پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - بازخوانى انديشه سياسى شهيد صدر - پورفرد مسعود

بازخوانى انديشه سياسى شهيد صدر
پورفرد مسعود

»سيد محمد باقر صدر كه مغز متفكراسلامى بود... اميد بود كه اسلام از او بهره بردارى زياد كند و من اميدوارم كه كتابهاى اين مرد بزرگ مورد مطالعه مسلمين قرار بگيرد«(١)
شهيد صدر در بيست و پنجم ذى‌القعده سال ١٣٥٣ه.ق (١٩٣٤م) در شهر كاظمين متولد شد. پدرش سيد حيدر صدر از دانشمندان بزرگ شيعه عراق و اهل علم و تقوى و مادرش دختر عبدالحسين الياسين از مردان برجسته علمى و مذهبى عراق، و بانويى متقى و پاك سيرت بود. صدر در سه سالگى پدرش را از دست داد و تحت سرپرستى برادر بزرگتر خود آيت ا... سيد اسماعيل صدر و دايى خود پرورش يافت.(٢) وى در دوران كودكى در مدرسه ابتدايى »منتدى النشر« آموزش مى‌ديد و نشانه‌هاى تيزهوشى و نبوغ بى نظيرش در اين مدرسه گزارش شده است. او در سن دوازده سالگى (١٣٦٥ه.ق) به همراه برادرش سيداسماعيل صدر براى گذراندن دوره عالى حوزه به نجف اشرف هجرت كرد و در درس‌هاى مرحوم آيت ا... خويى و دايى خود آيت ا... شيخ محمد رضا ال ياسين شركت مى‌كرد. صدر در ايام تحصيلات خود در حدود شانزده ساعت در روز مطالعه و تحقيق مى‌كرد. وى در سن هفده سالگى به درجه اجتهاد رسيد. او فلسفه را از شيخ صدرا بادكوبه‌اى آموخت مرحوم صدرا بادكوبه‌اى استاد مسلم فلسفه اسلامى بود و اسفار ملاصدرا را به خوبى تجزيه و تحليل مى‌كرد. اما از ترس متحجران مخالف فلسفه از تدريس علنى فلسفه اجتناب مى‌نود، صدر فلسفه را به صورت خصوصى و استدلالى در نزد آن مرحوم آموخت و خود در مدتى كوتاه استاد فلسفه شد. وى در سن بيست و پنج سالگى تدريس خود را در درس عالى حوزوى براى دانش پژوهان حوزوى آغاز كرد و بتدريج در حوزه نجف از عالى‌ترين كرسى تدريس برخوردار گرديد. صدر با يكى از دختران عموى خود كه خواهر سيد موسى صدر رييس اسبق مجلس اعلاى شيعيان لبنان بود ازدواج كرد و داراى شش فرزند شد. علاوه بر مجاهدت‌هاى صدر و مبارزات بى امان او مقام مرجعيت صدر نيز براى حكومت بعثى‌ها خطرى بزرگ محسوب مى‌شد و بتدريج زمينه‌هاى نگران كننده براى رژيم صدام به وجود آورد. اين عوامل منجر شد كه ياران و نزديكان صدر را از طريق دستگيرى، شكنجه، زندان و اعدام از بين ببرند و در نتيجه با موضع گيرى‌ها صدر كه حالت انقلابى پيدا مى‌كرد در سال‌هاى ١٣٩١ه.ق، ١٣٩٦ه.ق، ١٣٩٨ه.ق و ١٣٩٩ه.ق بازداشت و زندانى شد. و سرانجام با تعطيل كردن درس خارج خود و شروع درس جديد تفسير موضوعى قرآن با هدف ايجاد انديشه‌هاى انقلابى و بيدار سازى مردم كه چهارده جلسه بيشتر طول نكشيد منجربه محاصره كامل منزل ايشان و زندانى كردن او در منزل و قطع رابطه مردم با وى صورت گرفت كه در حدود نه ماه طول كشيد و سرانجام در ١٩ جمادى الاول ( ١٤٠٠ ه.ق - ١٦ فروردين ماه ١٣٥٩ ه.ش ) به دستور صدام ايشان را دستگير كرده و به بغداد بردند و پس از شكنجه در روز ٢٢ جمادى الاول ١٤٠٠ ه.ق، او را به همراه خواهرش بنت‌الهدى به شهادت رساندند.(٣)

