پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - وضعيت فرهنگى دينى آفريقا

وضعيت فرهنگى دينى آفريقا


اشاره
حجت‌الاسلام سيد انوار الكاظم حسنى، مبلغ فعال در كشورهاى شرق آفريقا، اصالتاً اهل پاكستان است. او حدود ٣٠ سال است كه در حوزه علميه قم، به تحصيل علوم دينى اشتغال دارد. از مركز جهانى علوم اسلامى (جامعه المصطفى‌العالميه فعلى) ليسانس گرفته و دروس خارج فقه و اصول را در محضر آيات عظام مكارم‌شيرازى، سبحانى و وحيدخراسانى آموخته است. بعد از تدريس دروس حوزوى، در اوائل دهه هفتاد شمسى از طرف سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى، به كشورهاى مختلف آفريقايى اعزام مى‌شود. در گفتگو با اين مبلغ، به بررسى اوضاع فرهنگى دينى آفريقا پرداخته‌ايم كه از نظرتان مى‌گذرد.

چه شد كه به تبليغ در فضاى بين المللى روى آورديد؟
خودم هم ترجيح مى‌دادم كه به جاى اين كه در حوزه بنشينم، بهتر است كه به امر تبليغ بپردازم كه به نظرم، واجب‌تر و مهم‌تر از تدريس بوده است. براى تدريس، اساتيد زيادى داشتيم و داريم ولى براى تبليغ، افراد پخته و وارد نداريم. تبليغ يك امر مهم و يك رسالت هميشگى براى هر طلبه علوم دينى است كه بايد اسلام را به جهانيان بشناساند. براى امر تبليغ، بنده به كشورهاى مختلفى اعزام شدم كه اوايل عمدتاً در پاكستان بود. مناطقى كه عمدتاً اهل تسنن متعصبى داشتند و شيعيان در آنجا كم‌تر بودند يا اين كه حضور ضعيف‌ترى داشتند.
كار من در ايام تبليغ، فقط مجالس روضه‌خوانى نبود و كلاس‌هاس آموزشى مانند كلاس‌هاى آموزش قرآن، احكام، معارف در سطوح مختلف كودكان، نوجوانان، بزرگسالان و بانوان برگزار مى‌كرديم. بعداً به كشورهاى آفريقايى اعزام شدم و حدود ١٢-١١ سال پشت سر هم به كشورهاى مختلفى از جمله: كنيا، اوگانادا، بروندى و ماداگاسكار رفتم. البته بعد از طريق آن كشورها، به كشورهاى همسايه‌شان هم اعزام مى‌شديم كه مدت حضورمان كمتر بود. بيشتر در اين چهار كشور حضور يافتم و در مراكز دينى آنجا وظايفم رإ؛ در امر تبليغ انجام مى‌دادم. آموزش قرآن كريم، احكام و معارف اسلامى، اقامه نمازجماعت، مراسم روضه‌خوانى و مراسم ماه‌هاى محرم و صفر عمده فعاليت‌هاى ما بود.

اوضاع آفريقا را از نظر مذهبى چطور ارزيابى مى‌كنيد؟
سياه‌پوستان از لحاظ مذهب در كل آفريقا، غير از چند كشور شمالى‌اش، اكثراً مسيحى هستند از فرقه‌هاى مختلف كاتوليك، پروتستان و غيره. درست است كه اين سياه‌پوستان، اكثراً مسيحى هستند ولى به مذهب مسيحى‌شان، گرم و پايبند نيستند.
فكر مى‌كنم در اواخر قرن بيستم، آنها اين‌طورى شده‌اند. چرا كه الآن هم در اروپا، مسيحيان چندان به مذهب‌شان پايبند نيستند و حتى كليساهاى خود را هم مى‌فروشند. در آفريقا هم همين‌طور است. غالباً در زمان مرگ و مير و عروسى‌ها به كليسا مى‌روند و مراسم‌هاى مذهبى مسيحى را انجام مى‌دهند يا اين كه اسمشان، اسم مسيحى است. يك نكته مهم اين كه اكثر آفريقايى‌ها، دو تا اسم دارند. يك اسم، اسم ملى و محلى‌شان و ديگرى اسم مسيحى‌شان. در اكثر كشورهايى كه مسيحيان زياد هستند، افراد دو تا اسم دارند: يعنى يك اسم، اسم مذهبى‌شان و ديگر هم اسم محلى‌شان با لغات خودشان كه شايد معناى خاصى هم نداشته باشد.

وضعيت كشورهاى آفريقايى از نظر اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى چطور است؟
كشورهاى آفريقايى، نسبت به مناطق ديگر جهان، مانند اروپا و آسيا، خيلى عقب‌مانده هستند. الآن هم اكثر سياه‌پوستان، بدون فرهنگ شهرى و فرهنگ جديد هستند، بعضى‌هايشان هم كثيف و بى‌نظم هستند. حتى در بعضى‌جاها، از لحاظ نظافت، در سطوح پائينى هستند و امكانات بسيار ضعيف و محدودى در اين زمينه دارند. شايد پول هم داشته باشند و فقير نباشند، ولى به طور عادى، به نظافت و آراستگى خودشان بها نمى‌دهند. مردم بعضى از كشورها مثل آفريقاى جنوبى يا كشورهاى تحت مستعمره فرانسه و كشورهايى كه فرهنگ فرانسوى رايج است، نسبت به بقيه كشورها نجيب‌تر و نظيف‌تر هستند.
در كشورهايى كه اسلام بيشتر نفوذ كرده است مردم نجيب‌تر، تميزتر و هم منظم‌تر هستند ولى كشورهايى كه فرهنگ اسلامى آنجا كم‌تر نفوذ كرده يا نكرده است، همان بى نظمى ها و بى نظافتى ها مشاهده مى شود. در برخى از اين كشورها، زنان بالاتر از كمر، لباس نمى‌پوشند و اين‌جورى لختند و رسم‌شان اين است. خيلى از آنها هم گوشت را خام استفاده مى‌كنند. مردم برخى از نقاط اين كشورها، كشاورزى نمى‌كنند و از ميوه‌هاى درخت‌هاى جنگلى يا جوشيده بوته‌هاى برخى گياهان استفاده مى‌كنند. معمولاً پايتخت‌ها و شهرهاى بزرگ كشورهاى آفريقايى، نسبت به دهات و ديگر مناطق كشورشان، تفاوت زيادى وجود دارد و غالباً خيلى پيشرفته‌تر، متمدن‌تر و نجيب‌تر هستند. در اكثر بازارهاى جوامع اسلامى كشورهاى آفريقايى خصوصاً در مركز آفريقا، هندى‌ها نفوذ دارند. تجارت پايتخت‌هاى غالب كشورهاى آفريقايى، در دست هندى‌هاست كه الآن تابعيت همان كشورها را پذيرفتند.

