پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - شيعه و راهبرد وحدت - شمس الدین محمد مهدی

شيعه و راهبرد وحدت
شمس الدین محمد مهدی

مترجم: مجيد مرادي

امت اسلام اکنون از دو گونه اختلاف رنج مي برد که وحدتش را تباه و انسجامش را سست و کلمه اش را پراکنده کرده است. آن دو گونه اختلاف عبارتند از:
    ١. اختلاف منافع و هراس هاي سياسي برآمده از عوامل جذب و دفع منطقه اي و بين المللي و در متن آن، نفوذ نيروهاي بيگانه غيرمسلمان (آمريکا و اروپا) درجهان اسلام. اين گونه از اختلافات ميان کشورهاي اسلامي با يکديگر و ميان مجموعه هايي از کشورها با يکديگر نيز وجود دارد.
    ٢. اختلاف مذاهب در سطح عقيدتي و فقهي؛ و اين گونه اختلافات در داخل هر کشوري، در رابطه شهروندي ميان شهروندان با يکديگر و در رابطه گروهي از شهروندان که مذهبشان متفاوت از مذهب رسمي دولت است، با دولت نمود مي يابد.
    از دل اختـلافـات و تبعيض در روابـط شـهروندان – با مذاهب متفاوت- احساس طردشدگي و دور افتادگي زاده مي شود و از دل اختلافات ناشي از رابطه [تبعيض آميز] قدرت سياسي، احساس ستمديدگي سياسي و محروميت از روند توسعه و مشارکت پديد مي آيد.
    به نظر مي رسد که سازمان هايي مانند سازمان کنفرانس اسلامي و سازمان هايي کوچک تر درمناطق مختلف جهان اسلام، که همگي دولتي هستند و در رفع اختلافات مذهبي ميان کشورها تلاش مي کنند، اما گروه هايي مدني که به اين امر اهتمام داشته باشند وجود ندارند.
    اما سطح دوم از اين اختلافات، از آغاز نوزايي جديد و فروپاشي نظام عثماني، محور اهتمام رهبران آگاه فکري – مانند سيد جمال- بوده است . در آغاز، تلاش هاي فردي از رهگذر بيانيه ها و مباحث متفکران و فقيهان به راه افتاد و در ادامه، کنفرانس اول قدس در سال ١٩٣١ برگزار شد که وحدت از محورهاي اصلي آن بود و سپس نهادي ويژه اين قضيه تأسيس شد که همان دارالتقريب بود که گروهي از فقها و محققان نخبه شيعه و سني و با حمايت الازهر و مرجع بزرگ ديني شيعه، آقاي بروجردي در قاهره آن را تشکيل دادند. در اين مرحله مرحوم حسن البنا هم روابطي صميمانه با علما و متفکران شيعه را پي ريزي کرد.
    
    گفتمان وحدت در عقيده و شريعت
    مباني تأسيسي اسلام بر وحدت امت در حوزه انديشه وعقيده وعمل و رفتار تأکيد دارد. در حوزه عقيده، امت اسلام، بر مبناي قاعده توحيد درجهان بيني و عقيده شکل گرفت و از اين رو وابستگي و گرايش و دلبستگي و موضع و رفتاري واحد دارد. در آيات متعددي از قرآن کريم اين حقيقت بيان شده و مسلمانان به رعايت مقتضيات آن دعوت شده اند، مانند آيه "واعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا "( آل عمران /٣٠) که مـؤمـنـان را به چنگ زدن به ريسمان الهي دعوت مي کند و آيه ١٠٥ آل عمران که به مسلمانان سفارش مي کند مبادا مانند کساني شوند که پراکنده و متفرق شدند و پس از آن که آيات روشن را دريافت کردند، اختلاف ورزيدند و به جان هم افتادند. از اين دست آيات کم نيست.