هستى شناسى سيد محمد باقر صدر
از نگاه سيد محمد باقر صدر هستى شناسى به ميزان قابل توجهى با سياست و تحولات مربوط به آن قابل تفسير است. در واقع هر اندازه تفسير فلسفى ما از هستى و حيات و زندگانى روشن باشد رهيافت‌هاى سياسى - اجتماعى ما نيز به همان ميزان كارگشا مى‌باشد. وى معتقد است هر حكمى كه مورد نظام‌هاى سياسى و اجتماعى بشر داده مى‌شود بستگى به مقدار موفقيت تفسير فلسفى آن نظام در تصوير حيات و دريافت آن دارد.(٤) بر اساس همين نگرش سيد محمد باقر صدر در بحث هستى شناسى به تعقيب شناسايى بيشتر خالق، اوصاف او و شناخت كامل تر جايگاه انسان در هستى و غايات آفرينش اوست به ديگر سخن، جهان نگرى سيد محمد باقر صدر به دنبال جستجوى اين است كه پديده‌هاى طبيعى را در پرتو ربط و نسبت آنها با انسان و خدا معرفى كند.
و از مهم‌ترين پايه‌هاى بحث سيد محمد باقر صدر در هستى شناسى مى‌توان به مسئله جهان غيب و شهادت اشاره كرد. منظور او از جهان غيب در مباحث هستى شناسى بخشى از جهان شناختى است كه از حيطه حواس بشر خارج است و با درك حسى متعارف قابل درك نيست. در واقع همه واقعيت‌هاى هستى و موجود خارج از وجود انسان، محسوس نيستند. البته اين برداشت صدر او را در مقابل مكاتبى قرار مى‌دهد كه وجود واقعيت‌هاى غير مادى و نامحسوس را انكار مى‌كند. اين تفكيك غيب از شهادت نزد صدر به اين معنى است كه هستى در عالم طبيعت محدود نمى گردد، بلكه جهان محسوسات تنها يكى از عوالم هستى است. از نگاه صدر هر چند ميان عالم غيب و شهادت تفاوت‌هاى اساسى وجود دارد ولى رابطه ناگسستنى و عميقى ميان آن دو برقرار است و هر چه در عالم شهادت است ريشه اى در عالم غيب دارد. در اين بينش صدر نه تنها خداوند خالق جهان و قوانين و سنن حاكم بر هستى است بلكه مهمتر از آن مدبر هستى نيز اوست و به زبان فلسفى جهان نه تنها در حدوث خود نيازمند خداست بلكه در بقاى خويش نيز وابسته و نيازمند اوست، يعنى نه تنها آفريننده و ايجاد كننده موجودات خداست بلكه بر پا دارنده و تدبير كننده آنها نيز هست.(٥) شايد بتوان گفت يكى ديگر از نگرش‌هاى منطقى صدر در هستى شناسى در خصوص سازگارى جهان‌نگرى او با فطرت درونى انسان است، او معتقد است اسلام با فطرت درونى انسان و استعدادها و نيازها و خواسته‌هاى او سازگار است و در بر دارنده اصول مشترك بين همه انسان‌هاست.(٦) بنابراين ايده هستى بر مدار حق مى‌گردد و اصل حق‌مدارى جهان هستى و هدف‌مندى آفرينش با توجه به گستره و ژرفاى معناى »حق« حقانيت خلقت هستى معنا مى‌يابد و در چهره‌هاى مختلف رخ مى‌نماياند. يكى از تجليات اين حقيقت آن است كه جهان بر پايه قوانين و سنن الهى استوار شده و انتظام يافته به تعبير ديگر تقدير الهى بر آن تعلق گرفته كه هستى بر سامان ويژه‌اى انتظام يابد و پديده‌هايش در مرزهاى خاصى عمل كنند. بنابراين انسان‌ها به اصل هدف‌مندى عالم و عبث نبودن آفرينش آن، نقش مهمى در حيات انسان و زندگى سياسى ايفا مى‌كنند.
چنين انسانى هرگز فضايى براى انديشه‌هاى پوچ انگارانه نمى‌گشايد و بر اين باور استوار مى‌ماند كه در طرز تلقى فلسفى‌از هستى نوعى جهان‌نگرى به وجود خواهد آمد كه اسلام قدرت و توانايى براى هدايت و رهبرى بشريت و جهت دادن به زندگى انسان‌ها را دارد.(٧) وى در اولين اثر علمى خود به اين مطلب اشاره كرده است كه اسلام نيرومندترين مكتب است براى به دوش كشيدن بار مسئوليت رهبرى اعتقادى و جهت دادن امت اسلامى به سوى عالى‌ترين هدف‌ها و الگوها و برترى‌بخشيدن است بر همه ملت‌هاى زمين.(٨)
از آثار مترتب بر بحث هستى شناسى صدر اين نكات قابل اقتباس مى‌باشد:
الف - خداوند داراى حكمت و عدل محض است.
ب - صفات و افعالش نيز عدل محض است.
ج - نظام هستى نظام اكمل و احسن است و هيچگونه كژتابى و كاستى ندارد.
د - در اجتماع نيز به نفى حاكميت غير خدا مى‌پردازد.
ه - عدالت سياسى - اجتماعى و تحقق آن در اجتماع بشرى لازم است.(٩)

انسان شناسى سيد محمد باقر صدر
از ديدگاه سيد محمد باقر صدر انسان داراى سرشتى با قابلّيت دو بعدى البته نه به تعبير فلسفه ثنويت كه سرشت دوگانه را مطرح مى‌كرد. صدر در توضيح قابليت‌هاى انسان جنبه‌هاى مختلف را بيان مى‌كند و از بخش مادى تعبير به صلصال (گل خشك) و طين لازب (گل چسبنده) و حماء مسنون (گل رنگ شده) نموده و اين تعابير بيانگر جنبه مادى و حيوانى انسان است و جنبه ملكوتى را ناظر به ناطق بودن، معنويت وع قلانيت دانسته است و معتقد است انسان با ابعاد مختلف و سخت مرتبط و به هم پيوسته شكل گرفته است. در بينش صدر عامل مهم، طبيعت درونى انسان است و نقش حب ذات (خود دوستى) را در رفع نيازمندى‌هاى انسان تعيين كننده دانسته است. وى معتقد است كه تاريخ انسان گواهى مى‌دهد كه غريزه خود دوستى (حب ذات)، غريزه‌اى اصيل است. اگر حب ذات در سرشت بشر نبود، انگيزه‌اى براى رفع نيازها وجود نداشت. حال اينكه پيش از تكوين جوامع اين رفع نياز وجود داشته و همين مسئله تشكيل و تكوين جوامع را به دنبال داشته تا در پرتو آن، انسان بتواند بقاء خويش را تأمين نمايد.(١٠)
از نظر صدر بعد معنوى مطالباتى دارد كه از لابلاى پيچ و خم‌هايى كه در اين جسم و محيط اجتماع وجود دارد به وسيله اختيار و انتخابگرى راه را به سوى آينده تاريك يا روشن مى‌گشايد. پس انسان در سرشت خود نه تاريك و نه روشن بلكه هر دو ساخته خودش است و نتيجه انتخابگرى انسان، اصالت دارد. صدر در تحليل خود از انسان توجه خود را به محتواى باطنى (عامل اصلى طبيعت درونى انسان) معطوف مى‌دارد يعنى نقش فكر و اراده كه اين دو سازنده و تشكيل دهنده حركت تاريخ و جامعه هستند و در اين خصوص اظهار مى‌دارد كه وجود ذهنى از يك سو نشان دهنده جنبه فكرى است يعنى ناحيه اى‌كه تصور هدف را دربر دارد. و از سوى ديگر نشان دهنده اراده است و با بهم آميختن فكر و اراده، قدرت سازندگى آينده و نيروى حركت آفرينى فعاليت تاريخى بر صفحه اجتماعى تحقق ميابد.(١١)
با اين توصيف مى‌توان گفت سازنده حركت تاريخ، محتواى باطنى انسان يعنى فكر و اراده است. صدر، انسان با اين وصف را مدنى بالطبع و اجتماعى مى‌داند و چون انسان اجتماعى است قانون مى‌خواهد و دستاوردهاى نبوت قانون است(١٢) البته از نظر صدر اين انسان مدنى بالطبع (اجتماعى) در هنگام تصميم گيرى بر سر چند راهه‌هاى زندگى به ويژه آنجا كه پيچيدگى‌هاى زندگى اجتماعى - سياسى باعث مى‌شود كه حق و باطل چنان به هم بياميزند كه در تمييز آن‌ها از يكديگر خردمند ترين انسان‌ها دچار حيرت و سرگردانى مى‌شوند. تنها راه نجات بخش انسان را داشتن راهنماى ايمان به اصولى مشخص و روشن به همراه فكر و اراده مى داند.(١٣)
بعد از ذكر اين اوصاف صدر نكته مهم را محتواى باطنى و درونى انسان با تمام تحولات سياسى - اجتماعى مى‌بيند(١٤) از نظر صدر شرايط اجتماعى، اقتصادى و سياسى زاييده دست انسان است. وى در تفسير آيه يازدهم سوره هود اين موضوع را مطرح مى‌كند. اين آيه مى‌گويد كه تفسير اوضاع و شئون اجتماعى هر قومى روبناى آن قوم است. تغيير بنيادى و زير بنا، تغييرى است كه در خود قوم پديد آمده باشد و هر متغيير ديگر از اين تغيير بنيادى سرچشمه گرفته است. بديهى است منظور از تغييردر »ما بانفسهم« تغيير در درون توده‌هاى ملت است بطورى كه محتواى باطنى جامعه به عنوان يك ملت و قوم عوض شود.(١٥)

