پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - زنان و مشروطه
زنان و مشروطه
مقدمه
در بررسى نقش و جايگاه زنان در مشروطه سه ديدگاه زير مورد بررسى قرار مىگيرد:
١. ديدگاه سلطنتى: زنانى كه به ايفاى نقش سياسىاجتماعى در تاريخ معاصر ايران پرداختهاند، تنها زنان دربارى بودهاند كه به دليل برخوردارى از آگاهى و دانش بيشتر و با اتكا به امكانات دولتى، در ايفاى چنين نقشى كوشيدهاند.
٢. ديدگاه روشنفكرى: زنانى كه با اروپا و روسيه آشنا شدند و از آن تأثير پذيرفته، با توسل به فرهنگ تمدنساز؟! آنان، بانى تحولات سياسىاجتماعى مؤثر شدهاند.
٣. ديدگاه اسلامى: اين ديدگاه نقش زنان دسته اول(ديدگاه سلطنتى) و دسته دوم(ديدگاه روشنفكرى)را ناچيز و اغلب آنان را مغاير با فرهنگ ايران اسلامى مىداند و بر اين نكته تأكيد دارد كه توده زنان مسلمان، با امكانات مردمى و با تكيه بر دانش ملى و اسلامى، تحولات سياسىاجتماعى قابل توجه و ارزشمندى را پديد آوردهاند.
اغلب نوشتههاى تاريخى به بازخوانى يا بزرگنمايى تلاش زنان دربار، مفسد، و غرب يا شرقزده پرداختهاند، و درباره آنان سخن بسيار گفته، كوشيدهاند، فعاليت سياسىاجتماعى آنان را فعاليت زن ايرانى در اين عصر معرفى كنند. (باستانى، ٣٦ ز ١٣٨٢)؛ از اين رو تلاش اين نوشته آن است كه فعاليت توده زنان مسلمان ايران را كه هم مىخواستند از مدنيت برخوردار باشند، و هم ديانت خود پاس بدارند، به تصوير بكشد، و در دنياى فمينيستى و مدرنيستى دفاع از حقوق زنان، با رعايت ارزشهاى ملى و دينى، از بخش اعظم تاريخ زنان سده اخير ايران دفاع كنند. (واحد؛١٣٧٢،١٥)
فعاليت سياسىاجتماعى زنان، پيش از انقلاب مشروطه
مخالفتهاى ضددولتى زنان دوره قاجار را مىتوان به دوره پيش از مشروطه، انقلاب مشروطه و پس از آن تقسيم كرد. در دوره پس از مشروطه، زنان به انحصار تحت تأثير علماى دينى و براى پاسداشت ارزشهاى مذهبى به ميدان آمدند؛ از اين رو اگر بتوان واكنشهاى سياسىاجتماعى زنان در انقلاب مشروطه، به ويژه پس از آن را متأثر از افكار ليبراليستى غرب و سوسياليستى شرق دانست؛ ولى به هيچ روى نمىتوان حضور سياسى اجتماعى زنان در اين دوره را به انديشههاى غيرملى و غيردينى نسبت داد. به هر روى، زنان در سالهاى پيش از مشروطه، حضورى چشمگير و مؤثر داشتهاند كه برجستهترين آن، نقش آنان در حادثه گريبايدوف، به ويژه فداكارىشان در پيروزى جنبش تنباكو است.
١. بر پايه ماده سيزدهم عهدنامه تركمانچاى(١٢٠٧/١٨٢٨) همه كسانى كه طى دو جنگ گذشته بين ايران و روس، از دو طرف به اسارت درآمده بودند، بايد چهار ماه پس از انعقاد عهدنامه، به سرزمينهاى خود بازگردند. دولت روسيه گريبايدوف را براى بازگراندن اسراى روسى و اجراى ديگر مفاد قرارداد تركمانچاى به ايران فرستاد. گريبايدوف براى بازگردان اسراى زن، شيوه نادرستى را در پيش گرفت و فرمان داد، اسراى زن روسى را كه به همسرى و كنيزى مردان ايرانى درآمدهاند بىاجازه شوهران و صاحبانشان نزد او ببرند تا خود از آنان بپرسد كه آيا از روى رضا و رغبت در ايران مىمانند يا اينكه مىخواهند به وطن خود بازگردند.
از جمله اين زنان، دو اسير گرجى بودند كه دين اسلام را پذيرفتند و به همسرى و كنيزى آصفالدوله، دولتمرد قاجارى درآمدند مخالفت آصفالدوله سودى نبخشيد و او تحت فشار شاه، به بردن آن دو به سفارت روس رضايت داد؛ اما كنيزان به گريبايدوف گفتند كه مايلاند در تهران بمانند و به هيچ روى قصد بازگشت به گرجستان را ندارند. با اين وصف، گريبايدوف تصميم گرفت، همه اين زنان را چند روزى در سفارت نگاه دارد، تا شايد بتواند آنان را تشويق كند كه به كشورشان بازگردند. (شميم، ١٣٧٠ ، ١٠٤. واتسن، ١٣٥٦ ، ٢٥٣)
به درازا كشيدن اقامت زنان، بر خلاف ميل شخصى آنان بود و شوهرانشان را هم نگران مىساخت؛ از اين رو آيتالله ميرزا مسيح، مجتهد معروف تهران كه درخواستهايش از دولت قاجارى و سفارت روس در تهران، براى رها كردن اين زنان رد شده بود، فتوا داد كه »تكليف است بر هر مسلمان تا هم مذهبان خود را از دست كافران نجات دهد«. مردان و زنان كه غيرت دينىشان به جوش آمده بود، به سوى سفارت روس رفتند. قزاقهاى حافظ سفارت، به سوى آنان آتش گشودند و جوان چهارده سالهاى به شهادت رسيد. پس از آن مردم به درون سفارت هجوم آوردند و هر كس كه مانع آزادسازى زنان بود كشتند؛ حتى گريبايدوف را با خنجرى از پاى درآوردند. از اين ماجرا، مالتسف منشى سفارت كه پنهان شده بود، نجات يافت. رقم كشتههاى روسى را در اين ماجرا بين ٣٥ تا ٨٠ نفر شمردهاند. (ماركام، ١٣٦٤ ، ٦٦. نفسيى، ١٣٤٤ ، ١٩٣)
در حادثه گريبايدوف، چند نكته مهم و مرتبط به زنان وجود دارد:
- علت اساسى شكلگيرى حادثه، زنانى بودند كه اغلب بر خلاف ميلشان به سفارت برده شدند.
- فتوايى كه ميرزا مسيح داد، تنها براى آزادسازى زنان محبوس در سفارت بود.
- بخشى از جمعيتى را كه به سوى سفارت رفتند و سپس به آن حمله كردند را زنان تهرانى تشكيل مىدادند.
- جمعيتى كه به سفارت حمله برد، همه تلاش خود را براى آزادى زنان به كار گرفت و كار نخستشان آزادى آنان بود.
- زنان در اين حركت، به هيچ وجه دنبال خواستههاى جنسيتى نيستند، بلكه در تلاش براى تحقيق آموزههاى دينىاند.
