پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - تحولات اسلامگرايي در مصر
تحولات اسلامگرايي در مصر
دكتر آتويك بيورن اولاو
توضيح:
تلاش عظيم و ناموفق براي ايجاد يك حزب سياسي جديد در مصر، تحت عنوان «حزبالاوسط»، حاكي از تحولات، تناقضات و امكانات بالقوهاي است كه اسلامگرايي مصر، در روند تغييرات خود در داخل از آن تأثير پذيرفته است.
مقالهاي كه دكتر «آتويك بيورن اولاو» ـ استاد دانشگاه اسلو و رييس بخش تحقيقات خاور ميانه ـ به همايش اسلام سياسي در آغاز قرن ٢١ ـ كه در ٦ و ٧ آبان ماه جاري در تهران برگزار شد ـ ارائه دادند، به بررسي اين تحولات و تجربهي حزب ياد شده ميپردازد.
نگارنده ابتدا يادآور ميشود كه بارها در تحليلهاي موجود، به حضور يك نسل جديد اسلامگرا و متفاوتبودنش با جريان «اخوان المسلمين» به مثابه جرياني معتدل اشاره شده است؛ نسلي كه گويي از نوشتههاي افراطي زندان «سيد قطب» الهام گرفته و با دادن حكم تكفير حكومت مركزي، وارد جهاد با آن شده است. اما مسألهاي كه تحليلهايفوق به آن اشاره نمي كنند اين است كه اين جريان نه نمايندهي كل جنبش كه قسمتي از آن و چه بسا اقليتي در درون جنبش اسلامي به حساب ميآيد. دكتر آتويك مينويسد: جنبش دانشجويان در سالهاي ١٩٧٠/١٣٤٩ تدريجا به دو شاخهي رقيب تقسيم شده بود؛ در يك طرف هواداران جهاد و جماعت اسلامي قرار داشتند و در طرف ديگر، جناحي معتدلتر كه وارد جمعيت معروف و قديمي اخوانالمسلمين شد كه تحت رهبري «عمر التلميساني» بازسازي شده بود. زماني كه به تدريج در اواخر سالهاي ١٩٨٠/١٣٦٠، اخونالمسلمين كنترل انجمنهاي صنفي مهندسان، پزشكان، داروسازان و وكلا را در دست گرفتند، طرفدارانشان بعضا متعلق به همين گروه بودند و معدودي از مسئولانشان نيز در اواخر سالهاي ١٩٨٠/١٣٦٠ موفق به كسب كرسي مجلس شده بودند. به مرور و با بلوغ سياسي حاصل از فعاليت در انجمنهاي صنفي، دانشجويان دههي هفتاد، جناحي ويژه در قلب جنبش اسلامي تشكيل دادند كه نظراتي متفاوت با «اخوانالمسلمين» معروف داشت.
نگارنده سپس اينگونه نتيجهگيري ميكند كه اين گروه نه فقط طالب اصلاح جامعهي مصر بودند؛ بلكه از آن مهمتر، دلبستگي قابل ملاحظهاي به تحولات سياسي و اجراي اصول دموكراتيك داشتند، لذا وقتي كه در سال ١٩٩٦/١٣٧٥ عدهاي از سردمداران اين جنبش به عدهاي از روشنفكران قبطي براي تأسيس حزبالاوسط ملحق شدند، اين مسأله به خودي خود سرآغازي تازه در زمينهي تحولات ديدگاههاي جديد اسلامي محسوب ميشد؛ تحولي كه فارغ از تبعيضات سنتي رايج، مصريهاي مسيحي را نيز در برنامهاش مورد ملاحظه قرار ميداد.
