پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - وحدت فرهنگى جهان اسلام - حنفی حسن
وحدت فرهنگى جهان اسلام
حنفی حسن
مترجم: مهدى مروانى
عوامل جذب و دفع در جهان عرب و جهان اسلام بسيارند. اگر مركز و هسته در دمشق، بغداد و قاهره نيرومند شود، حاشيه را در آفريقا و آسيا دور خود جمع مى كند. و اگر مركز و هسته ناتوان شود، حاشيه و اطراف از آن دور مى شوند و به هسته ديگرى كشيده خواهند شد. در وضعيت كنونى كه خطر تقسيم جهان عرب و ملت اسلامى به كشورهاى كوچك نژادى - عرب و بربر و كرد و تركمن و آفريقايى - يا كشورهايى بر پايه مذهب - سنى و شيعى و اسلامى و قبطى- وجود دارد، جستجوىتاريخى براى وحدت و در چارچوب فرهنگ انجام مىگيرد تا شايد در جهان كنونى، فرهنگ چاره ساز شود. در جهانى كه نه تنها قدرتهاى سنتى، همچون اروپا، با هم متحد شده ، بلكه جهان نيز به نام جهانى شدن و به بهانه دهكده جهانى و انقلاب ارتباطى و پايان تاريخ و جهان تك قطبى و جنگ تمدنها يكى شده است. جنگى كه در آن پيروزى از آن تنها يك تمدن مىباشد، كه بر ديگر تمدنها برترى يافته است.
با اين كه همكارىهاى منطقهاى در سطح پيمانهاى دو جانبه يا شوراهاى همكارى منطقهاى يا كميسيونهاى هماهنگى ميان همسايگان و حتى نهادهاى منطقهاى، مانند اتحاديه كشورهاى عربى و تشكّلهاى وابسته به آن و سازمان كنفرانس اسلامى مهم هستند، اما دامنه تأثير محدودى دارند. اين تاثير و كنش ميان حكومتها و دولت صورت مىپذيرد و ملتها از آن سودى نمىبرند.
ليست كسانى كه اجازه سفر به كشورهاى عربى را ندارند، روز به روز بلندتر مىشود، و رفتار حكومتهاى عربى با اتباع كشورهاى عربى ديگر روز به روز بدتر ... و حتىكار به قطع روابط و بستن مرزها مى كشد و گاه به جنگهاى داخلى ميان دو همسايه يا تجاوز يكى به مرزهاى ديگرى . پيمانِ نظاميِ دفاعِ مشتركِ عربي نيز كاملاً پوچ مىنمايد. تجاوز اسرائيل به فلسطين از شش سال پيش به اين سو هر روز بيشتر مىشود و تجاوز امريكا به عراق و اشغال اين كشور چند سال است كه ادامه دارد و سودان و سوريه هر روز تهديد مىشوند.
گويا راه حل هاى سياسى، اقتصادى و نظامى سهم بسيار اندكى در باز كردن اين گره دارند. تنها وجدان و تاريخ، فرهنگ و دغدغه مشترك و اميد به آينده دور باقى مىماند. ملت شايد در عرصه نظامى شكست بخورد و در اقتصاد و سياست ناتوان شود، اما هنوز در فرهنگ و ادبيات ايستاده است و در شعر و هنرهاى نوشتارى و حتى در هنرهايى چون هنرهاى تجسمى نوآورى مىكند.
از گذشته با وحدت تاريخى عربى - اسلامى آشنا شدهايم. در سراسر جهان عرب و جهان اسلام خاستگاههاى تاريخى و چهار چوبهاى تئوريك و معيارهاى تاريخىيگانهاى وجود دارد. اينها همه با پيداش اسلام و گسترش آن آغاز مىشوند، و دوره بندى تاريخ كشورها كه پس از خلافت خلفاى راشدين با حكومت امويان و عباسيان و عثمانيان با فاطميان و ايوبيان در مصر و صنهاجىها و مرينىها در مغرب عربى صورت گرفت نيز خاستگاه يگانهاى دارد. خط سير تاريخ و دورهبندىسهگانه آن براى همه يكسان است. از تمدن اسلامى در دوران طلايىاش تا ابن خلدون و دوره شرحها و خلاصه نويسىهاى پس از ابن خلدون تا دوره اصلاح دينى و فجر جنبش عربى در دويست سال پيش و پس از آن ها دوران كنونى كه در آن اصلاحات با بن بست مواجه شده و جنبش بى سرانجام مانده است... اكنون تلاشهايى براى اصلاح دينى ديگرى آغاز شده است؛ تلاشهايى براى جنبش عربى ديگرى به هدف از سرگيرى پروژه اصلاح و جنبش و ادامه دادن انقلاب اول براى آزادى سرزمين و آزادى مردم و عدالت اجتماعى و يگانه كردن ملت و پيشرفت مستقل و هويت و بسيج ميليونى.
