پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - براندازي نرم؛ راهبردها و راهكارهاي مقابله - داداشی محمد علی
براندازي نرم؛ راهبردها و راهكارهاي مقابله
داداشی محمد علی
از ابتداي انقلاب اسلامي تاكنون موضوع تغيير نظام جمهوري اسلامي ايران از طريق نظامي يا ابزارهاي نرم همواره مورد توجه سياستمداران حاكم بر كاخ سفيد بوده است. در اين راستا اين بحث در سال هاي اخير از شدت بيشتري برخوردار گرديده و به ويژه با گره خوردن موضوع هسته اي ايران به ساير موضوعات مورد اختلاف با آمريكا، پررنگ تر شده است و به طور رسمي يا غيررسمي در سخنراني ها و يا نوشتارهاي مقامات رسمي و غيررسمي آمريكا نمود پيدا كرده است. در اين ميان برخي از نومحافظه كاران تندرو آمريكايي يكي از گزينه هاي خويش را جهت برخورد با ايران در موضوعات چالش برانگيز و به ويژه حل مسايلي نظير موضوع هسته اي، بحران عراق، اوضاع لبنان و فلسطين و ... تغيير حكومت ايران از طريق قدرت نرم مي دانند. در اين مقاله در پي آن هستيم تا با بررسي ابعاد مختلف تلاش آمريكا براي تحقق براندازي نرم حكومت جمهوري اسلامي ايران، راه كارهاي متعدد را براي مبارزه با تهديدات ناشي از آن مورد بررسي قرار دهيم.
براندازي نرم؛ مفهومي جديد در ادبيات بين الملل
اصطلاح «براندازي نرم» را مي توان يكي از واژه هاي سياسي جديد در ادبيات دانست. براندازي نرم در واقع به معناي اقداماتي در چارچوب قانون، با حداقل خشونت و يا بدون خشونت و دخالت مبهم بيگانگان جهت دگرگوني نظام سياسي حاكم و يا نخبگان اجرايي در كشور است. تفاوت آن نيز با براندازي سنتي تنها در شكل آن است، در حالي كه نتيجه ي آن يكسان مي باشد. در براندازي سنتي، عواملي از قبيل ابزارهاي نظامي و خشونت آميز مانند ترور، بمب گذاري و ... مبناي عمل بودند ولي در براندازي نرم متغيرهاي اجتماعي مانند آموزش، ايجاد شناخت و آگاهي نسبت به مسايل مختلف، بسيج افكار عمومي و ... مورد تأكيد قرار مي گيرند. در اين نوع جديد براندازي، تلاش مي شود در بستري از چارچوب هاي قانوني و ارتباطات اجتماعي، ابتدا ميزان مشروعيت و مقبوليت مهاجم در جامعه هدف افزايش يابد و سپس از طريق كانال هاي به اصطلاح دمكراتيك و با پشتوانه ي قدرت اجتماعي، دگرگوني نظام سياسي و يا نخبگان اجرايي محقق شود.
از آنچه گفته شد مشخص مي شود كه همواره در براندازي نرم، نقش قدرت هاي بيگانه ضروري و بسيار پراهميت است.
در اين راستا محورهاي مختلفي را مي توان مبناي عملكرد كشور مهاجم براي براندازي نرم دانست:
- سازماندهي گسترده و مستمر جنگ رواني - رسانه اي؛
- تضعيف انسجام اجتماعي و احساس تعلق مردم به حاكميت؛
- بي اعتمادي به مسؤولان و كارگزاران نظام؛
- ناكارآمد نشان دادن عملكرد مجموعه ي نظام؛
- تشويق و ايجاد زمينه ي تغييرات سياسي؛
- اصلاح و آزادسازي اقتصادي؛
- تشويق و ترغيب اصلاحات آموزشي؛
- دامن زدن به اختلافات و شكاف هاي قومي و فرقه اي؛
- تشويق به گسترش نقش زنان در اقتصاد و سياست.
براي دستيابي به اهداف فوق نيز از استراتژي «فشار از بيرون و تغيير از درون» استفاده مي شود. لازم به ذكر است كه شعار ايجاد دمكراسي و تغييرات مدني در كشورها، مبتني بر خواست و منافع كشور مهاجم طراحي مي شود و لذا كاملاً امري نسبي است و آگاهي و احساس نياز مردم كشور هدف، منجر به درخواست هاي سياسي و يا در نهايت دگرگوني سياسي نمي شود.
