پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - انقلاب اسلامى و ساماندهى اجتماعى - مهریزی رضا
انقلاب اسلامى و ساماندهى اجتماعى
مهریزی رضا
هر انقلابى دو بعد دارد: بعد سلبى و بعد ايجابى. در بعد اول، هدف براندازى نظام موجود است؛ كه طى آن انقلابيون سيستم سر كار را سرنگون كرده و شرايط را براى ايجاد نظم و نظامى جديد مهيا مىكنند. اين مرحله از انقلابها، چندان حايز اهميت نيستند؛ زيرا اگر اين مرحله محقّق نشود از منظر تاريخى آنرا بايد يك جنبش اجتماعى قلمداد كرد، نه يك انقلاب. بنابراين، مقطعى كه اصطلاحا پيروزى يك انقلاب ناميده مىشود را بايد تولد انقلاب ناميد نه پيروزى آن؛ زيرا بر اين مبنا، انقلاب روسيه در اكتبر ١٩١٧ و انقلاب كبير فرانسه در ١٧٨٩ تازه متولد شدند، نه اينكه به پيروزى رسيدند. اما به هر روى، چون اين تفكر تاحدود زيادى در تمام جهان پذيرفته شده است، ما نيز فى الجمله آنرا مىپذيريم و آن را بُعد اول انقلاب مىناميم، اما مرحله بُعد دوم هر انقلاب كه جنبه ايجابى آن است، عبارت است از بنيان نهادن سيستم و نظامى جديد. اما در مرحله دوم، انقلابها مىكوشند تا نظامى بر پا سازند كه بر مبناى ارزشهاى آن انقلاب باشد. اين مرحله كه آن را بايد ساماندهى اجتماعى يا جامعه سازى ناميد، دشوارترين مرحله و در عين حال مهمترين مرحله هر انقلابى است كه اگر موفقيت آميز باشد، آن انقلاب ماندگار مىشود؛ همچون انقلاب فرانسه، و اگر موفقيت آميز نباشد، آن انقلاب به موزههاى تاريخ سياسى جهان و كتب تاريخ ملحق مىشود، مانند انقلاب اكتبر روسيه
البته ساماندهى اجتماعى يا جامعه سازى، بدين معنا نيست كه ما با اجبار و اكراه آنچنان كه ساختمان بى روحى را مىسازيم و آن را بنا مىكنيم جامعهاى نيز ايجاد نماييم، بلكه بدين معناست كه يك مجموعه از ارزشهايى كه مورد وفاق اجمالىجامعه است، بسط داده شده و تئوريزه گردد و اين ارزشهاى بسط داده شده مجددا در جامعه ترويج و نهادينه شود و براى عينيت بخشيدن بدان در جامعه، بايد از منطق خود جامعه بهره گرفت و ساختارهاى مناسب با آن را ايجاد نمود و با وضع ساختارهاى اجتماعى براى آن ارزشها كاركرد جديدى در جامعه تعريف نمود؛ وگرنه با زور و اكراه و يا شعار دادن هيچ كار مفيدى نمىتوان انجام داد.
انقلاب اسلامى اكنون در آستانه دهه چهارم خود بايد مهمترين و نفسگيرترين مرحله خود را بپيمايد و آن همان مرحله ساماندهى اجتماعى و يا به تعبيرى كه والاتر نيز هست، تمدن سازى است. نخستين كارى كه بايد براى ايجاد جامعهاى جديد انجام داد، وضع آرمان واحد براى جامعه و نهادينه ساختن آن و تلاش براى رسيدن به آن است؛ زيرا اين آرمان است كه غايت جامعه و در نتيجه راه و چاه را مشخص مىنمايد و اين كارى است كه پيامبران نيز انجام دادهاند. در جامعه ما اين آرمان مشترك مىتواند برقرارى تمدّنى ايرانى - اسلامى، كه آن را تمدّن اشراق نيز مىتوان ناميد، باشد.
