پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - شيعيان لبنان و توسعه نفوذ اجتماعی - احمدی بهزاد
شيعيان لبنان و توسعه نفوذ اجتماعی
احمدی بهزاد
لبنان
جمهورى لبنان كشورى كوچك و كوهستانى در غرب آسيا، در كناره شرقى درياى مديترانه است. اين كشور از زمان اشغال سرزمين فلسطين توسط رژيم صهيونيستى تاكنون، گاه در حاشيه و گاه در متن مناقشه قرار داشته و تا سال ١٩٤٣، يعنى زمان استقلال خود، تحت قيوميت فرانسه بوده است.
نام لبنان و گاه لوبنان يا لبنان ريشهاى سامى داشته و از كلمه LBN، به معنى سفيد كه به كوههاى پر از برف اين كشور اشاره دارد، گرفته شده است و سمبل اين كشور درخت سدر سبزى است كه در پرچم و نشان نيروهاى مسلح آن نمود يافته است.
لبنان در يك نگاه
پايتخت: بيروت
زبان رسمى: عربى
استقلال: از فرانسه (٢٢ نوامبر ١٩٤٣)
جمعيت: ٣/٨٧٤/٠٥٠ نفر (برآورد سال ٢٠٠٦)
٢/١٢٦/٣٢٥ نفر (آمار سرشمارى سال ١٩٧٠)
مساحت: ١٠/٤٥٢ كيلومتر مربع
اديان اصلى: اسلام و مسيحيت
واحد پول: پوند لبنانى
صادرات عمده: تنباكو و مواد غذايى
١. وضعيت جغرافيايى
لبنان بين عرض شمالى ٣٣/٥٠ و ٣٣/٤٣ و طول شرقى ٣٥/٥٠ و ٣٦/٣٣ واقع است و از شمال و شرق به سوريه (طول مرزها ٣٧٥ كيلومتر)، جنوب به فلسطين اشغالى (طول مرز ٧٩ كيلومتر) و غرب به درياى مديترانه (طول مرز ٢٢٥ كيلومتر) منتهى مىشود. اين كشور آب و هواى معتدل و مرطوب دارد و به دليل برخوردارى از شرايط آب و هوايى مديترانهاى، كوههاى آن، به خصوص در حاشيه اين دريا، پوشيده از برف است. اين پوشيدگى موجب شده تا لبنان از رودخانههاى پر آبى چون ليطانى برخوردار باشد و بر خلاف بسيارى كشورهاى منطقه خاور ميانه، بيابان يا صحرايى به خود نبيند. مرز لبنان در جنوب با فلسطين اشغالى، همواره محل مناقشه بوده است. اين كشور معتقد است كه بخشى از خاك آن - مزارع شبعا - كه در بلندىهاى جولان جاى گرفته، در اشغال رژيم صهيونيستى است.
٢. وضعيت سياسى
لبنان پيش از اشغال توسط اسكندر، سرزمين فنيقيان بود و پس از آن تحت سلطه امپراتورىهاى مختلفى نظير روم، بيزانس، عرب و عثمانى قرار گرفت. اين كشور به دليل موقعيت خاص جغرافيايى، همواره مورد توجه قدرتهاى بزرگ زمان قرار داشت. پيش از جنگ نخست جهانى، به مدت ٤٠٠ سال توسط سلاطين عثمانى اداره گرديد. پس از آن نيز به عنوان بخشى از سوريه تحت قيموميت فرانسه درآمد. با اشغال فرانسه توسط آلمان، لبنان در سال ١٩٤٣ استقلال يافت، اگر چه فرانسه آخرين سربازان خود را در سال ١٩٤٦ از اين كشور خارج كرد.
فرانسويان در طول اشغال لبنان، با تقسيم پيروان مذاهب مختلف، تلاش كردند، اكثريتى مسيحى در اين كشور به وجود آورند؛ حال آنكه به رغم تلاش آنها، مسلمانان، نقشى پر رنگ در اين كشور يافتند و تحولات آتى آن را تحت تأثير قرار دادند. اين سياست مذهبى فرانسويان موجب شد تا طى ميثاق ملى نانوشتهاى با نام »ميثاق وطنى« در سال ١٩٤٣قدرت سياسى را در اين كشور تقسيم كند و براساس آن، مقام رياست جمهورى به مسيحيان و مقام نخست وزيرى به مسلمانان واگذار شود. وزراى كابينه نيز از ميان نمايندگان ساير فرقههاى مهم، يعنى ارتدوكسها و كاتوليكهاى يونانى برگزيده شوند. ميثاق وطنى تا سال ١٩٩٠ در قانون اساسى لبنان قرار نداشت تا اينكه در اين سال و پس از پشت سرگذاشتن جنگهاى داخلى ١٥ ساله (١٩٧٥ تا ١٩٩٠)، براساس قرارداد طائف، در قانون اساسى لبنان گنجانده شد و طى آن مقام رياست جمهورى به يك مارونى مسيحى كاتوليك، مقام نخست وزيرى به يك مسلمان سنى و مقام رياست مجلس به يك مسلمان شيعه واگذار گرديد.
پيش از قرارداد طائف، تقسيم گروههاى پارلمان براساس مذهب و منطقه، اما به نسبت ٦ به ٥ مسيحيان بر مسلمانان انجام مىشد، نسبتى كه اساس آن به سر شمارى سال ١٩٣٢ باز مىگشت. اما پس از قرار داد طائف، اين نسبت اصلاح شد و تعداد نمايندگان دو دين اسلام و مسيحيت در پارلمان برابر گريد.
تقسيم كرسىهاى مجلس لبنان
فرقه مذهبى قبل از طائف بعد از طائف
شيعه ١٩ ٢٧
سنى ٢٠ ٢٧
دروزى ٦ ٨
علوى ٠ ٢
جمع كرسىهاى مسلمانان ٤٥ ٦٤
مارونى ٣٠ ٣٤
ارتدوكس يونانى ١ ١٤
كاتوليك يونانى ٦ ٨
ارتدوكس ارمنى ٤ ٥
كاتوليك ارمنى ١ ١
پروتستان ١ ١
ديگر فرقههاى مسيحى ١ ١
جمع كرسىهاى مسيحيان ٥٤ ٦٤
جمع كل ٩٩ ١٢٨
پارلمان لبنان از ميان مسيحيان يك نفر را براى رياست جمهورى به مدت ٦ سال انتخاب مىكند و رئيس جمهور، نامزد سنى معرفى شده از سوى پارلمان را به عنوان نخست وزير منصوب مىكند.
