پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - وحي به شيوهي امريكايي!! - نجفی رضا

وحي‌ به ‌شيوه‌ي ‌امريكايي!!
نجفی رضا

بازخواني تفسيري كتابي همانند «گفت‌وگو با خدا» اثر نيل دونالدوش (ترجمه توراندخت تمدّن) از همان گام نخست با مشكل مواجه مي‌شود. نخستين مشكل اين است كه، «آيا ما با كتابي مذهبي و ديني سروكار داريم و يا با كتابي روانشناسي؟».
نويسنده‌ي اين اثر ادعا مي‌كند: «اين كتاب توسط من به رشته‌ي تحرير در نيامده، اين كتاب به من حادث شده،.... اين كتاب آخرين تجلي و ظهور آيات خداوندي در عرصه‌ي پديده‌ها بر من بوده است كه من از آن به عنوان آخرين سخن نام مي‌برم».١ سپس نويسنده توضيح مي‌دهد كه چگونه نامه اي گلايه آميز براي خدا مي‌نويسد و در ادامه، پاسخ‌هايي از سوي خداوند به او جاري مي‌شود و وي به صورتي ناخودآگاه و غيرارادي اين پاسخ‌هارا مي‌نگارد. در پايان نويسنده مدعي است كه اين كتاب، نتيجه‌ي اين گفت‌وگوي كتبي با خداوند بوده است. به همين دليل، ظاهرا بايد كتاب ياد شده را كتابي مذهبي دانست. اما با نظر به محتواي كتاب و بحث‌هاي مطرح شده در آن، به نتيجه‌ي ديگري مي‌رسيم.
نويسنده، خود متذكر شده است: «اين كتاب، به طور صريح و روشن، درباره‌ي جنسيت، قدرت، پول، فرزندان، ازدواج، طلاق، كار، سلامتي، آينده و گذشته..... همه و همه بحث مي‌كند.٢» از اين حيث، اثر ياد شده را بايد در زمره‌ي كتب روانشناسي عامه پسند و يا به اصطلاح «كتب رموز موفقيت» بگنجانيم.
ادعاي نگارنده‌ي اين مقاله آن است كه چنين كتابي، نه كتابي مذهبي، بلكه اثري در زمره‌ي «كتب رموز موفقيت» است كه با ظاهري مذهبي پا به بازار گذارده است. از اين رو پيش از پرداختن به هر بحثي، بايد خاستگاه، ريشه‌ها و مبادي چنين كتابي را به اختصار بررسي كنيم.

پيشينه بحث:
امريكا كشور عجيبي است و فرهنگ آن عجيب تر! جداي از توانايي‌ها و كارآيي‌هاي فرهنگي ويژه‌ي امريكايي‌ها، بايد اذعان كرد كه روحيه و جهان بيني امريكايي، گرايش عجيبي به ساده ساختن مقولات جدي و روزآمد و عملي گردانيدن هر بحث نظري دارد. امريكايي‌ها اهل فلسفه و بحث‌هاي تئوريك نيستند و آن هنگام كه پاي به ميدان مي‌گذارند ودستگاهي فلسفي بنيادمي‌كنند، آن دستگاه، پراگماتيسم از كار در مي‌آيد، سيستم فلسفي‌يي كه نشان‌دهنده‌ي بينش و گرايش روح امريكايي است: عمل گرايي. بشر امريكايي موسيقي كلاسيك ندارد، در عوض جاز و پاپ را اختراع مي‌كند، اگزيستانسياليسم و ايده آليسم فلسفي ندارد و در عوض پراگماتيسم را ابداع مي‌كند، همچنين فرهنگ امريكايي فاقد دستگاه‌هاي روانشناختي مانند مكتب فرويد، مكتب يونگ، مكتب آدلر و... است، در عوض روان كاوي كاربردي را رواج مي‌دهد.
