پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - مرز ایدئولوژیک جهان اسلام - دلاور پوراقدم مصطفی

مرز ایدئولوژیک جهان اسلام
دلاور پوراقدم مصطفی

رژيم صهيونيستى به بهانه اسارت دو سرباز خود توسط حزب الله لبنان، به مدت ٣٤ روز حملات وحشيانه‌اى را بر ملت لبنان وارد ساخت. دامنه تجاور و نامتناسب بودن آن و سكوت بعضى كشورهاى عربى منطقه در برابر تجاوز اسرائيل، نشان آن است كه اين حمله از قبل توسط رژيم صهيونيستى، ايالات متحده، فرانسه و انگلستان براى رسيدن به يك سرى اهداف منطقه‌اى برنامه‌ريزى شده بود تا حوزه نفوذ خود را در منطقه خاورميانه عربى گسترش دهند
با توجه به اينكه بعضى اين اهداف، به صورت غير مستقيم، با امنيت منطقه‌اى و داخلى ايران و سوريه ارتباط دارند، لازم است تحليل گران نظامى و سياسى اين دو كشور، تحولات لبنان را به دقت بررسى كنند، زيرا حمله اسرائيل به لبنان مى‌تواند، ادامه زنجيره اقدامات امريكا در خاورميانه باشد، زنجيره‌اى كه حلقه‌هاى نخستين آن به بهانه حوادث يازده سپتامبر ٢٠٠١، با حمله به افغانستان آغاز شد و به ايران و سوريه منتهى مى‌شود؛ به عبارتى تجاوز رژيم صهيونيستى به لبنان، تداوم سياست‌هاى افراطى نومحافظه كاران دولت بوش براى گسترش سلطه امريكا در خاورميانه است كه با ايجاد يك »جنگ نيابتى« و مسلح كردن دست پرورده خود، تلاش مى‌كند كه بستر مناسب را براى نهادينه كردن سياست‌هاى خاورميانه‌اى خود فراهم سازد. بعضى جغرافى‌دان‌هاى سياسى به اين ناحيه، لقب قلب جهان (Heart Land) داده‌اند و تسلط بر خاورميانه را تسلط بر كل جهان مى‌دانند.
ايالات متحده براى استقرار نظام هژمونيك خود در خاورميانه، با چالش‌هايى روبرو است كه رشد فزاينده جنبش‌هاى اسلامى، مانند حماس و حزب الله و ديپلماسى فعال دولت جديد ايران در برابر تجاوز و موجوديت رژيم صهيونيستى و سلطه امريكا، از مهم‌ترين موانع فرآروى برنامه‌هاى نومحافظه كاران در خاورميانه است؛ به ويژه آنكه دولت جديد ايران با سياست خارجى فعال و هوشمندانه در برابر رژيم صهيونيستى، مانند زير سؤال بردن واقعه هولوكاست يا پيشنهاد تشكيل رژيم صهيونيستى در خاك اروپا و از طرفى ديپلماسى پويا در پرونده اتمى و دفاع از دانش هسته‌اى بومى، در حال تبديل شدن به الگويى براى كشورهاى اسلامى منطقه است. به همين دليل، ايالات متحده تلاش مى‌كند، به نقشه‌هاى خاورميانه‌اى خود سرعت بخشد. تجاوز رژيم صهيونيستى به لبنان نيز در همين راستا برنامه ريزى شده بود.
از سوى ديگر، سوريه نيز به دليل تداخل منافع مشترك، به يكى از متحدان راهبردى ايران در منطقه تبديل شده است كه با توجه به همسايگى آن با فلسطين اشغالى، اشغال بلندى‌هاى جولان توسط رژيم صهيونيستى و روابط نزديكى كه با جنبش امل، حزب الله و... لبنان دارد، هر گونه تغيير جايگاه سوريه در معادلات سياسى - امنيتى آينده خاورميانه، مى‌تواند در موازنه قوا به نفع يا ضرر ايران، در خاورميانه تاثير گذار باشد؛ به همين دليل ضرورت دارد، تاثيرات تحولات لبنان بر هر دو كشور ايران و سوريه بررسى شود، تا بتوان به منظور تضمين امنيت منطقه‌اى خود واكنش مناسبى را با توجه به تحولات در پيش گرفت.
