پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - مهندسى فرهنگى و نظام موضوعات - قدردان قراملکى محمدحسن
مهندسى فرهنگى و نظام موضوعات
قدردان قراملکى محمدحسن
مقدمه
بى شك مواجه شدن با پديده پيچيدهاى همچون فرهنگ و توصيف و تبيين موضوعى كه گستره وسيعى از زندگى فردى و اجتماعى جوامع انسانى را فراگرفته است، ساده و آسان نيست؛ زيرا اساساً فرهنگ پديدهاى انسانىاست. پيچيدگى وسعت و كثرت ابعاد و اضلاع وجودى انسان، در عنصرى اساسى به نام فرهنگ تجلى يافته است كه حاصل خصلتها و ويژگىها، گرايشها، دانشها و انگارهها و آيينها و مناسك انسان در ارتباط با خود، طبيعت، هستى، جامعه و خدا مىباشد. فرهنگ هر چند ضلعى از نظام اجتماعى است، اما تأثيرگذارترين عنصر در پويايى و پايايى تمدنها و تاريخهاى بشرى بوده است.
پيچيدهتر و دشوارتر از خود فرهنگ، مهندسى فرهنگ و مهندسى فرهنگى است. زيرا پديده فرهنگ حقيقت ظريف و دقيق و لطيفى است كه قابليت رشد، تكامل، انعطاف، زوال و فرسايش و انحطاط را در شرايط و وضعيتهاى مختلف داراست.
لذا مهندسى فرهنگى با اين توصيف، امر حساس و خطيرى خواهد بود كه كوچكترين اشتباه و خطا مسير و سرنوشت يك تمدن و جامعه و نظام فرهنگى (اعم از فرهنگ انسانى، فرهنگ اجتماعى، فرهنگ تاريخى) در بستر انحطاط قرار مىدهد. طبعاً در تحقق مهندسى فرهنگى، مباحث و گفتمان و جريانها و مسائل مختلف فرهنگى طرح مىشود. در اين ميان موضوعات فرهنگى، موضوع كار مهندسى فرهنگ و از جمله محورهاى اساسى مهندسى فرهنگى است.
اساساً مىتوان با انبوه و كثرت موضوعات فرهنگى كه يا از گفتمان دينى حاكم جامعه ايجاد شده يا از فرهنگ ملى و قومى به جاى مانده است و يا در پى امواج سهمگين فرهنگ گفتمان تجدد حادث شده است، مهندسى فرهنگى را در يك جامعه محقق كرد؟
در وضعيتى كه فرهنگ تكاملى ما با فرهنگ تهاجم غرب در يك چالش فرسايشى گرفتار شده چگونه مىتوان بدون نسبت سنجى و ارزشسنجى و توزين كمى و كيفى موضوعات فرهنگى به چنين امر خطيرى دست زد؟
در چنين پيچيدگى و آشوب موضوعات فرهنگى، آيا كار مهندسى فرهنگى، مىتواند به ساماندهى فرهنگى بينجامد يا جز تحير و حيرت و تكثر و نسبيت فرهنگى و در نهايت انحطاط و انقطاع و ارتجاع فرهنگى حاصل نخواهد داشت؟
طبعاً پاسخ به اين پرسشها، مسئله ضرورت طبقهبندى موضوعات و كارآمدى و كاركردهاى آن را در امر مهندسى بيان خواهيم كرد و اينكه آيا مبانى و اهداف، اصول و استراتژى ، رويكرد سيستمى و غيرسيستمى و... چه تأثير اساسى در طبقهبندى موضوعات خواهد داشت و اساساً بدون لحاظ آنها نظاممندى موضوعات معناى روشنى خواهد داشت يا نه؟
لذا در اين مجال ما ضمن مفهومشناسى و كليد واژههاى فرهنگ، مهندسى فرهنگى، موضوع فرهنگ و نظاممندى موضوعات، فرهنگ را به سه حوزه كلى تقسيم مىكنيم كه خود داراى سه بعد است.
كه هر يك از حوزهها موضوعات متناسبى مىطلبد. با لحاظ حوزه و ابعاد فوق در مقياس و سطوح و انواع فرهنگ، طبقهبندى و نظام موضوعات، گستره و نظم پيچيده و ذو ابعادى به خود مىگيرد كه بايستى مهندسى فرهنگى يا تكيه بر طبقهبندى و نظاممندى موضوعات، كه بى شك از يك الگو و روش طبقهبندى تبعيت مىكند، بتواند براى بهينه و كنترل و تغييرات فرهنگى طرح و نقشه جامع مهندسى را اعمال كند. حاصل اينكه در طبقهبندى موضوعات فرهنگى از يك سو نيازمند موضوع شناسى دقيق و هوشمندانه و به دور از نگرش سادهانگارانه هستيم. در قدم دوم بر اساس منطق تكاملى و فلسفه تكاملى با سنجش شرايط و وضعيت موجود و بايستى به نسبت سنجى و نسبت تأثير و تأثر موضوعات، نظاممندى و طبقهبندى موضوعات پرداخت. لذا نظاممندى و طبقهبندى اصلى است كه در مهندسى فرهنگى به آسانىمتغير اصلى و فرعى شناسايى مىشود و به اصلاح و سامان نظام فرهنگى يك جامعه مىپردازد.
از اين رو، در تبيين ضرورتها و مؤلفهها، جايگاه و ارزش طبقهبندى موضوعات در طرح جامع مهندسى فرهنگى با توجه به تفكر سيستمى و غير سيستمى و نگاه مكانيكى و ارگانيكى مقوله فرهنگ و موضوعات آن پيگيرى مىشود. كه ضمن بيان عدم كارآمدى نگرشهاى فوق در نظاممندى موضوعات بر اين هستيم با تفكر كل گرايانه و درك فرآيندى و پويا و تكاملى از رشد فرهنگ وتغييرات موضوعات آن، ضرورت طبقهبندى موضوعات فرهنگى را با توجه به ارزش كمى و كيفى مورد توجه قرار دهيم. با توجه به بيان فوق، مىتوان نمونه الگوى زير را در طبقهبندى متغيرهاى فرهنگى ارائه داد كه طبعاً در نوع نظاممندى موضوعات نيز تأثير مستقيم خواهد داشت.
با توجه به حوزههاى سه گانه فرهنگ و ابعاد آن در جدول صفحه ١٣ ترسيم است.
حال اگر هر يك از حوزهها را با توجه به ابعاد مذكور، در ارتباط با موضوعات و محورهاى زير ضرب كنيم، با يك طبقهبندى و نظام موضوعات جديد مواجه خواهيم شد.
محورها و موضوعات عبارتند از:
١. ارتباط با خدا ٢. ارتباط با ماوراء طبيعت ٣. ارتباط با جامعه ٤. ارتباط با خود ٥. ارتباط با تاريخ ٦. ارتباط با طبيعت.
با توجه به حوزههاى سهگانه فرهنگ و ابعاد آن ايمان در هر يك از حوزهها مؤلفه اصلى و عقلانيت به عنوان مؤلفه فرعى و رفتار به عنوان مؤلفه تبعى محسوب مىگردد. وزن و ارزش مؤلفهها نيز در هر سه حوزه به يك نحو نيست. بلكه گرايشهاى ايمانى و دينى در حوزه تاريخ ارزش و منزلتش از گرايش ايمانى در حوزه اجتماعى و فردى بالاتر است. زيرا ضريب تأثيرگذارى آن بيشتر است. چنانچه ضريب ارزش و تأثيرگذارى گرايش دينى در حوزه فرهنگ اجتماعى نسبت به حوزه انسانى بالاتر است.
حال اگر هر يك از حوزههاى سه گانه در ارتباط با موضوعات و محورهاى زير را ملاحظه و متقوم ببينيم با يك طبقهبندى و نظام مندى جديدى در موضوعات فرهنگى مواجه خواهيم شد.
محورها و موضوعات عبارتند از: ارتباط با خدا ٢. ارتباط با ماوراء طبيعت ٣. ارتباط با جامعه ٤. ارتباط با خود ٥. ارتباط با تاريخ ٦. ارتباط با طبيعت.
