پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - منتهى الآمال

منتهى الآمال


 كتاب منتهى الآمال، اثر محدّث نامى، حاج شيخ عباس قمى (حدود ١٣٥٩-١٢٩٠ق) است، كه درباره زندگانى پيامبر گرامى اسلام و خاندان بزرگوار آن حضرت به نگارش درآمده و يكى از بهترين و مستندترينِ كتاب‌ها در اين موضوع است. اين كتاب ارزشمند، از زمان نگارش آن (به سال ١٣٥٠ ق) تاكنون ده‌ها بار به چاپ رسيده و به زبان‌هاى عربى، اردو و... نيز ترجمه شده و همواره مورد استقبال خوانندگان عام و خاص قرار گرفته است.
 محدث قمى در اين كتاب از معتبرترين منابع روايات و گزارش‌هاى تاريخى، حديثى، رجالى، تفسيرى، تراجم، انساب و... استفاده كرده و گلچينى از روايات، كتب سيره و... را درباره چهارده معصوم(عليهم السلام) گردآورى كرده است. وى براى استوارى متن، از سروده‌هاى شاعران و دستاوردهاى علماى لغت، صرف و نحو و دانشمندان علم نسب و جغرافى دانان نيز بهره گرفته است.
 از آنجا كه اين كتاب در دهه پايانى عمر محدث قمى(ره) به نگارش آمده، لذا از استوارى بيشترى برخوردار بوده و نويسنده، روايات ضعف و منفرد را نقل نكرده است.
 محدث قمى در رابطه با سيره امام حسين(ع) به موضوع سيره نگارى و نحوه آن پرداخته و اهتمام او در راستى و درستى نقل احاديث، تاريخ و سيره گذشتگان روشن است، كه در اينجا به نمونه‌هايى از آن اشاره مى‌كنيم:
 »... شايسته است كه شيعيان، عموماً و ذاكرين، خصوصاً ملتفت شده، در اين سوگوارى و عزادارى بر وجهى سلوك كنند كه زبان نواصب دراز نشود و اقتصار بر واجبات و مستحبات گردد، از استعمال محرمات، از قبيلِ غنا - كه غالباً نوحه‌هاى لطمه خالى از آن نيست- و از اكاذيب مفتعله و حكايات ضعيفه مظنونة الكذب، كه در جمله‌اى از كتب غيرمعتبره، بلكه نقل از كتبى كه مصنّف آنها از متديّنين اهل علم و حديث نيست، احتراز نمايند و شيطان را در اين عبادت بزرگ- كه اعظم شعائر اللَّه است- راه ندهند؛ و از معاصى كثيره كه روح عبادت را مى‌برد، بپرهيزند، خصوصاً ريا و كذب و غنا، كه در اين عمل سارى و جارى شده است و كمتر كسى از او مصون است. و صواب چنان است كه در اين مقام چند خبرى در بزرگى عقابِ هر يك مذكور شود، شايد اگر كسى خداى نخواسته مبتلا شود، مرتدع‌شود.
 ... اما رياء: پس در كتاب و سنت، آيات و اخبارِ بسيار وارد شده بر مذمّت و وعيد بر آن، و در حديث نبوى(ص) است كه: »ادنى ريا شرك است«. و نيز از آن حضرت مروى است كه: »آتش و اهل آتش صيحه و فغان مى‌كشند از اهل ريا«. عرضه داشتند، يا رسول اللَّه: آتش نيز به فغان مى‌آيد؟ فرمود: »بلى، از حرارت آتشى كه رياكاران به آن معذب مى‌باشند«.
 ... و اما كذب: پس آيات و اخبار در مذمّت آن و مفاسد آن در دنيا و آخرت از حيّز شمار بيرون است، و حق تعالى لعنتِ خود را بر كاذبين قرار داده، و هم فرموده: »انّما يفترى الكذب الذين لا يؤمنون؛ جز آنان كه ايمان نياورند، كسى دروغ نبندد«. و اگر نبود در مذمّت كذب جز همين آيه كريمه، هر آينه وافى بود تا چه رسد به آيات كثيره.
 ... و بالجمله، مفاسد و خرابىِ حال دروغ گو بسيار است و شيخ استاد، محدّث متبّحر، ثقه جليل القدر، آقا حاج ميرزا حسين نورى - طاب ثراه- در »لؤلؤه و مرجان« خلاصه مفاسد و آثار دروغ را كه از آيات و اخبار استفاده كرده و به رشته مختصرى در آورده و به جهت سهولت و در نظر داشتن آن، آن مفاسد و آثار را به چهل عدد شمارش كرده [است].
