پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - آينده مسلمانان در اروپا

آينده مسلمانان در اروپا


دانيل پاپيس(روزنامه نگار امريكايى)
يكى از مسائل دردسر ساز كه اروپا اين روزها با آن رويارو است، مسئله رابطه ميان شهروندان اصلى قاره اروپا و اقليت مسلمانان روبه رشد در اين قاره است. آينده اين روابط با سه احتمال روبه رو است: يا اينكه مسلمانان بر اين قاره مسلط مى‌شوند و ديگر اين كه مسلمانان از اين قاره اخراج مى‌شوند و يا اينكه در اين قاره هضم و ادغام مى‌شوند. عملى شدن هر كدام از اين احتمالات سه گانه، آثار عملى شگرفى نه تنها براى اروپا، بلكه براى تمام بشريت در پى دارد.
احتمال اول: تسلط مسلمانان
اروپا به سبب ميانگين زاد و ولد ١/٤ فرزند براى هر زن نيازمند مهاجر است. اين رقم زاد و ولد يا رشد جمعيت ٢٣ ميزان مرگ و مير است. علت نياز به مسلمانان، جبران كاهش شديد جمعيت و آن هم با همه گرفتارى هايى است كه در آينده اتفاق خواهد افتاد؛ به ويژه نبود كارگرانى كه در سرمايه گذارى و كمك‌هاى كلان و بازنشستگى مى‌توانند مشاركت داشته باشند. افزون بر اين، مسلمانان در حال تشكيل دادن ١٣ جمعيت اروپا هستند. بخشى از اين مسئله به نزديكى جغرافيايى مسلمانان به قاره اروپا بر مى‌گردد؛ زيرا براى مثال فاصله مغرب با اسپانيا بيشتر از ١٣ كيلومتر نيست. مسلمانان مى‌توانند به سبب ميانگين بالاى رشد زاد و ولد بارانى از كودك بر روى اروپا ببارند. به رغم كاهش ميانگين زاد و ولد مسلمانان، همچنان زاد و ولد مسلمانان در اروپا سه برابر شهروندان اصلى اين قاره است.
در بروكسل سال‌ها است كه نام »محمّد« در شمار بالاترين نام هايى است كه براى نامگذارى نوزادان استفاده مى‌شود. اما در آمستردام و روتردام تا سال ٢٠١٥ م مسلمانان تقريباً اكثريت جمعيت اين دو شهر را تشكيل خواهند داد.
مسلمانان به صورتى جدى تمدن غرب را ناخوش و نا مطلوب مى‌دانند به ويژه روابط جنسى آشكارى را كه در پاره‌اى فيلم‌ها و كارهاى هنرى ديگر انجام مى‌شود و نيز ميانگين بالاى طلاق و همجنس بازى را؛ اما با اين حال ماندن در اروپا را ترجيح مى‌دهند. براى اين ادعا مثالى روشن دارم. در فوريه ٢٠٠٤ مادر خضر برود تروريست بد نام - كه خانواده‌اش مشهورترين خانواده تروريست در كانادا است - آشكارا اعلام كرد القاعده كه اردوگاه‌هاى آموزش نظامى براى جوانان ايجاد كرده بهترين مكان براى پرورش پسران ما است. وى ادامه داد: آيا از من مى‌خواهيد بگذارم پسرانم در كانادا بزرگ شوند تا وقتى به ١٢، ١٣ سالگى مى‌رسند، گرفتار مواد مخدر و يا هم جنس بازى شوند؟ آيا اين كارها بهتر است؟
