پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - روش شناسى در مطالعات سياسى اسلام - لک زايى رضا

روش شناسى در مطالعات سياسى اسلام
لک زايى رضا

 اشاره
 در موضوع روش‌شناسى نه تنها در مطالعات و تحقيقات سياسى اسلام، بلكه در ديگر رشته‌ها، همانند فلسفه، منابع چندانى وجود ندارد. مى‌توان گفت كتاب »روش شناسى در مطالعات سياسى اسلام«(١) در شمار نخستين كتابهايى است كه به صورت مستقل به اين بحث پرداخته است. پيش از اين، فصلنامه علوم سياسى علاوه بر گفتگوها و مقالاتى كه به صورت پراكنده منتشر نموده،(٢) ويژه نامه‌اى(٣) را هم به اين موضوع اختصاص داده است. افزون بر اينها دو اثر هم اكنون در اين موضوع در پژوهشكده علوم و انديشه سياسى پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى قم با عنوان »روش شناسى‌انديشه سياسى  در اسلام معاصر« و »روش شناسى در انديشه سياسى اسلام(دوره كلاسيك)« با مديريت و به قلم دكتر داوود فيرحى و جمعى از پژوهشگران در دست انتشار قرار دارد. اخيراً دكتر سيد صادق حقيقت نيز اثرى با عنوان »روش شناسى در علوم سياسى« (٤) منتشر كرده كه در آن روش‌هاى غربى را مورد بررسى قرار داده، اگرچه در مقدمه اذعان داشته كه روش‌هاى مطرح شده را با روش‌هاى اسلامى تطبيق داده است.
 از اين رو با توجه به كمبود منابع و عدم توجه كافى و وافى از يك سوى و از سوى ديگر اگر چه در موضوعات سياسى و همچنين فلسفى، در ميان انديشمندان مسلمان ما داراى آثار فراوان و ميراث گرانبهايى هستيم، در عين حال عمدتاً از فقر نظريه روش و روش‌شناسى رنج مى‌بريم. لذا توجه به مباحث روشى، لازم و ضرورى به نظر مى‌رسد تا از اين رهگذر مطالعات سياسى و غير سياسى اسلامى سر و سامانى بيابد و عينى‌تر و دقيق‌تر و كاربردى‌تر شود. كتاب حاضر، يعنى »روش شناسى در مطالعات سياسى اسلام«، يكى از اين كتابها است كه تبيين، طراحى و تدوين روش‌هايى در مطالعات سياسى اسلام را هدف اصلى خويش قرار داده است.
 تدوين روش براى مطالعات سياسى اسلام، بررسى انتقادى روش در فلسفه و انديشه سياسى اسلام، بررسى و آسيب شناسى روش در فقه سياسى و كاربرد روش‌هاى غربى در مطالعات سياسى اسلام، چهار فصلى هستند كه همراه دو فهرست اجمالى و تفصيلى، بيست مقاله اين كتاب ششصد و نود و پنج صفحه‌اى را در دل خود جاى داده‌اند. در ادامه نگاهى اجمالى و مختصر به اين بخش‌ها خواهيم افكند.
 
 تدوين روش براى مطالعات سياسى اسلام
 بخش اول كتاب چنان كه از عنوان آن هم پيداست رسالت مهم كتاب را بر دوش مى‌كشد و به  دليل همين اهميت و نوآورى و در واقع توليد دانش است كه شش مقاله‌اى در فصل اول و در ابتداى كتاب قرار گرفته‌اند.
 مقاله نخست، به قلم دكتر على اكبر عليخانى با عنوان »شاخص‌هاى روش‌شناختى تفكيك مطالعات سياسى اسلام« شاخص‌هايى ارائه شده كه توانسته مرزهايى نسبتاً روشن، بين حوزه‌هاى مختلف مطالعات و تحقيقات سياسى اسلام چون فقه سياسى، فلسفه سياسى و كلام سياسى ارائه كند. همچنين نويسنده بين »انديشه سياسى اسلام« و »انديشه سياسى در اسلام« تفاوت قائل شده و براى هر كدام تعريف مشخص و شاخصه‌هاى معين ارائه داده است.
 دومين مقاله به قلم دكتر اصغر افتخارى با عنوان »شناخت دينى؛ بهره‌هاى روش‌شناسانه قرآن كريم در حوزه علم« پرسش خود را از نسبت بين علم و دين آغاز مى‌كند ولى دغدغه اصلى مقاله شناسايى و تبيين بهره‌هاى روش شناختى قرآن كريم است. براى  اين منظور، نويسنده، نخست به طرح مسئله »نسبت علم و دين« پرداخته و بر بنياد آن، دو الگوى معرفت شناسى متفاوت دنيوى و قدسى را شناسايى مى‌كند. در دستگاه معرفت شناسى دنيوى، دو دستگاه معرفت شناسى دين علمى و معرفت دينى مورد بررسى قرار گرفته است. مراد از دين علمى اين است كه دين حتماً عقلانى است و از همين روى هيچ تعارضى با جريان علمى برآمده از عقل نخواهد داشت. تحصيل دو هدف روش شناختى پالايش و پيرايش دين، به زعم اين گروه، ثمره اين نگره است. دستگاه معرفت دينى بين »مبانى و معارف اصلى شريعت« و »فهم روشمند و مضبوط« از آنها تفكيك قائل شده؛ يكى را به عنوان دين و به وصف »ثبات« ميخواند و ديگرى را به نام »فهم دين« و به وصف »تحول« مى‌شناساند. در اين نگاه دين به معرفت دينى شناسانده شده كه امرى عصرى  (نه فقط به معناى مسائل مستحدثه، بلكه افزون بر آن به معناى هماهنگ شده با ديگر فهم‌ها و معرفت‌هاى عصرى ) است. اسلام براى چه نازل شده است؟ اسلام متعاقب نزول چه تحولى ايجاد كرده است؟ اسلام در بستر تاريخ چه تجربه‌اى را پشت سر گذاشته است؟ نويسنده معتقد است، براى بناى يك دستگاه معرفت شناختى با تأكيد بر آموزه‌هاى بيان شده در قرآن كريم، حداقل بايد به اين سه سئوال پاسخ داد. محور بحث در دستگاه معرفت شناسى دنياوى، ارائه پاسخ به پرسش سوم است و چنين به نظر مى‌رسد كه توجه به دو ركن ديگر مغفول مانده است. نگارنده با اين نقد و با تكيه بر دستگاه معرفت شناسى قدسى در تدارك پاسخ‌هايى به هر سه پرسش مى‌شود و از اين طريق بهره‌هاى روش شناختى قرآن را استنتاج و  بيان مى‌كند.
