پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - بزرگداشت فرهنگ و فضيلت
بزرگداشت فرهنگ و فضيلت
اشاره؛
روزگارى بود كه بسيارى از بزرگان رخ در نقاب خاك مى كشيدند ودر زمان حيات نامى از آنان برده نمى شد، تجليل و تكريم برنامه اى بود كه پس از قطع و يقين از خاكسپارى و سرد شدن خاك گور آغاز مىشد، البته آن هم موهبتى خاص بود كه تنها نصيب معدودى از درگذشتگان مى شد.
اين روزها اما بازار تكريم و تجليل زندگان داغ داغ است، به تعداد تالارها و نهادهاى دولتى و خصوصى و ناشران و جرايد مراسم بزرگداشت به پا مى شود؛ به بهانه هاى مختلف ؛ از انتشار كتاب، تا پاسداشت يك عمر تلاش فرهنگى. اصل ماجرا را مى توان به فال نيك گرفت و با استدلال هايى از اين جنس كه هر اتفاقى كه موجب رواج بازار فرهنگ و ادبيات شود، اتفاقى مثبت به حساب آورد.
اما با درنگ بر شيوه ها ، كيفيت و سمت و سوى گزينش تجليل شوندگان مى توان به بداهت دريافت كه هركسى در پى سودايى است و در اين ميانه كمتر سوداى فرهنگ در كار است. راه دور نرويم؛ با تأمل در چندوچون همايش هاى برگزارشده در همين چندماه گذشته از سال جارى، مى توان به نتايجى روشن رسيد؛ بزرگداشت برخى از نويسندگان و مترجمانى كه هنوز كارِ كارستانى عرضه نكرده اند، شب هاىاختصاصى شعربراى برخى از شاعران تازه كار اما پرهيا و هو ، چهره سازى و برجسته نمايى مدام رسانه اى ، پروپاگاندا بى وقفه براى برخى آدم هاى متوسط از سوى برخى خبرگزارى ها ، چاپ هاىويژه از آثار برخى از مرتبطان دواير نشر، و اهداى جوايز نابه حق به برخى از آثار جعلى و ميانمايه ،نشانه هاى چندان خوبى نيستند. طبيعى ترين دستاورد چنين رسم و راهى مغشوش كردن ذهنيت عامه، دادن نشانى هاى غلط ، بزرگ نمايى نااهلان و در نهايت، اعمال ظلم در حق آفرينشگران حقيقى و كوشندگان راستين عرصه فرهنگ ، ادبيات و هنر اين مرز و بوم است كه معمولا به دور از هرگونه هياهو و جنجال ، در ظلّ اسم "بديع" حضرت حق شوريده سرانه در كار آفرينشند . از اين رو بايد اقرار كرد كه بسيارى از بزرگداشت ها چه به لحاظ موضوع و چه به لحاظ شيوه ى برگزارى و سخنرانان راه به وهن فرهنگ و ادبيات مى برد.
×
در چنين آشفته بازارى مراسم تجليل از استاد ابوالحسن نجفى به بهانه ى رونمايى از كتاب "جشننامه ابوالحسن نجفى" در زمره ى اندك تجليل هاى درست مغتنم است كه در نيمه ى شهريور ماه در شهر كتاب تهران برگزارشد. در اين محفل، جمعى از فرهيختگان و پيشكسوتان عرصه ادب و قلم گردهم آمدند ، تا اديب و مترجمى تأثيرگذار را حرمت نهند كه عمر گرانمايه را بر سر حفظ حرمت زبان و فرهنگ نهاده است ؛ استاد دانشورى كه آثار پرارج او به ويژه فرهنگ فارسى عاميانه ، غلط ننويسيم ، وزن شعر فارسى، مبانى زبان شناسى و كاربرد آن در زبان فارسى، مقالات بسيار در زمينه ى نقد ادبى وزبانشناسىو ترجمه هاى دقيق يادگار سال ها كوشش جدى و به دور از جنجال در عرصه ى فرهنگ و ادب ايران است.
