پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - سه رويكرد در شعر دفاع مقدس - فروتن روزبه
سه رويكرد در شعر دفاع مقدس
فروتن روزبه
«غزل» قصري در شهر «قصيده» بود. شهر متروك شد و غزل ماند، با معماريهاي نوبه نو از مصالح كلمات، معاني و... در ادوار مختلف، و آنگاه رنگ باز سازي و تازگي را به خود ديد؛ و امروز، معماران جديد كلمات، نوسازي غزل را ميسرايند.
غزل در دورهاي با تصاوير عشق مجازي، چون خط و خال و جام و شراب و رباب تزيين شد و در دورهاي ديگر، به تمثالهاي عرفاني ميدان داد. در دورهاي كوتاه، فانوسِ سياست در آن روشن بود، و امروز ميتوان عرفانيترين آواها و بهشتيترين بشارتها را از صداي بالِ فرشتگان كلماتش شنيد و در اين بين، غزل جنگ (دفاع مقدس) را حال و هوايي ديگر است.
غزل جنگ را ميتوان بنابر اعتبارهاي مختلف ساختاري و محتوايي طيف بندي كرد و دربارهي هر طيف، نمونههاي فراواني را به عنوان مشتي از خروار پيش چشم كشيد و بر پويايي و طراوت و لطافت غزل شكل گرفته در دامن روزهاي ارغواني دفاع مقدس، شاهد آورد. ما در اين بررسي كوتاه، بي آن كه داعيهي تفصيل و تحقيق دقيق داشته باشيم، با تاكيد بر فقدان جامعيت و مانعيت نوشتهي خود بر ساختار غزل جنگ، اندكي درنگ ميكنيم و نمونههايي را در حد وسع و مجال باز ميخوانيم و خاطرنشان ميكنيم كه به جدّ در اين مقوله ميتوان ـ و بايد ـ به تحقيقي دراز دامن پرداخت.
به اعتباري ميتوان ساختار غزل جنگ را در سه طيف زير برشمرد؛
الف) غزل حماسي به شيوهي دورهي بازگشت؛
ب) غزل حماسي بينابين كه ما بين مكتب بازگشت و غزل امروز قرار ميگيرد؛
ج) غزل حماسي نو؛
الف) غزل حماسي به شيوهي بازگشت
هرچند بيش از يك قرن و چند دهه از آغاز مكتب بازگشت ادبي و اوج رواح آن ميگذرد، امروزه نيز بسياري از اصحاب ادب، پيرو اين سبك و سياق قديم شعري مينمايند. ميان شعرهاي اين گرايش، ميتوان تفاوتي را دريافت كه برخاسته از تاثير زمانه و ضرورتهاي ناشي از آن است و آن اين كه اگر شعرهاي شاعراني چون هاتف اصفهاني، صفاي اصفهاني، آذربيدگلي و محتشم و... بازتاب تقليدي مستقيم و پر رنگ از سبك و درونمايهي شعر شاعران متقدم يعني سعدي و حافظ و خواجو و... بود، در شعر بازگشتيهاي امروز، به ويژه تحت تاثير فضاي بي سابقهي حماسه، حال و هوايي متفاوت رقم خورده است، ابياتي از اين دست:
ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانه هم سوخته شمع ما، هم سوخته پيمانه
بشكسته سبوهامان، خون است به دلهامان فرياد و فغان دارد، درديكش ميخانه
(پرويز بيگي حبيبآبادي)
خود آگهان كه ز خون گلو وضو كردند حيات را ز دَمِ تيغ جستجو كردند
(حميد سبزواري)
كيستيد اي سحر، آيينهي رخسار شما چاك دامانِ گُل از حسرتِ ديدار شما
(محمود شاهرخي)
چو موج حادثه، شبگير بركناره گذشت به اوج، برشد و از دامن ستاره گذشت
(مشفق كاشاني)
به خون ميغلتم و، سرسبزيِ روح چمن دارم به پيكر همچو گُل از مخمل خون پيرهن دارم
(محمد خليل جمالي)
سالي گذشت و كاروان منزل به منزل ميرود با كاروان لالهها، صد كاروان دل ميرود
(سپيده كاشاني)
گفتمش: هادّي راهت كيست؟ گفت از نسلِ احمد گفتمش: شيداي آن والاتباري؟ گفت: آري
(محمد علي مرداني)
ب) غزل حماسي بينابين
اين طيف از غزلهاي حماسي از جنبهي ساختار كلامي و قالب، ميان غزل بازگشتي و غزل نو قرار ميگيرند. انگار شاعران اين دسته از غزلها ـ كه تعدادشان چندان هم كم نيست ـ در عرصهي زبان و نگاه شاعري، نتوانستهاند به يك دستي زبان و حال و هواي شعري دست يابند و هنوز به ترديد و تردّد ميان فضاهاي كهنه و نو دچارند. از اين رو نيز اين طيف از شعرها كه سرايندگانشان تكليف خود را چندان با زبان روشن نكردهاند، به درخشندگي نميرسد و پژواك چنداني نمييابد.