 دكتر سيد محمدرضا طباطبايى در مقاله سوم با عنوان » مفهوم سعادت؛ كليد متدلوژيك فهم انديشه‌هاى سياسى‌اسلامى« مقوله و مفهوم »سعادت« را اساسى‌ترين مفهوم در اديان توحيدى و شرق عموماً و در جهان اسلام خصوصاً، مى‌داند، به همين دليل معتقد است بدون فهم درست اين مفهوم، نمى‌توان انديشه سياسى اسلام را فهم كرد. نويسنده ابتدا اين مفهوم را در آراى فلاسفه يونان مورد بحث قرار داده و سپس به تبيين اين مفهوم در انديشه انديشمندان مسلمان مثل فارابى، ابوالحسن عامرى، ابن مسكويه رازى و غزالى پرداخته است.
 دكتر احد فرامرز قراملكى در مقاله چهارم با عنوان » تأمل روش‌شناختى در پژوهش‌هاى فلسفى و انديشه سياسى‌اسلام« روشهاى  كارآمد را در مطالعات معطوف به انديشه سياسى اسلام جستجو مى‌كند. اين مقاله، مطالعه در حوزه انديشه سياسى اسلام را منحصر در روى آورد معينى نمى‌داند، بلكه معتقد است در اين حوزه از سه قسم مطالعات مى‌توان بهره جست؛ درون دينى، برون دينى و تلفيقى. وى اولين اصل روش شناختى را اين مى‌داند كه گمان نشود تنها راه مطالعه در انديشه سياسى اسلام اخذ مطالعه درون دينى است و اذعان مى‌دارد صدراالمتألهين شيرازى، بزرگترين درس روش كه - در روش شناسى خود او هم جايگاه مهمى دارد- به پيروانش مى‌دهد، دعوت آنان به كثرت‌گرايى روش‌شناختى و تحذير از حصر توجه به يك روى آورد و انكار ره‌آوردهاى ساير دانش‌هاست. نويسنده ضمن آنكه تأكيد دارد كه بايد بين التقاط و ايهام التقاط تمايز نهاد، مهمترين روى آورد در مطالعات معطوف به فلسفه و انديشه سياسى اسلام را كثرتگرايى روش‌شناختى مى‌داند و براى تبيين اين ديدگاه رهيافت التقاطى را از آنجا كه باعث خلط مبانى و گردآورى انديشه‌هايى ناسازگار و خود ستيز مى‌شود، رد مى‌كند؛ رهيافت تحويلى نگر را به سبب حصرگرايى نقابدار، يعنى استقبال از روش‌هاى فراوان و وفادار ماندن به يكى از آنها، نمى‌پذيرد و سرانجام رهيافت ميان رشته‌اى، يعنى اخذ روى‌آورهاى متنوع درون دينى و برون دينى مبتنى بر الگوى تلفيق انسجام‌گرايانه و الگوى چالش روى‌آوردها را رائه مى‌كند. نويسنده رهيافت ملاصدرا در حل بسيارى از مسائل مورد مطالعه‌اش چالش روشمند بين رهيافت‌هاى مشايى، اشراقى، كلامى، عرفانى و تفسيرى و مانند آن ذكر كرده است و نمونه‌اى ملموس از رهيافت ميان رشته‌اى ارائه داده است.
 »روش‌شناسى فهم مسئله آزادى در انديشه سياسى مسلمانان« به قلم شريف لكزايى عنوان مقاله پنجم اين مجموعه است. نويسنده ابتدا به تبيين مفهوم آزادى مى‌پردازد و معتقد است براى تحقق ديدگاهى جامع و در دسترس از مسئله آزادى، مى‌بايست به يك فهم تركيبى از آزادى دست يازيد كه تمامى حوزه‌هاى تأثيرگذار بر حيات آدمى در آن حضور داشته باشد و از همين رو است كه بحثش را در چهار رويكرد مهم فيلسوفانه، جامعه شناسانه، روانشناسانه و رويكرد فقيهانه آزادى ارائه مى‌كند. رويكرد اول معتقد است انسان ذاتاً آزاد آفريده شده و مجبور است كه آزاد و مختار باشد. تلقى رويكرد دوم اين است كه ساقط كردن فرد يا افراد مستبد، گرچه لازم است، اما براى رسيدن به آزادى كافى نيست؛ زيرا استبداد بيش از آنكه تحميل شدنى باشد، پذيرفتنى است؛ لذا روابط اجتماعى و تربيت روحى افراد بايد به گونه‌اى درآيد كه آزادى در جامعه به طور طبيعى تحقق و فعليت يابد. رويكرد روانشناسانه در واقع ادامه رويكرد جامعه شناسانه است و نهادينه شدن آزادى را محصول اتخاذ الگوى روانى و تربيتى، به خصوص تربيت دينى در جامعه مى‌داند. بحث آزادى در رويكرد چهارم را نگارنده در قالب تكليف مكلف، انتخاب دين و مسئله ارتداد، كتب ضاله و ... قابل اشاره مى‌داند. در پايان نويسنده يادآور مى‌شود افزون بر رويكردهاى ذكر شده، نبايست از ديگر رويكردها چون رويكرد اقتصادى، ادبى، حقوقى- قانونى، ساختارى و... غفلت كرد. ناگفته نماند اين مقاله از دو نوآورى مهم برخوردار است. اول، نوآورى در موضوع است؛ چرا كه در ايران كمتر سابقه دارد پژوهشگرى روى موضوعى  بسيار جزيى متمركز شود و ديگرى، نوآورى در نوع محتوا و بحث؛ اين نوآورى در بخش‌هايى از مقاله مشاهده مى‌شود كه نوع بحث انديشمندان مسلمان از آزادى، كاملاً از منظر روشى مورد بررسى قرار مى‌گيرد.
