پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - عاشورا و روشنگران عاشورایی - ذاکرى على اکبر
عاشورا و روشنگران عاشورایی
ذاکرى على اکبر
بحث تحريفزدايى از واقعه كربلا از مباحث مهم امروز جامعه ما است. سؤالى مطرح است كه آيا واقعه كربلا كه يك تراژدى انسانى بوده و بيشترين نفرات يك طرف درگيرى شهيد شدند. از منابع كافى و لازم براى تبيين و روشنگرى برخوردار است، تا مانع تحريف آن باشد، يا نه؟ بسيارى از حوادث آن مكتوم مانده و همين باعث آميخته شدن حقايق با افسانه و وقايع غيرواقعى شده است. آيا گزارشهاى آن يك طرفه و از سوى جريان پيروز و با توجيه عملكرد آنها صورت نپذيرفته است. آن گونه كه رويدادهاى تاريخى مرسوم است؟ و اصولاً آغازين نگارشها و روشنگرىها درباره رويداد كربلا در چه زمانى سامان يافته و روند نگارش وقايع كربلا چه سيرى داشته و به چه نكاتى تكيه مىشده كه ما بتوانيم درست آن را بيابيم و تبيين كنيم.
در پاسخ به اين سؤال بايد ديد رويداد كربلا در چه زمانى نگارش يافته و روند روشنگرى وقايع كربلا چه سيرى را طى كرده است و به چه نكاتى تكيه مىشده و آيا گزارشگرانى بودهاند يا نه؟
مىتوان ادعا كرد كه رويداد كربلا جزو حوادثى است كه بسيارى از جزئيات آن در تاريخ ثبت شده و براى ما به يادگار مانده است و از چنان وضوحى برخوردار است كه توجيهگران دستگاه حاكمه بنىاميه، فقط با چشم پوشى از برخى حقايق توانستهاند در جهت تطهير حكومت بنىاميه گام بردارند. و برخى حقايق آن را وارونه جلوه دهند و افرادى نيز، در جهت تكريم اهل بيت بر ساختههايى به آن، افزودهاند. زيرا استقبال و توجه مردم به اين رخداد، سبب افزايش پيرايهها گرديده است كه با تبيين درست و كامل واقعه و بيان شاخصهاى آن مىتوان بخش درست را از نادرست تشخيص داد و نيازى به روضههاى جعلى و غيرمستند نيست.
شهيد مطهرى در اين باره مىگويد:
»اگر كسى تاريخ عاشورا را بخواند مىبيند از زندهترين و مستندترين و پر منبعترين تاريخهاست ما احتياجى به (اين دروغها) نداريم، حالا گذشته از اين كه اصلاً دروغ جعل كردن، كار غلطى است، احتياجى نيست. آن قدر راست هست كه همانها را اگر بگوييم كافى است. مرحوم آخوند خراسانى مىگفته است اينهايى كه دنبال روضه نو نشنيده هستند، بروند روضههاى راست را پيدا كنند كه آنها را احدى نشنيده است و اين طور است«.(١)
براى روشن شدن اين نكته كه در واقعه كربلا بسيارى از جزئيات آن هم ذكر شده، به چهار عاملى كه در اين روشنگرى نقش داشتهاند اشاره كنيم:
١. گزارشهاى حاضران در متن واقعه؛
٢. اسارت اهل بيت؛
٣. روند تغييرات سياسى، اجتماعى؛
٤. نگارشها.
الف: گزارشهاى حاضران در متن واقعه
شمارى از افراد كه در رويداد كربلا حضور داشته و از نزديك حادثه را ديده بودند، به گزارش آن پرداختهاند. افزون بر امام سجاد (ع) و اهل بيت امام حسين و امامان معصوم(٢) دو گروه ديگر به نقل وقايع كربلا پرداختند.