براندازي نرم در واقع ماهيتي اجتماعي دارد و در طي آن عوامل اجتماعي براندازي، حاكميت سيستم سياسي حاكم را به چالش مي كشند. در اين فرايند سياسي - اجتماعي، جامعه عرصه ي مبارزه ي قدرت و رقابت ميان سازمان ها و نهادهاي غيردولتي و دولت براي كسب و تثبيت قدرت اجتماعي است.
در براندازي نرم، طي فرايند طولاني و مستمر، بخشي از وفاداري مردم جامعه و مقبوليت نظام به كانون هاي اقتدار ديگري مانند سازمان هاي غيردولتي و يا نهادهاي قومي منتقل مي شود. به عبارتي عدم اجراي صحيح و مؤثر كاركردهاي دولتي مانند تأمين اجتماعي، رسيدگي به بيماران خاص، امور شهري، تورم، امنيت اجتماعي، تغيير ساختار جمعيت و پيدايش گروه هاي جديد با مطالبات جديد، محدوديت هاي سياسي و ... به عنوان عوامل تسهيل كننده تلقي مي شوند. اساساً بازيگر خارجي نيز زماني مي تواند براندازي نرم را مديريت نمايد كه زمينه هاي اجتماعي لازم براي شكل گيري و گسترش آن در جامعه ي هدف فراهم باشد. زمينه هايي مانند:
- نابساماني هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي به گونه اي كه اميد اندكي براي اصلاح آن متصور باشد؛
- ايجاد و شكل گيري سازمان ها و گروه هاي غيردولتي كه خود را مستعد كنترل و سازماندهي بخشي از جامعه مي دانند و از ابزارهاي مختلف رسانه اي و رواني براي تأثير بر اذهان مردم استفاده مي كنند؛
- وابستگي و عضويت بخشي مهمي از جامعه به اهداف سازمان هاي فوق الذكر كه قدرت بسيج را به آنها مي دهد.
بنابراين ريشه هاي براندازي نرم را بايد در نارضايتي عمومي در نتيجه ي ناكارآمدي نظام سياسي جستجو كرد. اين وضعيت منجر به تقويت گروه هاي غيردولتي براي بسيج اجتماعي مي شود كه در اين حالت جامعه به چند دسته تقسيم مي شود و فرد نيازهاي مالي، رواني و اعتبار اجتماعي خود را از نهادهاي متفاوت از حكومت تأمين مي كنند. هر اندازه كه ميزان تأمين اين نيازها از نهادهاي غيردولتي بيش از نهادهاي دولتي باشد، در مقابل ميزان وفاداري مردم و نخبگان به نظام حاكم كاهش خواهد يافت. لذا از نگاه مقابل تا زماني كه دولت در جامعه از قدرت بسيج مسلط برخوردار باشد، روش هاي براندازي نرم كارساز نخواهد بود.
لازم به يادآوري است از آنجا كه براندازي نرم يك فرايند اجتماعي است، لذا حداقل در ميان مدت به نتيجه خواهد رسيد. لذا دولت هاي داراي دشمنان پايا و قدرتمند همواره در معرض اقدامات دشمن براي ايجاد زمينه هاي لازم جهت اجراي طرح هاي براندازي از روش هاي نوين هستند.
بازيگران اصلي براندازي نرم در يك صحنه ي نبرد عبارتند از:
- پتانسيل هاي واگرايي موجود در جامعه (مانند اقوام و اقليت ها)؛
- سازمان هاي غيردولتي و مردم نهاد؛
- رسانه ها و مطبوعات؛
- نخبگان سياسي، اجتماعي و علمي؛
- جنبش هاي اجتماعي مانند جنبش زنان، دانشجويان، كارگري، صنفي و...؛
- اپوزيسيون خارج از حاكميت.
در پي قطع روابط جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده در سال هاي ابتدايي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، تاكتيك هاي متعددي توسط آمريكا براي تضعيف، انزوا، به چالش كشيدن، هدر كردن منابع جمهوري اسلامي ايران و ايجاد يأس و نااميدي در مردم استفاده شده است. هرچند در موارد متعددي به صورت محدود درگيري هاي نظامي محدودي بين دو كشور نيز به وقوع پيوسته ولي در يك نگاه كلي مي توان رويكرد براندازي نرم را اصلي ترين سياست آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران در شرايط فعلي دانست.