٢. شاه از مخالفت آيتالله ميرزا حسن آشتيانى با قرارداد توتون و تنباكو بر آشفت و سرانجام دستور داد، او را به عراق تبعيد كنند. زنان مصمم شدند تا مانع تبعيد مجتهدشان شوند؛ از اين رو دسته دسته به سوى محله سنگلج حركت و در دارالشرع اجتماع كردند. سپس به طرف بازار آمدند و هر مغازهاى را كه گشوده ديدند بستند، آنگاه با فرياد و فغان، به ارگ سلطنتى روى آوردند. مردانى كه قبل از زنان در سنگلج و دارالشرع گرد آمده بودند، به دنبال زنان راه افتادند. برخى مردان براى مراقبت از آنان، در اطراف زنان راه مىرفتند. زنان در ميدان ارگ داد و فرياد كردند؛ به گونهاى كه شاه در وحشت افتاد. زنان همچنان فرياد مىزدند: »اى خدا! مىخواهند دين ما را ببرند، علماى ما را بيرون كنند، تا فردا عقد ما را فرنگيان ببندند، اموات ما را فرنگيان كفن كنند و دفن كنند، بر جنازه ما فرنگيان نماز بگذارند«. نايبالسلطنه كامران ميرزا، با ملايمت به آنها مىگفت: »همشيرهها، فرنگى را بيرون مىكنيم، هيچيك از علما را نمىگذاريم بيرون بروند، خاطرتان جمع باشد و...«. اما پيش از آنكه سخن وى به پايان برسد، زنان او را با داد و فغان فرارى دادند. (سيرجانى، ١٣٦٢ ، ٣٨٧)
جمعيت زنان آگاهى يافتند كه امام جمعه منصوب شاه، مشغول تهديد مردم است؛ از اين رو، به مسجد شاه رفتند و او را از منبر به زير كشيدند، سپس به ميدان ارگ برگشتند، و شعارهاى »واشريعتا و اسلاما، يا على و يا حسين« آنان در تمام كوچهها و بازارهاى اطراف ارگ به گوش مىرسيد. شاه بار ديگر براى مردان و زنان به خروش آمده پيغام فرستاد و آنان را به آرامش دعوت كرد؛ ولى زنان فرياد مىزدند: »ما شاه را نمىخواهيم«. در اين ميان، وزير دربار را كه به زنان گفته بود، »چرا ديگر به خانههاىتان نمىرويد«، به باد كتك گرفتند، و همچنين به نايبالسلطنه كه بار ديگر به قصد متفرق كردن زنان آمده بود، حمله بردند، و او را به عقبنشينى و فرار به داخل عمارت سلطنتى وادار كردند. يكى از زيردستان نايبالسلطنه كه وضع را اينگونه ديد، به دستهاى از سربازان كه به بى پدران معروف بودند، دستور تيراندازى داد، عدهاى از مردان و زنان كشته شدند، پس از آن، مردم به دستور علما متفرق شدند و روز بعد بازگشتند، و اين كار تا لغو قرار داد توتون و تنباكو ادامه يافت. (اعظامقدسى، ١٣٤٢ ، ٤٤)
اعتراض زنان به قرارداد رژى، به زنان تهران محدود نشد، بلكه زنان ديگر شهرها را در بر گرفت كه البته نقش زنان شيراز و تبريز بيش از ديگران بود. در شيراز، زنان در كنار مردان به اعتراض عمومى دست زند و زمانى كه حكمران شيراز، روحانى مبارز سيد علىاكبر فالاسيرى را به دليل سخن گفتن عليه قرارداد، دستگير و تبعيد كرد، قريب سه الى چهار هزار زن و مرد، در شاهچراغ گرد آمدند و تعدادى از آنان، بازار را بستند. زنان ايلاتى اطراف شيراز هم، همراه و همگام با مردان، همه روزه، تلگرافهاى تهديدآميزى به تهران مخابره مىكردند.
در تبريز، دستهاى از زنان مسلح، با چادر نمازهايى كه به كمر بسته بودند، به بازار آمدند و بازار را در اعتراض به قرارداد رژى بستند و به سرعت در كوچهها و پس كوچهها ناپديد شدند. رهبرى اين زنان را زينب باجى بر عهده داشت، مأموران بارها كوشيدند، بازار را باز نگاه دارند؛ ولى هر بار گروه زينب، با اسلحه و چماق مانع باز شدن بازار مىشدند و اين كار را تا لغو قرار داد ادامه دادند. (كربلايى، بىتا، ١١٠)
٣. چرا زنان حرمسراى سلطنتى، قليانها را شكستند؟ چرا برخى آنان، خبرهاى اندرونى را به مخالفان حكومت دادند؟و به چه دليل بعضى زنان دربارى، از افكار سيد جمالالدين و اقدام ميرزارضاى كرمانى عليه ناصرالدين شاه حمايت كردند؟به اين سؤالها، پاسخهاى مختلفى داده شده كه يكى از آنها اين است كه اغلب زنان شاه را دهقانزادگانى تشكيل مىدادند كه شاه بيشتر آنان را در گردش و شكار و به صورت تصادفى يافته و به همسرى برگزيده بود. اغلب اين زنان وضعيت رضايتبخشى نداشتهاند؛ بهگونهاى كه تعداد زيادى از اين زنان، تنها چند بار در سال همسر خود را مىديدند، و گاه اتفاق مىافتاد كه شاه از تولد و مرگ فرزندان اين زنان نيز آگاه نمىشد. تاجالسلطنه، دختر ناصرالدينشاه، درباره وضع اين زنان شاه نوشته است: »در خانههايى كه ديوارهايش از سه تا پنج ذرع ارتفاع دارد، مخلوقاتى سر و دست شكسته، بعضى با رنگهاى زرد و پريده، برخى گرسنه، برخى برهنه، بعضى در تمام شبانه روز منتظر و گريه كننده، در زنجير به سر مىبرند. در مقابل اين زندگانى تاريك، مرگ روز سفيد ماست«. (مجلهزنان، ١٣٨٠،٢٠) از اين رو تلاش اين دسته زنان را در مخالفت با سلطنت، نمىتوان در پرونده زنان مرفه و اشراف قرار داد، آنان بيش آنكه به دربار تعلق داشته باشند، از جامعه دهقانى و روستايى بودند و به همين دليل، فعاليت ضددولتى آنها را بايد بخشى از فعاليت توده زنان مسلمان اين مرز و بوم به حساب آورد. با توجه به نكات فوق، برخى مهمترين حركتهاى ضددولتى آنها را مىتوان نام برد:
- از برجستهترين مخالفتهاى اين دسته زنان دربارى با اقدامات شاه، طغيان آنها عليه قرارداد رژى بود. در اين حادثه، بسيارى زنان دربارى به اندازهاى منقلب بودند كه تمام غليانهاى بلورى، چينى و گلى را شكستند، و همه آثار دخانيات را از عمارت سلطنتى پاك كردند. در اين حركت، همه زنان، كوچك و بزرگ همدست بودند. همدستى زنان و پافشارىشان، شاه را شگفت زده كرد؛ به طورى كه شاه با خشم و غضب مىگفت: »زنهايم حاضر بودند، براى خوشى من، جان خود را فدا كنند، اما امروز، حتى از دادن يك سيگار به من مضايقه مىكنند«. (اجتهادى، ١٣٨٢ ، ١٦٢)
- جلوه ديگر از مخالفت زنان شاه با قرارداد رژى، زمانى ظاهر شد كه مأموران دولتى به سوى مردان و زنان تظاهركننده آتش گشودند. در پى آن، زنان اندرونى، بناى گريه و زارى گذاشتند، يكى از آنها، بيشتر گريه و زارى مىكرد. ناصرالدين شاه وقتى او را ديد، براى آرام كردنش گفت: »حكم تحريم تنباكو، از ميرزاى شيرازى نيست، والا من هم اطاعت مىكردم«. آن زن پاسخ داد: »پس اين صداى تير و تفنگ را كه به طرف سادات و علما شليك مىشود، نمىشنويد«. شاه براى گمراه كردن آن زن گفت: »اين تيرها به هوا شليك مىشود«. (بوشهرى، ١٣٤٧ ، ٤٨)