دومين كارى كه در هرپروژه ساماندهى اجتماعى بايد انجام بگيرد، ايجاد موتور محرّك يا نيروى پيش برنده مستقل، بومىو ويژه همان جامعه است؛ زيرا اگر جامعهاى داعيه دار تبديل شدن به يك تمدن است، چارهاى جز ساخت و پرداخت نيروى پيش برنده بومى كه از حاق حقايق فرهنگى و تاريخى يك جامعه برآمده باشد، نخواهد داشت. در خصوص جامعه فعلى ايران بايد توجه داشت كه جامعه ما با موتور محرك غرب در حال حركت است و در راهى كه مىرويم به قول يكى از متفكران معاصر گذشته غرب، آينده ماست و جامعه ما دير يا زود به منزلى خواهد رسيد كه مدت مديدى است كه كاروان غرب از آنجا رخت بر بسته و همانطور كه همه مىدانند، موتور محرك تمدن غرب " آزادى خرد خود بنياد انسان در طبيعت " است، كه در آن، انسان آزاد است كه با خرد خود هر چه مىخواهد در عالم طبيعت بكند، اما در جامعه ما با استفاده از دستاوردهاى دوره اول تمدن اسلام و ايران و نيز بهره گيرى از دستاوردهاى غرب جديد؛ مىتوانيم موتور محرك تمدن جديد خود را " آزادى خرد خود بنياد انسان در قرآن و طبيعت " قرار دهيم كه در آن انسان آزاد است كه با خرد خود هر چه مىخواهد در قرآن بيابد و در عالم طبيعت بنمايد، زيرا قرآن و جهان هستى دو روى يك سكهاند: قرآن صورت كتبيه جهان است و جهان صورت عينيه قرآن.
يكى ديگر از كارهايى كه براى ايجاد جامعهاى پويا و با تحرك لازم است، توليد علم و دانش بومى است، اما بايد توجه داشت كه به دليل عقب افتادگىهاى عميق علمى ابتدا بايد به ترجمه و يادگيرى آثار علمى غربى پرداخت و سپس به كارى مستقل همت گماشت كه براى اين منظور تاسيس فرهنگستان ترجمه كه در آن مترجمهاى مختلف زير نظر برترين اساتيد هر رشته به كار ترجمه آثار درجه يك و دو بپردازند ضرورت دارد. البته مىتوان در رشتههاى علوم انسانى نيز از اساتيد برجستهاى از حوزه علميه دعوت كرد تا در كنار مترجمان، در ذيلِ هر كتاب به نقد آن نيز بپردازند (شبيه كارى كه استاد محمد تقى جعفرى بر كتاب سرگذشت انديشههاى نورث وايتهد ترجمه عبدالرحيم گواهى انجام داد) همچنين تلاش جدى براى تقويت و غنى سازى زبان فارسى و تبديل آن به يكى از زبانهاى علم در جهان كه بسيار ضرورت دارد؛ زيرا هيچ تمدنى بدون برخوردارى از زبانىغنى كه زبان علم نيز باشد، محقق نمىشود.
همچنين جا دارد به عناصر ايرانيت در فرهنگ حاكم بر كشور توجه بيشترى كرده و كوشيد تا تضاد ظاهرى و مجعول كه ميان ايرانيت و اسلاميت وجود دارد و برساخته استعمارگران و مستشرقان است، بر طرف شود. در واقع، در فرهنگ امروز ما دو تضاد وجود دارد: اول، تضاد علم و دين يا عقل و نقل است و دوم، تضاد ايرانيت و اسلاميت كه تلاش براى رفع اين دو تضاد، نقشى اساسى در آينده ايران و انقلاب خواهد گذاشت.
همچنين ضرورت دارد به جايگاه خانواده به عنوان محور و كانون پيشرفت جامعه توجه جدى شود (اين مساله مىتواند از طريق افزايش حضور بانوان در كانون خانواده از طريق كاهش ساعات كار آنها به نسبت مردان در ادارات و كارخانجات؛ اعم از دولتى و خصوصى، افزايش مرخّصى فرزند دار شدن، گسترش طرح اشتغال خانگى، پرداخت حقوق ماهيانه به زنان خانه دار و... صورت بگيرد)؛ زيرا همانطور كه مىدانيم، نظام اجتماعى - اقتصادى غرب شغل محور است و به قول تونيس، جامعه شناس آلمانى، گزل شافت است؛ يعنى بر اساس تقسيم كار شكل گرفتهاند، در حالىكه نظام اجتماعى - اقتصادى تمدّن شرق بايد بر پايه خانواده شكل بگيرد، نه شغل؛ زيرا اگر نظام خانواده در جامعهاى از هم بپاشد، ديگر با هيچ تدبيرى نمىتوان آن را بازسازى كرد، (متاسفانه طبق برخى آمار در كمتر از يك دهه بيش از پنجاه درصد در كشور ما پديده طلاق رشد كرده است).