از لحاظ زبانى چه طور؟
كشورهاى آفريقايى از لحاظ زبان‌هاى رسمى‌شان، به سه قسمت تقسيم مى‌شود. در شمال آفريقا، بيشتر زبان عربى رايج است مثل مصر، ليبى ، مراكش، سومالى، تونس، چاد، نصف نيجر و نصف نيجريه كه زبان عربى دارند اما در كنار آن زبان‌هاى محلى خودشان دارند. اكثريت اين كشورها، يك زبان استعمارى هم دارند. مناطق مركزى آفريقا و جنوبى آفريقا از لحاظ زبانى به دو زبان تقسيم مى‌شوند.
زبان رسمى بعضى از آن كشورها، فرانسوى است و بخشى ديگر انگليسى. كشورهايى كه قبلاً تحت سلطه بلژيك و فرانسه بودند، زبان رسمى‌شان، فرانسوى است و كشورهايى كه تحت سلطه انگليس بودند، زبان رسمى‌شان، انگليسى است. البته اكثر اين كشورها، زبان محلى‌شان را هم به رسميت مى‌شناسند ولى امور ادارى و اجرايى و حكومتى‌شان با زبان‌هاى استعمارى انجام مى‌شود. مثلاً كنيا، اوگاندا و تانزانيا، زبان رسمى‌شان انگليسى است و زبان دوم‌شان، سواحيلى. زبان سواحيلى هم در ده، دوازده كشور رايج است. اين زبان همان عربى شكسته است و جاى فعل و فاعلش عمدتاً تغيير پيدا كرده است. حدود ٨٠ درصد لغت‌هاى زبان سواحيلى، عربى است.

وضعيت مسلمانان آنجا چطور است؟
اكثريت جوامع اسلامى در آفريقا، اهل تسنن هستند و در سياه‌پوستان، شيعه كم هستند. در حدوده ده الى بيست درصد. بيشتر انجمن‌هاى فعال شيعيان در آفريقا، شيعيان هندى هستند. در اكثر كشورها شايد كل كشورهاى آفريقايى، هيأت‌ها و انجمن‌هاى دينى شيعه، بيشتر در اختيار شيعيان هندى و بعد پاكستانى است كه به »خوجه‌ها« معروفند. آنها يك انجمن دارند به نام »جماعت خوجه اثنى‌عشرى« كه خيلى معروف و پولدار هستند و كلاً از يك مرجع، تقليد مى‌كنند. در زمان گذشته اعضاى اين جماعت، كلاً مقلد آيت‌الله‌العظمى خويى و افراد بسيار اندكى از آنها، مقلد حضرت امام‌خمينى(ره) بودند. الآن هم اكثراً مقلد آيت‌الله‌العظمى سيستانى هستند. مساجدشان بسيار باشكوه، حسينيه‌هاشان بسيار تميز و بزرگ هستند كه سياه‌پوستان را به طرف اسلام و تشيع دعوت مى‌كنند. مقر اصلى »انجمن شيعيان خوجه اثنى‌عشرى« در شهر نايروبى كنياست. در كل آفريقا، شيعيان در دو منطقه بسيار فعال هستند و محافل‌شان پر رونق است يكى شهر مومباسا و ديگرى در شهر دارالسلام. اتفاقاً مومباسا را نجف آفريقا مى‌نامند و دارالسلام را كربلاى آفريقا. علاوه بر شيعيان خوجه هندى، سياه‌پوستان شيعه هم در اين دو شهر زيادند و براى خودشان، مساجد و حسينيه و مراكز دينى دارند.
در جزيره زنگبار هم شيعيان فعال هستند و اكثريت مردم زنگبار، مسلمان هستند. مسيحيان در آنجا خيلى كم هستند و در همين جزيره، تعداد شيعيان، بيشتر از اهل تسنن است. يكى از نوادگان امام موسى‌كاظم(ع) در زنگبار دفن است و بارگاه و قبه و مزارى دارد كه مردم به آن متوسل مى‌شوند و حاجات خود را مى‌گيرند و پناهگاه مردم آنجاست. شيعيان در آنجا مراسم عزادارى محرم باشكوهى برگزار مى‌كنند و سياهان بسيارى در آن مراسم شركت مى‌كنند.
در ژوهانسبورگ آفريقاى جنوبى، انجمن شيعه بزرگ و فعالى داريم كه در آن انجمن، تعداد شيعيان سياه‌پوست با شيعيان هندى تقريباً برابر است. در ماداگاسكار، در هر شهرى، انجمن بزرگ شيعه داريم كه بيشتر مراكز آن هم در دست شيعيان خوجه اثنى‌عشرى است. البته سياه‌پوستان شيعه چون نسبت به شيعيان هندى‌تبار كمترند لذا غالباً با هندويى‌ها همكارى مى‌كنند. مثلاً در شهر تاناناريو كه پايتخت ماداگاسكار است، شيعيان يك حسينيه و مسجد بسيار بزرگى دارند كه حتى در داخل هواپيماى در حال پرواز هم ديده مى‌شود. اين مركز فعال است و در كنار آن هم مدرسه داريم. در كشورهاى آفريقايى، مدارس دينى هم داريم كه غالبشان وابسته به حوزه علميه قم هستند و برنامه‌هاى‌درسى و اسلامى منظمى دارند.
انجمن‌هايى كه در كشورهاى آفريقايى فعال هستند، بيشتر اين انجمن‌ها و مراكز اسلامى، پس از پيروزى باشكوه انقلاب بزرگ و جهانى و اسلامى ايران كه به رهبرى آيت‌الله‌العظمى امام‌خمينى(ره) به وجود آمده است و الآن انقلاب اسلامى، نفوذ خاصى در اين قاره دارد خصوصاً در كشورهايى كه سياه‌پوستان خيلى مظلوم هستند و از استعمار اروپا، خيلى ستم ديده‌اند.
من در يكى از سالها، در نايروبى، امامت نماز عيدفطر را بر عهده داشتم. ما در ميدانى كه نماز عيد مى‌خوانديم عكس امام(ره) را در نزديك منبر و كنار امام جماعت زده بوديم. بعد از اقامه نماز در يك ميدان، خطبه‌هاى نماز عيدفطر را مى‌خواندم كه يك پيرمرد سياه‌پوست آمد و عكس امام را بوسيد. به او گفتم كه بمان! بعد از خطبه‌ها با تو كار دارم. بعد از خطبه‌ها، از او پرسيدم براى چه آمدى اين‌جا و عكس امام را بوسه زدى؟ براى نماز كه نيامدى! گفت بله! براى نماز نيامدم چون مسيحى هستم. داشتم از اين‌جا رد مى‌شدم، ديدم شما داريد نماز مى‌خوانيد، منتظر ماندم و از جلوى شما رد نشدم. كما اينكه در كل آفريقا، وقتى مسلمانان نماز مى‌خوانند، كسى حق ندارد از جلوى‌شان رد شود. نماز كه تمام شد، آمدم جلو تا عكس امام را ببوسم. گفتم چرا؟ گفت به خاطر اينكه وقتى كه گروگان‌هاى آمريكايى را در سفارت آمريكا در ايران گرفته بود، امام، زن‌ها و سياه‌پوست‌ها را آزاد كرد. سياه‌پوست‌ها را مظلوم شمرد و گفت كه سياه‌پوست‌ها هميشه مظلوم و در استعمار اروپايى بودند؛ اينها مظلوم‌اند؛ اين‌ها مستضعف هستند. آن روز فهميدم كه در سفيدپوستان، هم افرادى هستند كه ما را آدم حساب مى‌كنند، در حالى كه قبلاً سفيدپوستان خصوصاً سفيدپوستان اروپايى، ما را در رده حيوانات حساب مى‌كردند؛ ما را انسان حساب نمى‌كردند. لذا وقتى امام، سياه‌پوست‌ها را آزاد كرد و سياه‌پوست‌ها را انسان شمرد و آنها را مثل خودش خواند و گفت آنها هم مثل ما مظلوم‌اند. لذا من اين انسان والا را دوست دارم. امام، افكار ما را تكان داد. امام‌خمينى ما را بيدار كرد. امام افكار آنها را تكان داد.
مسلمانانى كه در اماكن دورى زندگى مى‌كنند، شايد شخصيت‌هاى اسلامى ديگر را نشناسند، ولى امام‌خمينى را مى‌شناسند و نام امام را با احترام خاصى مى‌برند. حتى عده‌اى قائل هستند كه ايشان پيامبر بوده است كه در اين قرن آمد و انسان‌هاى مظلوم را بيدار كرد، خصوصاً در كشور كنيا و بروندى. حتى در بروندى، مسلمانان اهل تسنن، يك انجمن بزرگى داشتند كه بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، و با فعاليت‌هاى برخى از مبلغين، شيعه شدند و مسجد خود را به نام امام زين‌العابدين(ع) ناميدند و مدرسه‌اى را هم افتتاح كردند. حتى تا يك مدتى، اسم آن مدرسه، امام‌خمينى بود. بعضى جاها، اسامى بچه‌هايشان را امام روح‌الله گذاشتند.