به اعتقاد دكتر «آتويك» تحليل برنامهاي كه به دست اين گروه ارائه شد، هرچند به تنشهاي داخلي در ميان جمعيت اخوانالمسلمين دامن زد، اما از آموزشهاي بسياري در رابطه با امكانات بالقوهي تحول در جنبش اسلامي مصر برخوردار بود. اين مقاله را پي ميگيريد:
«پگاه»
داستاني وجود دارد كه براساس آن، گفته ميشود كه اسلامگرايي در دهه ١٩٨٠ شروع شد و بعد از يك دسته حركتهاي بنيادگرايانه و اصولگرايانه دچار افول گرديد ـ كه البته من به اين موضوع واين تحليل اشكال جدي دارم به خصوص در مورد مصر كه معمولاً در مركز اين گونه مباحثات قرار ميگيرد ـ به نظر من، اگر ما نگاهي به تحولات اسلامگرايي مصر از دهه ١٩٧٠ تاكنون داشته باشيم، متوجه اين نكته ميشويم كه مهمترين فاكتور آن پس از ناصر ـ در حركتهاي اسلامي ـ رشد نسلي است كه براي دستيابيبه اهداف خود، از خشونت استفاده مي كند و گروهي كه در عين پايبندي به ارزشهاي اسلامي، دچار يك نوع نرمش نسبت به ديگر گروهها در شريعت اسلامياست. به عنوان مثال پس از انتخاباتي كه در سال ١٩٩٦ در مصر صورت گرفت، تعدادي از جوانان مصر از اخوانالمسلمين و گروه قطبيها درخواست ايجاد حزبي را كردند كه حزبالاوسط نام داشت و بحثهاي زيادي را در جامعهي مصر ايجاد كرد؛ چراكه اين افراد از يك طرف دستگير شدند و در مقابل دادگاه نظامي قرار گرفتند و از طرف ديگر، به جريانات غيرقانوني متهم شدند و در نتيجه، تعدادي از اعضاي جريان اخوانالمسلمين از اين گروه خارج گشتند. در واقع، اين گروه هيچگاه مجوز ادامهي فعاليت نيافت و اين ابتكار شكست خورد.
مسألهي ديگري كه ميخواهم دربارهي آن صحبت كنم موضوع «وحدت با مسيحيان» است كه توسط قبطيها مطرح شد. آنها در واقع ميخواستند در اين ميان آشتي ايجاد كنند؛ شريعت اسلامي اساس قانونگذاري در مصر ميباشد و آنها ميخواستند فرمولي ايجاد كنند كه براساس آن مركز قانونگذاري آنها مرجعيت باشد؛ چون اسلام براي مسلمانان يك نوع مرجعيت دارد و آنچه كه در مصر است ميراث مشترك مسيحيان و مسلمانان است.
مسالهي مرجعيت، اساس مشاركت غيرمسلمانان را در روند تصميمگيري مصر تشكيل ميداد، با اين حال، در سطوح عقيدتي، مثلاً در ارتباط با نقش دين و درك بهتر از ميراثهاي فرهنگي مشترك ميان مسيحيان و مسلمانان، ديدگاه متفاوتي را ايجاد كرد.
اما در خصوص سيستم سياسي بايد گفت كه گروههاي اسلامي به دنبال يك دموكراسي پارلماني بودند. در سال ١٩٩٤ سازمان اخوانالمسلمين دربارهي شوراي اسلامي بيانيهاي منتشر كرد و طي آن محدوديتهايموجود در ارتباط با دموكراسي را اعلام داشت و دموكراسي را در چارچوب شورا تبيين نمود. اين بيانيه تأكيد ميكند كه بايد بسياري از مسايل از طريق مجلس منشعب اتخاذ شود، ولي بسياري از مسايل مهم توسط شريعت مشخص شده است و نميتوان آنها را به بحث عمومي گذاشت. آنها همچنين معتقدند كه دربارهي مسايل اجتماعي بايد بحثهاي عمومي صورت گيرد، البته اين كار بايد با لحاظ مسألهي تسامح و تساهل و كنار گذاشتن تندرويها و در عين حال سيستم چندحزبي، آزادي و عدم تحميل عقايد مد نظر گرفته شود. اين بيانيه تقريبا توسط افراد جوان اخوانالمسلمين ارايه شد. البته در اين بيانيه اشارات بسياري به شريعت اسلامي شده بود. همچنين در اين بيانيه ما شاهد نوعي بازنگري در عقايد اعضاي قديمي اخوانالمسلمين بوديم. اين بيانيه در يك نگاه كلي سعي كرده است تمامي مسايل اجتماعي را به صورت كلان و جامع در نظر بگيرد و همچنين به چالشهايي كه سيستم فعلي مصر با آن مواجه است پاسخ دهد.