 ... و چون مفاسد دروغ را دانستى، پس بدان كه جمله‌اى از فحولِ فقها مطلق كذب را از گناهان كبيره شمرده‌اند، چه مفسده بر او مترتّب بشود و چه نشود.
 اين است كه حال كذب بى مفسده، و اگر مفسده بر او مترتّب شود، خصوصاً اگر دينى باشد و سبب ضعف عقيده مسلمانى يا افترائى به امامى يا توهين قدر اهل بيت(عليهم اسلام) شود، البته صد مرتبه بدتر و گناهش بيشتر است، و اگر كذب بر خدا و رسول(ص) و ائمه(ع) باشد، كه حالش معلوم است، مبطل روزه و موجب كفاره است.
 ... از اين جهت، از مرحومِ فقيه زاهد ورع جناب حاج ملا محمد ابراهيم كلباسى(طاب ثراه) نقل شده- چنان كه در [كتاب] شفاء الصدور [فى شرح زيارة العاشور] است- كه وقتى يكى از فضلاى با ديانت اهل منبر در محضر آن جناب گفت در ذيل قصه‌اى كه سيد الشهداء (عليه السلام) فرمود: »يا زينب، يا زينب!« آن فقيه ورع، بى محابا در ملأعام به آواز بلند فرمود: خدا دهنت را بشكند، امام دو دفعه يا زينب نفرمود، بلكه يك دفعه فرمود!
 اينك سلسله جليله اهل منبر، حال خود را در اين باب ملاحظه كنند، و از مفاسد كذب فى الجمله آگاه شوند، و مطالب دروغ و روايات مجعوله را ترك كنند، بلكه نقل نكنند، هر چه ديده يا شنيده‌اند، و اقتصار كنند بر مطالبى كه ناقل آن ثقه باشد.
 سيد بن طاووس در »كشف المحجّه« از رسائل كلينى نقل كرده، كه آن بزرگوار به سند خود روايت كرده از حضرت باقر(ع)، و از جمله فقرات آن اين است: »و لا تحدّث الّا عن ثقة فتكون كذّابا و الكذب ذلّ«؛ يعنى حديث مكن، مگر از شخص ثقه و گرنه دروغگوى خواهى بود، و دروغ ذلّت است؛ يعنى سبب ذلت و خوارى است.
 ... و اما غنا: پس شكّى نيست در حرمت و مذمّت گوش دادنِ آن مطلقاً، چه در مصيبت و مرثيه خوانى حضرت سيد الشهداء(ع) باشد، يا غير آن.
 ... و در مقّمه كتاب »اربعين الحسينيه«، نصيحت بالغه و موعظت جامعه ذكر شده، كه ايرادش در اينجا مناسب است. فرموده: »لازم است كه متدينين از مذهبِ اثنى عشريه آگاه شوند، كه در عصر ما شعرى در مذهب شيعه شايع‌تر از مراسم تعزيه دارى و گريستن بر مصائب سيد مظلومين عليه السلام نيست، بلكه اكثر آثار و سنن و آداب شرعيه مهجور شده، جز توسل به حضرت سيد الشهداء(ع) كه مايه اميدوارى شيعه است و روزبه روز در ترقّى و كمال است.
 پس شايسته باشد، كه حدودِ اين عمل به طورى مضبوط شود كه مطابق قواعد شرع اقدس باشد و مورد طعن و اعتراض مذهب خارجه نباشد و چون در اين زمان، معاشرت و مخالطت كامله است ميان اهالى اين مذهب با مذاهب ديگر، و واقعه كربلا و ابتلاى حضرت سيد الشهداء(ع) در اكثر تواريخ ملل مذكور و مضبوط است، شايسته باشد كه در مجامع تعزيه دارى از امور مبتدعه و منهيات شريعت مقدسه احترازِ تمام نمايند؛ مانند نواختن سازها و خوانندگى‌هاى طرب‌آميز، و بسا باشد كه مجالس لهو و لعب به پرداختگى بعضى از مجامع تعزيه دارى نباشد!
