پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - دولت اخلاقى از منظر امام على - یوسف وند محمود
دولت اخلاقى از منظر امام على
یوسف وند محمود
قسمت دوم
اشاره:
در بخش اول مقاله نويسنده ضمن ارائه تقسيم بندى سه گانه از دولتها، تحت عنوان دولت مقيد به اخلاق، دولت در كنار اخلاق و دولت حاكم بر اخلاق، دولت اخلاقى را از نگره انديشمندان غربى مورد بررسى قرار داد. اكنون ادامه آن.
دولت اخلاقى مسلمانان:
جوهر انديشههاى سياسى نزد متفكران مسلمان، مبتنى بر آموزههايى است كه از يك نظام منسجم دينى حاصل مىآيد. آيين اسلام، مجموعهاى از تعاليم قدسى است كه در كلام وحى - قرآن از طرف خداوند به پيامبر اكرم(ص) نازل گرديده است. در كنار قرآن به عنوان منبع اصلى، سنت نبوى و سنت امامان در آموزههاى شيعى به عنوان منابع فرعى و ساير منابع نظير عقل و اجماع به عنوان منابع مقوم، بنيادهاى انديشه سياسى در اسلام را تشكيل مىدهد. به رغم تفاوتهاى عمدهاى كه در آموزههاى كلامى مذاهب گوناگون اسلامى وجود دارد، در بحث از دولت اخلاقى نزد آنان، نوعى قرابت فكرى مشاهده مىشود. اين قرابت فكرى حاصل پيوند وثيقى است كه ميان دين و اخلاق وجود دارد. بنابراين براى شناسايى معيار فضيلت اخلاقى و مسيرهاى دستيابى به كمال انسانى، بايد به متون مقدس و آموزههاى دينى مراجعه شود. حال آن كه انديشههاى غيردينى، عقل بشر را معيار شناخت خود قرار مىدهند. درباره مناسبات دين و اخلاق و انگارههايى كه در اينباره وجود نظرهاى مختلفى ارائه شده است كه به رغم تفاوتهايى كه ميان آنها وجود دارد، همگى از بنمايههاى مشتركى برخوردارند. در سنت فكرى مسلمانان فرمانهاى اخلاقى، همان اوامر الهىاند كه منشأ خوبىها و كمالات و فضايل اخلاقى هستند و از بدىها و رذايل نهى مىكنند.
در ميان دانشمندان مسلمان، امام خمينى(ره) در تاريخ اسلام، بزرگترين فيلسوف، فقيه، مرجع تقليد و عالم دينى است كه از »حكومت اسلامى« در مرحله عمل و اجراى آن سخن گفته و به تأسيس دولتى با سازوكار جديد و مبتنى بر اخلاق و آموزههاى دينى رإ؛ اقدام نمود و شخصا رهبرى آن را پذيرفت. دولت اسلامى در انديشه امام خمينى تبلور و تحقق اسلام راستين است، از نظر امام همه هستى تحت ولايت حق تعالى و ولايت كليه رسول الله و حكومت ظاهرى در دنيا، شعبهاى از ولايت كليه رسول الله(ص) مىباشد. جمهورى اسلامى در ايران، حقيقتى از تحقق ولايت الهى و حكومت اسلامى است. در نگاه امام، دولت اخلاقى، دولتى است اسلامى كه قوانين اسلامى را به اجرا در مىآورد.
از منظر امام، دولت اسلامى در حوزه سياست خارجى دولتى آزاد و مستقل خواهد بود و مادام كه دولتهاى ديگر در امور داخلى آن مداخله نكنند. مىخواهد روابط دوستانه با همه كشورها داشته باشد.
اين دولت نبايد با مردم طورى برخورد كند كه آنها در خانههايشان مطمئن نباشند، در زندگى، تجارت در كسب مطمئن نباشند. دولت اسلامى بايد مردم را مطمئن كند، در آرامش باشند و ابداً نمىتواند كه تأذى بكند به آنها و نبايد تأذى بكند، و اگر يك كسى تأذى كرد تأيب خواهد شد.
