پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - اسلام در محاصره
اسلام در محاصره
نام كتاب: الاسلام تحت الحصار
نويسنده: دكتر اكبر احمد
مترجم: دكتر عزت شعلان
ناشر: دارالساقى - بيروت
سال نشر: چاپ اول ٢٠٠٤ م
»از زمانى كه به عنوان نماينده عالى رتبه دولت پاكستان در لندن منصوب شدم (اكتبر ١٩٩٩)، تا با شور و اشتياق تمام، به اميد ايجاد تغيير و تحولاتى دست به كار شدم؛ اما از همان آغاز با مشكلاتى مواجه گشتم كه از حد كينه و حسد فراتر بود. نمايندگى سازمان اطلاعاتى پاكستان در لندن به من هشدار داد كه زياد درباره محمد على جناح و مهرورزى و عطوفت در اسلام سخن نگويم و بر اعلام نظرهاى رسمى نظام سياسى اسلام آباد تمركز كنم.
اقدامات ديگر من هم به شكست انجاميد. من همراه با چندين پاكستانى برجسته مسيحى، مانند اسقف ميشل نظير على، با اسقف كانتربرى در كاخ لاميت ملاقات و مذاكره كرده بودم. با اين كه اسقف كانتربرى، معمولاً با سفرا ملاقات نمىكند؛ اما با تلاشهاى جدى من براى گفت و گوى اديان آشنا بود. من از او براى سفر به پاكستان و تشويق جريان گفت و گوى اديان در اين كشور دعوت كردم. من مىدانستم كه اقليتهاى مسيحى در پاكستان، احساس مظلوميت مىكنند و اين سفر در خلق نيتهاى پاك وزدودن كدورتها كمك خواهد كرد.
برخى شخصيتهاى رسمى پاكستانى، خشم خود را نسبت به اين مسئله ابراز كردند و برنامه ديدار را بر هم زدند. بهانه آنان اين بود كه رجال دينى از اين ديدار ناخشنودند اين در حالى بود كه طالبان در آغوش حمايت حكام پاكستان قرار داشتند و يكى از مسئولان بلند پايه حكومتى از آنان با عنوان »فرزندان من« ياد مىكرد؛ اما دعوت من از اسقف كانتر برى، نقطه سياهى شد كه آنان بعدها از آن بر ضد من استفاده كردند.
بسيار دهشت زده شدم و احساس ناگوارى به من دست داد، زيرا اسقف كانتربرى با اينكه از دشوارىها و مشكلات احتمالى اين سفر آگاهى داشت، با نيتى صادقانه اين دعوت را پذيرفته بود. خود من هم با ژنرال پرويز مشرف صحبت كرده بودم و او هم از اين اقدام خوشحال شده و مرا به تعجيل در اين سفر فرا خوانده بود. گويا وى كه در آن زمان مطرود جامعه بين الملل بود، مىخواست از اين سفر استفاده سياسى كند. وى پس از حمايت كامل از من، در اثر فشار وزارت خارجه پاكستان عقب نشينى كرد و رفتارى متقلبانه از خود نشان داد...؛ با انتقال من موافقت كرد... و در نهايت من استعفايم را با احساس تنفر تقديم كردم...«.
نويسنده كتاب »اسلام در محاصره«، دكتر اكبر احمد استاد كرسى ابن خلدون براى مطالعات اسلامى و روابط بين الملل در دانشگاه امريكايى واشنگتن و استاد مهمان دانشگاههاى هاروارد، كمبريج و پرينستون است. وى در سال ٢٠٠١ م، از آخرين سمت رسمىاش كه نماينده تام الاختيار پاكستان در بريتانيا بود، استعفا داد و به ايالات متحده كوچيد؛ ولى از سال گذشته و پس از انفجارهاى خونين لندن، به اين كشور بازگشت، تا به معرفى چهرهاى معتدل و صلح طلب از اسلام و مقابله با جريانهاى افراطى و خشونت طلب بپردازد.
