پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - شعر شیعه و شعرای شیعه در عصر اول عباسی - شیخ الرئیس کرمانی محمد
شعر شیعه و شعرای شیعه در عصر اول عباسی
شیخ الرئیس کرمانی محمد
دربارهى ادبيات شيعى، تاكنون پژوهشهاى بسيارى به زبان فارسى و عربى سامان يافته است. نامدارترين اثر در اين زمينه - به زبان فارسى - كتاب »ادبيات و تعهد در اسلام« نوشتهى استاد محمدرضا حكيمى است كه آشنايى و اُنس ايشان با ادب فارسى و عربى و دانشورى ايشان در حوزهى معارف شيعى، پژوهشى اثرگذار و مثالزدنى را به يادگار نهاده است. ادبيات انقلاب در شيعه (دكتر صادق آئينهوند)، رجزهاى يورشى (دكتر غلامرضا رحمدل)، و تكنگارىهايى چونان دعبل خزاعى (مصطفى قلىزاده)، ابوفراس حمدانى (محمد باقر پورامينى)، سيد حميدى (محمد صحتى سردرودى) و سُديف شاعر انقلاب كربلا (محمدباقر خالصى) ديگر پژوهشهايى هستند كه به زبان فارسى منتشر شده هريك جنبهها و دامنههايى از اين رويكرد ادبى - اعتقادى را بازگو مىكنند؛ رويكردى كه در آن ادبيات با باورها و ارزشهاى مكتب گره مىخورد و امروزه - درست يا غلط - ذيل عنوان »ادبيات ملتزم يا متعهد« بازشناخته مىشود و طيفى گسترده از آثار ادبى با گرايشهاى متفاوت و حتى متضاد را در بر مىگيرد.
كتاب »شعر شيعى و شعراى شيعه در عصر اول عباسى« از جديدترين پژوهشهايى است كه در اين مقوله منتشر شده است. اين پژوهش با تأكيد بر اين واقعيت شكل گرفته كه اغلب كتابهايى كه در زمينهى شعر شيعى نوشته شده، به دست كسانى بوده كه با معتقداتِ شيعى سرستيز داشتهاند يا دست كم از شورِ همدلى بىبهره بودهاند، »از اين رو اُنسى با افكار و اشخاص شيعى نداشته و يا انس كمى داشتهاند [...] آنچه در كتابهاى ادب عرب درباره ادب شيعه نوشته شده، ناقص و احياناً غيرواقعى و تعصبآلود است و اصولاً محيط و جو مسلط بر آن اجازه نمىداده است كه نويسندگان كتابهاى تاريخ ادب عربى بتوانند اطلاعات درستى از شيعه اثنى عشرى به دست بياورند. از اين رو برخى شيعه را حزب سياسى و برخى شيعه را فقط در چهره شيعيان اسماعيلى ديدهاند، از آن جهت كه فاطميان اسماعيلى مذهب، مدتها بر كرسى حكومت مصر مستولى بودهاند، گاه نيز زيديه با غلاة را مصداق شيعه پنداشتهاند«.
عصر عباسى ٥٢٣ سال است كه از سال ١٣٢ هجرى قمرى آغاز شده، تا سال ٦٥٦ ه. ق به طول مىانجامد؛ آغاز آن با روى كار آمدن ابوالعباس سفاح و پايان آن با قتل آخرين خليفهى عباسى(المعتصم) به دست هلاكو خان مغول.