    گذشته از مرحله عقيدتي، درمرحله عمل هم خطاب هاي عملي اي در قرآن وجود دارد که اقتضاي وحدت مسلمانان را دارد. مانند آيه واعدولهم ما استطعتم من قوه (انفال/ ٦٠) اين آيه از مسلمانان مي خواهد تا هرچه قدرت و ساز وبرگ دارند، درمقابل دشمنان فراهم سازند و يکي از مهم ترين و برزگ ترين مظاهرقدرت، وحدت است. طبيعي است که امت اسلامي، اگر خود پراکنده و متشتت و متفرق باشد، قدرت نظامي اش هم کارآيي نخوهد داشت. در بخش ديگر از آيات قرآن، مسلمانان از اختلاف مواضع در مسائل حياتي و سرنوشت ساز منع شده اند. اما اين امر با اصول شورا و تعدد نظرگاه ها منافات ندارد. اما در سطح عملي بايد موضعي واحد داشت. از اين مرحله که بگذريم، درصورت بروز اختلاف هم، تدابيري انديشيده شده است. در پاره اي از آيات قرآن، فرض بروز اختلاف تا حد قتل هم پيش بيني شده است. آيه ٩ سوره حجرات، از مسلمانان مي خواهد تا در صورتي كه ميان دو طائفه و گروه از مؤمنان اختلاف افتاد، ميان آنان مصالحه بيفکنند.
    
    جهاني بودن اسلام و مذهب گرايي
    اسلام، ديني جهاني است و امت اسلام، از مظاهر جهاني بودن اسلام است. اما تمرکز و تأکيد براختلافات مذهبي و مرتب کردن آثاري بر آن، رهاوردهاي جهاني بودن اسلام ر ا از بين مي برد و آن را به دايره هايي فروبسته تبديل مي کند که قدرت عموميت و فراگيري را ندارد و نمي تواند گفتماني جهاني را تأسيس کند.
    اگر خواهان عملي شدن و کار آمدي اصل عموميت و جهاني بودن اسلام هستيم، بايد از هرگونه اقدامي که موجب پراکندگي و فرقه گرايي مي شود، پرهيز کنيم، زيرا وجود و وحدت امت اسلام، حقيقتي عقيدتي، تشريعي و تاريخي است و در اين نکته مطلقاً جاي بحثي نيست و اين که امت اسلام به رغم تنوع نژادي و زباني و مذهبي، بايد در قالب وحدت و واحدي سازمان بيابند، امري است که بايد به رسميت شناخته شود و آثار اين وحدت در همه روابط مسلمانان و اشتراک منافع آنان و صف بندي اشان درمقابل بيگانگان بايد ديده شود.
    بايد از وقايع تاريخي اي که به پيدايي انشعابات سياسي انجاميده، فراتر رفت. اين انشعابات سياسي رفته رفته در اختلافات علمي و فکري درحوزه فقه – چه در بُعد ادله و چه در بُعد استنباط- تأثير برجاي نهاد. ما بـايد از سـطـح اين وقايع فراتر رويم و در آگاه کردن عامه مردم به اين وقايع تاريخي و آثار سياسي اش، شيوه اي را به کار گيريم که به وحدت مسلمانان، زيان نرساند و موجب گسست نشود. زيرا کشمکش هاي مذهبي بر سر وقايع گذشته، وضعيت کنوني امت را به شدت ناگوار و ناهموار مي کند و موجب جدايي ميان مجموعه هاي امت مي شود و اين همان وضعي است که امام علي عليه السلام و فرزندان او از در افتادن در آن پرهيز داده اند و حتي براي اجتناب از گسست در ميان امت، فداکاري هاي مادي و معنوي فراوان نمودند.
    ما بايد واقعيتي را که در آن به سر مي بريم ، درک کنيم، زيرا امکان ندارد که وحدت را با احياي اختلافات گذشته مستقر کنيم. بايد وحدت را بر نيازهاي عصر و زمانه و مباني ثابت و مسلّم شريعت و عقيده ( فقه و کلام) اسلامي که مسلمانان را امتي واحد قرار مي دهد، استوار کنيم. از سوي ديگر، بايد اعتبار حکم شرعي اسلامي سازمان بخش و اساسي "تولّي" مسلمانان نسبت به يکديگر را بدان باز گردانيم و اين اصل مغفول را که مستند به آيه قرآن ( المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض) است احيا کنيم. اين اصل از در افتادن جوامع و دولت هاي اسلامي به دام هم پيماني با نيروهاي بيگانه غيرمسلمان که گاه مسلمانان را هم در مقابل يکديگر قرار مي دهد، پيشگيري مي کند. قرآن کريم و سنت نبوي، مسلمانان را از تولي و دوستي غير مسلمانان درصورتي که منجر به تفرقه و اختلاف ميان مسلمانان شود، نهي کرده است.