معرفت شناسى سيد محمد باقر صدر
محمد باقر صدر را بايد در گروه فلاسفه سياسى كه مجموعه تفكر و آثارشان مى‌تواند نظامند و سيستمى باشد، قرار داد. اما وجود موانع و شرايط خاص مانند ديكتاتورى رژيم عراق و شهادت صدر در سن ٤٧ سالگى باعث شد كه فرصت انجام و دسته بندى انديشه سياسى را از دست بدهد.
در اين تحقيق سعى شده است كه معرفت شناسى او بر اساس مبانى و اصول فكرى او باز سازى شود. بطور كلى معرفت شناختى صدر بر دو اصل استوار است يكى اينكه عقل استدلالى به تنها يى براى اثبات حقيقت كافى نيست بلكه بايد آميخته‌اى با معارف ديگر نيز باشد.(١٦) ديگر آنكه معرفت شناسى صدر از نوع ارتباطى و تطبيقى است يعنى اينكه فلسفه استدلالى را با ديگر فلسفه‌ها آشتى داده و سپس آن‌ها را با وحى مرتبط كرده و با عقايد شيعه تطبيق داده است(١٧) اما بر خلاف برخى انديشمندان كه تمام توانايى‌هاى فكرى خود را وقف ايجاد هماهنگى و سازگارى ميان فلسفه و علوم تجربى كرده اند، صدر شناخت را تنها در يك وسيله محدود و منحصر نكرده است بلكه اعتبار و حجيت را فراتر از شناخت تك ساختى دانسته است و ابتنا و اتكا بر معرفت شناختى حكمت متعاليه دارد و معيار كشف واقع را با چهار منبع مورد شناسايى قرار داده است. به ديگر سخن، معرفت شناسى در خطوط كلى حكمت متعاليه ترسيم مى‌شود و منابع و ابزار معرفتى او يعنى تعقل و تفكر (اصالت عقل) بر اساس منبع عقل و تجربه و مشاهده (اصالت تجربه) بر اساس منبع طبيعت و تاريخ و نيزكشف و شهود (اصالت عرفان) بر اساس منبع دل و شريعت و كتاب (اصالت وحى) بر اساس منبع سنت و كتاب الهى به صورت جمع سالم به كار گرفته كه همه اين اضلاع به هم مرتبط يك مربع مى‌باشند، نه اينكه خطوط موازى و هر كدام جاى خود را مستقل داشته باشند، از نظر صدر مانند ملاصدرا تمام اين ابزارها داراى اعتبار هستند و هيچ يك ديگرى را نقض نمى كند اما قلمرو و كارايى هر يك با ديگرى متفاوت است. براى مثال تجربه و اصالت تجربى به تنهايى نمى تواند معرفت مبتنى بر يقين ايجاد كند و همچنين به ناتوانى منطق تجربى در تبيين مسائل رياضى اشاره مى‌كند و معتقد است كه مسئله يقين در قضاياى رياضى بر اساس منطق تجربى به صورت معلق و بى تكليف در مى‌آيد.(١٨) البته صدر معرفت تجربى را مكمل معرفت عقلى مى‌داند و معتقد است در اين صورت معرفت داراى مراحل دوگانه مى‌شود. مرحله‌اى كه نتايج حس و تجربه را گردآورى مى‌كند و مرحله‌اى كه آن دستاوردها را از نظر عقل توجيه مى‌نمايد.(١٩)
در نزد صدر يقينى ترين معرفت نوع »وحيانى« است. معرفتى كه عقل نيز آن را تائيد مى‌كند همانطور كه معرفت وحيانى معرفت عقلى و عرفانى را مى‌پذ يرد. در معرفت شناسى صدر انسان بر اساس آگاهى مسئوليت پذير شده است نه صرفاً بر اساس امكانات و معتقد است انسان بايد از عمق وجودش مسئوليت حياطى خود را بشناسد و به آن آگاه شود تا بتواند به واسطه انجام آن مسئوليت، سعادت جاودانگى خود را تامين كند(٢٠) بطور مختصر مى‌توان گفت - چون چهارچوب ساختارى‌فلسفه سياسى كلاسيك مسلمانان تا كنون بر اساس منطق صورى كه هستى شناسى مدخل آن به شمار مى‌رفت- صدر بر آن بود كه به كمك روش حكمت متعاليه در جستجوى بحث‌هاى مسئله ادراكات و معرفت باشد. او سعى كرد كه از سازمان دهى رياضى وار و مسئله استقراء براى اين مطلب استفاده كند. چراكه صدر معتقد بود منطق صورى صرفا متكفل بيان روابط موضوعى معلومات و مدركات است. براساس اين رهيافت صدر معتقد بود در صورتى كه شيوه منطق صدرايى و مكتب معرفتى او اگر پذيرفته شود. معرفت شناختى جديد مى‌تواند راه‌گشاى حوزه فلسفه سياسى اسلام باشد.
در مجموع در تبيين معرفت شناختى صدر مى‌توان گفت:
صدر نظريه معرفت شناختى تقريبا جديدى را طراحى مى‌كند. از نظر مبانى، صدر با فلسفه سياسى غرب (ليبراليستى و ماركسيستى) اختلاف نظر داشت و از سوى ديگر صدر در معرفت شناسى خود بر اصل تطبيقى و ارتباطى كه بحث آن گذشت بطورآگاهانه وارد حوزه ساختار شناسى معرفت و ادراكات شده است كه در واقع به نوعى در فلسفه سياسى اسلام كه صرفا به مباحث هستى شناسى مى‌پرداخت، تنوع ايجاد كرده است.