گروه اول: كسانى از لشكر عمر سعد بودند كه خود در حادثهاى نقش داشتند، قاتل يا جانى بودند و عملكرد خود را نقل و يا از آن دفاع كردند. مانند: هانى بن ثبيت حضرمى.(٣) افرادى نيز بودند كه فقط به گزارش اين حادثه پرداخته و از درگيرى و جنگ خوددارى نمودند مانند: حميد بن مسلم. كه از وقايع نگاران واقعه كربلا بود. حميد بن مسلم از گزارشگران رويداد كربلا است و در سپاه عمر سعد بود،(٤) اما با توجه به تعداد زياد سپاه كوفه وى در عمليات جنگى شركت نداشته و كار اصلى وى ثبت حوادث بوده است. ابو مخنف وقايعنگار حادثه كربلا با يك واسطه رواياتى را از حميد بن مسلم به وسيله افرادى مانند: سليمان بن ابى راشد و عبدالرحمان بن يزيد بن جابر(٥) وقايع كربلا را گزارش كرده است.
گروه دوم: كسانى از همراهان امام حسين(ع) بودند كه به گونهاى از كشته شدن در امان ماندند با اين كه در حساسترين لحظات واقعه عاشورا در كربلا، همراه امام حسين(ع) حاضر بودند و شاهد وقايع تلخ آن روز بودند.
١. حسن بن حسن بن على بن ابى طالب
حسن مثنى همراه عمويش جنگيد و مجروح شد و از اسب بر زمين افتاد. وقتى كه كوفيان سرهاى شهدا را قطع مىكردند و وى هنوز زنده بود. اسماء بن خارجه فزارى كه از دائىهاى وى بود از او شفاعت كرد و بخشيده شد. حسن مثنى را به كوفه برد و وى را معالجه كرد تا اين كه خوب شد. سپس به مدينه رفت.(٦)
٢. عُقبة بن سمعان
وى غلام رباب، دختر امرء القيس، همسر امام حسين(ع) و مادر سكينه و على اصغر بود. او را به عنوان اسير نزد عمر سعد آوردند و زمانى كه فهميد او برده است وى را آزاد كرد.(٧)
ابو مخنف توسط حارث بن كعب والى، جريان خروج امام حسين(ع) را از مكه و گفتوگوى حضرت را با ابن عباس، از او نقل كرده است.(٨) و بخشى از جريان ديدار حضرت را با حرّ.(٩)
٣. مسلم بن رياح
وى غلام حضرت على (ع)(١٠) بوده كه با امام حسين(ع) در كربلا حضور داشت و پس از شهادت حضرت جان سالم بدر برد، وى برخى حوادث كربلا را گزارش كرده است.(١١)
٣. ضحاك بن عبدالله مشرقى
وى از كسانى بود كه مشروط به سپاه امام حسين(ع) پيوست و در آخرين لحظات برابر شرطى كه با حضرت داشت از معركه درگيرى فرار كرد.(١٢)
ابو مخنف توسط عبدالله بن عاصم فائشى رويدادهايى از حوادث روز عاشورا را از وى نقل مىكند.(١٣)
٥. مرقع بن سُمامه اسدى
وى از ياران امام حسين(ع) و از تيراندازان حضرت بود، كه اسير و قبيلهاش براى وى امان خواستند. ابن زياد هم او را به زراره در سرزمين بحرين(١٤) يا زبده در عمان، يا رنده تبعيد كرد و پس از مرگ يزيد و رفتن عبيدالله به كوفه بازگشت. در اشاره به اين گروه از گزارشگران واقعه كربلا است شهيد مطهرى مىنويسند:
»علاوه بر نقل كسانى كه در واقعه عاشورا حاضر بودهاند، چه از دشمنان و چه از دوستان (همه اينها جزئيات اين حادثه را روشن كردهاند)، سه چهار نفر از دوستان امام حسين(ع) بودند كه جان به سلامت بيرون بردند از جمله غلامى است به نام عقبة بن سمعان و اين مرد از مكه همراه امام بود و وقايع نگار قضيه كربلا بوده است. وى از لشكريان اباعبدالله بود كه در روز عاشورا گرفتار شد ولى چون گفت غلام هستم آزادش كردند. اين مرد وقايع را نوشته است. مرد ديگرى است به نام حميد بن مسلم كه وقايع نگار لشكر عمر بن سعد بوده است او هم نوشته است...«(١٥)
ب. حضور و اسارت اهل بيت