    در عين حال بايد بدانيم که بحث هاي واقع بينانه عالمان و متفکران هر مذهب در عقائد و روش هاي فقهي ديگر مذاهب، مساحت بسيار وسيع مشترک ميان همه مذاهب را به خوبي روشن خواهد ساخت. در بسياري از نقاط اختلافي هم مي توان به نقطه وفاق رسيد، و آن مواردي که قابل وفاق نيست، بايد به هر مذهبي وانهاده شود تا آن موارد از خصوصيات و مميزات آن باشد و مبنا و پايه اختلاف و نزاع و تباهي روابط مسلمانان نشود.
    از اين رو، تنوع مذهبي که عامل تقسيم شدن است بايد در متن وحدت قرار گيرد و اين تنوع و اختلاف و تفاوت، چندان به حال خود رها نشود که موجب اختلال در وحدت عقيدتي و تشريعي امت اسلام شود. مسائل اختلافي ميان مذاهب اسلامي هم بايد در دايره هاي علمي تنگ و تخصصي مورد بحث قرار گيرد و تبديل به موضوع سخن روز كوچه و بازار نشود.
    از امور اساسي اي که در مسأله وحدت و تقريب مذاهب اسلامي بايد مورد توجه قرار گيرد اين است که اين رويکردهاي فقهي وکلامي متنوع درهمه گوشه وکنار جهان و ملل اسلامي وجود دارد و کمتر مي توان جامعه اسلامي اي را يافت که خالي از تنوع مذهبي باشد و پيشتر اشاره کرديم که تعدد مذاهب در اسلام، امري طبيعي است و نمي توان با تصميمي سياسي، يک مذهب را بر مردم تحميل کرد. بسياري از حاکمان و سلطه يافته گان بر جوامع اسلامي کوشيدند تا يکپارچگي مذهبي پديد آورند ولي کامياب نشدند و کارشان به فجايعي منتهي شد. در دوره اي معتزله کوشيدند تا نگره کلامي خود را بر همگان تحميل کنند و پس از آنان رقيبشان ، يعني اهل حديث سلفي در عهد عباسي- از زمان متوکل- کوشيدند تا عقايد خود را تحميل کنند و اين اوضاع به نزاع ناگواري منجر شد که در تاريخ مشهود است.
    تلاش براي يکپارچه سازي مذهبي نيز همواره به شکست انجاميده است. چنان که در عهد فاطمي درمصر، تلاش شد تا مذاهب اسلامي ديگر در مذهب فاطميان ( اسماعيليه) منحل شود ولي با شکست مواجه شد. سپس ايوبيان آمدند و سعي کردند مذهب خود را بر همگان تحميل کنند ولي موفق نشدند. برخي مذاهب مانند شيعه اماميه هميشه در معرض فشار و آزار بودند.
    ايـن تـلاش ها، خاطرات دردناکي را در حافظه جمعي پيروان اين مذاهب برجاي نهاده و آثار رواني منفي اي را برجاي نهاد که با مقتضيات وحدت که برادري و دوستي ( تولي) است، منافات دارد. اين حقيقت تلخ بايد در آگاهي همه ما در اين عصر تثبيت شود که موضع درست و رويکرد شرعي درست، مقتضي اعتراف به همه مذاهب و به رسميت شناختن همه آنها است.