 رستم نوچه فلاح در آخرين مقاله بخش نخست با عنوان » سه نظريه به مثابه سه روش؛ مطالعه موردى انديشه‌گران مدرن« اين پرسش را مطرح مى‌كند كه پيام اسلام و نه فقط پيام سياسى آن براى انسانهاى امروزى چيست و چگونه مى‌توان آن را به دست آورد؟ نويسنده پس از سئوالى فرعى(٥) در پاسخ به اين پرسش، به ذكر سه نوع رويكردى كه سه تن از انديشمندان مسلمان از مطالعات دينى داشته‌اند و مى‌تواند به عنوان سه نظريه و در نهايت به سه گونه روش تبديل شود، بى‌آنكه اين سه نظريه را نقد كند، مى‌پردازد. نظريه عقلانيت و عدالت زمانه مدعى است اعتقاد به عصرى بودن عقلانيت و عدالت كه مى‌توانند اسكلت متن دين به شمار آيند، متن ديروز را در فضاى امروز به سخن در مى‌آورند و به همه پيام دين سامانى جديد مى‌بخشند، بى‌آنكه از نص خارج شده باشيم. نظريه تفكيك ذاتى و عرضى دين به اين سو مى‌رود كه ذاتيات دين را از عرضيات آن تفكيك كند، تا بتواند لباس اين عصر و فرهنگ را بر تن كند. البته اين تفكيك آثار، تبعات علمى و عملى بسيارى به دنبال خواهد داشت. نظريه تفكيك اسلام مكى و مدنى كه بحث اسلام مكى و مدنى را مطرح مى‌كند و بين آن دو تمايز قائل مى‌شود و در نهايت چون اسلام مدنى، عملاً بسط و تحكيم اسلام مكى‌است، اسلام مكى  را اصل و مبنا قرار مى‌دهد.
 
 بررسى انتقادى روش در فلسفه و انديشه سياسى اسلام
 از آنجا كه يكى از مراحل و ضروريات نوآورى در هر رشته‌اى و به تبع در حوزه مطالعات سياسى اسلامى، بررسى، فهم و آسيب شناسى روش‌هاى موجود مربوط به آن رشته مى‌باشد، در فصل دوم ذيل شش مقاله، به بررسى‌انتقادى  روش در فلسفه و انديشه سياسى اسلام پرداخته شده است.
 مقاله اول با عنوان » روش شناسى فهم فلسفه سياسى اسلام« به قلم محسن رضوانى در صدد است ضمن نقد روش‌هايى كه نمى‌توانند به فهم فلسفه سياسى نائل شوند، روش درست فهم فلسفه سياسى را نشان دهد. تبيين سه مفهوم »فلسفه«، »فلسفه سياسى« و »فلسفه سياسى اسلامى«؛ »پنهان‌نگارى« و »روش‌شناسى فهم متون سياسى«؛ »تمايز فلسفه سياسى اسلامى با فلسفه سياسى مدرن« و »فلسفه سياسى مسيحى«، مباحث اصلى اين نوشته را تشكيل مى‌دهند و مدعاى مهم مقاله - يعنى اينكه با روشهايى كه فلسفه مدرن يا فلسفه سياسى مسيحيت فهم مى‌شود نمى‌توان فلسفه سياسى اسلامى را درك كرد- را به اثبات مى‌رساند. نويسنده »فلسفه« را به معناى جستجوى حقيقت به شيوه و روشى كه انسان را از مرحله باور و اعتقاد به مرحله معرفت و شناخت مى‌رساند، تعريف مى‌كند و »فلسفه سياسى« را تلاشى مى‌داند كه در جهت جايگزينى معرفت به ماهيت امور سياسى، به جاى باور به ماهيت امور سياسى صورت مى‌گيرد؛(٦) و معتقد است »فلسفه سياسى اسلامى« به دنبال فهم فلسفى آموزه‌هاى وحيانى در جهت تبديل باور انسان به معرفت است. تلقى نويسنده از قيد »اسلامى« اين است كه اين واژه از يك سو اشاره به شكل گيرى فلسفه سياسى‌اسلامى، در حوزه تمدن اسلامى دارد و از سوى ديگر در پردازش به مباحث فلسفه سياسى علاوه بر استفاده از منابع فكرى فلسفه سياسى افلاطون، از وحى و آموزه‌هاى شريعت اسلامى غافل نبوده است؛ لذا پيوندى دو سويه با آموزه‌هاى افلاطونى و اسلامى دارد. شيوه‌اى از نگارش كه در آن فيلسوف سياسى ايده‌ها و افكار خود را به گونه‌اى به نگارش در مى‌آورد كه فهم واقعى آن بر همگان ميسور نيست، »پنهان نگارى« يا »نگارش بين خطوط« ناميده مى‌شود و ناگفته پيداست كه فلسفه سياسى اسلامى با اين آموزه -كه لئو اشتراس(١٨٩٩-١٩٧٣م) متوجه آن شد،- همراه است. سپس نگارنده به دلايل پنهان نگارى از جمله مسئله »تعقيب و تهديد«، اشاره مى‌كند و در ادامه به روش‌شناسى‌فهم متون سياسى كلاسيك، يعنى پيشرفت‌گرايى و تاريخى‌گرايى و نقد و رد اين دو مى‌پردازد و فهم تاريخى واقعى