در نتيجه در اين گزارش، به مهم‌ترين اهداف منطقه‌اى تجاوز اسرائيل به لبنان كه به نحوى با حوزه امنيتى ايران و سوريه ارتباط دارند، اشاره مى‌شود و هر يك به صورت جداگانه، مورد كنكاش قرار مى‌گيرند.

بعضى مهم‌ترين اين اهداف عبارت است از:
١. خلع سلاح يا تضعيف حزب الله لبنان در كوتاه مدت
صهيونيست‌ها برنامه داشتند، تا با اشغال جنوب لبنان و بمباران هوايى پادگان‌هاى نظامى و سايت‌هاى موشكى حزب الله، توان سخت‌افزارى و بازدارندگى آنان را از بين ببرند و تصويب قطعنامه ١٧٠١ نيز به دنبال قطعنامه زنجيره‌اى ١٥٥٩ و ١٦٣٦ به همين منظور صورت گرفته است كه حلقه اوليه اين قطعنامه‌هاى زنجيره‌اى، با ترور »رفيق حريرى«، نخست وزير سابق لبنان آغاز شده است.
به عبارت ديگر، رژيم صهيونيستى برنامه دارد، با تجاوز به لبنان، زمينه‌هاى عملياتى شدن قطعنامه‌هاى ١٥٥٩ و ١٦٣٦ را كه به گونه‌اى با خلع سلاح مقاومت و كاهش نقش منطقه‌اى سوريه و ايران ارتباط دارند، هموار سازد.
در قطعنامه ١٦٣٦ از سوريه خواسته شده است، با نماينده سازمان ملل درباره ترور رفيق حريرى به طور كامل همكارى كند و در جايى از قطعنامه آورده است: »طرح ترور رفيق حريرى، نمى‌تواند بى اطلاع مقام‌هاى پيشين لبنان و مقام‌هاى ارشد سوريه كه مسئوليت امنيت اين كشور را در زمان حادثه به عهده داشته‌اند، صورت گرفته باشد«.
مهم‌ترين نكات قطعنامه ١٥٥٩ كه به گونه‌اى با امنيت منطقه‌اى ايران و سوريه ارتباط دارد، عبارت است از:
- خلع سلاح شبه نظاميان لبنانى و غير لبنانى، چون جنبش مقاومت حزب الله.
- ايجاد يك جدول زمانى مشخص براى خروج ١٤ هزار نيروى نظامى، اطلاعاتى و امنيتى سوريه از لبنان.
لازم به يادآورى است، سوريه بر اساس »معاهده طائف« ١٦ هزار نيروى نظامى خود را با موافقت »اتحاديه عرب« در شرق بيروت و دره بقاع مستقر كرد و در پى صدور قطعنامه ١٥٥٩ در آوريل ٢٠٠٥، نيروهاى نظامى خود را از لبنان خارج كرد.
در نتيجه يكى از اهداف رژيم صهيونيستى از تجاوز به لبنان، تسريع در اجراى قطعنامه‌هاى ١٥٥٩ و ١٦٣٦ است كه با حمايت فرانسه، امريكا و انگلستان براى شكل‌گيرى نظام امنيت منطقه‌اى جديد تصويب شده است، تا نوعى حاشيه امنيت را براى تثبيت موجوديت رژيم صهيونيستى به وجود آورد.
رژيم صهيونيستى معتقد است، جنبش‌هاى اسلامى حزب الله و حماس از لحاظ عقيدتى و سياسى وابسته به ايران و سوريه هستند و هر گونه خلع سلاح آنان مى‌تواند، قدرت مانور سياسى - امنيتى اين دو كشور را در معادلات سياسى خاورميانه كاهش دهد.