چه مينشيني، آن دشنه تيزتر بركش شتاب كن، نفَسِ هرزه گرد بسيارست
(غلامرضا مرادي)
اي نشان عاشق بر جامه گلقامتان هم عنان نور ميتازد نسيم نامتان
(ميرهاشم ميري)
عبور خاكياش در آسمان عاشقي گم شد و از خورشيد صدميدان جلوتر بود، پنداري
(جعفر رسولزاده)
جز تو هيچكس نداشت بوي عطرِ عاشقي تو شهيد عشقي و خداست خونبهاي تو
(سيميندخت وحيدي)
بانگِ تكبير شما مژدهي فتح و ظفر است در شب تيرهي بيداد نويدِ سحر است
(عباس خوش عمل)
ج) غزل حماسي نو
غزل حماسي نو ـ در واقع ـ نقطهي اوج غزل دفاع مقدس به شمار ميآيد و رهآورد تجربهها، تاملها و مكاشفههاي فراوان و گونه گون شاعران امروز ما است. به طور كلي، غزلهاي نو، از جنبهي ساختارِ كلامي و بيان، به زبان شعر امروز و حتي نثر و محاورهي امروزين بسيار نزديك شده است. استفاده از تصويرهاي نو، تعبيرهاي صميمانه، تشبيهها و استعارههاي نو، وزنهاي تازه و غير متداول، و هم چنين كاربرد قافيه و رديف تازه، رودخانهاي از طراوت و تازگي را در بستر غزل جاري نموده است:
مثل نسيم صبحِ نخلستان، سرشار از زخم و سكوت و صبر رفتيد و ديديم در دل هر چاه، يك سينه آواز حزين ماندهاست.
(عليرضا قزوه)
در سينهام دوباره غمي جان گرفته است امشب دلم به يادِ شهيدان گرفته است
(سلمان هراتي)
نسيمي ميرسد از راه و يك نيزار غربت شعلهور ميشد شبي خاكستري در صبح نخلستان بيداري سحر ميشد
چه ميدانهاي ميني آسمان را با زمين پيوند زد آن شب چه عطري در فضا پيچيد وقتي حجم آتش بيشتر ميشد
(سيد ضياء الدين شفيعي)
بيا به خانهي آلالهها سري بزنيم ز داغ، با دلِ خود حرف ديگري بزنيم
به يك بنفشه صميمانه تسليت گوييم سري به مجلس سوگِ كبوتري بزنيم
(قيصر امين پور)
دلم شكستهتر از شيشههاي شهر شماست شكسته باد كسي كه اين چنين شما را خواست
(سهيل محمودي)
عطر بار فرشتگان بر سپيدار مانده است پر كشيدند سوي نور، آسمان تار مانده است
(عبدالرضا رضائينيا)
اي نگاه تو سرشار از عطر مهمان نوازي زير باران بي رحم اين عشقهاي مجازي
كي به آواز آتش صداي مرا ميگشايي؟ كي به مضراب خنجر گلوي مرا مينوازي؟
(عبدالجبا كاكايي)
چند نكتهي ديگر
يك ـ غزلهاي حماسي كه در سالهاي نخست دفاع مقدس سروده شدهاند، از شعارهاي عريان و مفاهيم صريح رزمي و جنگي سرشارند. لطافت زبان شاعرانه مغلوب و متاثر از فضاي لبالب از خون و آتش و گلوله در يك كلام رجزآميز و شعارگونه است. بالطبع، به مقتضاي زمان و اوضاع اجتماعي ـ سياسي سالهاي دفاع مقدس و در سالهاي پس از آن، اين امر، تعديل شده و شعارگونگي جاي خود را به شعريّت ميدهد.
از غزلهاي دورهي نخست:
اي زده شعله به شب، بارقهي باورتان پيش تا صبح ظفر، دست خدا ياورتان
خود به هنگامهي پيكار چه تدبير كند گر فراري نشود، دشمن بدگوهرتان؟
(سيد حسن حسيني)
ز رزمتان شده دشمن زخاكِ ميهن دور درودِ ما به شما اي سپاهيان غيور
هزار تهنيت اي عاشقانِ راه حسين كه بر يزيد زمان، ساختيد عرصه چو گوهر
(بهمن صالحي)
بانگِ تكبيرِ شما مژدهي فتح و ظفر است در شبِ تيرهي بيداد نويدِ سحر است
اي جوانان وطن! دست خدا همرهتان يورش آريد به دشمن، كه شما را ظفر است
(عباس خوش عمل)
از غزلهاي دورهي دوم:
دوش ياران خبرِ سوختنش آوردند صبح خاكسترِ خونينِ تنش آوردند
(زكريا اخلاقي)
نميگنجي در اقيانوسها، در ذهن صد دريا براي بالهاي رفتنت، تنگ است، پيراهن
(مهران فقيهي)
باز از جبههي نعش شهيد آوردند ورقي پاره ز قرآن مجيد آوردند
(غلامرضا حمدل)
دوـ با مروري بر سير تاريخي غزل دفاع مقدس، به روشني در مييابيم كه در گذر زمان، زبان اين گونه از غزل به تدريج از تصنّعها و تكلّفها فاصله ميگيرد و رو به زلالي و بي پيرايگي راه ميبرد، كه اين رويكرد را ميتوان متاثر از حال و هواي كلي شعر معاصر فارسي ـ در اين دو دهه ـ ارزيابي كرد.
اين گزارش مختصر را همين جا به پايان ميبريم و با تاكيد بر اين نكته كه براي تحليل دقيق و استقضاي تام موارد و شواهد در زمينهي غزل دفاع مقدس، هم دسترسي گسترده به گنجينهي گرانبار غزل جنگ ضروري است و هم مجالي فراخ ميخواهد تا حق مطلب چنان كه بايد و شايد، ادا شود.