را به رسميت مى‌شناسد. بدين معنى كه متون سياسى گذشته را آنگونه بايد فهميد كه نويسندگان آنها مى‌فهميدند. نويسنده اهميت توأم به عقل و وحى در زندگى بشرى را تفاوت فلسفه سياسى اسلامى با فلسفه سياسى مدرن و استفاده از منابع تاريخى - فلسفه سياسى فيلسوفان مسلمان عمدتاً مبتنى بر كتاب جمهورى و قوانين افلاطون و اخلاق نيكوماخوس ارسطوست، حال آنكه فلسفه مسيحى انديشه سياسى خود را بر اساس كتاب سياست ارسطو بنا نهاده- و محتواى دينى را تفاوت فلسفه سياسى اسلامى از فلسفه سياسى مسيحى مى‌داند. نويسنده در پايان به اين پرسش پاسخ مى‌دهد كه چرا منابعى كه فيلسوفان سياسى اسلامى از آن استفاده كرده‌اند با منابعى كه فيلسوفان مسيحى‌استفاده كرده‌اند متفاوت بوده است؟
 محمد پزشكى  در مقاله دوم روش و سياست را در فلسفه سياسى اسلامى مورد بحث قرار مى‌دهد. دغدغه مقاله اين است كه در دستگاه فلسفى اسلامى، سياست را چگونه مى‌توان شناخت و اساساً معرفت سياسى چگونه به دست مى‌آيد؟ نويسنده با تبيين دو رويكرد مونيسم و دوآليسم روش‌شناختى، نحوه فهم سياست را در هر كدام از اين دو روشن كرده است. وى سرشت معرفت سياسى در فلسفه سياسى اسلامى را گونه‌اى خاص مى‌داند كه به آن مفاهيم اعتبارى گفته مى‌شود. در اين ميان هواداران مونيسم روش‌شناختى معتقدند كه مفاهيم اعتبارى به كار رفته در معرفت‌هاى سياسى  را مى‌توان به روش مفاهيم اعتبارى به كار رفته در معرفت‌هاى تجربى و فلسفى مطالعه كرد؛ و براى اين منظور كافى است كه ذهن، مفاهيم اعتبارى را به مفاهيم حقيقى تشبيه كند يا با استفاده از ساز و كار استعاره براى مطالعه سياست استفاده نمايد، در صورتى  كه هواداران دوآليسم روش‌شناختى معتقدند همانگونه كه سرشت مفاهيم اعتبارى سياسى با سرشت مفاهيم حقيقى فلسفى متفاوت است، روش مطالعه اين مفاهيم نيز با روش مطالعه حقيقى و فلسفى تفاوت مى‌كند، به نظر اين گروه از معرفت شناسان مسلمان، تنها معيار عقلانى براى مطالعه مفاهيم اعتبارى، بيهوده نبودن تأسيس اينگونه مفاهيم است.
 سومين مقاله به قلم دكتر احمد پاكتچى با عنوان »نقد الگوهاى خطى در پژوهش تاريخى انديشه سياسى اسلام« با توجه به واقعيتى مهم به نگارش در آمده است و  آن اينكه امروزه گرايش به طرح انديشه سياسى گذشتگان، صرفاً از جهت تاريخى بودن آن فهم سابقه تاريخى نيست، بلكه اين مراجعه نوعى بازخوانى است كه چالشى زمينه‌ساز براى برخى مباحث انديشه سياسى به دنبال آورده است. اين مقاله ضمن نقد الگوهاى خطى، كه نوعى نگرش نسبت به پديده‌هايى است كه از اجزاى متعدد تشكيل شده‌اند و بيننده مايل است آنها را در يك پيوند خطى و دنباله دار ببيند، به تبيين الگوى نگرش شبكه‌اى كه مجموعه‌اى است كه چينش اجزاى آن چينش غير خطى مثلاً فضايى يا شبكه‌اى است مى‌پردازد. نويسنده، الگوهاى خطى و زنجيره‌اى - يك مجموعه خطى كلاسيك كه از حلقه‌هايى متناسب تشكيل شده- را در مطالعه جريان‌هاى پيچيده و تاريخى كارآمد نمى‌داند و معتقد است گرچه چنين الگوهايى مى‌توانند از ارزش آموزشى برخوردار باشند، اما در حيطه پژوهش دركى ناتمام و تقليل يافته از پديده تاريخى ارائه مى‌دهند و استنتاج‌ها را دچار آسيب مى‌كنند. نگارنده بر اين باور است، در تاريخ انديشه سياسى اسلام نيز به گونه‌اى قابل انتظار اين آسيب رخ نموده و در برخى از الگوهاى به دست داده شده از روند تحولات خطى‌نگرى و ناديده انگارى روندهاى موازى غالب آمده است. نويسنده در مباحثى با صبغه نظرى و آميخته به شواهد تاريخى حكومت‌هاى جهان اسلام، با يك نگاه روش‌شناختى كيفى به تحليل و ارائه الگويى براى مطالعات سياسى اسلام پرداخته است. آميختگى نمونه‌هاى تاريخى به مباحث نظرى و تحليل، مقاله را به يك مقاله زنده و كارآمد تبديل كرده است.
