پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - انقلابهاى رنگين - شیرودی مرتضی

انقلاب‌هاى رنگين
شیرودی مرتضی

شكل‌هاى مختلف ناامن‌سازى جهت براندازى حكومت‌ها عبارتنداز:
١. ناامن سازى بر اساس قوميت گرايى: قوميت گرايى درايران با مذهب گرايى پيوند خورده است. به عنوان مثال، سنى با كرد، سنى با بلوچ و خلق عرب با شيعه از اين سنخ هستند. اگرچه اين موارد در ابتداى انقلاب، آمريكا و ديگر دشمنان ايران را بر آن داشت، تا تحت عنوان خودمختارى به آن دامن بزنند، اما اين بار در سطح بسيار وسيعى مورد توجه جدى مقامات آمريكا قرار گرفته است. موسسه اينترپرايز - كه متعلق به نومحافظه كاران آمريكاست و بيش از ٢٠ تا ٣٠ نفر از افراد خبره آن به عنوان كارشناس در كاخ سفيد مشغول به فعاليت‌اند - روى پروژه فوق كار مى‌كنند و به كاخ سفيد گفته‌اند: تنها پاشنه آشيل ايران بحث قوميت‌ها است و تنها از اين طريق است كه مى‌توان، تغيير در ايران را دنبال كرد. و لذا آنها به دنبال راهكارهايى هستند كه چگونه مى‌توان بر اساس خواسته‌هاى قومى به مقابله با نظام پرداخت.
٢. ناامن سازى بر اساس رعب و وحشت: مواردى چون انفجارها در اهواز در تاريخ ٢٢ خرداد ١٣٨٤ ترور قاضى مقدس، ٢ انفجار در اهواز در تاريخ ٢٣ مهر ١٣٨٤ و انفجار ديگر در تاريخ ٤ بهمن ٨٤، حادثه تروريستى معروف به تاسوكى در جاده زابل- زاهدان در ٢٥ اسفند ١٣٨٤، ترور رابط فرهنگى دانشگاه‌ها در ايرانشهر در تاريخ ١٨ فروردين ٨٥، بمب گذارى در كرمانشاه در تاريخ ٨٥/٢/١٨ و كشتار مردم در جاده بم- كرمان، همگى مى‌تواند با نيت ايجاد رعب و وحشت و بر هم زننده ثبات نظام صورت گيرد.
٣. ناامن سازى بر اساس انقلاب‌هاى مخملين: اين شكل از ناامن سازى بيشتر جنبه روحى و روانى دارد. ايجاد دفاتر آموزشى نافرمانى مدنى در برخى از كشورهاى همجوار و جذب روزنامه نگاران وابسته، همگى در همين راستاست، كه اليزابت چنى، دختر ديك چنى، مسئوليت اين كار را بر عهده دارد و بخش عمده‌اى از بودجه ٧٥ ميليون دلارى امريكا در اين راستا هزينه مى‌شود و افرادى چون جهانبگلو كه در زمينه انقلاب‌هاى مخملين از يك سو و بحث قوميت‌ها از سوى ديگر فعاليت جدى تحقيقاتى‌داشته - به روايت اسناد و مدارك به دست آمده - حقوق بگير شوراى روابط خارجى آمريكا بوده، كه در تئوريزه كردن اين مباحث نقش فعالى ايفا نموده است.

انقلاب
انقلاب پروسه‌اى است كه طى آن، قدرت با اعمال خشونت از يك گروه به گروه ديگر منتقل مى‌شود و قدرت به طور كامل تغيير جايگاه پيدا مى‌كند. در انقلاب‌هاى كلاسيك، ساختار سياسى و حاكمان به طور حتم و كامل تغيير مى‌كنند و نهادهاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى پديد مى‌آيند. البته اعمال خشونت، هزينه‌هاى تغيير را بالا مى‌برد و باعث ايجاد هرج و مرج در جامعه حتى به طور موقت مى‌گردد. اما در سال ١٩٨٩ يك نوع تئورى جديد براى ايجاد تغييرات در نظام‌هاى استبدادى ارائه گرديد، كه به انقلاب زرد يا رنگى مشهور شد.
انقلاب مخملين در دهه گذشته، توانايى آن را داشت تا نظام‌هاى كمونيستى و سوسياليستى را تغيير دهد. در انقلاب‌هاى مخملى يا رنگى "خشونت" يا وجود ندارد و يا كمتر به كار گرفته مى‌شود و بيشتر روى حركت‌هاى مسالمت آميز براى تغييرات سياسى تكيه مى‌گردد. انقلاب‌هاى مخملى بيشتر در هنگام "انتخابات" روى مى‌دهد. در كشورهايى كه انتخابات آزاد و رقابتى نداشته باشند، مستعد انقلاب مخملى هستند. به اين معنى كه گروه‌هاى مخالفِ هيأت حاكمه به هنگام انتخابات كه فضاى آزاد بيشترى به وجود مى‌آيد با همديگر متحد مى‌شوند و برپايى تجمعات مسالمت آميز و اعتراضات گسترده - با استفاده از قدرت رسانه‌اى داخلى و خارجى - به گروه حاكم كه از برگزارى انتخابات آزاد جلوگيرى مى‌كنند، اعتراض نموده و باعث انفعال طرفداران نظام يك دستى و انحصار گرا مى‌شوند، كه در نتيجه آن، انتخابات از حالت انحصار خارج مى‌شود و كانديداهاى هوادار نظام دموكراتيك انتخاب مى‌شوند.