يكى ديگر از مسايل جدى كه كشور ما در آينده با آن روبه روست، بالا رفتن سطح رفاه جامعه است. طبيعى است كه با افزايش رفاه و فراغت خاطر، مردم جامعه رويكرد بيشترى به تفريح و تفنّن خواهند نمود؛ پس ايجاب مىكند كه راهكارهاى مناسبى براى انواع تفريحات تبيين شود. همچنين، تأثير اين مقوله در امور جنسى است كه بايد راهكارهاى دقيق و درستى براى آن تعبيه كرد.اين سخن اگر چه شايد به مذاق بعضى خوش نيايد، امإ؛ حقيقت اين است كه تا جامعهاى راهكار قانونى و متوازنى براى ارضاى نيازهاى جنسى افراد كه طبيعتا با بالا رفتن سطح رفاه در جامعه آنها نيز بالا مىرود نيابد، آن جامعه روى آرامش و ثبات را نخواهد ديد.
يكى ديگر از مواردى كه در ايجاد نشاط فكرى و فرهنگى در جامعه بسيار اهميت دارد، مساله تنوع فرهنگى و يا به عبارت ديگر، خود اتكايى فرهنگى است؛ توضيح آنكه، از آنجا كه انسانها در شرايط مختلف متولد مىشوند و مىبالند بنابراين، كاملا طبيعى است كه علايق و سلايق گوناگونى داشته باشند. از اين رو، جامعه موفّق جامعهاى است كه بتواند براى تمامى اين علايق و سلايق پاسخى از درون فرهنگ خود و با كمترين نياز به فرهنگهاى ديگر، ارائه دهد.
به ديگر سخن، فرهنگ جامعهاى مىتواند موفق باشد كه هر كدام از افراد جامعه بتوانند گمشده خود را در آن فرهنگ بيابند و نياز خود به متفاوت بودن خود را ارضا نمايند و اين اتفاقى است كه ما در دوره اول تمدن اسلامى شاهد آن بوديم، كه هر كس با هر تفكرى كه داشت گمشده خود را در قرآن مىيافت و اين روند تا زمانى كه ادامه داشت تمدن اسلامى پويا بود، اما هنگامى كه تحمل عقايد مختلف از جامعه اسلامى رخت بر بست و بساط تكفير و توهين به نظرات ديگران كه متناسب با شخصيت هر فرد است، گسترده شد، تمدن اسلامى رو به اضمحلال گذاشت. اكنون نيز ضرورت دارد تا شرايطى ايجاد شود كه سلايق مختلف به دور از هر گونه تنگ نظرى و توهين و تكفير، نظر خود را ابراز نمايند.اين كار ضمن ارضاى نياز افراد به متفاوت بودن، باعث ايجاد فرهنگى خود متكى، بارور، با نشاط، متنوع و در عين حال، بى نياز از واردات فكرى و فرهنگى خواهد شد.
در پايان، توجه به اين نكته ضرورى است، كه جامعه امرى ثابت و لايتغير نيست، لذا طبيعى است كه وضعيّت امروز جامعه ايران و نيز نيازها و اقتضائات آن، به ويژه تمايل آن به انواع تفريحات با مقطع زمانى پيروزى انقلاب تفاوت كرده است پس اگر قرار بر آن است كه انقلاب حفظ شود، ضرورت دارد كه به طور دايمى به ارزشهاى انقلاى و اصول اساسى آن با ديدى اجتهادى نگريسته شود و آن را متناسب با شرايط هر زمان مورد بازخوانى قرار دهند (كارى كه در انقلاب كبير فرانسه صورت گرفته و مىگيرد، ولى در انقلاب اكتبر روسيه به طور جدّى صورت نگرفت) در اين راه يكى از اقداماتى كه مىتواند به مسئولين مدد رساند، تشكيل فرهنگستان جامعه شناسى، جامعه سازى و آينده پژوهى است كه مىتواند به شناخت عميق و دقيق تمامى زواياى پنهان و لايههايى كه در ژرفاى جامعه قرار دارند و نيز برنامه ريزى جهت سامان دهى و ايجاد ساختارهاى اجتماعى لازم جهت هدايت جامعه به سوى ارزشهاى ناب الهى و انسانى كمك نمايد.
در پايان، بار ديگر جا دارد، به اين نكته توجه كنيم كه سازماندهى مجدد يك جامعه تنها با ايجاد ساختارها و قالبهاى كارآمد از سنخ خود جامعه و تبيين كاملا روشن و بى ابهام از كاركردهاى آن ميسر است و با شعار دادن يا اكراه و اجبار نمودن، ثمر چندانى نخواهد داشت.