ديدگاه صدر در مورد »فلسفه تاريخ« يا سنن تاريخ
در بحث فلسفه تاريخ صدر سعى كرده است به سوالات زير پاسخ دهد:
١- آيا قوانين بخصوصى در مسير تاريخ و در حركت و تكامل تاريخ بشرى حاكم است؟
٢ - كدام قوانين تاريخ بشر را مى‌سازند؟
٣ - آيا انسان در كل تاريخ نقشى دارد؟
از آنجا كه قرآن كتاب هدايت وبراى ايجاد تفيير مطلوب در انسان است، اين تغيير و تحول ايجاب مى‌كند داراى دو جنبه باشد. جنبه اول به محتواى عمل تغيير مربوط است يعنى جنبه فرا بشرى دارد كه به احكام، برنامه‌ها و قانون‌هاى لازم باز مى‌گردد. اين جنبه از كار تغيير و تحول، جنبه الهى دارد و نشان دهنده قوانين خدايى است. اما جنبه دوم يعنى جنبه بشرى، اعمالى كه با نيروهاى عقيدتى، و درگيرى‌هاى اجتماعى، سياسى و نظامى برخورد كرده است وقتى عمل تغيير را از اين زاويه‌ها در نظر بگيريم. در اين صورت يك كار انسانى مى‌گردد(٢١) سپس اين كار تغيير و تحول كه پيامبران انجام داده اند و جنبه بشرى دارد به دو وجه تقسيم مى‌شود: از نظر ارتباطش با شريعت، وحى و مصدر وحى، عملى است فوق تاريخ و ربانى است؛ ولى وجه ديگرش از اين نظر كه يك كوشش انسانى است. در مقابل كوشش‌هاى انسان‌هاى ديگر از اين جهت آن را يك عمل تاريخى مى‌خوانيم كه ظوابط تاريخ بر آن جارى است و قوانينى كه خدا براى تنظيم پديده‌هاى جهان در اين ميدان به نام ميدان تاريخى آورده است بر آن حاكم است. از اين رو معتقديم كه وقتى قرآن ما از زاويه مردم سخن مى‌راند جنبه دوم عمل تغيير را بررسى مى‌كند، سخن از بشر مطرح كرده شده است نه از رسالت آسمانى، براى مثال در اين آيات، قرآن با مردم به عنوان خود مردم سخن مى‌گويد: »تلك الايام نداولها بين الناس« ما اين روزها شكست و پيروزى را به نوبت بين مردم قرار مى‌دهيم. يا در سوره آل عمران آيه١٤٠ مى‌فرمايد »ان يمسسكم قرح فقد مس القوم« اگر بر شما مسلمانان جراحتى وارد شود بر دشمنانتان نيز وارد آيد و اين روزها شكست و پيروزى را ما بين مردم به نوبت قرار مى‌دهيم.
صدر از اين گونه آيات اين نتيجه را مى‌گيرد كه منظور اين است: گمان نكنيد كه يارى و پيروزى يك حق مسلم الهى است كه خدا آن را مخصوص شما قرار داده است. پيروزى يك حق طبيعى است و بايد براى بوجود آوردنش شرايط را مساعد كرد. اين سننى را كه مطرح مى‌كند غير از سنن و ضوابط شخصى در مورد افراد است كه صرفا در خصوص شخصيت آنان مى‌باشد. مثل سوره‌هاى حجر آيه ٤-٥، مومنون آيه ٤٣، آل عمران آيه ١٣٧، انعام ٣٤، و سرانجام در سوره بقره آيه ٢١٤ مى‌گويد: مردم از پيامبر و مومنان تقاضا مى‌كنند پس يارى خدا كى به ما مى‌رسد.
صدر مى‌فرمايد: خداوند به اين گونه افراد حمله مى‌كند كه چرا اميدواريد براى شما استثنا يى در سنن تاريخ وجود داشته باشد، آيا طمع دارند قانون‌هاى تاريخ در مورد آن‌ها تخلف كند؟(٢٢)
بعد از اين توضيح مختصر صدر كه مشخص كرد جنبه دوم عمل تفسير مد نظر قرآن است، اهميت كشف سنن تاريخى از نظر قرآن را مطرح مى‌كند:
لزوم استقراء روى حوادث تاريخى؛ يعنى دقت و تامل و تدبر كنيد تا از طريق استقراء نراميس طبيعت و سنن جهان، حقايقى در زمينه علم تاريخ و سنن تاريخى بر شما روشن گردد. سيد محمد باقر صدر اين سخن را مستند كرده است با آيات {سوره محمد ١٠، يوسف ١٠٩، حج ٤٥ و ٤٦،ق ٣٦-٣٧} و بطور كلى اظهار مى‌دارد كه اطلاع بر سنن تاريخ است كه مى‌تواند انسان را مشمول يارى خداوند گرداند و اشاره مى‌كند به سوره سبا ٣٤-٣٥ »ما در هيچ سرزمينى پيامبر نفرستاديم مگر آسايش طلبان آن‌ها گفتند ما به فرستادگان شما كافريم، آن‌ها مى‌گفتند ما چون در اين دنيا، اموال و فرزندانى بيشتر از شما داريم، در آخرت هم عذابى به ما نخواهد رسيد. سيد محمد باقر صدر اين مطلب را كه در طول تاريخ بين پيامبران با مسرفان و مترفان در همه ملت‌ها و جوامع رابطه‌اى متضاد برقرار بوده؛ نشان دهنده يكى از سنت‌هاى تاريخ مى‌داند.(٢٣)

تقسيم‌بندى سنت‌هاى تاريخ از نظر صدر
سنت‌هاى تاريخ روابطى كوركورانه نيست، وصفى ثابت و غير قابل تخلف دارد. عموميت و كليت اين قوانين، سنن تاريخ را جنبه علمى مى‌بخشد؛ زيرا قوانين علمى مهمترين امتيازش اين است كه فراگير است و كليت دارد و قابل تخلف نيست.
حقيقتى كه قرآن روى آن تأكيد دارد، خدايى بودن اين سنت‌ها است. سنن تاريخى ربانى است؛ يعنى مربوط به خداست »سنة ا...« است و به تعبير ديگر »كلمات ا...« است؛ يعنى هر قانونى از قوانين تاريخ »كلمة ا...« است، يك قاعده الهى است. اين براى پرورش انديشه وابستگى انسان به خداست؛ يعنى حتى وقتى انسان مى‌خواهد از طبيعت برخوردار شود به »كلمه ا...« وابسته است.
به عبارت ديگر موقعى مى‌تواند ازنظم كامل جهان در ميدان‌هاى مختلف قوانين و سنت‌هاى حاكم بر طبيعت برخوردار باشد كه از خدا فاصله نگيرد. زيرا خداوند قدرتش را از خلال همين سنت‌ها اعمال مى‌كند اين سنت‌ها و قوانين »ارادة ا...«اند و حكمت و تدبير او را در عالم تجسم مى‌بخشند(٢٤) ممكن است گفته شود كه رابطه غيبى و الهى علم تاريخ باعث مى‌شود كه تاريخ از بررسى‌ها و تحليل‌هاى علمى خارج شود. در صورتى كه قرآن حادثه تاريخى را رنگ غيبى به آن نمى بخشد تا آن را از روابط ديگرش قطع كند و مستقيما به خداى مربوط مى‌سازد. قرآن رابطه با خدا را به جاى رابطه علت و معلول نمى نهد بلكه سنت تاريخى را به خدا مربوط مى‌سازد. به اين معنى كه شكل روابط و پيوندها را به خدا نسبت مى‌دهد. قرآن وجود روابطى بين حوادث تاريخى اين عالم را پذيرفته، ولى مى‌گويد اين روابط بين حوادث تاريخى تعبيرى از حكمت خدا و حسن تدبير و تقدير او در ساختمان جهان و در جولانگاه حوادث تاريخى است. بنابر اين وقتى قرآن مى‌خواهد سنت‌هاى تاريخى را پوشش الهى دهد، نمى خواهد تاريخ را تنها به تفسير الهى اش توجيه كند بلكه مى‌خواهد روى اين حقيقت تاكيد كند كه اين سنت ها خارج از قوانين الهى نيست.