از باب نمونه محورهاى ذكر شده اگر در فرهنگ انسانى ضرب كنيم جدول صفحه ١٤ حاصل مىگردد.
به طبع محورهاى ارتباطى ذكر شده كه به نحو فرعى و اصلى چينش شده است، طبيعتاً مهندسى فرهنگى در حوزه فرهنگ انسانى بايستى بتواند متغيرهاى اصلى و فرعى را براى اصلاح فرهنگى اقدام كند. لذا بر اساس ارتباطهاى مذكور موضوعات و مصاديق فرهنگى نيز قابل طبقهبندى است.
اين نحو نمونه و الگو در ديگر حوزهها و سطوح و انواع فرهنگ نيز پياده مىشود. در تفصيل بحث به آن اشاره خواهيم كرد.
١. تبيين مفهومى بحث
تعريف فرهنگ: فرهنگ از جمله واژههايى است كه در حوزههاى تخصصى، همچون جامعه شناختى، انسان شناسى، باستان شناسى، مردم شناسى، مباحث تربيتى و اخلاقى و... به عنوان كليد واژه تبيين و توصيف، بسيارى از كنشها، حالات، آداب و رسوم و خلقيات، شعائر و آئينها و نمادهاى فردى و اجتماعى است. كه در كالبد جوامع امروزى جريان دارد يا اساساً به گذشته تاريخى يك تمدن و جامعه پيوسته است. اما جان مايههاى آن در فرهنگ امروزى حضور دارد. در انواع تخصصها ذكر شده واژه فرهنگ داراى تعاريف متعدد بوده و نمىتوان به همه آنها پرداخت.
در عين حال، فرهنگ در انواع برداشتها به مثابه يك امر و كل پويا و در حال تغيير و تكاپو به يك حقيقت و عنصر روحى وحدت بخش و هويت بخش تبديل شده است. لذا هويت و انسجام درونى و برونى افراد، جوامع، تاريخها، (ايگلتون، ١٣٨٠، ص ١٣٩) به حضور بالنده و فعال حقيقت فرهنگ بستگى دارد. زيرا فرهنگ يك پديده انسانىاست و داراى ابعاد و سطوح و حوزههاى متعددى مىباشد.
بعضى از تعاريفى كه فرهنگ را به مثابه يك نظام و سيستم مورد تعريف قرار دادهاند عبارتند از:
١. ادوارد تايلر مردم شناس انگليسى
»در فرهنگ مجموعه دانش و افكار و آراء و هنر و اخلاق و قوانين و مقررات و ساير استعدادها و عاداتى كه انسان به عنوان عضو يك جامعه كسب كرده است«.
از آنجا كه انسان مانند ساير حيوانات پيوسته درصدد آن است كه وضع خودش را اصلاح كند، ناگزير است با اختراع روشهاى نوينى براى تأمين احتياجاتش، خويشتن را باشرايط مختلف تطبيق دهد، فرهنگ را مىتوان مجموعه مساعى بشر براى تطبيق يافتن با محيط خودش و اصلاح طرز زندگىاش دانست. (كينگ، ١٣٤١، ص ٨٤، ص ٨٥)
٢. در كنفرانس جهانى مكزيكو تعريف زير از فرهنگ اراده شده است:
»در كلىترين مفهوم فرهنگ را مىتوان كل پيچيده از خصيصههاى متمايز روحانى مادى، فكرى، و عاطفى دانست كه ويژگىهاى يك جامعه ياگروه اجتماعى به شمار مىآيند و نه تنها هنر و ادبيات، بلكه شيوههاى زندگى، حقوق اساسى انسانها، نظام ارزشى و نسبتها و باورها را در بر مىگيرند. اين فرهنگ است كه به انسان اين توانايى را مىبخشد كه خود تأمل كند و به طور مشخصى به موجودى تبديل شود كه شايسته نام آدمى است. يعنى موجودى خردگرا، برخوردار از دورى انتقادى و وجدان اخلاقى، انسان از طريق فرهنگ، ارزشها، ارزشها را مورد بررسى قرار مىدهد و از ميان آنها انتخاب مىكند. انسان به واسطه فرهنگ خود را بيان مىكند، از خود آگاه مىشود، مىفهمد كه موجودى ناقص است ...«. (اجلالى، ١٣٧٩، ص ١٣)
به همين جهت مىتوان اينگونه گفت كه، فرهنگ يك نظام و كليت پيچيده و در هم تنيدهاى است كه، بشر در ارتباط با حقايق و موضوعات زير ١. خدا ٢. ماوراء طبيعت ٣. تاريخ ٤. جامعه ٥. انسان ٦. طبيعت
به دست آورده است اين محورها در سه بعد الف: روحى و روانى، ب: ذهنى و ادراكى ج: بعد رفتارى و عينى، يك خصلتها، آداب و رسوم، شعائر، خلقيات و كنشهاى ويژهاى دست يافته است كه با جريان و عموميت آن در سطح وسيع اجتماعى، به فرهنگ اجتماعى مبدل شده و با استمرار و انتقال آن به نسلهاى بعد و جريان آن در تاريخ به فرهنگ تاريخى يك تمدن تحول يافته است.
محورهاى ارتباطى كه به ظهور فرهنگ يك جامعه انجاميده يا موضوع ارتباطش جنبه و حيث معنوى و روحى و عاطفى دارد آن نيز به صورت شفاف يا ملموس ظهور مىيابد كه به فرهنگ معنوى آن موسوم است. يا حيث تصرفى و مادى يافته و به صورت ابزارها و تكنيكهاى غلبه و سلطه بر طبيعت تحقق عينى مىيابد يا به صورت دانشها و علوم؛ ناظر بر اين حيث عادى نمودار گشته است. كه در كل به فرهنگ مادى آن موسوم است. (آشورى، ١٣٨٠، ص ١١٤)
به همين روى دانش و علوم پايه همچون رياضى، شيمى فيزيك و... و علوم عقلى و فلسفى، داخل در مفهوم و گستره فرهنگ مىگردد.
در يك تفكيك كلان ديگر، فرهنگها، در همه تمدنهاى تاريخ بشرى با توجه به دو حيث فرهنگ مادى و معنوى، يا از خاستگاه و مبناى وحيانى سيراب شدهاند و حركت و تحول فرهنگى را در جهت تكامل الهى پيش مىبرند و پرستش و توحيد را جهتگيرى حاكم بر فرهنگ مىدانند. و دين را منطق اين حركت تكاملى و انبياء و امامان را محورهاى و سر سلسله جنبان اين حركت تكاملى بشر مىدانند. و يا از خاستگاه بشرى و مادى الهام گرفته و در جهت توسعه پرستش مادى، حركت موج طغيان و عصيان را در مقابل حق پرستى و خداپرستى راه انداختهاند كه فهم و علم بشرى را منطق حاكم بر حركت تمدن مادى، فلاسفه و دانشمندان را هدايت گراى اين فرهنگ سكولار و مادى قرار دادهاند.
به همين روى فرهنگ ها و تمدن ها به دو حوزه اساسى فرهنگ و تمدن دينى و فرهنگ و تمدن سكولار و مادىتقسيم شده است. كه بعضى از انديشمندان از آن به فرهنگ »پيشرو« و فرهنگ »پيرو« ياد كردهاند.
با توجه به بيان فوق، فرهنگ از سه حوزه انسانى، اجتماعى، تاريخى، برخوردار است. حاصل ضرب و تقوم آن با ابعاد سه گانه گرايشات، بينشها، كنشها در محورهاى ارتباطى گفته شده تلقى حداكثرى ما را از فرهنگ بيان مى كند و اساساً بدون تصوير چنين گسترهاى مهندسى فرهنگى به نحو جامع محقق نخواهد شد و طبعاً نمىتوان دامنه وسيع موضوعات و عناصر فرهنگى را در درون نقشه جامع فرهنگى قرار دارد.