اسلام در آفريقا پس از پيروزى انقلاب چه تغييراتى كرد؟
الآن در كشورهاى آفريقايى، نفوذ اسلام، آن هم نفوذ اسلام به شكل شيعه، خيلى پررنگ شده است و مردمان آگاه شدند. اهل تسنن آنجا هم متعصب نيستند و به شيعه و اهل‌بيت(ع) احترام مى‌گذارند و اختلافاتى كه قبل از انقلاب، از خود نشان مى‌دادند، از خود نشان نمى‌دهند و خودشان را دوستان شيعه حساب مى‌كنند، در ايام محرم در عزادارى شركت مى‌كنند، حتى در محافل سينه‌زنى شركت مى‌كنند و سينه مى‌زنند. روزهاى مخصوص انقلاب، مانند ٢٢ بهمن يا روز قدس را گرامى مى‌دارند و مراسم‌هاى باشكوه برگزار مى‌كنند و در بزرگداشت اين مراسم‌ها با شيعيان همكارى مى‌كنند.
با پيروزى انقلاب اسلامى، مردمان اكثر كشورهاى جنوبى آفريقا بيدار شدند، اگر مسيحى بودند در مسيحيت‌شان بيدار شدند و اگر مسلمان بودند، در اسلام‌شان تحولى به وجود آمد. به عبارتى ديگر، دين و دين‌دارى اهميت رونق بيشترى يافت. خصوصاً شيعيان كه مساجد، محافل و مراكز و مدارسى را راه‌اندازى كردند. در اين برنامه‌ها، بيشتر فعاليت‌هاى شيعيان را شيعيان هندى يعنى خوجه‌هاى اثنى‌عشرى كه ساكن آن كشورها هستند و تابعيت آنجا را دارند، انجام مى‌دهند و اين دسته از شيعيان، آنجا بيشتر فعال هستند.