اين كتاب، علاوه بر مقدمه مترجم، يك مقدمه، هفت فصل و يك خاتمه دارد. وجه تسميه كتاب اين است كه مسلمانان، به ويژه پس از حادثه يازدهم سپتامبر، در محاصره اتهاماتى چون تروريسم، تعصب و تند روى قرار گرفتهاند و احساس مىكنند كه اعلام جنگ بوش به تروريستها، در حقيقت اعلام جنگ به اسلام است.
اكبر احمد به سوء استفاده از نام خدا در اعمال خشونت، بر ديگرانى كه به گونهاى متفاوت به خدا ايمان دارند، اشاره مىكند و تاريخ بهرهگيرى از خشونت را در مسير جريان اديان مورد توجه قرار مىدهد.
اكبر احمد قرن بيست و يكم را قرن اسلام مىداند و اين نه تنها از اين حيث موج گرايش به اسلام فزونى گرفته، بلكه از آن رو كه اين پرسش بيش از هر زمان ديگرى تكرار مىشود كه پس از حادثه يازدهم سپتامبر، اسلام به عنوان دينى كه خود را دين صلح مىداند، چگونه با قتل و شرارت پيوند داده مىشود؟
نويسنده در فصل نخست كتاب، به احياى مردمشناسى، پس از روزگارى طولانى، از اتهام و بى مهرى پست مدرنها اشاره مىكند و اين كه پس از حادثه ياد شده، مسائل اساسى مردمشناسى، مانند انديشههاى نژادى، وابستگى جمعى، شرافت (ناموس)، انتقام، انتحار، نظام قبيله و نزاع ميان آنچه مردم شناسان، سنتهاى بزرگ در اديان جهان و سنتهاى كوچك يا رفتارهاى بومى مىنامند، همه جا مورد بحث قرار گرفت: »... از بخت بد غالب اديان و جوامع در جهان، پس از حادثه ياد شده احساس محاصره شدگى كردند. تلويزيون امريكا، اخبار و مباحثش را تحت عنوان »امريكا تحت محاصره« پخش مىكرد. اسرائيلىها احساس كردند كه در محاصره عربها قرار گرفتهاند. هندىها از نفوذ همسايگان مسلمانشان شكايت كردندو آشكار شد كه ايالات متحده، اسرائيل و هند در مقابل حملات انتحارى و انفجارى مسلمانان، به حالت فلج در آمدهاند و پاسخى براى خشونت، جز فزونى آن ندارند... ،مسلمانان هم احساس كردند كه پس از اين حادثه، به گونهاى ويژه در معرض تهديدند.
١٩ نفر از ربايندگان هواپيما مسلمان بودهاند و هر مسلمان در كره زمين احساس كرد كه به دليل ارتباط دينىاش، مورد اتهام قرار گرفته است. وى به شكلگيرى انديشه صليبى در سالهاى اخير در غرب، در مواجهه با اسلام اشاره مىكند؛ اين كه اين انديشه مىكوشيده تا اسلام را در جايگاه دشمنى جهانى، به جاى كمونيسم بنشاند. به همين دليل وقتى بوش از حمله صليبى بر ضد تروريستها سخن مىگويد، به سرعت با واكنش منفى رسانهاى غربى نسبت به كاربرد واژه صليبى مواجه مىشود و به اجبار حرفش را پس مىگيرد؛ بوش در حقيقت از عواطف ناخود آگاه خود پرده بر مىدارد و اين لغزش زبانى - چنان كه فرويد آن را حاكى از ناخود آگاه انسان مىداند - نشان آن است كه در آينده، جنگ متوجه اسلام است و اين همان چيزى است كه برلوسكونى، نخست وزير وقت ايتاليا هم در برابر همگان اعلام كرد: »دشمن اصلى تمدن غرب، اسلام است«.
اكبر احمد معتقد است كه بوش با انديشيدن و عمل براساس روح صليبى، انديشه تعدد و تكثر اديان را رد مىكند. روش تكثر گرايى موجود در پست مدرنيسم را بر نمىتابد. وى رفتارى از خود نشان داده كه نشان باور وى به آن چيزى است كه نويسندگان و هنرمندان از آن به حكايت بزرگ تعبير مىكنند. اين نظريه بر سلطه يك ايده يا يك فرهنگ تأكيد مىكند. بوش، جهان عصر پست مدرن را به عصر مرزهاى تنگ و افكار تك بعدى باز گرداند و در جنگ با تروريسم، منطق و روش »يا با مايى يا برما« را در پيش گرفت .