٢. مفهوم مهندسى و مهندسى فرهنگى، مهندسى فرهنگ
مهندسى: مفهوم مهندسى برگرفته شده از علوم پايه و تجربى است كه بر ضرورت و توجه به تفكر سيستمى نسبت به پديدههاى انسانى دلالت مىكند. در پديدههاى انسانى نيز بايستى بتوان در قالب يك طرح و نقشه جامع بر اساس اصول و اهداف مفروض، وبا ايجاد نسبت منطقى ميان عوامل و عناصر چنين مجموعهاى را مورد هدايت و ساماندهى قرار داد. مثلاً اصطلاح فيزيك اجتماعى يا مهندسى اجتماعى در حوزه جامعه شناسى بر رفتار شناسىاجتماعى و اصلاحات و شكل بخشيدن به نظام اجتماعى معنا مىشود.
١-٢. مهندسى فرهنگى: در مهندسى فرهنگى، نيز مهندسى، به معناى ارائه هندسه و شكل و طرح كلى يك حركت كلان فرهنگى است تا به واسطه اين طرح و نقشه حركت، چشمانداز و دور نماى روشنى از زمينهها و بسترهاى حركت و از ظرفيت و توان زيرساختها و ساختارهاى فرهنگى حاصل گردد. به عبارت ديگر مهندسى فرهنگى؛ يعنى مهندسى كردن، مديريت كردن، سامان بخشيدن، جهت دادن و اندازه كردن از نوع فرهنگى، با معيارهاى فرهنگى و در قالب فرهنگى، از زاويه فرهنگ و متعلق دينى نيامده، متعلق چه چيزى را مهندسى فرهنگى كنيم در اين عبارت نيامده است. (صادقى ، رشاد، ١٣٨٥، ص)
مهندسى فرهنگى رويكردى به برنامهريزى و مديريت توسعه فرهنگى است كه با توجه به طبيعت متغير فرهنگ، به طراحى راهبردهاى عملى براى حل مسائل و مشكلات ناشى از تعامل فرهنگ و توسعه مىپردازد. مهندسى فرهنگى به بيان ديگر به نظامها، فرايند، جايگزينها و فرمولبندىهاى مرتبط با پاسخهاى خلاقانه به چالشهاى توسعه نهادهاى فرهنگى و تشويق مردم به مشاركت در حيات فرهنگى جامعه مىپردازد. (مزروعى، ١٩٧٢) مراحل و كاركردهاى مختلفى مىتوان براى مهندسى فرهنگى تصور كرد.
١. مهندسى در مرحله تدوين و طراحى يك فونداسيون و ساختار اجتماعى
٢. مهندسى در مرحله ترميم و اصلاحات و تغييرات اجتماعى
٣. مهندسى در مرحله تكامل و توسعه يك ساختار و نظام اجتماعى
مفهوم مهندسى با توجه به سقف انتظارات و نيازها و ضرورتها متفاوت خواهد بود. يعنى مهندسى در وضعيت آسيب زدايى و ترميم و كنترل و بهينه رسالتش متفاوت از مهندسى در وضعيت تكامل يا احداث و ايجاد سازههاى يك بناست.
هر چند سه فرض فوق در مهندسى كل و جامع محقق مىگردد، اما در مهندسى خرد، بخشى از آن مراحل مورد نظر است.
مهندسى فرهنگى در يك كلام، عبارتست از ارائه يك نقشه و طرح كلى و جامع از نظام فرهنگى جامعه با ايجاد نسبت و ربط منطقى ميان متغيرهاى فرهنگى، ١. جهت ايجاد و تأسيس نهادها و ساختارهاى فرهنگى ٢. ترميم و اصلاح و تغيير نظام فرهنگى ٣. تكامل و توسعه نظام فرهنگى براى تحقق و رسيدن به فرهنگ تكاملى تمدن مورد نظر.
٢-٢. مهندسى فرهنگ: واژه مهندسى فرهنگ اساساً با توجه حوزه و گستره شمول از مهندسى فرهنگ متفاوت مىگردد. زيرا اساساً مهندسى فرهنگ، موضوعاً به خود فرهنگ به عنوان بعدى از سه بعد سياست، فرهنگ، اقتصاد مىپردازد. مهندسى آن نيز به عوامل و عناصر و متغير درونى و بيرونى خود فرهنگ معطوف است. در مهندسى فرهنگ، كلمه مهندسى به فرهنگ اضافه شده است، عبارت تركيب مضاف اليه پديد آمده است. مهندسى را به هر معنايى تفسير كنيم منظور اين است كه خود مقوله فرهنگ بايد هندسىپذير باشد و اندازه مطلوب ما را بگيرد. بنابراين مهندسى فرهنگ يك كار فكرى و تدبير وسيعى را مىطلبد مبتنى بر يك سلسله مبانى نظرى در مقوله فرهنگ (صادقى، رشاد، ١٣٨٥).
در مهندسى فرهنگى اساساً تلاش مىشود ميان همه ابعاد فرهنگى و سطوح و حوزهها به سياسى و اقتصادى ... مورد توجه قرار گيرد.
٣-٢. مفهوم نظاممندى موضوعات
مقايسه و سنجش ميان انواع موضوعات فرهنگى و برقرارى نسبت و ربط منطقى ميان آنها كه به طبقهبندى طولى و عرضى و شامل و مشمول و از حيث گستره و عمق و دقت، منتهى مىشود كه در نوع و شكل مهندسى فرهنگ اثر مىگذارد. لذا اين نگرش سيستمى در نظام مند كردن موضوعات فرهنگى حضور فعال دارد و نظاممندى در حقيقت، ايجاد يك ساختار منطقى براى تعيين و مشخص كردن جايگاه و محل استقرار يك موضوع در ميان انواع موضوعات فرهنگى است كه به ارزش گذارى و كميت گذارى موضوعات فرهنگى در سطوح و ابعاد و حوزههاى متفاوت منتهى مىشود. البته منطق و الگوى حاكم بر نظاممندى موضوعات ناشى از طبقه بندى و نسبت كمى و كيفى مؤلفههاى فرهنگى است لذا اگر متغير فرهنگى مربوط به بعد روحى و گرايشى باشد و از جايگاه محورى در مهندسى فرهنگى برخوردار باشد طبعاً موضوع و عناصر مؤلفه فوق نيز از چنين منزلتى برخوردار خواهد بود و ميان اين الگوى طبقهبندى مؤلفهها و موضوعات مهندسى فرهنگى رابطه دو سويه برقرار است.
نظاممندى موضوعات در نهايت ايجاد يك نوع هماهنگى و توازن كمى و كيفى ميان نسبت تأثير موضوعات فرهنگى در برايند كل مهندسى فرهنگى است.
٣. ضرورت نظام مندى و طبقهبندى موضوعات و مؤلفههاى فرهنگ
پرسش از چرايى و ضرورت نگرش نظاممند به موضوعات و مؤلفههاى فرهنگ از جمله بحثهاى توصيفى است كه مى تواند در شفاف ساختن ضرورت مهندسى فرهنگى و اهميت آن يارى كند.
شكى نيست كه ضرورت و چرايى حاكم بر مهندسى فرهنگ نيز بر وجه و اهميت خود طبقهبندى و نظام سازىموضوعات و مؤلفههاى فرهنگى تأثير مستقيم دارد. مهندسى فرهنگى اساساً يك مهندسى اجتماعى است كه نظام فرهنگى حاكم بر آن را نشانه رفته است.
تحقق مهندسى اجتماعى با رويكرد فرهنگى، مستلزم يك طبقه بندى ميان موضوعات و مؤلفههاى آن است تا بتواند نقش بسزايى در روند پروژه مهندسى فرهنگى ايفا كند.
١-٣. كثرت و انبوه موضوعات و مؤلفهها مانع حركت و پويايى مهندسى فرهنگى است. زيرا مهندسى فرهنگى، در تغييرات و اصلاحات مطلوب فرهنگى نيازمند ايجاد و تحول و يا جابه جايى عناصر و موضوعات و مؤلفههاى فرهنگى است. تا جايگاه و ارزش يك موضوع در ميان انواع موضوعات از حيث ارزش كمى و كيفى روشن نشود چگونه مىتوان آن را در يك نظام مهندسى جابجا كرده و يا بر آن تأكيد و اصرار ورزيد.
