم آثار فلسفى)
بيشتر شروح قديمى به قدرى دشوارند كه خود نيازمند شرح‌اند. اگر شروحى منطبق با امروز بر فلسفه اسلامى بنويسيم، راه را براى فهم بهتر و نقادى آن باز كرده‌ايم. به نظر من، كميت‌مان در شرح لنگ است! ما فلاسفه مشهورى مانند ابن‌سينا، سهروردى و ملاصدرا را داشتيم كه ساير فلاسفه در دولت آنها مى‌زيستند و كتاب‌هاى آنان را شرح و تعليق و توصيف مى‌كردند، اما اين شرح‌ها كمتر از متون اصلى دشوار نبودند.
يحيى يثربى (استاد بازنشسته دانشگاه علامه طباطبايى و نويسنده كتاب هاى فلسفى)
ما مى‌خواهيم حتى مسايل امروزمان را نيز از فلسفه گذشته اخذ كنيم. جامعه ما به دليل گذشته‌گرا بودن، شرح مى‌نويسد اما جوامعى كه آينده‌گرايند و مى‌خواهند از آن چه هستند، گامى به جلوتر بردارند، گذشته را زير ذره‌بين مى‌گذارند و معتقدند كه گذشته، همه چيز را ندارد. بنابراين، كاستى‌هايشان مشخص شده، به مساله تبديل مى‌شوند. اين مسايل به روشنفكران سپرده مى‌شوند و به اين ترتيب، مطالب تازه‌اى به فلسفه افزوده مى‌شوند و نوآورى در فلسفه توسعه مى‌يابد.
دوم- مقايسه تجربه غرب و جهان اسلام
مسعود اميد (مدرس فلسفه دانشگاه تبريز و نويسنده آثار فلسفى)
شرح‌هاى فلسفى ما چه در گذشته و چه در زمان حاضر در سه گروه جاى مى‌گيرند. برخى از آنها توضيحى‌اند و متن فلسفى‌را توضيح مى دهند. برخى از آنها رفوگرانه‌اند، به اين معنا كه نكته‌هايى را كه فيلسوف به آنها اشاره نكرده است، به متن اضافه مى‌كنند. برخى از شرح‌هاى فلسفى نيز انتقادى‌اند، مانند شرح فخر رازى بر "اشارات" ابن سينا. اين قالب‌ها براى شرح فلسفه اسلامى، تاكنون تغييرى نكرده‌اند و كماكان به همان شيوه دنبال مى‌شوند در حالى كه شارحان غربى متون فلسفى‌كلاسيك، شيوه‌هاى قديمى را كنار گذاشته‌اند. در شروح غربيان تنوع رويكرد به چشم مى‌خورد؛ براى مثال هايدگر، كانت را از دريچه اگزيستانسياليسم شرح مى‌كند. رويكردهاى متفاوتى مانند پديدارشناختى، تحليلى و مقايسه‌اى در شروح غربيان به چشم مى‌خورد، در حالى كه شروح فلسفه اسلامى از قرن‌ها پيش تاكنون تكرارى و شبيه هم‌اند. برخى از شروح جديد غربيان بر فلسفه كلاسيك، توام با بازسازى متن‌اند. بازخوانى بى‌واسطه متن ويژگى ديگر شروح فلسفى جديد در غرب است كه در اين نوع بازخوانى، شارحانى كه تخصص درباره يك فيلسوف مشخص ندارند، متون وى را به طور بى‌واسطه مطالعه كرده، كتابى درباره فلسفه وى مى‌نويسند.
سيدمصطفى شهرآيينى (استاديار فلسفه دانشگاه تبريز و نويسنده فلسفى)
شارحان و مفسران غربى در نوشتن شرح و نقد بر فلاسفه، تنها به ارايه يك توضيح درباره انديشه آن‌ها بسنده نمى‌كنند، بلكه زبانى روزآمد و متناسب با زمانه را به كار مى‌گيرند، در حالى كه اهالى فلسفه كشورمان در شرح و تفسير فيلسوفان اسلامى از همان پارادايم سنت قديم استفاده مى‌كنند و زبان توصيف را از ياد مى‌برند. به همين دليل است كه مخاطب نمى‌تواند با كتاب‌هاى آنان ارتباط برقرار كند.