    داستان پيشنهاد منصور عباسي به امام مالک بن انس، آموزنده است. منصور به امام مالک پيشنهاد کرد تا او را رسماً امام مردم و کتابش را مبناي فتوا و قضا قرار دهد، ولي وي اين پيشنهاد را رد کرد و گفت: اصحاب رسول خدا درميان ملت ها پراکنده شدند و در ميان اهل هر منطقه به تناسب وضع آنان سخن گفتند و همگي برصواب رفته اند. امامان اهل بيت نيز بر اين اساس، اصحاب صاحب فتواي خويش را به احترام روش ها و مکاتب فقهي ديگر و گفتن احکام فقهي براي پيروان مذاهب ديگر براساس فقه آنان سفارش مي کردند. امام صادق (ع) به فقيه شيعي امامي، ابان بن تغلب که در مسجد نبوي نشسته بود و براي مردم فتوا صادر مي کرد سفارش کرد: انظر ما عملت انه من قولهم فاخبرهم بذلک؛ دقت کن و ببين که خود آنان ( پيروان مذاهب فقهي ديگر) چه باوري دارند و آنان را از حکم فقهي خودشان آگاه کن. بنابراين ما وظيفه داريم دراين مسير گام برداريم. اين هدف در مذاهب چهارگانه اهل سنت تحقق يافته است. يعني اين مذاهب، عموماً و غالباً به نوعي يكديگر را به رسميت مي شناسند، اما همچنان گاه مشکلاتي ميان اين مذاهب و يا مجموعه آنها با مذهب شيعه اماميه يا زيديه و يا اباضيه وجود دارد. اين همان مشکلي است که ما مي خواهيم براي حل آن چاره اي بينديشيم تا همه اين مذاهب بر مبناي فهم علمي و آگاهي حقيقي ، يکديگر را به رسميت بشناسند، زيرا حق هر کدام از اين مذاهب بر يکديگر اين است که اسلاميتش را به رسميت بشناسند.
    به رسميت شناختن يا هضم
    وحدت، گاه برمبناي آگاهي حقيقي به وحدت و تلاش براي تقريب است و گاه بر مبناي دعوت ديگري به حذف خويش و از دست دادن هويت مذهبي و گاه برمبناي به رسميت شناختن ديگري.
    واقعيت اين است که دعوت ديگري به از دست دادن هويت مذهبي خويش، دعوت به وحدت نيست و چنين وحدتي مطلقاً تحقق نمي يابد؛ يعني تقريب و نزديکي اي به اين روش تحقق نمي يابد. مهم، به رسميت شناختن ديگري است و به رسميت شناختن خصوصيت و اسلاميت آن. واين همان روشي است که در تقريب ميان مذاهب وابسته به خط مکتب کلامي اشعري- که مذاهب اهل سنت ناميده مي شوند- وجود دارد و بايد بر رابطه ميان اين مذاهب و ديگر مذاهب اسلامي غير اشعري، همين وضع حاکم شود. اين هدف، يکي از اهداف بزرگي است که بايد مورد توجه مشتاقان اجماع اسلامي فراگير قرار گيرد.
    از سوي ديگر ملاحظه مي کنيم که سدها و موانع فرهنگي و معرفتي يا آموزشي اي که يک مذهب را در مقابل مذهب ديگر قرار مي دهد، درحال برداشته شدن است و دايره انزواي فرهنگي درحال شکستن و ويراني است. بسيار خوشوقتم که ملاحظه مي کنيم ارتباط فرهنگي و فکري و تبادل انديشه و آگاهي ميان رهبران فکري و فقهي همه مذاهب درحال رشد و تکامل است و اين رويکرد درستي است که به تعميق احساس وحدت و احساس تعلق به امتي واحد مي انجامد و احساس بريدگي و گسست را از بين مي برد.
    
    مشکل تبشير در درون اسلام
    مسأله با اهميت اين است که از حالت تبشير و به راه انداختن دعوت پيروان ديگر مذاهب به ترک مذهب خويش و پذيرش مذهب ديگر از شيوه هاي تبليغي و تبشيري بپرهيزيم. زيرا تکامل و يکپارچگي فرهنگي از راه به هم ريختن تعادل ديگران و آشوب برپا کردن ميسر نيست، بلکه بايد به اغناي يکديگر و افزودن آگاهي و تکامل يکديگر کمک کنيم.
