پگاه حوزه
(١)
یادداشت ؛ مردمشناسى فلسفى و پيشرفت - فیاض ابراهیم
١ ص
(٢)
یادداشت ؛ باشگاههاى علمى؛ كار و همت مضاعف - غفورى نژاد محمد
٢ ص
(٣)
سپهر اسلامی و عربی -
٣ ص
(٤)
آئین شناخت ؛ تبلور نيهيليسم در نگاه نيچه - کیانی محمدحسین
٤ ص
(٥)
اندیشکده، پرسشها و مفاهيم كليدى در تحليل تجدد - خاکی قراملکی محمدرضا
٥ ص
(٦)
سیاست نامه ؛ بنيان و ساخت اجتماعى جنبش دانشجويى - شیرودی مرتضی
٦ ص
(٧)
کتابشناخت ؛ جهان کتاب - پرهیزگاری نیکو
٧ ص
(٨)
ادب و هنر، چند نامه در گره گاه ادبيات و سياست - لیمودهی رضا
٨ ص
(٩)
ادب و هنر، به انقلابى ديروز كه انتقام گذشته اش را از حال ما گرفت - مهدی نژاد امید
٩ ص
(١٠)
ادب و هنر، حرف هايى از سر ناچارى باجبّارخان خودمان - قزوه علی رضا
١٠ ص
(١١)
ادب و هنر، هواى هند، خاطرات را تغيير مىدهد؟ - کاکائی عبدالجبار
١١ ص
(١٢)
ادب و هنر، دوستى كى آخر آمد دوستداران را چه شد؟ - قزوه علی رضا
١٢ ص
(١٣)
اطلاع رسانی، برگزيده تحولات سياسى ايران و جهان - ارکان فائزه
١٣ ص

پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - ادب و هنر، چند نامه در گره گاه ادبيات و سياست - لیمودهی رضا

ادب و هنر، چند نامه در گره گاه ادبيات و سياست
لیمودهی رضا

از آن جا كه انسان موجودى اجتماعى است، تأثيرپذيرى اش از جامعه و زندگى اجتماعى امرى طبيعى است. در اين ميان، شاعران و هنرمندان بنا بر روح حسّاس خود از حوادث، روحيات و حالات جامعه تأثيرى دو چندان مى پذيرند. بازتاب اين تأثير را هم در شعر و آثار هنرى مى توان ديد، هم در كنش ها و واكنش هاى اجتماعى آنان.
بى اغراق، ردّ اين تأثير در مجموعه‌ى توليدات ادبى و هنرى بشر در طول تاريخ پيداست، هرچند دامنه، عمق، شكل و نمود ِتأثير پذيرى اجتماعى در همه‌ى افراد يك سان نيست و در برابر هر واقعه و حادثه اى هزاران صورت و نمود متصوّر است، هر انسانى بسته به بينش ها، منش ها و روش هايى كه در شاكله و سرشت او نهادينه شده، صورت خاصر را در درون خويش مى سازد و مى پردازد و در رفتار ادبى و اجتماعى اش بروز مى دهد.
نامه هايى كه در پى آيد؛ مجالى است براى درنگ در پديده اى از اين دست، بازتاب شرايط و حال و هواى جامعه را در روان اين نوشته ها مى توان ديد، به ويژه، تأثير سياست و سياست ورزى را كه البتّه دغدغه هاى ادبى را به روحيه اى جامعه گرا پيوند زده است. اين نامه ها با تأثر از اتمسفر و فضاى اجتماعى چند ماهه‌ى اخير شكل گرفته اند؛ چشمى به ادبيات دارند و چشمى به سياست. به علاوه، لحن و ضرباهنگ و مضمون سطرها نشان از احساس ضرورت در كنار گذاشتن مجامه ها و تعارفات طبق معمول و روى آوردن به نقد رفتارى خويشتن و ديگران دارد.
آغاز ماجرا يادداشتى از عبدالجباركاكايى است به بهانه‌ى نقد كتاب اميد مهدى نژاد ( رجز مويه ) كه پاسخى تند وتيز را برمى انگيزد، بعد دو نامه از على رضا قزوه در نقد مواضع كاكايى و دفاع از جريان شعر دهه‌ى شصت و شاعران نسلى جوان تر، و سرانجام پاسخ كاكايى به قزوه.
قضاوت در چند وچون حرف هاى طرح شده در اين نامه ها مقصود ما نيست، بنا بر اين از سابقه ها و لاحقه هاوسمت وسوى مواضع و داعيه ها در مى گذريم، حتّى از ظواهر مناقشه آميز ماجرا كه كمى تا قسمتى رنگ تلخى و طعن دارد و بوى نزاع و جدال كه الحمدلله در فرجام، عاقبت به خير شده است به پرسش هايى جدى تر فكر مى كنيم؛ از جمله در مقوله‌ى قديمى اما بحث برانگيزِ رسالت و تعهد شاعرانه، تأثير مثبت و منفى سياست بر ادبيات، حسن و قبح ورود شاعران به منازعه هاى‌سياسى و اجتماعى، هم چنين انشعاب ها و انشقاق هاى نو در عرصه‌ى شعر و ادبيات امروز ما، حتى مى توان در اين مقوله انديشيد كه چه زمينه هايى سبب مى شود تا حرف هاو گلايه هاى دوستانه را به جاى طرح در نشست ها و ارتباط هاى دوستانه به عرصه‌ى عمومى كشيد و هزاران هزار تماشاگر را به تماشا فرا خواند ؟، باز مى‌توان به اوصاف شعر دهه‌ى شصت و هفتاد انديشيد و چهره هاى خلّاق و اثرگذار در آن دو دهه ، و حتى چهره هاى شاخص اين سال ها؛ از پيشكسوتان وجوان تران كه آيا همين معدود نام هاى تكرارى هستند كه در رسانه ها و دوايرِ رسمى حضورى پرظهور دارند ؟ يا نه در وراى جنجال ها ى رسانه اى خبرهايى هست ؟
با همه‌ى اين احوال، اين قيل وقال ها در مجموع خالى از لطف نيست وتا جايى كه از ادب دور نيفتد و با صدق و صفا همراه باشد، سبب خير و رحمت است، هرچه صريح تر بهتر، و پس از چندى كه غبارها فرو بنشيند، به زلالى هايى خواهد انجاميد. هرچند اين نكته را نيز بايد خاطر نشان كرد كه اين نامه ها تنها گوشه هايى از ماجرايى است كه در بطن و متن جامعه‌ى ادبى مى گذرد و حامل نشانه هايى از بينش ها و گرايش هايى كه در هر حال بر ذهن و زبان شاعران و هنرمندان اثرگذارند.
نامه ها را بخوانيم.