با اينكه نظام سياسى لبنان از احزاب زيادى برخوردار است، اما اين احزاب نقش و اهميت سياسى چندانى ندارند. آنها اغلب فاقد ايدئولوژى و مرام سياسى بوده، بيشتر نماينده و ابزار قدرت گروه مذهبىاى كه نمايندگى مىكنند، به حساب مىآيند. اين كاركرد احزاب به دليل ماهيت طايفهگراى جامعه لبنان است و از وابستگى شديد به گروههاى مذهبى، رهبران محلى و منافع گروهى ناشى مىشود. در چنين محيطى ائتلافهاى سياسى اغلب ناپايدارند و حتى افراد يك حزب نمىتوانند، از پشتيبانى هم حزبىهاى خود مطمئن باشند.
٣. تقسيمات كشورى
لبنان داراى ٦ استان (يا محافظه) است كه خود به ٢٥ منطقه يا شهرستان و تعدادى شهرها و روستاها تقسيم شدهاند. بر اين اساس، تقسيمات كشور لبنان به شرح زير است:
١. محافظات (استانها) .
٢. شهرستانها.
٣.شهرها و روستاها.
محافظات يا استانهاى لبنان عبارت است از: شمال، جبل، بيروت، جنوب، بقاع و نبطيه، و شهرهاى مهم آن نيز بيروت، طرابلس، صور، صيدا، بطرون، و بعلبك است. اهل تسنن بيشتر شهرنشين بوده، در شهرهايى چون بيروت، صيدا، بعلبك و كوهستان شوف جاى گرفتهاند، دره بقاع، جنوب لبنان و جنوب بيروت از مناطق اصلى شيعه نشين است. دروزىها در رأس المتن، كوهستان شوف و حاصبيا سكونت دارند و جبل بيروت، مقر اصلى مارونىها است.
٤. وضعيت اجتماعى
لبنان تا سال ١٩٢٠، يعنى فرو پاشى امپراتورى عثمانى و تحت قيموميت قرار گرفتن آن، بنا به تصميم اتحاديه ملل، از نظر سياسى و اجتماعى تجزيه شده بود و واليان عثمانى آن را اداره مىكردند. پس از جنگ نخست جهانى و واگذارى مناطق دره بقاع، منطقه شمال، نواحى ساحلى و جبل عامل (جنوب لبنان) به متصرفه جبل، لبنان بزرگى شكل گرفت كه ويژگى مهم آن، اختلاط نژادها و مذاهب مختلف بود. بر اين اساس، جامعه لبنان، جامعهاى متشكل از گروههاى نژادى و مذهبى مختلفى است كه نه تنها مرزهاى جغرافيايى، بلكه ترس و شك، آنها را از يكديگر جدا ساخته است. در چنين جامعهاى، اگر چه مسلمانان و مسيحيان، ساليان سال در كنار هم زندگى مىكردهاند، اما دو دستگى عميقى بر سر عربى بودن يا غير عربى بودن يا نوع عربى بودن مليت اين جامعه وجود داشته كه در كنار عوامل مذهبى و مسائل سياسى، از ايجاد يك جامعه واحد جلوگيرى كرده است.
اين اختلاف نظر، از حوزه سياست هم فراتر رفته، به حوزه فرهنگ و ادبيات كشانده شده است. در حالى كه مسلمانان و ارتدوكسهاى يونانى، بر حفظ فرهنگ و زبان عربى و اسلامى اصرار دارند، ديگر مسيحيان چون جنبش سياسى مارونىها، بر ماهيت قديمى و آغازين آن تأكيد مىورزند. علاوه بر تمايزات ذكر شده، كشور لبنان، فاقد يك قانون مدنى واحد بوده، پيروان هر مذهب، قوانين آن مذهب را در زمينه ازدواج، طلاق، ارث و غيره اجرا مىكنند. اين وابستگى قانون مدنى به نظام طايفهاى، موجب افزايش نقش رهبران مذهبى شده، رهبران مذهبى جايگاه مهمى نزد مردم لبنان يافتهاند.
تاريخ اقتصادى لبنان نيز حكايت ديگرى، جز توزيع نامتناسب درآمد ملى و تخصيص نادرست بودجه ندارد. دولت مركزى از بدو تأسيس تاكنون، همواره به مناطقى توجه داشته كه از محافظه جبل به حساب مىآيند. علاوه بر اين، تمركز بيش از اندازه دولت بر بيروت، به ايجاد مناطق يا كمربندهاى محروم نشين در اطراف اين شهر انجاميده كه فقر، شلوغى بسيار زياد و محروميت از حقوق شهروندى، از ويژگىهاى آنها است. دولت مركزى همواره به استان جنوب، يا همان جنوب لبنان كه مقر اصلى شيعيان است، بىتوجه بوده و موجب مهاجرت گسترده شيعيان از اين مناطق شده است. وضعيت اقتصادى در جنوب، شمال و دره بقاع با محافظه بيروت كاملاً متفاوت است و اين اختلاف سطح، به مهاجرت بيش از پيش بيروت دامن زده است. اگر اثرات جنگ داخلى يا مذهبى پانزده ساله را به موارد يادشده بيفزاييم، چيزى جز تقويت نظام مذهبى (هم از نظر سياسى و هم از نظر اجتماعى) و عدم شكلگيرى يك هويت ملى واحد باقى نمىماند. اين جنگ موجب از بين رفتن آخرين حلقههاى وابستگى ملى و احساس تعلق به يك جامعه در ميان مردم لبنان گرديد و نژاد و مذهب را تنها عناصر هويت بخش جامعه لبنان معرفى كرد.
