پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - بهائيت و باورسازىهاى كاذب - اشرافی مرتضی

بهائيت و باورسازى‌هاى كاذب
اشرافی مرتضی

مقدمه:
فرقه بهائيت بر اساس يك هدف ظاهرى و نيز يك هدف باطنى تشكيل شده است. هدف ظاهرى بهائيت عبارت است از جنگ با شرك و بت پرستى، ولى واقعيت بهائيت، چه از جهت فكرى و چه عملى، اين هدف را تأييد نمى‌كند، بلكه هدف باطنى و پنهان آنها، خدمت به فراماسونرى و امپرياليسم جهانى است، كه اين اصل، محور تمام تلاش‌هاى بهائيت از زمان ظهور تا به امروز است، و آن هدف ظاهرى را فقط براى اغوا و گمراه كردن ساده لوحان و عوام الناس قرار داده‌اند.(١)

تعريف بهائيت
بهائيت، فرقه‌اى است منشعب از آيين بابى، كه خود برخاسته از مكتب شيخى است. اين مكتب، تفسيرى فلسفى، عرفانى و باطنى از تشيع است. بهائيت از فرقه‌هاى معروف و موثرى است كه سابقه‌اى نسبتاً طولانى در جامعه ما دارد، لذا اين فرقه الزامات خاص خود را دارد و به روش‌هاى مختلفى به جذب افراد مى‌پردازد.(٢ )

تاريخچه آيين بهائيت
بنيانگذار آيين بهايى، ميرزا حسينعلى نورى، معروف به بهاءالله است، و اين آيين، نام خود را از همين لقب برگرفته است. پدرش ميرزاعباس نورى معروف به ميرزابزرگ، از مستوفيان و منشيان عهد محمدشاه قاجار به ويژه مورد توجه خاص قائم مقام فراهانى بود، كه بعد از قتل قائم مقام، از مناصب خود بركنار شده و به نور رفت.(٣)
بهايى‌گرى به عنوان يك جنبش اجتماعى در قرن سيزده هجرى (نوزده ميلادى) در ايران پا به عرصه وجود گذاشت و به عنوان حركتى عليه سنت‌هاى دينى و اجتماعى حاكم بر جامعه به حيات خويش ادامه داد. اين جنبش در كنار حكومت‌هاى استعمارى و در مقابل فرهنگ اصيل ملى - اسلامى قرار گرفت و به عنوان ابزار استعمارگران به كار رفت. به لحاظ اجتماعى، بروز اين جنبش در ايران زمانى بود كه پس از جنگ‌هاى ايران و روس به علت افزايش تماس با فرهنگ اروپايى، نوگرايى، افكار بسيارى از متفكران و نيز عوام را به خود مشغول كرده و زمينه براى ظهور حركت‌هاى اجتماعى فراهم شده بود. در چنين شرايطى، جنبش‌هاى اصلاحى چندى در ايران شكل گرفتند و در اين فضا برخى به فكر تغيير فرهنگ ملى حاكم و ايجاد نوآورى‌هاى مذهبى افتادند و لذا در نتيجه اين طرز تفكر بود، كه فرقه‌هايى؛ هم‌چون شيخيه و بهائيه در كنار مكاتب سكولار در ايران ظاهر شدند و همواره در مقابل حركت‌هاى احياگر سنت‌هاى ملى - دينى ايستادند و حركت‌هاى سنت شكن را نيز تأييد كردند. با اين طرز فكر كلى، اين فرقه‌ها - حتى اگر به قول بعضى به وسيله همان استعمارگران به وجود نيامده باشند - آلت دست استعمارگران قرار گرفتند.(٤)

