پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - مكاشفه در توفان - حقی پور رحمت
مكاشفه در توفان
حقی پور رحمت
در يكيدو دههي اخير گرايش به كاربرد قصص ديني و اسطورههاي باستان، ـ با توجه به اوضاع بحرانيِ موجود در عصر حاضر ـ نحلهي ممتازي را در ادبيات داستانيِ جوامع مختلف فعال كرده است، كه پرداختن به ارزشهاي معنوي گذشته، آرمانخواهي، و القاي پيامهاي الهي و انساني به مخاطبان، وجوه اساسي و بنيادي آن را تشكيل ميدهد. علي موءذني يكي از چند چهرهي شاخص در ادبيات داستانيِ معاصر است كه رويكرد گستردهاي به مضمونها و قصص ديني، در كارنامهي ادبي او به چشم ميخورد. او در قالبهاي مختلف داستاني (رمان، داستان كوتاه و بلند) آثار درخور تأملي را در اين حوزه عرضه كرده است كه قصهي:
كشتي به روايت توفان [انتشارات مدرسه، چاپ سوّم ١٣٧٧] يكي از آنهاست؛ قصهاي در ٧١ صفحه كه با دستمايه قرار دادن قصهي حضرت نوح عليهالسلام، به نگارش درآمده است. در يك نگاه، فرم و ساختار اين قصه به گونهاي است كه نميتوان آن را در زمرهي رمان، يا حتي داستان بلند جاي داد. به عبارت بهتر، نويسنده، داستان كوتاه تقريباً حجيمي را به طور مستقل در يك كتاب به چاپ رسانده است. هرچند ناشر و نويسندهي محترم در شناسنامهي كتاب هيچ اشارهاي به نوع قالب داستاني آن نكردهاند، اما تكمحوري بودن داستان، از حيث پرداخت حادثه و شخصيت، استفاده از عنصر ايجاز و تلخيص در هرچه خلاصهتر نمودن سرگذشت شخصيت اصلي و ترسيم نكردن بُرشهايي از زندگي گذشته، جهت نشان دادن فرآيند تحول و تطور در حالات روحي ـ رواني او، در مجموع موءلفههاي يك داستان كوتاه را به نمايش ميگذارد كه با كاربرد بهينه از سازوكارهاي اين «ژانر» ادبي، اثري خوشساخت و زيبا از آب درآمده است. محتواي داستان، برگرفته از سورهي «نوح» در قرآن مجيد است. روايت در فضايي آكنده از حسّ تعليق و انتظار آغاز ميگردد. توفاني ويرانگر و بزرگ در راه است كه از وحشت آن حتي حيوانات نيز ـ مانند انسانها ـ به كشتي نوحِ پيامبر(ع) پناه ميآورند؛ توفاني كه قرار است بهزودي طومار جهانِ شركآلود كاهنان و كافران دوران را درهم بپيچد.
كنعان، يكي از فرزندان حضرت نوح(ع) دعوت پدر را لبيك نميگويد و به همراه دوست خود «انوش» با فسق و فجور آشكار، به تمسخر او و عقايد الهياش كمر ميبندد. كنعان تا آخرين لحظه از حيات خود، به هشدارها و دلسوزيهاي پدرش، وقعي نميگذارد و همزمان با نزديكتر شدنِ هنگامهي توفان (كه نمادي از رستاخيز است) او نيز در سقوطي هولناك، به اعماق درهي كفر و جهل و تباهي، نزديك و نزديكتر ميشود: «لبهايش لرزيد. دستهايش را به سويم دراز كرد و گفت: تو در كدام غفلت من به وسوسهي ابليس گرفتار آمدهاي؟ گفتم: تو چرا از اين كه پسرت خوش بگذراند، ناراحتي؟ گفت: تو درهاي رحمت را به روي خود بستي. گفتم: من فقط ميخواهم آرامش داشته باشم پدر! البته اگر تو بگذاري و هر روز آشوبي به پا نكني. در حالي كه به فكر فرو رفته بود گفت: تو ابليس را شاد كردي. دل مرا به دردآوردي و خشم خدا را نسبت به خود چنان برانگيختهاي كه تو را از اهل بيت من نميداند.... .»(ص ٦١)
اما ابليس كسي نيست جز همان «انوش» دوستِ كنعان. شخصيت انوش كاملاً عميق و با دقت پرداخت شده است. خواننده ضمن آن كه از زمان شروع داستان، به اعمال واكنشهاي غير عادي او با نوعي سوء ظن نگاه ميكند، ولي تا پايان داستان؛ يعني در جايي كه نويسنده پرده از روي او بر ميكشد، نميتواند به درستي پي به هويتش ببرد.
كنعان زماني ماهيت شيطاني «انوش» را ميشناسد كه ديگر خيلي دير شده است. او هنگامي كه در ميان توفان در حال غرق شدن است، چهرهي حقيقي انوش را ميبيند، اما نميتوان اين واقعيت را قبول كند: «... و انوش، بودنش را باور نكردم! گفتم و نشنيدم: تو زندهاي؟ گفت: من زندهام تا روزي معلوم. و به هيأتي درآمد كه از پدر سنگ خورده بود، كه در معبد بر من ظاهر شده بود. از زشتي صورتش چشمانم را بستم...»(ص ٧٠)
داستان با زوايهي ديد اول شخص مفرد، و از زبان شخصيت اصلي (كنعان) روايت ميگردد، كه مناسبترين شگرد براي به تصوير كشيدن رويدادهاي داستان؛ به ويژه براي بيان حالات روحي ـ رواني كنعان و هم چنين انوش ميباشد.
ديالوگهاي روان و محكم، نثر و زبان ساده و بي تكلف، در كنار فضا سازي و تصويرپردازيهاي زنده و مملوس، ويژگيهاي برجستهاي هستند كه از منظر زيبايي شناختي فرم و ساختار ادبي، اين داستان را محل تأمل و تعمق مينمايد.
نويسنده ميتوانست در اين كتاب، با امروزي نمودن فضا، شخصيتها، نمادها، و لحن و زبان داستان، نگاه تازهتري را به قصص ديني ارايه دهد. كاري كه او در مجموعهي داستان «دلاويزتر از سبز» از عهدهي آن به خوبي برآمده است.