هنوز همگان از سرگذشت قهرمانان الهام مىگيرند. از صحابه پيامبر و رهبران فاتح شرق، مانند سعد بن ابى وقاص در قادسيه، و قهرمانىهاى شمال، همچون خالد بن وليد در شام، و طارق بن زياد در غرب كه از آفريقا گذشته و به اروپا رسيد. مردم به هنگام ناتوانى و سختى و حقارت و تن دادن به ظلم و خوارى ، صلاح الدين، محمد على و عبدالناصر را به ياد مى آورند.
همه از اكنون و آينده جهان عرب مىپرسند. پاسخ بيش از آنكه در تحليلِ اكنون يا نگاه به آينده باشد ، در پيش كشيدن گذشته نهفته است. گذشته بيش از اكنون حضور دارد. آينده هم در دست خدايى است كه اين ملت و ياد آن را حفظ كرده است »انّا نحن نزّلنا الذكر و انّا له لحافظون«. اين امت بهترين است. رسالت در آن كامل شد و نبوت در آن تحقق يافت. تاريخ مشترك را تنها از راه يادآورى خاطرهها و ريشههاى مشترك نمىتوان زنده كرد، بلكه بايد به پايههاى اساسى فرهنگِ مشترك كه در برابر خطرهاى تجزيه از خود محافظت مىكند، توجه داشت. مذاهب اسلامى در همه جا پراكندهاند. سنى و شيعه و اباضى و دروزى و احمدى در افريقا، امامى و اسماعيلى در آسيا. در غرب نيز مذاهب فقهى به نامهاى متفاوت در سرزمين اسلامى وجود دارند: مذهب مالكى در مغرب عربى، و شافعى در مصر و حنفى در عراق و مهديه در سودان. دانشمندان اسلامى، عرب و غير عرباند. كندى عرب بود و فارابى ترك بود و ابن سينا و رازى ايرانى. »اگر علم در ثريا بود، مردانى از سرزمين فارس به آن مىرسيدند«. صوفىگرى و مسلك صوفى نيز امت را متحد كرد. ابوالعباس المرسى و بدوى ميان مردم مصر و مغرب پل اتحاد شدند و عبدالغنى نابلسى ميان مردم شام و مصر، و نقشبندى بين مردم تركيه و آسياى ميانه. همچنين مسلك مولويه، ايران و غرب و تيجانيه اميرغنيه و مهديه مردم سودان و آفريقا را با هم متحد كردند. حلقههاى ذكر در همه جا روح امت را پس از تجزيه و اشغال سرزمين و ناتوانى مردمشان متحد مىكند. و علوم نقلى، قرآن، حديث، تفسير، سيره و فقه به عنوان فرهنگ دينى در تمام كتابخانهها و مساجد و برنامههاى آموزشى آن حضور دارند. از علوم عقلى و طبيعى ناب همچنان به عنوان افتخار امت ياد مىشود. رازى و خوارزمى و ابن حيان از سرزمين فارس و حسن بن الهيثم از مصر، و غافقى از اندلس و »اولوغبك« نويسنده كتاب »المراصد« از سمرقند. طب و داروخانه رازى و ابن سينا و ابن رشد و ابن بيطار علم مشترك امت است .هر بار كه تفرقه زياد شد و سرزمينها از هم جدا شدند، امت به فرهنگ و دانش و نوآورىهاى تاريخى مشترك خويش روى آورد.
منبع اوليه فرهنگ مشترك، توحيد است كه تنها يك اعتقاد نيست، بلكه شعار امت اسلامى نيز هست. توحيد در ميان تمام ملتها و فرهنگها و در تمام كشورها و فرقهها يك باور است. تأثير توحيد بر وحدت فرد و وحدت گروه و وحدت كشورها و وحدت امت و وحدت انسانيت است.
توحيد يك جهان بينى است. جهان از يك ريشه است، به يك سو مىرود و پايانى يگانه دارد. وحدت همه چيز را فرا مىگيرد. توحيد اسم فعل يا مصدرى از »وحد«، »يوحد« ، »توحيداً« است و نه يك ماهيت بىجنبش . توحيد، تحول از فعل و اسم است. از جنبش به ثبات؛ تلاشى است در برابر تجزيه و پراكندگى و تفرقه.