٢-٣. به همين جهت نظام مندى موضوعات موجب تسهيل در روند مهندسى فرهنگى مىگردد. بدينسان پيوند عميق و وثيق ميان مهندسى فرهنگ و نظاممندى موضوعات فرهنگ برقرار مىگردد.
در طبقهبندى و نظام مندى، مؤلفه و متغيرهاى اساسى و فرعى و طبعاً موضوعات محورى و فرعى شناسايى شده با توجه به هماهنگى و تناسبات حاكم ميان آنها، مى توان بر نقطه ارشميدسى در حركت و تكامل فرهنگى تكيه كرد.
به عبارت ديگر نظام مندى موضوعات و مؤلفههاى فرهنگ، يافتن پايگاه ها و تكيه گاه هاى استوار و مؤثر در سطح وسيعى است تا بتواند مهندسى فرهنگى با تكيه بر اهرام و ابزارهاى لازم، يك ظرفيت و نيروى جديدى در حركت و انتقال به يك وضعيت فرهنگى ايجاد كند.
بديهى است كه جايگاه فرهنگ در نظام اجتماعى حلقه واسطهاى است براى جريان ايمان و گرايش فردى و اجتماعى در عمل و فردى، اجتماعى، اين امر خود ارزش نظاممندى موضوعات مهندسى فرهنگ بيش از پيش مشخص مىكند. لذا تحقق و عينيت يافتن موضوع و مؤلفههاى ايمانى و دينى در فرد و جامعه مستلزم تناسبات و هماهنگ سازى انواع موضوعات فرهنگ است. لذا به واسطه آن ما بايستى شاهد حركت و تكامل در ساير ابعاد و حوزه باشيم.
فرهنگ بستر و ساختار جريان ايمان فرد و اجتماع است. بستر و طريقت فرهنگ بدون طبقه بندى و موضوعات فرهنگ، نمىتواند محقق گردد.
٢-٣. طبقهبندى و نظام مندى، چگونگى و مكانيسم تغيير و تحول را روشن مىكند. و مانع تشتت در ارائه راهبردها و تصميمگيرىهاى كلان فرهنگى مىگردد.
بدون طبقه بندى و تشتت در استراتژى و تصميم گيرى كلان، جامعه از رشد هماهنگ فرهنگى برخوردار نخواهد بود و اين نيز حكايت از عدم شناخت مؤلفهها و موضوعات اساسى و فرعى و عدم ارزش گذارى متناسب با جايگاهشان مىباشد.
٤-٣. از سوى ديگر از حيث سلبى نيز، مى توان بر ضرورت نظام مندى و دسته بندى موضوعات فرهنگ توجه كرد. اساساً آسيب شناسى اساسى فرهنگى و يافتن خلاءها و كاستىهاى بنيانى، در پديدهها و موضوعات پيچيده و متعدد فرهنگ كار مشكل و بعضاً كم ثمرى است. و بدون نگاه نظاممند، نمىتوان موضوع و محورهاى چالشى و عوامل اصلى آسيب فرهنگى را شناسايى و تشخص داد. چنين برخوردى با آسيبها به منزله اين است كه به جاى جنگ با علتهاى بحران فرهنگى به جنگ با معلولها مىرود.
سطحى زدگى، تقليلگرايى، يكى از نتايج نديدن با هماهنگى و نظاممندى موضوعات و مؤلفههاى فرهنگ است. مثلاً اگر تحليلگر مسايل اجتماعى در بررسى ناهنجارهاى اجتماعى همچون بدحجابى، عوامل و علل روان شناختى و زيباشناختى مسئله پى نبرد كه مربوط به بعد روحى و گرايشى فرد است. درمان و را حل اساسى آن را نيز نخواهد يافت.
به همين روى، دسته بندى عناوين و مؤلفههاى فرهنگى در تشخيص و يافتن خلاءها و بحران ها و طبقهبندى خود آسيبها و خلاءها، راه درمان و چاره انديشى اساسى را در مهندسى فرهنگى مهيا مىكند.
در اين رابطه علامه جعفرى بر اين باور است كه ناهماهنگى عناصر فرهنگى موجب تباهى كل فرهنگ انسانى مىگردد.
انسان داراى ابعاد گوناگون است كه اغلب از هماهنگ ساختن آنها عاجز است. يا به وسيله آن مديريتهاى حاكم كه متأسفانه به جاى »شخص«، »چيز« توجيه شده مىخواهند لذا امكان تجزيه و ناهماهنگى در عناصر فرهنگى اقوام و ملل يك پديده طبيعى است با اينكه حيات آدمى و ذات تكاملى وى يك حقيقت غيرقابل تجزيه است.
مىتوان گفت اساسى ترين عامل ناهماهنگى مزبور مربوط به سودجوئى و سلطه گرى است كه موجب مىشود توجه بيشتر به آن دسته از عناصر فرهنگى باشد كه به طور مستقيم در سودآورى و سلطه گرى نقش مؤثر داشتهاند. با اين امكان، هيچ ضرورت منطقى ديده نمىشود كه نمودهاى مختلف فرهنگى يك جامعه كاملاً متشكل و سيستماتيك بوده باشد. يعنى ممكن است فرهنگ اخلاقى يك جامعه هستند به اصول عافى باشد در عين حال فرهنگ على آن اختصاص به انسان شناسى عقلانى محض بوده باشد. يا در فرهنگ هنرى قومى، گرايشهاى تجربه حكمفرما شود. در عين حال فرهنگ تاريخ شناسى آن قوم ، گرايش هاى عينى داشته باشد. همچنين ممكن است فرهنگ مذهبى يك جامعه، روحانى (مابعد الطبيعه) خالص بوده باشد ولى فرهنگ علمى آن كاملاً عينى گرا و تحققى باشد، مانند مسيحيت ملل اروپايى در دو قرن اخير و عينى گرايى علمى آنان و علت اين كه ناهماهنگى عناصر فرهنگى موجب تباهى كلى فرهنگ اسلامى مىگردد وحدت حيات انسانى است كه اساسى ترين مايه آن ذات تكاملى انسان است هنگامى كه اين وحدت به جهت شكست خوردن، مبناى اصلى عناصر فرهنگى مختل شود. تباهى كل فرهنگى انسانى قطعى مىگردد.(جعفرى، محمدتقى، ١٣٧٣، ص ٨٥)
٤. عوامل و مؤلفههاى مؤثر در ضرورت نگرش نظاممند به موضوعات و مؤلفههاى فرهنگى
پس از بيان ضرورت نظام مندى و آثار و لوازم آن، حال بايستى ديد كه چه مؤلفههايى مى تواند در نگرش و تفكر نظاممند كردن موضوعات و متغيرهاى فرهنگ مهندسى فرهنگى نقش داشته باشد. چه پيش نيازهاى اساسى بايستى باشد تا به يك طبقهبندى نظاممند برسيم.
١-٤. موضوع شناسى سيستماتيك و نظامند كردن موضوعات فرهنگى و مؤلفهها
در طبقهبندى موضوعات فرهنگى، موضوع شناسى يك قدم و حركتى است كه سطح و عمق دسته بندى و هماهنگ سازى موضوعات را معين كنيد.
موضوع شناسى، يعنى شناخت و تشخيص درست و كامل مصاديق و عناوين فرهنگى كه متعلق سياست گذارى و مهندسى فرهنگ واقع مىشود. لذا موضوع متعلق و محملى بر جريان تصميم گيرى و راهكارهاى مهندسى فرهنگىاست.
در موضوع شناسى فرهنگى، اساساً تصوير و بينش ما از موضوعات به دو نحو كلى صورت مىگيرد. يا موضوعات با نگرش تجريدى و بريدن روابط درونى و بيرونى يك موضوع نسبت به ساير موضوعات صورت مىگيرد. يك موضوع مستقلاً با حذف خصوصيات و ويژگىهاى خاص، تحت عناوين عام و مشترك قرار مىگيرد.
بدون آن كه ربط و نسبت تأثير ديگر موضوعات ، در شناسايى متغيرهاى درونى و بيرونى يك موضوع مورد توجه قرار گيرد.