على حقى( مدرس فلسفه دانشگاه فردوسى مشهد و مترجم كتاب هاى فلسفى)
فلسفه اسلامى از جهات مختلفى با فلسفه غرب تفاوت دارد كه يك وجه آن نقادى است. سنت فلسفى غرب به ويژه پس از كانت، رويكردى نقادانه به خود گرفت. در چنين فضايى، نظام و نظريه‌اى بر جا مى‌ماند كه تاب تحمل را در برابر نقدها داشت و از ميدان نقد به در نمى‌شد. كانت طلايه‌دار نقادى است و اين خط و مشى را به خوبى در فلسفه غرب تبيين كرد، به گونه‌اى كه اين سنت فلسفى را به "ماقبل انتقادى" و "انتقادى" تقسيم‌بندى كرد. به باور كانت، فلاسفه پيشين با استفاده از ابزار عقل مبادرت به شناخت مى‌كردند، در حالى كه اين ابزار را نمى‌شناختند و توانايى، ضعف و محدوده شناخت آن را درنيافته بودند.
يحيى يثربى (استاد بازنشسته دانشگاه علامه طباطبايى و نويسنده كتاب هاى فلسفى)
غربيان به اندازه ما اهل شرح فلسفى نيستند. آنها كتاب‌هاى زيادى درباره متافيزيك ارسطو نوشتند اما بيشترين تلاش‌شان را بر روشن كردن نقاط مبهم آن متمركز كردند، نه اين كه مطالب معلوم ارسطو را به بيان‌هاى مختلف عرضه كنند. تعداد شرح‌هاى فلسفى در غرب اندك است. نقدهايى كه بر فلسفه اسلامى نوشته شده‌اند، شبيه حاشيه‌نويسى يعنى اظهارنظر در چارجوب متن اصلى است و نمى‌توان آن را يك نقد جدى قلمداد كرد. توليد علم هنگامى محقق مى‌شود كه كاستى‌هاى‌نظريات ديگران را دريابيم و افق تازه‌اى باز كنيم.
محمد رضا اسدى (مدير گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايى و نويسنده كتاب هاى فلسفى)
هويت فلسفه غرب و جايگاه و كاركرد نقد در هر يك از دوره‌هاى سنت فلسفى غرب متفاوت است. اين سنت در سه دوره يونان باستان، قرون وسطى و دوره جديد در نظر گرفته مى‌شود. به طور خلاصه، در دوره يونان باستان شاهد بالندگى نوعى‌فلسفه غيردينى و نه ضددينى بوديم. فلاسفه قرون وسطى، دغدغه هماهنگى با معارف دينى داشتند و از همين رو، نقد فلسفى محدود شد اما در فلسفه غرب دوره جديد، هيچ حد توقفى براى نقد وجود نداشت. فلاسفه جديد غرب از نقد به عنوان مبنايى براى شناسايى استفاده كردند اما در يونان باستان، نقد متديك، مبناى تفكر نبود. اما در فلسفه اسلامى، برخلاف همتاى‌غربى آن، نقد متديك به عنوان يك روش نداريم. نقدهاى فراوانى در فلسفه اسلامى در قالب تعليقه‌نويسى و تحشيه‌نوسى نوشته شده‌اند اما اين نقدها به عنوان يك روش اصولى مورد ملاحظه قرار نگرفتند.
سوم- خلأ ها و بايسته ها
مسعود اميد (مدرس فلسفه دانشگاه تبريز و نويسنده كتاب هاى فلسفى)
فضاى فلسفى ما تك‌محورانه و بسته است، به اين معنا كه گويى تنها يك روش در شرح و بسط فلسفه پيش رو داريم. وقتى‌شرحى كه با استفاده از روشى جديد بر فسلفه اسلامى نوشته مى‌شود از سوى هيچ رسانه و جشنواره‌اى مورد توجه قرار نمى‌گيرد، بديهى است كه شارحان روش‌هاى جديد را رها مى‌كنند و به نوشتن شرح‌هاى تكرارى رو مى‌آورند. ما شرح نقادانه نداريم، زيرا فضاى انتقادى در جامعه ما چندان پردامنه نيست. شايد از نقدها استقبال شود، اما آنها را تاثير نمى‌دهند. در آموزش فلسفى ما، آموزش نقد جايى ندارد. بنابراين، ما نقد فلسفى را تمرين نكرده‌ايم. يك دليل ديگر درباره ضعف نقدهاى‌فلسفى ما وجود دارد و آن اين است كه شايد به دليل منافع يا موقعيت‌مان ما از نقد مى‌ترسيم.
سيدمصطفى شهرآيينى (استاديار فلسفه دانشگاه تبريز و نويسنده كتاب تاملاتى در باب تاملات)
بيشتر شرح‌هايى كه تاكنون درباره انديشه فلاسفه اسلامى نوشته شده‌اند، از سر تعلق خاطر و همت شخصى شارح بوده‌اند، نه با جمايت جدى يك نهاد و بنياد. شارحان به فلاسفه گذشته اسلامى شيفته مى‌شوند، زيرا مسايل روزمره فكرى‌شان را در انديشه آنها مى‌يابند اما اين محققان، به دليل استفاده نكردن از زبان روزآمد موفق نمى‌شوند اين شيفتگى را به مخاطبان نيز منتقل كنند و به آنها بگويند كه فلاسفه اسلامى، درباره دغدغه‌هايى كه امروز با آنها مواجهيم، نظريه‌پردازى كرده‌اند.