نويسنده در انتخاب عصر اول عباسى براى پژوهش شعر شيعى به دو نكته اشاره مىكند؛ »عصر اول عباسى (از سقوط بنى اميه در سال ١٣٢ ه.ق تا آغاز خلافت متوكل در سال ٢٣٢ ه.ق) از دورانهاى مصيبتبار تاريخ شيعه است و در آن زمان، لب به مدح و ثناى اهل بيت(ع) گشودن و دفاع از حريم آنان كردن و بر غاصبان و ظالمان تاختن، كار آسانى نبوده است.. .اما انتخاب عصر اول عباسى و نه عصور قبل از آن، بدان جهت است كه نسبت به عصر اموى و عصر رسالت و خلفاى راشدين كارهايى صورت گرفته و نسبت به عصر عباسى كمتر كار شده است.«
كتاب در پنج بخش تدوين شده است؛ بخش اول، پيرامون ادب و ادبيات و پيوند سياست و مذهب با آن، بخش دوم؛ پيرامون عصور تاريخى ادب عربى، دورههاى عباسى، ويژگىهاى عصر اول عباسى و خدمات شعراى اهل بيت(ع)، بخش سوم؛ پيرامون شعر و شاعرى، بخش چهارم؛ پيرامون شيعه، و بخش پنجم گزيدهاى از شعراى شيعه و شيعهگرا در عصر اول عباسى و نمونهى آثار آنان.
در بخش نخست، مولف بين ادب سياسى و ادب مذهبى از لحاظ انگيزه و غايت و هدف فرق مىگذارد، با يادآورى اين نكته كه »با اعتقاد به اينكه ديانت عين سياست است، شعر مذهبى و شعر سياسى، به ويژه در مذهب شيعه، رابطهاى تنگاتنگ دارند، زيرا شيعه اثنى عشرى مدعى حكومت جهانى است و منتظر چنين حكومتى نيز هست، بنابراين لازم است آميختگى ادب سياسى و ادب مذهبى را هم مطمح نظر قرار دهيم.«
در اين نكته مىتوان چند و چون كرد؛ زيرا بسيارى از ايدئولوژىهاى غير دينى و يإ؛ ّّ غيرشيعى در قرن اخير همين خصلت را داشتهاند، كه مدعى حكومت جهانى بوده و به موعودى از سنخ خويش نويد دادهاند. بنابراين تفاوتها را بايد در ناحيهى ديگرى جست و چنين خصلتى وجهِ فارق و مميزهى شعر و ادبيات شيعى نيست.
نويسنده، نقطهى آغاز شكلگيرى ادب شيعى را ماجرايى مىداند كه در سقيفهى بنى ساعده ساخته و پرداخته شد؛ در كنار فِرَق ديگرى كه شعر سياسى ملتزم به خويش را پديد آوردند و در اين ميان به اين نكته اشاره مىكند كه در برخى از فرقههاى متفاوت با شيعه، چون خوارج ادبيات قدرتمندى رقم خورده كه تحليل ويژگىهاى آن جالب توجه است؛ او تفاوت فاحش ادب شيعى با ادب خوارج، ادب اَموى، ادب زبيرى، ادب عباسى و امثال آن را ادلهى محكم و استوار شيعه بر حقانيت موضع و راه خود مىداند. كه با عنايت به تاريخ خونبار صدر اسلام و عصر اَموى و عصر عباسى، عواطف شاعران شيعه در سه ناحيهى خشم، خون و عشق جوشش يافت؛ خشم شاعران به دليل ستمى كه بر اهل بيت(ع) رفت، شعرى در هجا و اجتماع و نقيضهپردازى را پديد آورد، اندوه و حزن نسبت به آلام و مصايب خاندان نور سوگسرايى و مرثيهپردازى را دامن زد، و عشق و محبت خاندان به خاطر فضايل و مناقب بىشمار ايشان منقبتسرايى و ستايشگرى از موضوعات مختلفى كه شعر شيعى به آنان مىپردازد، چنين ياد شده است؛ »خلافت و اقامه دليل در مورد آن، سقيفه، شورا و قضيه عثمان، داستان فدك، جنگ جمل و صفين و نهروان، جايگاه و فضايل امام على(ع) در عهد پيامبر و در جنگهاى آن زمان، شهادت امام على(ع) و امام حسن و امام حسين و ساير امامان(ع) و ستمى كه بر آنان رفته، مدايح اهل بيت(ع) و مناقب ايشان، داستان مهدى موعود(عج) و انتظار فرج، هجو عباسىها