اين تفكر در موضوع شناسى كه مى توان از آن به رويكرد كلى نگر و غير سيستمى ياد كرد در نوع طبقه بندى موضوعات نيز انتزاعى عمل مىكند.
و موضوعات با اشتراك گيرى مفهومى در يك ساختار درختى طبقه بندى مىشوند به گونه اى كه موضوع به درون خود تعريف مىشود و موضوعات ماهيت و ذوات مستقل از هم ديده مىشوند
طبيعى است مهندسى فرهنگى با چنين تفكر سنخيتى ندارد و اهداف آن محقق نمىگردد.
اين نگرش با ساده سازى و عدم نگاه تكاملى و فرايندى بر موضوعات به معضل تقليل گرايى در شناخت موضوعات دچار مىگردد و لذا پيچيدگى و نظام مندى موضوعات را مورد تأكيد قرار نمىدهد زيرا اساساً تصويرش از فرهنگ نيز سيستمى نيست.
در نقطه مقابل موضوع شناسى كل گرايانه قرار دارد. با درك نظاممند و پويا از پديده فرهنگ تلاش مىكند موضوعات و مؤلفههاى آن را در يك نسبت تأثير و تأثر مستمر در يك بستر ديالكتيكى ببيند.
نگرش سيستمى به جهان، بر مبانى زير استوار است كه چنين مبانى عام در نگاه به نظام فرهنگى و مهندسى آن جارى است.
»١. تصور ارگانيك، يعنى تصورى كه ارگانيسم را در مركز ادراك آدمى قرار مىدهد؛
٢. كلنگرى، يعنى هر پديده به منزله موجودى زنده، داراى نظم، داراى روابط باز با محيط، خود تنظيم، و هدفمند در نظر گرفته شود.
٣. مدل سازى، يعنى متفكر سيستمى سعى مىكند كه به جاى شكستن كل به اجزاى قرار دادى، ادراك خود از پديدههاى واقعى را بر پديدههاى واقعى منطبق كند.
٤. بهبود شناخت، به طورى كه يك متفكر و پژوهشگر نظامگرا درك كند كه الف) زندگى در يك ارگانيك و در فراگردى پيوسته استمرار دارد؛ ب) شناخت آدمى از يك كل، از طريق مشاهده فراگردهايى كه در درون آن به وقوع مىپيوندند؛ به دست مىآيد، نه از طريق مشاهده اجزاى آن كل؛ و ج) آنچه كه فرد مشاهده مىكند، خود واقعيت نيست، بلكه ادراك وى از واقعيت است.
... بدين ترتيب ملاحظه كه تفاوت بسيار زيادى بين تفكر سيستمى و تفكر تحليلى تجزيه مدار وجود دارد و تأكيد بر تفكر سيستمى، روش قابل اعتمادترى براى شناخت پديدههاى پيچيده و مطالعه آنها ارائه مىكند؛ البته تفكر سيستمىدر تضاد با تفكر تحليلى تجزيهمدار نيست در واقع اين دو روش مكمل يكديگرند، نه جايگزين هم...«. (رضائيان، ١٣٨٠، ص ١١)
»توايه سيستمها به واقع مدعى« درك كلى و عام موضوع خويش است، بدين مفهوم كه در مقام يك نظريه اجتماعى، به همه مسائل اجتماعى مىپردازد، و نه فقط به بخشها يا قطعاتى محدود«. »يك ابر نظريه مشخصاً چشمگير است...«(هارومولر، ١٣٧٩، ص ٣)
بر اين اساس تفاوت و تمايز نگرش سيستمى مكانيكى و سيستمى ارگانيستى روش مىگردد. (محسنيان راد، ١٣٦٩، ص ٢٨) در نگاه مكانيكى به فرهنگ به پويايى و تحرك فرهنگى و به مثابه يك فرايند مستمر كه تغيير و تحول پيدا مىكند تصور نشده است بلكه به فرهنگها نگاه كمى و ابژكتيو دارد. كارآمدى فرهنگ را براى استعلاء و تكامل عالى بشر نمىخواهد. بلكه آن را در جهت پويايى چرخه حيات و تكامل مادى مىطلبد.
لذا در موضوع شناسى فرهنگى، موضوعات فرهنگى، به مثابه قطعات و اجزاء يدكى يك فرهنگ در نسبت تأثير و شدت دنيوى و مادى طبقهبندى مىشوند.
بر اين اساس موضوعات و عناصر سه حوزه فرهنگ بشرى، فرهنگ اجتماعى، فرهنگ تاريخى در مسير تصرف فرهنگ غيراستعلايى گفتمان تجدد مصادره مىشود. با حاكميت بهرهورى مادى در تحليل عناصر روانى و روحى، فكرى و رفتارى پتانسيل و انرژى ذخيره شده در حوزههاى سه گانه فرهنگ را در مقياس ملى و جهانى آزاد مىگردد.
به همين روى نگاه ابزار انگارانه به مقوله فرهنگ و موضوعات مهندسى فرهنگ و نگرش كميت گرايانه، فرهنگ و عناصر آن را به يك صنعت سودآور سرمايه دارانه مبدل مىشود. در اين نگرش اساساً اصلاحات و مهندسى فرهنگ معناى روشنى ندارد. و اراده و اختيار انسان در درون ساختارهاى اجتماعى فرصت بروز پيدا نمىكند. (آدورنو، هوركهايمر، ١٣٨٤، صص ٢٠٩ و ٢١٠)
در نقطه مقابل، نگرش سيستمى اندام وار قرار مىگيرد. پويايى و فرايند ديالكتيكى و مسئله فرهنگ و موضوعات آن مورد توجه قرار مىدهد. »لذا يك سيستم، مشتمل بر مجموعهاى از اجزاء است كه فعاليت مشترك دارند و در عين حال محافظت از محدودههاى خود با محيط اطراف نيز تبادل نفوذ مىكند. دادههايى كه وارد اين سيستم مىشوند تأثيرات دريافت شده از محيط اطراف هستند و سيستم آنها را از طريق فراگردهاى مختلف به بازدادهها تبديل مىكند. بازدادهها شامل فرآوردهها خدمات و نفوذهايى هستند كه از سوى سيستم به منظور دگرگونى محيط اطراف آن صادر مىشوند. در يك سيستم ممكن است جنبه مكانيكى و منفى داشته باشد و نتواند در برابر محيط خود عكسالعمل نشان دهد. نمونه چنين سيستمى ساعت است. يك سيستم ممكن است داراى خصوصيات واكنشى باشد و براى تحقق هدف يا هدفهاى مختلف، طرح ريزى شده باشد مثل ماهوارههاى فضايى...«(معتمدنژاد، ١٣٦٩، ص ٢٧)
نگاه سيستماتيك نسبت تأثير موضوعات و مؤلفههاى فرهنگى را در برايند كل نظام فرهنگى ملاحظه مىكند. لذا درجه و شدت تأثير و حوزه، مقياس آن، كارآمدى موضوعات و مؤلفههاى فرهنگى در مهندسى فرهنگ مشخص مىكند و با تعيين وزن و اندازههاى آن در يك نظام فرهنگى به توزين كمى و كيفى آنها مىپردازد.
حاصل اينكه نگاه ارگانيكى و سيستمى به فرهنگ تكاملى و به استعلاى فرهنگ حقيقى معطوف است. كه اجزاء و عناصر فرهنگى در يك داد و ستد مستمر و پويا و با جهت گيرى تكاملى، بر پيكره نظام فرهنگى و اجتماعى اثر مىگذارد.
با اين بيان، روشن شد كه مهندسى فرهنگى اساساً بدون رويكرد كل گرايى از موضوع شناسى و طبقهبندى و نظاممندى آن، نمىتواند مسير و بستر اصلاح را ترسيم و تكامل فرهنگى را طى كند.
٢-٤. اهداف و جهت گيرى و تأثير آن بر نظام مندى موضوعات
موضوع شناسى با رويكرد سيستمى اگرچه در طبقهبندى و نظاممندى يك پيش نياز اساسى است. اما در عين حال موضوع شناسى و طبعاً نظام مندى خود از عوامل ديگر متأثر مىگردد.