بدين ترتيب، بدون توسل به خشونت، نظام سياسى به نفع دموكراسى و مردم سالارى تغيير مى‌يابد، كه به انقلاب مخملى و يا نارنجى مشهور است. انقلاب مخملين را براى اولين بار "واسلاوهان" رئيس جمهور سابق چك - كه در آن زمان رهبر مخالفان اين كشور بود - بر سر زبان‌ها انداخت، كه بعدها در گرجستان نيز از آن به عنوان نمادى جهت اعتراض به حكومت "شوارد نادزه" استفاده شد.

انقلاب مخملى
انقلاب مخملى يا "انقلاب‌هاى رنگى" يا "گلى" از شيوه‌هاى براندازى نرم است، كه به نوعى سرنگون كردن حاكميت و جابجايى‌قدرت است، كه از شيوه‌هاى مبارزه منفى و نافرمانى مدنى بهره مى‌گيرد. در برخى از كشورهاى اروپاى مركزى، اروپاى شرقى و آسياى مركزى، انقلاب مخملى، طراحى و پياده شده است.
در سال ١٩٨٩، طى يك دوره شش هفته‌اى، مخالفان حكومت در چكسلواكى با انجام سلسله اقداماتى زنجيره‌اى توانستند رژيم حاكم را سرنگون كرده و قدرت را در دست بگيرند، كه اين طرح و ايده، به ترتيب در كشورهايى؛ همچون صربستان، گرجستان، اوكراين و قرقيزستان منجر به تغيير طبقه حاكم شد. البته غرض اصلى از طراحى و پياده سازى انقلاب‌هاى مخملى، براندازى‌حكومت‌هايى است كه آمريكا آنها را مانع بسط و گسترش سلطه خود مى‌داند.
برخى از اهداف آمريكا از ساماندهى انقلاب‌هاى رنگى عبارتند از:
- تسلط بر مناطقى كه از جهت سياسى و راهبردى اهميت ويژه دارند؛
- كنترل مسير انتقال انرژى و جلوگيرى از تسليحاتى شدن آن؛
- حذف يا مهار نظام‌هايى كه مانع گسترش سلطه آمريكا هستند؛
- ممانعت از ايجاد اتحاديه‌هاى نظامى و امنيتى در آسيا، خاورميانه و آسياى مركزى؛
- همسو نمودن كشورهاى موردنظر با سياست‌هاى آمريكا؛
- فرصت سازى اقتصادى براى آمريكا؛
- مهار بيدارى اسلامى.

شاخص‌هاى انقلاب مخملى
در انقلاب‌هاى رنگى مخالفان نظام حاكم با تجمع در مقابل نهادهاى حاكميتى؛ مثل پارلمان، كميسيون انتخابات، پليس و غيره، اجازه تحرك و عكس‌العمل را از اين نهادها مى‌گيرند و مانع ورود نمايندگان پارلمان يا مسئولين پليس به ساختمان مى‌شوند، كه عملاً مشروعيت را از نهادهاى حاكميتى مى‌گيرند.
در كشورهاى اوكراين و گرجستان، مخالفان نظام كمونيست، چند شبانه روز در خيابان‌ها و ميادين اصلى تجمع كردند و در قرقيزستان مخالفان مقابل پارلمان و نهاد رياست جمهورى تجمع كرده و حاكميت را وادار به تسليم كردند. بنابراين، انقلاب مخملى در كشورهايى صورت مى‌گيرد، كه نظام سياسى آن يك دست بوده و انتخابات آزاد در آن معنا نداشته باشد؛ زيرا در اين‌گونه كشورها، مطبوعات آزاد نبوده و آزادى‌هاى سياسى و مدنى محدود است. ازطرف ديگر، جريان حاكم، تمام اركان حكومت و بنگاه‌هاى اقتصادى را در اختيار دارد و فقر و بيكارى در جامعه حاكم مى‌باشد. در جوامعى كه هويت ملى در آن كمرنگ شود و اختلاف طبقاتى در آن زياد باشد، احتمال بروز انقلاب مخملين در آنها زياد است. عدم تأمين مطالبات مردم توسط حاكميت و افزايش فاصله حاكمان با مردم، زمينه را براى بروز انقلاب زرد فراهم مى‌نمايد.
از طرف ديگر، اصلاحات عملى و آزادى‌هاى‌سياسى، مانع تحقق انقلاب‌هاى رنگين مى‌شود. به طور كلى، ضعف دموكراسى، انحصارگرايى، فقر اقتصادى، بى‌هويتى ملى، فساد ادارى و سركوب منتقدان، زمينه را براى بروز انقلاب‌هاى مخملى فراهم مى‌كند؛ زيرا رسانه‌هاى ديجيتالى‌داخلى و خارجى، اطلاع رسانى كرده و باعث اتحاد جنبش‌هاى مردمى و دانشجويى مى‌شوند.