اما اين زن يك ماه پس از آنكه به افغانستان رفت، با يكى از پسرانش به كانادا بازگشت، با اين حال برخى صاحب نظران هم معتقدند كه بسيارى از مردم اروپا نيز به ديده نفرت به تمدن خود مى‌نگرند و اين احساس در آنان شكل گرفته كه اين تمدن سزاوار جنگ كردن براى حفاظت از آن نيست. جالب توجه است كه حتى در اروپا نيز در اين زمينه درك يكسانى وجود ندارد. شايد كمترين تمايل به نفرت از خود در ملت فرانسه ديده مى‌شود، اما ناسيوناليسم سنتى اشان اين نفرت را از بين مى‌برد و اساساً فرانسوى‌ها ملتى هستند كه به ملت خود افتخار مى‌كنند، در حالى كه انگلستان شاهد بيشترين بات يورونيز نام »اروبيه« را براى اين مستعمره انتخاب كرد. ولتر لاكويرنيز در كتاب خود »روزهاى پايانى اروپا« پيش بينى مى‌كند كه بزودى اروپا كاملا دگرگون خواهد شد. مارك اشتاين نيز در كتاب خود »امريكا تنهاست ؛ پايان جهان چنان كه مى‌بينيم« مى‌گويد: بسيارى از كشورهاى جهان غرب، در قرن بيست و يكم قدرت زنده ماندن را از دست خواهند داد و بسيارى از آنها - و اگر چه نه بيشتر آنها - در همين روزها، رو به افول خواهند نهاد. ايچ تايسر در مجله »ديدگاه« توضيح مى‌دهد كه اين تفاوت وضع نسبت به مهاجران مسلمان عملا به صورت وارونه تطبيق مى‌يابد. وى مى‌گويد: پررنگ‌ترين بعد نمادين هويت انگليسى‌هاى پاكستانى الاصل، بعد انگليسى بودن آنان است؛ زيرا اگر فرهنگ خاص خود را آلوده و بد نام كردى، اين خطر فراروى شما قرار خواهد داشت كه نو مهاجران هم كيش شما در جست و جوى فرهنگ ديگرى برآيند. در اين جا نيز عجيب نيست كه بسيارى از پاكستانى الاصل‌ها در آينده به فرهنگ عربى يا فرهنگ شبه قاره بياويزند و از آن رو كه هر گونه احساس قوى هويتى در اينجا سه بار كنار زده شده، اسلام راديكال به تنها هويت نسل دوم پاكستانى‌ها تبديل شده است. ايمان به اسلام و لوازم آن كه احساس جهادى و تفوق اسلامى است، تفاوت چندانى با اعتقادات مسيحى ندارد. اين نكته را بايد به دقت مورد توجه قرار دهيم؛ زيرا مسلمانان معتقدند كه اروپا اكنون آماده دگرگونى و تحت سلطه در آمدن است. برخى ادعاها هم شنيده مى‌شود كه خشم ما را بر مى‌انگيزد، مانند سخن عمر محمد بكرى كه گفته: من اميد دارم كه انگلستان كشورى اسلامى شود و پرچم اسلامى بر بالاى ساختمان شماره ١٠ خيابان داوننگ (كاخ نخست وزيرى) به اهتزاز در آيد. هم چنين اين سخن امام مسلمانان هويت گريزى است و برنامه‌هاى دولت نيز نماد آشكار اين وضعيت است. دولت به شيوه غريب مى‌كوشد با برانگيختن نگرانى مردم نسبت به گنج‌هاى ملى اشان، شعله شور ملى را در دلشان زنده كند. به هر روى سكولاريسم افراطى به ويژه در ميان نخبه‌ها، چنان گسترش يافته كه آنان را به اين باور رسانده كه مسيحى‌ها، مردمى به لحاظ عقلى نا متعادل و از اين براى كار در ادارات عمومى نا مناسب هستند. در سال ٢٠٠٥ دولت ايتاليا از پذيرش اعتبار نامه ديپلمات كاتوليك روكو پاتيليجونى نماينده اتحاديه اروپا خوددارى كرد، علت اين كار، ابراز نظر وى پيرامون برخى مسائل و از جمله مسئله هم جنس بازى بود. سكولاريسم افراطى، معنايش اين است كه كليساها خالى باشند، زيرا در شهر لندن كه زاد و ولد مسيحيان در آن هفت برابر مسلمانان است، شمار افرادى كه در روزهاى جمعه به مساجد مى‌روند بيشتر از افرادى است كه يكشنبه‌ها به كليساها مى‌روند. اسلام دينى است كه نزديكى خود را به اروپا نشان داده است. شاهزاده چارلز يكى از هزاران غربى شيفته اسلام است.