 در حديثى، حال اين گونه مردم بيان شده، كه گفته‌اند: »يطلبون الدنيا بأعمال الآخرة«؛ اين حركات موجب محروميّت از ثواب‌هاى عظيمه خواهد شد. شيطان را عداوت تامّى با نوع انسان است؛ پس هر عملى كه نفعش بيشتر باشد، توجّه شيطان به اِفساد آن عمل زياده خواهد شد؛ مانند توسّل به حضرت سيد الشهداء (ع) كه به حسب ضرورت دين و اخبار ائمه طاهرين(ع) موجب رستگارى و نجات دنيا و آخرت است.
 و هر عملى كه موجب فوائد دنيويه شود، نااهلان توجّهى تام و هجومى عام در آن عمل خواهند نمود؛ مانند ذكر مصائب، كه يكى از وسائل معتبره معاش شده و جهت عبادت كمتر ملحوظ مى‌شود و نهى از منكر نيست و جمله‌اى از ذاكرين مصائب، باك از اختراعِ وقايع مبكيه ندارند، بسا باشد كه اختراعِ سخن كند و خود را مشمول حديث: »من ابكى فله الجنّه« بداند و به طول زمان، همان حرف دروغ، شيوعى در تأليفات جديده پيدا كند و هر گاه محدّثِ مطّلعِ امين، منع از آن اكاذيب نمايند، نسبت به كتابى مطبوع يا به كلامى مسموع دهد يا تمسّك به قاعده تسامح در ادلّه سنن نمايد، و دستاويز نقل‌هاى ضعيفه قرار دهد، موجب ملامت و توبيخ ملل خارجه خواهد شد؛ مانند جمله‌اى از وقايع معروفه كه در كتب جديده مضبوط و نزد اهل علم و حديث عين و اثرى از آن نيست؛ مانند عروسى قاسم در كربلا، كه در كتاب »روضة الشهداء« تأليف فاضل كاشفى نقل شده.
 ... چقدر شايسته و لازم است، سلسله جليله اهل منبر و ذاكرين مصيبتِ سيّد مظلومان را - كه دامنِ همّت بر كمر زدند و علم تعظيم شعائر اللَّه را بر دوش كشيدند و براى تنظيم اين مشعرِ عظيم، نفوس خويش را مبذول داشتند- ملتفت باشند كه اين عبادت مانند ساير عبادات است.
 و اين عمل آن گاه عبادت شود كه در هنگام به جاى آوردن، جز رضاى خداوند و خشنودى رسول خدا و ائمه هدى(صلوات اللَّه عليهم اجمعين)، غرض و مقصدى در نظر نباشد و از مفاسدى كه بر اين كار بزرگ طارى و سارى شده، در حذر باشند كه مبادا -العياذ باللَّه- اقدام كند در اين عبادت عظيم براى تحصيل مال و جاه يا مبتلا شود به دروغ گفتن و افترا بستن بر خداى تعالى و بر حجج طاهره و علماى اعلام، و غنا خواندن و  اطفال امارد را با الحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن، و بى اذن، بلكه با نهى صريح به خانه مردم در آمدن و بر منبر بالا رفتن، و آزردن حاضرين در نكردن گريه به كلمات بليغه، و ترويج باطل در وقت آل محمد(عليهم السلام)، و برانگيختن فتنه، در اعانت ظلمه، و مغرور كردن مجرمين، و متحجّرى نمودن فاسقين، و كوچك نمودن معاصى را در نظر، و خلط كردن حديث به حديث ديگر به طور تدليس، و تفسير آيات شريفه را به آراى كاسده، و نقل اخبار به معانى باطله فاسده، و فتوا دادن با نداشتن اهليّت آن، چه به حق يا به خلاف آن، و تنقيص انبياى عظام و اوصياى كرام(ع) به جهت بزرگ كردن و بلند نمودن مقامات ائمه(ع)، و متوسّل شدن براى زينت دادن كلام، و رونق گرفتن مجلس به سخنان كفره و حكايات مضحكه و اشعار فجره و فَسَقه در مطالب منكره، و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى را بعنوان زبان حال، و ذكر كردن شبهات در مسائل اصول دين بى بيان رفع آن يا نداشتن قوه آن، و خراب كردن پايه اصول دين ضعفاى مسلمين، و ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيتِ نبوت(ع) است، و طول دادن سخن به جهت اغراض كثيره فاسده، و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز، و امثال اين مفاسد كه لا تعدّ و لا تحصى است«.
 علاوه بر اين‌كه مباحث كتاب منتهى الآمال به طور گزيده و مستند است، مشتمل بر نثرى روان، امروزى و داراى نوآورى‌هايى نسبت به كتاب‌هاى ديگر است، كه گوى سبقت را از ديگر تأليفات ربوده و از زمان تأليف، مورد توجّه علما و فضلا قرار گرفته است.