و اموىها و ساير مخالفان و دشمنان اهل بيت(ع)، داستان توابين و موضوعات ديگر.«
در بخش دوم كتاب، پس از بررسى دورههاى تاريخى ادبيات عرب، از ويژگىهاى عصر عباسى سخن مىرود و با استناد به روايت نويسندگان تاريخ ادبيات نظير طه حسين، حنّا الفاخورى، عمر فرّوخ، جرجى زيدان و حسن زيّات، سيماى عمومى شعر دورهى عباسى چنين تصوير مىشود؛ شعرى در خدمت فسق و فجور، در وصف مجالس مىگسارى، هوس رانى و بىبند و بارى، چاپلوسىها مبالغهآميز و باطل، به منظور كسب مال و يا هجوهايى در همين زمينه، وصف بوستانها و شكارگاهها، در فضايى كه شاعران »نه تنها به ارضاى تمايلات نفسانى و به گمراهى كشاندن ديگران اصرار داشتند، بلكه تظاهر به كفر و زندقه نيز در ميان جماعتى از آنان معمول و شايع شد.«
گرچه »ابونواس« شاعر مشهور و نمونهى مثالىِ اين دوره از ادب عربى عنوان مىشود اما تأكيد بر اين است كه اين رسم و راه اكثريت قريب به اتفاق شعراى آن زمان بوده است. سپس با ذكر نمونههايى تقابل دو طيف از شاعران - اشارهوار- ذكر مىكند؛ شاعران دربارىِ ستايشگر زر و زور و شاعرانِ آزاد مرد و داربردوشى چون دعبل خزاعى كه سرودن شعرشان امضاى سند آوارگىها و حرمانهاى خونبار بوده است؛ »شعر اين بزرگواران« اولاً سند تاريخى معتبر و مهمى است براى شيعه اماميّه و صحّت انتخاب او، ثانياً داراى نور و معنويتى است كه در تهذيب نفوس تأثير ويژه دارد، ثالثاً از نظر فنى و ارزش ادبى، داراى مرتبهاى از جمال و ظرافت است كه قابل مقايسه با ساير آثار شعرى دوره مورد بحث نيست.«
در بخش سوم كتاب، مفهوم شعر از نظر لغوى و تعريف منطقى آن، با اشاره به آيهى شريفهى: »اَالشُّعراءُ يَتَّبِههُمُ الْغارُونُ اِلّا الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحات وَانتَصَروْا و مِنْ بَعْدِ ما ظُلِموا...« شعر متعهد داخل در مفهوم حكومت و موعظهى حسنه دانسته شده و بركارآمدى آن تأكيد مىشود. سپس نمونههايى از مواضع پيامبر(ص) و ائمه(ع) در قبال شعر و شاعران ملتزم كه مشتمل بر تقدير و سپاسى از آنان است، ذكر مىشود.
در بخش چهارم پس از بررسى مفهوم شيعه و روند تاريخى شكلگيرى مكتب تشيع، نويسنده شاعران شيعه و شاعران شيعهگرا را تفكيك مىكند. توجه به اين تفكيك خالى از لطف نيست؛ به بيان مولف دستهى نخست باورمندان به شيعه بوده و دستهى دوم اگرچه به اصول و مبانى عقيدتى شيعه به خصوص در مسألهى امامت اعتقاد نداشتهاند اما تحت تأثير فضل و كمالات و معنويت و مظلوميت اهل بيت(ع) به سرودن شعر پرداختهاند؛ ابواسود دوئلى (٦٩٣ ه.ق) و سيد اسماعيل حميرى (١٧٣ - ١٠٥ ه.ق) از گروه نخستاند، و امام شافعى (پيشواى مذهب شافعى (٢٤٠ - ١٥٥ ه.ق) از گروه دوم يعنى محبان اهل بيت، كه اشعار فراوان و پرشورى در تكريم حضرت على(ع) و اهل بيت(ع) دارد؛ ابونواس (م ١٩٨ه.ق) نيز كه شاعر خمرّيات است از همين گروه شاعران بر شمرده مىشود كه شيعه نيستند. اما در مناقب اهل بيت(ع) اشعارى سرودهاند.