ايالات متحده در چارچوب طرح خاورميانه بزرگ و برنامه ي گسترش آزادي و دمكراسي در جهان، به طور آشكار اعلام كرده است كه از جريان هاي اجتماعي منجر به دگرگوني نظام هاي سياسي اين كشورها حمايت همه جانبه مي كند و حتي جهت راه اندازي چنين جنبش هايي مداخله خواهد كرد. در اين مورد به صورت خاص، برخورد آمريكا و جمهوري اسلامي ايران در يك بازه ي زماني حدوداً سي ساله مبتني بر وقايع و صحنه هاي مختلفي از براندازي نرم بوده است.
طرح براندازي نرم آمريكا عليه ايران را مي توان در سه دوره ي تاريخي زير مورد تحليل قرار داد:
- در دهه ي اول انقلاب، دليل تلاش براي تغيير حكومت به زعم آمريكايي ها را بايد ناشي از برون داد سياست خارجي ايران دانست. مواردي مانند گروگان گيري كارمندان سفارت آمريكا، ايده ي صدور انقلاب، مخالفت با موجوديت رژيم صهيونيستي و ... از جمله بهانه هاي آمريكا بود كه در نهايت با تحميل جنگ عراق عليه ايران پيگيري شد و نتيجه ي آن چيزي جز شكست غرب و ناكارآمدي راه كارهاي نظامي نبود.
- در دهه ي دوم انقلاب، انگيزه ي اصلي آمريكا معطوف به موضوعاتي مانند حمايت ايران از تروريسم، مخالفت ايران با روند صلح خاورميانه، نقض حقوق بشر و تلاش براي دستيابي به تسليحات كشتار جمعي بود. اين ايده با طرح راهبرد «مهار دوگانه» به سمت فشارهاي اقتصادي و تحريم تجاري گرايش پيدا كرد.
- در دهه ي سوم انقلاب و در حال حاضر علاوه بر موارد فوق الذكر، بر روي برنامه ي هسته اي ايران نيز تمركز شده است؛ با اين توجيه كه ايران درصدد دستيابي به سلاح هسته اي و به هم زدن صلح و ثبات منطقه اي و جهاني است.
انديشمندان مختلفي در آمريكا قايل به راهبرد براندازي نرم در نحوه ي تقابل آمريكا با جمهوري اسلامي ايران هستند. در اين خصوص مي توان از افرادي مانند رائول مارك گرت، پاتريك كلاوسون، ريچارد آرميتاژ، گودت باهات و مارك پالمر نام برد. مجموع نظريات آنها در خصوص پيشنهاد به دولت آمريكا براي برخورد با جمهوري اسلامي ايران در قالب براندازي نرم را مي توان به شرح زير دانست:
- كمك به اپوزيسيون خارج از كشور و سازماندهي اقدامات آنان
يكي از اقدامات آمريكا در جهت براندازي نرم حكومت اسلامي، تقويت قدرت رسانه اي و تبليغاتي گروه هاي اپوزيسيون خارج از كشور و حتي گروه هاي معارض است. علي رغم قرار گرفتن گروهك منافقين در فهرست تروريست ها، ارتباط دولت آمريكا با اين گروهك قطع نشده است و آنها به برگزاري ملاقات با تعدادي از اعضاي كنگره، مصاحبه با رسانه ها، راهپيمايي و سخنراني ادامه داده اند. در سال ٢٠٠٢، ١٥٠ عضو كنگره در نامه اي به وزارت خارجه خواستار حذف نام اين سازمان از فهرست ترور شدند. در اسفند ١٣٨٥ نيز سخنگوي گروهك تروريستي منافقين به دعوت كنگره ي آمريكا در جمع نمايندگان حضور يافت و سخنراني كرد. سخنرانان در اين جلسه بر ضرورت حذف نام اين گروهك از فهرست گروه هاي تروريستي تأكيد كردند.