از طرفى جنبش مقاومت اسلامى حزب الله ارتش منظم و متعارفى ندارد و آرايش نظامى آن بر اساس الگوى جنگ‌هاى نامتقارن و چريكى بنا شده است و بيشتر آنها نيروهاى آموزش ديده هستند و دليل نا كار آمدى ارتش اسرائيل در هدف‌گيرى اهداف نظامى حزب الله نيز متأثر از ساختار غير متمركز تشكيلات نظامى اين جنبش است؛ به ويژه اينكه از لحاظ عقيدتى نيز متأثر از اصل نظام ولايت فقيه هستند و اين امر مى‌تواند، پتانسيل تهديد براى موجوديت نامشروع رژيم صهيونيستى را افزايش دهد. در نتيجه هر گونه تضعيف جنبش مقاومت حزب الله كه در مرز ايدئولوژيكى جهان اسلام مستقر است، مى‌تواند حوزه نفوذ امنيت منطقه‌اى ايران را با چالش مواجه سازد؛ ولى نتايج جنگ نشان داد كه جزب الله لبنان، نه تنها تضعيف نشده، بلكه جايگاه مقاومت و سيد حسن نصرالله در جامعه لبنان افزايش يافته است. از طرفى افزايش فزاينده قدرت منطقه‌اى ايران، توان موشكى، توسعه دانش هسته‌اى بومى و ديپلماسى فعال دولت جديد در عرصه سياست خارجى، به صورت غير مستقيم، نوعى جنگ روانى را عليه صهيونيست‌ها به وجود آورده است و اين ترس را در ميان تحليل گران نظامى - سياسى صهيونيست به وجود آورده كه احتمال دارد، در ميان مدت جمهورى اسلامى ايران، در كنار حمايت‌هاى معنوى، به حمايت مادى نيز توجه كند. آنان غافل‌اند كه قدرت حزب الله بيشتر ناشى از قدرت ايمان و تفكر شهادت‌طلبى همراه با تخصص است و به همين منظور آنان تصميم گرفتند، به صورت شتابزده به لبنان حمله كنند؛ هر چند پپامدها و نتايج جنگ نشان داد كه نهادهاى اطلاعاتى اسرائيل، شناخت صحيحى از توانمندى‌هاى موشكى حزب الله ندارند و موجب شد كه تا بوى شكست ناپذيرى ارتش رژيم صهيونيستى در ميان جامعه عربى شكسته شود كه مى‌تواند، به صورت مستقيم، موجب كارآمدى و تأثيرگذارى بهتر ديپلماسى فعال دولت جديد ايران در ميان كشورهاى اسلامى، براى مقابله با رژيم صهيونيستى گردد و نوعى همگرايى نسبى را در موضع‌گيرى‌ها و ائتلاف‌هاى منطقه‌اى به وجود آورد.
از طرفى رژيم صهيونيستى نگران است، هر گونه حمله نظامى احتمالى امريكا به ايران يا سوريه، موجب تحريك جنبش‌هاى اسلامى عليه آنان گردد و حملات شهادت طلبانه‌اى را عليه منافع اسرائيل و امريكا در منطقه به وجود آورد و با توجه به اينكه حفظ امنيت رژيم صهيونيستى در سرلوحه دكترين سياست خارجى امريكا، به خصوص نومحافظه كاران قرار دارد و تا زمانى كه حزب الله لبنان بتواند، سلاح مقاومت و انسجام ساختارى خود را حفظ كند، مى‌تواند مانعى را در برابر تندروى‌هاى امريكا در خاورميانه به وجود آورد؛ به ويژه اينكه برخى تحليل گران نظامى - امنيتى ايران معتقدند، مرزهاى استراتژيكى ج. ١. ايران با امپرياليسم مرز ميان لبنان با فلسطين اشغالى است و هر گونه تضعيف اين جبهه، رابطه مستقيمى با امنيت ملى ايران خواهد داشت.