٥. گروههاى قومى
فقدان يك آمار رسمى، تحليل جمعيت شناختى لبنان را دشوار ساخته است. از آنجا كه توازن مذهبى، مسئله سياسى بسيار مهمى به حساب مىآيد، دولت لبنان همواره از انجام يك سرشمارى جديد خوددارى كرده، به تنها سرشمارى انجام شده در طول تاريخ لبنان، يعنى سرشمارى ١٩٣٢ كه در آن فرانسوىها با تلاش بسيار و دست بردن در آمار (نظير محاسبه كليه لبنانىهايى كه به خارج سفر كرده بودند به عنوان لبنانى مسيحى) مسيحيان را اكثريت مذهبى اين كشور نشان دادهاند، استناد مىكند.
اگر چه پيشينه نژادى از اهميت وابستگى مذهبى برخوردار نيست ؛ اما از ويژگىهاى مهم اجتماعى به حساب مىآيد. امروزه نژاد عربى بزرگترين گروه نژادى لبنان هستند. عربها در قرن هفتم ميلادى به لبنان راه يافتند و پس از آن به سرعت گسترش يافتند و ديگر نژادها را تحت تأثير قرار دادند؛ به طورى كه امروز تمايز قومى، بيش از آنكه مسائل ژنتيكى قابل اثبات را در بر گيرد، بيشتر به مسائل فرهنگى و شناخت فرهنگى باز مىگردد.
به طور كلى مىتوان گفت، پيروان همه مذاهب موجود در لبنان، پيشينههاى نژادى مختلفى دارند و شناخت مرزهاى نژادى ميان آنها بسيار مشكل است. علاوه بر اين، از آنجا كه پيروان مذاهب مختلف، تنها با هم مذهبىهاى خود ازدواج مىكنند، پارامتر مذهب، ماهيتى نژادى نيز يافته است.
برخى لبنانىها، به خصوص مسيحيان مارونى، نژاد خود را فنيقى، آرامى و آسورى مىدانند و پيشينه نژادى عربى لبنان را نفى كرده يا آن را تأييد نمىكنند. كاتوليكها و ارتدوكسهاى يونانى و برخى ديگر مارونىها بر پيشينه يونانى خود تأكيد دارند و باقيماندن زبان يونانى به عنوان زبان ادبى را گواهى بر اين مدعا مىدانند. علويان و اهل سنت نيز به همراه مسيحيان كاتوليك رومى، به ريشه نژادى مختلف سورى شامى خود اعتقاد دارند و شيعيان بر ريشه عربى خود تأكيد مىورزند. در اين ميان كردها، ارمنىها و يهوديان را شايد بتوان از اقليتهاى قومى قابل تشخيص به حساب آورد.
٦. گروههاى مذهبى
مذهب در لبنان، تنها به معناى اعتقادى شخصى، با آداب و رسوم عبادى خاص نيست، بلكه عنصرى است كه ويژگى سياسى و اجتماعى لبنان را مشخص مىكند. بر اين اساس، مذهب به واسطه نظام طايفهاى لبنان در تقسيم قدرت، منافع و پستهاى اجرايى، سياسى شده، به بنيان سياست در اين كشور تبديل گرديده است. تعداد دقيق پيروان مذاهب مختلف در لبنان، همواره محل مناقشه بوده و چنان كه گفته شد، از سال ١٩٣٢ تا به امروز، سرشمارى دقيقى در اين زمينه صورت نگرفته و دولت لبنان تنها به انتشار مجموع جمعيت اين كشور، بدون ذكر پيروان هر مذهب، اكتفا كرده است.
مسلمانان و مسحيان دو گروه دينى بزرگ لبنان هستند كه هر يك به ترتيب ٦٠ و ٤٠ درصد جمعيت اين كشور را به خود اختصاص دادهاند؛ البته اين آمار متغير است و درصد جمعيت مسلمانان تا ٦٣ درصد نيز ذكر مىگردد. مسئله قطعى در اين ميان اين است كه جمعيت مسلمانان از بدو استقلال لبنان تا به امروز، همواره رو به ازدياد بوده و از شمار جمعيت مسيحى، به دلايل مختلف و از جمله مهاجرت، كاسته شده است. مسلمانان لبنان را شيعيان (دوازده امامى)، اهل سنت، دروزىها، علويان و اسماعيلىها تشكيل مىدهند و كاتوليكهاى مارونى، ارتدوكسهاى يونانى، كاتوليكهاى يونانى، ارمنيان ارتدوكس، ارمنيان كاتوليك، كاتوليكهاى رومى، آشورىها، پروتستانها و قبطىها جامعه مسيحيان را تشكيل مىدهند. يهوديان اقليت بسيار كوچكى هستند كه اغلب در بيروت سكونت دارند.
در ميان مسلمانان، شيعيان با در دست داشتن ٣٥ درصد جمعيت (تخمين سال ١٩٩٠) اين آمار حتى تا ٤١ درصد هم افزايش مىيابد، بزرگترين گروه مذهبى اسلامى لبنان هستند و اكثريت مطلقى را در نظام مذهبى اين كشور به وجود آوردهاند. شهر صور در محافظه جنوب و بعلبك در محافظه بقاع، از مهمترين شهرهاى شيعه نشين است. طرابلس داراى اكثريتى سنى و اقليتى مسيحى، صيدا داراى اكثريت سنى ضعيف با اقليت قومى مسيحى و بيروت داراى اكثريتى مارونى و سنى است. البته از سال ١٩٨٢ با مهاجرت شيعيان به بيروت و اسكان آنها در جنوب اين شهر، جمعيت شيعى پر رنگى در اين شهر شكل گرفته است.
شيعيان لبنان
شيعيان در نقش بزرگترين گروه مذهبى لبنان، نه تنها قدمتى طولانى در تاريخ اين كشور دارند، بلكه در سالهاى اخير، به ويژه از سال ١٩٦٠ به اين سو كه برابر با خيزش جنبش شيعه در لبنان است، نقش بسيار مهم و پر رنگى را در حيات سياسى اين كشور ايفا كردهاند. با اينكه شيعيان بزرگترين گروه مذهبى لبنانى هستند و بايد در نظام سياسى طايفهاى اين كشور، بالاتر از مسيحيان مارونى و اهل سنت قرار گيرند، هنوز نتوانستهاند، به حقوق خود دست يابند و بى توجهى تاريخ دولت مركزى اين كشور به خود را جبران كنند.