از طرفى ديگر، آزادى‌هاى سياسى، انتخابات آزاد، پاسخ‌گويى حاكميت و چرخش قدرت، مانع از بروز انقلاب مى‌شود. يك تفاوت مهم ديگر انقلاب‌هاى مخملين با انقلاب‌هاى كلاسيك در اين است كه در انقلاب مخملين پس از وقوع انقلاب و پيروزى دموكراسى‌خواهان، تغييرات قانونى، با انتخابات آزاد و رفراندوم صورت مى‌گيرد و حاكمان سابق قتل و عام نمى‌شوند. به عنوان مثال، در آفريقاى جنوبى پس از پيروزى مخالفان نظام ديكتاتورى، فقط يك نفر زندانى يا قتل و عام شد، ولى در انقلاب‌هاى كلاسيك، مثل رومانى پس از پيروزى انقلاب، تسويه حساب‌ها و انتقام جويى‌ها شروع شد و افراد زيادى اعدام و قتل و عام شدند.
در انقلاب مخملين پس از پيروزى انقلاب، همه گروه‌هاى سياسى و مخالف و موافق، حق آزادى بيان و آزادى سياسى‌دارند و بيانيه حقوق بشر در آنها اجرا مى‌شود. انقلاب مخملى، علاوه بر اروپاى شرقى و آسياى ميانه، در تمام نقاط دنيا - با توجه به شرايط هر كشور - اتفاق افتاده است. به عنوان نمونه، در شيلى رژيم مستبد پينوشه، تمام اركان حكومت را در اختيار داشت، ولى دموكراسى خواهان با اتحاد نانوشته و به صورت مدنى عليه حكومت قيام كردند. جنبش‌هاى كارگرى ، زنان ، دانشجويان، توده‌هاى مردمى، هنرمندان و رسانه‌هاى غير حكومتى با هم متحد شدند و از طريق نافرمانى مدنى (ايستادگى‌در مقابل درخواست‌هاى حكومت و مقاومت در برابر انحصارگرايى حاكميت) حكومت را به زانو درآوردند و حكومت مردمى و دموكراسى را جايگزين انحصارگرايى و استبداد كردند. رسانه‌هاى خارجى و ارتباطات چهره به چهره داخلى، نقشى اساسى در پيروزى انقلاب رنگى شيلى داشته است، زيرا همه رسانه‌هاى داخلى در تسلط دولت بودند و مخالفان دولت، محدوديت انتشار روزنامه مستقل يا پخش برنامه‌هاى تلويزيونى را داشتند. مطبوعات به شدت كنترل مى‌شد، ولى مردم اقبال زيادى به مطبوعات منتقد داشتند. انقلاب شيلى را به انقلاب "نرم" يا انقلاب نرم افزارى تعبير مى‌كنند؛ زيرا مطبوعات، بيشترين نقش را در سرنگونى استبداد داشتند.

چند مثال و حكايت از انقلاب‌هاى رنگين
حكايت اول: انقلاب گل رز در گرجستان
با فروپاشى شوروى سابق ، آمريكا و ناتو به حلقه اول اروپاى شرقى؛ يعنى سپر دفاعى‌هارتلند، نفوذ يافتند، كه پس از آن، توسعه نفوذ در حلقه دوم نيز در دستور كار آمريكا قرار گرفت. براى اين منظور نفوذ در گرجستان اولويت اول را داشت؛ زيرا آمريكا و متحدان اروپائى‌اش از طريق بنياد سورس(١) و با موافقت مقامات روسى، شواردنادزه را مجبور به استعفا كردند. و انقلاب به اصطلاح گل رز به پيروزى رسيد. به طور كلى، فرايند عملياتى شدن انقلاب گل رز در گرجستان موارد زير را شامل مى‌شود:
- تزريق كمك‌هاى مالى آمريكا و غرب به مخالفان حكومت گرجستان؛
- حمايت تبليغاتى وسيع آمريكا و غرب از ائتلاف تروئيكاى گرجستان و تخريب و تشويق اذهان عمومى؛
- متهم نمودن نظام حاكم در گرجستان به فساد مالى، فساد سياسى و ناكارآمدى؛
- افزايش انتظارات و مطالبات عمومى در جريان مبارزات انتخاباتى؛
- متهم نمودن دولت گرجستان به تقلب در انتخابات؛
- از پيش برنده اعلام نمودن جريان‌هاى متمايل به آمريكا و غرب؛
- درخواست بازشمارى آرا و همچنين فشار به دولت براى به رسميت شناختن پيروزى مخالفان؛
- فراخوان مخالفان به مبارزه منفى و نافرمانى مدنى؛
- تصويب پارلمان در به تعطيلى كشاندن ادارات.