در رابطه با سوريه نيز تجربه نشان داده است كه اگر حزب الله خلع سلاح شود، در ميان مدت، مى‌تواند تماميت ارضى آن از طرف اسرائيل با تهديد مواجه گردد و عقب نشينى نكردن از مزارع شبعا و بلندى‌هاى جولان، نشان وجود روحيه تجاوزگرى و توسعه‌طلبى ارضى در ميان حاكمان صهيونيست است و تنها مانعى كه مى‌تواند از اين توسعه‌طلبى جلوگيرى كند، ايجاد يك توازن سياسى بر اساس ترس و وحشت در ميان آنان است و مقاومت ٣٤ روزه حزب الله اين حالت ترس را در ميان آنان تشديد كرد.
تعجيل فرانسه، انگلستان و ايالات متحده براى تهيه پيش نويس قطعنامه ١٧٠١ نيز نشان افزايش افسردگى در ميان جامعه يهوديان اسرائيل و اعتراض‌هاى عمومى، حتى در داخل سرزمين‌هاى اشغالى بود و آنان ادامه جنگ را موجب سرشكستگى بيشتر ارتش رژيم صهيونيستى، ناكارآمد نشان داده شدن سازمان ملل در بين افكار عمومى و افزايش محبوبيت سيد حسن نصر الله دانستند و تلاش كردند، با ابزار شوراى امنيت، به كمك صهيونيست‌ها بشتابند و با استقرار »نيروهاى چند مليتى«تا رودخانه ليتانى، نوعى حاشيه امنيت براى رژيم صهيونيستى به وجود آورند و بين حزب الله و مرزهاى فلسطين اشغالى يك ناحيه حفاظت شده به وجود آورند؛ هر چند هدف اوليه اسرائيل، تلاش براى استقرار نيروهاى ناتو در مرز فلسطين اشغالى بود، ولى با گذشت زمان كه نتيجه جنگ را برخلاف انتظار خود ارزيابى كردند، با استقرار ارتش لبنان و افزايش نيروهاى چند مليتى به پانزده هزار نفر موافقت كردند.
از طرفى ديگر، پس از تصويب قطعنامه ١٧٠١ و مهلت ٤٨ ساعته براى آتش بس، آنان حمله‌اى را با سى هزار نفر نيرو به جنوب لبنان آغاز كردند تا سياست »زمين سوخته« را به اجرا گذارند و در برابر عقب نشينى از جنوب لبنان، امتيازگيرى كند كه اين هدف آنان نيز با هوشيارى سربازان مقاومت ناكام ماند.
حزب الله معتقد است كه خروج نيروهاى اسرائيلى از جنوب لبنان در مى٢٠٠٠، به دليل وجود سلاح مقاومت بوده است و با توجه به وقوع سه جنگ ميان عرب‌ها و رژيم صهيونيستى و اشغال مزارع شبعا و بلندى‌هاى جولان و از طرفى تجاوز جديد آنان به لبنان، توجيهى بر ضرورت وجود سلاح مقاومت است و هر گونه خلع سلاح آن با امنيت ملى و تماميت ارضى لبنان مغاير است.
در نتيجه يكى از اهداف غايى رژيم صهيونيستى از خلع سلاح حزب الله، كاهش نقش، جايگاه و قدرت مانور ج.١.ايران و سوريه در ترتيبات و معادلات امنيتى - سياسى آينده خاورميانه است تا قدرت چانه زنى اين دو كشور در عرصه سياست خارجى كاهش يابد، به ويژه اينكه رئيس جمهور امريكا بلافاصله پس از حوادث يازده سپتامبر ٢٠٠١ و بى هيچگونه مدركى ايران، سوريه و كره شمالى را محور شرارت خواند كه ناشى از وجود يك برنامه از پيش تنظيم شده در ميان نومحافظه كاران براى اين سه كشور است.