١. تاريخچه حضور شيعيان در لبنان
لبنان امروزى، نتيجه گسترش لبنان بزرگ توسط دولت فرانسه در سال ١٩٢٠ است. در آن سال دولت فرانسه با افزودن بيروت، بعلبك، صيدا و طرابلس به متصرفه جبل لبنان پايه گذار شكلگيرى لبنان كنونى گرديد. در آن زمان، در حالى كه در جبل لبنان، مارونىهاى مسيحى اكثريت داشتند، ولايتهاى كشاورزى اكثريت مسلمان را در خود جاى داده بودند و سنىها در طرابلس، صيدا، عكار و شيعيان در دره بقاع و در جنوب شرقى صيدا و صور زندگى مىكردند.
اهل سنت به دليل برخوردارى از حمايتهاى تركهاى عثمانى، و مسيحيان به واسطه كمكهاى فرانسه و انگلستان، از رفاه و قدرت نفوذ به مراتب بيشترى در آن دوران برخوردار بودند و جامعه شيعيان از هرگونه حمايت خارجى محروم بودند و تحت تأثير سياستهاى استعمارى دول اروپايى، به ويژه فرانسه در قرن نوزدهم، با مسائلى نظير انزواى فيزيكى، عدم مشروعيت حقوقى و شناخته نشدن به عنوان يك ملت، دست و پنجه نرم مىكرد.
گذاشتن سنگ بناى شكلگيرى جامعه شيعى در لبنان را به ابوذر غفارى، از ياران نزديك پيامبر و از طرفداران و پيروان جدى حضرت على (ع) نسبت مىدهند. اين مطلب در اكثر منابع موجود در باره تاريخ شيعه در لبنان مورد تأييد قرار گرفته و در آنها آمده است كه نام جبل عامل، پايگاه اصلى و تاريخى شيعيان، از نام قبيلهاى يمنى به نام عامله كه به شام مهاجرت كرده، در نزديكى دمشق و در دامنه كوهى كه امروزه به جبل عامل معروف شده، اسكان يافته بودند، گرفته شده است. به گفته مورخان، معاويه ابوذر را كه از دوستداران جدى حضرت على (ع) بود، تبعيد كرد و ابوذر با اسكان در جبل عامل، به تبليغ مذهب شيعه در ميان مسيحيان منطقه پرداخت. به گفته منابع تاريخى، جبل عامل از نخستين مراكزى بود كه به پايگاه شيعه تبديل گرديد و تاريخ شيعه در جبل عامل، تنها از منطقه حجاز قدمتى كمتر دارد.
به اعتقاد مورخان اگر شيعه به معناى عام آن در نظر گرفته شود، ورود شيعه به لبنان، برابر با ورود ابوذر غفارى به اين كشور است و اگر شيعه براساس دكترين مطرح شده از سوى امام صادق در نظر گرفته شود، ورود شيعه به لبنان را بايد به زمان زندگى آن حضرت، در زمان خلافت عباسيان نسبت داد. فروپاشى سلسله عباسيان در قرن دهم ميلادى، شرايط مناسبى را در اختيار شيعيان قرار داد و آنها با استفاده از فرصت به وجود آمده، جنبشهايى را به وجود آوردند كه در سراسر جهان اسلام فعاليت داشتند.
قرامطه حكومتى را در بحرين ايجاد كردند و حملات ناموفق بسيارى را عليه سوريه و بينالنهرين انجام دادند. اسماعيليان به دنبال عدم موفقيت در شام و بين النهرين، به شمال آفريقا (سال ٩٠٩ ميلادى) مهاجرت و در آنجا فعاليت كردند. زيدىها در فاصله سالهاى ٨٦٤ تا ١١٢٦ ميلادى كنترل طبرستان را در دست داشتند و با به قدرت رسيدن آل بويه در بين النهرين، قلب خلافت عباسيان، شيعيان نفوذ خود را در آنجا گسترش دادند.
در آن سالها، امارت نشين ابوطالب ابن عمار كه منطقه طرابلس را در بر مىگرفت و امارت نشين عين الدولى بن اسماعيل كه منطقه صور را شامل مىشد، از مناطق شيعى نشين محسوب مىشدند تا اينكه صليبيان با تسخير طرابلس و صور، در سالهاى ١١٠٩ و ١١٢٤ ميلادى به اين وضعيت پايان دادند.
در پايان قرن دوازدهم ميلادى، با فروپاشى حكمرانى فاطميان در مصر، قاهره پايتخت ايوبىها و سلاطين مملوك شد. ايوبىها پس از تصرف شام، توسعه نظامى خود را متوجه منطقه كيسروان جبل لبنان كردند و با حمله به شيعيان آنها را وادار ساختند تا در بعلبك، جزين، جبل عامل و مناطقى در اطراف بيروت و صيدا پناه گيرند. اين مهاجرت شيعيان از منطقه جبل لبنان موجب شد تا جامعه شيعى حداقلى در اين منطقه، آن هم با استفاده از تقيه باقى بماند، امرى كه تا به امروز پايدار مانده و به همين دليل جمعيت شيعيان در جبل لبنان (جبل بيروت امروزى) چندان زياد نيست. همان دلايلى كه موجب شد تا جمعيت شيعيان در منطقه شمال مركزى لبنان كاهش يابد و به اين وضعيت در قرن هجدهم ميلادى نيز ادامه دهد، موجب گرديد تا جمعيت مارونىها در زمان حكومت شهابىها و معانىها، طى قرون ١٨ و نوزده ميلادى افزايش يابد.
با پيروزى عثمانىها بر سلسله مملوكيان در سال ١٥١٦ ميلادى ، آزار و اذيت شيعيان همچنان ادامه يافت. از آنجا كه شاهان شيعه صفوى دشمن اصلى سلاطين اهل سنت عثمانى به حساب مىآمدند، همواره به شيعيان به چشم دشمن مىنگريستند و همانند شهابىها و معانىها، به محدود ساختن و تحت فشار قرار دادن آنها ادامه دادند و بدين ترتيب جبل عامل و بعلبك را به دست شيوخ خود نظير على الصغير و طوايفى چون حمادى سپردند.
