پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - فقه ميان فرهنگى - فیاض ابراهیم

فقه ميان فرهنگى
فیاض ابراهیم

١. آينده از آن كسانى است كه آن را خوب بشناسند. فهم آينده در جهان متغير امروز سخت است، چون هر روز رسانه‌اى سر بلند كرده، خود را در ميان فرهنگ ما جا مى‌دهد، پس فرهنگى در پى فرهنگى ديگر قد علم مى‌كند. فرهنگ اينترنت، فرهنگ اى ميل، فرهنگ چت و... .
٢. دو نظريه رقيب در باب فرهنگ، در عصر رسانه‌هاى جهانى (نه ارتباطات جهانى) وجود دارد؛ يكى كره زمين را به صورت كره‌اى آموزشى مى‌خواهد و جهانى شدن و جهانى سازى را شعار خود قرار داده است، تا بتواند هر زمان، به هر گونه اين كره آموزشى را بچرخاند. اين روش آينده‌شناسى اروپاى منفصل (انگليس)، امريكا و آنگلوساكسون‌هاى ديگر است.
٣. نظريه رقيب، نظريه ميان فرهنگى است كه در عرفان يا فلسفه‌هاى عرفانى ريشه دارد (به عكس نظريه پيشين كه در فلسفه ضد عرفان يا مادى گرايانه ريشه دارد).
اين نظريه كره زمين را حوزه‌هاى فرهنگى بسيار متعدد و متكثر مى‌داند كه هر يك جهان زيست خاص خود را دارند و از تعاملاتى بين و ميان فرهنگى برخوردارند. اين نظريه اروپاى متصل (آلمان و فرانسه)، اوراسيا(اروپاى شرقى، قفقاز، ايران، آسياى ميانه، افغانستان و روسيه) و آسيا (هند، پاكستان، چين، ژاپن و آسه آن) است.
٤. شاكله نظريه نخست (جهانى شدن) اقتصاد = سياست و حكومت = دين = خانواده است؛ به اين معنا كه علم بنيادى و زير بنايى آن اقتصاد است. پس بر اساس اقتصاد دولت را ترسيم مى‌كنند كه حافظه اقتصاد آزاد جهانى، به رهبرى امريكا باشد. در اين چارچوب اقتصادى - سياسى، دين امريكايى ترسيم شود كه نسبت به اخلاقيات و ارزش‌ها خنثى (مانند اسلام امريكايى) و تابع عرضه و تقاضا است. پس خانواده به صورتى بسيار ضعيف و در حكم يك واحد مصرفى اجتماعى ترسيم شود تا در نهايت، اقتصاد جهانى به سود دهى برسد.
٥. شاكله نظريه دوم (ميان فرهنگى) خانواده = دين = سياست و حكومت = اقتصاد است؛ يعنى خانواده در محور و مركز واقع مى‌شود. خانواده هسته اصلى فرهنگ قرار مى‌گيرد و سنت‌هاى فرهنگى را ادامه مى‌دهد؛ دين در خانواده بالنده مى‌شود و از تركيب دين و خانواده، سياست و حكومت زاييده مى‌شود؛ در چنين نظامى اقتصاد قوام مى‌يابد.
٦. اين دو شاكله رقيب، ارتباطات خاص خود را برقرار مى‌كنند؛ شاكله نخست ارتباطات جانى را ترسيم مى‌كند كه در آن بر نابودى فرهنگ‌هاى جهان و تبديل آنها به يك فرهنگ مصرفى جهانى يإ؛ امريكايى ساختن فرهنگ جهانى است.
آنان قصد داشتند اين كار را با ترويج استراتژى »جهانى فكر كن و جهانى عمل كن« انجام دهند كه بسيار ناپخته و غير عملى آمد.
آنان با استراتژى »جهانى فكر كن و محلى عمل كن« به ميدان آمده‌اند و به دنبال امريكايى ساختن جهان هستند؛ مثل خاورميانه بزرگ يا امريكايى.