فعاليت هاى جمهورى اسلامى ايران در منطقه چگونه است و نظرات مردم راجع به اين فعاليت ها چيست؟
به لحاظ مشكلات و مسائل ديپلماسى، دولت ايران علناً نمى‌تواند از انجمن‌هاى اسلامى يا انجمن‌هاى شيعى حمايت يا به آن‌ها كمك بكند و با آنها همكارى داشته باشد. شايد با برخى از آنها همكارى نسبى داشته باشد، ولى موانع و مسائل سياسى و ديپلماسى مانع همكارى‌هاى گسترده و حمايت و ارتباط بيشتر مى‌شود. در برخى از كشورها، ايران، بيمارستان‌هايى را تأسيس كرده است كه بيماران بى‌بضاعت و فقير آفريقايى را درمان مى‌كند. دولت ايران در كنيا، يك بيمارستان بزرگى تأسيس كرده است كه مردم به آنجا رجوع مى‌كنند و اين كارها باعث شده است كه مردم به طرف اسلام دعوت و ترغيب بشوند.
در برخى از كشورها، مراكز فرهنگى مانند خانه‌هاى فرهنگ، كتابخانه‌ها و غيره تأسيس كرده است. دولت جمهورى اسلامى كارهايى در اين زمينه انجام داده است و انجام مى‌دهد ولى بعضى جاها نمى‌تواند. در بعضى از كشورها، دولت ايران حتى سفارت هم ندارد. اعزام مبلغ هم ندارد مانند بروندى كه شيعيان محلى در آنجا زياد هستند. شيعيان هندى‌تبار هم زيادند.
در آن كشورها، نگاه همگى‌شان به ايران است. ايران اگر بتواند در خود وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى يا سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى، يك سرمايه‌گذارى اساسى براى تشكيل مراكز فرهنگى، خدماتى و رفاهى در اين مناطق براى مسلمانان بكند، اين كار بسيار اولويت دارد.
لازم نيست فقط به شيعيان محدود شويم. حتى اهل تسننى كه در آفريقا زندگى مى‌كنند، اهل بيت(ع) و ايران را دوست دارند. كما اينكه در ايام محرم، همراه با ما در حسينيه‌ها مى‌آيند و با ذكر مصيبت امام حسين(ع) گريه مى‌كنند. در عزادارى‌ها شركت مى‌كنند. حتى كلاس‌هاى احكامى كه مى‌گذاريم، بعضى از سنى‌ها مى‌آيند و در كلاس‌ها شركت مى‌كنند تا بدانند فقه جعفرى چيست؟ عده‌اى تلاش مى‌كنند تا حتى مسائل شرعى و احكام ما را ياد بگيرند و با احكام خودشان مقايسه مى‌كنند و اين امر باعث مى‌شود كه خيلى‌هايشان شيعه را بشناسند. ما در بحث‌هايى كه بين شيعه و سنى اختلاف وجود دارد، وارد نمى‌شويم الا بالضروره. مواردى پيش مى‌آيد كه ما ضرورتاً بايد به آن مسائل اختلافى بپردازيم و با دلايل متعدد، حقانيت شيعه را ثابت كنيم. اگر ضرورت نباشد، زياد دنبال مسائل اختلافى نمى‌رويم و سنى‌ها را هم به اسلام دعوت مى‌كنيم تا بدانند اسلام چه مى‌گويد و چه مى‌خواهد؟

چه خطراتى جوامع اسلامى در آفريقا را تهديد مى‌كنند؟
خطر بزرگ و اولين خطر، خطر نفوذ وهابيت است. همان وهابيتى كه در افغانستان و پاكستان، فتواى قتل شيعه را داده است و نظرشان هم نسبت به جمهورى اسلامى ايران، مثبت نيست. اينها خيلى نفوذ پيدا مى‌كنند و سرمايه‌گذارى‌هاى زيادى براى تبليغ خودشان انجام مى‌دهند. در برخى از مساجد و مراكز اهل تسنن آنجا گروه‌گروه تحت عنوان »جماعت تبليغى« وارد مى‌شوند كه مركز عمده‌شان در ايالت »راى‌وند« پاكستان و خصوصاً عربستان است. اين جماعت تبليغى، هر ساله تمام مبلغين را از سراسر جهان جمع مى‌كنند و به اصطلاح خودشان، مبلغين بسيجى هستند و داوطلبانه از هر كشورى با امكانات خودشان مى‌آيند. مركز تبليغى راى‌وند در نزديكى لاهور است كه مبلغان آن به مناطق مختلف پاكستان و جهان مهاجرت مى‌كنند و فعاليت‌هاى تبليغى انجام مى‌دهند. الآن حتى به آمريكاى لاتين هم نفوذ پيدا كردند.
البته در گذشته كه اينها براى تبليغ مى‌رفتند و مسائل نماز و روزه و اخلاقيات را مطرح مى‌كردند ولى الآن، بيشتر مباحثى را مطرح مى‌كنند اين است كه شيعيان را بد جلوه بدهند و عليه شيعه، خيلى فعاليت مى‌كنند. حتى اينها كارت‌هايى به شكل پاسور يا تست هوش چاپ كردند و بين بچه‌ها تقسيم مى‌كردند. پشت آن كارت‌ها يك‌سرى معلومات و معارف دينى مطرح مى‌كردند. و در برخى از كارت‌هايشان مى‌نوشتند كه اقسام كافر چند تا هستند و در ذيل عنوان برخى از كفارى كه خودشان را مسلمان مى‌دانند، نام شيعه را آورده بودند. القاعده هم در بين اينها نفوذ پيدا كرده است، حتى در سومالى، كشور در دست شورشيان به ظاهر مسلمان و به اصطلاح اسلام‌گراست ولى فى‌الواقع اينها همان وهابى‌ها و مايل به القاعده يا ارحابيين هستند و بعيد نيست كه مشكلاتى كه در خليج عدن پيش مى‌آيد و كشتى‌ها را مى‌دزدند، از همان‌ها باشند كه در عراق، هم هستند و عليه شيعه فعاليت مى‌كنند، در افغانستان، پاكستان، چچن و جاهاى ديگر هستند. خودشان را مسلمان محسوب مى‌كنند و بقيه را كافر مى‌دانند حتى شيعه را. اينها اسلام را به شكل منفى و با چهره بسيار خشن و بد نشان مى‌دهند كه در مسيرى گام برمى‌دارند و حركت مى‌كنند و غربى‌ها خصوصاً آمريكا مى‌خواهد.
دومين خطر هم يهوديان هستند. بعد از اين كه در جنگ ٣٣ روزه حزب‌الله لبنان و اسرائيل، كه جنگ به پيروزى حزب‌الله تمام شد و تبليغ بسيار بزرگى براى اسلام و تشيع در كشورهاى آفريقايى - خصوصاً كشورهايى كه فرانسوى زبان هستند شكل گرفت. چرا؟ چون بعد از جنگ حزب‌الله و اسرائيل، كتابچه‌هاى زيادى درباره جنگ، كرامات جنگ و مسائل و كمك‌هاى غيبى جنگ كه رزمندگان حزب‌الله مى‌ديدند - كه در نظر ما همان كمك‌هاى اهل‌بيت(ع) به رزمندگان حزب‌الله بودند- منتشر شد و يك موج و انقلاب بزرگى راه انداخت و اذهان را متغير كرد. همين جنگ، اذهان بسيارى از مردم را متزلزل كرد و مردم بسيارى را بيدار كرد و باعث شد كه خيلى‌ها به سمت اسلام و شيعه بيايند و تمايل به شيعه در مناطق مختلف جهان بسيار زياد شد و اين مسأله باعث شد كه اسرائيل هم در جهان، براى خودش تبليغات زيادى بكند، خصوصاً در كشورهاى آفريقايى. تا اين اندازه كه از اسرائيل، انجمن‌هايى وارد كشورهاى مختلف آفريقايى بشوند و براى اسرائيل تبليغ بكنند.
صهيونيست‌ها سرمايه‌گذارى‌هاى زيادى را پس از جنگ ٣٣ روزه در كشورهاى آفريقايى شروع كردند و معابد و كنيسه‌هايشان را مجهز كردند يا ساختند. حتى براى تبليغ خودشان به روستاها مى‌روند و به مردم كمك مى‌كنند و بيماران را معالجه مى‌كنند تا بتوانند خودشان را تبليغ كنند و مردم اين منطقه را از دست ندهند.
مردم آفريقا به خاطر فقر فرهنگى و علمى و عدم امكانات آموزشى، چندان پيشرفتى نكرده‌اند و شايد اكثرشان دينى نداشته باشند. هر كسى تبليغ كند و خدمات رفاهى و درمانى و غذايى به آنها ارائه بدهد به آن سمت يا آن جريان يا دين گرايش پيدا مى‌كنند.
مشكل ديگرى كه داريم تبليغات رسانه اى شبكه هاى غربى و مسيحى است كه بسيار جدى خودشان و دينشان را تبليغ مى‌كنند. يكى از انتظاراتى كه از دولت جمهورى‌اسلامى ايران و خصوصاً از مديريت حوزه علميه قم دارم، اين است كه يك شبكه تلويزيونى را به زبان كشورهاى مختلف آفريقايى خصوصاً سواحيلى و هوسايى راه بيندازند. عده زيادى هم حاضر به همكارى با اين شبكه هستند. مى توانم افراد صالح و مناسب و مفيد آفريقايى را به آنها معرفى كنيم تا آنها اين شبكه‌ها را به زبان‌هاى خودشان راه بيندازند، به شرط اين كه دولت ايران هم به آنها آموزش و امكانات بدهد و در ابتداى امر، از آن‌ها حمايت كند.
دولت جمهورى اسلامى هنوز شبكه‌اى تلويزيونى به زبان سواحيلى و هوسايى ندارد. حتى در اخبار عادى هم به اين مناطق نمى‌پردازد. و در برنامه‌هاى عادى‌اش هم به آفريقا نمى‌پردازد. اما عربستان سعودى يك شبكه تلويزيونى به زبان سواحيلى دارد كه مخاطب زيادى هم دارد. در اين شبكه روحانيون سعودى صحبت مى‌كنند و مخاطبان سواحيلى زبان را به خودشان جذب و جلب مى‌كنند.