٢. بررسى ميزان توانمندى و آسيب رسانى حزب الله لبنان در صورت عملياتى شدن سناريوى حمله نظامى غافلگيرانه به تأسيسات هسته‌اى ايران
تحولات لبنان به طور غير مستقيم، با پرونده هسته‌اى ايران ارتباط دارد و با توجه به ارجاع پرونده هسته‌اى ايران به شوراى امنيت و تاكيد كشورهاى غربى به توقف دايم غنى سازى اورانيم و ديپلماسى فعال دولت جديد ايران در دفاع از دانش هسته‌اى بومى، بر اساس اصل »توسعه و تحقيق R٨D« و مفاد NPT، بعضى نومحافظه كاران در وزارت دفاع و كاخ سفيد »سناريوى حمله نظامى غافلگيرانه به تأسيسات هسته‌اى ايران« همراه با اسرائيل يا بى آن با مشاركت ناتو را در دستور كار قرار دهند و تلاش مى‌كنند پيش از بررسى هر گونه حمله نظامى، قدرت تلافى و بازدارندگى ج.ا.ايران را در خاورميانه مورد ارزيابى قرار دهند و به دليل تأثير پذيرى زيادى كه جنبش شيعى حزب الله از ج.ا.ايران و اصل »ولايت فقيه« دارند، آنان تلاش مى‌كنند، تا قدرت سخت‌افزارى اين جنبش را بررسى كنند. مقاومت ٣٤ روزه جنبش مقاوت حزب الله به گونه‌هاى بود كه چالش بزرگى را در برابر سناريوى »حمله نظامى غافلگيرانه به ايران و سوريه« قرار داد و بيشتر تحليل گران غرب به اين نتيجه رسيدند كه هر گونه حمله نظامى به اين دو كشور مى‌تواند، منطقه را به باتلاقى براى سربازان امريكايى تبديل كند و نوعى بى‌ثباتى سياسى - امنيتى را در خاورميانه به وجود آورد.
با توجه به اينكه با گذشت زمان، به انتخابات رياست جمهورى و مجلس سناى امريكا نيز نزديك مى‌شويم، مى‌تواند ثبات تصميم‌گيرى را در ميان نومحافظه كاران با چالش روبرو سازد. از طرفى با گذشت ٣٤ روز از نبرد حزب الله و رژيم صهيونيستى، آنان نتوانستند اطلاعات كاملى از توانمندى‌هاى موشكى حزب الله به دست آورند و تهديدهاى »سيد حسن نصرالله« مبنى بر در تيررس بودن »تل آويو« و افزايش مرحله‌اى برد موشك‌ها، نوعى مرگ تديجى را از لحاظ روانى در ميان صهيونيست‌ها به وجود آورد و تا زمانى كه توانمندى‌هاى نظامى حزب الله براى نهادهاى اطلاعاتى امريكا و اسرائيل محرمانه باقى بماند، آنان ملاحظات امنيتى را در حمله نظامى غافلگيرانه به سوريه و ايران رعايت خواهند كرد؛ به ويژه اينكه آنان نسبت به جمعيت خود بسيار حساس هستند و استقرار تأسيسات شيميايى و انهدام آنها در داخل سرزمين‌هاى اشغالى مى‌تواند، تلفات شديدى را براى آنان به وجود آورد و اين جنگ روانى مى‌تواند، به مهاجرت يهوديان از فلسطين اشغالى منجر گردد؛ موضوعى كه حاكمان صهيونيست نسبت به آن احساس نگرانى مى‌كنند. به همين دليل از لابى‌هاى با نفوذ خود در امريكا خواهند خواست تا زمانى كه امنيت شهروندان اسرائيل تضمين نشده، در هر گونه حمله نظامى غافلگيرانه به سوريه يا ايران محتاطانه حركت كنند.