به اسارت رفتن اهل بيت رسول خدا(ص)، نقش مهمى در نقل و ثبت واقعه كربلا داشت. و مانع رواج بر ساختههاى دستگاه خلافت اموى گرديد. زمانى كه يك گروه به عنوان اسير وارد شهر بزرگى مانند كوفه و مركز پايتختى مانند شام بشوند، براى كسانى كه آنها را مىبينند و افرادى كه در مناطق ديگر خبر آن را مىشنوند پرسشهايى مطرح مىشود و همه در پى كسب اطلاعات بيشتر درباره اين واقعه مهم برمىآيند. اين جاست كه بسيارى از پرسشها، پاسخ لازم را مىيابد. برخى پرسشها از خود اسيران مىشده و پرسش كننده پاسخ خود را مىيابيد، به ويژه كه اين اسيران از مردم هند و ديلم نيستند و با زبان مردمى سخن مىگويند كه به استقبال آنها آمدهاند و به اسارت بردن جمعى همراه با سرهاى مردان در اسلام سابقه ندارد. اسيران نيز افرادى نيستند كه شهادت بزرگان و مردان و فرزندان آنها سبب خمودى آنها شود و آنان را سرافكنده كند زيرا آنان براى دستيابى به هدفى بزرگ و مقدس كشته شدهاند و در جامعه اسلامى نيز برترين موقعيت اجتماعى را دارا بودند. حركت آنها همراه با روشنگرى و نقل تاريخ حادثه كربلا بود. آنان با هرگونه تبليغ و تحريفى كه از سوى دستگاه خلافت انجام مىگرفت مبارزه مىكردند. سخنرانى زينب در دروازه كوفه، مناظره وى و امام سجاد در مجلس عبيدالله بن زياد، همه حكايت از اين شهامت وصفناپذير آنان داشت.
اعتراض شديد عبدالله بن عفيف ازدى، به سخنان دروغ عبيدالله بن زياد، در هنگامى كه در اوج قدرت بود و هيمنه خود را به رخ مردم مىكشيد، حكايت از تأثير تلاش اين اسيران در بند دارد.(١٦)
وقتى سرها بالاى نيزه قرار مىگيرد، همه سؤال مىكنند اينها كى هستند؟ و چرا سرهاى آنها قطع شده و چرا آنها را كشتهاند و چه كسانى در قتل آنها شركت داشتند؟ به ويژه كه شمارى از سرها از مردم كوفه بودند و قاتلان نيز در همين شهر به سر مىبردند و اينجاست كه جريان فرزند حبيب بن مظاهر خود را، نشان مىدهد كه وقتى نمىتواند سر پدر را از حامل آن بگيرد وى را تعقيب مىكند و در فرصتى مناسب به انتقام پدر او را مىكشد.(١٧)
در شام نيز امام سجاد با شمارى سخن مىگويد و خود را معرفى مىكند و به پرسشهاى افراد پاسخ مىدهد و حتى خود براى آنها سؤال طرح مىكند.(١٨) و با خطبه خود در مجلس يزيد و سخنرانى زينب (س) به روشنگرى اذهان خفته شام مىپردازند. به گونهاى كه يزيد تلاش مىكند تمام گناهان را متوجه عبيدالله بن زياد نموده و خود را تبرئه كند، كه راضى به كشتن حضرت نبوده است.(١٩) اما برنامه استقبال از اسرا و آذينبندى شام و مجلس آرائى كاخ امارت و خلافت در كوفه و شام و شخصيتهايى كه به آن مجلس دعوت شدهاند. وجود چوب خيزران در هر دو مجلس و زدن آن به لبها و دندانهاى امام حسين(ع) و اشعارى كه خوانده مىشود، همه حكايت از هماهنگى كامل در برگزارى اين دو مجلس دارد، افشاگرى اسيران، چنان توفنده بود كه يزيد چارهاى جز متهم كردن عبيدالله نداشت، او مىخواست مردم را آرام كند و از اثرات نفوذ كلام اسيران بكاهد. اگر واقعاً يزيد راضى نبوده و عبيدالله مجرم بوده است. چرا او را عزل نكرد، حاكم مصر در زمان عثمان يك نفر را كشت، مصريان به مقابله با وى پرداخته و خواهان عزل او شدند. عثمان نيز پذيرفت و محمد بن ابى بكر را حاكم مصر قرار داد.(٢٠) اما ابن زياد شريفترين و برترين و گرامىترين شخصيت جهان اسلام را به شهادت رساند، نه تنها مجازات نمىشود و عزل نمىگردد، بلكه به او پاداش داده مىشود و در بزم خصوصى يزيد حضور مىيابد. عبيدالله حقيرتر از آن بود كه بدون اجازه يزيد دست به چنين كار مهمى بزند و فاجعه آفرينى كند.