امام خمينى، نويد دولت اسلامى را مىدهد كه هدف ايجاد آن آدمسازى معرفى خدا و اقامه عدلتربيت انسان بر پايه ايمان به خدا توأم با آزادى و امنيت و استقلال، رفاه رعايت حقوق مردم، ضايع نكردن حقوق مردم و تأكيد بر "حيثيت انسان" و عدالت اجتماعى است.
كاركنان و كارگزاران دولت اسلامى بايد معتمد مردم و متعهد به اسلام، آگاه به
قوانين، عادل، صالح، امين، متخصص، دانشمند و كاردان و... باشند و علاوه بر اصلاح خود، احكام شرعى را اجرا، عامل به عدالت و داراى رفتارى اسلامى باشند.
در ادبيات سياسى وى دولت به مثابه نهادى است كه به نظم سياسى مسلمين يارى مىرساند و ارزشهاى فضيلت مدارانه در آن استخدام درآمدهاند؛ بدون آن كه دانش مورد نياز تحول و اداره دولت مورد غفلت قرار گيرد. با اين سرآغاز مىتوان تجربه دولت دينى در ايران را نمونه آرمانى از دولت اخلاقى در دنياى امروز معرفى نمود.
دولت اخلاقى از منظر امام على(ع):
چنان كه گذشت واژه دولت در متون دينى به معناى امروزى آن به كار نرفته، و در منابع شرعى، حكومت معناى عامى داشته كه دولت را نيز شامل مىشد. حضرت على(ع) وجود حكومت و دولت را يك ضرورت (اجتماعى) مىدانند، زيرا در سايه وجود دولت
انسانها به رستگارى مىرسند، امور اجتماعى مردم استوار و در پرتو عزت پايدار آرام
مىگيرند. عدالت و احكام الهى اجرا مىشود؛ مردم به كرامت انسانى و رستگارى با استحكام، مىرسند.
در رويكرد امام على حكومت بايد رضايت و خشنودى مردم را كسب نمايد، زيرا خشم عمومى مردم خشنودى خواص را از بين مىبرد.
در دولت علوى، حقوق مردم محترم و حدود الهى پاس داشته مىشود. »امر به معروف« براى اصلاح تودههاى نا آگاه، »نهى از منكر« براى بازداشتن بىخردان از زشتىها، »قصاص« را براى پاسدارى از خونها، »اجراى حدود« را براى بزرگداشت محرمات الهى، ترك »مى گسارى« را براى سلامت عقل، دورى از »دزدى« را براى تحقق عفّت، »امامت« را سازمان يافتن امور امّت و »فرمانبردارى از امام« را براى بزرگداشت مقام رهبرى واجب كرد.
مهمترين وظايف و توانايىهاى دولت اخلاقى امام على(ع)
گرچه نمىتوان مدعى بود كه اين نوشتار به همه وظيفهها و توانايىهاى دولت اخلاقى اميرالمؤمنين(ع) پرداخته است، اما در مناسبات پيچيده اجتماعى، ضرورت ايجاد نظمى كه در آن حيات بشرى تداوم يابد، زندگى داراى معنا شود و سرانجام، سعادت و بهروزى انسان را فراهم آورد، آشكار مىسازد. ايجاد چنين نظمى از وظايف دولت است.
بنابراين با زوال اعتماد، كه پايه مشروعيت دولتها را فرهم مىسازد، سامان اجتماعى نيز به خطر مىافتد. از اين رو، دولت هادى و فضيلت محور اسلامى، براى رسيدن به چنين سامانى، تربيت اخلاقى انسان را مورد تأكيد قرار مىدهد.
همچنين از آنجا كه مقاصد نهايى انبيا و اولياى الهى انسانسازى و تهذيب نفس، فراهم ساختن زمينههاى تربيت الهى انسان است. بنابراين چاره نداريم جز اينكه دستگاههاى حكومتى عادل و صالح زمام امور را به دست گيرند.