 دكتر حاتم قادرى نويسنده مقاله چهارم با عنوان »پژوهش و باور« مى‌باشد. در بخش نخست نوشته، به گونه‌اى از گزاره‌هاى دينى اشاره شده، نويسنده گزاره‌هاى دينى را كه مخبر خارجى‌اند و امكان نقدشان وجود دارد، و بحث نامحرميت راجع به آنها موضوعيت ندارد، قابل نقد مى‌داند و گزاره‌هايى كه امكان سنجش‌گرى و نقد مستقيم‌شان وجود ندارد و نيز بيشتر با حال و هواى مؤمنانه سازگار است، تا جايى كه تبديل به فرضى ماجراجويانه براى اقتدار سياسى- اجتماعى نشوند، مى‌پذيرد كه موقتاً در حريم امن خودشان باقى بمانند. سپس رهيافت‌هاى ممكن بر اين گزاره‌ها مورد بحث قرار گرفته‌اند و در ادامه به اهميت و اولويت پژوهش ناوابسته باور در مطالعات سياسى- دينى‌مورد توجه قرار گرفته است.
 پنجمين مقاله به قلم دكتر على اكبر عليخانى  با عنوان » موانع روش‌شناختى نوآورى در تحقيقات سياسى اسلام« به موانع روش شناختى نوآورى در پژوهش‌هاى سياسى اسلام پرداخته و اين موانع را در چهار دسته »مربوط به محقق«، "مربوط به نظام آموزشى و معرفتى جهان اسلام«، »ناشى از غرب« و »موانع سياسى- حكومتى« تقسيم كرده است. شايد تبيين و تحليل اين موانع كه ريشه‌هاى چند صد ساله دارند بتواند افق‌هاى جديدى پيش روى پژوهشگران اين حوزه بگشايد و از تكرار ضعف‌هاى گذشته جلوگيرى شود.
 مرتضى بحرانى، نويسنده مقاله »آسيب شناسى روشى بومى شدن دانش؛ تجربه جهان عرب« در جستجوى روش، چشم داشت از ميراث و سنت گذشته را نادرست و بى‌نتيجه مى‌داند؛ زيرا معتقد است، ميراث اسلامى عمدتاً در فضاى استبداد و استيلا رشد يافته است و انديشه آزاد مجال بروز و ظهور نيافته است. ضمن آنكه وى معتقد است از گذشته مى‌توان كمك گرفت، اما نمى‌توان از آن الهام گرفت و روش استخراج كرد. وى روش يافتن را نيازمند فعاليت و رياضت فكرى و فلسفى عميق، تدريجى و طولانى مى‌داند. نويسنده با استفاده از تجربه جهان عرب و با تكيه بر ديدگاه‌هاى هشام شرابى، به آسيب شناسى روشى بومى شدن دانش مى‌پردازد. وى نقد و تحليل هشام شرابى از وضع دانش پژوهى معاصر در جهان عرب را متوجه نوع سكولار آن مى‌داند و معتقد است شرابى در اين حد موفق است كه آن دانش پژوهى را - كه بر اساس استدلال او معرفتى اقتباسى و شبه غربى است- به روش غربى نقد و بررسى كند، اما اين ايراد را بر شرابى وارد مى‌داند كه او خود با روشى غربى اين كار را كرده است، لذا اگر قرار باشد در حوزه علوم انسانى به مرحله دستيابى و خلق دانش بومى و ايرانى نائل شويم، مقدمه ضرورى آن، گسست روش شناختى از دانش و انديشه غربى است كه هم اكنون داراى سيطره است. با توجه به اشتراكات ايران و جهان عرب، مطالعه موردى جهان عرب در اين خصوص كه هشام شرابى به بحث و تحليل آن پرداخته، بسيار متناسب با شرايط ماست.
 
 بررسى انتقادى روش در فقه سياسى
 دانش فقه با سابقه ديرينه، هويت مستقل و داشتن حدود و ثغور روشنترى از ساير علوم اسلامى با چهار مقاله، بخش سوم اين اثر را به خود اختصاص داده.
 آيت الله عباسعلى عميد زنجانى در اولين مقاله با عنوان »روش‌شناسى در تحقيقات فقه سياسى« پس از تعريف فقه سياسى به پاسخ‌هايى كه فقه در رابطه با مسائل سياسى دارد يا بايد داشته باشد، تلاش مى‌كند نوآورى و نظريه‌پردازى در مسائل فقه سياسى  را تبيين كند، گرچه نويسنده معتقد است ضمن در نظر داشتن نقش زمان و مكان در فهم حديث، با منابعى محدود يعنى كتاب، سنت، اجماع، عقل، كه در نهايت اجماع و عقل - با تعريف ارائه شده از اين مفهوم- هم به كتاب و سنت بر مى‌گردد، روبه رواست. وى قالب‌هاى جديد، به اين معنا كه انديشه‌هايى را كه در گذشته از متون اسلامى و كتاب و سنت استخراج شده و به صورت سنتى در كتابها آمده است، با حفظ هويت آنها در قالب‌هاى نو ارائه دهيم و ارائه راهكارهاى اجرايى، به اين دليل كه اسلام همه احكام و راهكارها را - به ويژه در زمينه حكومت و سياست- بيان نكرده و در واقع به انسانها موكول كرده تا به تناسب زمان و مكان راهكارهاى مناسب را پيدا كنند و تفريع كمى و كيفى، كه به معناى توسعه موضوعات (توسعه كمى) مى‌باشد و بر اساس آن مى‌توانيم موضوعات جديدى را در حوزه انديشه سياسى اسلام وارد كنيم و توسعه مفهومى (توسعه كيفى) به اين معنا كه سئوالات جديد مطرح كنيم و پاسخ‌هاى جديد هم ارائه كنيم، و موضوع يابى و اولويت بندى و طراحى و تدوين برنامه را از ديگر عرصه‌ها كه مى‌تواند در موضوعات سياسى، زمينه‌هاى  نوآورى در فقه سياسى را به دنبال داشته باشد، مطرح و در اين مقاله به آنها پرداخته است.