زمانى عبيدالله بن زياد خانههاى افرادى را كه از مردم بصره نزد برادرش سلم بن زياد به خراسان مىرفتند خراب كرد سلم جريان را به اطلاع يزيد رساند يزيد طى نامهاى كه به عبيدالله نوشت از او خواست هر خانه را كه خراب كرده با گچ و آجر و ساج تجديد بنا كند، عبيدالله هم با كمال حقارت برابر دستور يزيد عمل كرد.(٢١) اين نشان مىدهد كه عبيدالله به هيچ وجه نمىتوانسته برابر خواست خود عمل كند.
جريان فاجعه كربلا و اسارت اهل بيت به گونهاى عجيب بود كه مردم مدينه گروهى را به رهبرى عبدالله بن حنظله غسيل الملائكه براى تحقيق به شام فرستادند تا درباره مجرم اصلى واقعه كربلا؛ يعنى خليفه مستقر در شام، تحقيق كنند و آنان پس از بازگشت به مدينه، مردم را به مبارزه عليه خليفه دعوت كردند. بديهى است كه در روند چنين حوادثى جزئيات واقعه كربلا نيز روشن و ثبت مىشود.
ج: روند تغييرات سياسى، اجتماعى
تغيير و تحولات سياسى جامعه اسلامى پس از واقعه كربلا سبب شد كه بسيارى از جزئيات حادثه روشن شود. تشويقى كه از جنايتكاران اين رويداد پس از عاشورا ٦١ هجرى مىشد و جوائزى كه به آنها داده مىشد انگيزهاى بود كه عدهاى از آنها آنچه انجام دادهاند بدون هيچ نگرانى و شايد همراه با اغراق ابراز كنند و اظهارات آنان توسط ديگران كه در كربلا حاضر بودند تأييد و در حافظه تاريخ سپرده شود. اشعارى كه آورنده سر امام حسين (ع) نزد عبيدالله ايراد مىكند (٢٢) و گزارش ناجوانمردانه مفصلى كه زحر بن قيس جعفى، آن گاه كه سر امام حسين(ع) را به شام مىبرد به يزيد مىدهد، حكايت از اين خوش خدمتى دارد. و اينك جنايتكاران كربلا از آنچه انجام دادهاند نه تنها پشيمان نيستند بلكه آن را افتخار مىشمارند (٢٣) از سوى ديگر مدت زيادى نگذشت كه با مرگ يزيد در سال ٦٤ هجرى كوفه از مناطق تحت نفوذ شام خارج شد. پس از مرگ يزيد چون تكليف خليفه نامشخص بود مردم بصره عبيدالله بن زياد را پذيرفتند اما كوفيان به وى رأى ندادند. برخى پيشنهاد كردند كه عمر سعد امير كوفه شود كه اين پيشنهاد با مخالفت يزيد بن رويم يكى از فرماندهان سپاه عمر سعد در كربلا مواجه شد (٢٤). و زنان قبيله هَمْدان به طور گسترده به اين پيشنهاد اعتراض كردند.(٢٥) مخالفت آنها همراه با گريه بر امام حسين(ع) بود، كه اجازه نمىدهند قاتل فرزند پيامبر، حاكم كوفه شود، در نتيجه خواستار اعزام شخصى از عبدالله بن زبير به كوفه شدند.
