پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - ديپلماسى قرآن - صبوری ضیاء الدین

ديپلماسى قرآن
صبوری ضیاء الدین

اقدام تبليغاتى »تيرى جونز« كشيش كليساى »دوف وورلد اوت ريچ« در نهمين سالگرد واقعه ١١ سپتامبر موجى از اعتراضات گسترده را در سراسر كشور برانگيخت و اين اعتراضات در قالب راهپيمايى سراسرى، انتشار بيانيه و برخى شيوه‌هاى نوين سامان گرفت كه در جاى خود تأملاتى را مى‌طلبد. نگارنده اين يادداشت نيز همچون همگان نسبت به هرگونه توهين و اهانت به ساحت مقدس قرآن كريم اعلام برائت و انزجار نموده و معتقد است كه اين رويكرد در هر شكل و شمايل، برآمده از ضعف منطق و استدلال و محكوم به شكست است ليكن سعى دارد با نگاهى متفاوت و از زاويه‌اى ديگر به اين رويداد بنگرد. پيش از هرچيز بايد گفت كه اين نه اولين بار است نه آخرين بار خواهد بود كه برخى به قداست اديان متعرض مى‌شوند و اجازه توهين به مقدسات يك ملت و پيروان يك دين آسمانى رابه خود روا مى‌دارند. تنها بعد جديد آن كه شايد سابقه‌اى در گذشته ندارد، اين است كه از زبان كشيشى بيان مى‌شود كه مى‌بايست به قداست اديان ديگر احترام بگذارد و اين پديده تازه تعجب برانگيز است به طورى كه حتى با اقبال و تأييد هيچكدام از نهادهاى مسيحى و ساير كليساها و شخصيت‌هاى مذهبى غرب روبرو نشد و پيش از اقدام به شكست انجاميد. چرا كه آگاهان مغرب زمين خوب دريافته‌اند كه اسلام دين محبت و تسامح، عدالت و هدايت و گفت‌وگوى سازنده است و با هرگونه خشونت و افراط گرايى مخالفت و تعارض دارد. شعار قرآن احترام به اديان است و از تاريخ انبياء عظام، از آدم گرفته تا موسى و عيسى(ع)، با عظمت و احترام ياد مى‌كند و بين پيامبرانش تفاوتى قائل نيست: "لانفرق بين احد من رسله". اما چرا چنين زمزمه خصمانه و كراهت بارى ازگوشه كليسايى كوچك كه هيچ مرجعيتى براى ساير كليساها ندارد، بلند مى‌شود؟ آيا عداوت تنها مى‌تواند مايه و انگيزه آن باشد يا در پشت اين عداوت و خصومت توده‌اى از جهالت و ناآگاهى يا تبليغات سوء و برداشت‌هاى نادرست قرار دارد كه مانع از هشيارى و بيدارى آنان شده و حجاب ديدگاه و بينش آنان شده است؟ قطعاً آنانى كه با بصيرت و علم به پيشينه شناخت تحريف شده و مجعول غربى‌ها نسبت به حقايق قرآنى آگاهند، نيك مى‌دانند كه حرص و ولع خاورشناسان غربى نسبت به شناخت قرآن ريشه در تاريخ قرون وسطى دارد و همين مقطع تاريخى است كه پايه و بنياد آن را بر تهديدانگارى دين اسلام و كتاب آسمانى آن بنا نهاده و تا قرن ١٩ تقريباً با بدفهمى و كج‌فهمى‌ها همراه بوده است. در قرون وسطى نخستين كسانى كه به مطالعه و شناخت قرآن روى آوردند، گروهى از عالمان مسيحى بودند كه به قصد جلوگيرى از نفوذ اسلام به اين اقدام گرويدند و پيش‌فرض آنها اين بود كه قرآن خطرناك است و با تكيه بر همين احساس تهديد از قرآن بود كه تبليغات خود را بر بيان نقاط ضعف اسلام و ترجيح مسيحيت بر آن، متمركز كردند. در گذر از جهالت خانمان‌سوز اين عصور و زمانه تاريك، هرچه پيش مى‌رويم اين مفروضات رنگ مى‌بازد اما همچنان وجود دارد. به طورى‌كه در ميانه قرن دوازده يك راهب مسيحى فرانسوى به نام "پيرو نرابل" در سفر به اسپانيا و مشاهده همزيستى مسالمت‌آميز مسلمين و مسيحيان دچار شوك شده و از اينكه مسيحيان در سايه حكومت اسلامى زندگى مى‌كنند، دچار