حكايت دوم: انقلاب نارنجى در اوكراين
اوكراين بعد از روسيه، بزرگ‌ترين كشور اروپايى است، كه به لحاظ جغرافياى سياسى، وضعى منحصر به فرد دارد. نفوذ آمريكا در اين كشور از يك سو حلقه محاصره روسيه را تنگ‌تر مى‌نمود و از سوى ديگر، دستيابى آمريكا را به بازار منابع نفت و گاز اين منطقه آسان مى‌كرد. كاخ سفيد براى ساماندهى انقلاب رنگى در اوكراين تلاش مضاعفى كرد، به طورى كه بعد از وقوع انقلاب نارنجى در اين كشور، نيويورك تايمز فاش ساخت، كه بوش دست كم ٦٥ ميليارد دلار براى اين انقلاب هزينه كرده است.
در سال ٢٠٠٤ و در جريان انتخابات رياست جمهورى اوكراين، هيچ يك از نامزدهاى انتخاباتى نتوانستند حد نصاب لازم را در مرحله اول كسب نمايند. يانكوويچ نخست وزير وقت و هوادار روسيه، در دور اول ٣٩/٨٨ درصد و ويكتور يوشچنكو نامزد مورد حمايت آمريكا و غرب ٣٩/٢٢ درصد آراء را به دست آوردند، كه در نتيجه انتخابات به دور دوم كشيده شد. در مرحله دوم و بنابر اعلام غيررسمى، يانكوويچ با كسب ٤٩/٤٦ درصد آرا بر يوشچنكو، كه ٤٦/٦١ درصد آرا را كسب كرده بود پيروز شد، اما اين نتيجه از سوى يوشچنكو و طرفدارانش مورد قبول قرار نگرفت و آنان دولت يانكوويچ را به تقلب در انتخابات متهم نمودند. با اعلام نتيجه انتخابات، جنبش پارا، كه از مدت‌ها قبل با حمايت مالى و تبليغاتى آمريكا سازماندهى شده بود، با حضور در خيابان‌هاى كيف، اقدام به تحصن و تظاهرات نمودند. متحصنين، كه تى شرت بازوبند و كمربند و هدبند نارنجى بر تن داشتند و با خود پرچم‌هاى نارنجى حمل مى‌كردند، خواستار اعلام پيروزى يوشچنكو از سوى كميسيون انتخابات شدند، اما كميسيون انتخابات، رسماً پيروزى يانكوويچ را اعلام نمودند و با اصرار اين كميسيون، پارلمان اوكراين نيز نتيجه انتخابات را به تصويب رسانيد. با اعلام نتيجه انتخابات از سوى پارلمان اوكراين، مخالفان مانع ورود يانكوويچ به دفتر نخست وزيرى شدند و كشور در شرايط جنگ داخلى و تجزيه به دو بخش شرقى (طرفداران يانكوويچ) و بخش غربى (به هوادارى يوشچنكو) قرار گرفت. با فوق العاده شدن اوضاع كشور، پارلمان اوكراين در رأى خود تجديدنظر كرد و اعلام نمود، كه در انتخابات تقلب صورت گرفته و از رئيس جمهور درخواست كرد تا كميسيون انتخابات را منحل كند.
با جانب‌دارى وزير دفاع از يوشچنكو، شرايط به سود غرب گرايان و افراد مورد حمايت آمريكا تغيير كرد و در نتيجه، دادگاه عالى اوكراين سرانجام در ٧ دسامبر، نتيجه انتخابات را باطل و تاريخ ٢٦ دسامبر را براى برگزارى انتخابات مجدد اعلام نمود. انتخابات مجدد در تاريخ ٢٦ دسامبر و با حضور ١٢٠٠٠ ناظر بين‌المللى برگزار گرديد و يوشچنكو با كمك تبليغاتى رسانه‌هاى‌آمريكايى و اروپايى ٥٢/٦٢ درصد آرا را كسب و رسماً رئيس جمهور اين كشور شد.

فرايند انقلاب نارنجى در اوكراين از اين قرار است:
- تزريق كمك‌هاى مالى آمريكا و غرب به مخالفان دولت اوكراين؛
- انجام عمليات مشروعيت قهقرايى با متهم نمودن دولت اوكراين به خشونت، ترور مخالفان ، فساد مالى، فساد ادارى و فساد سياسى؛
- ناكارآمد جلوه دادن دولت؛
- تصوير سازى مطلوب از يوشچنكو و مخدوش نمودن چهره يانكوويچ به وسيله رسانه‌هاى آمريكايى و غربى؛
- تخريب و تشويق اذهان عمومى از طريق پخش شايعه مسموم كردن يوشچنكو به وسيله دولت يانكوويچ؛
- القاى تقلب در انتخابات به وسيله دولت؛
- مخالفت با اعلام نتيجه انتخابات و فراخوان مخالفان به نافرمانى مدنى و مبارزه منفى؛
- انعكاس گسترده تحولات اوكراين توسط سى ان ان، بى بى سى و يورو نيوز و هدايت افكار عمومى در اين كشور؛
- بر هم زدن نظم و امنيت عمومى و اشغال اماكن دولتى.