- اوج مخالفت زنان حرمسرا را با قرارداد مىتوان در اقدام انيسالدوله، زن سوگلى شاه ديد. شاه غليان خواست، ولى او كه رياست حرمسرا را بر عهده داشت گفت: »كشيدن غليان حرام است«. شاه گفت: »چه كسى آن را حرام كرده«، وى پاسخ داد: »همان كسى كه مرا بر تو حلال كرده است«. علاوه بر آن، انيسالدوله كه دختر يكى از دهقانان لواسان تهران بود و در جريان مسافرت شاه به لواسان به عقد شاه درآمد، بارها در جهت خواست عمومى گام برداشت؛ براى مثال وى از شاه خواست كه ركنالدوله حاكم شيراز را عوض نكند تا مردم مجبور نشوند، با آمدن حاكم جديد، دوباره ماليات بدهند. شاه با تقاضاى وى موافقت كرد. (آدميت و ناطق، ١٣٥٦ ، ١٥٦)
٤. از حوادث مهمى كه در دوره پادشاهى ناصرالدين شاه روى داد، اعتراض مردم، به ويژه بانوان به كمبود نان بود. كمى نان دلايل مختلفى داشت؛ از جمله قحطى، خشكسالى، خرابى راههاى كشور و سوء استفاده دولتىها كه موجب مىشد به اندازه كافى گندم براى پخت نان به تهران نرسد، از اين رو مردان و زنان اعتراض كردند، اما بىفايده بود، و همچنان نانوايىها شلوغ و نان كم بود، تا اينكه هزاران زن، جلوى شاه را در بازگشت از شكار گرفتند و از شاه تقاضاى نان كردند. شاه نه اينكه ترتيب اثر نداد، بلكه دستور داد، براى مهار و سركوب شورش، دروازههاى شهر را ببندند؛ ولى چند هزار زن هجوم آوردند و با سنگ و چوب، دروازهبانان را از پاى درآوردند. مأموران محمودخان نورى، كلانتر تهران، به اشاره شاه، به زنان حمله بردند، حتى كلانتر با چوب دستىاش، چند نفر از زنان را مضروب ساخت، با اين وصف، غوغاى زنان براى نان ادامه داشت. شاه يا به دليل ناتوانى كلانتر در مهار شورش يا براى خواباندن ماجرا، فرمان داد، كلانتر را در همان مكان به دار آويختند. آن روز، طغيان فرو نشست؛ اما مشكل نان حل نشد. (نجمى، ١٣٧٠، ١٥٩)
روز بعد زنان بار ديگر اجتماع كردند. اين بار شاه سربازان و توپچىها را وارد عمل كرد؛ ولى در بين زنان، عدهاى بودند كه شجاعانه به سربازان و نظاميان حمله آوردند. سربازان براى متفرق ساختن زنان به حيلهاى دست زدند و گوش چند نفر از مردان معترض به كمى نان را جلوى زنان بريدند، در پى آن، زنها متفرق شدند؛ ولى آنچه به آرامشدن نهايى شورش نان كمك كرد، آن بود كه به دستور شاه، بزرگان شهر در خانه نصرتالدوله جلسهاى ترتيب دادند، ميرزا موسى، وزير دارالخلافه ناصرى را كه گفته مىشد، با نانوانها سروسرى داشت، از كار بركنار كردند و امور نانوايان را به ملكالتجار واگذار كردند. علما موضوع را پايان يافته تلقى كرده و از زنان و مردان خواستند كه به غائله خاتمه دهند. (كاساكوفسكى، ١٣٥٣ ، ٢٤٠)
همزمان با تهران، كمبود نان در تبريز هم آشوب آفريد. در اين شورش، حدود سه هزار زن چوب بهدست، به رهبرى زينب باجى عليه ناتوانى دولت در تأمين نان شهروندان به اعتراض دست زدند. در آن روز و روزهاى بعد، ٨ زن جان خود را در تيراندازى دولتىها از دست دادند و تعدادى هم زخمى شدند. زينب باجى تنها به سازمان دادن زنان در تظاهرات عليه دولت بسنده نكرد، بلكه با شناسايى و حمله به انبارهاى گندم احتكار شده، آن را در ميان مردم تقسيم مىكرد. يكى از اين انبارها، به والى آذربايجان تعلق داشت. در جريان حمله گروه زينب به اين انبار، ٣٠ نفر كشته و ٦٠ نفر مجروح از طرفين به جاى ماند، سرانجام والى با پناهبردن به خانه وليعهد تسليم شد و از مبارزه با گروه زينب دست برداشت و انبار گندمش به دست زينب باجى افتاد.
البته همه فعاليت سياسى اجتماعى زنان دوره ناصرى به آنچه برشمرديم، خلاصه نمىشود، بلكه تاريخ، فعاليتهاى ديگرى را از آنان ثبت كرده است. از جمله افزايش رنگ و بوى سياسى مجالس روضه خوانى(مانند سخنرانىهاى سياسى واعظ اصفهانى در مجالس روضه زنان)و قلمزنى در عرصه اعتراض سياسى (مانند رساله نورى خانمجان تهرانى درباره راه نجات زنان) از همين تلاشهاست كه خانم مرىشيل، همسر وزير مختار انگليس در زمان ناصرالدين شاه را به اين اعتراف وا مىدارد: بايد اعتراف كنم، با آنكه پنهان بودن آنها در وراى حجاب و پوشيدگى كاملشان، يك حقيقت انكارناپذير است، ولى مطرود بودن زنهاى ايرانى واقعيت ندارد. (مرىشيل، ١٣٦٨ ، ١٧٥)
انقلاب مشروطيت ايران و حضور سياسىاجتماعى زنان
مشروطه، تنها محصول كار مردان نيست، بلكه زنان به صور مختلف در آن شركت جستند. از همان روزهاى آغازين مشروطه، بازتاب دو گرايش فكرى ديگر، در فعاليت سياسىاجتماعى زنان به چشم مىخورد: نخست آنكه عدهاى از زنان به تأثيرپذيرى از اروپايىها يا اروپازدهها، با افكار فمينيستى به ميدان آمدند. عدهاى ديگر تحت تأثير جنبش سوسياليسم روسيه قرار داشتند، اما تعداد هواداران و ميزان فعاليت اين دو جريان فكرى محدود باقى ماند، و توده زنان مسلمان، همچنان پيشقراول حركتهاى سياسى ضد استبدادى و استعمارى اين دوره بودند.
١. هنگامى كه علاءالدوله (حاكم تهران) برخى بازرگانان متدين و محترم را به بهانه گرانى قند به فلك بست، مردم در اعتراض به ظلمى كه به اين عده بىگناه شد، مغازهها را بستند و در مسجد شاه تحصن كردند، علما نيز از اين اقدام حمايت كردند. عين الدوله(صدراعظم)دستور داد تا مردم و علما را متفرق سازند. با ضرب و شتم مردم، وعاظ و هتك حرمت علماى متحصن، آنها به حضرت شاه عبدالعظيم پناه بردند و در آن مكان متحصن شدند. نمايندگانى از سوى علما براى مذاكره درباره تأسيس عدالتخانه، نزد عينالدوله آمدند. او به آنها اجازه بازگشت نداد، در پى آن، مردم بار ديگر شورش كردند و بازار را بستند.
در همين گيرودار، شاه به ميهمانى خانه امير بهادر(وزير جنگ)مىرفت، دو زن عريضههايى به شاه دادند، شاه پس از ورود به خانه امير بهادر، آن دو عريضه (نامه) را گشود و خواند، و به فكر فرو رفت، زيرا خلاصه آن دو نامه عبارت بود از: »اى كسى كه تاج سلطنت را بر سر تو گذاردهايم و عصاى سلطنت را به دست تو دادهايم، بترس از وقتى كه تاج را از سر تو بگيريم.« زنان به هنگام بازگشت شاه، راه را بر او بستند و برگرد كالسكه او جمع شدند و فرياد مىزدند: »ما آقايان و پيشوايان دين را مىخواهيم، ما مسلمانيم و حكم آقايان را واجبالاطاعه مىدانيم، عقد ما را آقايان بستهاند، خانههاى ما را آقايان اجاره مىدهند، تمام امور ما در دست آقايان بوده و هست، چطور راضى شويم، علما را نفى بلد و تبعيد كنيد. اى شاه، وقتى روس و انگليس با تو طرف شوند، ملت ايران به حكم اين آقايان جهاد مىكنند.« پس از حوادثى از اين دست، شاه به عينالدوله دستور داد، خواسته علما را بپذيرد و آنان را به تهران بازگرداند، و خود نيز، فرمانى براى تأسيس عدالتخانه صادر كرد. (كرمانى، ج٢، ١٣٦٢،٣٩٥)
از ديگر اقدامات زنان، تلاش براى حفظ جان علما بوده است؛ به ديگر بيان، زنان ضمن همراهى با مردان در آوردن علما به مسجد براى سخنرانى، گاهى مسئوليت حفظ جان آنها را هم بر عهده داشتند، حتى زنانى چون همسر حيدرخان تبريزى، باچماقهايى كه زير چادر پنهان مىساختند، مىكوشيدند تا مانع هرگونه اغتشاشى به هنگام سخنرانى شوند. (ناهيد، ١٣٦٠،٥٥)