    از اين رو بايد در همه مؤسسات و نهادهايي که مبتني بر ايده تبشير و تبليغات مذهبي درمقابل مذاهب ديگر مشکل گرفتند، بازنگري شود. اين مؤسسات به شکل ويران گري مانع رشد عوامل تقريب هستند و عميقاً روند وحدت را برهم مي زنند و متأسفانه برخي مظاهر تخريب گري ها را مشاهده مي کنيم.
    وحدت مسلمانان و پذيرش غير مسلمانان
    در اين جا بايد بيفزايم که يکي از محورهاي فعاليت نهادهاي تقريبي بايد بر اصل پذيرش غير مسلمانان و گفت و گو با آنان و تلاش براي پي نهادن زندگي اي مشترک و مبتني بر ارزش هاي ايماني بزرگ متمرکز باشد. اين رويکرد براساس اصل کلاني است که در فقه سياسي مطرح است و از آيه ٨ سوره ممتحنه برگرفته شده است که مي گويد: لاينها کم الله عن الذين لم يقاتلوکم في الدين و لم يخرجوکم من ديارکم ان تبرو هم و تقسطوااليهم؛ خدا شما را از رفتار نيک و عادلانه با کساني که با شما پيکار نکرده اند و شما را از ديارتان بيرون نکرده اند، باز نمي دارد.
    
    اختلاف سياسي و اسباب طايفه اي و مذهبي
    ما با نگراني عميق، مي نگريم که پاره اي اختلافات سياسي که ميان جوامع اسلامي با يکديگر و يا در درون جـوامـع اسلامي رخ مي دهد، به عوامل و اسباب طائفه اي و مذهبي بر مي گردد و اين، از عوامل ويران گر وحدت است.
    چنين منازعاتي که گاه شکل خونين داشته است در پاکستان و عراق و خليج، پيشينه هايي دارد. برخي علماي ديني از کفايت و شايستگي علمي مناسب و تقواي متناسب با مناصب خويش برخوردار نيستند. اين پديده در گذشته، درسطحي وسيع وجود داشته و هنوز هم پاره اي از مظاهر آن، گاه و بي گاه تکرار مي شود. اين مشکلي است که در ميان شيعه وسني ، يکسان وجود دارد و بر روابط ميان شيعه و سني منعکس مي شود و فضاي روابطشان را مسموم مي کند و بازتاب منفي اي بر عرصه سياسي دارد و موجب دور شدن و گريختن از يکديگر مي شود. چنين وضعي قدرت امت را سست مي کند و وحدتشان را برهم مي زند.
    
    علم کلام جديد و مسأله وحدت
    ١. اصل اساسي اي که در توجه به قضاياي وحدت و تقريب بايد لحاظ شود، اين است که وحدت مسلمانان به عنوان امتي واحد از مهم ترين حقايق درعقيده اسلامي است و چنان که بارها گفته ايم رکني از ارکان اسلام است و اين مسأله بايد در علم کلام به عنوان يکي از اعتقادات اساسي مورد مطالعه قرار گيرد و اين از آن رو است که علم کلام [سنتي] به جامعه اسلامي که – در امت نمود مي يابد، به عنوان يکي از حوزه هاي اعتقاد اسلامي نمي نگرد و بايد اين حوزه، يکي از حوزه هاي تجديد نظر و نوانديشي درکلام اسلامي باشد.
    ٢. از ديگر مسائلي که علم کلام جديد بايد برآن متمرکز شود، مسأله تأثير عملي اصول دين اسلام در زندگي روزانه فرد مسلمان است: اصول عقيده اسلامي عبارت است از توحيد و يگانه دانستن ذات پروردگار و پيامبري خاص حضرت محمد(ص) که خود متضمن ايمان به ديگر پيامبران است ونيز باور داشتن به معاد و عبادات اساسي اسلام كه عبارتند از نماز و روزه و حج و جهاد و امربه معروف و نهي از منکر و.... تأثير عملي اين اصول و باورها وعبادات بايد بر زندگي انسان مسلمان مطالعه شود.