در حالى كه بسيارى از طرفين درگير بحران انتخاباتى اوكراين از طرح پيش نهادى لئونيد كوچما، رئيس جمهور اين كشور كه گمان مى‌رود حداقل، به طور موقت به ناآرامى‌هاى اين كشور پايان دهد - ابراز خشنودى كرده‌اند، اما خوددارى وى از ارائه جزييات مربوط به اين طرح ممكن است بارى ديگر به هجوم مردم به خيابان‌ها و ادامه روندى منجر شود كه اقتصاد شكننده اوكراين را در آستانه ورشكستگى قرار دهد.
اگر چه دادگاه عالى اوكراين روز جمعه با صدور حكمى به ابطال دومين دور انتخابات اوكراين رأى داد و دولت را موظف كرد تا طى سه هفته نسبت به برگزارى دور سوم انتخابات براى تعيين رئيس جمهور آينده كشور اقدام كند، اما با توجه به اينكه مجرى دور جديد انتخابات نيز حكومت در دست كوچما خواهد بود، هيچ تضمينى وجود ندارد كه نتيجه انتخابات، اين بار هم مورد قبول گروه‌هاى اپوزيسيون قرار گيرد.
در طرح موردنظر كوچما به جاى آنكه تكرار دور دوم انتخابات پيش بينى شده باشد، از سرگيرى تمام روند انتخاباتى مورد تأكيد قرار داشت و اين در حالى بود كه حاميان ويكتور يوشچنكو، نامزد اپوزيسيون، با گذشت حدود دو هفته از محاصره ساختمان‌هاى دولتى - به رغم برودت شديد هوا در كيف، پايتخت اوكراين - خواستار بازشمارى مجدد آرا يا در بدترين شرايط، برگزارى انتخابات ديگر بين دو نامزد؛ يعنى يوشچنكو و يانكوويچ، نخست وزير دولت كوچما هستد. الكساندر سوشكو از كارشناسان انستيتو اتحاد آتلانتيك دركيف - كه مؤسسه نظريه پرداز مستقلى است - مى‌گويد: صرف‌نظر از آنچه از اين پس به وقوع پيوندد، اوكراين در مقايسه با زمان قبل از برگزارى انتخابات رياست جمهورى كشورى متفاوت است. او مى‌افزايد: امكان رجعت به گذشته وجود ندارد، اما يافتن راه حلى براى مشروعيت بخشيدن به حاكميت آينده كشور و حفظ اتحاد ملى ضرورتى حياتى‌است.
البته يوشچنكو در اجراى طرح پيشنهادى كوچما، از هواداران خود خواست تا به محاصره ساختمان‌هاى دولتى پايان دهند و به مقامات دولتى اجازه دهند تا براى اولين بار در محل كار خود حضور پيدا كنند، اما به رغم اين درخواست، برخى از تظاهركنندگان، مدتى را در چادرهاى برپا شده در اطراف كاخ رياست جمهورى و مقرّ نخست وزيرى سر كرده بودند، از اجابت درخواست يوشچنكو سر باز زدند.
تاراس بابليا(٢) اعتقاد دارد: تظاهركنندگان به نتايج مهمى دست يافته‌اند و به همين دليل نبايد به سادگى‌اين دستاوردها را ازدست بدهند. او تأكيد دارد: مردم از طرح آشتى كوچما خرسند نيستند. ميخاييل ناديفسكى، برق كارى از غرب اوكراين، كه از اولين روز تظاهرات كيف به اين شهر آمده، در تأييد سخنان بابليا مى‌گويد: حصر ساختمان‌هاى دولتى بايد ادامه پيدا كند. در حالى كه يوشچنكو سعى داشت تا حاميان خود را متقاعد كند كه به حضور خود در خيابان‌هاى پايتخت پايان دهند كوچما به مسكو رفت تا با ولاديميرپوتين، رئيس جمهور و ساير رهبران ارشد روسيه ديدار و گفت و گو كند، كه هدف از اين سفر مشاوره و رايزنى با مقامات كرملين عنوان شد. رهبران اوكراين و روسيه پس از ديدار در پشت درهاى بسته، اعلام كردند كه از تجديد كامل انتخابات و نه صرفاً تكرار دور دوم انتخابات حمايت مى كنند.
از ديد مخالفان دولت، اجراى اين پيشنهاد حداقل سه ماه وقت مى‌گيرد و به كوچما اين فرصت را مى‌دهد تا با معرفى چهره تازه‌اى، امكان به قدرت رسيدن كانديداى حامى روسيه را بار ديگر در اوكراين فراهم آورد. كوچما كه در دوره حضورش در كاخ رياست جمهورى اوكراين با اتهامات زيادى در زمينه فساد مالى و مشاركت در قتل روزنامه نگاران منتقد دولت روبه‌رو بوده، علاوه بر مراودات نزديكش با كرملين، از به قدرت رسيدن مخالفان دولت به دلايل شخصى احساس نگرانى مى‌كند. گفته مى‌شود: احتمال تلاش دستگاه قضايى اوكراين براى تعقيب قضايى كوچما پس از پايان دوران رياست جمهورى‌اش يكى از دل مشغولى‌هاى جدى او باشد. شايد به همين دليل بوده كه كارشناسان اعتقاد داشتند: چنانچه او بتواند ديدگاه خود براى تكرار كل انتخابات را عملى كند، ممكن است از افرادى مانند سرگشتى تكليپف، رئيس پيشين بانك مركزى اوكراين، يا ولاديميرى ليتيف، رئيس پارلمان، كه هر دو از متحدان او محسوب مى‌شوند درخواست كند تا وارد عرصه رقابت‌هاى انتخاباتى شوند.