در اين محفل فرهنگى علاوه بر استاد ابوالحسن نجفى ، اساتيدى چون محمدعلى موحد، حسين معصومى همدانى ، نصرالله پورجوادى، فتح الله مجتبايى، ضيا موحد به ايراد سخن پرداختند كه گزيده اى از گفتارها درپى مى آيد..
محمدعلى موحد:
حفظ حيثيت و حرمت واژهها
من كتاب را نخواندهام و از صحبت دربارهاش معذورم، اما مىخواهم درباره كسى حرف بزنم كه كتاب درباره اوست. نجفى را از سالهاى دور مىشناسم و چند سال نيست كه فيض همصحبتى با او را دارم. يكى از شگفتىهاى روزگار ما، رگبار شديد كتاب و مقاله است كه مدام از بام تا شام بر سر دفتر و قلم مىبارد. براى انسانهايى مثل من كه نشاط و شادابى جوانى را از دست دادهايم، دنبال كردن اين شرايط بسيار مشكل است.
من هنگام مطالعه نكاتى را كه فكر مىكنم مهم هستند، علامتگذارى مىكنم و فرصت نمىكنم هر كتاب يا مقالهاى را مطالعه كنم. نوروز امسال را در مصاحبت معنوى ابوالحسن نجفى به سر بردم و چند مقالهاىرا كه درباره عروض داشت، مطالعه كردم. هنگام مطالعه اين مقالات بار ديگر، دقت نظر نجفى برايم مسجل شد. شايد بىراه نباشد كه بگويم دلمشغولى استاد نجفى، قلم و زبان است.
اگر نجفى از عروض مىگويد يا مىنويسد و انگشت روى غلط نويسى مىگذارد، به خاطر همين دلمشغولى است. فرهنگ اسلام با اعجازى كه دارد، با ايجاز در كلام شروع مىشود و شعر و ادب فارسى هم بعد از ظهور و آمدن اسلام به ايران، از ايجاز و كوتاهى سخن بهره برد. سنايى مقام سخن و سخنور را در حد كلام مقدس و پيامبران مىداند. در ميان بزرگان ادب دو دسته و دو گرايش ديده مىشود. اول بزرگانى كه عبارات عاميانه را گرفته و آنها را به سطوح متعالى مىرسانند. از سوى ديگر جريانى وجود دارد كه واژههاى محتشم را گرفته و آنها را به خاك و خل مىكشاند.
يعنى جريان هويت دادن به واژهها و گرفتن هويت از آنها روبروى يكديگر قرار دارند. افرادى مانند نجفى پاسداران و نيروهاى انتظامى واژهها هستند كه كارشان حفظ حيثيت و حرمت واژههاست.
فتحالله مجتبايى:
نجفى در ترجمه، زبانشناسى و عروض حق مطلب را ادا كرد
نزديك به ١٠ سال بود كه منتظر انتشار اين كتاب بوديم. فعاليت دوستان بالاخره به نتيجه رسيد و اين كتاب منتشر شد و به دست علاقهمندان رسيد. دوستى من با نجفى از يك آشنايى آغاز شد و آن هم به سالهاى آخر دهه ٢٠ بر مىگردد كه باهم در دانشكده ادبيات بوديم. نجفى ادبيات فرانسه مىخواند و من مشغول تحصيل ادبيات انگليسى بودم. در اين زمان برخى از درسهايمان با هم مشترك بود.
آن سالها جريانهايى بين دانشجويان وجود داشت كه مانع از برقرارى ارتباطهاى نزديك مىشد. در آن سالها با نجفى سلام و عليك داشتيم، اما آن جريانها مانع شدند كه ارتباط نزديك و صميمانهاى با هم برقرار كنيم. سال ٣٢ بود كه آن جريانها به هم خوردند و ما به هم نزديكتر شديم. نجفى در همان سالها موسسه انتشاراتى نيل را راهاندازى كرد و ريشههاى دوستى ما قوت بيشترى گرفت.
كتابهايى كه در اين انتشارات چاپ مىشد، بهترين كتابهايى بودند كه آن زمان به فارسى ترجمه مىشدند. وقتى مجله سخن دوباره شروع به كار كرد، باهم صميمىتر شديم و غالبا يكديگر را در جلساتى كه در دفتر مجله سخن يا خانه شاعران مختلف برگزار مىشد، مىديديم.