 محدّث قمى در طول حيات خود، چندين بار كتاب منتهى الآمال، مفاتيح الجنان و برخى ديگر از تاليفاتش را تصحيح كرده و حتى به پيشنهاد خود او نيز فضلا و علماى ديگرى مانند واعظ خيابانى آن را تصحيح و مقابله كردند، كه در كتاب علماى معاصرين در اين باره مى‌نويسد: »نفس المهموم و نفثه المصدور، و الأنوار البهيّه و منتهى الآمال را دو مرتبه، و مفاتيح الجنان و الباقيات الصالحات را شش مرتبه در تبريز و تهران تصحيح و مقابله كرده‌ام«.
 هم چنين، واعظ خيابانى در كتاب »مجمع الشتات« در ذيل زندگينامه خودنوشتِ حاج شيخ عباس قمى(ره) - كه به سال ١٣٤٦ ق نوشته است- مى‌نويسد:
 »فقير گويد... و با مترجم محترم مرحوم حاج شيخ عباس قمى- اعلى اللَّه مقامه و رفع فى الخلد اعلامه- صداقت تامّه داشتيم و مكاتبات و مراسلات كثيره فيما بين واقع شده، و در قم المحمّديه و ارض اقدس رضوّيه و نجف اشرف - على ساكنيها آلاف الصلاه و السلام- كراراً و مفصلاً ملاقات افتاد و بر حسب الأمر ايشان و چندى از احباب، نفس المهموم و نقثه المصدور، و الانوار البهيّه، و مفاتيح الجنان و الباقيات الصالحات و منتهى الآمال را تصحيح و مقابله كرده‌ام«
 با توجه به مطالب ياد شده است، كه جناب آقاى بهاء الدين خرمشاهى نوشته‌اند:
 »... كتابى به اين اتقان و پر اطّلاعى و خوش خوانى در سيره معصومين(ع) نداريم و مؤلف، كه محدث بصير و خبيرى است، در هر مورد، منابع و رواتِ هر خبرى، يا رويدادى را ياد مى‌كند«.
 پس از چاپ كتابِ منتهى الآمال، ناشر دخل و تصرفاتى در مطالب آن كرده، كه اگرچه آن تصرفات جزئى بوده، و لكن محدّث قمى به شدت در كتاب مفاتيح الجنان، باب سوم، فصل هفتم، ذيل دعاى جعلى حبّى، داد سخن رانده، كه نشان دهنده دقّت و وسواس محدّث قمى در نقل روايت و سيره اهل بيت است:
 »... كتاب منتهى الآمالِ اين احقر را تازه طبع كردند، بعضى از كتّاب آن، به سليقه خود در آن تصرفاتى نموده؛ از جمله در احوال مالك بن يسر ملعون نوشته: از دعاى امام حسين(ع) هر دو دست او از كار افتاده بود الحمدلله، و در زمستان خون از آنها مى‌چكيد الحمدلله و بر اين حال خسران مآل بود الحمدلله، در اين دو سطر عبارت، چهار لفظ الحمدلله، كاتب موافقِ سليقه خود جزء كتاب كرده، و نيز در بعضى جاها بعد از اسم جناب زينب، يا امّ كلثوم به سليقه خود لفظ خانم زياد كرده، كه زينب خانم و امّ كلثوم خانم گفته شود كه تجليل از آن مخدّرات شود، و حميد بن قحطبه را چون دشمن داشته، به واسطه بدى او حميد بن »قحبه« نوشته، لكن احتياط كرده، قحطبه را نسخه بدل او نوشته، و عبد ربه را صلاح ديده عبد اللَّه نوشته، و زحر بن قيس كه به حاء مهمله است، در هر كجا بوده به جيم نوشته؛ و امّ سلمه را غلط دانسته و تا ممكنش بوده، ام السلمه كرده، الى غير ذلك.
 و غرضم از ذكر اين مطلب در اينجا دو چيز است: يكى آن كه، تصرّفاتى كه اين شخص كرده، به سليقه خود، اين را كمال دانسته و خلافش را ناقص فرض كرده، و حال آن كه، همين چيزى كه او كمال دانسته، باعث نقصان شده؛ پس، از اينجا قياس كنيم كه چيزهايى را كه از روى جهل و نادانى در دعاها داخل مى‌كنيم، يا به سليقه ناقص خود بعض تصرفات مى‌نماييم و آن را كمال فرض مى‌نماييم، بدانيم كه همان چيزها پيش اهلش سبب نقصان و بى اعتبارى آن دعا يا زيارت خواهد بود. پس شايسته است كه ما به هيچ وجه در اين باب مداخله نكنيم و هر چه دستورالعمل دادند، به همان رفتار نموده و از آن تخطّى ننماييم.