الكساندر سوشكو با اشاره به مباحثات جارى پيرامون تكرار انتخابات مى‌گويد: به هر حال، بايد داستان يانكوويچ را تمام شده تلقى كرد، اما احتمالاً برخى ديگر از نزديكان كوچما وارد ميدان انتخابات خواهند شد. اگر چه در صورت تكرار كل انتخابات اين ديدگاه عينيت خواهد يافت، اما مسئله اين است كه بر اساس حكم اخير دادگاه عالى اوكراين، دولت موظف به تكرار دومين دور انتخابات و نه برگزارى انتخاباتى جديد شده است.
يانكوويچ كه شاهد بروز شكاف در اردوگاه خود است، به تجديد سريع دور دوم انتخابات رغبت نشان داده و به صراحت از نظارت گسترده بين‌المللى بر چنين انتخاباتى حمايت مى‌كند. او به وضوح از ايده تكرار تمامى روند انتخابات انتقاد كرده و از آن به عنوان ايده‌اى مضحكه ياد كرده است. كارشناسان امور اوكراين اميدوارند كه اختلاف نظرها در اين مورد رنگ ببازد و جاى خود را به پايانى صلح آميز براى بحران جارى بدهد، كه اين كشور ٤٨ ميليونى را تا آستانه هرج و مرج كامل و دوپارگى پيش برده است.
به اعتقاد الكساندر سوشكو در شرايط كنونى، معترضان به نتيجه انتخابات، به هر چيزى جز اصرار بر تأييد نتيجه اعلام شده انتخابات رياست جمهورى رضايت خواهند داد.
ميانجى‌گرى مقامات اروپايى و روسى براى پايان دادن به بحران جارى به هر كجا ختم شود، يك نتيجه پنهان و دراز مدت نيز خواهد داشت، كه آن هم تغيير قانون اساسى اوكراين خواهد بود. اوكراين نيز هم‌چون اكثر جمهورى‌هاى سابق اتحاد جماهير شوروى پس از كسب استقلال، به سوى حاكميت يك تن بر تمامى اركان كشور سوق داده شده و با تجربه‌اى كه از نارامى‌هاى اخير كسب شد، احتمالاً دولت بعدى اوكراين، با ايجاد تغييراتى در قانون اساسى، از قدرت رييس جمهور خواهد كاست.
در ضمن، ناآرامى‌هاى اخير اوكراين، در راستاى خطوط جغرافيايى، كه شرق صنعتى و روسى زبان مسكو را از غرب كشاورزى متمايل به غرب جدا مى‌كرد، در عمل دوباره شد و به اعتقاد بسيارى بعيد است كه حتى پس از پايان بحران جارى نيز بتوان اين شكاف را تمام شده فرض كرد و به آسانى به فراموشى سپرد. دو تسك، منطقه‌اى مملو از معادن زغال سنگ، كه خاستگاه يانكوويچ است و نود درصد ساكنانش به او راى داده‌اند، مصرانه برگزارى همه پرسى در موردكسب استقلال از كيف را دنبال مى‌كنند و همين مساله احتمال بروز ناآرامى‌هاى بيشتر در آينده را دو چندان مى‌كند.
به اعتقاد كارشناسان اقتصادى اگر چه بحران دو هفته‌اى اوكراين بحران سياسى بود، اما پيامدهاى آن علاوه بر ايجاد شكاف دراز مدت بين شرق و غرب لطماتى جبران ناپذير به بنيان‌هاى اقتصادى كشور وارد آورده است؛ زيرا قيمت‌ها بالا رفته و چرخه اقتصادى كشور به حال نيمه متوقف درآمده است.

حكايت سوم: انقلاب لاله‌اى در قرقيزستان
اگرچه قرقيزستان، داراى منابع طبيعى نفت و گاز نيست، اما به دليل هم مرز بودن با چين و افغانستان، داراى جايگاه و اهميت استراتژيك است. حادثه يازده سپتامبر، قرقيزستان را بيش از پيش در كانون توجهات آمريكا قرار داد. از اين رو، كاخ سفيد درصدد جابجايى قدرت در اين كشور و تثبيت موقعيت خود در قرقيزستان برآمد. در سال ٢٠٠٥ با ردّ صلاحيت نامزدهاى مخالف دولت در پارلمان، جرقه‌هاى انقلاب مخملى در اين كشور زده شد.
پس از برگزارى دو مرحله انتخابات پارلمانى و اعلام نتيجه آن، دو مخالف عسگر آقايف؛ يعنى كولوف - وزير پيشين امنيت قرقيزستان از اهالى شمالى - به همراه باقى‌لف - نماينده بر كنار شده پارلمان از اهالى جنوب - با يكديگر متحد گرديدند. با پيوستن خانم اتوبنايا - نامزد صلاحيت شده انتخابات پارلمانى - به جمع مخالفان آقايف، شرايط براى انقلاب مخملى در اين كشور فراهم گرديد.