آيا غير از عربستان سعودى، كشورهاى ديگرى هم شبكه‌هاى تلويزيونى دارند؟
- بى‌انتها! بى‌انتها! نزديك به ٢ هزار شبكه وجود دارد. حداقل ٢٥ شبكه هستند كه مسيحيت را به زبان‌هاى‌مختلف آفريقايى تبليغ مى‌كنند. هر يك‌شنبه در برخى از اين كشورها و شهرها، غوغا مى‌شود. شبكه‌هاى تلويزيونى هم برنامه‌هاى زياد و بسيار جذابى براى آفريقايى‌ها پخش مى‌كنند. حتى هندوها، شبكه‌هايى دارند كه مذهب خودشان را به زبان‌هاى محلى آفريقايى، تبليغ مى‌كنند. در كنيا، يك شبكه‌اى هست كه به زبان هندى، فقط مذهب هندو را تبليغ مى‌كند. يك شبكه هست كه فقط مذهب سيك‌ها را تبليغ مى‌كند. يهوديان هم همين‌طور. فرهنگ‌هاى مختلف هم همين‌طور. البته اوضاع خيلى تغيير كرده است و الآن شهرهاى بزرگ در آفريقا، براى خودشان شبكه‌هايى دارند يا اين كه هر فرهنگى، به تبليغ خودش مى‌پردازد. عجيب است كه حتى در يك شهر كوچك، ٣٠-٢٠ شبكه كار مى‌كنند. مثلاً اگر شما به آفريقاى جنوبى برويد، خود اين كشور روى هم رفته، حدود ٤٠٠-٣٠٠ تا شبكه دارد. بعضى از شبكه‌ها فقط مربوط به اقتصاد هستند. يك شبكه فقط مربوط به الماس است و صبح تا شب، تبليغ الماس مى‌كند، بازار الماس، اقسام الماس و الماس‌هاى درجه جديد را معرفى مى‌كند. شبكه‌هايى هستند كه فقط آموزش فرهنگ‌هاى خاص است. شبكه‌هاى بد و غيراخلاقى هم فراوان هستند. كلاً شبكه‌هاى تلويزيونى در آنجا خيلى فعال هستند. اگر جمهورى اسلامى بتواند يك شبكه تلويزيونى قوى راه بيندازد، بسيار با استقبال مواجه مى‌شود و خيلى از تبليغات منفى را خنثى مى‌كند. با اين كار، چهره واقعى اسلام و انقلاب اسلامى را به مردم آفريقايى و سياست‌مدارانشان نشان مى‌دهد. البته شبكه‌هايى كه توسط حزب‌الله از لبنان فعال هستند، خوب است و خوب دارند كار مى‌كنند. البته شبكه به زبان سواحيلى و هوسايى ندارند ولى شبكه به زبان انگليسى و فرانسوى دارند و خوب هم فعاليت مى‌كند. مردم در نيجريه، لائوس و جاهاى ديگر، شبكه‌هاى حزب‌الله لبنان را مى‌بينند. ولى شبكه از ناحيه جمهورى اسلامى يك اعتبار ديگرى دارد. چون شيعيان بالخصوص و اهل تسنن بالعموم، نگاه‌شان فقط به ايران است.
خلاصه حرف‌هاى من از سفرهاى مختلف به آفريقا اين است كه مسلمانان، ولو وهابى هم باشند، اعتراف مى‌كنند كه كشورى كه به نام اسلام به وجود آمده است و درد اسلام را دارد و براى اسلام دارد كارى مى‌كند فقط كشور جمهورى اسلامى ايران است. اين امر را اهل تسنن هم اعتراف مى‌كنند. مى‌گويند رهبر ايران يا بزرگان و مسئولين ايرانى، همه‌شان نماز مى‌خوانند، دين‌دار هستند. اين خيلى مهم است. همين مقدار هم در ذهن‌شان برود كه رهبر ايران نماز جماعت مى‌خواند، بسيار مهم است. البته رهبر ايران، مجتهد و مرجع تقليد هم هست. ما كارى به آن بعد از شخصيت ايشان نداريم. همين كه ايشان نماز جماعت مى‌خواند، براى مسلمانان آفريقايى داراى اهميت فراوانى‌است. اما رهبران ديگر كشورهاى اسلامى مانند ملك‌عبدالله يا ملك‌فهد، پادشاه فعلى و سابق عربستان، اشخاصى عادى هستند. كلاً مسلمانان كشورهاى اسلامى جهان، خصوصاً در آفريقا، نگاه واقع‌بينانه‌شان به ايران و ته دلشان با ايران است. از ايران انتظارهاى زيادى دارند. مثلاً بعضى از جاها، عيد فطرشان را به خاطر اين كه ايران آن روز را عيدفطر اعلام كرده است، عيدفطر اعلام مى‌كنند و جشن مى‌گيرند. من اين اتفاقات را ديدم. مثلاً سعودى، فلان روز را عيدفطر اعلام مى‌كند ولى مسلمانان برخى مناطق، آن روز را عيد نگرفتند، با اينكه سنى بودند. مسئولان مساجد و روحانيون اهل تسنن در برخى از كشورهاى آفريقايى مى‌گفتند كه اگر امروز، ايران اعلام بكند كه عيدفطر است ما عيد فطر مى‌گيريم، اما اگر سعودى اعلام بكند، ما عيد نمى‌گيريم.
اگر صدا و سيما يا حوزه علميه قم بتواند براى آفريقا، يك شبكه تلويزيونى مخصوص دينى را به زبان‌هاى محلى آفريقايى راه بيندازد، خيلى مفيد و مؤثر خواهد بود. ما بايد حداقل شبكه‌اى داشته باشيم خالص دينى و از خود قم پخش بشود براى مسلمانان آفريقايى و به زبان‌هاى مختلف، خصوصاً به زبان سواحيلى كه اكثر كشورهاى آفريقايى‌آن را مى‌فهمند. شش هفت تا كشور كه صد در صد اين زبان را مى فهمند و با آن صحبت مى‌كنند مانند كنيا، تانزانيا، اوگاندا، بروندى، موزامبيك، آنگولا و سومالى. سواحيلى زبان محلى‌شان است و كشورهاى ديگر هم مى‌فهمند. لذا حداقل شبكه‌اى به زبان سواحيلى راه بيندازند. برنامه‌هاى قرآنى و حديثى باشد. فقط همين احاديث را بخوانند. آنها هيچ خسته نمى‌شوند. اين‌جورى نيست كه مردم آنجا خسته بشوند كه هر ٢٤ ساعت حديث و قرآن بشوند. يعنى وقتى يك نفر ٢ ساعت كامل درباره احكام و فقه بگويد و احاديث نبوى و اهل‌بيت(ع) را بخواند، حتى احاديث تكرارى بخواند، بدشان نمى‌آيد و خسته نمى‌شوند. كما اين كه شبكه‌هاى سنى‌ها خصوصاً شبكه عربستان سعودى همين كار را مى‌كند و پشت سر هم احاديث را مى‌خواند.

