پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - ارتباطشناسى حكمت ايرانى - فیاض ابراهیم
ارتباطشناسى حكمت ايرانى
فیاض ابراهیم
١. ارتباطشناسى، علم مسلط جهانىِ امروز است كه همه چيز براساس آن تبيين مىشود؛ چرا كه مقضيات زمانه را فناورىها مىسازند و فناورى رسانهها يكى از فناورىهايى است كه زمانه را مىسازند. اگر زمان را به ميزانِ حركت و يا حركت منسجم تعريف كنيم، فناورىها ميزان حركتها را عوض مىكنند و چون حركتها تغيير پيدا مىكنند؛ پس زمان نيز عوض مىشود و زمانى كه زمان تغيير عمومى پيدا مىكند ؛ پس زمانه نيز عوض مىشود.
٢. رسانهها، زمانِ ارتباط را مىسازند و آن را شكل مىدهند و فرهنگ، نرمافزار زندگى بشر را تشكيل مىدهد، كه بدون فرهنگ، زندگى ممكن نيست و زندگى پويا است، پس نرمافزار آن؛ يعنى فرهنگ نيز پويا است و ارتباطات ساز و كار و مكانيسم پويايى فرهنگ را تشكيل مىدهد. زمان پويايى فرهنگ را رسانهها به وجود مىآورند، كه ميزان منسجم، پويايى زندگى انسان نيز تفاوت بين جوامع را نشان مىدهد.
٣. حكمت كه بينش زندگى را تشكيل مىدهد، داراى ارتباطشناسى خاص خود است، همانگونه كه دانش حاكم بر زندگى بشر نيز داراى ارتباطشناسى خاص خودش مىباشد و چون ارتباطات حاكم بر حكمتهاى زندگى جوامع مختلف فرق مىكند و زندگىهاى اين جوامع با هم متفاوت است؛ پس حكمت نيز يك مقوله ميان فرهنگى در جوامع بشرى بوده و داراى يك ارتباطات ميان فرهنگى در درون خودش مىباشد.
٤. زندگى ايرانى داراى حكمت خاص خودش مىباشد، كه نظام ارتباطى خاص خودش را نيز دارد. فهم نظام ارتباطى حكمت ايرانى مىتواند ما را با نظام درونى آن نيز آشنا كند و سپس به تعامل بيرونى حكمت ايرانى به عنوان يك حكمت ميان فرهنگى برسد. آنچه زندگى ايرانى را تشكيل داده و آن را پويا مىسازد، »معنىگرايى ايرانى« است؛ معنايى كه در يكتاگرايى و حقيقتگرايى تحقق مىيابد و تكثرها را تبديل به وحدت مىكند؛ مثل آنچه كه در تاريخ معرفتى ايران رخ داده و فرهنگهاى متكثر جهانى را در درون خود تبديل به يك كل، به نام فرهنگ ايرانى كرده است.
٥. معناگرايى ايرانى از درون عرفان ايرانى تراوش مىكند و وحدتگرايى ايرانى را بوجود مىآورد. پويايى فرهنگ ايرانى را با توجه به عرفان ايرانى ترسيم مىكند و از تركيب وحدتگرايى عرفانى و پويايىگرايى آن يك نوع حكمت خاص ايرانى بوجود مىآورد، كه هم مايه ثبات ايرانى و هم پويايى فرهنگ ايرانى است؛ چرا كه حكمت يك نوع تعادل ميان ثبات و پويايى شكل مىدهد، كه در اثر پويايى دچار بحران نشود و با ثباتگرايى نيز دچار ركود نشود.
٦. اين نوع حكمت ايرانى، يك نوع نظام ارتباطى را شكل مىدهد، كه همان ارتباطات شفاهى است؛ ارتباطاتى كه سخت پوياست و هم داراى سطوح معنايى عميقى است، به گونهاى كه با تُن صدا و تأكيدهاى صوتى و ارتباطات صورتى و بدنى و غيرشفاهى همراه است و همين ارتباطات پيچيده ايرانى است كه ايرانى را يك قوم پيچيده ارتباطى كرده و مىتواند فرهنگهاى ديگر اقوام را در خود هضم و آن را بازتوليد ايرانى كند.