برخى رسانههاى گروهى هم در دامن زدن به آتش عداوت ميان مسلمانان و غرب كم نگذاشتند و حتى به گونهاى صريح، از ضرورت اشغال كشورهايى چون عراق، سوريه، ايران، ليبى و حتى عربستان سعودى پس از افغانستان سخن گفتند!
فزونى يافتن فضاى اسلام هراسى در غرب، به ترغيب تعدى و تجاوز به مسلمانان انجاميد و فضاى زندگى براى مسلمانان بسيار تنگ شد. بنيادهاى خيريه مسلمانان تعطيل و زنان به برداشت حجاب وا داشته شدند. مفسر تلويزيون فاكس، قرآن را با كتاب هيتلر »مين كامف« برابر دانست. فصل دوم، در پى يافتن نقاط خلل و كاستىها است. وى در اين فصل، اين پرسش را مطرح مىكند كه آيا اشكال از مسلمانان است يا جهانى شدن؟ وى معتقد است كه عيب از مسلمانان نيست، بلكه اشكال از جهانى شدن است كه به يكباره عناصر دنياى سنتى مستقر را به هم زده است. تحولات سياسى، فرهنگى و تكنولوژيك كه از غرب سر بر آورد، به سرعت آرامش جوامع سنتى را بر هم زد. جهانى شدن با نشانههاى درهم رفتهاى چون شبكه ارتباطات جهانى، رسانههاى تبليغاتى، اقتدار شركتهاى چند مليتى، سفر و سياحت، درك عمومى از انتقال آزادانه كالا و سرمايه و احساس پيشرفت شكل گرفت. اين وضعيت در نگاه برخى به معناى فرصت گسترش رفاه اقتصادى بود؛ در حالى كه در نزد غالب ساكنان زمين به معناى سرخوردگى و نوميدى بود؛ حتى ماهاتير محمد نيز درباره آثار جهانى شدن گفت: مسلمانان و كشورهاى اسلامى، با چالشى سهمگين و پنهانى رويا رو هستند و جهانى شدن به صورت كنونى، تهديدى براى ما و عقيده ماست.
پس از يازدهم سپتامبر نيز ارتباط ميان ابعاد منفى جهانى شدن و ايالات متحده، در اذهان مفسران خاورميانه باقى ماند. على السيد در الاهرام نوشت: سالهاى زيادى است كه امريكا بسيارى مردم را به گريه نشانده است و همواره امريكا شروع كننده بود و اكنون همان اعمال بر سر خود او مىآيد. كسى كه غذاى زهر آلود طبخ مىكند، بايد روزى خود طعم اين زهر را بچشد... شهر جهانى شدن (نيويورك)، با نمادهاى اقتصادى، سياسى و نظامىاش فرو پاشيد و به زودى نظريه جهانى شدن هم، با تأسيس پيمان كاذب فرو خواهد پاشيد.
در فصل سوم با عنوان »ابن خلدون و پيوند اجتماعى نويسنده«، به اهميت مفهوم عصبيت در تحليل جوامع اسلامى و بررسى آثار فرو پاشى آن پرداخته است. وى مفهوم پيوند يا همبستگى مكانيكى و ارگانيك در انديشه دوركيم را بازتاب مفهوم عصبيت ابن خلدون مىداند. دوركيم فرو پاشى اين رشته همبستگى ارگانيك اجتماعى را موجب بروز رفتارهاى نابهنجار مىداند. نويسنده معتقد است كه نوعى هرج و مرج جهانى، همان چيزى است كه اكنون جوامع اسلامى، در نتيجه فرو پاشى عصبيت تجربه مىكنند.