همچنين به اين دليل كه موظفيم شرايط اجتماعى مساعدى براى تربيت افراد مؤمن و با فضيلت فراهم سازيم. بنابراين، شايد بتوان گفت كه موارد ذيل از اهميت بيشترى برخوردارند:
برپايى عدالت اجتماعى
با نگاهى به مفهوم عدالت اجتماعى، به جايگاه پراهميت آن در ميان انديشمندان سياسى از دوران باستان تاكنون، پى خواهيم برد. به ويژه در قرن بيستم عدالت اجتماعى در كانون مباحث فلسفه سياسى قرار گرفت. همين امر به فزونى مباحث در اين باره و بىشمارى تعاريف و پيچيدگى اين مفهوم انجاميده است. رايجترين تعريف عدالت، عبارت است: »اعطاى حق به ذيحق يا عدم تجاوز به حق ذيحق«.
اجراى عدالت الهى، يكى از اهداف اساسى حكومت اسلامى به شمار مىرود؛ همان هدف مهمى كه انبيا و اولياى الهى در پيوند ميان وظيفه عدالت و سعادت بشرى، آن را بيان مىكنند.
و در اين دولت اخلاقى با برقرارى عدالت به يك عدالت اجتماعى دست مىيابند، عدالتى كه در پرتو آن با تأسيس حكومت، آن هم حكومت عادلانه به ثمر برسد.
از اصول و وظايف دولت اخلاقى امام على(ع)، رفتار مبتنى بر عدالت است. حضرت عدالت را به بهترين وجه تعريف نمودهاند: »عدالت هرچيزى را در جاى خود مىنهد«.
در خصوص ضرورت استقرار عدالت مىفرمايد: »همانا روشنى چشم زمامداران، برقرارى عدل در شهرها و آشكار شدن محبت مردم نسبت به رهبر است، كه محبت دلهاى رعيت جز با پاكى قلبها پديد نمىآيد، و خيرخواهى آنان زمانى است كه با رغبت و شوق پيرامون رهبر را گرفته، حكومت بارِ سنگينى را بر دوش رعيت نگذاشته باشد، و طولانى شدن مدت زمامدارى بر ملت ناگوار نباشد.«
ايشان در فرازهاى زيباىشان عدالت را نقطه مقابل ظلم و ستم مىدانند و مىفرمايد: »با خدا و با مردم و با خويشاوندان نزديك و با افرادى كه آنان را دوست دارى، انصاف را رعايت كن، كه اگر چنين نكنى ستم رواداشتى.«
باز در جايى ديگر نتيجه ستم به رعيت، به آوارگى و بيدارى كشاندن افراد و انجاميدن كار را به جنگ و مبارزه قلمداد مىكنند و مىفرمايد: »دولت داشتن چيزى در نزد تو، در حق ميانهترين و درعدل فراگيرترين... باشد.«
حضرت، عدالت را امرى فراگير دانسته كه بايد نسبت به دشمن هم رعايت شود.
عدالت از منظر حضرت امير(ع) حوزههاى مختلف اقتصاد و اجتماع را شامل مىشود:
١. عدالت اقتصادى:
در اين بخش، هيچ امتيازى براى كسى قائل نبود، ولو اين كه از اقوام نزديك حضرت بودند.
٢. توزيع عادلانه بيت المال: »اگر اموال، مال خودم هم بود يكسان مىبخشيدم تا چه رسد به آن كه مال، مال خداست.
سپس فرمود: همان قطعاً بىجا بخشيدن، زيادهروى و اسراف است و چنين بخشندهاى در دنيا مشهور و صاحب نام و آوازه، ولى در آخرت بدبخت و زيردست خواهد بود. مردم او را احترام كنند، اما نزد خدا خوار و بىمقدار خواهد بود.