٧. ارتباطات شفاهى از هوش هيجانىِ ايرانى بوجود مىآيد، كه عرفان ايرانى، آن را شكل و قوت مىبخشد، چرا كه عرفان با توليد معنا انسان را هيجانى و بىقرار مىكند و اين بىقرارى را در سخن گفتنِ همراه با احساسات تمام و نظام نشانهاى آن، نشان مىدهد. البته اين نوع ارتباطات، لحظهاى است، مثل خود توليد معنا كه لحظهاى است و به شدّت پويا مىباشد، مثل خود توليد معنا، پس ايرانىها به شدت تابع زمان و پويايى هستند و سعى مىكنند تا همه چيز را در همان لحظه بفهمند و اين را از سخن گفتن با هم و گفت و گوى سريع به انجام برسانند.
٨. ادبياتى كه نشانگر حكمت ايرانى است و تابعى از نظام ارتباطى ايرانى - كه شفاهى و سريع الزمان است - شعر ايرانى است يعنى شعر ايرانى، مهمترين و حاكمترين سبك ادبيات ايرانى است، شعرى است كه داراى سطوح مختلفِ حس و انتزاع و تصوير است و از نظامهاى صريح تا غزلهاى مطنطن و تصويرى سبك هندى ادامه مىيابد، پس حكمت ايرانى از يك ادبيات شعرى خاص بهره مىبرد، كه نظام ارتباطى آن را نيز شكل مىدهد.
٩. ارتباطات شفاهى ايرانى با اين نوع حكمت در يك ساختار اجتماعى تجلى مىيابد و آن ساختار خويشاوندى و خانوادگى است، يعنى مهمترين ساختار شكل دهنده ارتباطات شفاهى ايرانى در قالب خانواده به ظهور مىرسد و نظام خويشاوندى ايرانى نيز با اين ساختار ارتباطى، خود را پويا و ثبات مىبخشد. البته اين نوع ارتباطات رو در رو سبب مىشود كه خود خانواده ايرانى نيز داراى سطوح درونى روابط شود و خانواده ايرانى نيز داراى سهميه كسى خاص خودش شود؛ به گونهاى كه قابل نفوذ نبوده و تمامى سطوح ارتباطى ديگر؛ مثل ارتباطات ملى و بين المللى را نقض مىكند.
١٠. حكمت ايرانى با ساختار خانوادگى ايرانى وارد سطوح ارتباطى جهانى و ملى ايران مىشود و آن را در سطح جامعه ايرانى شكل مىدهد، به عبارت ديگر، عرفان ايرانى در سطح ارتباطات درون فردى وارد مىشود و آن را شكل مىدهد و سپس ارتباطات بين فردى كه خانواده بر آن بنا مىشود، براساس ارتباطات درون فردى كه عرفان آن را تشكيل مىدهد بوجود مىآيد و تمامى سطوح ارتباطى گروهى و سازمانى و ملى و منطقهاى و جهانى، براين ساختار ارتباطى حكمتگونه بنا مىشود.
١١. حكمت كه يك مقوله ميان فرهنگى است، در ايران با ساختار دين و مذهب ايرانى پيوند مىخورد و سپس به زبان و ادبيات ايرانى كشانده مىشود و اين گونه، حكمت ايرانى توليد و بازتوليد مىشود، حكمتى كه در قالب سبكهاى شعرى تعيّن مىيابد و قابل ترجمه به ديگر فرهنگها مىشود (مثل ترجمه حافظ به گونه و بازتوليد حكمت آلمانى) پس فهم فرهنگهاى جهانى كه حاوى حكمتهاى گوناگون مىباشند. براى توليد ارتباطى ايرانى سخت ضرورى است.
١٢. آنچه را كه بايستى در نظام ارتباطى حكمتِ ايرانى، به آن به عنوان ساختار بنيادى نگريست، خانواده است و وضعيت آن، رابطه مستقيمى با اين نظام ارتباطى دارد. امروزه تقويت خانواده ايرانى براى شكل دهى نظام ارتباطى حكمت ايرانى، به عنوان يك سياستگذارى هدف بسيار ضرورى است؛ چرا كه نظامهاى ارتباطى جهانى در حال هدفگرايى خانواده در سطح جهان و ايران است تا بتواند خودش را مسلط كند و با گسترده كردن روابط جنسى مبتنى بر اقتصاد و نه سكس انسانى و گسترده كردن همجنسگرايى به دنبال نايل آمدن هدف خود است.