در اين سالها يك جذابيت و آرامش خاص در چهره نجفى بود. يك حجاب هميشه پيش روى او بود كه نمىگذاشت، ديگران زياد به او نزديك بشوند. مسئوليت انتشار مجله سخن، سالها با نجفى بود و تشخيص من اين است كه زمان مسئوليت نجفى، بهترين دوران اين مجله بود. بعد از مدتى نجفى به فرانسه رفت و من هم راهى سفر هندوستان شدم و ٢٠ سال يكديگر را نديديم. وقتى هر دو به ايران برگشتيم، دوباره با هم ديدار كرديم. آن زمان بود كه مىديدم همه اعضاى فرهنگستان احترام خاصى براى نجفى قائل هستند كه دليل اين حرمت، به نظرم اخلاق، ذوق هنرى و مهمتر آرامش ايشان بود.
مهمترين چيزى كه در زندگى براى نجفى مهم است، زبان است و با يك تعصب خاص از آن دفاع مىكرد. زبان فارسى جزئى از وجود نجفى شده است. او در ٣ زمينه وارد كار در حوزه زبان و ادبيات فارسىشد و حق مطلب را ادا كرد. اول ترجمه و بازگردانى از زبان فرانسه. دوم در زمينه زبانشناسى كه در آن تعصب عميق و شديدى درباره غلط ننوشتن داشت. و سوم اين كه از همان اوايل به موضوع عروض، توجه و علاقه خاصى داشت و در طول ٥٠ تا ٦٠ سال اخير اين موضوع را رها نكرد.
ابوالحسن نجفى تا به حال يك زندگى پربار و ثمربخش داشته است كه اميدوارم سرلوحه و سرمشق جوانان كشور قرار بگيرد.
ضياء موحد:
حضورى فراگير و تأثيرگذار
انسانهايى وجود دارند كه وجود كتبى يا وجود صوتى خوبى دارند، ولى وجود شفاهى ندارند. افراد زيادى وجود دارند كه مثلاً در عرصه موسيقى، سالها نزد استادان بزرگ زحمت كشيده و مشق كردهاند، ولى وقتى مىشنوند كه استاد ساز را زمين گذاشته، مىگويند بهتر است برويم و معطل نشويم.
يكى از منتقدان گفته بود حضور شعر حافظ بهتر از خود حافظ است. مساله حضور به معناى مثبتش در ادبيات ما زياد مطرح شده است. اين نوع حضور، چيزى است كه ابوالقاسم قشيرى در ديدارش با ابوالحسن خرقانى به آن اشاره مىكند. خرقانى انسان عجيبى بوده است. در جايى مىگويد: به صحرا رفتم. تنگ بود. به حجره بازگشتم.
مشخصه يك چيز خوب، حضور و فراگير بودنش است. ممكن است فردى فقط موسيقى بداند و در زمينههاى ديگر فراگير نباشد. هرچه حضور فرد فراگيرتر باشد، شناختهشدهتر مىشود. برخى انسانها حضورشان فراگير و تاثيرگذار است. انسانهاى عميقى هستند و سر كسى منت نمىگذارند.
حسين معصومى همدانى:
نجفى نگران اين است كه از يك زبان قاعدهمند به سمت زبان بىقاعده برويم
شايد گروهى از نويسندگان كه بيشتر به عنوان ادباى سنتى مىشناسيم، از اين كه كسى از خيل روشنفكران متجدد، كتابى بنويسد كه به مذاق آنها خوش بيايد، خوشحال مىشوند. در روزگار ما، كسانى پيدا شدند كه فكر كردند كتاب مجموعهاى از منعهاست و سعى كردند تقليدى داشته باشند و دايره منعها را افزايش دهند. دقيقا مانند جامعهمان كه هر كسى از خود منعهاى جديدى به مسائل قبلى اضافه مىكند.