در چنين شرايطى، جنبش مقاومت جوانان كلكل عهده‌دار آغاز انقلاب رنگى يا انقلاب گلى در اين كشور شدند. در مناطق جنوبى قرقيزستان، معترضان سازماندهى شده تحت حمايت آمريكا، با تجمع در ميدان اصلى شهر اوش، فرودگاه و اماكن دولتى را به محاصره خود درآوردند، دامنه اعتراضات توسط جنبش مذكور به سرعت به تمامى نقاط قرقيزستان سرايت نمود و در نتيجه، مخالفان عسگر آقايف، اماكن دولتى و دفتر رياست جمهورى را در بيشكك به تصرف خود درآورده و خواستار كناره گيرى وى شدند. با متوارى شدن آقايف، جابه‌جايى قدرت در اين كشور با حمايت و ساماندهى آمريكا صورت پذيرفت.
عسگر آقايف بعد از فرار از كشور، استفن يانگ سفير آمريكا در قرقيزستان را عامل اصلى اين انقلاب معرفى كرد. وى اظهار داشت: "يك هفته قبل از وقوع اين حوادث در شبكه جهانى اينترنت نقشه اين انقلاب، دقيقاً همانند نقشه صورت گرفت«. در وقوع انقلاب لاله‌اى در قرقيزستان نقش بنياد سورس و اعطاى كمك‌هاى مالى كاخ سفيد به مخالفان دولت بسيار تعيين كننده بود.

وجوه مشترك انقلاب‌هاى به وقوع پيوسته
١. بسترهاى واحد: لازمه وقوع انقلاب مخملى، تدارك و سازماندهى دستاويزى (تاكتيكى) براى كانونى كردن فشار بر روى حكومت و واداشتن آن به گردن نهادن به خواست اپوزيسيون است. اين فشار مى‌تواند براى انتخابات پارلمانى چند حزبى يا براى برگزارى رفراندوم يا انتخابات آزاد براى پذيرش كانديداى مستقل رياست جمهورى و ... باشد.
٢. بهره‌گيرى از نمادهاى تحريك‌ساز: انتخاب، اساسى تحريك كننده و جذاب براى اعتراضات گروهى، از وجوه مشترك بارز تحولات در كشورهاى آسياى مركزى است كه مجموعاً به انقلاب‌هاى مخملين و رنگين معروف شده‌اند.
٣. سازمان يافته: از جمله وجوه مشترك اين انقلاب‌ها، سازمان يافته بودن آنهاست. به هر اندازه كه مبارزه، متشكل و سازمان يافته باشد و اقدامات مردمى تحت كنترل اپوزيسيون و رهبران آنها باشد، آنها با حمايت خارجى، سريع تر حكومت را به زير مى‌كشند.
٤. مسالمت جويانه: انقلاب‌هاى مخملى با اين اعتبار به اين اسم ناميده شده‌اند كه از توده‌هاى مردمى هيچ‌گونه حركت مستقل و كنترل نشده‌اى جهت بركنارى حكومت سرنزند و آنان نارضايتى خود را با آرامش و تحت فرمان رهبرى‌اپوزيسيون به نمايش بگذارند. به تعبير تحليل گر سياسى روسيه دوبانوف: "انقلاب‌هاى مخملى در كريدورهاى قيت صورت گرفته‌اند، نه در خيابان، حال اگر هم تحميل تماشاگرى و انفعال به مردم ممكن نبود، مبارزات و حركات آنها بايستى در راستاى‌اهداف رهبرى اپوزيسيون جهت داده شود، كه اين امر ضرورى است تا در جريان تغيير حكومت ابتكار عمل به دست مردم نيفتد«.
بنابراين، وجه مشترك تمامى اين انقلاب‌ها، مبارزات منفى است كه عمدتاً بر ضد حكومت‌هايى كه خود را متعصب و ديكتاتور نشان داده‌اند، به كار گرفته شده است. در تمامى انقلاب‌ها يك رنگ يا گل خاص به عنوان نماد مورد استفاده قرار گرفته واكنون به خوبى ثابت شده كه سازمان‌ها نقش بسيار مهمى در اين انقلاب‌ها بازى كرده‌اند. اكثريت شركت كنندگان در NGO غير دولتى را جوانان و سازمان‌هاى دانش آموزى در كنار ساير شهروندان تشكيل مى‌داده‌اند و از اين رو، تاكنون اين حركات مخالف، در صربستان باعث (سقوط رئيس جمهور ميلوسويچ در سال ١٣٧٩)، گرجستان موجب (عزل رئيس جمهور ادوارد شواردنادزه در انقلاب رز ١٣٨٢)، اكراين باعث (انقلاب نارنجى سال ١٣٨٣ و سقوط ويكتور يانكوويچ) و قرقيزستان موجب (فرار رئيس جمهور عسگر آقايف در انقلاب لاله، سال ١٣٨٤) شده، در تمامى اين‌ها الگوى اتفاقات، كم و بيش مشابه هم بوده است. در تمامى اين موارد به دنبال برگزارى انتخابات بحث برانگيز، مخالفت‌هاى گسترده خيابانى منجر به عزل، سقوط يا فرار رهبرانى شدند كه از سوى مخالفين ديكتاتور شناخته شده بودند.
