پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - خلأ فرهنگى و آيينهاى وارداتى - زاهدی وفا سمانه
خلأ فرهنگى و آيينهاى وارداتى
زاهدی وفا سمانه
خلأ فرهنگى
بسيارى از صاحبنظران، ورود آيينها و فرهنگهاى بيگانه و استقبال بخشى جامعه از آنها را ناشى از خلأ فرهنگى در كشور مىدانند؛ برخلاف عدهاى كه اعتقاد دارند: نفوذ آيينهايى غيربومى و وارداتى، ناشى از تهاجم فرهنگى است. به نظر مىآيد كه اين موضوعات به علت خلأ فرهنگى جامعه در اين زمينه، مورد استقبال قرار گرفتهاند.(١)
نيچه در مورد فرهنگ، سخن زيبايى داشته و مىگويد: »يگانگى سبكهاى هنرمندانه در نمودهاى زندگى يك قوم، فرهنگ است«. شما در يك جامعه و ميان يك قوم و ملت، صدها مظهر هنرى مشاهده مىكنيد، كه مواد و مصالح مختلف در آن به كار رفته و زيبايىهاى مختلفى در آن ديده مىشود. كثرت و صنعت در آنها بسيار و متفاوت است، اما امرى باطنى در همه آنها مشترك است و چشمنافذ فرهنگبين و فرهنگشناس، اين باطن را درك مىكند.
فرهنگشناس - كه عمق يك فرهنگ را درك مىكند - كسى است كه به هر جلوه از هنر يك سرزمين توجه كند و بتواند فرهنگ آن سرزمين را در جلوه ببيند و درك كند به عنوان مثال، هنگامى كه موسيقى مىشنود، همان احساسى را داشته باشد كه يك اثر خوشنويسى را مشاهده مىكند، يا به نگارگرى و فرش و معمارى نظر مىكند.
در هر قومى كه از فرهنگِ خود تهى نشده باشد، اشخاص و مردم بىآن كه با هم قراردادى داشته باشند، مانند نوازندگان يك گروه همنوازى، همه در يك دستگاه مىنوازند، حتى اگر سازهاى مختلفى در دست داشته باشند. در جامعهاى كه فرهنگ قومى و نيرومندى بر آن مسلط باشد، همه هنرمندان تحت تأثير آن روح مشترك، زنده در فضايى مشترك كار مىكنند و فرهنگ مانند ريشه به رفتارهاى آنان غذا مىرساند و به آن رفتارها تعيّن، حركت و جهش مىبخشد .
امروزه در جامعه ما، اين اتصال و ارتباط با فرهنگ ضعيف شده، نمىتوان ملتى مثل ملت ايران را با اين تاريخ چند هزار ساله و اين دين و اعتقاد، يكباره از فرهنگ تهى كرد و فرهنگ ديگرى را از قوم و ملت ديگرى آورد و به جاى آن نشاند و به مردم گفت كه غربى شويد. گرفتارى ما اين است كه نه غربى شدهايم - كه نمىتوانيم بشويم و نبايد بشويم - و نه مسلمان شرقى و ايرانى باقى ماندهايم.
نه در مسجد گذارندم كه رندى
نه در ميخانه كاين خمار، خام است(٢)
خلأ فرهنگى به اين معناست كه جايى از فرهنگ خالى مانده است، همچون كبوترى كه لانهاش را ترك مىگويد و لانه خالى مىماند. بريدگى از فرهنگ و آيين گذشتهاى كه قرنها با ايران و ايرانى بوده است، باعث شده كه اين فرهنگ در حد اعلا ضعيف شود، اما در عين حال يك فرهنگ جديدى هم جايگزين نشده است. البته ايرانى به فرهنگ دنياى صنعتى غرب روى آورده، ولى اصل و ماهيتِ فرهنگ غرب را نگرفته و تنها از ابزار آن استفاده مىكند. بنابراين، جامعه ايرانى از يك فرهنگِ گذشته بريده شده و فرهنگ جديدى هم به دست نياورده است، كه اين وضعيت، خلأ فرهنگى ايجاد كرده است. اين فضاى خالى مانده، ما را به حالت معطّل فرهنگى دچار كرده، كه نه كاملاً فرهنگ گذشته با ماست و از اصالت آن برخورداريم و نه فرهنگ دنياى صنعتى غرب را واجد شدهايم، كه در اين ميان، آنچه كه مانده را خلأ فرهنگى مىناميم.(٣)
در حال حاضر در ايران سه دهه سياستهاى فرهنگى، از جمله بيش از حد در حوزه فرهنگ به شمايل مذهبى، باعثِ حذف بخش عمدهاى از پتانسيل و قدرت فرهنگى در تأثيرگذارى بر روى حركت جامعه گرديده است.