    ٣. از امور اساسي اي که در مباحث جديد علم کلام بايد مورد توجه قرار گيرد اين است که دعوت به وحدت به معناي الغاي همه يا برخي مذاهب نيست. ما دعوت به « اسلام بدون مذاهب» را [ که برخي از انديشمندان مسلمان مطرح کرده اند] قبول نداريم. دعوت به وحدت نيز نبايد به هدف حذف خصوصيات مذهبي يا ادغام مذاهب در يکديگر باشد، بلکه هدف از وحدت بايد، تمرکز و تأکيد برمشترکات و عناصر ثابت درحوزه شريعت وعقيده به عنوان اساس و بنياد امت باشد و اين که تنوع موجود، همان تنوع درعين وحدت است واختلافي اساسي در ميان نيست.
    ٤. شايسته است براين نکته تمرکز شود که اختلافات ميان شيعه وسني از سنخ اختلافات موجود در ميان مذاهب اهل سنت است، که در ميانشان اختلافات اصولي و فقهي و روشي وجود دارد. اختلافاتي که بر سر استنباط و اجتهاد در درون هر مذهب وجود دارد شبيه و چه بسا برابر اختلافاتي است که در ميان مذاهب وجود دارد. از اين رو صرف اختلاف در روش اصولي يا فقهي نبايد دستاويز اختلال در اصل وحدت باشد.
    ٥. از روش هايي که بايد در مسائل تعميق و احياي وحدت و تحقق تقريب، مورد توجه باشد، مطالعات مقايسه اي مشترک در زمينه تفسير قرآن و ميراث نبوي است. اين، گامي در مسير تحقق فهم مشترک يا متقارب است.
    اما در زمينه تفسير قرآن، هدف ما دست يابي به فهم انحصاري واحدي از قرآن نيست، زيرا چنين چيزي امکان پذير نيست، بلکه قصد ما آن است که نظر مفسر و متفکر و فقيه در رجوع به قرآن کريم، چندان وسعت يابد که شامل روش هاي پژوهش قرآن در ديگر مذاهب و مدارس اسلامي هم شود و يک مفسر و متفکر اسير نگاه خاص خود نباشد.
     اما در زمينه سنت( ميراث نبوي) بايد مبنايي پرورده شود که بر وثاقت راوي و اطمينان از صدور آن روايت استوار باشد. اين کار مستلزم توجه به علم رجال است. در يکي از مباحثم به اين نکته پرداخته ام که شيعه، به هيچ روايتي از اهل سنت- جز به صورت ثانوي و حاشيه اي- توجه نمي کند و اهل سنت هم تقريباً مطلقاً به هيچ روايتي که شيعه نقل کرده باشد، استناد نمي جويند. اين گسست اصلاً قابل توجيه نيست.
    بـايد اسـباب تـاريـخي اي کـه منجر به گسست اهل سنت از سنت روايت شده از طريق اهل بيت عليهم السلام شده است، مطالعه و بازيابي شود و اسباب عيني اي که مشوق اهل سنت براي پذيرش مرجعيت اهل بيت عليهم السلام در نقل سنت نبوي است، جست وجو شود. اکنون اسباب سياسي گسست از بين رفته است و طبيـعي اسـت کـه بايد آثار آن زدوده شود و وضعيت سنت نبوي با قرار گرفتن آن در جايگاه و مصدر طبيعي اش پس از پيامبر (ص) که همان اهل بيت هستند- تصحيح شود. البته مصدر و منبع ديگر- يعني صحابه – هم نبايد مورد بي مهري و بي توجهي قرا رگيرد.
    دراين مطالعات مقايسه اي مشترک که ما پيشنهاد مي کنيم، بايد حوزه هاي وحدت لفظي نص يا وحدت محتـوايي نـصوص درسـنت روايـت شده از طريق اهل بيت(ع)- که بخش اعظم سنت در نزد شيعه را تشکيل مي دهد- و سنت روايت شده از صحابه و تابعان- که بخش اعظم سنت در نزد اهل سنت را تشکيل مي دهد- کشف شود.