با در نظر گرفتن سرعت تحولات و تغييرات در جمهورى‌هاى مستقل مشترك المنافع و به ويژه در منطقه مهم آسياى مركزى و قفقاز و اهميت مضاعف اين منطقه براى ايران به‌خصوص از نقطه نظر منافع ملى و با در نظر گرفتن اشتراكات و پيوستگى‌هاى‌فراوان تاريخى ، فرهنگى و دينى با اين كشورها، گامى كوچك در جهت اطلاع رسانى از فعاليت‌هاى سازمان‌ها، مؤسسات بين‌المللى و غير دولتى خارجى برداشته باشيم.

ژئوپلتيك انقلاب‌هاى رنگين
انقلاب‌هاى رنگين در محدوده‌اى اتفاق افتاده‌اند كه در قلمرو شوروى سابق قرار دارند. در دوره جنگ سرد، شوروى در محاصره دولت‌هاى دوست آمريكا قرار داشت. پس از فروپاشى شوروى و پايان جنگ سرد، آمريكا از يك سو و روسيه و چين از ديگر سو، براى سلطه نظامى، سياسى و اقتصادى در عرصه‌هاى شوروى سابق كه اكنون در حلقه دوم و يا حلقه بيرونى قلمرو روسيه واقع‌اند، با يكديگر در ستيز قرار گرفتند، كه اين قلمروها در اثر سقوط انقلاب‌هاى رنگين در اختيار غرب قرار مى‌گيرد و آنها به شدت به غرب وابسته مى‌شوند. بنابراين، از نظر استراتژيك و نظامى داراى اهميت بسيارند. آسياى مركزى و قفقاز قلمروهاى ژئوپلتيك حساس هستند، كه بين روسيه از يك طرف و چين، پاكستان، افغانستان، ايران و تركيه از سوى ديگر فاصله انداخته‌اند.
بنابراين، ايالات متحده با حضور در عرصه آسياى مركزى، درياى خزر و قفقاز، مى‌تواند ارتباط روسيه با قفقاز در جنوب، اوكراين و روسيه را با اروپا و غرب، و نيز قرقيزستان و روسيه را با جنوب، محدود ساخته و ارتباط آن را قطع كند. با اين ديدگاه، در وهله اول انقلاب نارنجى مى‌تواند به استراتژى مهار از سوى آمريكا بدل شده، از قدرت نفوذ روسيه در منطقه بكاهد و بر قدرت و نفوذ آمريكا در اين مناطق بيافزايد. واقعه ١١ سپتامبر ٢٠٠١ اين امكان را داد كه ايالات متحده بتواند وارد عرصه‌هاى پيرامونى‌روسيه در آسياى مركزى و قفقاز شود. به اين ترتيب، حضور آمريكا در اين منطقه به نگرانى‌هاى روسيه و چين افزوده و تقويت پيمان شانگ‌هاى و پى‌گيرى مسائل آن كه با جديت هرچه تمام از سوى چين و روسيه و نيز پذيرفته شدن مغولستان، پاكستان، ايران و هند به عنوان اعضاى ناظر - نشان از شكل‌گيرى روندى جديد در امنيت منطقه است كه بى ارتباط با گسترش ناتو، طرح خاورميانه بزرگ و علايق استراتژيك غرب نيست.
با اين كه پروژه دموكراسى‌سازى و احداث كارخانه توليد روشنفكرى در ايران توسط غرب داراى سابقه بيشترى است و به عبارتى، جنگ دموكراسى در ايران هنوز در مرحله "سنگ‌هاى كودكانه" است و اين فرصت ده ساله جديد هم شايد كفايت نكند. بنابراين، علت ناموفق بودن پروژه‌هاى دموكراسى و تكرار نشدن انقلاب‌هاى به اصطلاح مخملى در ايران واقعيتى است كه مردم‌شناس معروف آمريكايى به آن اشاره مى‌كند. "ويليام اوبى من" استاد دانشگاه براوون آمريكا و مدير تحقيقات خاورميانه مى‌گويد: ايران اروپاى شرقى نيست و جدايى مردم از حاكميت آنگونه كه ما در اروپاى شرقى شاهد آن بوديم و باعث انقلاب هاى مخملى شد در ايران وجود ندارد.

پى‌نوشت‌ها:
١ - بنياد سورس: جورج سورس با تأسيس بنياد مخصوص توسعه و اصلاحات خود در هر سه جمهورى قفقاز جنوبى نمايندگى‌هاى فعال دارد كه اعمال خرابكارانه‌اش در اين مقاله نمى‌گنجد.
٢ - سخنگوى گروهى از دانشجويان شهر اوزگرد در غرب اوكراين.