 دكتر نجف لكزايى در مقاله دوم با عنوان »ويژگى‌ها و چالش‌هاى روش‌شناختى فقه سياسى شيعه« به ويژگيها و چالشهاى روش‌شناختى فقه سياسى شيعه مى‌پردازد. تمركز مقاله بر دو چالش اصلى فقه شيعه بين اصوليون و اخباريون مى‌باشد. اين چالشها از نظر نويسنده عبارت‌اند از: اختلاف نظر در ابزارهاى لازم براى استنباط احكام شرعى: از منظراصوليها لازم است از دانشى به نام اصول فقه به عنوان ابزار كشف حكم شرعى استفاده شود، حال آنكه به نظر اخباريها اصول فقه از زمره دانشهاى بشرى است و كاربرد آن در مقوله استنباط احكام باعث گمراهى و كج فهمى مى‌شود.
 اختلاف در منابع ادله شرعى: اخبارى‌هاى افراطى فقط يك منبع معرفتى قابل استناد و به عنوان دليل حكم شرعى قائل‌اند، و آن احاديث ائمه معصومين عليهم‌السلام است. اختلاف در قلمرو شمول احكام: اصوليها در امور شبه ناك، قائل به »اصالة البرائه و اصالة الإباحه« هستند ولى اخباريها قائل به »اصالة الاحتياط و اصالة المنع و الحظر« مى‌باشند. اختلاف درباره اجتهاد و تقليد: اخباريها بر خلاف اصوليها، اجتهاد را حرام  و در نتيجه تقليد از مراجع را هم ممنوع مى‌دانند. اختلاف درباره عقل و دانشهاى بشرى: عقل از منظر اخباريها، بر خلاف اصوليها، جايگاهى‌ندارد، حتى  در اصول دين نيز نقلگرايى مورد توصيه اخبارى‌ها است. سرانجام اخباريگرى با تلاش اصوليانى چون استاد كل وحيد بهبهانى  و شيخ جعفر كاشف الغطاء شكست خورد؛ اما اين شكست به معنى از صحنه خارج شدن تفكر اخباريگرى نبود و در واقع اخبارى‌گرى به دو شكل ادامه حيات داد: يكى در قالب مذاهب جديدى چون شيخى‌گرى و دومى پوشيدن لباس اجتهاد و اصول بود.  نگارنده در پايان، با پرداختن به چالش‌هاى روش‌شناختى بين مجتهدان و روشنفكران در موضوعات سياسى و اجتماعى به غنا و كاربردى بودن مقاله افزوده است. وى بر اين باور است كه روشنفكران، روش‌هايى چون هرمنوتيك را به جاى روش »اصول فقه« به مجتهدان پيشنهاد مى‌دهند و قائل به پلوراليسم‌اند، و تأكيد آنها بر اخلاق، معنويت و جنبه‌هاى فردى دين، بيش از تأكيد آنها بر مقررات و احكام فقهى است، اما مجتهدان بر وجود حقيقت واحد اصرار مى‌ورزند، و تمايز فتاواى مختلف را بر خلاف روشنفكران دليلى بر نسبيت و پلوراليسم نمى‌دانند، بلكه از ميان فتاواى مختلف فقط يكى را درست و حاكى از حقيقت، و بقيه فتاوى را خطا مى‌دانند و عملاً تأكيد بيشترى بر فقه داشته و دارند.
 سومين مقاله با عنوان » ويژگيهاى معرفت شناختى فقه سياسى شيعه و اهل سنت« به قلم  منصور ميراحمدى، به تبيين بنيانها و ويژگيهاى معرفت شناختى فقه سياسى شيعه و اهل سنت اختصاص دارد. نويسنده معتقد است اين بنيانها توجيه كننده فقه سياسى بوده و اعتبار علمى و معرفتى آن را نشان مى‌دهند. نويسنده ويژگيهاى معرفت شناختى‌فقه سياسى شيعه و اهل سنت را بر اساس سه شاخص نص‌گرايى، سنت‌گرايى و عقل‌گرايى مورد بررسى، تحليل و مقايسه قرار داده است و بر اين باور است كه مقايسه فقه سياسى شيعه و اهل سنت نشانگر آن است كه به رغم اشتراكات اين دو در نص‌گرايى (قرآن به عنوان نص درجه اول و سنت به عنوان نص درجه دوم) تأكيد بيشتر فقه سياسى اهل سنت، بر عربيت نص و اصالت دادن به آن، انكار عقل به عنوان منبع استنباط در كنار نص- البته در فقه سياسى كلاسيك اهل سنت- و انحصار قلمرو سنت به عنوان نص درجه دوم در سنت پيامبر(ص)، مهم‌ترين تفاوت‌هاى فقه سياسى  اهل سنت در نص‌گرايى با فقه سياسى شيعه مى‌باشد. راجع به شاخص سنت‌گرايى نگارنده مى‌نويسد، طرح مفهوم عصمت امت و عدالت صحابه و در نتيجه مرجعيت فهم صحابه نخست و اصالت آن، مهمترين تفاوت سنت‌گرايى فقه سياسى اهل سنت و شيعه مى‌باشد؛ زيرا شيعه، شكل‌گيرى سنت از طريق اجماع علما را تنها در صورت كشف از قول معصوم معتبر مى‌داند. در پايان مقاله هم بحث عقل‌گرايى مورد توجه واقع شده است. نويسنده معتقد است، عقل‌گرايى به عنوان يك منبع معرفتى، در روش فهم احكام شرعى در تاريخ فقه سياسى شيعه جريانى غالب، و در فقه سياسى  اهل سنت جريانى نحيف و حاشيه‌اى بوده است ولى در دوران معاصر با ظهور نظريه‌هاى مقاصد شريعت و شكل‌گيرى فقه المقاصد در اهل سنت، عقل‌گرايى مورد توجه قرار گرفته است.