آدمى اگر مال خود را بىجا مصرف كند و به نااهلان دهد، خداوند از سپاس همانها هم محرومش گرداند، و آنان دوست ديگرى را برگزينند. تازه اگر روزى ورق برگردد و به كمكشان روى نياز آورد، به راستى كه بدترين و سرزنشكنندهترين دوست خواهند بود.«
٢. عدالت اجتماعى
حضرت اميرالمؤمنين(ع) به كارگزاران دولت خويش امر مىفرمودند كه در نگاههايشان و توزيع ثروت، عدالت را رعايت نمايند: »به خدا سوگند، اگر اين املاك، كابين همسران و بهاى كنيزكان هم گشته باشد، آن را به بيت المال برمىگردانم، كه در عدالت گشايش است، و آن كس كه »داد« بر او سخت آيد، از »بيداد« به فرياد آيد.«
گزينش كارگزاران دولتى شايسته:
راز موفقيت يك دولت اخلاقى آن است كه مديران دولت از شايستهترين افراد انتخاب شوند؛ و فرمانها و توصيههاى حضرت على(ع) در انتخاب كارگزاران دولتى به شاخصهاى مهمى اشاره فرمودند؛ برخى از آنها يادآورى مىشوند: نصيحتپذير، پاىبند به حلال و حرام، خدا را خشنود و از كارهايى كه كارگزاران را خشنود كند، و عموم مسلمانان را ناخوشايند سازد، از اسراف بپرهيزد! خشمش را فرونشاند و هنگام قدرت ببخشد، در حكومت مدارا كند، با مردم فروتن، در نگاه و رفتار با مردم مساوات و عدالت پيشه كند، و كارگزاران دولتى از ميان مردمى با تجربه و با حيا، از خاندانى پاكيزه و با تقوا در مسلمانى سابقه درخشانى دارند، انتخاب شوند، زيرا اخلاق آنان گرامىتر، و آبروىشان محفوظتر و طمعورزىشان كمتر، و خيانت نمىكنند.
رفتار مهرآميز با مردم:
»مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حيوان شكارى باشى كه خوردن آنان را غنيمت دانى؛ زيرا مردم دو دستهاند؛ دستهاى برادر دينى تو و دسته ديگر همانند تو در آفرينش مىباشند.«
حضرت در مورد رفتار با مشركانى كه در قلمرو دولت اسلامى زندگى مىكنند به يكى از فرمانداران خويش چنين فرمودند: »از خشونت و قساوت و تحقير كردن مردم و سنگدلى تو شكايت كردند... در رفتار با آنان، نرمى و درشتى را به هم درآميز، رفتارى توأم با شدت و نرمش داشته باش، اعتدال و ميانه روى را در نزديك كردن يا دور كردن، رعايت كن.«
تأمين امنيت و آسايش عمومى:
از آنجا كه امنيت و احساس آسودگى خاطر، اهميت فراوانى در زندگى بشر دارد، كه هرگاه افراد مخير به انتخاب يكى از دو امر امنيت و آزادى گردند، طبعاً مايلند آزادى را فداى امنيت كنند و جان و مال خود را از خطر و هلاكت نجات بخشند. امنيت يكى از{P - قاسم، شعبانى، حقوق اساسى و ساختار حكومت جمهورى اسلامى ايران، ص ١١٩ - ١٢٠. P}
نعمتهاى الهى است كه دولت اسلامى بايد در ايجاد و تداوم آن كوشا بوده و همه انواع امنيت مانند امنيت اخلاقى، اقتصادى، قضايى، سياسى اجتماعى، فرهنگى و معنوى را حفاظت نمايد.
امنيت اقتصادى:
حضرت على(ع) به كارگزاران جمعآورى ماليات مىفرمايد: در روابط خود با مردم انصاف داشته باشيد و در برآوردن نيازهاىشان شكيبا باشيد.