مسئله آزادى اراده و اختيار انسان
صدر ادعا مى‌كند كه سنت‌هاى تاريخى هرگز فراتر از دست انسان نيست و مساله انتخاب انسان در ترسيمى كه قرآن نسبت به سنت‌هاى اسلامى‌دارد، نقش اساسى را ايفى مى‌كند. وى سپس به آيه ١١ سوره رعد،جن آيه ١٦ ، كهف آيه ٥٩ اشاره مى‌كند.

حدود و قلمرو سنت‌هاى تاريخى
اين سنت‌ها در مسير حوادث تاريخ جريان دارد ولى آيا مسير حوادث تاريخ تا هر كجا گسترش يابد، ميدان سنت‌هاى تاريخ است، يا در بخشى از اين حوادث، سنت‌هاى تا ريخى حكومت مى‌كند؟
اما بستر و صحنه تاريخى عبارت است از صحنه‌هاى كه اين حوادث و وقايع را در بر دارد؛ وقايعى كه مورد توجه و اهتمام مورخان است.
سوال بهتر اين است كه آيا همه حوادث و وقايع محكوم سنت‌هاى تاريخى هستند؟ صحيح اين است كه بخش معينى از اين حوادث و وقايع در حيطه سنن تاريخ قرار دارد و به جاى آن قوانين فيزيك، شيمى و فيزيولوژيكى يا قوانين ديگر در زمينه‌هاى مختلف عالم بر آن‌ها حاكم است. پس در هر صحنه‌اى سنت‌هاى تاريخى حكومت نمى كند؛ اما در كدام صحنه‌ها حكومت دارد؟ ايشان اشاره به نوعى پيوند و رابطه در پديده‌ها در ميدان تاريخ مى‌كند و مى‌گويد »رابطه و پيوند، در پاره‌اى از پديده‌ها در ميدان تاريخ وجود دارد پيوندى است به سوى هدف حركت و فعاليت را به خاطر رسيدن به مقصودى تنظيم مى‌كند و به تعبير از فلاسفه علاوه بر علت فاعلى، علت غايى نيزدارد. اين گونه پيوندها در همه جا نيست به عبارت ديگر اين امتياز عبارت است از نقش علت‌غايى در عمل، اين حقيقت كه عمل به آينده گرايش دارد. در عين حال بايد دانست هر عملى كه هدف و غايت دارد نيز عمل تاريخى نيست و نمى توان گفت سنت‌هاى تاريخى در آن جريان دارد. بلكه بعد سومى وجود دارد. بايد براى تاريخى شدن عملى بعد سوم در نظر گرفته شود«. بنابراين بعد اول علت فاعلى و دوم علت غايى و سوم كه براى ورود به منطقه سنن تاريخى لازم است. علت مادى است كه شرطى است تا كار جنبه اجتماعى داشته باشد(٢٥) جامعه علت مادى عملى را تشكيل مى‌دهد. يعنى زمينه عمل را فراهم مى‌كند. براى اين خصوصيت اجتماعى ماعمل را عمل تاريخى مى‌شناسيم و لازم مى‌دانيم عمل تاريخى براى جامعه صورت گرفته باشد هر چند فرد حضور دارد. ولى به لحاظ موجى كه ايجاد مى‌كند عمل اجتماعى مى‌شود بنابراين عمل تاريخى كه سنت‌هاى تاريخ بر آن حاكم است. عملى است كه داراى بارارتباط باهدف باشد و در عين حال زمينه گسترده‌تر از حدود فردى داشته باشد موجى ايجاد مى‌كند كه جامعه علت مادى‌اش را تشكيل مى‌دهد و به اين ترتيب عمل اجتماعى مى‌شود.(٢٦)

صورت‌بندى سنن تاريخى (فلسفه تاريخ)
١. صورت بندى شرطى
در شكل و قيافه قضيه شرطيه ظاهر مى‌گردد. و بين دو پديده يا دو مجموعه از پديده‌ها، در ميدان تاريخ ارتباط برقرار مى‌شود (اين ارتباط رابطه شرط و جزا را سخت به هم متكى مى‌سازد) سنن تاريخى شرطى براى مثال مانند سوره رعد آيه ١١، سورة جن آيه ١٦، اسراء آيه ١٦. در مجموع اين قوانين خدمت بزرگى به انسان در زندگى معموليش مى‌كنند و نقش مؤثرى را در انسان‌سازى دارند.
٢. صورت بندى قطعى
صورت دوم از صورت‌هاى سنن تاريخى در قرآن شكل قضيه فعليه قطعى و تحقق يافته دارد و به صورت منجز؛ يعنى بدون حالت منتظره عرضه مى‌شود. مثل خورشيد در فلان روز خواهد گرفت انسان در اين موارد نمى‌تواند به هيچ وجه شرايط و اوضاع و احوال اين قضيه را تغيير دهد، زيرا صورت قضيه شرطى نيست يك قضيه قطعى است كه بالفعل تحقق يافته است.
٣. صورت بندى غيرقطعى؛( قابل انعطاف)
اين نوع سنن به شدت مورد اهتمام قرآن قرار گرفته است سنتهائى است كه به گونه‌اى، كشش‌ها و گرايش‌هاى طبيعى حركت تاريخ انسان را تشكيل مى‌دهد نه به صورت يك قانون قطعى غير قابل تخلف معلوم است گرايش‌ها با قانون فرق دارد. توضيح اينكه قانون علمى برطبق تصور عادى عبارت است از سنتى كه از جانب انسان شكست‌بردار نيست، زيرا انسان نمى‌تواند سنت‌هاى طبيعى را نقض كند و از زير بار اطاعتش بيرون رود. اين گرايش قابل انعطاف است مى‌توان با آنها به مخالفت و مبارزه برخاست هر چند حركت مخالف باعث مى‌شود مبارزه كننده را براساس سنت‌هاى تاريخ به تدريج بكوبد و خُرد كند پس پارهاى قابل مبارزه هستند، ولى گرايش‌هائى وجود دارد كه براى مدتى كوتاه قابل مبارزه هست و آنگاه مبارزه كننده با سنت‌هاى تاريخى را، خورد مى‌كند. اين از خصوصيات گرايش‌ها و كشش‌هاى اصيل انسان در حركت تاريخ است.(٢٧)