امريكايي‌ها علاقه‌اي به بحث‌هاي نظري روانشناختي نداشته اند و در همان زمان كه در اروپا، روانشناسان به بحث‌هاي داغ درباره‌ي مفاهيم نظري مي‌پرداختند، روانكاوان امريكايي ترجيح مي‌دادند، از اين علم در زندگي روزمره‌ي خود، استفاده‌ي عملي ببرند.
هر علمي داراي دو صورت است؛ صورت نخبه گرا (و غالبا نظري) و صورت عامه گرا يا به اصطلاح پوپولار. امريكا كشوري است كه بيش از هر كشور و تمدن ديگري به جديت مشغول عامه پسند ساختن هر علم جدي است. از اين رو، مي‌بينيم كه روانشناسي نظري در امريكا به روانكاوي كاربردي تبديل مي‌شود و در خدمت اقتصاد قرار مي‌گيرد.
صاحبان صنايع از اين مسأله‌ي جديد براي افزايش سطح توليد، استفاده مي‌كنند. ملاك و ميزان سلامت رواني از نگاه روانكاو امريكايي، قدرت و توانايي فرد در هماهنگ شدن با جامعه و سيستم حاكم بر آن، مي‌باشد. به عبارت ديگر روانكاوان امريكايي تلاش مي‌كنند، افراد را عنصري مفيد براي سيستم، تربيت كنند و هرگونه ناسازگاري با جامعه و سيستم، در اين حوزه، بيماري تلقي مي‌شود.
از اين رو، جاي شگفتي نيست كه در شورش‌هاي ١٩٦٨ دانشجويان امريكا، دامنه‌ي اعتراضات و تحريم‌ها گريبان روانكاوي كاربردي امريكايي را نيز گرفت، زيرا روانكاوي نيز عامل و خدمتگذار سيستم حاكمه شناخته مي‌شد.
نكته‌ي جالب تر آنكه، پديده‌ي روانكاوي كاربردي كه خود ساده شده‌ي روانشناسي اروپايي بود، بار ديگر به خلق پديده اي ساده تر و عامه پسندتر كمك كرد؛ اين پديده‌ي نوظهور را بايد پديده‌ي «كتب روانشناسي عامه پسند» يا «كتب رموز موفقيت» ناميد.
در جامعه‌ي امريكايي كه عمده‌ترين هدف آن، دست يافتن به پيروزي‌هاي اقتصادي است، كتاب‌هايي به چاپ رسيد كه به زبان ساده و عامه‌پسند، به راه حل‌هايي براي‌دست يافتن به موفقيت‌هاي شغلي و كاري مي‌پرداخت. در اين آثار هيچ نشاني از بحث‌هاي تئوريك وجود نداشت. زبان و نثر آن آنقدر ساده و خوشخوان بود كه يكي از دلايل اصلي پرخواننده بودن اين آثار است.
در درجه‌ي اول، اين آثار صرفا به حوزه‌ي فعاليت‌هاي شغلي و اقتصادي تعلق داشت. حتي كتاب بسيار موفق ديل كارنگي كه در سال ١٩٣٦ به چاپ رسيد،٣ با اين هدف نگارش يافت كه به خوانندگان كمك كند تا در محيط كار و تجارت، تاثير بهتري به ديگران بگذارند و از اين راه به موفقيت‌هاي شغلي و اقتصادي بالاتري دست يابند. اين كتاب در ايران با نام نادرست «آيين دوست يابي» به چاپ رسيد.
اما به تدريج بازار كتاب، از اين گونه آثار اشباع شد و نويسندگان دريافتند كه مردم جداي از نيازهاي مادي و مشكلات اقتصادي، با مشكلات روحي متعددي نيز دست به گريبان هستند. از اين مرحله به بعد، كتب «رموز موفقيت» كوشيدند، نسخه‌هايي براي خوشبختي‌روحي و معنوي خوانندگان خود بنويسند.