آيا مردم آنجا خسته نمى شوند؟
نه! خسته نمى‌شوند. مى‌گويند معارف دينى است. آنها چنين ذهنيتى دارند يعنى مسلمانانى كه آنجا هستند وقتى‌ببينند كه قرار بود يك ساعت صحبت بكنيد، اما ٢٠ دقيقه اضافه‌تر صحبت بكنيد، تازه خوشحال هم مى شوند. ذهنيت‌شان اين است كه يك مولوى يا مبلغ دينى، اگر وقت‌مان را گرفته، به ما احسان كرده است، اين كَرَمش است كه به ما وقت داده است. مانند اين كه يك بيمار را پزشكى ده دقيقه يا بيست دقيقه ديده است، خوشحال مى‌شود كه آنها را زياد ديده است و بيشتر با او صحبت كرده است و براى معالجه‌اش وقت بيشترى گذاشته است. آنها هم راجع به مبلغان دينى چنين فكرى دارند.
دولت يا حوزه علميه قم اگر بتواند اين كار بزرگ را انجام دهد، خيلى موثر خواهد بود. اين كه مى‌گوييم دولت يا حوزه علميه، به اين خاطر است كه ما زيادى كارى به دولت نداريم، چون مشكلات زيادى دارد. همه مى‌دانند كه ابرقدرت‌ها عليه ايران با هم جمع شدند تا جمهورى اسلامى ايران نباشد، به خاطر اين كه استقلال يافته است. جمهورى اسلامى هيچ تقصيرى ندارد به جز اين كه انقلاب كرده است و حق خودش را گرفته است؛ اين حق يك ملت است كه استقلال داشته باشد ولى همه دنيا، خصوصاً ابرقدرت‌ها مخالف شدند و عليه آن تبليغ مى‌كنند. دولت ايران و انقلاب اسلامى مظلوم واقع شده است. جنگ را هم به جمهورى اسلامى تحميل كردند. تحريم كردند. هميشه دارند در مجامع مختلف، ايران را محكوم مى‌كنند تا بتوانند سركوب بكنند. لذا اگر دولت نمى‌تواند اين كار را بكند، حوزه علميه اين كار را بكند. لذا وجود يك شبكه‌اى از جمهورى اسلامى خصوصاً دينى لازم است، آن هم زبان سواحيلى. زبان‌هاى ديگر اولويت ندارد.