مستند ديگر در اين خصوص تصويب كمك هاي مالي به گروه هاي مخالف جمهوري اسلامي ايران است. روز چهاردهم فوريه سال ٢٠٠٦، كاندوليزا رايس، وزير امور خارجه ي امريكا در كميته ي روابط خارجي كنگره، مبلغ ٧٥ ميليون دلار براي اختصاص به اپوزيسيون ايران را تقاضا نمود. محل سرمايه گذاري اين مبلغ نيز جنگ رسانه اي و ساماندهي نافرماني مدني عنوان شد كه با پوشش حمايت از دمكراسي و آزادي خواهي، تقويت و ايجاد رسانه هاي فارسي زبان و كمك به «سازمان هاي غيردولتي» مخالف را در دستور كار خود قرار داد.
پرداخت كمك هاي مالي به گروه هاي اپوزيسيون و رسانه هاي فارسي زبان مخالف نظام، همواره تحت عنوان برقراري دمكراسي و آزادي صورت گرفته است. براي نمونه سناتور «ريچارد سانتروم» با ارايه ي طرحي به كنگره تحت عنوان «قانون حمايت از آزادي در ايران» الزامات متعددي را براي دولت آمريكا جهت محدود كردن جمهوري اسلامي ايران تحت عنوان حمايت از تحول ايران به سمت دمكراسي پيشنهاد مي دهد و خواهان كمك به گروه هاي مخالف ايران مي شود.
- دامن زدن به منازعات و مطالبات قومي، فرقه اي و صنفي
معتقدان به براندازي نرم توصيه مي كنند كه بحران سازي در ايران با استفاده از شكاف هاي قومي، فرقه اي، صنفي و ... مي تواند بخش مهمي از توانايي ها و انرژي نظام را متوجه مهار تنش هاي داخلي نمايد و در بلندمدت با دامن زدن به خشونت ها، نارضايتي برخي اقليت ها را موجب شود. اين موضوع همچنين مي تواند از انسجام فكري - رويه اي در ميان سطوح حاكميت جمهوري اسلامي ايران در حوزه ي سياست خارجي و امنيتي كه يكي از محورهاي آن موضوع هسته اي است جلوگيري كند.
«جيمز بيكر» و «لي هميلتون» نيز در قسمتي از گزارش خود در ششم دسامبر ٢٠٠٦ پيرامون سياست ايالات متحده در عراق كه به دولت و كنگره ارايه نمودند، توصيه كردند در صورتي كه جمهوري اسلامي ايران حمايت از گروه هاي شبه نظامي عراق را متوقف نكند، آمريكا مي تواند ناامني داخلي در اين كشور را با اطلاعي كه از تكثر قومي - هويتي ايران دارد افزايش دهد و ادامه ي ناامني در عراق را به صورت بازي با حاصل جمع منفي تغيير دهد.
- تضعيف توان نظامي و دفاعي جمهوري اسلامي ايران
هرچند در براندازي نرم از ابزارهاي سخت استفاده نمي شود ولي در نهايت ضربه ي نهايي براي تغيير رژيم، معمولاً استفاده از نيروهاي نظامي را ناگزير مي سازد. ايالات متحده با استفاده از مكانيسم هايي مانند ايجاد رقابت تسليحاتي در سطح منطقه و تهديد نهادهاي نظامي و دفاعي جمهوري اسلامي ايران سعي مي كند قدرت دفاعي جمهوري اسلامي ايران را كاهش دهد.
كاندوليزا رايس، وزير امور خارجه ي ايالات متحده در ٣٠ ژوييه ٢٠٠٧ يك برنامه ي كمك رساني نظامي را به اسراييل، مصر و كشورهاي عضو همكاري خليج از جمله عربستان سعودي كه به منظور گسترش امنيت و ثبات در منطقه طراحي شده است اعلام كرد. وي اين كمك ها را تلاش به پشتيباني از نيروهاي ميانه رو به منظور مقابله با تأثيرات منفي القاعده، حزب الله، سوريه و ايران دانست كه در نوع خود مي تواند رقابت تسليحاتي را در منطقه دامن بزند.
رايس همچنين در ٢٥ اکتبر، در پي درخواست كنگره براي برخورد با سپاه پاسداران، تصميم واشنگتن براي اعمال تحريم هاي تازه اي عليه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، وزارت دفاع و سه بانک دولتي ايران را اعلام نمود. اين مصوبه در نوع خود مي تواند توجيه گر بسياري از اقدامات آمريكا در عراق و كشورهاي ديگر براي برخورد با نيروهاي ايراني تحت پوشش نام برخورد با شاخه ي قدس سپاه پاسداران باشد و وجهه ي اين نهاد مردمي را در ايران تضعيف نمايد. تلاش براي نشان دادن ارتباط ميان سپاه پاسداران و برنامه هاي هسته اي جمهوري اسلامي ايران نيز در همين راستا ارزيابي مي شود.