نقش انسان در حركت تاريخ
انسان يا محتواى درونى انسان، بنياد حركت تاريخ را مى‌سازد. حركت تاريخ يك حركت هدفدار است تنها تحت تأثير قانون عليت نيست كه وابسته به علتش و به گذشته‌اش باشد بلكه به هدفش نيز مربوط مى‌باشد. چون حركت هدفدار است علت غايى‌دارد و آينده‌نگرست. درواقع فكر و اراده انسان تشكيل دهندة ضمير انساناند، محتواى باطنى انسان در اين دو ركن اساسى ديده مى‌شود بنابراين محتواى درونى انسان سازنده حركت تاريخ است.
ساختمان جامعه در سطح روبنا با همه پيوندها، سازمان‌ها، انديشه‌ها و خصوصياتش روى زيربناى محتواى باطنى انسان قرار دارد. بعد نتيجه مى‌گيرد رابطه تابع و متبوع يا علت و معلول است كه قرآن معتقد است عمل تغيير در ظاهر و باطن بايد دوش به دوش هم پيش رود تا انسان بتواند باطن خود را يعنى روان انديشه و اراده و اميال خود را بسازد، اين زيربناى داخلى بايد هماهنگ با ساختمان روبناى خارجياش باشد.(٢٨)

جامعه و رابطه فرد و اجتماع از نظر صدر
ايشان ابتدا به كنش و واكنشهاى انسانها مى‌پردازد و رفتارها را به سه شكل مطرح مى‌كند:
١. عمل طبيعى كه علت فاعلى تعيين كننده اصلى است(تك بُعدى)
٢. عمل فردى كه علاوه بر علت فاعلى، علت غايى نيز دارد. چون از اراده سر مى‌زند داراى هدف بخصوصى است (دو بُعدى است).
٣. عمل اجتماعى كه داراى علت‌فاعلى و هم علت‌غايى و هدفدار است و نيز علت مادّى يا علت تأثيرى كه سه بُعدى است) پس عملى كه بُعد سوم را پيدا كند عمل اجتماعى مى‌گردد، سپس اشاره مى‌كند به اين مطلب كه در بحث جامعه ما يك وجود داريم با دو شأن و دو چهره يك شأنيت و چهره فردى و ديگرى شأنيت و چهره اجتماعى كه با استفاده از نظريه ملاصدرا در بحث نفس انسان(٢٩) اين موضوع را مطرح مى‌كند. همين چهره دوم (امت يا جامعه) را مى‌سازد. پس در اينجا ما دو وجود مستقل بنام »فرد و جامعه« نداريم كه بخواهيم توجيه كنيم كه كداميك اصالت دارند فرد يا جامعه بلكه يك وجود داريم با دو چهره يكى چهره فردى و ديگر اجتماعى كه در سرتاسر حيات بشرى در جريان است و از آن تعبير به نظريه »المثل الاعلى« كرده است.
در ادامه مى‌گويد آيه »ان ... لايغير ما بقوم حتى يغّيروا ما بأنفسهم« مقصود از تغيير »به انفسهم«، تعبير به »محتواى درونى خود قوم« مى‌كند زيرا تغيير يك فرد يا دو فرد يا سه فرد مشكل اساسى »تغيير ما بالقوم« را حل نمى‌كند.(٣٠)
آنچه مهم است چهرة اجتماعى است، پس يك وجود با دو شأنيت را مى‌پذيرد. از نظر صدر درست است كه جامعه از افراد تشكيل مى‌شود و داراى وجدان و اراده و خواست مستقل افراد است كه بر افراد اعمال مى‌كند ولى استقلال نسبى افراد محفوظ است. بنابراين فرد مى‌تواند جامعه خودش را عوض كند و نيز فرد مى‌تواند عليرغم مسير و جريان جامعه در جهت خلاف آن حركت كند. اين همان مسئله‌اى است كه انسان در مقابل جبر جامعه هم آزادى و استقلالش در يك حد زيادى محفوظ است.

ويژگى و عناصر جامعه از نظر صدر
١. جامعه كامل براساس مبانى فكرى آرمانى و عقيدتى خاصى است.
٢. جامعه داراى تولد خاصى است كه با شأنيت امتى (اجتماعى) به وجود مى‌آيد و داراى حيات است.
٣. جامعه داراى حركت و پويايى است.
٤. سنن الهى بر جامعه و حركت آن يعنى تاريخ حكومت دارد.
٥. اين سنن حوزه بسيار گسترده و هماهنگ با آزادى و اختيار انسان دارد.
٦. جامعه داراى اجل يا مرگ (حيا ت اجتماعى) يعنى مرگ چهره امتى افراد جوامع.
٧. جامعه داراى احضار جمعى تا روابط ناحق به حق برگردد تعبير به روز تغابن شده است.
٨. هر جامعه‌اى داراى كارنامه عمل مخصوصى است.
سيد محمدباقر صدر عناصِر جامعه را براساس آيه خلافت توضيح و تبيين مى‌نمايد.
١. انسان
٢. طبيعت
٣. پيوند يا استخلاف
سيد محمدباقر صدر در مورد نظام اجتماعى ارزشى پنج ويژگى برمى‌شمرد و سپس مى‌گويد اسلام يك نظام اجتماعى كامل است. ويژگيهاى ارزشى نظام اجتماعى را در مقاله مدرسه الاسلاميه و فلسفتنا نام مى‌برد:
١ - تفسير صحيح و واقعگرايانه از حيات و هستى بشر مى‌دهد تا راه صحيح شناخت ارائه شود.
٢ - نظام اجتماعى با غرايز و عواطف بشرى هماهنگ و سازگار مى‌باشد.
٣ - نظام اجتماعى به دنبال تغيير بينش بشر مى‌باشد نه به دنبال تغيير سرشت.
٤ - نظام اجتماعى صالح و شايسته توجه به معيارهاى اخلاقى و معنوى يكى از اركان اساسى آنرا تشكيل مى‌دهد.
٥ - ميان انگيزه‌هاى فطرى و ارزشى با مصالح اجتماعى و عمومى‌رابطه‌اى هماهنگ و موزون برقرار مى‌سازد.
سپس سيد محمدباقر صدر اظهار مى‌دارد »اسلام به عنوان يك نظام كامل اجتماعى تمام اين ويژگيها را دارد.(٣١)