در بخش پنجم كتاب - به اجمال - از چند شاعر برگزيدهى شيعه و شيعهگرا در عصر اول عباسى سخن مىرود و نمونهى آثار آنان مرور مىشود؛ اجمال قضيه را از مقايسهى فصول اول و چهارم اين بخش با تكنگارىهايى چون سيد حميرى (محمد صحتى سردرودى) و دعبل خزاعى (مصطفى قلىزاده) - كه در آغاز اين مقاله از آنان ياد شد - مىتوان دريافت كه به تفصيلى در خور و نثرى روان و ترجمهى اشعار و متون عربى مورد استناد، به شعر و زندگى سيد حميرى و دعبل خزاعى پرداختهاند و البته به رغم فضل تقدم، در اين پژوهش - حتى - اشارهاى به كوشش آنان نشده است!
در اين بخش از نُه شاعر سخن مىرود؛ سيد اسماعيل حميرى، منصور نمرى، عبدى كوفى، دعبل خُزاعى، ديك الجن حمصى، اتوتمّام طائى، ابن رومى، ابوالعناهيه محمد بن ادريس شافعى كه شعرشان دل در گرو مضامين شيعى دارد، چه خود شيعه باشند يا نباشند.
اين بخش هر چند مختصر و مجمل است، به دليل نقل زندگى و شعر شاعرانِ ياد شده خواندنىتر و پرشورتر از ديگر بخشهاى كتاب است. شايد خواندنىترين قسمت آن زندگى سيد حميرى باشد كه از سوى حضرت امام صادق(ع) سيد شاعران خوانده شده است. سيد حميرى در خاندانى نشو و نما يافت كه از خوارج بودند. و ابتدا مذهب كيسانى را برگزيد كه به امامت محمد حنفيّه باور دارند و سپس در مرحلهاى ديگر به مذهب جعفرى گرويد. اِعراض سيد از فرقهى خوارج و گرويدن به تشيع، آغاز آوارگىها و حِرمانهاى بسيار براى او بوده و اين بيانگر آن است كه او با درآميختن معرفتى ژرف با عشقى پرسوز براى شعر باورمندش هزينههاى گران پرداخته است؛ »تشيع سيد، موجب درگيرى او با والدينش شد و بناچار اغلب اوقات را در خارج خانه سپرى مىكرد و در مساجد وقت مىگذراند.
دخترش عباسه نقل مىكند كه پدرم مىگفت: »من كودك بودم و مىشنيدم كه پدر و مادرم اميرالمؤمنين(ع) را لعن مىكنند، پس از آنها دورى مىجستم و در بيرون منزل گرسنه مىماندم و با همان حال در مساجد، شب را به روز مىرساندم تا سر انجام وقتى كه از گرسنگى بىتاب مىشدم، به خانه برمىگشتم و غذايى مىخوردم و دوباره بيرون مىآمدم.«
فصلِ دِعبل نيز به تبع زندگى پرجوش و خروش او فصلى پرشور است. در اين فصل به كينهى تاريخنويسان و نويسندگان تاريخ ادبيات عرب اشاره مىشود؛ »نويسندگان تاريخ ادب به علت اين كه دعبل شيعه مخلص بوده [...] به او با چشم كينه و بغض مىنگرند [...] و هجويات او را براى تكسب و توأم با وقاحت و فحش مىدانند و اين عناوين را، با عنوان تشيع او، همراه مىكنند و بدين وسيله مىخواهند از شاعرى كه عمر خود را اغلب به دربهدرى، دفاع از عقيده خود و حمايت از حق اهل بيت(ع) گذرانيده است، انتقام بگيرند. ولى از جستوجو در مجموع نوشتههاى آنها و تدبر در اشعار بلند دعبل، چيزى جز فتوّت و اخلاص او به اهل بيت (ع) نمىيابيم.«
نمونههاى ديگرى نيز از اين دست كم لطفىها در فصول مربوط به ديگر شاعران - از جمله دربارهى ابن رومى - بيان مىشود كه از نقاط برجستهى اين كتاب است.