قاره اروپا اكنون شاهد مباحثات داغى پيرامون اين عقيده منسوب به جى كى گسترتان است كه مى‌گويد: »وقتى مردم از ايمان به خدا دست بشويند معنايش اين نيست كه ديگر به هيچ چيزى ايمان ندارند، بلكه در چنين وضعى آنان به همه چيز ايمان خواهند آورد«. روزنامه نگار فقيد اوريانا فالاچى هم گفته بود كه به مرور زمان، اروپا به منطقه مسلمان نشين يا مستعمره‌اى از مستعمرات اسلام تبديل مى‌شود. بلژيك كه گفته است: بزودى قدرت در اين كشور به دست ما خواهد افتاد و آن هنگام آنانى كه اكنون از ما انتقاد مى‌كنند، پشيمان خواهند شد و براى ما كار خواهند كرد.

احتمال دوم: عدم پذيرش مسلمانان
روزنامه نگار امريكايى رالف پيترز احتمال اول را بعيد مى‌داند و بر آن است كه بسيار سخت است كه بتوان با ديدگاهى موافق بود كه معتقد است مسلمانان از طريق افزايش جمعيت خود بر اروپا مسلط خواهند شد. زيرا مسلمانان اروپا در زمانى به سر مى‌برند كه مفروض آن است كه مى‌بايست مرده باشند... و اعتقاد به سلطه مسلمانان بر اروپا به معناى ناديده گرفتن تاريخ و فساد اخلاقى اروپايى‌ها است كه از بين بردن آن دشوار است. اين روزنامه نگار به جاى فرض سلطه مسلمانان، تصويرى از ملت‌هاى اروپا را به عنوان مكان آرمانى براى نسل كشى و تصفيه نژادى ارائه مى‌كند و مى‌گويد مسلمانان اروپا در آينده اگر بى آن كه كشته شوند، كوچ داده شوند، بسيار خوش شانس خواهند بود. كلير پيرلنسكى نويسنده كتاب »خطر در اروپا؛ چرا بحران قاره، بحران امريكا هم هست؟« با نظر ياد شده، كاملا هم رأى است و به اين نكته اشاره مى‌كند كه نزاع‌هاى قديمى و روش‌هاى گذرا اكنون از دل تاريخ اروپا بار ديگر احيا مى‌شوند. بر اساس اين سناريو اين نكته مفروض گرفته مى‌شود كه روزى ساكنان اصلى اروپا كه اكنون ٩٥ درصد آن را تشكيل مى‌دهند، بيدار مى‌شوند تا موجوديت خود را اثبات كنند و حرف خود را به كرسى بنشانند و نقش تاريخى خود را باز بيابند. چنين چيزى دور از تصور نيست ؛ زيرا همين الآن نيز برخى اروپاييان و اقليتى از نخبگان، با صداى بلند نسبت به تغييرات جارى اعتراض خود را نشان داده‌اند كه از آن جمله به قانون ضد حجاب در فرانسه و حساسيت نسبت به تبليغات ملى و نمادهاى مسيحى و پافشارى نسبت به عرضه شراب در مراسم رسمى مى‌توان اشاره كرد.