جدالهايى كه بر سر اين كتاب "غلط ننوسيم" سر گرفت، تا حدودى از حوزه زبان و زبانشناسى خارج شد. مانند زمين فوتبالى كه علاوه بر بازيكنانش، داورها هم درگير هستند و جمعيت تماشاگران به وسط زمين هجوم آوردهاند. چون زبان هم مانند فوتبال چيزى است كه همه به آن علاقه دارند و در مسائل مربوط به آن دخالت مىكنند. نجفى حساسيت زيادى نسبت به زبان فارسى دارد. اين نكتهاى است كه كسىمنكر آن نيست.
مشكل اين است كه هر كسى تصورى از زبان فارسى دارد كه متفاوت از تصور ديگرى است. ممكن است چيزى براى عدهاى حرام باشد و براى عده ديگر كاملاً جايز باشد. منظورم اين است كه وقتى كسىنسبت به زبان فارسى حساسيت نشان مىدهد، مشخص نيست دقيقا درباره كدام بخش زبان، حساس است. به ياد دارم كه وقتى دانشجوى جوانى بودم، با نجفى خيلى بر سر ساختارگرايى بحث مىكردم. ساختارگرايى بعدها به دليل بلندپروازىهاى طرفدارانش، تبديل به يك مورد فكرى شد. حتى در زادگاهش فرانسه هم چنين وضعى برايش پيش آمد و امروز ديگر يك جريان زنده نيست.
وقتى جريانها فراموش مىشوند، نكات آموختنى كه مىشود از آنها آموخت هم با آنها فراموش مىشود. نكته مهم اين است كه اين وسط تكليف تاريخ چه مىشود؟ تحول چه مىشود؟ پاسخى كه عدهاى به اين سئوال دادند اين بود كه ساختارگرايى خودش يك مسالهاى را براى تحول ارائه خواهد كرد، اما آيا هر تغييرى را مىتوان تحول دانست؟ و آيا هر جابهجايى تغيير است؟
گمانم اين است كه نجفى نه در كتاب "غلط ننويسيم" كه در كل آثارش، اين نگرانى را داشته كه از يك زبان ساختارمند به سمت يك زبان بىقاعده برويم. اگر زبانى نتواند نيازهاى ارتباطى افرادى را كه به آن تكلم مىكنند برطرف كند، يعنى مقدارى از ساختارمندىاش را از دست داده است و نگرانى نجفى به پرورش ساختارگرايانهاش و درسهايى كه از ساختارشناسى زبان گرفته است، برمىگردد.
آثار نجفى براى همنسلان من يك فتح باب بود، ولى همواره نگرانى در زمينه ايجاد گسستگى عناصر جديد در زبان براى امثال نجفى وجود داشت و سعى كردهاند اين گسستگى را با پيوستگى زبانى جبران كنند.
نصرالله پورجوادى :
سايتهايى مانند فيسبوك، زبان فارس را عوض مىكنند
كسانى كه زبان ديگرى را فرا مىگيرند، ذهنشان به اين سمت مىرود كه اگر قرار است آن زبان را حرف بزنند، درست حرف بزنند و اگر قرار است آن زبان را بنويسند، درست بنويسند. به خصوص اگر تحصيلاتى در خارج كشور داشته باشند. البته در كشورهاى خارجى به دانشجويان آموزش مىدهند كه يك چيزهايى را نبايد بگويند. چون آن موارد غلط هستند. ما هم وقتى يك زبان خارجى را مىآموزيم، چنين مواردى را رعايت مىكنيم.
چنين مسائلى از دغدغههاى ما در مركز نشر دانشگاهى بود. ٢ روز پيش بود كه كلمهاى را ديدم، اما نمىدانستم كدام تلفظش صحيح است. بلافاصله به كتاب "غلط ننويسيم" ابوالحسن نجفى مراجعه كردم. اين كتاب در زمان خود، كتابى ماندگار شد. كارى به اين ندارم كه نقدهايى كه آن سالها به آن شد، منصفانه بود يا نبود. هرچند كه اكثرا هم غيرمنصفانه بود. "غلط ننويسيم" در زمان خود كه به نظرم حدود ٢٥ سال پيش بود، از كتابهاى پرتيراژ و تاثيرگذار بود و ١٠ هزارتا ١٠ هزارتا منتشر مىشد. شنيدم حتى به صورت كتاب درسى هم درآمده است.