البته نحوه حكومت غير مستقيم سلاطين عثمانى بر لبنان كه هر بخش آن جزئى از ولايتهاى حكومت عثمانى به حساب مىآمد، به شيعيان فرصت داد، تا با پرداختن مالياتهاى سنگين، به كشت نوعى پنبه رنگى خاص در جبل عامل بپردازند و از اين راه رشد اقتصادى و فرهنگى گستردهاى را در قرون هفدهم و هجدهم ميلادى تجربه كنند. شيعيان در اين سالها بر تحرك سياسى خود افزودند و با ايجاد توانايىهاى نظامى و ائتلاف با افرادى نظير ظهير العمر، عليه شهابيان و معانىها در جبل لبنان قيام كردند. تحركات سياسى شيعيان در اين سالها، بيشتر براى مقاومت در برابر خراجهايى بود كه بايد به حكومت عثمانى مىپرداختند. با ترور ظهير العمر در سال ١٧٧٦، احمد پاشا الجزار والى صيدا شد و سركوب شيعيان را در دستور كار خود قرار داد.
با تغيير سياست حكومت عثمانى و تمايل سلاطين آن به واگذارى بخشى از اختيارات خود به خاندانهاى محلى، براى حكمرانى و اصلاحات ارضى در نيمه دوم قرن نوزدهم، وضعيت شيعيان بار ديگر شاهد دگرگونىهاى محدود اقتصادى و اجتماعى گرديد. خاندانهاى محلى كه ديگر به عامل ارتباطى ميان حكومت عثمانى و مردم تبديل شده بودند، با استفاده از اصلاحات ارضى، مالكيت ارضى و سياسى را به دست آورده و طبقهاى اشرافى به نام »الزعماء« ايجاد كردند.
در اواخر قرن نوزدهم اين طبقه گسترش يافت و ثروتمند شدن آنها، آثارى سياسى به همراه آورد. اعضاى اين طبقه، نمايندگان مناطق شيعى در شوراهاى ادارى عثمانى بودند و به گسترش نفوذ شيعيان كمك مىكردند .اين تأثير با رقابتهاى داخلى زعما با يكديگر كاهش يافت و بار ديگر شيعيان را از جايگاه تأثير گذارى سياسى دور كرد.
با پايان جنگ جهانى اول و تحت قيموميت قرار گرفتن منطقه شام، فرانسويان با افزودن مناطقى به جبل لبنان، لبنان امروزى را بنا نهادند. شيعيان در اين دوره با پافشارى بر هويت عربى و اسلامى خود، به مقابله با گسترش هر چه بيشتر نفوذ مارونىها كه تحت حمايت فرانسويان بودند، روى آوردند و بيش از آنكه خود را جزء لبنان بزرگ به حساب آورند، با فلسطينىها و سورىها به تجارت و همكارى پرداختند. فرانسويان براى تغيير اين وضعيت، سياست خود را در برابر شيعيان تغيير دادند و امكان حضور سياسى در سطوح پايينى قدرت را براى آنها فراهم آوردند و حق شيعيان براى تأسيس مؤسسات سياسى و فرهنگى را به رسميت شناختند.
البته در اين دوره، شيعيان با شروع زمزمههاى تقسيم مناسب حكومتى بر مبناى مذهب، بار ديگر، با تأكيد بر ماهيت عربى خود و به دليل الزامات سياسى خاص آن زمان، سرنوشت خود را با اهل تسنن گره زدند و خواستار شناسايى خود همراه با اهل تسنن شدند، امرى كه به توزيع نامناسب مناصب سياسى و كم بهره بردن شيعيان از اين مناصب منجر گرديد كه تبعات آن، بى تفاوتى دولت مركزى به وضعيت شيعيان و عقب ماندگى اقتصادى و اجتماعى آنان تا چند دهه اخير بوده است.
٢. وضعيت اجتماعى و اقتصادى
پايان دهه شصت ميلادى، سرآغاز فصل جديدى در لبنان بود. اين كشور به دنبال تغييرات اقتصادى كه از قرن نوزدهم آغاز شده بود، شكوفايى اقتصادى خاصى را تجربه مىكرد. بيروت به واسطهاى ميان كشورهاى صنعتى و كشورهاى نفت خيز خاور ميانه تبديل شده و قلب اقتصاد منطقه را در خود جاى داده بود. به موازات اين تغييرات ساختارى در اقتصاد ملى، شيعيان نيز گسترش جمعيتى خوبى را تجربه مىكردند و جمعيت آنان نسبت به چهار دهه قبل، افزايش چشمگيرى يافته بود. تغيير لبنان از يك جمهورى كشاورزى كه حيات خود را به كشاورزى و كشاورزان مديون بود، به يك جمهورى وابسته به شهر نشينى و تبعات اين تغيير براى شيعيان، از مهمترين دلايل آغاز فعاليتهاى سياسى شيعيان در اين زمان است. در اين سالها انقلاب جمعيتى شيعيان و بسيج اجتماعى شديد آنها، به واسطه طايفه گرى رايج در لبنان و منافع بازيگران منطقهاى و بين المللى ناديده گرفته شد و شيعيان براى احقاق حقوق خود، فعاليتهاى گستردهاى را به خصوص از سال ١٩٦٠ به بعد آغاز كردند.