علماى اصول دين و صوفىها هر دو با هم آن را »وحدت شهود« خواندهاند؛ يعنى اينكه انسان جهان را از ديد وحدت در برابر معيارهاى دوگانه و تناقض معيارها ببيند. آنچه عربها و مسلمانان در فلسطين و عراق و افغانستان و چچن و كشمير انجام مى دهند، تروريسم است، و آنچه اسرائيل و امريكا و روسيه و هند مى كنند مقاومت و دفاع از خود و تحقق صلح. پس در همه اينها، »وحدت وجود« قرار دارد. وحدت انسان با انسان، وحدت گذشته و اكنون و آينده. وحدت اضداد تا آنجا كه تفاوتىميان عرب و عجم باقى نمىماند. و ميان سفيد و سياه و ثروتمند و تهى دست و نيرومند و ناتوان و حاكم و محكوم نيز.
توحيد از فرد آغاز مىشود. وحدت بخشيدن به نيروهاى درونى و بيرونى. نيروهاى انديشه و روان و نيروهاى بيرونى سخن و كار، تا انسانها از ترس و هراس و دهشت رها شوند و به احساس خود بيانديشند. همچنين از دورويى و تملق دورى كنند و چيزى را بگويند كه بدان باور دارند، و اعتقاد خويش را بدون دروغ و چاپلوسى بيان كنند. »كسى كه حقيقت را نگويد شيطانى است لال«. چيزى را كه انجام نمىدهد، نگويد، و چيزى را كه نمى گويد ،انجام ندهد؛ زيرا اين كار نيز نوعى دروغ عملى است كه رهبران و مسئولين براى تخدير مردم به كار مىگيرند تا وانمود شود كه راه حل ها در راهند. »يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون، كبر مقتاً عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون«.
پس از وحدت فرد، وحدت جامعه قرار مىگيرد و فاصله طبقاتى از ميان مىرود؛ زيرا جامعهاى كه دچار فاصله طبقاتىِ ژرف ميان ثروتمندان و تهيدستان است در معرض چند پاره شدن است كه نمونه آن شمال و جنوب و غرب سودان است... همچنين درشرق و غرب سرزمين عربى و سرتاسر ميهن اسلامى ، ميان ثروتمندان از يك سو و تهيدستان از سوى ديگر شكاف افتاده است. تهيدستانى كه از پيش آمدن بيابان و سيل و گرسنگى و تشنگى مىميرند. به زبان امروزى »تابعيت« همسانى و برابرىدر حقوق و وظايف در برابر قانون را به وجود مىآورد، بىآن كه بين زن و مرد يا مذهب يا نژادها يا رنگها يا چهرهها يا زبانها تبعيضى قائل شود.
پس از وحدت جامعه ، وحدت امت در تمام سطوح قرار مىگيرد. امت عربى و امت اسلامى ...هيچ تناقضى ميان اين دو دايره وجود ندارد. دايره تنگتر، قلب و مركز و پايه است و دايره وسيعتر به اسلام عزت و سربلندى بخشيد و ملتها دسته دسته به آن وارد شدند تا آنجا كه از نظر تعداد و ثروت واقتصاد و رشد از عربها پيشىگرفتند. با توجه به پراكندگى و وسعت سرزمينى كه از چين تا مراكش و از شرق اروپا تا جنوب آفريقا را فرا مىگيرد، وحدت امت اسلامى لزوماً به معناى وحدت سياسى نيست، بلكه وحدت اهداف و منافع مشترك و هماهنگى و همكارى و حمايت از استقلال و توازن در نظام جهان است.
پس از وحدت امت، وحدت انسانيت قرار مىگيرد. همه انسانها يك امتاند. مسلمان يا غير مسلمان. اسلام آخرين دين است كه همه اديان پيش از خود را در خود گرد آورده است، دين ابراهيم و يهوديت و مسيحيت و دينهاى آسيايى و كنفوسيوسى و تاوى و هندو و بودايى و شمعانى را ... هيچ ملتى نبود كه پيامبرى بر آن نازل نشود. »منهم من قصصنا عليك و منهم من لم نقصص«. هدف دين دفاع از زندگى و عقل و علم و كرامت و ثروت است. مسلمان و غير مسلمان نمىشناسد و تفاوت ميان مسلمان و غير مسلمان را بر نمىتابد. امت اسلامى ستون انسانيت و هسته و ترازوى تعادل آن است.
فرهنگ توحيد، تنها يك عقيده يا تاريخ نيست، بلكه يك دستاورد عملى و قانون تاريخ و حركت يك جامعه است. توحيد است كه مىتواند در شرايطى كه عوامل پراكندگى و تجزيه امت را تهديد مى كنند، از آن پاسدارى كند. »أأرباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار«.