به ثمر نرسيدن سياستهاى فرهنگى - به دليل عدم آگاهى به ظرافتهاى فرهنگىِ سياستگذاران و مجريان فرهنگى - باعث رشد دادن فرهنگ عامه، مردم به سمت اقشار مسن جامعه و دورى از جوانانِ جامعه گرديده است، كه اين امر يك نوع خلأ فرهنگى در جامعه ايجاد كرده، كه اين خلأ باعث مكش كردن فرهنگهاى ديگر به درون جامعه مىشود. البته گستره نفوذ فرهنگى از خارج به داخل به دليل خلأ موجود در جامعه مىباشد.(٤)
بسته بودن مرزهاى فرهنگى جامعه در دوران قبل از شروع جهانى شدن، باعث مىگرديد كه فرهنگ انحصارى شده و از داشتن هرگونه رقيبى مصون بماند، ولى با فرو ريختن مرزهاى فرهنگى و جغرافيايى توسط رسانهها، ارتباط جمعى دو سويه و چند سويه، فرهنگ تمامى جوامع با يكديگر به رقابت پرداختهاند، كه مىتوان نتيجه گرفت كه در قرن حاضر ما با يك رقابت فرهنگى مواجه هستيم.
فروريزى مرزهاى فرهنگى، فرهنگهاى مختلف را به آسانى در دسترس جامعههاى مختلف قرار داده و در اين دنياى شبكهاى شده به جريان مىاندازد.(٥)
همه حوزههاى استحفاظى فرهنگى درهم مىريزند و هر فرهنگى، حتى فرهنگ غربى و آمريكايى به ناچار در فضايى رقابتى قرار مىگيرد، كه در نتيجه، پيوند فرهنگى با مكان را تضعيف كرده و نظامهاى معنايى را از لنگرگاههاى محلى خود آزاد و در فضاى جهانى شناور مىكند. در چنين شرايطى، رخدادى چون خلق نيازمندىهاى جديد فرهنگى و فضاهاى نوظهور هويتى دور از انتظار نيست. فضاها و ابعادى كه اگر به درستى پيش بينى و تغذيه نگردند، خالى مىمانند و محلى براى شكلگيرى خلأهاى فرهنگى و هويتى مىگردند.(٦)
در مقابلِ اين تحول، نوعى خاصگرايى فرهنگى شكل گرفته كه از آن به بنيادگرايى فرهنگى نيز تعبير شده است. اين خاصگرايى فرهنگى داراى خصوصياتى است كه در زير بدان اشاره مىشود:
- ضديت با فرآيند جهانى شدن و نفى آن؛
- تأكيد بر مكان، محل، سرزمين معين و بعضاً مقدس؛
- تأكيد بر تمايز، تفاوت و مبارزه با نسبتگرايى و پلوراليسم؛
- تأكيد به خلوص و ناب بودن؛
- مبارزه با فردگرايى، اومانيسم، ترويج جماعتگرايى و ايجاد هستههاى مقاومت.