به طور سنتى، كشاورزى منبع اصلى معيشتها در جنوب لبنان و دره بقاع است. تا اواخر دهه ١٩٥٠ ميلادى، نزديك به ٩٠ درصد نيروى كار جذب اين مناطق مىشد و كشاورزان به كشت ديم اشتغال داشتند. البته تا آن زمان، اكثر زمينهاى كشاورزى به ملاكان بزرگى تعلق داشت كه تعداد آنها در چند خانواده شيعى خلاصه مىشد. اين نوع بهره بردارى كاپيتاليستى از كشاورزان شيعه، به همراه عواملى نظير چرخش بازار سرمايه به بخشهاى غير كشاورزى و بى تفاوتى حكومت مركزى، تضعيف ساختار توليدات كشاورزى را در پى داشت و كشاورزان شيعه را بيش از هر زمان ديگرى تحت فشار قرار داد. در چنين زمانى زير ساختهاى لازم براى صنايع ديگر، به جاى قرار گرفتن در مناطق شيعه نشين، براى كم كردن فشار و رفع محروميت، به مناطق غير شيعهنشين انتقال يافت و بر محروميت بيش از پيش شيعيان افزود. بايد خاطر نشان ساخت كه بروز چنين شرايطى، نتيجه سياستهاى تجارى دولتهاى الخورى (٥٢ - ١٩٤٣) و چامون (٥٨ - ١٩٥٢) و بى تفاوتى آنها به مناطق حاشيهاى - شيعه نشين - بود. براى سالها چنين شرايطى تداوم يافت و موجب شد تا بيروت و مناطق كوهستانى نزديك آن، به حداكثر شكوفايى برسند و مناطق ديگر، به ويژه جنوب و بقاع، ركود بى سابقهاى را تجربه كنند. اين توسعه ناعادلانه منطقهاى، به توزيع ناعادلانه قدرت و مشاركت سياسى نيز انجاميد و مثلث ناديده انگاشته شدن اقتصادى، اجتماعى و سياسى شيعيان را كامل كرد.
با بررسى مشخصههاى توسعه انسانى آن زمان، نظير آموزش، درآمد و كار، تفاوتهاى اجتماعى - سياسى بين مناطق و گروههاى مذهبى بسيار آشكار مىشود:
١. جنوب لبنان و بقاع، مراكز اصلى شيعه نشين، از فقيرترين و كم توسعه يافتهترين مناطق محسوب مىشدند .
٢. در لبنان وضعيت مسلمانان به مراتب بسيار بدتر از مسيحيان بود.
٣. در چنين شرايطى، شيعيان بدترين وضعيت سياسى و اجتماعى را داشتند.
در سال ١٩٧٠ درصد بى سوادى در بقاع، جنوب و شمال ٥ درصد بيشتر از محافظه جبل لبنان بود و بى سوادى در بين زنان جنوب به ٦٠/٣ درصد مىرسيد. ديگر آمار آن سالها نيز محروميت نسبى و توسعه ناعادلانه جنوب و بقاع را نشان مىدهند. مجموعه شرايط ياد شده، موجب گرديد تا در سال ١٩٧١ تقريباً نيمى از جمعيت جامعه شيعيان لبنان، به بيروت مهاجرت كنند. تا پيش از اين زمان، جمعيت كوچكى از شيعيان در بخشهاى مركزى بيروت سكونت داشت؛ اما موج جديد مهاجران، اكثراً در جنوب بيروت اسكان يافتند و كمربندى شيعى در جنوب اين شهر به وجود آوردند؛ كمربندى كه مسببان عقب ماندگى شيعيان، آن را كمربند بدبختى مىناميدند. از سال ١٩٦٠ تا ١٩٧٠، ٨٠ تا ٩٠ درصد كارگران كارخانههاى مستقر در جنوب بيروت و ٥٠ تا ٦٠ درصد كارگران كارخانههاى مستقر در شرق اين شهر - اكثراً در تصاحب مسيحيان - را شيعيان تشكيل مىدادند. چنين حضور پر رنگى در قلب تحولات سياسى، به شكلگيرى مثلثى ميان بيروت، بقاع و جنوب منجر گرديد و از اين پس، خواستهاى شيعيان جنوب و بقاع، زودتر و با سهولت بيشترى به پايتخت انتقال ياف. علاوه بر اين، مهاجرت دائم به بيروت، تحولى اساسى در آگاهى سياسى شيعيان به وجود آورد و شيعيان تمايز ميان نفوذ خود و ديگر گروههاى مذهبى، ساختار اجتماعى آنان و روابطشان با قدرت سياسى را بيشتر شناختند. اين شناخت به تكوين موضع و جهتگيرى شيعيان كمك كرد و به بسيج آنها در انتخابات و ايجاد تحولات سياسى انجاميد.
٣. وضعيت سياسى
چنان كه گفته شد، تحولات اجتماعى - اقتصادى و سياسى دهههاى ١٩٧٠ و ١٩٨٠ مدرنيزاسيون نيروهاى شيعى و بسيج سياسى آنها را در پى داشت و آگاهى سياسى شيعيان طبقه متوسط سياسى خاصى را شكل داد كه منتقد اصلى شرايط موجود بود و از الگوهاى مختلفى نظير فعاليت گروههاى آزاديبخش فلسطينى و برخى گروههاى چپ، براى احقاق حقوق خود سود مىبرد. در چنين شرايطى، با ظهور امام موسى صدر در متن جامعه شيعيان، جنبش سياسى آنان جهت يافت و به برنامه، هدف و خطمشى لازم براى فعاليتهاى خود رسيد.
امام موسى صدر در ١٤ خرداد ١٣٠٧ هجرى شمسى، در شهر مقدس قم ديده به جهان گشود و پس از اتمام سيكل اول و بخش مقدمات علوم حوزوى در خرداد سال ١٣٢٢، رسماً به حوزه علميه قم پيوست و طى مدتى كوتاه، ضمن بهرهگيرى از محضر اساتيدى چون آيت الله سيد محمد باقر سلطانى، علامه طباطبايى، امام خمينى و سيد محمد محقق داماد، دروس سطح را به پايان رسانيد. وى از ابتداى سال ١٣٢٦ وارد مرحله درس خارج گرديد و تا سال ١٣٣٨ كسب تحصيل كرد. امام موسى صدر در كنار تحصيلات حوزوى، دروس دبيرستان خود را به اتمام رساند و در سال ١٣٢٩ به عنوان نخستين دانشجوى روحانى، در رشته »حقوق در اقتصاد«، به دانشگاه تهران رفت و در سال ١٣٣٢ از آن فارغ التحصيل شد.