نظريه خلافت عمومى انسانى
از نظر سيد محمدباقر صدر حاكميت قبل از هر چيز يك »حق طبيعى« است كه ناشى از علاقه ذاتى مالك نسبت به مملوك كه اين همان حاكميت حقيقى خداوند است و حاكميت انسان همان حقى است كه افراد انسانى بر مبناى آن مى‌توانند سرنوشت جمعى خود را ادارة نمايند، و اين حق اولاً ناشى از حق حاكميت الهى است كه تحت عنوان استخلاف و استئمام به انسان واگذار شده است و ثانياً اعتبارى، نسبى و محدود است(٣٢) و سپس در ادامه بحث خود در مورد حاكميت انسان اظهار مى‌دارد: حاكميت انسانى در زمين (دوران وحدت اوليه) به صورت خلافت انسان و استخلاف بود.
در مرحله دوم حاكميت پيامبران (دوران تفرقه و اختلاف انسانها) مطرح مى‌گردد در اين دوره خلافت انسان و نظارت به دليل عصمت پيامبران اين دو خط با هم انطباق مى‌يابند و در مرحله بعدى حاكميت ائمه اطهار(ع) و در مرحله چهارم در عصر غيبت مجدداً »خلافت انسان« تحقق مى‌يابد و افراد انسانى به اداره سرنوشت خود و جامعه خود مى‌پردازند، ولى چون يك بُعد حاكميت دينى است ضرورت نظارت و گواهى »مراجع عام« در كنار حاكميت انسان، همراه آن مطرح مى‌گردد و سرانجام مرحله پنجم تحقق مجدد حاكميت امام معصوم(ع) است كه در اين مرحله در واقع دو خط خلافت و گواهى مجدداً يكى مى‌شوند.(٣٣)

خلافت عمومى
سيد محمدباقر صدر از اين حاكميت با ولايت اعطايى خداوند به بشر به صورت جعل تكوينى نام مى‌برد، و به طور كلى خلافت عمومى‌انسان را داراى دو وجه مى‌داند:
الف. وجه الهى كه استخلاف (خلافت انسان) يا استئمام (امامت دادن) كه همان عرضه يا جعل تكوينى و فطرى است.
ب. وجه انسانى كه استئمان يا »امانت عمومى« كه همان پذيرش بشر است كه ذاتى اوست. سپس در جمع‌بندى اين دو وجه مى‌گويد.
پس جعل و عرضه خلافت عمومى‌بر بشر جنبه تكوينى دارد نه اكتسابى يا تشريعى و چون انسان ذاتاً زمينه و شرايط لازم را براى تحقق اين حاكميت داشته تكويناً و فطرتاً به صورت طبيعى و ذاتى مسئووليت آنرا بر دوش گرفت. و بر اين اساس خلافت عمومى‌انسان از بُعد بشرى »امانتى عمومى« است.(٣٤)

بررسى سه واژه »استخلاف، استئمام و استئمان« از نظر صدر
استخلاف را به معنى جانشين كردن، به خلافت فراخواندن تعبير كرده است كه اين به خلافت فراخواندن سه رابطه در آن وجود دارد:
الف. رابطه انسان با انسان (خود).
ب. انسان با ديگران (جامعه).
ج. انسان با طبيعت).
پس انسان در برابر هر سه موضوع مسئول و امانت داراست سرنوشت خويش، اجتماع و طبيعت سپس ايشان اظهار مى‌دارند كه اركان استخلاف شامل: يك) خدا (مستخلِف)؛ دو) انسان (مستخلَف)؛ سه و چهار) مستخلف عليه [اجتماع و طبيعت و آنچه خلافت بر آن صورت مى‌گيرد [ وى بعد از عناصر چهارگانه استخلاف نقش انسان در برخورد با زندگياش را نقش استخلاف مى‌داند.(٣٥)
از نظر صدر در بحث خلافت عمومى‌انسان ساختمان حيات اجتماعى بشر در صورتى كه ركن اول آن يعنى (خدا) را برداريم دگرگون مى‌شود.(٣٦) در مورد واژه استئمام به معنى امامت دادن، امام گذاشتن كه از نظر صدر خدا انسان را به مقام امامت در زمين مفتخر كرده است است، استئمام تعبير ديگرى از استخلاف يا خلافت انسان است. از بُعد آسمانى و از ناحيه جاعل خليفه استخلاف نيابت و جانشينى و از بُعد زمينى و از ناحيه انسان استئمام و امامت و رهبرى است يعنى انسان هم جانشين خدا در زمين و هم به عنوان امام و رهبرى و حاكم . شايان ذكر است امام مفهوم تكوينى دارد نه تشريعى يعنى حال تكوينى و مبتنى بر طبيعت خلقت انسان و ويژگى‌هاى فطرى او يعنى عقل و آزادى مى‌باشد و لذا معنايى عام دارد نه خاص.
استئمان: عرضة امانت يا واگذاردن امانت و امين قرار دادن. امانت يك پذيرش تكوينى است. و در واقع يك سنت الهى‌است كه تحقق يافته، اين امانتى كه انسان آنرا پذيرفته و زير بارش رفته و وقتى طبق آيه ٧٢ سوره احزاب بر او عرضه شده ... پذيرش تكوينى پديد آمد و درواقع معناى سنت تاريخى يافته است.(٣٧)
وى سپس نتيجه مى‌گيرد كه استخلاف و امامت انسان در زمين يك امانت است و رابطه انسان با اجتماع رابطة امين با مورد امانت مى‌باشد؛ در واقع همان امانتى است كه آسمان و كوه و زمين از پذيرش آن سر زد.

نظريه عمومى خلافت
از نظر صدر »استخلاف بر عهده خدا و استئمان بر عهده انسان است پس خلافت و امامت از ناحيه خدا عرضه مى‌شود، ولى‌پذيرش آن از سوى انسان در قالب امانت تحقق مى‌يابد.(٣٨)
از نظر صدر جعل و عرضه، يك سنت اجتماعى - سياسى يا تاريخى است نه يك تشريع و قانونگذارى است.(٣٩)
سيد محمدباقر صدر سپس در مورد استخلاف اين سؤال را مطرح مى‌كند كه استخلاف عمومى براى شخص آدم(ع) يا نوع انسان است؟ در پاسخ مى‌گويد: از احتجاج فرشته‌ها با خدا نشان مى‌دهد اختصاصى به حضرت آدم(ع) نداشته فرشتگان به موضوعى مستمر و هميشگى اعتراض كردند، موضوعى كه به عنوان يك سنت در تاريخ جهان در مى‌آيد و همچنين در خصوص استخلاف نتيجه مى‌گيرد امرى است همگانى و عمومى است (و جنس انسان به صورت كلى در واقع تكوينى براى كمال انسان از جانب خداست و اين حرف را مستند به نتيجه‌گيرى از آيات ٦٢ سوره نمل، ٦٩ سوره اعراف و ١٦٥ سوره انعام مى‌كند.