٢. اواخر سلطنت مظفرالدين شاه، دولت مشيرالدوله تصميم گرفت، براى تأمين برخى مخارج دولتى و كشورى، از دولت روس و انگليس وامى با سود هفت درصد دريافت كند. اين تصميم با مخالفت مجلس و مردم رو به رو شد، در نتيجه، دولت از اجراى تصميم خود منحرف شد و مجلس براى اينكه پول كافى براى دولت فراهم كند، تأسيس بانك ملى را به تصويب رساند. زنان در فراهم آوردن پول و تأسيس بانك، فداكارانه شركت جستند؛ براى مثال »روزى در پاى منبر سيدجمال واعظ در مسجد ميرزاموسى، زنى به پا خواست و چنين گفت: دولت ايران چرا از خارجه قرض كند؟ مگر ما مردهايم؟ من يك زن رختشوى هستم. به سهم خود يك تومان مىدهم. ديگر زنها نيز حاضرند. همزمان با آن، زنان ديگر، گوشوارهها و النگوها و گردنبندهاى خود را فروختند، و آن را براى تأسيس بانك دادند. اين مسئله تنها مختص تهران نبود، بلكه زنان شهرهاى ديگر هم در آن مشاركت كردند. از جمله زنى از قزوين براى سعدالدوله (رييس مجلس) نوشت: مقدار ناقابل از زيورآلات خودم را كه براى ايام سخت ذخيره كرده بودم، به جهت بانك ملى مىفرستم. اشياى اهدايى را اعضاى محترم بانك ملى، به امانت و شرافت بفروشند، سهم بانك بخرند و برايم روانه كنند. او اضافه مىكند:زنى از همسايگان كه شوهر ندارد و يك پسر صغير دارد، چون پول ندارد، سه فقره از اسباب منزل را توسط من، براىتان فرستاد تا آنها را فروخته و سهمى از بانك ملى به نام صغير او تهيه كنيد«.(كرمانى، همان، ٥٥)
مساعدت مالى زنان در انقلاب مشروطه، به كمك آنان در تأسيس بانك ملى محدود نماند، بلكه زمانى كه مبارزان مشروطه براى تأمين هزينههاى مقاومت و خريد اسلحه، با مشكل مالى مواجه شدند، زنان نيز با فداكارى و ايثار و فروختن جواهرات يا وسايل خانه به كمك آمدند؛ از جمله پس از فتح اصفهان به دست سواران بختيارى، عدهاى زنان به انجمن ايالتى اصفهان رفته و زيورآلات خود را هديه كردند. در اين ميان، زنى كاسه مسين را كه تنها دارايى او بود، به مشروطه خواهان تقديم كرد. (همان)
٣. در دوره استبداد صغير كه درگيرى نظامى ميان مردم و محمدعلى شاه شدت يافت و برخوردهاى مسلحانه سختى روى داد، در موارد ضرورى، زنان نقش مستقيم و فعالى داشتند. در اين زمينه، نقش زنان تبريز، پررنگتر و برجستهتر بود. شاه پس از به توپ بستن مجلس و تعطيل كردن آن، عينالدوله را براى تصرف تبريز فرستاد، او شهر را محاصره كرد. در محاصره يازده ماهه تبريز، زنان به پختن غذا، دوختن لباس، بافتن جوراب، پركردن پوكه، خبررسانى جنگى، پرستارى از مجروحان، جنگ با لباس مردانه در ميدان رزم پرداختند. يكى از همين زنان در اين باره گفت: »در بحرانىترين روزهاى قيام، مجبور بوديم براى رعايت پنهانكارى، تكههاى نان را زير چادر به سينه و شكممان ببنديم و به سنگر مجاهدان برسانيم«. (عافيت، ١٣٥٢ ، ٧٠)
گفتهاند كه ستارخان تحت تأثير نامه يكى از زنان تبريزى، فرمان حمله به مقر مستبدان شهر تبريز را صادر كرد و در اين حمله، حداقل بيست زن كشته شدند. پاولويچ هم در اين باره نوشته است: »يكى از سنگرهاى تبريز را زنان چادر به سر تبريزى اداره مىكردند«. (پاولويچ، ١٣٥٧ ، ٥٥)
يكى از اين زنان، عزتالحاجيه، مادر كلنل تقىخان پسيان بود. شير زنى كه وقتى خبر مرگ كلنل را برايش آوردند، مجلس جشن ترتيب داد، خود لباس سفيد پوشيد و به كسى اجازه نداد، لباس سياه به تن كند.
در بين زنان مبارز تبريز، زنانى از گيلان و كردستان ديده مىشد كه گاه در بين آنان، پيرزن شصت و هفت ساله و دختر سيزده و چهارده ساله هم به چشم مىخورد. (اميرجعفرى، ١٣٥٦ ، ٤٦٧)زنان كشاورز روستاهاى آذربايجان هم در حالى كه نوزادان خود را بر پشت بسته بودند، اسلحه برداشتند و دوش به دوش مردان جنگيدند. (كرمانى، همان، ٤٥٧)
اگرچه نقش برجسته در جنگوگريز زنان با محمدعلى شاه مستبد، با زنان تبريز بود، ولى زنان شهرهاى ديگر هم به ايفاى نقش پرداختند، از جمله زمانى كه محمدعلى شاه مجلس را به توپ بست و آن را تعطيل كرد و برخى جوانانى را كه در دفاع از مجلس باقى مانده بود كشت. مردان جرأت نمىكردند، جنازه جوانان را بردارند و به خاك بسپارند، بلكه زنان همت كردند و آنها را بر داشتند و به خاك مىسپردند. (دولتآبادى، ج١؛ ٢١٣٤١) نتيجه اينكه زنان با حضور در سختترين كار مردانه، يعنى جنگ، و اهداى جان خويش، اوج فداكارى خود را به نمايش گذاشتند، و نيز، مشاركت آنان در جنگ نشان مىداد، آنها تنها نقش پشت پرده نداشتند.
٤. پس از مرگ مظفرالدين شاه، محمد على شاه كه مخالف سرسخت مشروطه بود، روى كار آمد، اما مردم همچنان به حمايت از نهضت نوپاى مشروطه ادامه دادند و تدوين و تصويب متمم قانون اساسى را براى رفع كاستىها و ابهامهاى قانون اساسى خواستار شدند. زنان نيز با تشكيل دستههاى مختلف و ازدحام در برابر ساختمان مجلس شوراى ملى خواهان تصويب سريع تر متمم قانون اساسى از سوى نمايندگان شدند. (كسروى، تاريخ مشروطه ايران، ٣١٥)اتحاديه غيبى نسوان، با ارسال نامهاى به روزنامه نداى وطن، از نمايندگان ملت مى خواهد كه هرچه سريع تر متمم قانون اساسى را تدوين و تصويب كند تا وضع كشور سامان يابد و چنانچه توانايى اين كار را ندارند، استعفا دهند و كار مملكت را به زنان بسپارند.
در عوض، محمد على شاه و هواداران دربار، علاوه بر مخالفت با بسيارى اصول متمم قانون اساسى، به قتل و غارت دست زدند تا ناامنى را از نتايج نهضت مشروطه نشان دهند . قربانيان اصلى اين قتل ها و غارت ها زنان و كودكان بودند. در اعتراض به اين اقدامات كه مخل شكل گيرى نظام پارلمانى بود، زنان تهران، اصفهان، تبريز، قزوين و چند شهر ديگر، به مخالفت دست زدند و حتى با اهداى طلاهاى زينتى، ظروف مسى و فرش هاى خانگى، از انجمنهاى مردمى ايالات و ولايات خواستند تا آن ها را به فروش برسانند و پول آن را صرف دلجويى و كمك به برادران و خواهران ستم ديده نمايند. (حبل المتين، شماره ٤ز١٢٣) همچنين زنان در اين مرحله نهضت، از مخالفان مشروطه اعلام انزجار كرده، آنان را نامردهاى پست فطرت ناميدند و آمادگى خود را براى تحكيم و تثبيت نظام پارلمانى مشروطه ابراز داشته، نسبت به عدم اقدام وكلاى مجلس و هيأت دولت براى خاتمه دادن به ناامنى هاىآذربايجان و دفع تجاوز دولت عثمانى به خاك ايران، دست به اعتراض زدند، زيرا ناامنى و تجاوز به خاك ايران را مانع قوام يابى مجلس، به عنوان اصلى ترين نماد مشروطه مى دانستند.