انشاءالله رحمتى (عضو هيات علمى دانشگاه آزاد نويسنده و مترجم حوزه فلسفه)
به اعتقاد من، اهالى فلسفه اسلامى امروز كمتر در فضاى زمانه تنفس مى‌كنند. فلاسفه پيشين ما مانند ملاصدرا و ملاهادى‌سبزوارى به نوعى بر علوم زمانه‌شان تسلط داشتند، اما امروز رشته‌هاى همجوار فلسفه مانند روان‌شناشى، نقد ادبى‌و جامعه‌شناسى از سوى اهالى فلسفه نديده گرفته مى‌شوند. همچنين بسيارى از آنان رويكردهايى كه در جهان امروز به علوم انسانى و فلسفه وجود دارد را در نظر نمى‌گيرند و فلسفه را تنها از دريچه محدود فلسفه بررسى مى‌كنند، در حالى كه فلسفه را نمى‌توان جداى از فضاى ذهنى جامعه در نظر گرفت.
حجت‌الاسلام عبدالحسين خسروپناه (رئيس موسسه حكمت و فلسفه ايران)
در ابتداى اغلب آثار فلسفه كلاسيك اسلامى بيان شده است كه فلسفه به تعريف و اثبات علوم مى‌پردازد، در حالى كه در كتاب‌هاى فلاسفه اسلامى كمتر از تاثير علم بر فلسفه سخن گفته شده است و تنها برخى معاصران مانند آيت‌الله مطهرى و علامه طباطبايى مطالبى در اين باره ارايه كرده‌اند. ملاصدرا موضوع حركت را كه يكى از امور طبيعيات است، در فلسفه به كار گرفت. آنچه او درباره حركت جوهرى بيان كرد، ارتباطى با طبيعيات نداشت و به طور كامل در حوزه فلسفه مى‌گنجد.
على حقى( مدرس فلسفه دانشگاه فردوسى مشهد و مترجم كتاب هاى فلسفى)
تمامى متون كهن فلسفى ما نيازمند شروح امروزى‌اند و تا شرح امروزى از فلسفه اسلامى وجود نداشته باشد، نقد كارسازى‌هم نخواهيم داشت. نقدهاى خوبى در فلسفه غرب وجود دارند، اما پيش از آنها، شروح قابل توجهى بر اين سنت فلسفى نوشته شده بودند. همواره به عنوان استاد راهنما، به دانشجويان توصيه مى‌كنم كه پيش از نقد يك فيلسوف، انديشه‌اش را شرح دهند تا مشخص شود كه اساسا فلسفه‌اش را فهميده‌اند تا توانايى نقد آن را داشته باشد يا خير.
يحيى يثربى (استاد بازنشسته دانشگاه علامه طباطبايى و نويسنده كتاب هاى فلسفى)
ما در سنت فلسفى‌مان نقد به معناى امروزى نداريم؛ كار ما سراسر شرح است. زيرا ما گذشته‌گراييم. در زمان گذشته گاهى‌شرح و نقد با هم فرقى نداشتند و نقد به عنوان نتيجه و خلاصه متون مطرح بود اما نقد در دوران جديد، تلاش براى درك كاستى‌ها و فراهم شدن زمينه براى توليد علم است. ما ايرانى‌ها معتقديم كه فكر و فلسفه گذشته‌مان، آسان نيست؛ براى مثال، استادى كه پنجاه سال است ملاصدرا درس مى‌دهد، مى‌گويد مگر مى‌توان ملاصدرا را فهميد؟! بنابراين، تمام نيروى ما صرف شرح مى‌شود، اما همه اين شرح‌ها نيز براى مخاطب قابل درك نيستند و به همين دليل، شروح فلسفى مدام تجديد مى‌شوند. هنوز كه هنوز است كتاب كوچك "اصول فلسفه و روش رئاليسم" علامه طباطبايى كه حدود دويست صفحه است، شرح مى‌شود. آيت‌الله مطهرى شرح و پاورقى‌هايى بر اين كتاب نوشت كه حدود پنج كتاب دويست صفحه‌اى يعنى پنج برابر متن اصلى است. نوشتن اين شرح‌ها مفيد است، اما هيچ مطلب و نكته‌اى به اصل متن نمى‌افزايند. در طول نيم قرنى كه از نوشتن اين كتاب مى‌گذرد، حتى دو سطر نقد به آن نوشته نشد.