»پس اينك شما را فرمان دهم كه با مردم از درِ انصاف درآييد و در انجام نيازهاشان صبر و حوصله به خرج دهيد، كه شما خزانهدار مردم و نمايندگان آنها و سفيران دولت اسلامى هستيد. زنهار كه حاجتمندى را نااميد بر مگردانيد و خواستهاش را بايگانى مكنيد و در گرفتن ماليات »مته به خشخاش« مگذاريد و تنپوش زمستانى و تابستانى و چارپايانى را كه وسيله كارند و بردگان را حراج نكنيد. كسى را به خاطر درهمى تازيانه نزنيد. دست به مال كسى دراز ننماييد - چه مسلمان و چه آن كه در پناه حكومت اسلامى باشد مگر آن كه »اسبى« يا »سلاحى« را نزد آنان بيابيد كه بخواهند با آن بر مسلمانان حمله كنند، كه راستى سزاوار نيست مسلمان اين گونه ابزار را در اختيار دشمنان اسلام بگذارد تا سبب فر و شكوه دشمن شود. هرگز نصيحت و خيرخواهى را فرو مگذاريد، و از برخورد نيكو با سپاهيان غافل مباشيد. كمك و مساعدت را از مردم دريغ ننماييد. دين خدا را نيرو بخشيد و آنچه بر شماست ادا كنيد و واجب الهى را پاس داريد، زيرا خداى سبحان از ما و شما خواسته است كه با تلاش خود او را سپاس گوييم و با تمام توان او را يارى كنيم، كه نيرويى جز از خداوند بلند مرتبه بزرگ نيست.« »سپس سفارش مرا به بازرگانان و صاحبان صنايع بپذير، و آنها را به نيكوكارى سفارش كن، بازرگانانى كه در شهر ساكنند، يا آنان كه همواره در سير و كوچ كردن مىباشند، و بازرگانانى كه با نيروى جسمانى كار مىكنند، چرا كه آنان منابع اصلى منفعت و پديدآورندگان وسايل زندگى و آسايش و آورندگان وسايل زندگى از نقاط دور دست و دشوار مىباشند، از بيابانها و درياها، دشتها و كوهستانها، جاهاى سختى كه مردم در آن اجتماع نمىكنند، يا براى رفتن به آنجاها شجاعت ندارند. بازرگانان مردمى آرامند و از ستيزهجويى آنان ترسى وجود نخواهد داشت، مردمى آشتىطلبند كه فتنهانگيزى ندارند. در كار آنها بينديش چه درشهرى باشند كه تو به سر مىبرى، يا در شهرهاى ديگر، با توجه به آنچه كه تذكر دادم.
اين را هم بدان كه در ميان بازرگانان، كسانى هم هستند كه تنگ نظر و بدمعامله و بخيل و احتكار كنندهاند، كه تنها با زورگويى به سود خود مىانديشند. و كالا را به هر قيمتى كه مىخواهند مىفروشند، كه اين سودجويى و گرانفروشى براى همه افراد جامعه زيانبار، و عيب بزرگى بر زمامدار است. پس، از احتكار كالا جلوگيرى كن، كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - از آن جلوگيرى مىكرد، بايد خريد و فروش در جامعه اسلامى، به سادگى و با موازين عدالت انجام گيرد، با نرخهايى كه بر فروشنده و خريدار زيانى نرساند، كسى كه پس از منع تو احتكار كند، او را كيفر ده تا عبرت ديگران شود، اما در كيفر او اسراف نكن.«
امنيت سياسى - اجتماعى
امنيت سياسى در هر جامعهاى به خاطر ضرورت حكومت و وجود دولت است، از اين رو حضرت مىفرمايد: »در حالى كه مردم به زمامدارى نيك يا بد، نيازمندند، تا مومنان در سايه حكومت، به كار خود مشغول و كافران هم بهرمند شوند، و مردم در استقرار حكومت، زندگى كنند، به وسيله حكومت بيت المال جمعآورى مىگردد و به كمك آن با دشمنان مىتوان مبارزه كرد. جادهها امن و امان، و حق ضعيفان از نيرومندان گرفته مىشود، نيكوكاران در رفاه و از دست بدكاران، در امان مىباشند.«
حمايت از آزادىهاى مشروع:
آزادى مانند مفاهيمى از قبيل خير، سعادت و عدالت مفهومى بغرنج و پيچيده است. به نظر متفكران و فلاسفه آزادى حقيقى در تبعيت از يك نظم عقلانى و منطقى است، و به معناى توانايى انجام هر عملى است كه با حقوق ديگران لطمه وارد نكند، آزادى يك نظم قانونى و يك عمل مسئولانه است؛ همان گونه كه در ماده ٤ اعلاميه مشهور حقوق بشر و شهروند فرانسه (مورخ ٢٦ اوت ١٧٨٩) آمده است: »آزادى عبارت است از توانايى انجام هرگونه عملى كه به ديگرى لطمه وارد نياورد..« يعنى اين كه آزادى توأم با مسئوليت است. بنابراين آزادى دو چيز است: اول اين كه انسان در معرض تعدى و تجاوز و مزاحمت ديگران نباشد و دوم اين كه بتواند هرچه را بخواهد انجام دهد به شرط آن كه زيانى به حقوق ديگران وارد نيايد.