زمانى كه مجلس شوراى ملى توسط محمد على شاه به توپ بسته شد و مشروطه خواهان قتل عام شدند، تنها زنان جرأت يافتند كه نعش مجاهدان را از زمين بردارند و به خاك بسپارند، و زمانى كه بازماندگان مشروطه خواه از ترس جان به اختفا رفتند، زنانى چون عمه جهانگيرخان صوراسرافيل كه خانهاش محفل آزادى خواهان و سينهاش مخزن اسرار انقلابيون بود، بار ديگر به ميدان آمد و با تشكيل مجامع سرى و به كارگيرى اسلحه هايى كه پيش از اين مخفى كرده بود، به جنگ با استبداد صغير رفتند. به هر روى، زنان همدوش مردان در استقرار مشروطه و تحكيم مجلس كوشيدند. (همان، شماره٤ز٢١٤)
زنان تبعيدى يا مهاجر يا فرارى به شكل ديگرى چون تشكيل كميته نسوان ايرانى، كوشيدند به داد مشروطه خواهان برسند. كميته نسوان ايرانى در استانبول و توسط چند تن از زنان و دختران مشروطه خواه شكل گرفت . اين كميته براى جلب حمايت دولت ها و سازمان هاى اروپايى مدافع حقوق بشر، به ويژه سازمان هاى زنان در غرب و افشاگرى عليه استبداد محمدعلى شاهى، به فعاليت پرداخت و اين نخستين اقدام بين المللى زنان ايرانى، براى نجات هموطنان از چنگال ظلم و جور داخلى بود. در اين راستا، كميته نسوان ايرانى در سپتامبر ١٩٠٨ تلگراف هايى به ملكه آلمان و انگليس ارسال كردند و از آنان خواستند تا با فشار بر دولت ايران، مانع اقدامات ضد مردمى آن شوند كه البته ملكه ويكتوريا و ملكه الكساندرا، از اعمال فشار بر دولت مستبد محمدعلى شاه خوددارىكردند؛ اگرچه حركت و اقدام كميته نسوان ايرانى جاى تأمل دارد؛ ولى نتيجه اى هم از آن حاصل نيامد، ولى شايد در آن شريط، چارهاى جزء اين حركت نبوده است.
٥ . حادثه مشروطه، شاهد حوادث ديگرى است كه زنان آفريدند كه به برخى آنها اشاره مىشود:
- عينالدوله براى كنترل اوضاع، دستور داد كه از بيرون آمدن زنان از خانهها جلوگيرى كنند، از اين رو هر كس از ايشان را مىديدند، دستگير مىكردند، به همين دليل و همانگونه كه حاج سياح نوشته است: »در زندانهاى دولتى از زنان مبارز كم نبودند.« با اين وصف، اقدام عينالدوله فايده زيادى نبخشيد، زيرا هنگامى كه علما و مردم در شاه عبدالعظيم بست نشستند، زنان بسيارى كفن پوشيده، ضمن سينهزنى و نوحهسرايى به بازار آمدند و علىرغم مخالفت و تلاش دولتىها، بازار را تعطيل كردند. (معاصر، ١٣٥٣ ، ٨١)
- امير بهادر از طرف دولت مأمور مىشود كه به زور، بستنشينان شاه عبدالعظيم را پراكنده سازد. وى وقتى به شاه عبدالعظيم رسيد، تعدادى از سربازان مسلح خود را در اطراف صحن مطهر مستقر كرد، و به آنها دستور داد تا تفنگهاى خود را به سمت تحصن كنندگان نشانه گيرند. در اين شرايط، زنهابه بالاى بامهاى صحن مطهر رفتند، و آماده شدند تا اگر سربازان شليك و به مرقد مقدس بىاحترامى كردند، تفنگچيان را سنگباران كنند. (دولتآبادى، همان، ٢٢)
- از اقدام هاى قابل تحسين زنان، نامه اى است كه جمعى از زنان آذرى به عين الدوله، فرمانده اعزامىنيروهاى دولتى براى سركوب مشروطه خواهان تبريز نوشتند. آنان در نامه خود عين الدوله را بدتر از يزيد دانسته به او گفتند: »خيال مى كنى با اين مظالم، ملت از مشروطه دست بر مى دارند و با بستن راه آذوقه، تسليم بىناموسان مىشوند. هيهات! اى حضرت والا به خطا رفته اى و غلط تصور نمودهاى، زيرا ما تا چند ماه آذوقه داريم و پس از آن برگ درختان و گياهان را مى خوريم و يا با ميوه سد جوع مى كنيم، حتى گوشت گربه و ساير حيوانات را مى خوريم و بالاخره در خون خود مىغلطيم؛ ولى تابع هواى نفس محمدعلى ميرزا نمى شويم«. (انجمن، شماره٣ز٤١)
- اتحاديه غيبى نسوان، نامهاى به روزنامه نداى وطن فرستاد و از نمايندگان مجلس خواست، به سرعت متمم قانون اساسى را تدوين و تصويب كنند، و به بىسروسامانى كشور خاتمه دهند، و اگر از عهده اين كار برنمىآيند، استعفا كنند و كار مملكت را به زنان بسپارند. اين نامه طولانى به نكات ديگرى نيز اشاره داشت؛ مانند: »بدون قانون امكان ندارد، احدى از شما اطاعت كند. چرا قانون به دست ما نمىدهيد كه هر كس در هر كجا كه هست، تكليف خود را بداند«. (آفارى، ١٣٦٩ ، ١٠٥)
- زنان تبريز براى تدوين و تصويب متمم قانون اساسى، سخت در تلاش بودند. در نامه انجمن غيبى نسوان تبريز به نمايندگان آذربايجان آمده است: »تمامى اهل شهر در هيجاناند، حتى طايفه نسوان با بچههاى شيرخواره در مساجد جمعاند«. زنهاى شيراز نامه نوشتند كه اعيان و اشراف مانع تدوين و تصويب قانون اساسىاند، پس عليه آنان انقلاب كنيد. تعدادى زنان ماكو در اعتراض به عدم تدوين متمم قانون اساسى، توسط اقبالالسلطنه كشته شدند كه اين امر، اعتراض زنان تهران و اصفهان را در پى داشت. (ملكزاده، ج ١٣٧١،٢٦٢)
نتيجه اينكه در همه فعاليتها و تلاشهاى زنان مشروطه، بوى دين و وطن به مشام مىرسد، هيچگاه آنان چيزى براى خود نخواستند، بلكه همواره حفظ ارزشهاى دين و ملت را بر خواستههاى شخصى ترجيح دادند. از اين نكته نبايد غفلت كرد كه افزايش فعاليتهاى سياسى اجتماعى زنان، مانع بىتوجهى آنان به حجاب نبود، از اين رو، در همه اجتماعات زنانه اين دوره تاريخى، حجاب پا بر جا بود.
نكته ديگر آنكه اگرچه حضور سياسى اجتماعى زنان در جريان انقلاب مشروطه افزايش يافت؛ ولى زنان بيش از اينكه در بيرون از خانه باشند، در خانه بودند و به تربيت پسران و دخترانى پرداختند كه حركتهاى دينى بعدى اين مرزوبوم را آفريدند، و خود تنها به وقت ضرورت به ميدان آمدند.
حضور زنان در حوادث پس از مشروطه
با تلاش مردان و زنان اين مرز و بوم و در سال ١٢٨٥/١٩٠٦، انقلاب مشروطه به پيروزى رسيد و در پى آن، محمدعلى شاه تبعيد شد و احمدميرزا بر جاى او نشست؛ ولى انقلاب نوپاى مشروطه، همچنان خود را به حمايت و حضور مردم نيازمند مىديد. زنان با درك چنين شرايط و موقعيتى، به شكل ديگرى و اينبار به معاونت و مساعدت دولت و مجلس آمدند كه اين حاصل و برآيند قيام عمومى در مسئله گريبايدوف و حادثه تنباكو بود، و علىرغم آنكه از حق انتخاب شدن و انتخاب كردن برخوردار نشدند، اما صحنه دفاع از انقلاب مشروطه را ترك نكردند.