يكي ديگر از مسايلي كه ميخواهم به آن بپردازم شكلگيري اين نسل از اخوانالمسلمين است. از سال ١٩٥٤ تا اوايل دهه ١٩٧٠، جماعت اسلامگرايان اكثرا در زندان بودند و فعاليت چنداني نداشتند؛ در همين زمان «جماعت اسلامي» شكل گرفت. در دهه ١٩٧٠ آنها خودمختار بودند و عمدتا از ديدگاههاي سلفي الهام ميگرفتند (تا اسلام ناب) و خودشان را به قرائت قرآن و ديگر آثار اسلامي محدود كرده بودند. در سال ١٩٧٧ جنبش دانشجويان اكثريت را به دست آوردند و توانستند بر دانشگاهها حاكم شوند. يكي از اين جماعتهاي مشهور، «جماعت دانشگاه قاهره» است كه درواقع از اين جريان برخاست و توانست در جنوب مصر «اتحاديهي جوانان مصر» را تشكيل دهد. در سال ١٩٧٩ آنها تصميم گرفتند كه به اخوانالمسلمين (به عنوان يك سازمان مادر) بپيوندند و آنچه مهم است، مرتبط كردن نسل جديد با ميراث اخوانالمسلمين در گذشته است. آنها سعيكردند آموزشهايي را به نسل جوان بدهند. مثلاً در سطوح عقيدتي سعي كردند نوعي تفسير از تجددگرايي اسلام ارايه بدهند كه آميزهاي بود از سيستم و جريان سلفيگري. اين نسل جديد اسلامگرايان، در واقع زائيدهي خود اخوانالمسلمين نبود، بلكه به آنها پيوست و فعاليتش را با آنها ادامه داد. حال اين كه تأثير ديدگاه اين نسل جديد بر جامعهي مصر چگونه بوده است، واقعيت آن است كه امروز حركت جماعت اسلامي با خشونتگرايي و تروريسم شناخته شده است. در دهه ١٩٧٠ اكثر دانشجوياني كه به جريان اخوانالمسلمين پيوستند و به دنبال حركتهاي اصلاحات و مسالمتآميز بودند، اعلام كردند كه جريان حاكم، يك جريان كافر است! در واقع جريان جديد سعي كرد از اخوانالمسلمين فاصله بگيرد و در دانشگاه جديد مصر حركت جديدي را به صورت يك اقليت شروع كند.
با اين حال، اكثريت نسل دهه ١٩٧٠ مخالف خشونت و حركتهاي تندرو ميباشند. مسألهي دومي كه ما در جريانات اسلامي مصر ميبينيم، آن است كه دانشجويان سعي كردند در صنفهاي مختلف اجتماعي نفوذ كنند و نمايندگاني را در آنجا براي خود داشته باشند. آنها شيوهي دموكراتيك را در پيش گرفتند و بحثهايي را دربارهي مسايل سياسي جامعه مطرح ميكردند.
در شكلگيري حزبالاوسط، جريانات دهه ١٩٧٠ و ١٩٨٠ نقش بسيار مهمي داشت. «صالح عبدالكريم» و ديگران سعي كردند در نوشتههايشان به كارهاي عمومي و فضاي باز اجتماعي روي آوردند و با ديگر اقشار مصر نزديكي ايجاد كنند.
در پايان، بايد بگويم كه اكثريت نسل جوان اخوانالمسلمين، مهمترين حركت اپوزيسيون سياسي در مصر محسوب ميشود. همچنين اين نسل توانسته است درك بهتري از جامعهي مصر داشته باشد و در جهت تواناييهايي كه جامعهي مصر براي توسعهي سياسي دارد گام بردارد.