اساس اين كتاب بر كلمه بود. ولى زبان فارسى در حال حاضر از جهات ديگرى مورد تهديد واقع شده است. غلطها و شلختگىهاى زيادى وارد زبان فارسى شده و استفاده از آنها در حال گستردهتر شدن است. اين مساله به خصوص در اينترنت، شكل جدى دارد. در سايتهاى اينترنتى به خصوص سايتهايى مانند فيسبوك، خط فارسى در حال عوض شدن است چون مردم با خط شكسته مطلب مىنويسند و همانجورى كه تكلم مىكنند، مىنويسند. نكته ديگر لطمهاى است كه ترجمههاى بد و ضعيف به پيكره زبان فارسى وارد مىكنند.
با توجه به اين شرايط، به نظرم امروز بايد يك "غلط ننويسيم" ديگرمتناسب با وضعيت امروز زبان فارسى و نيازهاى روز منتشر شود. من اين موضوع را در چند جلسه فرهنگستان مطرح كردم، ولى متاسفانه چون فرهنگستان، ذهنيت مسن و پيرى دارد و نمىتواند با زمان پيش برود، به اين پيشنهاد توجهى نشد. اگر امروز هم در موقعيت رياست مركز نشر دانشگاهى بودم، شايد يك مجله اينترنتى درباره ويرايش و يك "غلط ننويسيم" جديد منتشر مىكردم.
ابوالحسن نجفى:
سعى مىكنم چاپ مفصلترى از "غلط ننويسيم" ارائه كنم
در اين برنامه روى كتاب "غلط ننويسيم" تاكيد زيادى شد، ولى من خودم اين ارزش را نسبت به كارهاى ديگرم، براى "غلط ننويسيم" قائل نيستم. چون انتظارى كه از آن مىرود را برآورده نمىكند. كتاب من آنطور كه بايد مشكل را مطرح كند و راه حل ارائه دهد، حق مطلب را ادا نكرد.
چيزى كه در مشاهده مطالب و مقالات امروزى انسان را رنج مىدهد، اين است كه معلوم نيست نويسنده چه مىگويد و بايد نوشته را چندبار بخوانى تا متوجه شوى. من در دوران فعاليتم مجبور شدم درباره واژگان، خيلى كار كنم، ولى واژهها بحث اصلى نيستند و موضوع اصلى، نحو كلام است. سعى دارم چاپ ديگرى از "غلط ننويسيم" را با تفصيل بيشتر ارائه بدهم.
تصور و تلقىهاى غلطى درباره زبان و ادبيات قرار دارد. در دوره اولى كه آقاى حداد عادل رئيس فرهنگستان بود، يكى از بزرگان نامهاى به او نوشت و خطاب به حداد عادل گفته بود، وظيفه ى ايشان حفظ ميراث زبان فارسى است كه يكى از بخشهاى اين ميراث، بحث عروض است كه سنتى هزارساله پشتش است. آن فرد در نامه نوشته بود: عدهاى عروض جديد وارد كردهاند و وظيفه ى شما صيانت از سنت عروض و ديگر سنتهاست.
عدهاى فكر مىكنند علم براى اين است كه فقط يك بار گفته شود و پيشرفت نمىكند. تلقى اين افراد اين است كه بايد همان سنتهاى قديم را مد نظر داشت و چيزى نبايد به آن اضافه شود. اينكه در يك حد مشخص بمانيم و پيشرفت نكنيم، احترام به قدما و بزرگان مان نيست. دانشمندان و بزرگان راهى را به ما نشان مىدهند كه بايد آن را ادامه دهيم؛ نه اين كه در يك نقطه متوقف شويم.
در مورد كتاب "غلط ننويسيم" هم من هيچوقت نگفتهام، بايد مثل سعدى يا حافظ حرف بزنيم. آن كسى كه مىگويد ما هزارسال سنت عروض داريم و نبايد عوضش كنيم، از اين موضوع مهم كه شعر يك علم است و وزن شعر هم چنين وضعيتى دارد، غافل است و اشتباه مىكند.(خبرگزارى مهر)