١. در جريان انقلاب مشروطه، زنان هيچگاه خواستههاى صنفى خود را مطرح نكردند؛ اما پس از پيروزى انقلاب، آنان خواهان آن شدند كه تشكلهاى سياسى آنان از سوى مجلس به رسميت شناخته شود. نخستين اقدامى كه زنان براى رفع موانع موجود بر سر راه فعاليت تشكلهاى سياسى بانوان انجام دادند، اين بود كه از مرتضىقلىخان نماينده اصفهان خواستند، اين مسئله را در مجلس مطرح كند، و زمينه را به گونهاى فراهم آورد تا مجلس مجوز قانونى آن را به تصويب برساند. (خسروپناه، ١٣٨١ ، ٢٩)
عدهاى از نمايندگان، طرح مسأله را در مجلس غيرضرورى دانسته و آن را جزء وظايف وزارت داخله قلمداد كردند، با اين وصف، بر اين عقيده بودند كه آن وزارت بايد تشكلهاى سياسى زنان را قدغن نمايد. عده ديگر مىگفتند، اصل اجتماع سياسى زنان اشكالى ندارد، ولى چون امكان فاسد شدن برخى توسط اين تشكلها وجود دارد، پس بايد از تأسيس و تداوم آن جلوگيرى كرد. تعدادى چون وكيل الرعايا(نماينده همدان) در دفاع از اين تشكلها گفتند: »اگر در آن مفسدهاى راجع به دين و دنيا بروز كرد، آن وقت بايد در آن را گل گرفت«. سرانجام، مجلس رأى به غيرقانونى بودن اين تشكلها داد؛ اگرچه اين حوادث در مجلس اول روى داد؛ ولى به صورت اصلى حاكم، بر فضاى پس از پيروزى مشروطه هم سرايت كرد. تصميم مجلس چندان بر فعاليت تشكلهاى سياسى زنان تأثير نگذاشت و تاريخ پس از پيروزى انقلاب، شاهد افزايش كمى و كيفى اين تشكلهاست. (دلريش، ١٣٧٥ ، ٣٦)
از ديگر مطالبات سياسى زنان، برخوردارى از حق رأى بود، ولى با كمال شگفتى، علىرغم نقش مؤثرى كه زنان در انقلاب مشروطه ايفا كردند، ماده چهار نظامنامه انتخابات، آنان را در كنار محجورين، صغار، متكديان و مرتكبين قتل و سرقت قرار داد، و آنها را از حق رأى محروم ساخت. طبق ماده هفت نظامنامه، حق انتخاب شدن نيز از ايشان سلب گرديد. در سال ١٢٨٧/١٩٠٨ اصلاح نظامنامه در دستور كار نمايندگان مجلس دوم قرار گرفت؛ ولى بار ديگر كميسيون نظامنامه، زنان را از حق انتخاب شدن و انتخاب كردن، محروم ساخت. شهيد مدرس، از كميسيون به دليل آنكه زنان را در زمره ديوانگان و سفيهان قرار داد، انتقاد كرد، اما به جهت موافقت گرايشهاى سياسى مخالف، با منع زنان در انتخابات، زنان موفق به كسب حق رأى نشدند. يكى از نشريات در اعتراض به اين مسئله نوشت: »تا روزى كه زنان از حق رأى و ورود به مجلس، حتى براى تماشا كردن محروماند، اميد به ترقى در اين كشور نيست«. (هاشمى، ج ٣، ١٣٦٥،٥٣٠)
پس از گشايش مجلس شوراى ملى، برخى زنان، با تأسى از كسانى كه معتقد بودند، سواد آموزى زنان
- به نفع منافع ملى است.
- حق آنان است و حتى آنها مى توانند، فارق از نقش مادرى و همسرى، به آن بپردازند.
- واجب است و بايد تعليم زنان را اجبارى كرد، كوشيدند مدرسه تأسيس كنند؛ ولى مخالفت بخش اعظم افكار عمومى و مخالفان مشروطه، مانع بزرگى بر سر راه آنان بود؛ از اين رو تلاش كردند، با انتشار مقاله و كتاب، مخالفان را جذب و مانع مخالفت آنان شوند. دولت و مجلس هم به دليل مخالفت عمومى، چندان رغبتى به حمايت از متقاضيان مدارس جديد نشان نمى داد؛ اما زنان پيش از آنكه منتظر دولت و مجلس بمانند، به شيوه هاى مختلف به تأسيس مدارس پرداختند. (ببران، ١٣٨١،٣١)
٢. مجلس دوم در ١٢٨٨/١٩٠٩ افتتاح گرديد، و بىدرنگ يكى از كارهاى خود را سروسامان دادن امور ماليه كشور قرار داد؛ از اين رو، تصميم گرفت، مستشار خارجى استخدام كند. در همين راستا، مورگان شوستر آمريكايى به ايران دعوت شد، و به عنوان مسئول امور ماليه كشور با اختيارات وسيع، شروع به كار كرد. روسها با حضور شوستر در ايران مخالفت كردند، و در پى آن، ارتش خود را به بندر انزلى فرستادند و تهديد كردند كه اگر شوستر از ايران اخراج نشود، ارتش تزارى مستقر در رشت، به سوى قزوين و تهران حركت خواهد كرد.
به دنبال اولتيماتوم دولت روسيه، فرياد مردم از جمله زنان اصفهان، قزوين، آذربايجان و تهران از هر سو برخاست، و حتى زنان هندى در همدردى با زنان ايرانى، صداى اعتراض خود را بلند كردند. در تهران، حدود پنجاه هزار نفر ضمن اعلام اعتصاب، به خيابانها ريختند و هزاران زن نيز در حالى كه مىگريستند و برخى آنها كفن پوشيده بودند، آمادگى خود را براى جنگ با روسيه و دفاع از كشور اعلام كردند. (آفارى، همان، ٨٧)بدرالملوك بامداد در اين باره نوشته است: »هزاران زن ايرانى در تظاهرات گردآمدند و بعضى آنها بر فراز ديوار يا سكويى رفتند و براى مردم سخن گفتند و بر ضرورت دفاع از انقلاب پاى فشردند و از مجلس خواستند كه در برابر تهديدهاى خارجى بايستد«. (بامداد، ج ٢، ١٣٥٢ ، ٤٨)
زمانى كه خبر تصميم سرى و محرمانه مجلس مبنى بر تسليم شدن در مقابل اولتيماتوم روسيه افشا شد، زنان به يك اقدام متهورانه دست زدند. شوستر خود اين اقدام را اينگونه توصيف كرده است: »سيصد زن محجوب ايرانى از خانههاى خود بيرون ريختند و آهنگ پارلمان كردند. بسيارى ايشان با خود سلاح داشتند كه در آستين و زير دامن خويش پنهان كرده بودند. سپس در برابر مجلس گرد آمدند و خواستار ملاقات با رييس مجلس شدند، و در نتيجه، تنى چند از ايشان به درون پارلمان راه يافتند. زنان سلاحهاى خود را به نمايش گذاشتند و پرده از چهره بر گرفتند و به رييس مجلس اخطار كردند كه اگر او و همكارانش، لحظهاى از اجراى وظايف خود كه همانا پاسدارى از آزادى و حيثيت مردم ايران است، غفلت ورزند، در آن صورت، ما زنان، نخست شوهران و پسران خود و سپس خود را از ميان بر مىداريم«. (آفارى، همان، ٤٨)زنان حتى پا را از اين فراتر گذاردند و در حمايتى آشكار، جماعتى از زنان فقير به پارك اتابك رفتند، تا به شوستر بگويند، چون اداره خزانه تحت امرش، پول مورد درخواست ارتش را نمىپردازد، دولت و ارتش با وى مخالفاند.