چنين استنباط مىگردد كه واژه آزادى در معانى مختلف اخلاقى، سياسى و حقوقى از سيره عملى حكومتى دولت علوى و در سخنان آن حضرت استفاده مىشود البته از آن جا كه آزادى سياسى و حقوقى مربوط به رفتار دولتها است از آنها بحث مىشود، زيرا از لحاظ سياسى، آزادى به مفهوم امكانات فرد از لحاظ حقوق مدنى، اجتماعى و سياسى در برابر قدرت و جامعه مىباشد. به لحاظ حقوقى نيز، آزادى يكى از حقوق اساسى فرد دانسته شده و ضمانتهاى اجرايى آن مورد توجه قرار مىگيرد.
به طور كلى حضرت على(ع)، انسان را موجودى آزاد مىدانند و اين يكى از مبانى دينى آزادى انسان مىباشد، تا آنجا كه مىفرمايند: »برده ديگرى مباش، كه خدا تو را آزاد آفريده است.«
ايشان همچنين عزت انسانى را در گرو آزادى او بيان مىكنند و مىفرمايند: »با شما به نيكويى زندگى كردم،... و از بندهاى بردگى و ذلت شما را نجات داده.«
اقسام آزادىها
ازبررسى سخنان و نامهها و خطبههاى آن حضرت چنين استنباط مىگردد كه ايشان آزادى مردم را در قبال حكومت به اشكال مختلف مورد عنايت قرار مىدهند و بدين جهت مىتوان از ديدگاه آن حضرت آزادى را به چند نوع تقسيم كرد:
١. آزادى بيان مردم در حكومت (دولت)
»من از شما مىخواهم مرا با سخنان زيباى خود مستاييد... پس با من چنان كه با پادشاهان سركش سخن مىگويند، حرف نزنيد، و چنان كه از آدمهاى خشمگين كناره مىگيرند، دورى نجوييد،... پس، از گفتن حق، يا مشورت در عدالت خوددارى نكنيد، زيرا خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمىدانم، مگر آن كه خداوند مرا حفظ فرمايد.
ايشان خطاب به مالك اشتر كه از كارگزاران لايق آن حضرت در سرزمين مصر بود چنين مىفرمايد: »پس بخشى از وقت خود را به كسانى اختصاص ده كه به تو نياز دارند، تا شخصا به امور آنان رسيدگى كنى، و در مجلس عمومى با آنان بنشين و در برابر خدايى كه تو را آفريده فروتن باش، و سربازان و ياران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور كن تا سخنگوى آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتوگو كنند«.
٢. آزادىهاى سياسى:
يكى از مانى مشروعيت حكومت على(ع) اين است كه مردم آزادانه با ايشان بيعت كردند و خود ايشان به مردمى كه براى بيعت خدمت آن حضرت مىآمدند، مىفرمود: »مردم بدون اكراه و اجبار با من بيعت كردند.«
امام در نامهاى به آتش افروزان جنگ جمل، بيعت مردم با آن حضرت و امر خلافت را امرى اجبارى ندانستند و فرمودند:
»پس از ياد خدا، و درود شما مىدانيد - گرچه پنهان مىداريد - كه من براى حكومت در پى مردم نرفته، تا آنان به سوى من آمدند، و من قول بيعت ندادم تا آن كه آنان با من بيعت كردند، و شما دو نفر از كسانى بوديد كه مرا خواستيد و بيعت كرديد. همانا بيعت عموم مردم با من نه از روى ترس قدرتى مسلّط بود، و نه براى به دستآوردن متاع دنيا. اگر شما دو نفر از روى ميل و انتخاب بيعت كرديد تا دير نشده - از راهى كه در پيش گرفتهايد - بازگرديد، و در پيشگاه خدا توبه كنيد. و اگر در دل با اكراه بيعت كرديد خود دانيد، زيرا اين شما بوديد كه مرا در حكومت بر خويش راه داديد، اطاعت از من را ظاهر، و نافرمانى را پنهان داشتيد. به جانم سوگند شما از ساير مهاجران سزاوارتر به پنهان داشتن عقيده و پنهان كارى نيستيد. اگر در آغاز بيعت كنار مىرفتيد - و بيعت نمىكرديد - آسانتر بود كه بيعت كنيد و سپس به بهانه سرباز زنيد.«