نويسنده به نظريه ادوارد سعيد در مورد شرقشناسى استناد مىكند كه اگر چه شرق شناسان توانستند، در برخى ابعاد بر تمدن اسلامى پرتو افكنند؛ ولى از برخى ابعاد ديگر، فهم آن را دچار تحريف و تيرگى كردهاند. آنان اسلام را جريانى تك رو دانستهاند كه در مقابل مسيحيت است، و با آن سرستيز دارد؛ ولى در پويههاى اجتماعى درون تمدن اسلامى و تعامل ميان قبيله، دولت و مناطق روستايى و شهرى و تدافع ميان فرقههاى مختلف و رهبران و پيروانشان تعمق نكردهاند.
اكبر احمد، فروپاشى عصبيت در جوامع اسلامى را به عوامل زير منتسب و مستند مىداند: شهرى گرايى زائد، تحولات جمعيتى شگرف، انفجار جمعيتى و مهاجرتهاى گسترده به غرب، شكاف ميان فقير و غنى، فساد گسترده و سوء مديريت حكام، مادى گرايى سركش و افزون بر اين قلّت اهتمام به تعليم، و بحران هويت. فرو پاشى عصبيت با فروپاشى عدالت، احسان و توازن همراه بوده است. فرو پاشى عصبيت، عواقب اجتماعى ناگوارى دارد: نزاع و خشونت را در جامعه پديد آورده و تشديد مىكند و افراد و گروهها را در مقابل و تقابل با هم قرار مىدهد. افزون بر اين، ابعاد اخلاقىاى نيز دارد كه از آن جمله دو پديدهاى است كه خدا ما را از آن دو بر حذر داشته است: فتنه و شر كه معناى امروزى آن نزاع و هرج و مرج است.
فصل چهارم درباره »بحران رهبرى مسلمانان« است. آثار اين بحران از ديدگاه نويسنده، به ملتهاى مسلمان منحصر نمىشود و بر رابطه ملل اسلامى با جوامع ديگر نيز اثر مىگذارد. »رهبران مسلمان اولاً در تحقق عدالت شكست خوردهاند. ثانياً در پديد آوردن شرايط مناسب، براى تحقق احساس و علم، در جوامع خود ناكام ماندهاند. امروزه هيچ عالم علوم سياسى يا اجتماعى كه در سنتهاى آزاد و سكولار غرب پرورش يافته باشد، نمىتواند آرزو كند كه با نظر به قرآن، در پى تفسير رفتار سياسى باشد؛ در حالى كه ما همين كار را خواهيم كرد. جامعه شناسان مسلمان خود را در دام نظريات اجتماعى غربى انداختهاند و در پى پاسخهاى آسان براى پرسشهاى خود در گروههاى علمى دانشگاههاى »ايوى ليگ يا اكسبريدج يا لندن و مانند آن مىگردند«.
اكبر احمد پس از اين ملامت، نظريه خود را چنين بيان مىدارد: »نظريه ما تبيين مىكند كه هرگاه رفتار و افكار و سياستهاى رهبران مسلمان به الگوى اسلامى، آن گونه كه در قرآن و سيره نبوى مشهود است، نزديكتر بود، نزاع و چالش در جامعه بسيار كمتر بوده و هرگاه رهبران مسلمان از اين الگو فاصله گرفتند، آشوب و هرج و مرج فزونتر شده است. الگوى برتر و بزرگتر زندگى براى مسلمانان، پيامبر (ص) است و زندگى او تجسم توازن ميان بُعد ماده و معنا، و دنيا و آخرت است«.
وى با برشمردن اصناف و اقسام رهبران كشورهاى اسلامى، بحرانهايى را كه دامن گير آنان شده يا اشتباهاتى را كه آنان در تعامل با جهان گرفتار شدهاند، بر مىشمرد.!
وى شايد به حكم پاكستانى بودن، هم وطنش محمد على جناح، بنيان گذار پاكستان را الگويى مناسب از اعتدال و رفتار دموكراتيك مىداند و اسامه بن لادن را نقطه مقابل وى مىشمارد؛ اما مشكل اين است كه در پاكستان هم طرفداران بن لادن، از طرفداران محمد على جناح بيشترند و از سال ١٩٩٨ تاكنون، دهها هزار نفر از نوزادن پسر پاكستانى، از سوى پدرانشان »اسامه« نام گرفتند و تصوير او همه جا ديده مىشود؛ حتى عطرى را به نام او ساختند و طبيعى است تا زمانى كه هجوم صليبى به اسلام در دستور كار غرب قرار دارد، الگوى رايج ميان مسلمانان، اسامه بن لادن باشد.