پويايى فرهنگ
اگر انسجام فرهنگى به وجود نيايد، پويايى فرهنگى به وجود نخواهد آمد و اگر پويايى فرهنگى به وجود نيايد، آن فرهنگ خواهد مرد.(٧)
از نشانههاى يك فرهنگ پويا اين است كه در اقتباس از ديگران به انتخابى اصولى، اصلح و مؤثر دست مىزند؛ البته اين ويژگى خود به تحولات تاريخى و اوضاع مناسب اجتماعى بستگى دارد. گاه دو قلمرو فرهنگى از لحاظ جغرافيايى در تماس نزديكاند، اما نه بر هم مىآميزند و نه يكى بر آن ديگرى حكمفرما مىشود. همچنين، وقتى آحاد يك جامعه با ارزشهايى مواجه شدند كه آنان را از تحجر، خرافات و نيز تيرگىهاى ناشى از جور و ستم زمامداران خودسر مىرهاند، با الهام از آن ارزشها كه نويددهنده، و مشوق شكوفايى و رويش هستند، به ابداعات فرهنگى دست مىزنند و كژتابىهاى گذشته را كنار مىگذارند.(٨)
پويايى فرهنگى (Dynamism Cultural) در ايرانِ امروز، ملازم با نوآورى اجتماعى است، كه از ذات فرهنگى خلاق و نوآورانه هريك از ما سرچشمه مىگيرد. از لحاظ پويايىشناسى، هيچ جامعهاى - چه ابتدايى، چه متمدن - از دگرگونى بركنار نيست، ولى در برخى از جامعهها، مرتبهها تندتر از جامعههاى ديگر حركت مىكنند. جامعههاى ايستا بر خلاف جامعه پويا بر اثر عوامل گوناگونِ تاريخى و جغرافيايى در جريان توليد اقتصادى و فرهنگى، از تحولِ اساسى باز مىمانند، چنين جوامعى، رويهاى ثابت دارند و سنتها با قهر و غلبه تمام بر مردم حكومت مىكنند، توليد اقتصادى با شيوه كهن صورت مىپذيرد، انگارههاى حكومت، باورهاى دينى و نهادهاى اجتماعى تغييرناپذيرند و تحرك اجتماعى تقريباً محال است و اخلاق اجتماعى اسير عرف است. در چنين جامعهاى، سالخوردگان و دينپروران، خزانه تمام سنتها به شمار مىروند و اينان جامعه را مىگردانند. محيطهاى اجتماعى هيچگونه تحرك تازهاى بر اشخاص وارد نمىكنند و آنان را به نقادى و ابتكار نمىكشانند و هركارى به وجه ثابت وقوع مىيابد. جامعه، اميد و انتظار بهبود ندارد و زندگى، به صورت يكنواخت و تيره است. روح استغنا و استقلالطلبىِ فرهنگى و اجتماعى در چنين شرايطى، به ويژه در ميان جوانان كه همواره در جستجوى پويايى فرهنگى و يا تحول فرهنگى مىباشند، شروع به تضادآفرينى مىنمايد؛ حال آنكه علىرغم برداشت بسيارى از افراد، آنان عداوت و مخالفت جدى با اصول بنيادى و پذيرفته شده پيشين ندارند، بلكه تنها به صرف علاقه به خلاقيت و نوآورى و نوآزمودن، كه در بطن هر نسلِ جديدى نهفته است، علاقهمند به روز رسانى و چالشپذيرى آنچه كه به آنان توصيه مىگردد، هستند.(٩)
پىنوشتها:
١. دكتر كاظمىپور، ١٣٨٨، ٣.
٢. حداد عادل، ١٣٨٨، ٤.
٣. ندوشن، ١٣٨٤، ١.
٤. حسينى، ٥، ١٣٨٤.
٥. تاملىنسون، جان، ١٣٨١.
٦. ال برگر، پيتر؛ هانتينگتون، ساموئل پى. ١٣٨٤.
٧. مفرد، ١٣٨٦، ٢.
٨. مطهرى، ١٣٦٧، ٣٧.
٩. خوشدل، ١٣٨٦، ١.