مبانى و اصول نظريه خلافت عمومى انسان
سيد محمدباقر صدر ابتنا نظريه را بر فطرت بشرى، عقل و خِرد، آزادى و اختيار، اراده و عزم، اعتقاد به وحدانيت و شورا و مشورت قرار مى‌دهد.(٤٠)
سرانجام در نتيجه‌گيرى كلى از نظريه خلافت انسان اين مطالب را بيان مى‌كنند:
الف. خداگونه شدن و هدف نامحدود(٤١)
ب. روند تكامل انسان تا رسيدن به الى الله يعنى (ايده مطلق)(٤٢)
ج. ايجاد اجتماع سياسى، دولت و تشكيل حكومت(٤٣)
د. آزادى انسان و عدم سلطه جويى(٤٤)
ه. عموميت و همگانى است يعنى به هيچ فرد و طبقة خاصى تعلق ندارد.(٤٥)
و. برابرى و مساوات در خلافت يعنى مردم صاحب حق و عهده‌دار حمل اين امانت هستند و همگى در برابر قانون برابرند.(٤٦)
ز. در بُعد سياسى خلافت سه جنبه بوجود مى‌آيد:
يكم. ولايت - رهبرى در جامعه.
دوم. امانتدارى و تحقق مسئووليت.
سوم. نظارت، گواهى شهادت و مشاركت در جامعه(٤٧) كه هر سه ناشى از عقل و آزادى انسان است.

نتيجه بحث
در بحث هستى شناسى شهيد صدر در جستجوى اين مطلب بود كه پديده‌هاى طبيعى را در پرتو ربط و نسبت آنها با انسان و خدا معرفى كند. در اين بينش نه تنها خداوند خالق جهان، قوانين و سنن حاكم بر هستى است بلكه مهمتر از آن مدبر هستى نيز اوست و از اين زاويه به تعقيب شناسايى بيشتر خالق،اوصاف او و شناخت كامل‌تر جايگاه انسان در هستى و غايات آفرينش اوست. و در بحث انسان شناسى توجه وافرى به تعامل بين حب ذات و خود دوستى انسان و بعد معنوى انسان دارد و معتقد است راه و سرشت نيك و بى‌راهه در اجتماع و سياست هر دو بر ساخته انسان است و نقش فكر و اراده را تعيين كننده در حيات سياسى انسانها مى‌داند. در بحث معرفت شناسى صدر در تلاش است تا بوسيله بازسازى منطق صدرايى و تغيير در حوزه ساختار شناسى معرفت و ادراكات در واقع به نوعى در فلسفه سياسى اسلام كه صرفابه مباحث هستى شناسى مى‌پرداخت، تنوع ايجادكند. در بحث صورت بندى سنن تاريخى ضمن برشمردن سنن تاريخى به شرطى، قطعى و غيرقطعى معتقد است نوع سوم مورد اهتمام قران قرارگرفته است و نقش انسان در سازندگى حركت تاريخ رانشان مى‌دهد. سرانجام در نظريه خلافت عمومى انسان رانماينده خدا در روى زمين با ويژگى‌هاى خاص مى‌داند.

پى نوشت‌ها:
١. امام خمينى، صحيفه نور، ج١٤، ص١٧٧.
٢. سيد كاظم حسينى حايرى، زندگى و افكار شهيد صدر، تهران: وزرارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١٣٧٥، ص٥٦.
٣. محمد حسين جمشيدى، انديشه سياسى شهيد رابع، تهران: دفتر مطالعات سياسى و بين المللى، ١٣٧٧، ص ٤٣
٤. محمد باقرصدر، فلسفتنا، قم، مجمع علمى للشهيد صدر، ١٤٠٨ه، ص ٢٨.
٥. همان، ص٢٩.
٦. محمدباقرصدر، رسالتنا، تهران: نشر توحيد، ١٤٠٧ه، صص٧١.٧٣
٧. همان، صص٨١-٨٢
٨ .همان، ص١٨.
٩. همان، ص٢٠.
١٠ .فلسفتنا، پيشين، ص٤.
١١. صدر، المدرسة القرانيه، بيروت:دارلتعارف للمطبوعات، ص١٣٨.
١٢. صدر، اقتصادنا، بيروت:دارلتعارف للمطبوعات، ١٣٩٩ه.ق، ص٣٣٧.
١٣. المدرسة القرانية، پيشين، ص٦٧.
١٤. فلسفتنا، پيشين، ص٢٨.
١٥. ر.ك.المدرسة القرانية، پيشين، صص١٣٩-١٤٠
١٦. ر.ك.رسالتنا، پيشين، صص٤١-٤٦
١٧. ر.ك.صدر، اثبات خدا باروش علمى و فلسفى، ترجمه عابدى، تهران: روزبه، ١٣٦٢، صص ٦٤-٦٦.
١٨. صدر، تيورى شناخت و جهان بينى در فلسفه ما، ترجمه حسينى، تهران: بدر، ١٣٦٢، ص٢٤.
١٩. اثبات خدابا روش علمى، پيشين، ض٢٠.
٢٠. صدر، خلافه الانسان وشهاده الانبيا، تهران جهاد البنا، ١٣٩٩ه، صص١٠-١٣.
٢١. صدر، تفسير موضوعى سنت‌هاى تاريخ در قرآن، پيشين، ص٤٦.
٢٢. همان، ص١٣١.
٢٣. همان، ص١٣٩.
٢٤. همان، ص١٤١.
٢٥. همان، ص١٥٥.
٢٦. همان، ص١٥٩.
٢٧. همان، ص١٩٥.
٢٨. همان، ص١٧٢.
٢٩. فصلنامه قبسات، سال ٧٨ - ١٣٧٧، شماره ١٠ و ١١، صص٦٠-٥٠.
٣٠. المدرسه القرانيه، پيشين، صص ١٤١ - ١٤٢.
٣١. فلسفتنا، پيشين، ص ١١.
٣٢. خلافه الانسان و شهاده الانبياء، پيشين، صص ٥٠ - ٥٣.
٣٣. محمدباقر صدر، الاسلام يقود الحياه، تهران: وزارت ارشاد اسلامى، بيتا، ص ١٧٠.
٣٤. همان، ص ١٣٤.
٣٥. المدرسه القرانيه، پيشين، ص ١٢٩.
٣٦. همان، ص ١٣٠.
٣٧. همان، ص ١٣٣.
٣٨. همان، ص ١٣٢.
٣٩. همان، ص ١٣٥.
٤٠. خلافه الانسان و شهاده الانبياء، پيشين، ص ٥٤.
٤١. همان، صص ١٧ - ١٨.
٤٢. المدرسه القرانيه، ص ١٧٩.
٤٣. تفسير موضوعى قرآن، پيشين، ص٢٢٩.
٤٤. خلافه الانسان، پيشين، صص ١٠ - ١٢.
٤٥. محمدباقر صدر، صوره عن اقتصاد، المجتمع الاسلامى، تهران: جهاد النباء، ١٣٩٩ ه . ق، ص ١٥.
٤٦. محمدباقر صدر، لمحه فقهيه عن مشروع دستور الجمهوريه الاسلاميه فى ايران، تهران: جهاد النباء، ١٣٩٩، ص ١٤.
٤٧. خلافه الانسان، پيشين، صص ٩ - ١٠.