نويسندگان «كتب رموز موفقيت» به رقابت با روانكاوان پرداختند، با اين تفاوت كه روانكاو مخاطب خود را رو در رو ملاقات مي‌كرد و براساس مشكل خاص فرد ، نسخه‌اي مطابق با شخصيت مراجعه‌كننده‌ي خود مي‌نوشت، اصولاً لزوم ملاقات روانكاو با شخص بيمار و نه گفتگو با نزديكان شخص، سنتي خدشه ناپذير در عالم روانكاوي است. اما نويسندگان كتاب‌هاي «رموز موفقيت» بدون ملاقات با مخاطبان گوناگون خود، نسخه اي يگانه براي گروه عظيمي از خوانندگان كه شخصيت‌ها، مشكلات، ويژگي‌ها و..... خاص خود را دارند، تجويز مي‌كنند.
كتاب «گفت‌وگو با خدا» نيز به اين گروه تعلق دارد.

گفت‌وگويي امريكايي با خدا
به گمان نگارنده‌ي اين سطور، امريكايي بودن كتاب مورد بحث، جاي تأمل دارد. بار ديگر يك امريكايي كار ساده سازي و عامه پسند ساختن مباحثي جدي را برعهده گرفته است. پس از اشباع حوزه‌ي روانشناسي، اكنون نويسنده‌ي حوزه‌يPOPPsycology مي‌خواهد گستره‌ي متافيزيك و الهيات را براي خوانندگان به صورت غيرجدي بگشايد و لابد PopReligionابداع كند.
نويسنده به خوبي مي‌داند كه هموطنان او، برخلاف پنداري كه در كشور ما شايع است، بسيار دلبسته و معتقد به ديانت مسيح هستند. از اين رو، بي گمان تثبيت اين مقوله، براي او خوانندگان فراواني به همراه خواهد داشت، زيرا ايمان مذهبي عامه‌ي امريكايي‌ها گاه تا سرحد خرافات نيز پيش مي‌رود. با توجه به اين مسأله است كه نويسنده صورتك روانكاو را رها مي‌كند و بر پله اي بالاتر از روانكاوي مي‌نشيند، او مي‌خواهد نقش يك پيامبر را ايفا نمايد.
ديگر كتاب او، كتابي روانشناختي نيست، گونه اي كتاب مقدس و انجيلي جديد است. به همين سبب نويسنده در جاي جاي كتاب به تلويح و يا به تصريح، ادعا مي‌كند، خداوند اين كتاب را براي عموم خوانندگان به واسطه‌ي تحرير كننده اش فرستاده است. نويسنده آشكارا براي كتاب خود شأن و ارزشي بالاتر از كتب روانشناسي و.... در نظر گرفته است و همچون پيامبري ادعا مي‌كند كه قرائت اين اثر مي‌تواند زندگي ما را زيرو رو كند و به ما توفيقي فوق العاده و حتي توفيقي ماوراء الطبيعه ببخشد.
نويسنده با زيركيِ همه‌ي پيامبران دروغين منتي بر سر خواننده مي‌نهد و مي‌نويسد: «زندگي من روند آرام تري داشت اگر سكوت اختيار مي‌كردم. ولي اين كتاب به اين دليل بر من حادث نشد. با وجود ناراحتي‌ها و دردسرهايي كه اين اثر ممكن است برايم به وجود آورد (ممكن است كافر، حقه باز و متظاهر ناميده شوم، چون با اين حقايق در گذشته آشنايي نداشته‌ام و يا اصولا آدم مقدسي نبوده ام)، امكان ندارد راهي را كه آغاز كرده ام، متوقف سازم....»٤ او براي ما نمي‌نويسد، جداي از دردسرهاي احتمالي چه حق التاليف باد آورده‌اي، به يُمن خوانندگان ساده دل امريكايي و غير امريكايي نصيب او خواهد شد.
اين زيركي‌ها بارها تكرار مي‌شود، مقدمه‌ي كتاب تاريخ كريسمس ١٩٩٤ را به خود دارد و نخستين وحي به نويسنده در زمان «عيد پاك» ١٩٩٢ حادث مي‌شود. بسياري از رويدادها و مثال‌هاي نويسنده بر پيشاني خود يكي از اعياد مذهبي را دارند.