علىرغم همه اين تلاشها، دولت و مجلس اولتيماتوم روسيه را با اندكى تغيير در مفاد آن پذيرفتند و حتى به پيشنهاد اعضاى دولت، مجلس نيز منحل گرديد. با بسته شدن مجلس، ديگر دستاوردهاى انقلاب مشروطه در معرض سقوط قرار گرفت. (شوستر، ١٣٦٨ ، ٢٣٦)
٣. زنان در مخالفت با استعمارگران، بارها به تحريم كالاهاى خارجى روى آوردند، و چون اغلب زنان مسئول خريد خانه يا تعيينكننده نوع مصرف منزلاند، تحريم كالا از سوى آنان، به منزله كاهش فروش كالاى خارجى در سطح كشور است كه اين مسئله مىتوانست زيانهاى فراوانى بر كشورهاى خارجى و اجنبى صادركننده كالا به ايران بگذارد. زنان با درك اين مسئله، بارها به تحريم كالاهاى خارجى پرداختند. از جمله:
- يكى از زنان در راهپيمايى عليه اولتيماتوم روسيه، سخنرانى كرد و در پايان سخنش گفت: »خانمهاى عزيز!نترسيد و جداً بكوشيد تا پاى اجنبى را از خاك پاك مملكتمان دور سازيم«. پس از آن، زنان كوشيدند، مصرف كالاهاى روسى و انگليسى را كاهش دهند و حتى به مغازههايى كه كالاهاى خارجى مىفروختند، با سنگ و چماق حمله مىكردند و نيز، سوار ترامواى تهران نمىشدند، به گمان آنكه متعلق به روسهاست. (بامداد، همان، ٤٨)
- تحريم كالاهاى خارجى از سوى تشكلهاى سياسى از جمله انجمن مخدرات وطن هم توصيه مىشد. اين انجمن در پايان يكى از راهپيمايىها عليه اولتيماتوم روسيه، نامهاى به مجلس فرستاد و در آن نوشت: »قشون روس در داخله رحل اقامت انداخته و انگليس به غير حق . . . ما را تهديد مىكند«. چنين موضعگيرى كه با توصيه به تحريم كالاى خارجى به پايان مىرسيد، نشان مىداد كه انجمن مخدرات وطن كه توسط بانوآغابيگم در ١٢٨٩/١٩١١ تأسيس شد، همچنان به هدفهاى اوليه خود پايبند است. اين هدفها عبارت است از: دفاع از استقلال كشور، مخالفت با وامگيرى خارجى، جلوگيرى از خريد كالاهاى اجنبى، تبليغ كالاى داخلى. (همان)
- علاوه بر اين و در فضاى پس از حمله روسيه به ايران كه با توافق و رضايت انگليس صورت مىگرفت، زنان براى انتقام از دولتهاى اروپايى، به قهوهخانهها مىرفتند و از صاحبان اين اماكن مىخواستند كه مصرف شكر اروپايى را متوقف كنند، در غير اين صورت، قهوهخانهها را مىبندند. همچنين، استفاده از كالسكه اروپايى را كه اغلب وسيله انتقال زنان بود، تحريم كردند. روزنامه ايران نو، در گزارش اقدامات زنان در تحريم كالاهاى خارجى، آن را با عنوان مردانگى زنان ستود. (آفارى، همان، ٦٠)
٤. انگليسىها، بارها به مناطق جنوبى ايران حمله كردند. آنها در زمان محمدشاه، جزيره كيش را تصرف كردند و بوشهر را به محاصره در آوردند؛ ولى سرانجام مجبور به عقب نشينى شدند. در دوره ناصرى، بار ديگر قواى انگليس به بوشهر حمله كردند كه البته اينبار آن را به اشغال درآوردند. مرحله سوم حمله انگليسىها، در جريان اشغال ايران در جنگ جهانى اول (دوره احمدشاه)روى داد كه اوج مبارزات تنگستانىها و دشتستانىهاى بوشهر در دفاع از كشور ايران بود كه اين فداكارى، هنوز بارقههايى از اميد به مشروطه را زنده مىكرد؛ گرچه انگليسىها به كمك عوامل داخلى، سر انجام قيام را سركوب كردند؛ اما مردان و زنان جنوبى، با كمترين امكانات، بيشترين مقاومت را نشان دادند. از جمله اين مقاومتها، حمله تعدادى زنان دشتستانى به قواى دشمن است. ماجرا از اين قرار بود كه حدود پنجاه زن دشتستانى در كوه گيسكان كه از گستاخى دشمن سخت به ستوه آمده بودند، به استقبال مرگ و شهادت رفتند و تا پاى جان، از آب، خاك و حيثيت ملى ايران دفاع كردند. آنها زمانى كه نيروهاى دشمن در آستانه بازگشت پيروزمندانه بودند، اسلحه بر جاى مانده از شهداى خويش را برداشته، انگليسىها را به گلوله بستند. عدهاى از مردان بوشهرى، با استفاده از اين موقعيت، خود را از بند دشمن رها كرده، به صفوف زنان جنگجو پيوستند. اين جنگ و رزم دليرانه چنان صفوف دشمن را به هم ريخت كه آنان را واداشت، با دادن تلفات زياد، عقب نشينى كنند. زنان گيسكانى كشتههاى دشمن را دفن نكردند، تااستخوانهاى آنان، سالها در محل نبرد باقى بماند و مايه عبرت اين و آن شود. (فراشبندى، ١٣٦٢ ، ١٧٣)
نكته جالب ديگر در رفتار اين زنان آن بود كه علىرغم آنكه در آن موقع، هيچ خانوادهاى نبود كه عزيزى را از دست نداده باشد و در غم آن داغدار نباشد؛ ولى هيچ زنى براى مرگ پدر، شوهر، برادر و فرزند خود نمىگريست تا دشمن از غم و ناله و ناتوانى آنان خرسند نشود. (همان)البته نقش زنان دشتستانى در اين اندازه پايان نيافت، بلكه شجاعت آنان در جنگ با انگليسىها و صبرشان در مصيبت از دست دادن خويشان و نزديكان، موجى از عشق به وطن و دين را در مردان آن ديار پديد آورد تا اندازهاى كه مردان دلاور بوشهرى، با شبيخونهاى گاه و بىگاه، هرگز نگذاشتند كه دشمن در خطه جنوب احساس امنيت كند. (ركنزاده آدميت، ج٢، ١٣٥٧ ، ٤٥٩)
نتيجهاى كه از اين مبحث مىتوان گرفت، آن است كه زنها در جشن پيروزى انقلاب مشروطه، پرچم قرمز در بالاى در خانههاى خود نصب مىكردند، وقتى از خانههاىشان خارج مىشدند، پرچم كوچك قرمزى در دست مىگرفتند. اين شور و شوق نشان مىداد كه آنان قصد دارند، نقش بيشترى نسبت به پيش از انقلاب بر عهده بگيرند، ولى مردان مشروطه، نقش آنها را تا مرحله پيروزى پذيرفتند، و پس از آن، بيشتر مايل بودند، زنان در خانه باشند نه در اجتماعات. چنين فضايى، زنان را وامىداشت كه كمتر در عرصه سياسى حضور بيابند. با اين وصف، توده زنان مسلمان، نقش خود را همچون گذشته، ولى اندكى كمتر از آن، حفظ كردند، در عوض و به تدريج دستهاى از زنان غرب و شرقزده، حضور سياسى بيشترى يافتند، در حالى كه نقش كمترى در انقلاب مشروطه بر عهده داشتند.
جمعبندى
اقدام گريبايدوف در جمعآورى زنان اسير روسى مسلمان شده در سفارت و تلاش براى راضى كردن آنها به بازگشت به روسيه، خشم مردان و زنان پايتخت را برانگيخت و اين مردان و زنان، زمانى كه ديدند گريبايدوف و دولت، توجهى به خواستههاىشان ندارند، به سفارت حمله بردند و زنان دربند را رهايى بخشيدند. در حادثه تنباكو بار ديگر زنان به ميدان آمدند و در حمايت از علما به تظاهرات عليه شاه و به اعتراض نسبت به كمپانى دست زدند و آنقدر در مخالفت خود پاى فشردند كه سرانجام، دولت قرارداد رژى را باطل كرد. در مخالفت با قرارداد تنباكو، زنان دربار كه اغلب آنها ، رعيتزاده بودند و نيز از وضعيت مناسبى در دربار برخوردار نبودند، نقش داشتند. به علاوه، عمر سلطنت ناصرالدين شاه به انتها نرسيده بود كه بارديگر زنان به دليل ناتوانى دولت در تأمين نان مردم بر حكومت خروشيدند و مجدداً دولت را به عقب نشينى وا داشتند.
زنان در جريان جنبشى كه به انقلاب مشروطه انجاميد، حضورى فعالانه و همه جانبه داشتند. گاه از ظلم و ستم دولت بر علما به خروش مىآمدند، و گاه بازاريان را وا مىداشتند، در اعتراض به دولت، بازار را ببندند. آنها براى به ثمر نشاندن انقلاب، حتى از بذل مال و جواهرات خويش و مهمتر از همه اهداى جان خود، مضايقه نكردند. تاريخ اين دوره، بارها شاهد بوده كه زنان جواهراتشان را براى كمك و پيروزى به انقلاب، هديه كردند و كم نبودند زنانى كه در اين راه، به زندان رفتند، تومار نوشتند، فرياد زدند، جنگيدند و به شهادت رسيدند. البته همه اينها، تنها بخشى از فعاليتهاى آنان است. زيرا آنچه در تشويق و حمايت از مردانى كه به انقلاب پيوستند، انجام دادند، كمتر در نوشتههاى تاريخى آمده است.
زنان پس از پيروزى انقلاب مشروطه، چند درخواست سياسى مطرح كردند. نخست آن كه مجلس به تشكلهاى سياسى آنان رسميت ببخشد، و دوم اينكه به آنان حق انتخاب شدن و انتخاب كردن داده شود. مجلس با هيچيك از اين دو خواسته موافقت نكرد. زنان بىتوجه به اين بىمهرىها، و زمانى كه روسيه و انگليس جنوب كشور را مورد تجاوز قرار داد، صحنه را ترك نكردند و با شركت در راهپيمايىها و حتى با جنگ عليه قواى انگليسى جنوب، تلاش كردند از مرزهاى كشور و ارزشهاى انقلابى خود پاسدارى كنند. آنان در اين راه، جان خود را به خطر انداختند، و هنگامى كه بايد از زندگى آسودهترى كه انقلاب مشروطه وعده آن را داده بود، بهرهمند شوند، با تحريم كالاهاى خارجى، زندگى سختترى را براى خود فراهم آوردند.
