پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - رويارويي علم و دين در غرب و ايران - آیت اللهی حمیدرضا

رويارويي علم و دين در غرب و ايران
آیت اللهی حمیدرضا

اشاره:
دكتر «حميدرضا آيت اللهي» استاد «دانشگاه علامه‌ي طباطبايي» دو جلسه خود در موسسه‌ي دانش و پژوهش ايران به موضوعاتي پيرامون «رويارويي علم و دين»، «خاستگاه و نگرش‌هاي آن‌ها در غرب» و «عوامل موثر در بررسي رابطه‌ي علم و دين در تاريخ ٥٠ سال گذشته‌ي ايران» پرداختند كه در سطور ذيل گزارشي از اين سخنراني را ملاحظه مي‌كنيد.
پگاه

«ايان باربو» يكي از صاحب نظران رشته‌ي الهيات و فلسفه‌ي دين است. او ارتباط بين علم و دين را در چهار حوزه‌ي تعارض، استقلال، گفت‌وگو و همپوشاني مطرح كرده است.
«تد پيترز» در سال ١٩٩٧ مدلي در خصوص علم و دين مطرح مي‌كند كه شامل نظريات ايان باربو نيز مي‌شود، مدل تد پيترز؛ شامل علم‌گرايي، امپرياليسم علمي، اقتدارگرايي ديني، نظريه‌ي دوزباني، توافق فرضيه‌اي، همپوشاني اخلاقي و عصرِ جديد معنويت است. اكنون به تشريح جايگاه علمي هر كدام از اين مدل‌ها مي‌پردازيم كه در پي مي‌آيد:

١ و ٢. علم‌گرايي و امپرياليسم علمي:
آنچه كه از آن به عنوان علم جديد نام مي‌برند از قرن هفدهم مطرح و با روش نيوتن آغاز شد كه در خصوص تبيين ظاهري پديده‌ها و نه علت آنها بررسي مي‌كرد و به همين دليل بود كه توفيقات خود را در تبيين بسياري از مسايل طبيعي نشان داد.
در اواسط قرن نوزدهم فرضيه‌ي تكامل و اين‌كه انسان مي‌تواند از نسل ميمون باشد به عنوان نظريه‌ي بلا منازع مطرح بود كه توانست توفيقات زيادي را در آن زمان به دست آورد.
فرضيه‌ي تكامل يكي از موارد نزاع ميان علم و مسيحيت بود كه از اواخر قرن نوزدهم با طرح مسايل جامعه شناختي و روانشناسي «علم» در صدد بيان روش‌هاي تحليلي براي مهندسي روابط اجتماعي با هدف هدايت جامعه بود. از اين رو بكارگيري تحليل‌هاي علمي در روانشناسي نيز از زمان «فرويد» آغاز شد و مسايل علمي و روانشناسي به يكديگر نزديك شدند.
از اواسط قرن بيستم، مساله‌ي ژنها و تحقيقات ژنتيكي بر روي آنها، به عنوان فرايند علم نوين مطرح مي‌شود، بگونه‌اي كه اين توان را در اختيار يك زوج قرار مي‌دهد تا آنان بتوانند خصوصيات فرزند آينده‌ي خود را تعريف كنند.
هم‌چنين با طرح مساله‌ي فيزيك كوانتومي و بحث نسبيت، بسياري از قطعيت‌هاي مكانيستيِ فيزيك نيوتني از آن گرفته مي‌شود و مسايلي مانند كوانتومي ديدن عالم و مساله‌ي احتمالات مطرح مي‌شود؛ زيرا توفيقات فيزيك نيوتني فقط تا اواخر قرن نوزدهم ادامه داشت، و در قرن بيستم اين سؤال مطرح شد كه روش علمي منظم چيست؟ و آيا روش استقرايي مي‌تواند در همه جا قابل تعميم باشد و مفهوم فيزيكي نيرو ـ كه باعث حركت مي‌شود ـ چيست كه تا كنون ديده نشده است؟
اولين رويارويي و تعارض بين علم و دين در قرن نوزدهم بروز كرد كه علم مداران معتقد بودند كه جايي براي طرح مسايل ديني در عالم وجود ندارد.
زماني كه «لاپلاس» كتاب خود را به «ناپلئون» اهدا كرد، درباره‌ي اين‌كه چرا در كتابش نامي از خدا نبرده است گفت: «ديگر نيازي نديدم، و توانستم همه چيز را تحليل كنم.» و برتراندراسل نيز در جايي گفته بود: «هر چه را كه علم نتواند به ما بگويد، انسان نيز نمي‌تواند بداند.»
در قرن بيستم ماترياليسم علمي جاي خود را به پوزيتيويسم منطقي داد كه در آن گفته مي‌شد، مفاهيم ديني نه درست هستند، نه غلط، بلكه بي معني هستند.
در امپرياليسم علمي «علم» مسايل ديني را در حوزه‌هاي خود مي‌داند و معتقدان به آن مي‌گويند: هر چه از دين مي‌خواهيد، بگوييد تا علم برايتان فراهم كند، مثلاً بوجود آوردن حالات عرفاني با تزريق آدرنالين!