نويسنده گاه به صورت تلويحي، نقش پولس قديس و يا آگوستين قديس را براي خوانندگان ايفا مي‌كند، انسان دور از ايماني كه، ناگهان نور رحمت الاهي بر دلش تابيدن مي‌گيرد و او از گناهكاري رو سياه به قديس مقرب تبديل مي‌گردد. سودمندي اين نقش آن است كه خواننده را شگفت زده نمي‌كند. چرا نويسنده‌اي كه نه در سلك روحانيون است و نه گذشته اي مذهبي و متشرع داشته است، ناگهان ادعاي پيامبري مي‌كند؟
اما نويسنده از يك امر غافل است، خدايي كه با او سخن مي‌گويد، خدايي امريكايي است، او درباره‌ي مسايلي بحث مي‌كند كه فقط براي خواننده‌ي امريكايي جذاب است و حتي بدتر از آن خداي درون اين كتاب، درست مانند روانكاوان و نويسندگان كتابهاي روانشناسي عامه پسند امريكايي، حرف مي‌زند، به گونه اي كه در اكثر موارد مي‌توان نام روانكاو مشهوري را برگوينده‌ي سخن‌ها گذارد و همچون بحثي روانكاوانه آن را بازخواند. البته نويسنده‌ي زيرك، رنگ و لعاب و ظاهر مذهبي بحث‌ها را نيز از ياد نمي‌برد.
اما تناقض‌هاي بحث از ديده‌ي خواننده‌ي هوشيار دور نمي‌ماند. براي نمونه در جايي خداي مورد ادعاي نويسنده مناسبي همچون، كتاب‌ها، خاخام‌ها و كشيشي‌ها را نامعتبر مي‌شمارد و تنها منبع موثق را احساسات دروني انسان مي‌داند.٥ در اينجا محل اختلاف هميشگي حوزه‌ي دين و روانشناسي، بار ديگر رخ مي‌نماياند.
نويسنده با بياني شبه مذهبي، شريعت را نفي كرده و چيزي را پيش مي‌كشد كه همكاران روانكاو وي مطرح مي‌كنند: گرايش دروني. او به رغم ظاهر مذهبي كتاب از زبان خدا مي‌گويد: «خداوند هرگز درست يا غلط، بايد يا نبايدي وضع نكرده است».٦ او همچنين از جهنم تفسيري روانشناختي ارايه مي‌كند و معناي مكاني آن را كه در آن گناهكاران كيفر مي‌بينند، منكر مي‌شود.٧
بينش نويسنده و خودگرايي ليبراليستي او آشكارا وجهه اي غير مذهبي دارد، او مي‌نويسد: «اين را بدان كه تو وضع كننده‌ي قانون براي خودت هستي.... هيچ كس ديگري هرگز در مورد تو داوري نمي‌كند، چرا و چگونه پروردگار آنچه را خودش خلق كرده مورد داوري قرار دهد و بد بنامد؟»٨
نويسنده حتي تشكيك‌هاي معروف مذهبيون را هم به نام خدا بازگو مي‌كند. او گناه نخستين آدم و حوا را نعمتي خدادادي به شمار مي‌آورد.٩
نويسنده بنا به سنت مألوف همكاران خود، كه در اينگونه آثار التقاطي آراي مسيحي، بودايي، روانشناختي و.... را ارايه مي‌كنند، در برخي موارد، از بودا و آموزه‌هاي هندي سخن به ميان مي‌آورد.