اساساً اهداف و غايتى كه يك نظام و تمدن فراسوى حركت و مهندسى فرهنگى ترسيم مىكند. افق و چشمانداز وسيع حركت كلان مهندسى اجتماعى و فرهنگى را روشن مىكند. موضوعات و نظاممندىاش با حاكميت جهتگيرى كلى جايگاه و ارزش واقعى خود را پيدا مىكند.
جهت گيرى و غايت حركت در تمدن دينى، نيز توسعه حوزه پرستش و بندگى در همه زوايا و ابعاد زندگى است. به نحوى كه جريان پرستش در تمام ابعاد و سطوح فرد و جامعه، به كمال و استغنا و استعلاء روحى و روانى عقلانى و رفتار انسان و جامعه بينجامد. طبعاً با چنين تصورى از غايت محورى حركت، تمام مهرهها و عناصر فرهنگى در نسبت با اين جهت، ارزش و وزن در نتيجه نظام يافته و طبقهبندى مىشوند.
٣-٤. مبانى كلى و نظرى و تأثير آن بر نظام مندى موضوعات و مؤلفههاى فرهنگى
مهندسى فرهنگى بسته به پارادايم تمدنى خود به يك بنيانهاى مبانى نظرى متكى است، كه معقوليت و مشروعيت، ظرفيت مهندسى فرهنگى را تضمين و تأمين مىكند و اين مبانى نيز در مهندسى مورد نظر برگرفته از آموزههاى وحيانى و انگارههاى دينى است.
مبانى معرفت شناختى، انسان شناختى، هستى شناختى، كلامى و جامعه شناسى از جمله پيش فرضهايى است كه مهندسى فرهنگى خواه ناخواه در چارچوب آن به دنبال هندسه بخشيدن به موضوعات و مؤلفههاى كلان فرهنگى است.
اساساً تمدنى كه انسان را به توده انبوهى از ماده تحليل مىكند و هستى را بريده از مبدأ و غايتش تحليل مىكند و در معرفت شناسى عقلانيت ابزارى و حس و تجربه را حاكم مىكند، چگونه مىتواند ابعاد و لايههاى پنهانى و ابعاد عالى شخصيت انسان را در مهندسى فرهنگ مورد دقت و توجه قرار مىدهد. بدون تكيه بر حقيقت و حجيت وحى، چگونه تصويرى از آغاز و انجام حركت انسان جامعه و تاريخ مىتوان داشت. در حالى كه بخشى از هويت فرهنگى جوامع بشرى ، در پاسخ به حل معماى هستى و چرائى و چيستى هستى معطوف است.
يا تمدنى كه نگرش فردگرايى را در روابط اجتماعى حاكم مىكند با تمدنى كه بر هويت حقيقى جامعه تأكيد مىورزد در مهندسى فرهنگى به دو گونه الگوى اصلاحى و تغيير فرهنگى خواهد رسيد و در موضوعات فرهنگى و مؤلفههاى فرهنگى داراى دو ساختار متفاوت خواهند بود. در يكى خودمدارى، حب نفس، طمع، خودخواهى، به عنوان بخشى از فرهنگ جامعه مورد تأكيد واقع مىشود و در فرهنگ اقتصادى آن به عنوان اصول اساسى و تحرك بخشى نظام اقتصادى تلقى مىشود. (نظريه اقتصادى آدام اسميت، كيتر...)
در حالى در نوع دوم، ايثار و تعاون، فداكارى، نوع دوستى، تقدم دوست و همسايه بر خود، جزء فرهنگ اجتماعىمحسوب مىگردد.
به اين ترتيب، حضور مبانى و پيش فرضهاى حدود و ثغور مهندسى فرهنگى و در نوع طبقه بندى و نظاممندى حضور دارد. بر همين اساس، كارشناسان فرهنگى با تعهد و مقيد شدن به پاراديم تمدنى و دينى و مبانى نظرىآن توان شناسايى موضوعات و مؤلفههاى فرهنگ و هماهنگى و توازن آنها دارا مىگردند. در حالى كه با الگوى كارشناسى غربى و به كارگيرى مدلهاى آنها نمىتوان به روش و الگوى طبقه بندى و نظام مندى مطلوب خود رسيد. نمونه چنين مدلها و الگوهاى كارشناسى غربى را مىتوان در نوع سنجههايى كه وضعيت دينى و فرهنگى جامعه ايران بعد از انقلاب را دنبال مىكنند ملاحظه كرد. كه با مدل و الگوى جامعه شناسى و روانشناسى غربى، جامعه دينىرا در حال حركت به يك سكولاريزاسيون ناخواسته تحليل مىكنند. كه از امواج مدرنيراسيون غربى نشأت مىگيرد. در حالى كه با ارائه مدل و الگوى سنجشى بر مبناى دين، ارائه سنجههاى ديندارى مىتوان به چنين تحليلهاى جهتدار پايان داد.
٤-٤. استراتژى و اصول مهندسى فرهنگى تأثير آن در نظام موضوعات فرهنگ
بديهى است كه مبانى و اهداف كلان مهندسى فرهنگ ترسيم گر استراتژى و اصول مهندسى فرهنگ مىباشد كه خود مبانى و اهداف و اصول مهندسى فرهنگ نيز از پارادايم تمدنى و دينى كه خط مشى حركت تاريخ و جامعه و فرد و اهداف و مبانى را تعيين مىكند، الهام مىگيرد.
به همين روى استراتژى و اصول مهندسى فرهنگ در درون فلسفه تاريخ و فلسفه تكاملى به خط و مشى حركت و مهندسى فرهنگ مىپردازد. و در نوع موضوع شناسى و نظام مندى موضوعات و مؤلفههاى فرهنگى حضور فعال دارد.
اساساً مهندسى فرهنگى، حركت و تلاشى راهبردى در عرصه فرهنگ است. اين راهبرد به سياستگذارى، تصميمگيرى كلان در حوزه فرهنگى مىپردازد.
و در اين امر اولويتها، نيازهاى اساسى فرهنگ و خلاءها و كاستىهاى فرهنگ مورد توجه قرار مىگيرد. لذا نوع نظاممندى و نگرش مجموعه نگر وطبقه بندى موضوعات و مؤلفههاى فرهنگى از يك سو متأثر از اصول و استراتژى حاكم بر مهندسى فرهنگى است. از سوى ديگر خود در تحقق و ايجاد بستر مناسب مهندسى فرهنگ حضور و نقش فعال ايفاء مىكند.
استراتژى و اصول مهندسى فرهنگى از آنجا كه نقطه آرمانى حركت خود را انتقال به وضعيت مطلوب فرهنگى و به عبارت تكامل فرهنگى مىداند. طبعاً بايستى ميان وضعيت موجود غيرمطلوب و وضعى مطلوب غيرموجود (وضعيت شايستگى و بايستگى) به مهندسى فرهنگ بپردازد يعنى نمىتواند با چشمپوشى از شرايط و وضعيت موجود كه به آسيبها و بحرانها دچار شده است به چنين ايدهاى برسد.
لذا طبيعى است كه مهندسى فرهنگى با نظامى موضوعات و عناصر فرهنگى مواجه است كه از فرهنگ تكاملى خود ناشى نشده است بلكه از فرهنگ تهاجمى بيگانه ناشى شده است. چنانچه با عناصر و موضوعات فرهنگى درگير است كه از فرهنگ قومى و ملى ناشى شده است و طبيعتاً ايجاد نسبت تعادلى ميان مؤلفه ها و موضوعات آن به يك طبقه بندى و هماهنگى خاص مىانجامد.
به عبارتى مهندسى فرهنگى مى بايست نظام مندى موضوعات را در سه وضعيت زير ملاحظه كنيد.