    
    نقش حکام در سياسي کردن اختلافات مذهبي
    موضوع ديگري که بحث از آن ضروري است، نقش سياست در تحريک و تعميق خاص گرايي هاي مذهبي و حجيم کردن آن با عوامل تفرقه و چه بسا عوامل دشمني است. پژوهش در زمينه ها و بسترهاي سياسي و مصلحتي حکام يا خاندان هاي حاکم و احزاب حاکم براي تدوين و ترويج روش هاي حديثي و فقهي و تفسيري و ملحق کردن اين روش ها به نظام يا ساختار معرفتي اسلام، از ضرورت ها و اولويت هاي جـدي اسـت. روش هايي که آنان توليد و ترويج و حاکم کردند، رفته رفته، نماد اسلام حقيقي برگرفته از قرآن و سنت شد، درحالي که حقيقتاً بازتاب رويکردهاي سياسي اي بود که هيچ رابطه اي با کتاب و سنت نداشته اند.
    دراين جا لازم است ياد آوري کنيم که روش اهل بيت (ع) الگويي شايسته تقليد در نگاه به وحدت به عنوان عقيده اي مقدس است که سستي و کم کاري در رعايت مقتضيات آن ناروا است. در سيره اهل بيت (ع) مي بينيم که هرگاه وحدت مسلمانان در معرض خطر قرار مي گرفت، آنان از هيچ گونه حمايت و کمک و حراستي دريغ نمي کردند. اين روش را از همان آغاز که قضيه زمامداري اشان با قضيه وحدت تعارض پيدا کرد، مشاهده مي کنيم که آنان وحدت را بر قدرت ترجيح دادند و در همه حالات وحدت را حراست کردند و در راه وحـدت امـت از مـواضـع سيـاسي خـود عـقـب نشستند. نمونه اي از اين دست را در دعاي امام زين العابدين (ع)- که برجسته ترين آنها دعا براي مرزداران است، مشاهده مي کنيم..
    
    وحدت و نظام هاي ملي و منطقه اي خاص
    در اين جا بايد مسأله اي پر اهميت را که مرتبط با وحدت است، تذکر دهم و آن اين که وحدت به معناي محو تشکلات و نظام هاي خاص هر جامعه يا کشوري نيست. به اين معنا که تکثر سياسي تنافي اي با وحدت ندارد و روش اهل بيت (ع) در اين مسأله با سازواري ميان تکثر سياسي و تشکيلاتي وحفظ وحدت فراگير اين تنوع ها هماهنگي است.
    مي توان گفت اصل تقيه که در قرآن کريم تشريع شده و پيامبر اسلام(ص) در سنت خويش آن را بيان کرده و امامان اهل بيت هم آن را در اجتماع اسلامي و پس از درگرفتن اختلافات مذهبي، کلامي و فقهي و تبديل آن به اختلاف سياسي اجرا کردند، يکي از تلاش هاي عملي اي بود که اهل بيت(ع) به هدف حفظ وحـدت بـه خـرج دادند. و اگر اصل تقيه بر حرکت سياسي و اجتماعي امامان اهل بيت حاکم نمي شد، انشعاب ها وانشقاق هايي به مراتب دردناکتر از آنچه رخ داد، رخ مي داد و حفظ دستاوردهاي امت اسلام در عصرهاي شکوفايي، ناممکن مي شد. اين اصل در قرون ضعف و سستي تا حد زيادي از فروپاشي و ذوب شدگي امت پيشگيري کرد.
    
    فتح باب اجتهاد
    بايد گفت که اجتهاد، هنوز هم اجتهادي مذهبي است؛ به گونه اي که علما و فقهاي هر مذهب در دايره روش و اصول و قواعد مذهب خاص خود اجتهاد مي ورزند و البته اين، در حد خود کاري خوب و پسنديده است. اما چنين اجتهادي در خدمت وحدت و تقريب نيست و تنها پويايي فکري و فقهي درون همان مذهب خاص را تعميق و تحکيم مي کند.
    ما در مسير پروژه وحدت مسلمانان و تقريب مذاهب، خواهان تأسيس روش اجتهاد مطلق و عام در تمام مذاهب اسلامي خاص هستيم. بنابراين دو سطح از اجتهاد مطلوب است؛ اجتهاد مذهبي خاص که نيازهاي پيروان يک مذهب خاص را پاسخ مي گويد و اجتهاد مطلق وعام که نيازهاي امت را در مسائل کلان پاسخ مي گويد. دراين چارچوب بايد مجامع فکري و علمي اي براساس مسأله وحدت امت و نزديک سازي رويکردهاي فقهي متعددش شکل گيرد. چنين چيزي اکنون هم عملاً واجمالاً در قالب همايش ها و ميزگردها وجود دارد، ولي اميدواريم ايده تأسيس مؤسسات پژوهشي دائمي دراين زمينه عملي شود و شايد مجامع فقه اسلامي نمودي از اين مؤسسات است.