مانند بسياري از متون دروغين مدعي وحي، در اين اثر نيز گاه نويسنده با خدا نه درباره‌ي او كه درباره‌ي خداوند سخن مي‌گويد و خداوند نيز نه درباره‌ي خود، كه درباره خداوند به مثابه‌ي موجودي جداي از خود بحث مي‌كند. خداوند كتاب، گويي بر همه چيز عالم نيست زيرا بسياري اوقات از چيزهايي سؤال مي‌كند كه قاعدتا پروردگار بايد خود از آن آگاه باشد. برخي اوقات نيز اين موجود شگفت زده مي‌شود و.... نويسنده، هرگز از خداوند درباره‌ي خود و سرنوشت اخروي خود سوال نمي‌كند. او از خداوند فقط چيزهايي را مي‌پرسد كه در كتب روانشناسي و مانند آنها، يافت مي‌شود. البته نويسنده به فكر بازار آثار بعدي خود نيز هست و به ما وعده مي‌دهد كه پاسخ اينگونه پرسش‌ها را در كتاب‌هاي آتي خواهد داد. گويا خداوند تا مدت‌ها با ايشان گپ دوستانه خواهد داشت!
سرانجام، اين انجيل جديد نيز، خواه ناخواه، به آنجا مي‌غلطد كه كتب همسنخ وي فرو غلطيده اند: كوشش براي ارايه‌ي راه‌هاي عملي و كاربردي در زندگي روزمره! اين كتاب مقدس پايان قرن بيستم، تمرين‌هايي براي انجام دادن، ارايه مي‌كند و از ما مي‌خواهد آنها را به كار ببنديم و حتي آنها را «كار آزمايشگاهي» مي‌نامد و اعلام مي‌كند، اين كتاب براي كلاس‌ها و يا گروه‌هاي مطالعاتي ايده آل است. و سپس شما مانند كتاب‌هاي «حل المسائل» در پايان كتاب پاسخ پرسش‌هاي اضافي، را مي‌يابيد.
در پايان تذكر اين نكته لازم است كه نگارنده‌ي اين سطور منكر فوايد اين كتاب نيست. بي گمان آموزه‌ها، تمرينات، گفته‌ها و نكته‌هاي ارزشمند فراواني براي خواننده‌ي ميان مايه در اين اثر يافت مي‌شود (و اصولاً آيا اثري وجود دارد كه به طور كلي از نكته‌هاي مثبت خالي باشد؟)، هدف از اين گفتار نه بي ارزش نشان دادن اين اثر، كه كوششي براي نماياندن ارزش راستين اين اثر و ادعاي آن بود.
نگارنده بر اين اعتقاد و باور نيست كه چنين آثاري كاملاً نامفيد و خطرناك هستند، بلكه بر آن است كه خواننده را از ساده نگري و سطحي انديشي باز دارد. اينگونه آثار را بايد تا آن حد جدي گرفت كه هستند و نه بيش از آن. گرچه بسياري از گفته‌ها و باورهاي نويسنده بر حق است، اما به نظر من همواره بي صداقتي و تحميق، اگرچه براي ارايه‌ي آموزه‌هاي راستين و موجه باشد، ولي در نهايت به باطلي ديگر ختم خواهد شد.
پس اين كتاب و هركتابي را بخوانيم و قدرش را بدانيم و بي آنكه در دام ساده لوحي و ساده انديشي گرفتار آييم، گوهرهاي هر اثر را برچينيم و خزعبلات ديگر آن را به دور اندازيم.
زيرا بر هر خرد خرده گيري زيبنده نيست كه بي تأمل و تشكيك، هر آنچه به او عرضه مي‌دارند، بپذيرد و به كار بندد، كه بي‌نقد و تشكيك هر آموزه درست و نيكي، به يقين باطل و گمراه كننده‌اي تبديل خواهد شد.

پي‌نوشت‌ها:
١. صفحه ١٩ و ٢١.
٢. صفحه ٢١.
٣. HOW TO WING PEOPLE AND IN FLUENCE, OTHERS.
٤. صفحه ١٩ و ٢٠.
٥. صفحه ٣٨ و ٣٩.
٦. صفحه ٨٣.
٧. صفحه ٨٥.
٨. صفحه ٨٧.
٩. صفحه ١٠٩.