١. وضعيت تبادلى و تفاهمى ميان فرهنگهاى بومى و ملى هنجارمند (تبادل) - فرهنگ ملى
٢. وضعيت تهاجمى و شبيه خون فرهنگى غيرهنجارمند (چالش) - فرهنگ مدرن
٣. وضعيت تكاملى و مطلوب فرهنگى (تكامل) - فرهنگ دينى
تا در استراتژى و اصول مهندسى فرهنگ به يك نظام فرهنگى هماهنگ ميان سه وضعيت برسد به نحوى كه بتواند با اصلى و فرعى كردن وضعيتها، موضوعات و مؤلفههاى آن با الگو و روش متناسب طبقه بندى كرده به نحوى كه فرهنگ بومى و مدرن در درون فرهنگ تكاملى منحل گردد. هماهنگى نيز لزوماً به معنى همگون سازى فرهنگى نيست. بلكه ارجاع كثرت و تعددها به يك مبنا و فرهنگ واحدى است تا از تشتت و گسيختگى فرهنگى مصون گردد.
حاصل اينكه تصوير و لحاظ وضعيت و شرايط در نوع استراتژى و اصول مهندسى فرهنگ، تأثير اساسى دارد. لذا وضعيتهاى فوق، در نظام موضوعات و طبقه بندى موضوعات نقش چشمگيرى خواهد داشت.
٥. حوزه و ابعاد مهندسى فرهنگى و نظام موضوعات آن
پس از بيان مؤلفهها و عواملى مؤثر در طبقه بندى موضوعات مهندسى فرهنگى تعيين حوزه و گستره فرهنگ و ابعاد آن در مهندسى فرهنگى، ما را با كثرت موضوعات ديگر مواجه خواهد كرد.
لذا با الگوى حاكم بر نظاممندى و طبقهبندى ابعاد و حوزههاى فرهنگى، به طبع موضوعات آن نيز وزن و اعتبار متناسب مىيابد. ابتدا و تقوم حوزهها و ابعاد در جدول زير ترسيم مىكنيم.
حال اگر يكى از حوزههاى سه گانه را با لحاظ ابعاد در محورهاى ارتباطى زير ضرب كنيم ماتريس زير به دست مىآيد.
با توجه به دو جدول فوق در حوزه فرهنگ انسانى ما شاهد نظام موضوعات متعدد با توجه به محورهاى ششگانه خواهيم.
با ضرب نظام موضوعات ابعاد حوزه انسانى در محورهاى ارتباطى، ما ١٨ عنوان كلى براى موضوعات فرهنگى در حوزه فرهنگ انسانى خواهيم داشت.
لذا در اين مجال، نظام توليد فرهنگى - نظام توزيع فرهنگى - نظام مصرف فرهنگى، ساختار و نهادهايى هستند. موضوعات و مسائل فرهنگى محورها و ابعاد گفته شده سامان و شكل مىبخشند لذا بر عهده مهندسى فرهنگى است با ارائه راهبردهاى كلان فرهنگى به هماهنگى ميان سه سطح توليد، توزيع، مصرف نظام فرهنگى اقدام كند. چنانچه بايستى در فرهنگ انسانى با توجه به ابعاد و محورها، سه سطح و ضلع زير:
١. فرهنگ حاكم بر سيستم توليدى (بر معناى عام)
٢. فرهنگ حاكم بر سيستم توزيع (بر معناى عام)
٣. فرهنگ حاكم بر سيستم مصرف (بر معناى عام)
به عبارت ديگر در مهندسى فرهنگى، اساساً بايستى به ابزار و تكنولوژىهايى كه به عنوان لوازم و ضروريات زندگىوارد زيست فرهنگ انسانى مىشوند اساساً خود موضوع سازى فرهنگى مىكنند. فرهنگ، اخلاقيات و آداب و سلوك خاص را دامن مىزند. لذا بعضى از موضوعات فرهنگى بر آمده از ساختارها و نهادهاى توليدى و ابزارها و تكنولوژى توليدى است. چنانچه در سيستم توزيع عملاً به شكل خاص، به مسائل و موضوعات فرهنگ خاصى را دامن مىزند، مدگرايى، سطحىزدگى، فقر روانى، تحول زيباشناسى فردى، شدت هيجانات التذاذهاى مادى، همه مواردى است كه ساختار و نهادهاى توزيع، براى جريان مصرف انبوه بكار مىگيرند. به اين ترتيب نظام مصرفى جامعه، دگرگون مىشود.
فرهنگ مصرفى جامعه عملاً به موضوعات و مسائل از مصرف توجه مىكند كه اساساً نيازهاى درجه دوم و سوم محسوب مىگردد.
با اين بيان اگر جدولى كه در فرهنگ انسانى پرداخته شد در فرهنگ اجتماعى و تاريخى تكرار شود با ٣٦ عنوان كلى نظام موضوعات فرهنگى مواجه خواهيم شد. كه در مجموع ٥٤ عنوان كلى و موضوعى فرهنگ پديد مىآيد.
با اين دسته بندى اساساً، بعد ايمانى كه مربوط به گرايش و حب و بغض مىباشد در هر سه حوزه از ارزش محورى و بعد عقلانى كه به دانش و بينش ها مربوط مىگردد از ارزش فرعى و بعد رفتارى از ارزش تبعى برخوردار است.
در خود حوزههاى فوق فرهنگ تاريخى نقش محورى، فرهنگ اجتماعى، نقش فرعى و فرهنگ انسانى (فردى) نقش تبعى را داراست.
طبعاً ارزش گذارى ابعاد و حوزه فوق، در نوع هماهنگى و نظام مندى موضوعات عمال مىگردد. لذا گرايشها و حساسيتهاى تاريخى كد ارزشى و وزن آن در مهندسى فرهنگى داراى جايگاه اساسى است. لذا موضوعات فرهنگى كه به حساسيتها و گرايشات. و حب و بغض هاى تاريخى و تمدنى ما مىانجامد از ضريب ارزش بالايى برخوردار است. چنانچه بينش و عقلانيت تاريخى نسبت به اولى از ضريب ارزشى كمتر برخوردار است و به همين روى در مهندسى فرهنگى، موضوعات كه بر توسعه فهم و بينش تاريخى فرد و جامعه نسبت به هويت و ميراث تاريخ گذشته مىانجامد داراى ضريب ارزشى فرعى است هر چند وزن و نسبت تأثير آن نسبت به حوزههاى ذيل خود محورى و اساسى باشد. رفتارها و كنشهايى در فرهنگ تاريخى كه به نحوى ناظر بر احياء شعائر و آئين و مناسك تاريخى است، موضوعات فرهنگى براى ارتقاء و اصلاح رفتارهاى فردى و اجتماعى نسبت به فرهنگ رفتار تاريخىايجاد مىكند.
به ترتيبى كه در فرهنگ تاريخى گفته شد روشن گشت هر يك از ساحت سه گانه آن، موضوعات و عناصرش داراى نظام و طبقه بندى خاص مىباشند. لذا در فرهنگ تاريخى، با سه نظام موضوعى مواجهه هستيم كه به منزله سيستم خرد هستند كه از منطق حاكم بر سيستم كلان فرهنگ تاريخى تبعيت مىكنند.
در فرهنگ اجتماعى و انسانى، ترتيبى كه گفته جارى است و موضوعات فرهنگ اجتماعى در ذيل فرهنگى تاريخى قرار مىگيرد و ضريب ارزشى پائينى نسبت به آن دارند. چنانچه فرهنگ انسانى در ذيل فرهنگ اجتماعى قرار مىگيرد. در مهندسى فرهنگى با لحاظ چنين نظام مندى و هماهنگ فوق، مىتوان گام مؤثرى در اصلاح و تكامل فرهنگى ايفاء كرد.
مهندسى فرهنگ در ارائه نقشه جامعه فرهنگى بايستى بتواند با موضوع شناسى و ايجاد نظام هماهنگ ميان محورها - ابعاد و حوزه ها به توزين كمى و كيفى موضوعات فرهنگ اقدام كند. موضوعات و نظام چنانچه آشكار شد به هر ميزان كه روابط و نسبتهاى درهم متقوم مىگردد، ابعاد و حوزههاى فرهنگى و موضوعات پيچيده تر مى گردد. لذا بر دقت و حجم وسيع كل مهندسى فرهنگى و ابعاد موضوعات آن افزوده مىگردد.
