پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - ولایت فقیه و اصول پیشا مشروطه - فیاض ابراهیم

ولایت فقیه و اصول پیشا مشروطه
فیاض ابراهیم

١. ولايت فقيه، نظريه سياسى متأخر ايرانى است كه پا به ميدان قدرت گذاشته و براى ساختن جامع نهادهاى اجتماعى جامعه ايرانى تلاش مى‌كند تا بتواند با توجه به چارچوب خود، جامعه ايرانى را شكل داده، آن را از حالت شاهنشاهى بيرون آورد. چون حكومت شاهنشاهى، طى قرون متعدد نظام اجتماعى ايران را شكل داده است و اين يك مبارزه دقيق اجتماعى است.
٢. پس آنچه در ايران، در قالب نهادهاى اجتماعى رخ داده ساختارى شاهنشاهى است و فهم اين ساختار به فهم تاريخى ايران نياز دارد كه تاريخ اجتماعى ايران را تشكيل مى‌دهد كه نقصان علوم اجتماعى ايران را مى‌سازد. ولى مسئله مهم در اين ميان آن است كه نظريه ولايت فقيه به دنبال چيست و چارچوب معرفتى - ساختارى خود را چگونه تنظيم و شكل داده است و چگونه ساختار قديمى ايرانى را تغيير مى‌دهد.
٣. نظريه ولايت فقيه توسط كسى مطرح و به اجرا در آمد كه در سال مشروطه متولد شد و عمر خود را با حكومت شاهنشاهى مشروطه‌اى گذراند و بن بست تاريخى آن را به خوبى يافته بود. زيرا نظام ايران نظامى شاهنشاهى بود كه در فرآيند مشروطه، دچار تجدد زدگى گرديد. نظام استبدادى شاهنشاهى در ايران رو به عقب داشت (آمار دوران قاجار و پهلوى اول و دوم، اين نكته را به خوبى اثبات مى‌كند)؛ ولى تجدد رو به جلو داشت و در پى بطلان گذشته بود، پس نظام سياسى و اجتماعى، دچار يك تضاد درونى شده بود.
٤. اين تضاد درونى، رژيم قاجار را در هم شكست كه از درون آن رژيم پهلوى بيرون آمد كه نوعى پادشاهى و اشرافيت تجدد طلب ايرانى را شكل داد. رژيم پادشاهى چون توان ساختارى براى همراهى با تجدد را نداشت، تجددى سطحى و در حد آداب و رسوم يا يك تجدد اشرافى بود و به جاى شعور، شعار را پيشه خود ساخت و انحطاط كشور يا كشورى مونتاژى را ساخت. لحظه‌اى هم كه تصميم گرفت، تجدد ساختارى را اجرا كند (در سال‌هاى ٥٤ و ٥٥) توسط انقلاب اسلامى نابود شد و ولايت فقيه جايگزين آن گرديد.
٥. ولايت فقيه بر اساس فقه اسلامى بنا شده بود. انحراف مشروطه و مشروطه انحرافى، انحراف از شكل اصلى و بنيانى آن بود، چون روحانيت متفكر و مجتهد، جهان آن روز را به خوبى درك كرد و فقاهت را بر اساس عقود و اصول عمليه بنا نهاد و ولايت فقيه را در بيع و عقود بررسى كرد؛ ولى متأسفانه روشنفكرى وابسته، با راهنمايى آنگلوساكسون‌ها، جريان فكرى عميق اسلامى را منحرف ساخت و به جاى آن قانون گرايى و مردم سالارى را مطرح كرد كه از اعتباريات مبتنى بر فلسفه غربى سرچشمه مى‌گرفت. نتيجه مشروطه انگليسى نيز به وجود آمدن پادشاهى انگليسى در ايران بود كه با فرمان آنها پادشاه مى‌شد يا از پادشاهى كناره‌گيرى مى‌كرد.
٦. ولايت فقيه بازگشت به بنيادهاى دينى، فقهى و اصولى پيش از مشروطه بود و بارورى آنها را نيز رقم زد كه فهم اين نوآورى‌ها مى‌تواند، چارچوب‌هاى جامع ولايت فقيه را به ما بنماياند و نظام تحولى جامعه اسلامى را ترسيم كند؛ به گونه‌اى كه بر اساس سنجش‌هاى مفهومى ناقص، به دفاع يا نقد ولايت فقيه پرداخته شود؛ مثل اينكه آيا ولايت فقيه مشروعيت ولايى و خدايى دارد يا مشروعيت مردمى و وكالتى؟!
٧. ولايت فقيه بر اساس انسان‌شناسى خاص خود بنياد مى‌شود كه همان عقل فطرى يا عقل زندگى محور يا عقل عرفى است؛ نه انسان احساسى ضد عقل جامعه پادشاهى، پس انسان‌شناسى عقل زندگى محور، بر انسان‌شناسى احساسى اشرافى پيشى مى‌گيرد و براى تحقق آن بايد فعاليت معرفتى ساختارى بسيار عظيم و گسترده‌اى از نظر كميت و زمان انجام شود. پس انديشه‌هاى انتزاعى انسان‌شناسى شاهنشاهى، جاى خود را به انديشه‌هاى انضمامى زندگى محور مى‌دهد.
٨. فقه اسلامى فقهى امضايى است، پس به تمام معنا، در برابر جهان گشوده است و آنچه در آن فساد و افساد و شرك نباشد مى‌پذيرد، چون منفعت محلله مقصوده دارد و اين براى فقه زندگى محور بسيار ضرورى است، پس فقه اسلامى به دنبال مطالعه تمامى ابعاد زندگى و دانش‌هايى است كه در رشد زندگى انسان‌ها دخالت دارد و آن را در قالب موضوع‌شناسى يا حكم‌شناسى مطالعه مى‌كند. پس فقه اسلامى فقهى راديكال نيست، بلكه يك فقه اصلاح طلب است.