 آخرين مقاله در اين بخش با عنوان »روش در فقه سياسى: آسيب‌ها و بايستگى‌ها« به قلم رضا باقرى از منظر روش‌شناختى به آسيب شناسى در فقه عموماً و فقه سياسى خصوصاً پرداخته است. بر اساس تقسيم‌بندى انجام شده، ابتدا آسيب‌هاى آموزشى و فرهنگى، مورد بحث قرار گرفته‌اند، سپس آسيب‌هاى فردى - شخصيتى، يا آسيب‌هايى كه از رفتار و عملكرد دانش‌هاى فقهى شيعه ناشى مى‌شود و در فقه سياسى تأثيرات روشى داشته‌اند، بررسى شده‌اند و در ادامه آسيب‌هاى متنى- محتوايى مورد توجه قرار گرفته‌اند. در بخش دوم مقاله سعى شده با توجه به آسيب‌هاى مورد بحث راهكارهايى براى كاهش آسيب‌ها و برون رفت از مشكلات ارائه گردد، نويسنده گرچه معتقد است اين راهكارها به آسانى و به زودى امكان عملى شدن ندارند، اما بر اين باور است كه ظاهراً چارهاى جز اين نيست و اگر بخواهيم روزى به اصلاح و تحول روى آوريم بايد به همين سنخ راهها توسل بجوييم.
 
 كاربرد روشهاى غربى در مطالعات سياسى اسلام
 در بخش چهارم، نسبت روشهاى غربى با مطالعات سياسى اسلام و تأثير و تأثر متقابل، امكان و يا امتناع بهره‌گيرى از اين روش‌ها در مطالعات سياسى  اسلامى در  چهار مقاله مورد بررسى قرار گرفته است.
 دكتر غلامرضا بهروزلك در مقاله نخست به كاربرد روش‌هاى تحليل گفتمانى در مطالعات سياسى اسلام پرداخته است. با توجه به كاربرد وسيع تحليل‌هاى گفتمانى در مطالعات سياسى، اين پرسش وجود دارد كه آيا مى‌توان در پژوهش‌هاى سياسى اسلامى از اين روش‌ها بهره جست؟ نويسنده پس از گزارشى اجمالى از رويكردهاى تحليل گفتمانى و بررسى تناسب آن با مطالعات سياسى اسلامى در نهايت بر اين باور است: در صورتى كه مبانى و ويژگى‌هاى نسبى‌گرايانه و ضد ذات‌گرايانه اين روش‌ها تعديل شوند، امكان استفاده از آنها در برخى پژوهش‌هاى حوزه انديشه سياسى اسلام وجود دارد. نويسنده علت اين امر را ظرفيت‌هايى مى‌داند كه براى تغيير و تحول در تفكر سياسى اسلامى وجود دارد. وى معتقد است چنين تحولى بايد مبتنى بر پايبندى به اصول معينى باشد و در واقع بر اساس عقل‌گرايى نهفته در رويكردهاى اسلامى صورت بگيرد. از اين رو در صورت كاربرد تحليل‌هاى گفتمانى در مطالعات اسلامى، ميبايست صرفاً به صورت موقت و با تحفظ بر مبانى متفاوت رويكردهاى گفتمانى با تفكر اسلامى‌اقدام نمود.
 »جايگاه هرمنوتيك در پژوهش‌هاى  سياسى اسلامى« عنوان مقاله دوم به قلم دكتر بهرام اخوان كاظمى است. از آنجا كه روش‌هاى هرمنوتيك معطوف به فهم متون - مقدس- هستند و از آنجا كه اسلام به شدت متن محور است، مطالعات اسلامى و روشهاى هرمنوتيك به سرعت يكديگر را يافته و با هم تلاقى كرده‌اند. محور اصلى اين نوشته، پرسش از امكان يا امتناع كاربرد روش و دانش هرمنوتيك در عرصه پژوهش دينى و به ويژه عرصه سياسى است. نويسنده در اين نوشتار با بررسى نحله‌هاى مختلف هرمنوتيك، نحله هرمنوتيك فلسفى و نظريات منشعب از آن در جهان اسلام و متعلق به نو انديشان دينى را مورد بررسى قرارداده است. سپس وى ناهمسازى و امتناع كاربردى آنها را در عرصه مطالعات اسلامى و سياسى بيان كرده است. البته نويسنده معتقد است امكان استفاده از برخى نحله‌هاى دانش هرمنوتيك كه نسبى انديش نيستند و به اصالت تعيّن متن وفادارند كاملاً منتفى نيست و مى‌توان با حذف جوانب ناهمساز و مردود آنها، هم به مثابه »روش« و همچنين »دانش« از آنها سود برد و در واقع با توجه ضرورت كاربرد روش‌هاى جديد پژوهشى در مطالعات اسلامى و سياسى مى‌توان هرمنوتيك مقبول پيش گفته را بر پايه روش‌هاى تأويل و تفسير اسلامى بازسازى، ساماندهى و بهنگام كرد.