حسادت و عوارض روحى و روانى مى‌شود و تصميم مى‌گيرد كه با جهان اسلام حاكم بر اروپاى آن عصر به مقابله برخيزد و لذا مظاهر فرهنگى اسلام را هدف گرفته و مجموعه "طليطله" را كه حاوى ترجمه‌هايى از قرآن و رديّه‌هايى عليه آن بود، تكثير و براى مبلغان و مبشران مسيحى ارسال مى‌كند تا تفكر سوء خود نسبت به اسلام و قرآن را توسعه دهد. مجموعه ياد شده در طول ٦ قرن دست به دست چرخيده و در پايان قرن ١٧ ترجمه ديگرى از قرآن كه توسط "ماراچى" كشيش ايتاليايى عرضه شد، گونه‌اى ديگر از بدفهمى و غرض‌ورزى در خصوص اسلام را بازتاب داد و صرف نظر از قضاوت منصفانه "نولد كه" در قرن ١٩ كه صداقت و درستى پيامبر اسلام را ستود و تأييد كرد، مجموعه اين اقدام‌ها نشان از آن داشت كه سمت و سوى مطالعات و شناخت اوليه غربى‌ها نسبت به اسلام و قرآن خواسته و ناخواسته به غرض‌ورزى آلوده شده و طبيعى است كه نگرش و بينش آنها نسبت به حقيقت آن مجعول و غيرواقعى بوده باشد. اما اين فقط يك روى سكه است و روى ديگر آن رويكرد مسلمين نسبت به اين تمايلات خاورشناسانه غربى‌ها است كه تنها در خصوص قرآن و كتاب آسمانى اسلام با ركود و رخوت و تأخير همراه است و تا اوايل قرن بيستم ترجمه منقّح و صحيحى از قرآن براى ذائقه غربى‌ها ارائه نشد. شايد در مقاطعى از تاريخ اين فكر غلط كه ترجمه قرآن رابدعت مى‌دانست عامل اين تأخير بود و رويكرد سياستمداران و دولتمردانى چون آتاتورك در جغرافياى عثمانى كه باعربى بودن قرآن و اعمال دينى مخالفت داشت و در دوره او نماز واذان به زبان تركى قرائت مى‌شد، اين تأخير را قوت بخشيد، اگر چه انديشمندانى چون محمد فريد وجدى، در همان زمان اعتقادى به بدعت ترجمه نداشتند و ترجمه قرآن را تأييد مى‌كردند اما ديگران عملاً از همراهى با رويكرد عثمانى‌ها خوددارى كردند و آن را بدعت خواندند. تمايل الأزهر به ترجمه قرآن در دهه‌هاى پايانى قرن بيستم يكى از شواهدى است كه تأثير آن بر روى بهبود كيفى پژوهش‌ها و مطالعات خاورشناسان را مى‌توان سراغ گرفت. از آن زمان به اين سو بويژه در مقطع پس از پيروزى انقلاب اسلامى در كشور ما نيز نهضت ترجمه قرآن در كنار ترجمه و اقبال گسترده داخلى به قرآن بسيار پرطمطراق و پردامنه بوده است اما ظهور پديده‌هايى چون »تيرى جونز« ظاهراً نشان از عدم كفايت اقدامات ارشادى و تبليغات درست و هدفمند اسلامى در آن سوى قاره‌ها دارد. به نظر مى‌رسد بستر پياده‌سازى رسالت شناساندن اسلام و قرآن به ملت‌ها و اديان ديگر در راستاى تعامل بين‌الاديانى و گفت‌وگو با پيروان ساير اديان الهى حداقل در ايالات متحده امريكا به دليل سيطره سياست‌ها و نگاه سلبى در تبيين روابط با آن، دچار وقفه شده و اين مهم را تحت تأثير خود قرار داده است. حتى به جرأت مى‌توان گفت كه در نتيجه برخى سياست‌ها و سلائق سياسى، شاهد صدور هنرمندان جوانى چون شقايق فراهانى ٢٥ ساله به سرزمين هاليوود بوده‌ايم اما در صدور و شناساندن حقيقت قرآن اين اتفاق چندان چشمگير نمى‌نمايد. در سفرهاى رسمى سياسى نيز كه طى سال‌هاى اخير تحت شرايط تازه‌اى به وقوع پيوسته و در جمع قابل توجهى چون دانشگاه كلمبيا بروز و ظهور داشته‌ايم، به جوانب سياسى، آن هم از ديد و زاويه يك سليقه خاص سياسى و نه از زاويه كلان فرهنگى، توجه داشته‌ايم. منظور و مقصود نگارنده تلنگرى بر خود و در واقع «اعلام جرمى عليه خود» است كه چرا در عرصه ديپلماسى فرهنگى و روابط خارجى با پيروان ساير اديان در كشورهاى جهان از جمله كشورهايى كه مهد و منشأ تعارضات فرهنگى و سياسى با ايران هستند، تاكنون اقدامات و سياست‌هاى تأثيرگذارى به كار گرفته نشده است؟ و اينكه چرا با تعميق بخشيدن به خلأهاى موجود از رهگذر سيطره سياست خارجى و ديپلماسى رسمى، به ديپلماسى فرهنگى و دينى از سوى نهادهاى متولى و مرتبط توجه جدى نشده است؟ آيا مى‌توان خبرهاى اميدواركننده سال‌هاى اخير در خصوص رويكرد مثبت جامعه دينى و حتى جامعه سياسى غرب را ناديده گرفت و به آن توجهى نكرد؟ آيا مى‌توان از پيشينه رويكردهاى مثبت غربى‌ها و بويژه امريكايى‌ها نسبت به اسلام و قرآن از جمله رويكرد »جان آدامز« در سال ١٧٧٦ و در »انديشه‌هايى از حكومت« او كه حضرت محمد(ص) را به عنوان فردى كه براى حقيقت تلاش مى‌كرد، معرفى نمود، چشم پوشيد يا حمايت جورج واشنگتن »در جريان اعلاميه استقلال امريكا از زندگى و حيات دينى مسلمانان در ايالت ويرجينيا و نيز دفاع »توماس جفرسون« سومين رئيس جمهور امريكا از آزادى اديان و.... را فراموش كرد؟ آيا مى‌دانيم كه در نظر سنجى سال ٢٠٠٥ در بين مردم امريكا اين نتيجه استخراج شد كه مسلمانان مقيم امريكا از بيشترين آگاهى، درآمد و بهترين شيوه و اسلوب آموزشى و فرهنگى در بين ساير اقليت‌هاى دينى امريكا برخوردار هستند؟ براي آگاهي بيشتر از ديرينه و پيشينه حيات اجتماعي و وضعيت مسلمانان امريكا مى‌توان به كتاب »مسلمانان امريكا« نوشته ايقون حداد و »تاريخ دينى مردم امريكا« نوشته سيدنى اهيلستروم مراجعه كرد و بدون تعصبات صرف سياسى و از سر بصيرت به برخى اتفاقات پيرامون عميق‌تر و تيزبينانه‌تر نگاه كرد. نمونه‌اى از آن پيشنهاد "مارتينوس موسكنز" اسقف كاتوليك شهر بردا در هلند است كه در سال پيش در مصاحبه با شبكه نت ورك از اعضاى جامعه دينى خود خواست به منظور ترويج روابط بهتر با مسلمانان، مسيحيان نيز خداوند را "الله" خطاب كنند. يا "فرانكو فراتينى" وزير خارجه ايتاليايى در پيامى كه "كوريرى ديلاسيرا" آن را منتشر كرد، خواستار تجديدنظر در استراتژى اتحاديه اروپا در تعامل با اسلام شد و اعلام كرد كه: "روش زندگى ما در طى سال‌هاى آينده اساساً مبتنى بر راهى خواهد بود كه براساس آن روابط بين دموكراسى و جهان اسلام را تنظيم خواهيم كرد و..." در نهايت اگر از اين راه مورد نظر فراتينى حتى سوسويى مشكوك نيز به چشم بخورد، بايد آن را جست و راهكارهاى مديريت و تنظيم تعاملات بين الاديانى با پيروان اديان مسيحى و ساير اديان الهى را كشف كرد و به كار بست و پر پيداست كه در اين راه تنها مى‌توان با بهره‌گيرى از ديپلماسى قرآن، حقانيت و درستى راه اسلام را به آنان شناساند و از آثار معنوى آن براى گسترانيدن دامنه و گستره رحمت اسلامى در اقصى نقاط جهان توشه‌هاى گرفت و با توطئه‌هاى بى‌رمق غافلان يا غرض‌ورزانى كه از روابط و گفت‌وگوى بين اديان هراس دارند، مقابله كرد. علاوه بر اين، در درون و در محكمه وجدان خود نيز مى‌توانيم اين پرسش را مطرح كنيم كه در برابر اهانت به قرآن از رهگذر بى‌اعتنايى يا غفلت نسبت به آموزه‌هاى قرآنى در زندگى اجتماعى خود چقدر آزرده و برآشفته مى‌شويم؟ شايد اين هم تلنگرى ديگر برخود و در جهت بصيرت يافتن بيشتر خود باشد و از فراموشى خود ما را نجات دهد.