پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - ادب و هنر، هواى هند، خاطرات را تغيير مىدهد؟ - کاکائی عبدالجبار
ادب و هنر، هواى هند، خاطرات را تغيير مىدهد؟
کاکائی عبدالجبار
دوست سالها دور و دير على رضا قزوه
تغيير احوال را در سال جديد برايت آرزو مندم.
اما هواى هند گرماى قاره اى دارد و امكان تبديل مزاج وتحويل افكار و تغيير خاطرات را فراهم مى كند، علىالخصوص براى دوست بزرگوارى كه در آستانهى مراد شدن است و مريدانش به تشجيع او بنا بر قول خودش مشغولند.
در خصوص سفر فرانسه نخواستم رمز گشايى كنم، اما اشاره ى شما سبب شد تا بگويم بىاعتنايى شما به آن سفر تنها محض خاطر سلمان و سيد نبود؛ از ايوبى رايزن يا سفير به سبب دعوت دير هنگام و اهمال در اطلاعرسانى شاكى بودى و اگر به ياد مانده باشد، ويزا آماده شد اما دو روز بعد از برنامه و اين كل ماجرا جهت اطلاع مريدان، نسخههاى ويزا را دارم هنوز.
در سفر قصر شيرين مجدداً شمابه فرانسه دعوت شده بودى نه من و از من نظر خواستى، گفتم: نگران دبيرى كنگره نباش،من كارها را انجام مىدهم، شما برو و به خاطر مسووليتهاى سنگين دبيرى و يحتمل رودربايستى با مدير بنياد و شايد هم به خاطر روح سلمان و سيد نرفتى.
يادم نمىآيد در جايى به انكار شعر دههى شصت كه من و شما پرورش يافتهى آنيم قلمى زده باشم مگر اينكه شما از سايت رجانيوز و به استناد كامنتهاى بىهويت به اين تشخيص رسيده باشى. متن من هنوز در وب من هست، من از جريان كاريكاتور مانند و مضحكى كه كه به توليد شرايط بحرانى و تقسيم مردم به بد و خوب مشغول است، انتقاد كردم؛ مخالفان هم به ادبيات من و شما در دههى شصت ارجاع دادند كه هر كارى شما در شرايط بحران كردهايد، ما هم مىكنيم.
يادم نمىآيد جلوى شهرت كسى را گرفته باشم مگر اينكه تاريخ گاهى فضيلت زمان را در بحرانها به نسلى هديه مىكند و آنجاست كه ميرزاده عشقى هم باشى با دانش مختصر و ذوق متوسط به نام و نشانى مىرسى و البته بار روانى اين شهرت ناخواسته هميشه و در همهى دنيا روى نسلهاى پس از بحران سنگينى مىكند، فلذا برخىتصور مى كنند با تجديد دوران انقلابى و تكرار تندروىها بدون رعايت اقتضاات مىتوانند مشهور شوند.
ديگر اينكه هنوز نمىدانم چرا از شعر محاوره يا همان ترانه مفهوم امپرياليستى و تجددطلبانهاى در ذهن دارى. عدم درك جهان جديد ايده نيست، نوعى بحران روحىست كه علاجش واقع بينىست.
و از اينكه دايره ى ميراثداران شعر دههى شصت را به همين چند اسم محدود كردهاى متعجبم؛ ما بنا نيست حزب تشكيل دهيم و وارث بتراشيم. همه جامعهى ادبيات ايران وارث ادبيات اجتماعى دههى شصت است چه بخواهد و چه نخواهد، ادبيات انقلاب را در حد اين چند نفر كوچك كردن خدمت به آن است؟
اما با همهى اين احوال شما را مثل برادرهايم دوست دارم، به سبب بزرگىهايى كه از شما ديدم و آرزو مىكنم نسخه من وخودت را در شرايط بحران براى نسل پس از توفان نپيچى؛ تجربهى ورود غير متعارف خودت در صحنهى بحران اخير بايد درسى باشد براى مريدانت. كه شاعران بايد علاج كنند، نه به توليد بحران بپردازند.
اين روزها به مريدان نازكدل تان ايرادگرفتن سياسى تلقى مىشود، كاش شما هم كمك مىكردى تا غده ى چركين خصومتزايى كه در لايههايى از شعر انقلاب رسوب كرده است بيرون بكشيم و به همه بگوييم كه شعر انقلاب شعر ملت ايران است؛ شعرى كه قلبش مثل گل آفتاب گردان به سمت مردم مىچرخد نه دولتهاى متنوع؛ نه احزاب متفاوت؛ نه گروههاى جمعيتى اندك و نه... شعر انقلاب با بزرگانش بزرگترين دستاورد اجتماعى و ادبى ايرانيان در صد سال اخير بود.
پاك و صادق بمانى
چهارشنبه ١٨ فروردين ١٣٨٩