چنانچه در موضوعات فرهنگ اجتماعى، خود عقلانيت اجتماعى از يك تقسيم بندى دقيق برخوردار است و به نظام جديدى از موضوعات فرهنگى در مهندسى دامن مىزند
عقلانيت اجتماعى در سه سطح بنيادى، تخصصى، عمومى قابل طرح است.
به عبارتى ما با سه سطح از عقلانيت اجتماعى مواجه هستيم.
١. عقلانيت بنيادى: مربوط به بنيانهاى ارزشى و علوم و معارفى است كه ظرفيت تكامل فرهنگ را تعيين مىكند. اين سطح از عقلانيت منشأ اعتبار و ارزش ديگر سطوح عقلانيت است و وزن و منزلت ديگر مراحل عقلانيت اجتماعى به آن بستگى دارد.
موضوعات فرهنگى اين سطح عقلانى نسبت به محورهاى ارتباط شش گانه بايستى مورد دقت قرار گيرد. و بايستىبه طبقه بندى و نظام مندى آن با توجه به الگوى آن پرداخت.
٢. عقلانيت تخصصى: متناسب با ظرفيت عقلانى ايجاد شد . حوزه علم و دانش ها و بينش ها را توسعه مىبخشد. به گونه اى كه عقلانيت پايه در درون ساختار علوم و دانش هاى تخصص جارى شود.
با اين تلقى موضوعات فرهنگى شامل، علوم دقيقه و تجربى و پايه مىگردد. اين سطح عقلانى نيز در ارتباط با محورهاى شش گانه، موضوعات فرهنگ ويژهاى را ايجاد مىكند. لذا نظاممندى و هماهنگى لازم را در مهندسى فرهنگى مىطلبد.
٣. عقلانيت عمومى: عقلانيت عمومى در بستر عقلانيت بنيادى و تخصصى، به نحوى مصرف كننده و تغذيه كننده مىباشد. لذا ارتباط عقلانى عموم جامعه با محورهاى ٦ گانه، از عقلانيت تخصصى و پايه تأثير مىگيرد. و موضوعات فرهنگى و طبقه بندى آن متأثر از آن مىباشد.
در مهندسى فرهنگى بايستى به بينش و هوشمندى عموم جامعه در محورهاى ارتباط تأكيد شود. در حوزه فرهنگ اجتماعى به يك تقسيم ديگرى بايستى توجه كرد كه موضوعات فرهنگى وسيعى در بر مى گيرد و ضرورت نظاممندى را بيش از پيش مىطلبد. (مرعشى ، ١٣٧٦، صص ٧٥٧٦)
فرهنگ اجتماعى شامل سه سطح زير نيز مىباشد:
١. فرهنگ سياسى ٢. فرهنگ اقتصادى ٣. فرهنگ فرهنگى
هر يك از سطوح فوق نظامى از موضوعات فرهنگى را ايجاد مى كند. كه خود به تخصصى و عمومى قابل تقسيم است.
مثلاً پذيرش اجتماعى دموكراسى، انتخابات، نظام پارلمانى و... در فرهنگ سياسى عمومى بايستى نظام مند گردد. ارزش كمى و كيف آن را در مهندسى فرهنگى تعيين گردد.
چنانچه در فرهنگ سياسى تخصصى، مشروعيت و معقوليت تئوريك اصل دموكراسى، ولايت فقيه، راى اكثريت، از جمله محورها و موضوعات مربوط به آن حوزه مىباشد. (اينگلهارت، ١٣٨٢، صص ١٥ ١٦)
در فرهنگ عمومى اقتصادى نيز، پذيرش بانك، ساختار اقتصادى، بهرهورى صحيح، ربا، قرض الحسنه، مصرف گرايى، مدگرايى، اسراف، تبذير و... از جمله موضوعاتى است در فرهنگ عام اقتصادى قابل طرح است كه طبقهبندى و نظام مندى موجب تسريع اصلاحات فرهنگى در بخش اقتصاد مىگردد در فرهنگ تخصصى اقتصاد، ماهيت پول نظامى بانكى، عرضه و تقاضا، تورم، مدلهاى اقتصادى، موضوعات مربوط به فرهنگ تخصصى حوزه اقتصاد ميباشد.
طبقه بندى و جايگاه مناسب موضوعات فوق مىتواند در موضوع شناسى و آسيب شناسى و در مهندسى فرهنگ به اصلاحات و ترميم زود هنگام بينجامد.
٥. مقياسها و نظام موضوعات فرهنگى
توجه به مقياس مهندسى فرهنگى چشم اندازى وسيع و افق فكرى مهندسى فكرى را روشن مىكند يعنى در شرايطى به مهندسى فرهنگى مىپردازد كه از محيط و شرايط جهانى و بينالمللى شناخت كاملى دارد. سطح اصطكاك و برخوردها و جنگ جدال فرهنگى را در ميزان رشد مهندسى مورد ارزيابى قرار مىدهد.
لذا مهندسى فرهنگ در سطح توسعه فراتر از موضوع شناسى مى بايست در سطح جهانى به موضوع سازى فرهنگ براى حركت فرهنگ تكاملى جهان بپردازد. موضوع سازى نيز نيازمند درك درست و هماهنگ از موضوعات و طبقه بندى و شناخت كامل از نسبت تأثير آن در سطح جهانى است.
و در عين حال نيز بايستى از موضوعات كه از سوى ساختارهاى فرهنگى جهان مستمراً ايجاد مىشود و به يك موج جهانى تبديل مىشود غافل شد بلكه بايستى شناخت و نگرش نظاممند داشت.
با اين بيان مىتوان سه حوزه فرهنگ انسانى، فرهنگ اجتماعى و فرهنگ تاريخى، در مقياس ١. جهانى ٢.بينالمللى ٣. ملى متقوم ديد به اين نحو كه
با توجه به جدول فوق شاهديم كه نظام موضوعات فرهنگى در مقياس جهانى، منطقهاى و ملى وسعت و تنوع زيادى مىپذيرد.
لذا ما با انواع نظام موضوعات فرهنگى در بعد گرايش جهانى بينش جهانى، رفتارهاى جهانى مواجه خواهيم بود.
فهرست منابع
١. رضائيان، على، ١٣٨٠، تجزيه و تحليل و طراحى سيستم، تهران، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها (سمت)
٢. جعفرى ، محمدتقى، ١٣٧٣، فرهنگ پيرو و فرهنگ پيشرو، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى.
٣. آدورنو، هوركهايمر، ١٣٨٤، ديالكتيك روشنگرى، ترجمه مراد فراهادپور، اميد مهرگان، تهران، نشر گام نو.
٤. مرعشى، سيدجعفر، ١٣٧٦، پيرامون فرهنگ عمومى كشور، تهران، نشر سازمان مديريت صنعتى.
٥. ايلگتون، ترى، ١٣٨٠، منازعات فرهنگى مدرن، ترجمه رضا مصيبى، مجله ارغنون، شماره ١٨، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.
٦. هارو مولر، ١٣٧٩، مجله ارغنون، شماره ١٧، ترجمه مراد فرهادپور، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.
٧. آشورى، داريوش، ١٣٨٠، تعريفها و مفهوم فرهنگ، تهران، انتشارات آگاه.
٨. محسنيان راد، ١٣٦٩، ارتباطشناسى، تهران، انتشارات سروش.
٩. اينگلهارت، ١٣٨٢، تحول فرهنگى در جامعه پيشرفته صنعتى، تجرمه مريم وتر، تهران، انتشارات كوير.
١٠. كينگ، ساموئل، ١٣٤١، جامعه شناسى، ترجمه مشفق همدانى، تهران، انتشارات اميركبير.
١١. اجلالى، پرويز، ١٣٧٩، سياستگذارى و برنامهريزى فرهنگى در ايران، تهران، نشر آن.
١٢. پيروزمند، عليرضا، ١٣٨٢، تعيين الگو و طبقهبندى موضوعات در مهندسى فرهنگى كشور (دبيرخانه شوراى عالى انقلاب فرهنگى).
١٣. صادقى، رشاد، ١٣٨٥، دو هفتهنامه مهندسى فرهنگى، شماره دوم.
١٤. مزروعى، على، ١٩٧٢، مهندسى فرهنگى و ملتسازى در شرق آفريقا.