- ادامه ي تحريم هاي اقتصادي و تقويت تصاعدي آن
نومحافظه كاران دولت بوش بر پايه ي اين استدلال كه دولت ايران از منافع حاصل از فروش نفت، به منظور كمك به رشد و گسترش تروريسم بين الملل و دستيابي به سلاح هاي كشتار جمعي بهره مي گيرد، طرح تحريم ايران را تمديد كردند. سناتور «گوردون اسميت» و «كارلوس شومر» از مردان سياسي دستگاه جورج بوش قدم در راهي گذاشتند كه داماتو آغاز كرده بود؛ يعني قانوني كه شركت هاي امريكايي و غيرآمريكايي را از سرمايه گذاري سالانه بيش از ٤٠ ميليون دلار در صنعت نفت و گاز ايران منع مي كرد. در اين دوره علاوه بر تمديد قانون تحريم ايران- ليبي براي يك دوره ي پنج ساله در آگوست ٢٠٠١، در مارس ٢٠٠٤ نيز، طرح تحريم ايران با همان بهانه هاي پيشين مبني بر حمايت تهران از تروريسم، اخلال در روند صلح خاورميانه و تلاش براي دستيابي به سلاح هاي كشتار جمعي، براي يك سال ديگر تمديد شد و از آن پس، هر سال تمديد مي شود.
در ٢٣ جولاي ٢٠٠٧ نيز تعدادي از نمايندگان دمكرات و جمهوري خواه كنگره در نامه اي به رييس بانك جهاني «رابرت زوليك»، با طرح اتهامات سابق، خواهان اقدامات جدي تر براي فشار اقتصادي بر ايران شدند و از بانك جهاني خواستند هرگونه درخواست وام يا بخشش را براي ايران يا شركت هايي كه در ايران كار مي كنند رد كند.
- جنگ رواني همه جانبه و مستمر
پيگيري سياست جنگ رواني مداوم و مستمر، با هدف تضعيف احساس تعلق مردم به حكومت و ايجاد نارضايتي نيز يكي از پايه هاي اساسي موفقيت آمريكا در سياست براندازي نرم است. مهم ترين موضوعاتي كه ايالات متحده از آنها در جهت گسترش جنگ رواني عليه ايران استفاده مي كند عبارتند از:
الف) پرونده ي هسته اي ايران: تلاش براي خطرناك نشان دادن فعاليت هاي هسته اي ايران، جهت دهي افكار عمومي جهان در سطح شهروندان و مسؤولان براي ايجاد يك جبهه ي واحد عليه ايران، نشان دادن ايران به عنوان يك كشور منزوي، ايجاد وحشت در كشورهاي همسايه ي ايران نسبت به فعاليت هاي هسته اي جمهوري اسلامي، ايجاد حساسيت نسبت به عملكردهاي ايران بر ضد محيط زيست، ادعاي اينكه ايران به علت نفت و گاز فراوان نيازي به انرژي هسته اي ندارد و ... از محورهاي اصلي جنگ رواني آمريكا بر ضد برنامه ي صلح آميز هسته اي ايران است. هدف جنگ رواني آمريكا در اين قضيه نيز دست كشيدن ايران از حق طبيعي خود براي دستيابي به چرخه ي سوخت هسته اي و جلوگيري از تبديل شدن ايران به يك قدرت منطقه اي است.
ب) ايجاد آشوب و احساس ناامني: آشوب ها از نظر منشأ خود، به دو دسته ي داخلي و خارجي تقسيم مي شوند كه نوع خارجي آن نوعي ابزار جنگ رواني دشمن عليه يك كشور قلمداد مي شود. ايجاد آشوب و احساس ناامني در يك كشور مي تواند زمينه ي مناسب را براي كاهش مشروعيت نظام، كاهش حمايت هاي مردمي، ترديد نسبت به كفايت مسؤولان، پذيرش نقش قدرت منجي و در نهايت تضعيف حاكميت و پايه هاي نظام فراهم نمايد. البته شورش ها ابعاد متغيري دارند و مي توانند از شورش مسلحانه و خشن يك اقليت بزرگ در كشور مانند اكراد، سني ها يا اعراب تا آشوب هاي مقطعي مانند آشوب هاي واقعه ي دانشگاه تهران و شادي هاي بعد از فوتبال و يا تظاهرات دانشجويي را در بر بگيرند.