در فصل پنجم نويسنده در پى يافتن الگويى اسلامى است. وى دو الگوى متفاوت را در دو طيف متفاوت يافته است: طيفى كه به رد و طرد و برخورد فرا مىخواند و طيفى كه به گفت و گو توافق تمايل دارد. طيف نخست در فصل ششم و طيف دوم در فصل هفتم ارزيابى شده است.
در فصل ششم، الگوى اسلام طالبانى معرفى شده است. وى شرايط بر آمدن طالبان را با فرو پاشى نظام پادشاهى افغانستان و تهاجم اتحاد جماهير شوروى و نزاع طولانى و رنجبار با نيروهاى اشغالگر و جنگهاى داخلى افغانستان پس از عقب نشينى اتحاد شوروى كه به فرو پاشى نهادهاى سنتى انجاميد، در ارتباط مىبيند.
اكبر احمد در تحليل رفتار طالبان، آن را بيش از آن كه متأثر از اسلام بداند، متأثر از سنتهاى اجتماعى سنتى قبيله پشتون مىداند و رفتار طالبان، به لحاظ مردم شناختى در جامعه قبيلهاى و پدر سالار كه بر مفاهيمى مانند شرف و غيرت و بزرگى استوار است، قابل درك است. مردم شناسان تأكيد مىكنند كه عادات و آدابى در قبيله پشتون وجود دارد كه اسلامى نيست؛ ولى پشتون هايى كه به اسلام تمسك مىجويند، با اين عادات و آداب مبارزه نمىكنند؛ براى مثال ثروتى كه داماد از عروس مىگيرد تا با او ازدواج كند، اساساً در اسلام جايگاهى ندارد و رابطه زناشويى را تا حد سازش بر سر يك معامله پايين مىآورد. اگر مفسران غربى، طالبان را گروهى اسلام گرا مىدانند، نفهميدهاند كه انگيزههاى طالبان براى چنين رفتارهايى، قواعد رفتارى پشتونها است؛ نه اسلام. رفتار طالبان با زنان، بيش از آنكه به اسلام مربوط باشد، به نظام سنتهاى پشتونها مرتبط است. قواعد ضيافت (ميزبانى) و انتقام بر نظام سنتهاى پشتونها حاكم است و همين قواعد، توجيه گر سر باز زدن طالبان از تسليم مهمانشان بن لادن، به امريكايىهاست. قواعد پشتونها زمان و مكان بردار نيست. مثلى درباره يكى از پشتونها كه پس از صد سال انتقام گرفت، بسيار شگفتى آور است. نويسنده از اين راه به تحليل ريشههاى ستيزهجويى طالبان و مخالفت آنان با گفت و گو و صلح مىپردازد.
در فصل هفتم، نويسنده مىكوشد تا به ارائه الگوى جهانى جديد و تعيين وظايف مسلمانان بپردازد. نخستين گامى كه وى براى برون شد از بحران پيشنهاد مىكند، اين است كه مسلمانان از ذهنيت توطئه انديش كه همه جهان را عليه اسلام مىبيند، بيرون آيند و غرب را به درستى بشناسند و آن را يكدست نبينند و حتى خود را جاى غير مسلمانانى قرار دهند كه به هر حال، از سوى مسلمانان احساس خطر مىكنند؛ حال اين مسلمانان هر كه مىخواهند باشند. پيشنهاد بعدى وى تثبيت و تحكيم مردم سالارى در كشورهاى اسلامى است. مسلمانان بايد احساس كنند كه قدرت مشاركت در روند حكومت را در اختيار دارند و قدرت انتخاب حاكم را دارا هستند. رهبران بسيارى كشورهاى اسلامى. پادشاهان و ديكتاتورهاى نظامى هستند و بسيارى آنها، راههاى تداوم و بقاى سلطه خانوادگى خود و فرزندانشان را تضمين و تثبيت مىكنند. مردم اين كشورها به حق احساس مىكنند كه در غل و زنجير قرار گرفتهاند. مسلمانان با مردم سالارى فعال و كار آمدشان مىتوانند شكافهاى موجود و رو به افزايش ميان غنى و فقير را كاهش دهند. از چشم اندازهاى چندش آور در شهرهاى كشورهاى اسلامى اين است كه كاخهايى پر زرق و برق، در چتر حفاظتى نگهبانانى قرار دارد كه سلاحهاى اتوماتيك با خود دارند و در كنارشان شهركهاى فقيرنشين، مملو از كوخهاى مصيبت زده است و كودكان فقير در آن مىلولند. بازنگرى در توزيع ثروت، بايد در اولويت هر حكومت مردم سالارى قرار گيرد.