 و ديگر، غرضم آن بود كه معلوم شود، هر گاه نسخه‌اى كه مؤلفش زنده و حاضر و نگهبان او باشد، اين طور كنند با او، ديگر با ساير نسخ چه خواهند كرد و به كتاب‌هاى چاپى ديگر چه اعتماد است، مگر كتابى كه از مصنفات مشهور علماى معروفين باشد و به نظرِ ثقه‌اى از علماى فن رسيده و امضاء فرموده باشند...«
 و بايد تأسف خورد از اضافه احاديث ضعيف و جعلى، مثل حديث كساء، كه معروف است كه در آخر كتاب مفاتيح الجنان محدّث قمى(ره) است و حال آن‌كه خود ايشان در كتاب منتهى الآمال آن حديث را مجعول مى‌داند، بنگريد:
 »حديث معروف به حديثِ كساء، كه در زمان ما شايع است، به اين كيفيت در كتب معتبره معروفه و اصول حديث و مجامع متقنه محدّثين ديده نشده، مى‌توان گفت از خصايص كتاب منتخب شيخ [طريحى] است«.
 همان طور كه افراطيون در نقل دعا و حديث با هر سندى و حتى بدون مدرك، روايت و دعائى را به ائمه(ع) نسبت مى‌دهند، بعضى از روشنفكران نيز بدون اين‌كه درك صحيحى از روايات و يا ادعيه داشته باشند، به نقد كتاب‌هاى محدّث قمى پرداخته‌اند و روايتى كه تصور شده معناى صحيحى ندارد، آن را مستمسك خود قرار داده‌اند و حال آن‌كه، همين خبر از مفسّر نامى و فيلسوف شرق علامه طباطبائى(ره) - توسط يكى از فضلاء- سؤال شده و ايشان در پاسخ، مضمون آن خبر را يكى از معجزات دانسته‌اند بنگريد:
 »بسمه تعالى. اين‌كه كسى به عورت رسول اكرم(ص) نگاه كند، كور مى‌شود، ظاهرش اين است كه چشم نگاه كننده به مجرّد نگاه پيش از آن‌كه مشاهده كند، كور مى‌شود، نه اين‌كه نگاه مى‌كند و مى‌بيند، كور مى‌شود و اين خاصيت تكريمى است، كه خداى متعال به رسول خود عطا فرموده است.
 و اين‌كه پس از رحلت رسول اكرم چيزى شبيه كف از دهانشان بيرون آمده بود، به دست گرفت و به صورت كشيد و ماليد، كفى بوده كه در روايت، نفس ناميده شده و جان؛ يعنى روح آن حضرت نبوده و در عرف، نفس به خون هم اطلاق شده و اين هم يك خرق عادت و معجزه ديگرى است. و السلام عليكم. محمد حسين طباطبائى«.
 وفات محدث قمى
 مرحوم دوانى در كتاب مفاخر اسلام، ج ١، ص ١٠٢-٨٩، چهارده صفحه در ارتباط با وفات محدث قمى(ره) مطالب نوشته كه احتياج به تكرار نيست، و لكن در رابطه با تاريخ وفات ايشان، دو بيت از مرحوم حضرت آيت اللَّه سيد حسن سيدى از نوادگان ميرزاى قمى(ره) سروده شده، كه مناسب است در اينجا نقل شود:
 محدث الجليل فى عصر الأخير
فى شهر ذيحجّه من عشر الأخير
 فقد قضى من هذه الدنيا الدنى
ناداه ربّه فلبى فى الغرى
 و نيز در طبقات اعلام الشيعه(نقباء البشر)، ج٤، ص ٤٦، ضمن استدراكات و تعليقات، تاريخ وفات محدّث قمى را از قول شيخ على اكبر مروّج كرمانىِ مشهدى، كه به فارسى سروده، چنين آورده است:
 طبع پا اندر ميان بنهاد و گفت
با مفاتيح الجنان شد در جنان
 محدث قمى(ره) در ٢٣ ذى الحجه ١٣٥٩ قمرى مطابق با ٢ بهمن ١٣١٩ شمسى بدرود حيات گفت.