ج) شديد چالش هاي ايران در عرصه ي بين المللي: براي نمونه مي توان به تلاش براي تغيير نام خليج فارس به خليج عربي، تغيير نام برخي جزاير ايراني مانند «كيش» به «قيس» و جزيره ي «لاوان» به «شيخ شعيب» و تشكيك در حاكميت ايران بر جزاير سه گانه اشاره نمود. اين موارد علاوه بر اينكه مشغوليت هاي زيادي را براي دستگاه سياست خارجي كشور ايجاد مي كند، در ايجاد ممانعت براي بهبود روابط ايران با كشورهاي حاشيه ي خليج فارس و شركت ايران در ائتلاف هاي شكل گرفته در اين منطقه نيز مؤثر واقع شده و در نوع خود كمكي به آمريكا در راستاي سياست خود براي انزواي ايران ارزيابي مي شوند.
د) حمله ي نظامي به ايران: يكي از ابزارهاي جنگ رواني آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران تهديد به حمله ي نظامي به ايران پس از افغانستان و عراق است. طرح چنين حملاتي كه از سوي محافل نظامي آمريكا ارايه مي شود طيف وسيعي از اقدامات نظامي از قبيل عمليات ايذايي عليه جمهوري اسلامي ايران تا اعمال فشارهاي دريايي و حمله به مراكز هسته اي كشور را در بر مي گيرد. از سوي ديگر برخي طرح هاي ديگر نقش كشورهاي خارجي مانند اسراييل و حتي كشورهاي همسايه ي ايران را براي كمك به تغيير رژيم يا حملات نظامي هدفمند مورد تأكيد قرار مي دهند. آمريكا در اين حوزه از جنگ رواني خود چندين هدف را دنبال مي كند. طرح اين مسايل منجر به فعاليت هاي گسترده ي ايران در زمينه ي صنايع دفاعي و به روز رساني تجهيزات نظامي خود خواهد شد كه با تحميل هزينه هاي اضافي به بودجه ي كشور، گامي در جهت تعميق مشكلات اقتصادي محسوب مي شود. از سوي ديگر با دامن زدن به رقابت تسليحاتي در منطقه، اهميت و ضرورت حضور آمريكا در خليج فارس و حفظ پايگاه هاي اين كشور مورد تأكيد قرار گرفته و همواره خطر ايران براي تهديد كشورهاي منطقه و جهان مورد استفاده ي تبليغاتي قرار مي گيرد.
هـ) جنگ رواني عليه ايران در ارتباط با روند صلح خاورميانه: يكي از زمينه ها و دلايل عمده ي فعاليت هاي رواني امريكا عليه ايران استنباط مقامات اين كشور از چگونگي مخالفت جمهوري اسلامي با روند صلح اعراب و رژيم صهيونيستي است. در همين رابطه، همكاري اين كشور با سوريه و حزب الله لبنان معني پيدا مي كند. با توجه به اين موضوع است كه هر زمان در تحولات خاورميانه كوچك ترين نفوذ پذيري از ايران ديده مي شود دستگاه هاي تبليغاتي با بوق و كرنا سعي مي كنند آن را به شدت بزرگ نمايي كنند. موضوع كشتي «كارن ـ آ» كه رژيم صهيونيستي در ماه ژانويه ٢٠٠٢ آن را در بندر عقبه توقيف كرد نشانه ي بارزي بر ديدگاه فوق است. رژيم صهيونيستي ادعا مي كرد كه آن كشتي حامل ٥٠ تن اسلحه براي فلسطيني ها بود. تبليغات ضدايراني در امريكا در ارتباط با صلح خاورميانه به گونه اي است كه به مخاطبان اين طور القا مي كند كه اولاً ايران مسؤول نتيجه بخش نبودن روند صلح ميان رژيم صهيونيستي و اعراب است و ثانياً، بدون حمايت هاي مختلف ايران، فعاليت هاي گروه حماس، جهاد اسلامي، حزب الله لبنان و ... عليه اين رژيم اصلاً صورت نمي پذيرفتند.