در اوايل سال ٢٠٠٦ شمارى از شهرهاى فرانسه شاهد حركت‌هاى خودجوش مردمى براى عرضه گوشت خوك به فقرا به راه افتاد و تنها مسلمانان از اين دايره استثنا شدند، اما احزاب خشمگين مهاجرت ستيز به تدريج در برخى شهرها ظهور يافتند كه نه تنها خواهان بستن مرزها كه خواستار بازگرداندن مهاجران غير قانونى شدند. تمام احزاب ملى اروپا كه اكنون به صورت گسترده نمود ندارند، به رغم شناسنامه و دايره كوچكشان داراى امكانات وسيعى هستند و داراى زمينه و ذهنيتى نئونازيستى هستند. اما رفته رفته احترام بيشترى كسب مى‌كنند و اصول ضد سامى و نظريات اقتصادى مورد ترديد را به كنار مى‌نهند و پرسش هايى پيرامون ايمان، جمعيت و هويت را طرح مى‌كنند. دو حزب ملى بريتانيا و فيدرم بيلانگ بلژيك نمونه هايى از اين دست احزابند. اين دو حزب شايد روزى بتوانند قدرت پارلمانى را در دست گيرند. چنان كه در سال ٢٠٠٢ رقابت انتخابات رياست جمهورى در فرانسه منحصر به ژاك شيراك و جان مارى لوپن نئو فاشيست شد. برخى از اين احزاب هم طعم قدرت را چشيده‌اند، مانند هايدر و حزب فرى هايت اوستر كه در اتريش به قدرت رسيدند، اما در ايتاليا حزب ليگافورد به مدت چند سال بخشى از ائتلاف حاكم را تشكيل مى‌داد. اين احتمال وجود دارد كه برخى از اين احزاب به سبب برنامه‌هاى اسلام ستيزانه خود گسترش يابند و غالباً صداهاى اسلام ستيز، بازتاب مى‌يابند. چه بسا احزاب بزرگ هم بخشى از اين ادعاها را بپذيرند. حزب محافظه كار دين مارك نمونه‌اى از اين دست است. اين حزب پس از ٧٢ سال كه بيرون از دايره قدرت بود بار ديگر به قدرت بازگشت. طوفان مهاجرت ناگزير و به ويژه مهاجرت‌هاى گسترده از افريقا به سود اين گونه احزاب است. زمانى كه احزاب ناسيوناليست به قدرت برسند، تكثر گرايى فرهنگى را بر نمى‌تابند و مى‌كوشند ارزش‌هاى سنتى را بار ديگر احيا و تأسيس كنند. در آن زمان مى‌توان ابزارهاى اين احزاب و واكنش مسلمانان را انتظار كشيد.
روزنامه نگار امريكايى رالف پيتر پس از بررسى و مطالعه نئوفاشيسم و مظاهر خشونتى كه برخى گروه‌ها بدان روى آورده‌اند، انتظار شكل‌گيرى حركت‌هاى واكنشى اى را دارد كه در اشكالى ناخوش آيند بروز خواهد كرد. انتظار و توقع وى تا آن قدر پيش مى‌رود كه سناريوى چگونگى فرستادن كشتى‌هاى جنگى امريكا را براى تضمين انتقال مسلمانان اروپا به مناطق ديگر را ترسيم مى‌كند. طى چندين سال مسلمانان اروپا نگران محاصره شدن و سركوب و سپس تبعيد و چه بسا كشتار دسته جمعى خويش بودند در پايان دهه هشتاد قرن بيستم دكتر كليم صديقى رييس فقيد مركز اسلامى لندن نسبت به نسل كشى مسلمانان در اروپا به شيوه كوره‌هاى آدم سوزى هيتلرى ابراز نگرانى كرده بود.

احتمال سوم
خوش بينانه‌ترين سناريو اين است كه مهاجران مسلمان و اروپايى‌ها به صورت هماهنگ در اين قاره هم زيستى خواهند داشت. الگوى اين سناريو در كتاب »فرانسه، فرصتى براى اسلام« تأليف جين هالان و پيرپاتريك كلانتباخ ارائه شده است. اين دو مى‌گويند: »براى نخستين بار در تاريخ اين فرصت به اسلام داده شده كه در كشورى دموكراتيك، ثروتمند، سكولار و صلح طلب، فعاليت و رشد داشته باشد« اين اميد همچنان زنده است. جاسيلين سزر استاديار رشته مطالعات اسلامى در دانشگاه هاروارد نوعى تعادل و توازن قابل زيست را پيشنهاد مى‌كند كه مبتنى بر اين امر است كه اسلام اروپا را عوض كند و اروپا هم درجاى خود اسلام را با تحولاتى رويارو كند. وى اين نكته را كشف كرده كه مسلمانان ساكن اروپا تمايلى به تغيير دادن ماهيت كشورهاى اروپايى ندارند. وى انتظار دارد كه مسلمانان خود را با روندها و نظامات اروپايى سازگار كنند.