    در اين جا مناسب مي دانم سخن بسيار مهمي را از مرجع بزرگ ديني [ آيه الله العظمي] آقاي بروجردي نقل کنم که مي گويد: عقيده شيعه بر دو رکن استوار است: رکن نخست: اعتقاد به امامت علي و امامان پس از وي عليهم السلام و اين که او خليفه اول رسول خدا (ص) بود و دوم اين که امامان اهل بيت عليهم السلام براساس نص رسول خدا در حديث ثقلين، مرجع حل مشکلات ديني و صدور حکم هستند. آقاي بروجردي ادامه مي دهد: قضيه خلافت، نياز امروز امت نيست و بحث در باره آن اختلاف برانگيز است، بي آن که ضرورتي داشته باشد و بايد آن را به تاريخ واگذار کرد و انگيزه اي براي طرح دوباره آن نيست. اما اين که امامان اهل بيت، مرجع احکام هستند، نيازي است که مختص زماني خاص نيست و ما بايد در بحث امامت به همين اندازه بسنده کنيم و درباره بحث نخست ( خلافت) سکوت کنيم و اين کار زياد ندارد.»
    اين سخن پر اهميت امام بروجردي از اميد و آرزويي حکايت مي کند که به وحدت امت و تقريب مذاهب اسلامي بسته شده است.
    با ملاحظه مقتضيات عقائد شيعه اماميه در مي يابيم که شيعه، اهل جماعت است، زيرا معتقد به عدم جواز تفرقه مسلمانان است و درمسأله وحدت، موضعي قطعي وقاطع و بي ابهام دارد. شيعه معتقد است اقدام و سخني که به فتنه ميان مسلمانان بينجامد، حرام است و شيوه اهل بيت عليهم السلام نيز در زماني که آتش فتنه ها و جنگ هاي داخلي زبانه مي کشيد، مبتني بر اجتناب از جنگ هاي داخلي و ياري ندادن به طرف هاي درگير و درعين حال عدم همکاري با قدرت حاکم بوده است. اما اين موضع نسبت به فتنه ها و قدرت حاکم به انزوا و اعتزال از امامت و بي اعتنايي نسبت به وحدت امت نمي انجاميد، بلکه مبتني بر پيوست و ادغام کامل با امت و پرهيز از تفرقه بود.
    بنابراين نمي توان گفت که شيعه در تأکيد برحفظ جماعت از اهل سنت عقب تر است. نکته ديگري که دراين جا لازم است بدان اشاره کنم اين است که نامگذاري « اهل سنت» بر پيروان مذاهب چهارگانه حنفي و شافعي و مالکي و حنبلي فقط به معناي "اهل سنت پيامبر" نيست؛ بلکه معناي وسيع سنت، مراد است که شامل تمام گذشته مي شود. يعني آنان نماينده خط فکري اي هستند که تمام گذشته و ميراث را محترم مي شمارند و شايد همين امر سبب شده تا آنان آراي صحابه و تابعان را هم حجت بشمرند.
    موضع شيعه در باره مسلماني يک فرد، آن است که هرکس شهادتين را بر زبان جاري کند مسلمان است و ايمان هم داراي مراتب کمال و کاستي است. اهل سنت هم همين عقيده را دارند و از اين رو احکام اسلام را بر تـمـام اهـل قبـله _ تـا زماني که اقدام خلاف مقتضاي اعتراف علني به شهادتين از آنان سر نزند- جاري مي دانند.
    اسلام از ديدگاه شيعه اماميه، ديني پويا و باز است و منحصر به گروه خاصي نيست که به عقيده امامت و عصمت پاي بندند. بلکه ديگر مسلماناني را هم براساس قاعده شهادتين شامل مي شود.