امام موسى صدر در اواخر سال ١٣٣٨ (برابر با ١٩٥٩ ميلادى) و به دنبال توصيههاى حضرات آيات بروجردى، حكيم و شيخ مرتضى آل ياسين، وصيت مرحوم آيت الله سيد عبدالحسين شرف الدين، رهبر فقيد شيعيان لبنان را لبيك گفت و به عنوان جانشين آن مرحوم، به شهر صور در جنوب لبنان مهاجرت كرد.
شيعيان لبنان كه تا آن زمان فاقد هرنوع برنامه و انسجامى در فعاليتهاى سياسى خود بودند، پس از مهاجرت امام موسى صدر و فعاليتهاى آگاهى بخش او، به بازيگرانى فعال و آگاه در صحنه سياسى لبنان تبديل شدند. امام موسى صدر، بلافاصله پس از ورود خود، به فردى تأثير گذار در حوزه سياست و فرهنگ شيعيان تبديل گرديد. امام موسى صدر با هدف رفع تبعيضها و محروميت زدايى، فعاليتهاى گسترده فرهنگى و مذهبى را آغاز كرد و برنامههاى كوتاه، ميان و دراز مدتى را براى احياى جامعه شيعى تدوين كرد. وى در سال ١٩٦٠ جمعيت خيريه »البر و الاحسان« را تجديد سازمان كرد و با برنامهاى ضربتى، به حل نيازهاى مالى خانوادههاى بى بضاعت در شهر صور و اطراف آن پرداخت.
فعاليتهاى فرهنگى و آموزشى امام صدر به صور محدود نشد و امام با راهاندازى جمعيتهاى خيريه و موسسات فرهنگى متعدد، در شهرها و نواحى مختلف شيعه نشين، از قبيل مؤسسه مطالعات اسلامى، مدرسه جبل عامل و خانه زنان و دختران، به اهداف اوليه خود، يعنى آگاه سازى فرهنگى و سياسى شيعيان، جامه عمل پوشاند. وى پس از اين فعاليتها و موفقيت در برقرارى ارتباط با جامعه طايفهاى لبنان و محافل و كشورهاى خارجى، برنامههاى خود را وارد مرحله سياسى كرد و به فكر ايجاد تشكيلات سياسى براى شيعيان افتاد.
شيعيان تا به آن زمان، فاقد هرگونه تشكيلات سياسى براى دفاع از حقوق اجتماعى و سياسىشان بودند؛ در حالى كه مارونىها و اهل سنت، چنين سازمانهايى را در اختيار داشتند. امام موسى صدر در سال ١٩٦٦ براى نخستين بار، از ضرورت تشكيل يك مجلس شيعى سخن به ميان آورد. اين طرح با مخالفتهاى بسيارى در محافل دولتى و غير دولتى مواجه گرديد ؛ با اين همه به دليل پيگيرىهاى وسيع و مستمر امام موسى صدر و جامعه شيعيان، مجلس لبنان در سال ١٩٦٧، يا تصويب طرحى به شيعيان اجازه تأسيس چنين مجلسى را داد. اين مجلس، با نام مجلس اعلاى اسلامى شيعيان، رسماً در ژوئن ١٩٦٩ كار خود را آغاز كرد و امام موسى صدر، به عنوان اولين رئيس آن انتخاب گرديد. امام صدر كه طى ايجاد مجلس شيعيان، بارها با بيعت و حمايت گسترده جامعه شيعى مواجه شده بود، با بهرهمندى حمايت عمومى، به پيگيرى مطالبات شيعيان، از جمله اجراى پروژههاى زير بنايى توسط دولت مركزى و محروميت زدايى از مناطقى شيعى پرداخت.
در پى امتناع دولت مركزى لبنان از پذيرش مطالبات شيعيان، فعاليت امام صدر وارد مرحله جديد ديگرى شد و او جنبش »حركت المحرومين« را در سال ١٩٧٥ ميلادى تأسيس كرد. حركت المحرومين، يك سازمان منظم شيعى بود كه در گام نخست، خواهان برقرارى عدالت و رفع تبعيض عليه شيعيان توسط دولت مركزى گرديد. چيزى نگذشت كه اين جنبش، نقشى محورى در فعاليتهاى سياسى و اجتماعى شيعيان يافت و با حمايت عميق و گسترده آنان، در راستاى تأمين منافع شيعيان، تحولات سياسى كشور را تحت تأثير قرار داد. تأسيس جنبش محرومان براى نخستين بار در تاريخ شيعيان لبنان اتفاق مىافتاد و شيعيان براى نخستين بار، در چار چوب يك تشكيلات مستقل و منظم، حضور خود را به اثبات مىرساندند. بعدها از دل اين جنبش، واحدهاى مقاومت لبنان امل و در دهه ١٩٨٠ حزب الله سر درآوردند.
با گسترش حملات رژيم صهيونيستى عليه مناطق جنوب لبنان، به واسطه حضور جبهه آزاديبخش فلسطين، امام موسى صدر به فكر ايجاد ارتشى قدرتمند، براى دفاع از اين مناطق در برابر رژيم اسرائيل افتاد. وى با همكارى و فرماندهى شهيد چمران، سازمان »افواج مقاومت لبنان« را كه به اختصار امل ناميده مىشد، تأسيس كرد. اين سازمان در آغاز به شكل غير علنى فعاليت مىكرد، اما پس از انفجار اردوگاه نظامى آن در دره بقاع، با نام عين البنيه و كشته شدن ٢٧ تن از مجاهدين آن، امام موسى صدر در مصاحبهاى مطبوعاتى رسماً موجوديت مقاومت لبنان را اعلام كرد.