تنظيم سياست خارجى دولت:
١. جنگ
جنگ بارزترين نوع روابط خصمانه است. جنگ، زاييده ناديده انگاشتن اخلاق و اصول انسانى است، پرهيز از جنگ يكى از قواعد حكومت اسلامى از سوى مسلمين است مگر اين كه به دشمن اعلام آمادگى براى جنگ داده شود، دولت حضرت على(ع) كه مصداق اكمل دولت اسلامى است درباره رعايت حقوق بشردوستانه كه از مهمترين قواعد اخلاقى و انسانى هستند؛ در هنگام جنگها مىفرمودند:
»با دشمن جنگ را آغاز نكنيد تا آنها شروع كنند، آن كس را كه پشت كرده نكشيد، و آن را كه قدرت دفاع ندارد آسيب نرسانيد، و مجرمان را به قتل نرسانيد، زنان را با آزار دادن تحريك نكنيد.«
٢. صلح
مقصود از صلح »پرهيز از اختلاف شديد و برخوردهاى نظامى با ساير كشورها است،« به بيان ديگر، صلح بين المللى همان ثبات نسبى نظامى، تعادل نسبى قدرت و فقدان اختلال و بىنظمى كلى در نظام بين المللى موجود يا در شالوده روابط ميان كشورهاست.
دولت علوى الگوى كاملى از صلح و آسايش را به بشريت عرصه نمودهاند، سير عملى آن حضرت در برخورد با دشمنان بيانگر اين رويكرد اخلاقى ايشان است تا جايى كه در يكى از نامههايش درباره صلح جويى و پذيرش صلح شرافتمندانه مىفرمايند: »هرگز پيشنهاد صلح دشمن را كه خشنودى خدا در آن است رد مكن، كه آسايش رزمندگان و آرامش فكرى تو، و امنيت كشور در صلح تأمين مىگردد.«
و درباره مبانى صلح و سازش مسلمين در ضمن نامهاى مىفرمايد: »اين پيمان نامهاى است كه مردم »يمن« و »ربيعه« آن را پذيرفتهاند، چه آنان كه درشهر حضور دارند چه آنان كه در بيابان زندگى مىكنند.
آنان پيرو قرآنند، و به كتاب خدا دعوت مىكنند، و به انجام دستورات آن فرمان مىدهند، و هركس كه آنان را به كتاب خدا بخواند پاسخ مىدهند، نه برابر آن مزدى خواهند، و نه به جاى آن چيز ديگرى بپذيرند، و در برابر كسى كه خلاف اين پيمان خواهد، يا آن را واگذارد، ايستادگى خواهند كرد.
بعضى بعض ديگر را يارى مىدهند، همه متحد بوده و به خاطر سرزنش كنندهاى، يا خشم خشمگيرندهاى، يا خوار كردن بعضى، يا دشنام دادن قومى، اين پيمان را نمىشكنند.
براين پيمان، حاضران و آنها كه غايبند، دانايان و ناآگاهان، بردباران و جاهلان، همه استوارند، و عهد و پيمان الهى نيز بر آنان واجب گرديده است كه »همانا از پيمان خدا پرسش خواهد شد.«
گفتنى است كه از ديدگاه حضرت، صرف بستن پيمان صلح و آشتى نبايد دولت اسلامى ديدگانش را از حركات دشمن بپوشاند، ايشان دراينباره مىفرمايند: »البته هوشيارى پس از آشتى و صلح ضرورى است و دولت اسلامى بايد دورانديش باشد.«
٣. پاىبندى به پيمانها
پاىبندى به پيمانها لازم است و فرقى نمىكند پيمان ميان دولتهاى اسلامى منعقد شده باشد و يا ميان دولت اسلامى با غيرآن.