٩. فقه اسلامى به دليل مذكور، در برخورد با تمدن‌هاى غرب و شرق، بسيار باز عمل مى‌كند. فقه در كنار كلام اسلامى، چارچوب‌هاى اجتماعى هر تمدنى را بررسى مى‌كند و سپس با توجه به آن تمدن‌ها، ساختارهاى اجتماعى درون فقهى را باز مى‌سازد.
ولايت فقيه در پى هدايت درون فقهى و برون فقهى (معرفت - ساختار) براى رسيدن به آبادى، عمران و سعادت انسان‌ها است. پس فقه با تمدن مخالف نيست، بلكه با فحشا مخالف است.
١٠. پادشاهى در ذهن‌شناسى به حافظه پرورى مى‌پردازد، چون پادشاهى اشرافى است و اشراف به دنبال حفظ سنت‌هاى خود هستند و تأثير اين حفظ كردن، حافظه پرورى است كه بايد انساب و افتخارات رإ؛ ّّع‌ة حفظ كند. پس در اثر حافظه پرورى به زيان شعر محتاج شدند و شعر به جاى نثر در زبان ايرانى شكل گرفت، چون حفظ و حافظه پرورى، وزن و قافيه مى‌خواهد و شعر با داشتن وزن و قافيه، براى حفظ كردن بسيار عالى است و مشاعره و حفظ بيشتر شعر، به ارزشى اجتماعى تبديل مى‌شود و آموزش و پرورش نيز حافظه پرور است و بر حفظ كردن و نه خلاقيت فكرى متكى است، مثل نوع امتحانات و نوع تدريس كه اين با عرفان گرايى شاهنشاهى ممزوج مى‌شود و احساس گرايى ماده شعرى را تشكيل مى‌دهد.
١١. فقه اسلامى، چون بر اساس عقل عرفى بنا مى‌شود و زندگى را محور خود قرار مى‌دهد، پس عقل و احساس را كه دو بال زندگى را تشكيل مى‌دهند، با هم مى‌بينيد. پس هم حافظه را در نظر مى‌گيرند و هم هوش و ادبيات شعرى را قبول ندارد؛ ولى ادبيات شعرى را در كنار نثر قبول دارد؛ مثل اشعار ائمه و سخنان نثرگونه آن با زبان نيمه شعرى و نيمه نثرى قرآن. پس آموزش و پرورش ميانه‌اى از نظر حافظه و خلاقيت دنبال مى‌كند. پس آموزش و پرورش ولايت فقيه نيز حافظه را پرورش مى‌دهد، بنابراين ميزان آموخته‌ها را بالا مى‌برد و خلاقيت نو آورى را گسترش مى‌دهد.
١٢. در بعد اجتماعى، ولايت فقيه به اصالت جماعت اعتقاد دارد. هم فرد را مى‌بيند و آزادى آن را مطرح مى‌كند و هم جامعه، پس به دنبال عدالت و مصلحت جمعى است. اين تعديل و ميانه روى فقط در بعد اجتماعى محصور نمى‌ماند، بلكه به اقتصاد نيز سرايت مى‌كند، چون اقتصاد اسلامى بر اساس مالكيت خصوصى شكل مى‌گيرد كه تحت كنترل مالكيت عمومى و دولتى است، بنابراين در نظام ولايت فقيه سرمايه دارى شكل نمى‌گيرد؛ چنان كه سوسياليسم نيز در آن راهى ندارد.
در بعد فرهنگى نيز، سياستگذارى و برنامه‌ريزى فرهنگى، هم توسط دولت و هم در سطح مردم پذيرفته است.
١٣. بزرگترين فلسفه فقه اسلامى،»حفظ نظام اجتماعى« است و اين اصل بر كليه فروع فقهى وارد است كه همان حفظ نظام است كه مبناى مصلحت سنجى نظام ولايت فقيه مى‌شود. مصلحت سنجى براى حفظ مصالح عمومى و تشخيص مصلحت نيز يك امر اوليه فقهى قلمداد مى‌شود.
بر اين اساس تمامى احكام اسلامى در قالب مصلحت در سطح عمومى سنجيده مى‌شوند و اين انبساط اجتماعى موجب رشد عمومى خواهد شد و ولايت مطلقه نيز به معناى مصلحت سنجى در جهت منافع عمومى است و هيچگونه ارتباطى با استبداد به رأى يا منافع شخصى ولى فقيه ندارد. ولى فقيه در برابر قانون، چون بقيه مردمان، حق و تكليفى مساوى دارد.
١٤. روشنفكران تجددگرا و غرب‌محور، به ولايت فقيه به صورت يك رقيب نگريستند. به همين دليل به وسيله مشروطه حكومت استبدادى تجدد طلب، توسط روشنفكرى مشروطه شكل داده شد و به وسيله حكومت پادشاهى انگلوساكسون محور، روحانيت و فقاهت مورد هجوم و فشار قرار داده شود و تاريخ روشنفكرى از مشروطه تا آخر پهلوى و سپس از انقلاب تا انتهاى دوم خرداد. به خوبى نشان مى‌دهد كه در همين جهت برخى حكومت پادشاهى دموكراتيك با وجود پادشاه و يك نخست وزير سكولار و بدون قانون اساسى مثل انگلستان را مطرح كرده‌اند.