زمينه‌ها، عوامل و مراحل شكل‌گيرى جريان بهائيت در ايران
ايجاد اديان و فرق ساختگى يكى از ترفندهاى مرسوم دولت‌هاى استعمارگر براى به انحراف كشيدن جريان صحيح ديندارى بوده است. در حقيقت، هدف كلى اين بوده كه فرق دست ساز در نهايت جايگزين اديان الهى شده ويا حداقل چهره اديان الهى را مشوش سازند. در مقوله مهدويت، حدود يك‌صد و پنجاه سال پيش با كمك و هدايت استعمار انگليس، گروه دست‌سازى با نام و عنوان بابيت و آيين بهايى در كشور ما شكل گرفت و طبق بررسى‌هاى به عمل آمده و اعلام محققان، جهت‌گيرى كلى بهائيت، جداسازى ملت ايران از مراجع تقليد (كه در عقايد شيعه، نواب امام زمان(ع) تلقى مى‌شوند) و مشغول كردن آنان به مكتب ساخته بشر بود.(٥)
بسيارى بر اين باورند كه علت ظهور بهائيت، فقر و مشكلات اقتصادى بعد از ورشكستگى در جنگ‌هاى ايران و روس بود، چراكه شكست در جنگ‌هاى ايران و روس، شكاف عميقى بين دولت و ملت ايران به واسطه جداشدن روحانيت از دولت فتحعلى‌شاه ايجاد نمود.(٦) با جداشدن روحانيت و ملت از دولت، دربار شاه تحت سيطره روس‌ها و انگليس‌ها درآمد، اما ملت ايران اقتدار خويش را حفظ نمود و با كشتن "گريبايدف" نشان داد، كه ترس و واهمه‌هاى از روس‌ها ندارد و از همين‌جا بود كه روس‌ها به فكر شكستن اقتدار ملت افتادند. به تشخيص درست آنان، نقطه قوت ملت ايران پيروى از نايب امام زمان(عج) بود، لذا به فكر فرقه‌سازى پيرامون انديشه مهدويت افتادند.(٧)
فرقه شيخيه نيز به علت غلبه روش اصوليين بر شيوه اجتهادى اخباريين در آغاز دوره قاجار در حوزه‌هاى علميه شكل گرفت. شيخى‌هاى اخبارى مسلك، براى عقب نماندن در داشتن پاسخ براى مسائل جديد، به خيالات متوسل شده و طرح ايجاد ارتباط با معصومين در خواب و رويا و غيره را مطرح نمودند. اين شيوه، راه را براى‌ادعاهاى اتصال به معصومين باز نمود. به اين ترتيب سيدعلى محمد باب خود را باب امام زمان(ع) قلمداد كرد. پس از اين ادعا پيروان او به طور كلى دين را منسوخ اعلام نمودند، كه در ادامه، سيدعلى محمد باب دستگير شد، اما وى در زندان شروع به تدوين كتاب »بيان« نمود و ادعاى پيغمبرى كرد. البته ادعاى الهيت او به بعد از اين ادعا باز مى‌گردد، كه نام خويش را با استناد به حروف ابجد معادل رب اعلى توجيه نمود. بعد از سيدعلى محمد، جانشينانش به دو فرقه ازليه و بهائيه تقسيم شدند. ازليه بيشتر تابع احكام و دستورات باب بودند اما بهائيان به رهبرى حسينعلى‌نورى كتاب جديد نوشته و دين جديد ساختند. دينى كه با الهام از تمدن روز اروپا احكامى ساخت كه بتواند افراد بيشترى را به خود جلب كند.(٨)