اين واقعه تاريخى نشان مىدهد كه تا آن زمان جوّ شهر كوفه در اختيار قاتلان امام حسين(ع) بوده و كار آنها از نظر اجتماعى مثبت تلقى مىشده است؛ اما اعتراض زنان همدانى و وضعيت جديد، با مرگ يزيد نشان از رخدادى ديگر بود. پس از چندى كه قيام توابين آغاز شد و آن گاه كه مختار بر كوفه مسلط گرديد و خيانتكاران كربلا و مجرمان آن واقعه تحت تعقيب قرار گرفته و جرم آنها نيز، در كربلا محرز و روشن مىشد و پس از اثبات جرم، به كيفر اعمال ننگين خود مىرسيدند. اين سبب روشن شدن بخشى ديگر، از وقايع كربلا براى مردم و بازگويى و انتشار آن در ميان مردم مىشد و توسط افراد ثبت و ضبط مىگرديد، به تعبير ديگر حادثه كربلا كانون توجه مردم كوفه و حاكم آن مختار بود.
اوضاع بعدى عراق و تسلط بنى اميه بر اين منطقه حساس از زمان عبدالملك به بعد و سختگيرىهايى كه كارگزاران بنى اميه درباره شيعيان روا مىداشتند و موقعيت بالايى كه مخالفان اهل بيت در دستگاه اموى پيدا كردند، سبب شد كه برخى قاتلان واقعه كربلا كه از دست مختار فرار كرده بودند، بدون هيچ ترس و نگرانى و با افتخار تمام، گوشهاى از جنايات خود را مطرح كنند كه به نمونههايى اشاره مىشود.
١. هانى بن ثبيت حضرمى يكى از جانيان رويداد كربلاست. وى جنايتهاى زيادى مرتكب شده است. او دو تن از فرزندان اميرالمؤمنين (ع)، برادران عباس را، شهيد كرد،(٢٦) حمزة بن بيض، در زمان حكومت خالد، بر عراق گزارشى از شخص وى درباره يكى از اين دو جنايت وى نقل كرده است.(٢٧) خالد بن عبدالله قسرى از سال ١٠٦ تا ١٢٠، در زمان هشام بن عبدالملك حاكم عراق شد. وى نسبت به على(ع)، بغض و عداوت داشت. هانى در چنين مقطعى به راحتى بخشى از جنايات خود را در كربلا با افتخار بازگو مىنمايد. گفته وى، توسط گزارشهاى ديگران، تأييد شده است. ابومخنف با يك واسطه جريان گفتوگوى امام حسين(ع) و عمر سعد را از قول هانى بن ثبيت گزارش نموده است.(٢٨)
٢. عبدالملك بن عمير بن سويد حارثه قرشى، فقيه و قاضى شهر كوفه، يكى ديگر از اين گونه انسانهاى فاسد و جانى است. در سير اعلام النبلاء گويد: او على و ابوموسى اشعرى را ديده، شهر بن حوشب، در صحيح مسلم از وى روايت كردهاند. حدود ٢٠٠ حديث دارد. او مسند اهل كوفه ناميده مىشد و مدتى قاضى آن شهر بود و در سال ١٣٦ ه درگذشت.(٢٩)
سيد مرتضى(ره) او را اين گونه معرفى مىكند: او از شيعيان بنى اميه بود و قضاوت آنها را پذيرفت و به شدت ناصبى بود و از اهل بيت منحرف... وقتى بر مجروحين از اصحاب امام حسين(ع) مىرسيد آنها را مىكشت، به اين جهت مورد سرزنش قرار گرفت گفت: من آنها را راحت مىكنم.(٣٠) او رشوه مىگرفت، تجاهر به فسق و فجور داشت و زنها را به دام مىانداخت.(٣١) بنابر گزارش طبرى، وى به طور مشخص عبدالله بن يقطر سفير و نامه رسان امام حسين(ع) را، به مسلم و مردم كوفه، پس از آن كه از بالاى قصر دارالاماره كوفه به زمين انداخته شد و هنوز زنده بود سر بريد.(٣٢) و مدعى بود اين كار براى راحتى او بوده است، وى پاداش كار خود را در منصب قضاوت براى بنى اميه دريافت كرد و رشوه مىگرفت و تجاهر به فحشا داشت او توانسته بود از انتقام مختار بگريزد و يا زيركانه هميشه خود را با اوضاع جديد هماهنگ سازد. همو است كه داستان كشته شدن حسين(ع) را به دست عبيدالله و كشته شدن عبيدالله را به دست مختار و كشته شدن مختار را به دست مصعب و كشته شدن مصعب را به دست عبدالملك مروان و به نمايش گذاشته شدن سر آنها را نقل مىكند.(٣٣)
٣. سنان بن انس، يكى ديگر از جنايتكاران واقعه كربلا بود. بنا به نقلى، وى سر امام حسين(ع) را از بدن جدا كرد. او نيز از انتقام مختار گريخت. زمانى كه حجاج بن يوسف ثقفى از او سؤال مىكند چگونه با امام حسين(ع) برخورد شد؟ گويد او را با نيزه زدم و با شمشير زدم... .