كدام يك از فعاليت‌هاى آموزشى و اعزام مبلغ، عمرانى، رفاهى و درمانى در كشورهاى آفريقايى در اولويت است؟
- در نظر من، از اين سه نوع فعاليت، از همه مؤثرتر، فعاليت‌هاى رفاهى و بهداشتى است. فعاليت عمرانى و آبادانى‌در اولويت دوم است. چراكه محرومين و مسلمانان فقيرى هستند كه امكانات اوليه زندگى مانند خانه را ندارند. اگر بتوانيم به آنها كمك مالى داشته باشيم يا به آنها وام بدهيم بسيار به جاست. فعاليت‌هاى آموزشى و اعزام مبلغ در اولويت سوم قرار مى‌گيرد. آنها شديداً محتاج به آموزش هستند. اگر بتوانيم مدارس و مراكز آموزشى براى آنها بسازيم يا دانشگاه‌ها يا مراكز آموزش عالى، در زندگى آنها تغيير ايجاد مى‌شود. مثلاً در كنيا، شيعيان اثنى‌عشرى آنجا، يك مركز بزرگ جعفرى(ع) احداث كردند كه هم مركز آموزشى و فرهنگى بزرگ و حتى مدرسه هم هست و حتى زمين بازى هم دارد. فعاليت‌هاى عمرانى و رفاهى، بدون اعزام مبلغ نمى‌شود. اعزام مبلغ هم ضرورت دارد. اما اولويت با فعاليت‌هاى رفاهى و بهداشتى است. در بعضى جاها حتى مبلغ لازم نيست. آنجا شايد دكتر بيشتر لازم دارد تا مبلغ. كارهايى كه الآن كشورهاى غربى و مبلغين مسيحى مى كنند همين هاست. آنها به صورت غيرمستقيم، مسيحيت را تبليغ مى كنند. چرا ما اين كارها را نكنيم؟

نفوذ كشورهاى غربى استعمارگر منطقه مانند آمريكايى‌ها، انگليسى‌ها و فرانسوى‌ها و اخيراً چين چطور است؟
- در برخى جاها، نفوذ آمريكايى‌ها، جبرى است. مثلاً دولتى وابسته به آمريكا و همسو با سياست‌هاى آن است، لذا دولتمردان‌شان تحت فرمان آمريكا هستند. لذا اگر بعضى جاها، آمريكايى‌ها نفوذ دارند، آن نفوذ چوب و چماق است، نفوذ قلبى نيست. در بين مردم آفريقا، آمريكايى‌ها هيچ وقت نمى‌توانند نفوذ بكنند. چون آنها، آمريكا را به عنوان آمريكاى جهانخوار مى‌شناسند. چينى‌ها از جهات صنايع و البسه و وسايل الكترونيك ارزان قيمت، حضور پررنگى دارند. در برخى از كشورها، بازارهاى بزرگ دارد ولى در برخى نه! در بعضى از كشورهاى جنوبى آفريقا اجناس چينى زياد است ولى در مركز آفريقا نه! خبرى از چينى‌ها و اجناس چينى نيست. انگليس و فرانسه در كشورهايى كه قبلاً مستعمره‌شان بود، نفوذ تاريخى دارند، منتها اين نفوذ در قلوب مردم نيست. مردم اينها را ظالم حساب مى‌كنند. حتى در بروندى كه بودم، سياه‌پوستان در حد زبان تحت سلطه فرانسوى‌ها بودند، ولى خودشان به من مى‌گفتند كه همين سفيدپوستان به ما بسيار ظلم كردند و ما را به عنوان برده مى‌بردند و اگر كشتى‌ها در درياها دچار طوفان و مشكلى مى‌شد، اول سياه‌پوستان را در درياها مى‌انداختند. لذا هيچ كدام از اين كشورها در قلوب سياه‌پوستان جاى‌ندارند. اين يك حقيقت است و واقعيت دارد. اما چون دولت‌هايشان وابسته به اين كشورهاست و صنايع، هواپيما، قطار و غيره‌شان در دست آن كشورها يا ساخت آنهاست، از اين لحاظ به آنها وابسته‌اند. در كشورهايى كه فرانسوى زبان هستند، اكثر ماشين‌ها پژو است و نفوذشان در اقتصاد و ميان مردم در اين حد است و الّا در دلهايشان محبتى به اين كشورها نيست و آنها را بد و ظالم محسوب مى‌كنند.

شناخت آفريقايى‌ها از اسلام چگونه و در چه حدى است؟
- شناخت آفريقايى‌ها در پس از پيروزى انقلاب اسلامى، خيلى بهتر شده است. در اين زمينه حتى مسيحيان هم، اسلام را يك دين بسيار مؤثر و مهم و جاافتاده حساب مى‌كنند و به مسلمانان و مناسبت‌ها و اعياد مسلمانان احترام مى‌گذارند. مثلاً در عيدفطر، عيد قربان، يا ماه رمضان با مسلمانان همكارى مى‌كنند. البته بيشتر اين مسلمانان، سنى هستند و حدود ٣٠-٢٠ درصد مسلمانان آنجا، شيعه هستند. سنيان در هر شهرى ، حداقل ١٢-١٠ تا مسجد دارند ولى شيعيان ٣-٢ تا مسجد. الآن در نايروبى، شيعيان ٥ مسجد و يك مدرسه دارند و سنيان حدود ٢٠ تا مسجد و مدرسه دارند. در كامپالا اوگاندا، شيعيان ٤-٣ تا مسجد دارند و سنيان ٨-٧ تا. بازار مسلمانان جداست. حتى قصابى‌هايشان جداست. الآن اكثر كشورهاى آفريقايى، كشتارگاه‌هايشان را به دست مسلمانان مى‌دهند. در كشتارگاه‌هاى مسلمانان، خنزيرها (خوك‌ها) را ذبح نمى‌كنند و لذا اكثر كشتارگاههاى رسمى و دولتى در كشورهاى‌آفريقايى ، دست مسلمانان است و اين به خاطر دقت و تميزى مسلمانان است.