 نسخه‌هاى خطى منتهى الآمال
 كتاب منتهى الآمال در زمان حيات محدّث قمى چند بار به زيور طبع آراسته و كتاب نيز به وسيله ايشان تصحيح شده است. در تصحيح منتهى الآمال احتياجى به استفاده از نسخه‌هاى خطى منتهى الآمال نيست؛ چون نسخه چاپى تصحيح شده توسّط خود وى، ناسخِ نسخه‌هاى خطّى منتهى الآمال است، لذا اگر چه نسخه خطّى منتهى الآمال به دست خطِّ مباركشان بوده باشد، امّا با اين حال، مناسب است تا يك نسخه خطّى از اين كتاب را كه شناسائى شده، در اينجا معرفى كنيم:
 ١. كتابخانه آيت اللَّه مرعشى نجفى، خطّى مجموعه آثار محدّث قمى، ش ١٢٦٥٣، در فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه مرعشى نجفى، ج ٣٢، ص ١٤٢ و ١٤٣ نوشته شده: »مجموعه آثار، از خاتم المحدّثين شيخ عباس قمى، در گذشته ١٣٥٩ق.
 آغاز: بسم اللَّه الرحمن الرحيم، حمد و ثناى فراوان مى‌كنم خداى خود را كه در اين مدت عمر قليل با كثرت اسفار و گرفتارى‌هاى زياد كه باعث پريشانى بوده، به علاوه تحصيل معاش، كتاب‌هاى بسيار نوشته‌ام، و از جمله چند كتاب تأليف كرده‌ام، كه اين مجموعه مشتمل است بر مسوّده‌هاى آنها بدين ترتيب: دنباله فوائد الرجبيّه، كتاب منتهى الآمال، تتمّه المنتهى فى وقايع ايّام الخلفاء، و ترجمه مسلك دوم لهوف.
 انجام: و اين نماز در هر وقت و در هر جا مى‌توان كرد، و لكن در سحرِ شب جمعه و روز جمعه مخصوصاً وارد شده و اين نماز از اعمال نفيسه و كنوز خفيه است، كه نبايست از خواصّ آن غفلت نمود.«
 و فهرست‌نگار در توضيح نسخه خطى مى‌نويسد: »مجموعه بسيار نفيسى است از مسوّدات آثار محدث قمى - رضوان اللَّه تعالى عليه- بدان گونه كه در آغاز نسخه ياد شده، لكن به علّت اينكه آثار ياد شده به صورت پراكنده آمده، نتوانستيم كه آنها را به طور مستقل و با آغاز و انجامِ نسخه گزارش كنيم«.
 و در بخش گزارش نسخه نوشته شده: »كاتب حاج شيخ عباس قمى، تاريخ كتابت: ١٣٣٨ ق، تعداد برگ: ٣٥١«

 تصحيح منتهى الآمال
 كتاب منتهى الآمال با چاپ اوّل آن، كه در حيات مؤلّف به طبع رسيده بود، و نيز با چاپ دوم منتهى الآمال، كه به خطّ طاهر خوشنويس و توّسط محدّث تصحيح شده، مقابله دقيق شده و نيز با ساير چاپ‌هاى حروفى مقابله و مراجعه شده و حتى المقدور تلاش شده تا چنان كه محدث قمى(ره) مى‌خواسته، تصحيح شود.
 در اين تصحيح، كتاب ويرايش صورى هم شده؛ مانند به روز كردن رسم الخط و استفاده از علائم ويرايشى، و نيز اگر مطلبى افزوده شده، آن را در ميان قلاب قرار داده‌ايم.
 كار ديگر، ضبط صحيح اسامى اشخاص است، كما اين‌كه به اعراب گذارى آيات، روايات و اشعار هم اهتمام داشته‌ايم.
 چاپ‌هاى اخير منتهى الآمال، هر جلد آن بيش از هزار صفحه بوده، ولى سعى شده تا هر جلد آن در حدود ٦٠٠ صفحه در اختيار خوانندگان قرار گيرد.
 در پايان، لازم است از حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد ابوالحسن علوى لامردى(زيد عزه) تشكر شود؛ زيرا ايشان كتاب را از اول تا آخر، كلمه به كلمه ملاحظه كردند و ضمن مراجعه به نسخه‌هاى متعدد، به تصحيح اعلام، ضبط اسامى، امكنه و... و اعراب گذارى پاره‌اى از موارد پرداختند.