٧. شاكله ميان فرهنگى، ارتباطات خود را بر اساس محلى فكر كن و محلى عمل كن قرار نداده است، چون اين روش سنت‌گرايى انفعالى را شكل مى‌دهد كه در جهان امروز با شكست جدى مواجه مى‌شود. استراتژى اين عده »محلى فكر كن و جهانى عمل كن« است. كه بنيان بومى‌گرايى را تشكيل مى‌دهد، چرا كه معرفت در بوم شكل مى‌گيرد؛ ولى محيط عملى آن در سطح جهان در فضاى ارتباطات ميان فرهنگى، شكل مى‌گيرد.
٨. دين ما نيز در اين دو شاكله شكل مى‌گيرند و آينده خود را شكل مى‌دهند. دين‌هايى كه خود را در معرض جهانى شدن قرار مى‌دهند، بايد ليبرال نما شوند (مثل ليبرال نماهاى ويژه خوار دولت بازسازى بعد از جنگ در ايران).
پس بايد تأويل را پيش بگيرند و بر اساس شهوات و غرايز خود، دين را تأويل و تفسير كنند. (چنانكه در دوران اميرمؤمنان رخ داد و يقاتل على التأويل).
٩. اگر اديان شاكله دوم را اخذ كنند و بر اساس ارتباطات ميان فرهنگى، خود را شكل دهند، بايد نوعى افق تفسيرى ميان فرهنگى را براى خود ترسيم كنند و بر اساس آن، گونه‌اى از »عدالت ميان فرهنگى« را براى خود طراحى كنند. و بر اساس فقه خود، به نوعى تعامل ميان فرهنگى روى آورند؛ يعنى فقهى كه بر اساس يك رابطه ميان فرهنگى، به خود سازى و بازسازى خود بپردازد و مطالعات ميان دينى و ميان مذهبى را سامان دهد.
١٠. راه انحرافى اين امر، سوسيال نماها هستند كه خود را طرفدار عدالت فرهنگى مى‌دانند و از شاكله ميان فرهنگى حمايت مى‌كنند (مثل حزب كارگر انگلستان يا ويژه خواران دولت اصلاحات دوم خردادى). اينها خود را طرفدار عدالت فرهنگى مى‌دانند؛ ولى با تجددگرايى خود، سنت را نابود مى‌كنند و در حقيقت بزرگ‌ترين ظلم فرهنگى را روا مى‌دارند (مثل ابتذال‌گرايى سينماى سوسياليستى دوم خرداد و ضد فرهنگى شدن آن).
١١. دين جهانى شده دينى ضد فقه است كه مسير غريزه‌گرايى و شهوت محورى را هموار مى‌سازد؛ مثل دين‌هاى جنسى (مثل هندو و چينى‌ها) و آنچه از فقه خواسته مى‌شود، هموار سازى شهوت رانى، حتى در قالب‌هايى چون هم جنس‌گرايى است كه فضاى غرب زده اين رسالت را به عهده مى‌گيرند (اسلام امريكايى) كه امروزه در ايران، عربستان و برخى كشورهاى اسلامى در حال شيوع هست.
١٢. امام موسى صدر يك فقيه ميان فرهنگى است كه نه با ليبراليسم نما همراه شد و نه با سوسياليسم نماها، بلكه بر اساس و بنياد فقه اسلامى كه بر اساس عقل عرفى و عقل فطرى بنياد مى‌شود، به رويارويى با مسائل جديد پرداخت و براى استخراج موضوعات و احكام فقهى با ديدگاه ميان فرهنگى تلاش مى‌كرد كه سعه صدر و بومى‌گرايى دينى را رقم زد و توانست، در يك تأمل ميان دينى و ميان مذهبى، با تمامى اقوام لبنان، ارتباطات نزديك بر قرار كند تا او را از خود بدانند و لبنان مستقل امروز را پايه ريزى كنند.