اوضاع طلبه‌هايى كه براى درس به ايران مى‌آيند را چطور ارزيابى مى كنيد؟
- خوب حمايت نمى‌شوند. وقتى كه فردى به ايران مى‌آيد و درس مى‌خواند يا شيعه مى‌شود، حداقل بايد امكانات زندگى‌اش تأمين بشود. يك خانه اى كوچك و ماهانه مختصرى داشته باشد. نان زندگى‌اش را داشته باشد. اين كه مبلغ براى خرج مساجد و مراكزش و حتى زندگى خود، به اين و آن رجوع كند، درست نيست. لذا سرمايه‌گذارى‌هايى در اين زمينه شد ولى چه خوب است با حمايت درست، آنها را در اين مسير نگه داريم. از طرفى‌بايد تحقيق شود كه اين افراد، سودجو نباشند. كمااين كه افرادى را داشتيم كه به دين سابق‌شان برگشتند. يكى از افراد را ديدم گفتم چرا از دينت برگشتى؟ گفت چيزى نداشتم. نان براى خوردن نداشتم. مجبور شدم تقيه بكنم و در ظاهر با آنها باشم. چراكه آنها نان و غذا مى‌دهند. گاهى اوقات كسى كه مذهب شيعه را اختيار مى كند، خانواده و فاميل او را، كم و بيش، تحريم مى‌كنند، زندگى برايش سخت مى‌شود، لذا بايد آنها را تحت پوشش قرار داد و ماهانه مختصرى را به صورت موقتى به آنها داد تا بتوانند خودشان دست به كار شوند. البته بايد آنها را بشناسيم تا عده‌اى مغرض و سودجو نباشند و خداى ناكرده از ما سوءاستفاده نكنند.
مشكل ديگر اين است كه آنها حرفه و كار خاصى را ياد نمى‌گيرند. چه خوب است كه در كنار اين علوم دينى، رشته‌هاى فنى و خدماتى را ياد بگيرند تا در آنجا، اگر اوضاع سخت شد از تأمين زندگى خود عاجز و ناتوان نباشند. از طرفى ما مسيونرها و مبلغانى مسيحى داشتيم كه با بنايى و نجارى، كارهاى تبليغى‌شان را انجام مى‌دادند و جوانان را به بهانه آموزش بنايى و نجارى، به مسيحيت دعوت مى‌كردند. سياه پوستان هم بنايى و نجارى ياد مى‌گرفتند و هم اين كه مسيحى مى‌شدند؛ يعنى به آنها كار هم آموزش مى‌دادند، آنها را مشغول به كار مى‌كردند تا خرج زندگى‌شان را هم بتوانند در بياورند. فراماسون‌ها هم اين كارها را مى‌كردند و از اين طريق، توانستند بر كشورها و شهرهاى مختلفى‌سيطره پيدا كنند. آنها به روستاها مى‌رفتند و خانه و جاده مى‌ساختند و برق‌رسانى مى‌كردند. بيماران را هم معالجه مى‌كردند و به بيماران، دارو مى‌رساندند. آنها شيوه‌هاى مختلفى را براى نفوذ در كشورها اجرا مى‌كردند چرا ما از اين كار نكنيم. وقتى كشورهاى ديگر و اديان ديگر دارند چنين كارى مى‌كنند چرا ما اين كارها را نكنيم؟ چطور است كه شما فقط مى‌ترسيد كه آنها توسط جاسوس باشند، چرا خودتان اين كارها را نمى‌كنيد؟ چرا شما نفوذ پيدا نكنيد؟ نفوذ شما، حقيقى است، الهى است، خدايى است، باطنى و دلى است. آنها جمهورى اسلامى را دوست دارند، از ته دل دوست دارند.

به نظرتان در خصوص اعزام مبلغ دينى به آفريقا، چه نكاتى بايد بيشتر لحاظ شود؟
اولويت اول اين است كه حوزه علميه از جوامع و فرهنگ‌هاى كشورهاى مختلف، اطلاعات درست را جمع‌آورى كند و بعد هم اسلام واقعى را ارائه كند. چطور است كه دكتر براى فلان بيمار تشخيص مى‌دهد، فلان تعداد قرص و دارو و آن هم به مدت هشت ساعت يا شش ساعت مصرف شود، علماى حوزه هم بايد اين‌طورى باشند و براى هر كشور و منطقه‌اى بدانند كه چند تا مبلغ مى‌خواهد؟ چند تا كلاس آموزش قرآن و تفسير مى‌خواهد؟ چند تا كلاس سوادآموزى؟ مثلاً اتفاق افتاده است كه يك شخص بسيار عالم و باسواد را فرستادند در جايى كه سطح سوادشان پايين است. آنجا را يك طلبه معمولى هم مى‌توانست برود و اسلام را تبليغ كند. مانند اين كه براى يك دبيرستانى، يك استاد دانشگاه را بفرستيد. لذا بايد سطح مبلغ با آن منطقه هم در نظر گرفته شود. يك جا فقط اهل نماز مى‌خواند. شخصى را مى‌خواهد فقط در مسجد بنشيند و زياد نماز بخواند. جايى ديگر، مبلغ يا روابط عمومى بالا و خوش اخلاق مى‌خواهد كه افراد را به دور خودش و مسجد جمع كند. لذا بايد هر منطقه و رسم و رسوم و فرهنگ‌ها و خواسته‌هايشان را دانست تا مبلغ خوب و مناسبى را براى آنجا فرستاد. حوزه علميه مى‌تواند اين كارها را بكند. شرطش اين است كه ابتدا اطلاعات خوبى را جمع‌آورى كند، ثانياً براى مناطق مختلف برنامه‌ريزى داشته باشد و بداند كه كجا، چى مى‌خواهد؟
دوم اينكه گروه‌هايى كه براى تبليغ به مناطق و كشورهاى مختلف مى‌روند تجربيات‌شان را به همديگر انتقال بدهند. اين كار را بايد خود حوزه علميه انجام بدهد. اعزام مبلغ هم بايد از طرف حوزه باشد.