از اولويتهاى ديگر، مسئله آموزش است. جوامع اسلامى بايد پذيرش دانشجو در سطوح عالى را چندان تسهيل كنند كه در سطح جوامع پيشرفته ديگر قرار گيرند. آموزش عالى نبايد به اقليتى از نخبگان غربزده محدود باشد. در آموزش و پرورش بايد بر روادارى و محبت موجود در ماهيت اسلام تأكيد شود. از مهمترين اولويتها، قرار گرفتن زنان در جايگاه شايسته اجتماعىاشان است.
در بسيارى كشورهاى اسلامى، با اقليتهاى دينى غير مسلمان رفتار درستى نمىشود و آنان از تعامل مسلمانان با خود شكايت دارند. مسلمانان نبايد آياتى را كه آنان را به روادارى، گذشت و مهربانى در رفتار با اهل كتاب فرا مىخواند، به بوته فراموشى بسپرند. اصلاً چرا مسلمانان بايد بزرگترين نامهاى خدا را كه رحمن و رحيم است، فراموش كنند؟
ربودن انسانها و هواپيماها، شكنجه و به رگبار بستن مردم عادى در كليساها، اتوبوسها و بازارها، مصدر الهام و مشروعيت خود را از كجا مىگيرد؟! چرا صداى عارفان و متصوفان مسلمان كه اهل مداراى اسلامى هستند، خاموش شده است؟
نويسنده آنگاه غرب را مورد خطاب قرار مىدهد و وظايفى را براى آن بر مىشمارد وى معتقد است كه غرب با استفاده از قدرت جهانىاش مىتواند، در حل اين بحران مشاركت ورزد. وى تأثير پذيرش سياستهاى غرب از منافع شركتهاى چند مليتى و نفتى را موجب نگرانى و نارضايتى مسلمانان از راهبردهاى دراز مدت غرب در برابر جهان اسلام مىداند.
گوش فرا دادن و درك سخنان معتدلى كه از جهان اسلام بر مىآيد، از امور اساسى است. رسانهاى تبليغاتى جهانى، اصول گرايى را با تروريسم متعصب افراطى برابر مىنشانند و همه مسلمانان را از اين دريچه مىنگرند. آيا مسلمانان هم حق دارند كه تعبير و توصيفى را كه براى يك نوع مشخص رفتار و انديشه مسيحى درست است، به همه مسيحيان تعميم دهند؟
كار ديگرى كه غرب بايد انجام دهد، كاستن از دامنه رفتار عصبانى غربىها در برابر اسلام و اسلام هراسى است؛ نه دميدن در طبل هراس از اسلام.
اكبر احمد در پايان اين كتاب، فهرستى از مشكلات مشترك جهانى ارائه مىدهد كه حل آنها به همكارى و تعاون جهانى نيازمند است؛ مشكلاتى از قبيل مواد مخدر، اعتياد به مشروبات الكلى، طلاق، خشونت، تجاوز، جرايم نوجوانان، تبعيض نژادى، مادى گرايى عنان گسيخته، سوء استفاده جنسى از زنان و كودكان، محيط زيست و بيمارى ايدز كه از مرز افراد و خانوادههاى افريقايى گذشته و اكنون هند، چين و روسيه را هم تهديد مىكند. به گفته اكبر احمد اسلام، در برابر همه اين موارد ايستارهاى روشنى دارد و به حق جهاد اسلامى، امروزه حل همين مشكلات است.