بهاييت در عصر پهلوى
رضاشاه، نظامى جسورى بود كه با كمك انگليسى‌ها دست به كودتا زد و با حيله و نيرنگ به پادشاهى رسيد. او كه از اصالت خانوادگى بهره‌اى نداشت، نام "پهلوى" را براى خاندان خود برگزيد و چنين وانمود كرد كه در پى تجديد عظمت گذشته ايران باستان است. اما در واقع، بزرگ‌نمايى تاريخ ايران باستان براى رضاشاه به نوعى مبارزه طلبيدن اسلام بود. او مى‌دانست كه نمى‌تواند قدرت اسلام را در حكومت خويش هضم كند، لذا سعى داشت تا با خلق ايدئولوژى براى حكومت خود، اسلام را تضعيف نمايد. آغاز حكومت رضاشاه مصادف با رهبرى شوقى‌افندى، رهبر بهاييان بود و به نظر مى‌رسد كه شاه نظر بسيار مساعدى نسبت به اين فرقه داشت، به طورى كه يكى از افسران بهايى را به عنوان آجودان مخصوص وليعهد خود انتخاب كرد.(٩)
در دوران پهلوى، جنبش بهاييت به يكى از شاخه‌هاى بسيار با نفوذ در تشكيلات سياسى دولت و به تبع آن، ساختارهاى فرهنگى و اقتصادى كشور تبديل شد. رضاشاه از اين جريان در جهت سياست دين‌زدايى و روحانيت‌ستيزى خود نهايت استفاده را برد و اين مقابله نيز تا كشف حجاب، كه از احكام ضرورى دين اسلام است پيش رفت. به اين ترتيب، دشمنى ميان بهاييان و حكومت مركزى در دوره پهلوى از ميان رفت و برعكس به همكارى ميان آنها عليه دين اسلام انجاميد.
نفوذ عناصر بهايى در دستگاه حكومت در عصر پهلوى دوم بسيار زياد شد. محمدرضاشاه كه علاوه بر فقدان اصالت خانوادگى از جسارت پدر هم بهره‌اى نداشت، در ميان اطرافيان خود، بهاييان را بيش از همه شايسته اعتماد مى‌دانست و لذا از آن پس، نقش عناصر بهايى در حكومت از حالت غيرعلنى عصر رضاشاه خارج گرديده و بسيارى از مناصب و شغل‌هاى مهم و حساس، در اختيار آنها قرار گرفت.(١٠)
با اين حال، هنوز نفوذ و محبوبيت دين اسلام در ميان مردم پا برجا بود و درست در زمانى كه شاه و اربابان انگليسى و آمريكايى‌اش فكر مى‌كردند كه ديگر دين و روحانيت در ايران كمرنگ شده است، ظهور زعيم عالى‌قدر شيعه، حضرت امام خمينى(ره) و حماسه عظيمى، چون ١٥ خرداد ١٣٤٢ تمام معادلات را در صحنه سياست ايران بر هم زد.
شاه، ديگر حاضر نبود كه به هيچ قيمتى، حتى سركوب خونبار قيام ١٥ خرداد، در مقابل خواسته‌هاى روحانيون و مردم تسليم شود، لذا تصميم گرفت تا براى كنترل نيروهاى مخالف، به عناصر بهايى قدرت بيشترى داده و آنها را به طور علنى، بى هيچ ابايى، در دستگاه دولتى خود به كارگيرد.
از جمله مهره‌هاى بهايى، كه پس از سركوب قيام ١٥ خرداد در بخش‌هاى مختلف سياسى، اقتصادى و هنرى كشور حضور پيدا كردند، مى‌توان به افرادى، چون هژبر يزدانى (سرمايه‌دار )، ثابت پاسال (رييس راديو تلويزيون)، فرخ‌رو پارسا ( وزير آموزش و پرورش )، دكتر شاهقلى ( وزير بهدارى )، تيمسار ايادى و پرويز ثابتى (معاون ساواك)، اشاره كرد.
اما برجسته‌ترين مهره بهايى، كه توانست در مصدر نخست‌وزيرى قرار بگيرد - و در دوران صدارتش، تعلق او به بهاييت شهرت وسيع يافت - "اميرعباس هويدا" بود. در دوران نخست‌وزيرى هويدا، بهاييان بيش از پيش به مراكز حساس كشور دست انداختند. طرفداران اين فرقه در عصر پهلوى دوم منابع اطلاعاتى و جاسوسى انگلستان در ايران به شمار مى‌آمدند. آنان در تضعيف اقتصاد كشور نيز نقش داشتند و اجناسى را كه در ايران ارزان‌تر توليد مى‌شد، از خارج وارد مى‌كردند. اعتماد محمدرضا شاه به بهاييان باعث شد تا آنها از موقعيت به دست آمده براى كسب ثروت و قدرت بهره‌بگيرند. مركز بهايى‌گرى در اسراييل قرار داشت و آنها با تشكيلاتى بسيار منظم و گسترده، با اين مركز در ارتباط بودند، كه به همين مناسبت، غير از نفوذ دولتى، آنان با داشتن ارتباط با كشورهاى خارجى، به خصوص اسرائيل و انگلستان در جهت تضعيف اقتدار دولت و اقتصاد كشور در راستاى منافع بيگانگان عمل مى‌كردند و اقدامات خائنانه اين گروه عليه مصالح ملت و مملكت، از جمله عواملى بود كه به برانگيخته شدن خشم مردم و انفجارى به نام انقلاب اسلامى در سال ١٣٥٧ انجاميد.(١١)

تروريسم سياسى؛ مشخصه بهائيان
تروريسم سياسى در تاريخ معاصر ايران از اواسط دهه ٨٤٠ م (١٢٦٠ ق)، با بابى‌گرى آغاز شد و چنان با بابى‌گرى پيوند خورد كه در دوران متأخر قاجار، نام "بابى " و "تروريست" مترادف بود. بابى‌ها ترور اميركبير را طراحى‌كردند و در شوال ١٢٦٨ ق، به ترور نافرجام ناصرالدين شاه دست زدند. از آن پس اين شيوه در ايران تداوم يافت و بويژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفت. بهائيان در عتبات نيز بيكار نبودند و سيد اسدالله مازندرانى در عتبات به جرم سوءقصد به آيت الله خراسانى گرفتار شد.(١٢)
در ادامه نيز تا انقلاب اسلامى ايران، اين فرقه براى رسيدن به مقاصد سياسى خود، بارها عليه شخصيت‌هاى علمى، مذهبى و سياسى ايران دست به توطئه زدند.