 مقاله سوم با عنوان »هرمنوتيك و مطالعات اسلامى« به قلم دكتر سيد صادق حقيقت نيز به بررسى نسبت هرمنوتيك و مطالعات اسلامى پرداخته است. نويسنده با اين اعتقاد كه كليه نحله‌هاى هرمنوتيك به طور درست و دقيق در زبان فارسى معرفى و شناخته نشده‌اند، به طور مبسوط به تبيين و معرفى تمام شاخه‌هاى هرمنوتيك پرداخته است. وى پس از معرفى هر نحله، به اجمال اشاره كرده كه آيا اين نوع هرمنوتيك قابليت بهره‌گيرى در مطالعات اسلامى را دارد يا خير؟ اين نويسنده هم بر اين باور است كه برخى نحله‌هاى هرمنوتيك با اصول اسلامى سازگارى‌دارند و تا حدى مى‌توان از آن بهره جست ولى در برخى از آنها اين امكان وجود ندارد. به نظر مى‌رسد به دليل فقدان منابع و پيچيدگى موضوع مقاله، چندان به طور دقيق نسبت بين هرمنوتيك و مطالعات اسلامى و ميزان و نحوه استفاده از آن نشان داده نشده و نگارنده به طرح كليات بسنده كرده است.  
 آخرين مقاله با عنوان »هرمنوتيك، پوليتيك يا اجتهاد سياسى« به قلم دكتر محمد جواد جاويد باز هم از تأثيرات هرمنوتيك بركنار نمانده، اما روش و ريكردش با دو مقاله قبلى كاملاً متفاوت است. اين مقاله با اشاره به نزاع فكرى هرمنوتيك قديم و جديد، معتقد است هرمنوتيك جديد كه مدعى تفسير هر متنى است، نه در علوم سياسى و نه در مطالعات اسلامى، به طور جدى به بازى گرفته نشده است، در حالى كه اين هر دو علم نمى‌توانند از معركه هرمنوتيك دور بمانند. به نظر نويسنده، هرمنوتيك به عنوان يك مبنا و روش فكرى مى‌تواند در فهم متقابل روابط انسانى و ايجاد زمينه‌هاى مفاهمه در اين روابط و مهمتر از همه فهم روابط انسانى حاكم بر روابط سياست، نقش اساسى ايفا كند.
 
 ملاحظات پايانى
 تلاش جمعى گروهى از پژوهش‌گران و اساتيد حوزه انديشه سياسى اسلامى با سلايق و درجات متفاوت، در بحثى‌اساسى  و مهم، با مديريت دكتر على اكبر عليخانى، در نوع خود قابل توجه و ميمون و مبارك تلقى مى‌شود. اين همكارى و همدلى در عرصه علمى نويدى براى همكاريهاى ديگرى در عرصه‌هاى عينى و عملى است. اهميت اين مسأله از آن رو است كه سنت همكارى گروهى به ويژه در ميان نخبگان علمى در كشور ما از زمينه گستردهاى برخوردار نيست و اين اثر اين نويد را داده است كه با اتفاق و سعى و همدلى مى‌توان آثار قابل اعتنايى در عرصه انديشه سياسى اسلامى  و ساير رشته‌ها پديد آورد.
 بايد اذعان داشت كه تحقيق در برخى موضاعات كتاب حاضر، مثل موضوع بخش چهارم، دشوارتر از سه بخش ديگر بوده و اگر چه انتظار از برخى مقالات، و تعداد شان، بيش از اين بوده؛ در مجموع با توجه به كمبود منابع، دشوارى و نوبودن مطالب اشاره شده، اكثر مقالات، با قوت و قدرت، به طرح مباحث چهار گانه كتاب پرداخته‌اند و از نوآورى بالايى برخوردارند و مطالب ارزشمندى را مطرح كرده‌اند.
 چاپ پاكيزه، صفحه‌آرايى زيبا، ارائه چكيده مقالات در ابتداى هر بخش و در آخر هر مقاله و ارائه دو فهرست اجمالى و تفصيلى از محاسن صورى و شكلى اثر است. مناسب بود اين محاسن، افزون بر محتواى غنى و مهم مقالات، با نمايه اصطلاحات و مفاهيم و اعلام نيز همراه مى‌شد.
 ترديدى نيست كه اين مقالات، معبرى مهم، استراتژيك و ماندگار را در اين عرصه گشوده‌اند و مسير را براى پژوهش‌گران و كارهاى بعدى هموارتر نموده‌اند.
 
 پى نوشت‌ها:
 ١ . روش‌شناسى در مطالعات سياسى اسلام، على‌اكبر عليخانى و ديگران، تهران: دانشگاه امام صادق(ع) ١٣٨٦.
 ٢ . فصلنامه علوم سياسى شماره٧، پاييز ١٣٧٨؛ شماره ٨، زمستان ١٣٧٨؛ شماره ٩، بهار١٣٧٩؛ شماره ١٤، تابستان ١٣٨٠؛ شماره ١٦، زمستان ١٣٨٠؛ شماره ٢١، بهار ١٣٨٢؛ شماره ٢٢، تابستان ١٣٨٢؛ شماره ٣٠، تابستان ١٣٨٤.
 ٣. فصلنامه علوم سياسى، شماره ٢٨، زمستان ١٣٨٣.
 ٤ . سيد صادق حقيقت، روش شناسى در علوم سياسى، قم، دانشگاه مفيد، ١٣٨٥.
 ٥ . متن چيست؟ به فرض توافق بر سر يك يا چند متن اين پرسش كه معنا و مفهوم نص چيست، همچنان قابل تأمل است.
 ٦ . »فلسفه سياسى« تركيبى وصفى است و همانند ديگر دانش‌هاى درجه اول داراى موضوع، مسائل و هدف مخصوص به خود است و با تركيب اضافى »فلسفه سياست« كه در زمره فلسفه‌هاى مضاف و معرفت درجه دوم است، متفاوت است.