تأسيس مقاومت اسلامى امل، به يك سال پيش از تأسيس جنبش فلسطينى فتح باز مىگشت و امام صدر از آن زمان، به فكر ايجاد نيروى مقاومتى براى مقابله با اسرائيل بود. بر اين اساس، وى در سال ١٩٦٥ گروهى از جوانان شيعه را به مصر اعزام كرد تا در دورهاى شش ماهه، فنون نظامى را فراگيرند. با بازگشت اين جوانان عمليات ايذايى مشترك رزمندگان فلسطينى و لبنانى در شمال فلسطين اشغالى آغاز گرديد. اين عمليات و عملياتهاى بعدى امل، با صلاحديد امام صدر، به نام نيروهاى فتح ثبت شد و امل تا سال ١٩٧٥ و علنى شدن فعاليت آن، به شكل غير رسمى فعاليت مىكرد. در كنار فعاليتهاى ذكر شده، امام موسى صدر به دليل شناختى از جامعه لبنان داشت، خواهان تبديل لبنان به كشورى براساس »اصل تكثر گرايى دينى و مذهبى« بود و به همين دليل همواره از جدا كردن جامعه شيعيان از جامعه لبنان مخالفت مىورزيد. او به علت بىطرفى و دخالت نكردن در جنگ داخلى لبنان، توانست طايفه شيعه و قدرت كار ساز مؤثر آن را در شرايط بىثباتى اين كشور، در حين جنگ حفظ كند و به همين دليل تا زمان حضورش، يعنى سال ١٩٧٨ مناطق شيعه نشين از آتش جنگ داخلى، آن گونه كه مناطق مسيحى نشين، سنى نشين و دروزى نشين متضرر شده بودند، متضرر نشدند.
امام موسى صدر، در ٣ شهريور ١٣٥٧ (١٩٧٨) به دعوت رسمى معمر قذافى وارد ليبى شد و ٦ روز پس از آن، در آستانه سفر به ايتاليا مفقود گرديد. از آن زمان تاكنون، سرنوشت امام صدر همچنان نا مشخص مانده و مردم و دولت لبنان معتقدند كه وى توسط قذافى ربوده و زندانى شده است.
با مفقود شدن امام موسى صدر، توانايى حفظ وحدت و يكپارچى نيروهاى جنبش آمل كاهش يافت و مواضع جديد برخى اعضاى آن، موجب انشعاب در اين جنبش و خروج بعضى اعضاى فعال آن با هدف ايجاد جنبشى جديد گرديد. بدين ترتيب گامهاى نخست تأسيس چنين جنبشى كه بعدها »حزب الله« نام يافت، در سال ١٩٨٢ برداشته شد. در آن سال شمارى از شخصيتها و گروههاى شيعه معتقد به ضرورت ايجاد حزبى مشخص براى مبارزه با اشتغالگرى و كسب هويتى مستقل كه در گذشته در چار چوب فعاليتهاى اسلامى مبازره مىكردند، ضرورت تأسيس حزب الله را درك كردند و بدين ترتيب زمينه تأسيس و تكامل آن را فراهم آوردند.
پيروزى انقلاب اسلامى در سال ١٣٥٧ (١٩٧٩) تأثيرى شگرف در ساماندهى انديشههاى حزب الله و جنبههاى عملى و نظرى آن بر جاى گذاشت و گروههاى فعال شيعى متعددى، نظير حزب الدعوه اسلامى با انحلال خود، فعاليتهايشان را در چار چوب انقلاب اسلامى قرار دادند. هنگامى كه نبيه برى، رئيس جنبش امل در گردهمايى »كميته نجات« كه به دعوت الياس سركيس، رئيس جمهور وقت لبنان، همزمان با اشغال اين كشور توسط اسرائيل در سال ١٩٨٢ برگزار مىشد، شركت كرد، سيد ابراهيم امين، مسئول دفتر جنبش امل در تهران، به كميته نجات و شركت كنندگان در آن حمله كرد و آن را »كميته آمريكايى« خواند.
همزمان با اين وضع، حسين موسوى جانشين وقت رهبر جنبش امل، به سوى مناطق بقاع در شرق لبنان رفت و با حمله به كميته نجات، تولد جنبش امل اسلامى را بشارت داد. اين اقدام موسوى موجب شد تا دفتر سياسى جنبش امل در بيروت، طى نشستى وى را از جنبش ياد شده اخراج كند و مىتوان گفت كه از آن به بعد، حزب الله لبنان شكل گرفت.
از ميان نيروها و شخصيتهايى كه به اين حزب پيوستند مىتوان، به اعضاى جزب الدعوه، تعدادى از كادرهاى جنبش امل، برخى روحانيون شيعه و شمارى از كادرهاى سابقهدار در سازمانهاى فلسطينى و احزاب ملى لبنان و برخى جناحهاى اسلام گرا و مستقل لبنان اشاره كرد. حزب الله اندكى پس از دوران تأسيس، موفق شد حضور مردمى و نظامى مهمى در صحنه لبنان بيابد. در ميان طرحهاى اوليه حزب الله مىتوان به طرح توسعه قلمرو و نفوذ اجتماعى، از طريق ارائه خدمات اجتماعى، مانند بيمارستان، درمانگاه و مراكز خدماتى و تبليغاتى در منطقه جنوب بيروت و دره بقاع و ناحيه ضاحيه در بيروت كه مقر اصلى شيعيان در اين شهر است، اشاره كرد.(بر گرفته از مقاله ماهيت، موضع، ساختار و عملكرد حزب الله لبنان، خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران، شانزدهم مرداد ١٣٨٥)
حزب الله در اين چار چوب، مورد توجه بيشتر شيعيان قرار گرفت و با استفاده از اين حمايت و با تكيه بر شاخه نظامى خود، تحت نام مقاومت اسلامى، به تنها نيروى پايدار در برابر اسرائيل در منطقه تبديل گرديد. عقب راندن اسرائيل از جنوب لبنان در هفتم ژوليه ٢٠٠٠ و مقاومت حماسى اين حزب در جنگ اخير رژيم صهيونيستى عليه لبنان و وارد آوردن خسارات مهم و حياتى به اين رژيم، از دستاوردهاى بزرگ مقاومت اسلامى است.
حزب الله به دنبال اين موفقيتهاى نظامى، استراتژى سياسى فعالى را نيز در صحنه سياسى لبنان اتخاذ كرده و به خصوص پس از سال ٢٠٠٠، به بازيگر مهم عرصه سياسى لبنان و منطقه تبديل شده است. اين حزب داراى ١٤ كرسى در مجلس لبنان و يك وزير در كابينه نخست وزير كنونى لبنان، فواد سينيوره است و با پيروزى سياسى اخير، به دنبال شكست اسرائيل، آينده سياسى پربارى براى آن پيش بينى مىشود.