بهائيان و صهيونيسم
اشتراكات فكرى فراوانى ميان بهائيان و صهيونيست‌ها به چشم مى‌خورد، كه از جمله آنها، ستاره پنج‌پر است، كه ازعلائم اصلى بهائيان و از نمادهاى اسرائيل و شيطان پرستان مى‌باشد.
علاوه بر اين‌كه دو مركز اصلى بهائيان در كنار "حظيره القدس"، در عشق آباد تركمنستان و "مشرق الاذكار" در شهر شيكاگو آمريكا قرار دارد، دو شهر "حيفا" و "عكا" در سرزمين‌هاى اشغالى فلسطين، از مراكز اصلى عبادى و مذهبى بهائيان مى‌باشند، كه مراوده و ارتباط ميان تشكيلات بهائيت و صهيونيسم و حمايت پدرانه آنها از اين فرزند نوظهور در سياست‌هاى اسرائيل، يك اصل راهبردى به حساب مى‌آيد.(١٣)

جمع‌بندى
بهائيت يك مذهب مجعول غربى در حال اوج، در شرق و ايران است. مذهب بهائيت، از تفسير يهودى مذهب تشيع در ايران آغاز شد؛ يعنى "پروتستانتيزم شيعى"، چراكه پروتستانتيزم، تفسير عهد جديد (انجيل) با عهد عتيق (تورات) است كه با محوريت "ملى‌گرايى آلمانى" به وجود آمد و بهائيت نيز از مقوله ملى‌گرايى ايرانى بهره مى‌گيرد. بنابراين، سياست ضد اسلامى بهائيت، همواره ادامه يافته و با هر جريان اسلام‌خواهى، اعم از فرهنگى و سياسى در ايران به مقابله پرداخته و در مقابل، جريان‌هاى سنت شكن ضد اسلامى را همراهى نموده است. اين فرقه هم‌اكنون كاملا مورد حمايت آمريكا و اسرائيل است و از آن براى مقابله با اسلام استفاده مى‌شود.(١٤) بيشترين پيروان آنان در آمريكا قرار دارند و در كشورهايى؛ چون هند، اندونزى و برخى از كشورهاى آمريكاى لاتين نيز طرفدارانى دارند. اصولا آنان به وطن اعتقادى ندارند و به اصطلاح "جهان وطنى " اختيار نموده اند. هر چند ادعاى عدم دخالت در سياست دارند، اما به نظر مى‌رسد، هدف آنان تشكيل حكومت جهانى بهايى است.

پى‌نوشت‌ها:
١. فياضيان، محمد؛ فرقه‌اى به نام بهائيت، ص ٢٢، تهران، نشر محسنين، ١٣٨٥.
٢. همان، ص ١٣.
٣. زعيم‌الدوله تبريزى، محمدمهدى؛ مفتاح باب‌الابواب يا تاريخ باب و بهاء، ص ٧٠، ترجمه حسن فريد گلپايگانى، تهران، بى نا، ١٣٤٦.
٤. فضايى، يوسف؛ شيخى‌گرى، بابى‌گرى، بهايى‌گرى، ص ٣٣، تهران، عطايى، ١٣٥٣.
٥. شهبازى، عبداله؛ فصلنامه تاريخ معاصر ايران، ص ١٣٨، شماره ٢٧، سال هفتم، پاييز ١٣٨٢.
٦. نصر، تقى؛ ايران در برخورد با استعمارگران، ص ٣٩٠، تهران، شركت مولفان و مترجمان ايران، ١٣٦٣.
٧. شهبازى، عبدالله؛ پيشين، ص ١٤٤.
٨. زاهد زاهدانى، سعيد؛ بهائيت در ايران، ص ١٤٨، تهران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامى، چاپ اول، ١٣٨٠.
٩. فردوست، حسين؛ خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست، ج ١، ص ٥٥ - ٥٧، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش‌هاى سياسى، ١٣٨٥.
١٠. زاهد زاهدانى، سعيد؛ پيشين، ص ٢٣٠.
١١. افراسيابى، بهرام؛ تاريخ جامع بهائيت، ص ٣٤٧، تهران، انتشارات سخن، ١٣٦٨.
١٢. شهبازى، عبدالله؛ فصلنامه تاريخ معاصر ايران، ص ٤٥ - ٤٦، شماره ٢٧، پاييز ١٣٨٢.
١٣. همان، ص ٥١ و ٥٢.
١٤. فروزانفر، مرتضى؛ آشنايى با بهائيت، ص ٥٤، تهران، نشر ميراث، ١٣٨٢، چاپ دوم.