نتيجهگيرى
با مطالعه بخش كوتاهى از تاريخ معاصر ايران كه گذشت، مىتوان دريافت واقعيتهاى تاريخى نشان مىدهد كه زنان ايرانى در حادثه آفرينى وقايع ايران معاصر، نقش داشته و اين نقش، مؤثر، وسيع، كارساز و مثبت بوده و اغلب توده زنان مسلمان به ايفاى چنين نقشى پرداختهاند، زيرا، زنان دربارى كه اغلب به دسيسهچينى مشغول بوده و زنان روشنفكرى كه در بهترين وضعيت، مبلغ آرا و انديشههاى فمنيستى غربى و كمونيستى شرقى بودهاند، تعدادشان اندك و گستره فعاليتشان تنها به دولت، دربار، دانشگاه و مدارس ختم مىشده است. فعاليت اين دو دسته كمتر با مبانى ملى و مذهبى مردم ايران ارتباط داشته و علت واكنش سرد توده زنان مسلمان با فعاليتهاى آنان، همين مسئله بوده است، در واقع آنان كه حادثه گريبايدوف، جنبش تنباكو و انقلاب مشروطه را آفريدند، به حمايت از دين پرداختند، خون و شهيد دادند، توده زنان مسلمان بودند. آنان كه گوشوارههاى خود را هديه كردند، به نبرد مسلحانه دست زدند، و به تحريم كالاهاى خارجى مبادرت ورزيدند، توده زنان مسلمان بودند. آنان با حفظ ارزشهاى ملى و مذهبى به ميدان آمدند و با اين كار ثابت كردند كه شرط حضور زنان مسلمان در عرصه سياسىاجتماعى ، كنار نهادن ارزشهاى ملى و مذهبى نيست، بلكه با حفظ آن مىتوان عالىترين حضور و فعاليت مؤثر و وسيع را به نمايش گذاشت. جالب اينكه اين زنان هيچگاه نكوشيدهاند فعاليتهاى خود را با چاپ و نشر آن، به رخ ديگران بكشند، چون هدفشان انجام تكليف ملى و دينى بوده، چنان كه امكانات چاپ و نشر فعاليتهاى خود را هم اغلب در اختيار نداشتند.
بنابراين، فرضيه مقاله حاضر قابل اثبات است، چون، نقش اصلى مخالفتهاى ضد دولتى و حتى ضد استعمارى و نيز، مخالفت با استبداد، با زنانى بوده كه با اشاره علماى دينى و با انگيزههاى مذهبى و با هدف حفظ كيان كشور و دين، پاى در ميدان مبارزه نهادند، و در اين راه شيفته انديشههاى غيربومى نشده، با اين كار نشان دادند كه انديشههاى دينى از عناصر تحرك سياسىاجتماعى برخوردار است.
به علاوه، زنان با تأسى به تجربه مشاركتهاى سياسىاجتماعى گذشته، در دورههاى بعدى به تصاعد فعاليتهاى خود پرداختند و بيش از گذشته خود را در اختيار و خدمت دين قرار دادند. حاصل اين كار، انقلابى عظيم و بزرگ بود كه رهبرى آن يعنى امام خمينى(ره)، حضور زنان را عامل مهمى در پيروزى انقلاب اسلامى دانسته است. يكى از مهمترين علل افزايش حضور زنان در دهههاى ٣٠، و به ويژه دهه ٤٠ و٥٠ آن بود كه رهبرى قيام، ارزشى را كه اسلام براى زنان قائل است احيا كرد و به زنان ارزانى داشت.
پىنوشتها:
١- آدميت، فريدون و ناطق، هما، افكار اجتماعى، سياسى و اقتصادى در آثار منتشر نشده دوران قاجار، تهران: آگاه، ١٣٥٦.
٢- آفارى ، ژانت، انجمنهاى نيمه سرى زنان در نهضت مشروطه، ترجمه جواد يوسفيان، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١٣٦٩.
٣- اجتهادى، مصطفى، دائرةالمعارف زن ايرانى، ج ١، تهران: مركز امور مشاركت زنان، ١٣٨٢.
٤- اعظام قدسى، حسن، كتاب خاطرات من يا روشنشد تاريخ صد ساله، بى جا: بى تا، ١٣٤٢.
٥- اميرجعفرى، اسماعيل، قيام آذربايجان و ستارخان، تهران: كتابفروشى تهران، ١٣٥٦.
٦- باستانى پاريزى، محمد ابراهيم، گذر زن از گدار تاريخ، تهران: نشر كيانا، ١٣٨٢.
٧- بامداد، بدرالملوك، مشعلداران و پيشتازان آزادى زنان، ج ٢، تهران: زيتون، ١٣٥٢.
٨ - ببران، صديقه، سير تاريخى نشريات زنان در ايران معاصر، تهران:روشنگران، ١٣٨١.
٩- بوشهرى، جعفر، گوشهاى از تاريخ اجتماعى تهران قديم، تهران: سيمرغ، ١٣٤٧.
١٠- پاولويچ، ميخائيل، سه مقاله درباره مشروطه، ترجمه م. هوشيار، تهران: حبيبى، ١٣٥٧.
١١- خسروپناه، محمدحسين، هدفها و مبارزه زن ايرانى، تهران:پيام امروز، ١٣٨١.
١٢- دلريش بشرى، زنان در دوره قاجار، تهران: سوره، ١٣٧٥.
١٣- دولت آبادى، يحيى، تاريخ معاصر يا حيات يحيى، ج ٢، تهران: عطار، ١٣٦١.
١٤- ركنزادهآدميت، محمدحسين، فارس و جنگ بينالملل، ج ٢، تهران: اقبال، ١٣٥٧.
١٥- سيرجانى، سعيد، وقايع اتفاقيه، تهران: نوين، ١٣٦٢.
١٦- شميم، علىاصغر، ايران در دوره سلطنت قاجار، تهران: علمى، ١٣٧٠.
١٧- شوستر، مورگان، اختناق در ايران، ترجمه اسماعيل رائين، تهران: صفىعلى شاه، ١٣٦٨.
١٨- عافيت، محمد رضا، سردار ملى ستارخان، تبريز: انديشه، ١٣٥٢.
١٩- فراشبندى، علىمراد، گوشهاى از تاريخ انقلاب مسلحانه، تهران: رسا، ١٣٦٢.
٢٠- كاساكوفسكى، كلنل، خاطرات كلنل كاساكوفسكى، ترجمه عباسقلى جلى، تهران: سيمرغ، ١٣٥٣.
٢١- كربلايى، حسن، تاريخ الدخانيه يا تاريخ انحصار دخانيت، اراك: بى نا، بى تا.
٢٢- كسروى، احمد، تاريخ مشروطه ايران، تهران، اميركبير، ١٣٦١.
٢٣- كرمانى، ناظمالاسلام، تاريخ بيدارى ايرانيان، ج ٢ ، تهران: نوين، ١٣٦٢.
٢٤- گرانت واتسن، رابرت ، تاريخ ايران دوره قاجاريه، ترجمه وحيد مازندرانى، تهران: امير كبير، ١٣٥٦.
٢٥- ماركام، كلمنت، تاريخ ايران در دوره قاجار، ترجمه ميرزارحيم فرزانه، تهران: فرهنگ ايران، ١٣٦٤.
٢٦- معاصر، حسن، تاريخ استقرار مشروطيت در ايران، تهران: ابن سينا، ١٣٥٣.
٢٧- ملك زاده، مهدى، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، ج ٢، تهران: علمى، ١٣٧١.
٢٨- ناهيد، عبدالحسين، زنان ايران در جنبش مشروطه، تبريز: احياء، ١٣٦٠.
٢٩- نجمى، ناصر، طهران عهد ناصرى، تهران: عطار، ١٣٧٠.
٣٠- نفيسى، سعيد، تاريخ اجتماعى و سياسى ايران در دوره معاصر، ج٢، تهران: بنياد، ١٣٦٤ .
٣١- واحد، سينا، زن و حضور تاريخى، تهران: مركز نشر مشرق، ١٣٧٢.
٣٢- هاشمى ، محمد، مذاكرات مجلس شوراى ملى در دوره دوم، ج٣، تهران: امير كبير، ١٣٦٥.
٣٣- نشريه انجمن، سال سوم(١٣٢٧)شماره ٤١.
٣٣- روزنامه حبل المتين، سال اول(١٣٢٥)شماره ٢١٤ و ١٢٣.
٣٣- مجله زنان، مهر ١٣٨٠.