و) استفاده ي ابزاري از گفتمان هاي بشردوستانه ي بين المللي براي فشار بر ايران: محكوم نمودن ايران به نقض حقوق بشر، تلاش براي دستيابي به سلاح هسته اي، حمايت از افراطيون، اعمال شكنجه، بي اعتنايي به هنجارهاي بين المللي و ... از ابزارهاي ديگر جنگ رواني آمريكا براي تخريب وجهه ي ايران در عرصه ي بين المللي و كسب نوعي مشروعيت عمومي براي اقدام هايي عليه امنيت جمهوري اسلامي ايران است.
بنابراين مشخص مي شود كه جنگ رواني آمريكا عليه ايران جنگي نيست كه تنها از سوي سازمان ها و مراكز نظامي به راه انداخته شود. عمليات رواني تمام تلاش ها و فعاليت هاي غيرنظامي، نظامي، اقتصادي، اجتماعي و اطلاعاتي را در بر مي گيرد و مقابله با آن نيز نيازمند هماهنگي و همكاري تمامي نهادهاي مرتبط با آن است كه در قسمت راه كارها بدان پرداخته خواهد شد.
از آنجا كه آمريكا تلاش مي كند با به كارگيري استراتژي فريب، منجر به تصميم گيري ها و سياست گذاري هاي نادرست در سيستم سياسي جمهوري اسلامي ايران شود، لذا كارگزاران نظام بايد ضمن توجه به مؤلفه هاي سخت افزاري و تقويت تجهيزات و توانمندي نظامي كشور، شاخص هاي راهبرد «براندازي نرم» و روش هاي آن را نيز بشناسند. در راستاي مقابله و برخورد با تهديدات نرم پيشنهادات زير توصيه مي شوند:
- تقويت قابليت ها و ظرفيت هاي رسانه اي جمهوري اسلامي ايران در عرصه ي داخلي و خارجي
يكي از راه كارهاي پيش روي ايران براي خنثي نمودن تهديدات ناشي از تلاش غرب براي ايجاد جنگ رواني و نشان دادن ايران به عنوان يك تهديد هسته اي، تقويت حضور ايران در عرصه هاي رسانه اي است. براي اين كار تأسيس شبكه هاي رسانه اي داخلي و خارجي، تقويت سيستم ماهواره اي براي انعكاس وضعيت و ديدگاه هاي جمهوري اسلامي ايران و استفاده از رسانه هاي بي طرف جهاني براي نشان دادن چهره اي مثبت از كشور مي تواند در اصلاح تصوير نادرست و نامناسب شكل گرفته از ايران در عرصه ي جهاني و نزد افكار عمومي مؤثر واقع شود. در همين راستا رصد مداوم اولويت هاي اصلي مورد توجه رسانه هاي بيگانه و مقابله ي هدفمند، متناسب، همزمان و هوشمندانه با تهديدهاي ناشي از آن مي تواند مورد توجه رسانه هاي مختلف به خصوص صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران قرار بگيرد.
- تقويت توان بسيج عمومي و تعهد نيروهاي مسلح
براندازي نرم نياز به وجود نارضايتي هاي متراكم و گسترده در جامعه دارد. از طرف ديگر قدرت بسيج اجتماعي و سياسي نظام حاكم در ايران از هر نيروي خارجي و داخلي بيشتر است. همچنين در براندازي نرم، بي طرفي نيروهاي نظامي عاملي تعيين كننده در پيروزي آن محسوب مي شود؛ در حالي كه در جمهوري اسلامي ايران مقابله ي برخواسته از اعتقاد و تعهد نيروهاي مسلح با هرگونه تلاش براي براندازي امري بديهي به نظر مي رسد.
- توجه به شكاف هاي قومي، فرقه اي، صنفي و دانشجويي
در مورد هر شكاف بايد از يك سو از تبديل آن شكاف به چالش و يا بحران جلوگيري كرد و تلاش نمود سطح آن را كاهش داد. همچنين توجه بيشتر به مناطق مرزي و قومي كشور و نشان دادن اهتمام و تعهد دولت به درخواست هاي ايشان مي تواند تا حد زيادي تهديدهاي ناشي از تفرقه افكني دشمنان را خنثي كند. در همين راستا نهادهاي امنيتي و قضايي كشور بايد تحت مديريت و صلاحديد مجموعه ي كلان نظام از برخوردهايي كه مي تواند منجر به نارضايتي هاي دامنه دار و بهانه اي براي مخالفان شود خودداري كنند. به علاوه مديريت اين چالش ها با كاناليزه كردن اعتراضات و جنبش هاي اجتماعي مي تواند امكان هرگونه سوءاستفاده ي دشمنان از آن را متنفي سازد.