پىنوشتها:
١. مجموعه آثار استاد مطهرى، ج ١٧، ص ٩٦، حماسه حسينى، انتشارات صدرا.
٢. مسند الامام الشهيد، عزيز الله عطاردى، ج ٢، ص ١٣٤، به نقل از امام باقر، همان، ص ٢٠٩، به نقل از امام رضا، همان، ص ١٩٩. و به نقل از امام صادق.
٣. مقتل الحسين، مقدم، ص ٢٨٠.
٤. ابن كثير، البداية و النهايه، ج ٨، ص ٢٠٢.
٥. تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٣١١.
٦. حياة الامام الحسين، سيد محمد باقر قرشى، ج ٣، ص ٣١٢.
٧. همان، ج ٣، ص ٣١٣.
٨. تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٢٨٧ و ٢٨٩.
٩. همان، ج ٤، ص ٣٠٨.
١٠. تاريخ مدينة دمشق، ج ١٤، ص ٢٢٣.
١١. موسوعة كلمات امام حسين، ص ٥٠٢.
١٢. تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣٣٩؛ انصار الحسين، شمس الدين، ص ٤٧ و ٥٤.
١٣. تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣١٧ - ٣١٨ - ٣١٩.
١٤. قرشى، ج ٣، ص ٣١٣.
١٥. مجموعه آثار استاد مطهرى، ج ١٧، ص ٩٦.
١٦. مقتل الحسين، ج مقرم، ص ٣٢٧.
١٧. وقعة الطف، ابومخنف، تحقيق محمد هادى، يوسفى، ص ٢٣١، مؤسسة النشر الاسلامى.
١٨. ر.ك؛ مقتل الحسين، مقرم، ص ٩.
١٩. الاكتفاء، تحقيق محمد جواد جلالى، ص ٧٥٦، ح ٢٤٧؛ تاريخ مدينة دمشق، ج ١، ص ٩٤ - ٩٠.
٢٠. تاريخ الطبرى، ج ٣.
٢١. الفتوح، ج ٥ - ٦، ص ١٥٩.
٢٢. الفتوح، ج ٥ - ٦، ص ١٣٨.
٢٣. همان، ج ١٤٨.
٢٤. تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٤٠٣.
٢٥. مروج الذهب، ج ٣، ص ٩٣، دارالمعرفة، بيروت.
٢٦. انساب الاشراف، بلارى، ج ٣، ص ٤٠٧، دارالفكر، بيروت.
٢٧. مقاتل الطالبين، ابوالفرج.
٢٨. تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣١٢.
٢٩. سير اعلام النبلاء، ج ٦، ص ٢٢٦، ٢٢٣، ٢٢٢.
٣٠. الشافى، سيد مرتضى، ج ٢، ص ٣٠٨، تلخيص اشاقى، حسين طوسى، ج ٢، ص ٣٨٩.
٣١. الاقضاح، ص ٢٢٠، مؤسسة البعثه، قم.
٣٢. تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣٠٠.