حضرت در اصل پاىبندى به پيمانها مىفرمايند: »عهد و پيمانها را پاس داريد به خصوص با وفاداران« و نيز در مورد پاىبندى به پيمانها منعقد با دشمن چنين مىفرمايد:
»حال اگر پيمانى بين تو و دشمن منعقد گرديد، يا در پناه خود او را امان دادى، به عهد خويش وفادار باش، و آنچه بر عهد گرفتى امانتدار باش، و جان خود را سپر پيمان خود گردان، زيرا هيچ يك از واجبات الهى همانند وفاى به عهد نيست، كه همه مردم جهان با تمام اختلافاتى كه در افكار و تمايلات دارند، در آن اتفاق نظر دارند تا آنجا كه مشركين، به عهد و پيمانى كه در زمان جاهليت با مسلمانان داشتند وفادار بودند، زيرا كه آينده ناگوار پيمانشكنى را آزمودند. پس هرگز پيمانشكن مباش، و در عهد خود خيانت مكن!«
تأمين رفاه عمران و آبادانى:
وقتى كه مالك اشتر را به عنوان والى انتخاب مىكند يكى از هدفهاى اين كار را آباد كردن شهرهاى مصر دانستهاند.
»در آبادانى زمين تلاش شود چون خراج و ماليات جز با آبادانى فراهم نمىگردد عمران و آبادانى، عامل ازدياد قدرت تحمل مردم (شهروندان) است، حضرت يكى از رهآوردهاى بعثت پيامبر -صلى الله عليه و آله و سلم - را آسايش و رفاه مردم دانستهاند.«
و نسبت به رونق اقتصاد جهت نيل به راه و آسايش مردم تأكيد داشتهاند. دولت را
موظف به برنامهريزى اقتصادى كردهاند:
»با دانشمندان، فراوان گفتوگو كن و با حكيمان فراوان بحث كن، كه مايه آبادانى و اصلاح شهرها، و برقراى نظم و قانونى است كه در گذشته نيز وجود داشت.«
نتيجهگيرى
در پايان تحقيق به اين نتيجه رسيديم كه دولت اخلاقى از واژههاى جديد است. اين اصطلاح نخستين بار از سوى انديشمندان غربى مطرح گرديده آنان درباره مفهوم، وظايف و تكاليف دولت اخلاقى سخن گفتهاند؛ اما نوظهور بودن آن به معناى نبود مبانى و ذكر شاخصههاى آن در منابع اسلامى نيست. از جمله منابع اسلامى مىتوان به سخنان و نامههاى حضرت على - عليه السلام - اشاره كرد كه از مهمترين اسناد ماندگار براى دولتها در طول تاريخ بشريت هستند. دولت اخلاقى امام على دولتى جامع است كه از نظر قوانين و مقررات اجرايى و مجريان مبتنى بر منابع اصيل اسلامى است.
مهمترين وظايف علوى در عرصه سياست، استقرار دولت حق و اصلاح دولتهاى باطل و ارائه دولتى مبتنى بر آموزههاى نبوى، گسترش عدالت و ايجاد قسط، تثبيت صلح و امنيت داخلى و بينالمللى، و رفع اختلافها و ستيزههاست.
در زمينه فرهنگ و دين نيز رشد و تعالى اخلاقى و معنوى مردم، ترويج فضايل اخلاقى و ريشهكن شدن رذايل، حاكميت آيين اسلام و توحيد و يكتاپرستى، جلب رضايت عمومى، توسعه و پيشرفت علم و دانش و شكوفايى انديشه و خرد و ايجاد آرامش روحى و روانى و... به دست خواهد آمد. از نظر اقتصادى و عمرانى نيز بشر شاهد برنامهريزى جهت وفور نعمت و بركت، حيات مجدّد و متكامل در روى زمين، رونق كشاورزى، رفاه و آسايش بشرى، عمران و آبادانى زمين و شهرها و... خواهد بود.
براين اساس مىتوان از تعاليم و آموزههاى دينى، فلسفى، كلامى، سياسى، فلسفه تاريخ و... در توضيح و تبيين دولت اخلاقى امام على - عليه السلام - بهرمند شد و نظريهاى علمى، نظاممند و فراگير از انديشه كاربردى ايشان ارائه داد.انگارههاى فوق هر كدام متكفّل تبيين و تصوير ابعاد مختلف دكترين امام على - عليه السلام - مىباشند.