چنين خوش بينى اى، پايه‌هاى استوارى ندارد و حتى فايده‌اى هم ندارد؛ زيرا اروپايى‌ها در آينده، ايمان را بار ديگر كشف خواهند كرد و باز خواهند شناخت و بر شمار زاد و ولد خويش خواهند افزود و بر ميراث خويش خواهند باليد و مهاجرت غير مسلمانان را به اين قاره مورد تشويق قرار خواهند داد و مسلمانان اروپايى را تابع فرهنگ خويش قرار خواهند داد. چنين تحولاتى اكنون در جريان نيست و اصلا فعلا جاى طرح چنين پيشنهادهايى نيست. مسلمانان خود بر اثر ستم هايى كه از همسايگان اروپايى الاصل خود خواهند ديد با آنان وارد نزاع خواهند شد و در جريان نزاع با آنان آرمان‌هاى خويش را احيا خواهند كرد. آنچه كه برنگرانى مى‌افزايد اين است كه هر نسلى، منزوى‌تر از نسل پيش به نظر مى‌رسد. رمان نويس كانادايى‌ها و ماكميلان از دو دستگى انگليسى زبانان و فرانسوى زبان در كشور خود به »دو انزوا« ياد مى‌كند. چنين چيزى در اروپا و در حجمى گسترده‌تر و رو به فزونى وجود دارد. براى مثال نظرسنجى‌هايى كه از مسلمانان انگليسى شده نشان مى‌دهد كه اكثريت آنان هويت انگليسى و هويت اسلامى خود را در اصطكاك با يكديگر مى‌بينند و خواستار قانونى اسلامى هستند. ما مى‌توانيم از اين احتمال كه مسلمانان ماهيت اروپايى را بپذيرند و به صورتى طبيعى در آن ادغام شوند صرف نظر كنيم.
پروفسور بسام طيبى كه همواره خاطر نشان مى‌كرد نه اسلام اروپايى خواهد شد و نه اروپا مسلمان؛ اخيراً پس از ٤٤ سال اقامت در آلمان و تدريس در دانشگاه گوتنگن به دانشگاه كورنل در ايالات متحده امريكا رفته است. روزنامه نگار امريكايى رئيس براميز اخير نوشته است كه بسيار دشوار است تصور كنيم اروپاى غربى آينده‌اى جز مسلمانى داشته باشد و يا اين كه در آن جنگى خانگى رخ دهد. حقيقت اين است كه اين دو راه مفروض پيش پاى اروپا به هر روى تحت تأثير نيروهايى مؤثر قرار دارد كه مى‌تواند كفه هر كدام از آنها را سنگين‌تر كند. آيا اروپا، امتداد شمال افريقا خواهد شد؟ آيا اكنون در حالت جنگى با اقليت‌هاى موجود در آن قرار دارد؟
در هر حال طى دهه‌هاى آينده تحولات كنونى به پايان خود خواهد رسيد و معادله اسلام - اروپا وارد عرصه‌اى نفس گير خواهد شد و روش اروپا نيز روشن.
هيچ يك از دو راه پيشينه‌اى در تاريخ ندارند، نه فروپاشى جمعيتى مى‌تواند سبب انعطاف و تحول تاريخى شود و نه مردمى كه قدرت را به دست دارند از سنت و ميراث خود چشم خواهند پوشيد. فهم گرداب اروپا و بررسى و پيش گويى آن بسيار دشوار است. اروپا در مسير »سرزمين عجايب« شدن است.