٣. اقتدارگرايي ديني:
طرفداران اين نظريه معتقدند: علم ناقص است و هرچه هست در دين وجود دارد و دلايل خود را نكات مطرح شده در متون مقدس مي‌دانستند.

٤. نظريه‌ي دو زباني:
معتقدان به اين نظريه مي‌گويند: با زبان علم نمي‌توان دين را فهميد و با زبان دين نيز نمي‌توان علم را درك كرد، چرا كه هر كدام زبان خاص خود را دارند و از يك ديگر مستقل هستند و نوارتدكس‌ها به اين مساله اعتقاد دارند.
قايلان به نظريه‌ي دو زباني ايمان را امري دروني و علم را مساله‌اي بيروني مي‌دانند و در جايي كه اين دو با هم تعارض پيدا كنند روي آن سرپوش مي‌گذارند.

٥. توافق فرضيه‌اي:
مطابق اين ديدگاه، بسياري از سؤال‌ها هم در علم وجود دارد و هم در دين كه بايد بتوان با كمك هم آن‌ها را جواب داد.
طرفداران اين ديدگاه معتقدند كه روش علمي و روش ديني مشابهت‌هاي زيادي در موضوع، روش و اهداف دارند.

٦و٧. همپوشاني اخلاقي و عصر جديد معنويت:
وقتي بشر بر طبيعت تسلط پيدا كرد و از آن استفاده‌ي بي‌رويه نمود، طبيعت در برابر آن واكنش نشان داد و مشكلاتي، از جمله گازهاي گلخانه‌اي، آلودگي هوا و... بروز كرد، بنابراين روي آوردن به مسايل اخلاقيِ زيستي اهميت پيدا كرد.
مسايل اخلاقي راه را براي تفكر ديني بازكرد و هرگونه كار علمي منوط به توجهات اخلاقي شد كه دين در اين زمينه حرف‌هاي زيادي داشت.
در اواخر قرن بيستم عصر جديد معنويت شروع شد و توجه دانشمندان علوم تجربي به مسايل معنوي گسترش يافت.

تعارض و تعاضد علم و دين در ايران:
١. مساله‌ي علم و دين در غرب، پيش‌فرض مسيحيت را دارد كه با پيش فرض اسلام متفاوت است. بنابراين نوع مشكلات نيز متفاوت است، بخصوص اين كه كتاب مقدس نه به دست مسيح، بلكه در طول تاريخ نگاشته شده است.
٢. رويارويي علم و دين، عمدتا در حوزه‌هاي فيزيك، زيست‌شناسي. روانشناسي و جامعه‌شناسي مطرح بوده است.
در ايران در حوزه‌ي فيزيك و مكانيك تعارض جدي اي ميان علم و دين در كشور مطرح نشد، اما در حوزه‌ي زيست‌شناسي، فرضيه‌ي تكامل مطرح شد و در حد تخصصي باقي ماند و بزرگاني؛ چون آيت اللّه مشكيني، علامه طباطبايي و مرحوم شهيد مطهري نكاتي را مطرح كردند.
تعارض بين علم و دين در زمينه‌ي روانشناسي جدي‌تر شد، اما در زمينه‌ي جامعه‌شناسي اين تعارض حل نشد، بطوري كه نحوه‌ي حل مسايل اجتماعي گاه مستقل از دين مطرح مي‌شود. از آن طرف در حوزه‌ي مسايل اجتماعي دستورالعملي ديني ديده مي‌شود كه مي‌تواند موجب تعارض نگرش‌ها شود.
جامعه شناسان جامعه‌ي ما مسايل را بصورت فارغ از دين مطرح مي‌كردند كه اين مساله به تعارض نگرش‌هاي اجتماعي و نگرش‌هاي ديني انجاميده است.
از مصاديق تعارض بين دين و علوم اجتماعي مي‌توان به بحث گفت‌وگوي تمدنها و مساله‌ي جهاني شدن اشاره كرد.
پس از انقلاب اسلامي علم و دين به عنوان دو رويكرد در جامعه مطرح شدند، يكي راه حل استقلال؛ يعني اين كه دين به مسايل شخصي مربوط است و علم به مسايل طبيعت، كه اينگونه تمايلات در برخي مسايل ديده مي‌شود. و ديگر اين كه با همبستگي سعي در يك كاسه كردن علم و دين دارند و علمِ ديني و علمِ اسلامي را مطرح مي‌كنند.
گزارش از: عليرضا فرجي