٣. ايجاد بستر مناسب براى نهادينه شدن »طرح خاورميانه جديد«
نياز رژيم صهيونيستى و ايالات متحده از نوع »نياز متقابل« است. از طرفى ايالات متحده امنيت اين رژيم را از طريق حمايت‌هاى تسليحاتى، مالى و سياسى (از طريق وتوى قطعنامه‌هاى شوراى امنيت) تضمين مى‌كند واسرائيل نيز تلاش مى‌كند، بستر مناسب را براى نهادينه كردن سياست خاورميانه‌اى امريكا ايجاد كند كه پيش نياز آن تضعيف جنبش‌هاى مقاومت اسلامى مانند حماس و حزب الله است. هدف غايى »طرح خاورميانه بزرگ« تغيير ساختار سياسى كشورهاى ايران و سوريه است كه نمى‌خواهند خود را با نظام هژمنوتيك امريكا در خاورميانه تطبيق دهند و خواهان نظام امنيت منطقه‌اى با مشاركت كشورهاى منطقه، بر اساس »اصل احترام متقابل« هستند. در نتيجه حمله همزمان نظاميان رژيم صهيونيستى به حماس و حزب الله، به صورت هدفمند، از قبل برنامه ريزى شده بود تا از طرفى هم فرايند »نقشه راه« تحميلى را هموار كند و هم زمينه‌هاى شكل‌گيرى طرح خاورميانه جديد را فراهم سازد؛ ولى مقاومت غير قابل انتظار جنبش حزب الله نشان داد كه نومحافظه كاران امريكا و پيروان مكتب »لئواشتراوس«، فاصله زيادى تا نهادينه كردن طرح خاورميانه جديد دارند. در نتيجه يكى از اهداف صهيونيست‌ها از حمله به لبنان، فراهم كردن بستر مناسب براى هدف راهبردى ايالات متحده است كه جايگاه مهمى را در دكترين جديد سياست خارجى امريكا دارد.

٤. تضعيف جايگاه حزب الله در ساختار سياسى داخل لبنان
سفر سعد حريرى به ايالات متحده و ديدار با جرج بوش، پيش از حمله اسرائيل به لبنان و سكوت بعضى حاكمان كشورهاى عربى منطقه كه از ائتلاف ١٤ مارس حمايت مى‌كنند، در برابر تجاوزهاى رژيم صهيونيستى، نشان حمايت و اطلاع آنان از حمله اسرائيل به لبنان است و بعضى سياستمداران خود فروخته داخلى قصد داشتند، نفوذ فزاينده حزب الله را در ميان جامعه لبنان كاهش دهند و نيروى هوايى اسرائيل نيز با پخش اعلاميه‌هايى سعى مى‌كرد، سيد حسن نصر الله را به نوعى »ترور شخصيتى« كند و جالب اينكه دولت »فؤاد سينوره« به صورت آشكار، خواستار خلع سلاح حزب الله لبنان شده بود؛ در حالى كه قطعنامه ١٧٠١ نيز به صورت آشكارا از خلع سلاح سخنى نگفته بود.
بعضى حاكمان وهابى و متعصب سنى منطقه نيز جنبش مقاومت حزب الله را يك جنبش شيعى مى‌دانستند كه ارتباط نزديكى با ج.ا.ايران و سوريه دارد و خواستار كاهش جايگاه تفكر اعتقادى »نظام ولايت فقيه« در لبنان هستند؛ ولى مقاومت غير قابل انتظار جنبش شيعى حزب الله، نه تنها محبوبيت و جايگاه ج.ا.ايران را افزايش داد، بلكه موجب تغيير موضع بعضى حاكمان عربى منطقه در ميان كشورهاى اسلامى گرديد و آنان مجبور شدند، با گذشت زمان، به صورت ظاهرى در رسانه‌هاى صوتى و تصويرى خود اقدام‌هاى تجاوزكارانه رژيم صهيونيستى را محكوم كنند. از طرفى ديگر، نقش فعال ايران و حزب الله لبنان در فرآيند بازسازى عراق، نوعى دلگرمى را در ميان پيروان حزب الله به وجود آورد و آنان اطمينان يافتند كه در مواقع بحران، مى‌توانند به كمك‌هاى بشر دوستانه ج.ا.ايران و حمايت‌هاى معنوى مقام معظم رهبرى بينديشند و اين خود جايگاه ج.ا.ايران را در جامعه لبنان محكم‌تر كرد و صهيونيست‌ها، ايالات متحده و منافقان به اين هدف خود نيز دست نيافتند.