آنچه كه در بخش پايانى كتاب »شعر شيعى و شعراى شيعه« جاى خالى آن به روشنى مشهود است؛ ترجمهى ابيات و برگزيده است كه فقط به متن عربى بسنده شده، كه در پژوهشهايى اين چنين - كه به مخاطب ايرانى عرضه مىشود - ترجمهى آن ضرورى است، هرچند لازمهى ترجمهى شعر عربى - به خصوص شعر كلاسيك آن - دانش عربى وسيع و صرف حال و مجال بسيار است. بنابراين دوستداران را به ترجمهى فارسى كتاب گرانسنگ الغدير (علامه امينى) ارجاع مىدهيم و نيز كتابهايى كه در آغاز نام برده شدند، به ويژه به كتاب ادبيات و تعهد در اسلام (استاد محمدرضا حكيمى) كه ترجمهى شيواى بخشى از اشعار مورد استناد كتاب حاضر در آنجا آمده است.
واپسين سطور كتاب »شعر شيعى و شعراى شيعى« ذكر مظلوميت شعر شيعى است كه به عنوان يكى از دستاوردهاى مهم پژوهش حاضر بر شمرده مىشوند: »همان گونه كه حق اهل بيت گرامى رسول خدا(ص) ضايع گرديده و آن پرچمداران عدل و انصاف، مورد ظلم و بىانصافى فراوان واقع شدهاند، شعراى شيعه نيز، چه در زندگى و چه پس از مرگشان مورد تضييع حق و ستم قرار گرفتهاند. در زندگى، محروميت از مزاياى اجتماعى، تبعيد و آوارگى و در نهايت مرگ مظلومانه و يا شهادت را پذيرا شدهاند و پس از مرگ نيز از تعصب و عناد راويان و تاريخ ادبنويسان به دور نماندهاند، در مواردى نام آنان از رديف شاعران حذف شده و در مواردى با كلمات زشت و توهينآميز از آنان ياد كردهاند. و در مواردى از ارائه آثار و اشعار زيبا و شكوهمندشان به دليل اينكه مفاهيم شيعى داشته خوددارى شده است«.
ذكر يك دو نكته را در پايان اين مرور مىدانم؟
مؤلف در ابتداى كتاب چند شعر از سرودههاى خويش را آورده كه نشان از عواطف و عشقورزى ايشان به ساحت اهل بيت(ع) است و انشاء الله به عنايت آن پاكترينان نواخته شوند، اما با توجه به موضوع و ساختار كتاب بهتر بود كه به عنوان پيوستى در پايان كتاب آورده شوند يا حتى به كتابى ديگر و جايگاهى مناسبتر منتقل شوند.
ديگر اين كه مطالب بخش نخست - به نوعى - چكيده بخشهاى ديگر كتاب است كه در آن بخشها با تفصيلى بيشتر بازگفته مىشوند. منطقىتر به نظر مىرسد كه مطالب خاص اين بخش ذيل عناوين مرتبط در بخشهاى ديگر توزيع مىشد و كتاب در چهار بخش ترتيب مىيافت. به علاوه، شايد بهتر آن بود كه بخش سوم، به عنوان بخش نخست در آغاز كتاب قرار مىگرفت تاروالى منطقىتر پديد مىآمد.
و نكتهى آخر اينكه جاى خالى فهرست اعلام در پايان كتاب ديده مىشود.
در پايان بايد تأكيد كنيم كه به رغم اغتنام و ارزشمندى تأليفهايى نظير كتاب حاضر، ضرورت پژوهشهاى دامنهدارى در مقولهى شعر و ادب شيعى هنوز احساس مىشود، پژوهشهايى كه با تفصيل و تحليل به زندگى و شعر شاعران باورمندِ اين عرصه بپردازد؛ از صدر اسلام تاكنون، به علاوه، گزينهاى از ارزشمندترين سرودههاى آنان را با ترجمهاى مقبول و زيبا به زبان فارسى عرضه كند. چنين پژوهشهايى هم غبار فراموشى از شعر و ياد و نام شاعرانِ شيعى را مىزدايد، هم پيشروى شاعران امروز و دوستداران ادبيات پنجرههايى به باغهاى معطّر ادب آيينى مىگشايد.