در نهايت بايد گفت اقدام راهبردي در اين زمينه، تلاش هاي فرهنگي به وسيله ي نهادهاي فرهنگ ساز است تا با توجه به اقليت هاي مختلف و به كارگيري تاكتيك هاي مختلف براي جلب مشاركت اجتماعي و سياسي آنها در سيستم سياسي و اجتماعي كشور تلاش نمايند و هويت ملي ايراني را تقويت كنند.
- كاهش قدرت اثرگذاري بيگانگان بر نهادهاي مدني داخل كشور
براي مقابله با براندازي نرم بايد از يك طرف با برنامه ريزي مناسب نسبت به كاهش زمينه هاي براندازي نرم اقدام كرد و كانال هاي مناسب جهت اصلاح و دگرگوني مدني در بخش هاي گوناگون سيستم را تعريف كرد و از طرف ديگر بايد با مديريت مناسب، از ارتباط نامطلوب عناصر جامعه با عوامل بيگانه جلوگيري نمود. اين اقدامات همگي بايد در راستاي عدم نارضايتي عمومي و كاهش مطلوبيت ابزارهاي ارتباطي بيگانگان سازماندهي شوند.
- به چالش كشيدن مشروعيت اقدام هاي آمريكا در عرصه ي بين المللي
جمهوري اسلامي ايران با استناد به مقررات بين المللي و حقوق خود در عرصه ي جهاني مي تواند با نشان دادن سياست هاي دوگانه و تبعيض آميز ايالات متحده در مورد موضوعات مورد توجه جهاني مانند حقوق بشر و گسترش سلاح هاي هسته اي، به نوعي افكار عمومي را عليه ايالات متحده مديريت نمايد و يا حداقل از همراهي افكار عمومي براي مشروعيت بخشي به سياست هاي آمريكا جلوگيري نمايد.
- تقويت كارآمدي نظام از طريق بهبود عملكرد يا تاكتيك اقناع
يكي از راه كارهاي اساسي براي مقابله با شكاف هاي اجتماعي، كنترل طبقه ي متوسط و تقويت احساس كارآمدي نظام در ميان ايشان است. طبقه ي متوسط اصلي ترين قشر خواهان منافع سياسي در جامعه است. لذا هرگونه تلاش براي افزايش كارآمدي نظام چه از طريق اقدامات واقعي براي نزديك نمودن كاركرد نظام به خواسته هاي مشروع مردم و چه اقناع مردم نسبت به عملكرد مناسب نظام و مسؤولان آن مي تواند در اين راستا مورد توجه قرار بگيرد. رسانه ها در اين خصوص داراي نقش بي بديل و بسيار مهمي هستند و به صورت بلندمدت و راهبردي بايد روي اين گزينه تمركز داشته باشند.
منابع
- احدي، افسانه، رويكرد آمريكا نسبت به ايران، مركز تحقيقات استراتژيك، تيرماه ١٣٨٦
- حجازي، حسين، اهداف و نتايج طرح آمريكايي خاورميانه بزرگ، گزيده ي تحولات جهان، ش ٢٤، مؤسسه ابرار معاصر تهران، ١٣٨٢
- عباسي اشلقي، مجيد، استراتژي تغيير نظام؛ پروژه ي دست نيافتني، مركز تحقيقات استراتژيك، فروردين١٣٨٦
- گلشن پژوه، محمودرضا، انقلاب مخملين، انقلاب لاله اي، نگاهي به تحولات اخير در مناطق خاورميانه و آسياي مركزي، تحولات جهان، ش ٣٣، انتشارات ابرار معاصر تهران، ١٣٨٤
- ميرمحمدي، مهدي و عبدالمحمود محمدي لرد، تهديد نرم عليه جمهوري اسلامي ايران، مركز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي، تيرماه ١٣٨٦
- زائري، قاسم، كندوكاوي در انقلاب هاي رنگين، مجله راهبرد ياس:
www.yas.ins.com/arcives/rahbord-٦/١٣.pdf