پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - مردمشناسى تمدن در آینه جام جهانی - فیاض ابراهیم

مردم‌شناسى تمدن در آینه جام جهانی
فیاض ابراهیم

١. همان اندازه كه در مفهوم فرهنگ بحث شده است، در مفهوم تمدن نيز بحث هست، چون اين دو مفهوم به هم پيوسته‌اند اما از باب لغوى، تمدن را مى‌توان به »شهرپذيرى« (باب تفعل كه معناى مطاوعه را مى‌رساند) تعريف كرد. اين واژه در لاتين نيز شهرپذيرى يا شهرى شدن Civilization تعريف شده است.
٢. آنچه يك شهر را شهر مى‌كند، ساختار رسمى، ادارى و روابط ثانوى آن است (نه روابط اوليه انسانى) كه بنياد آن، قرار دادهاى اجتماعى است. پس به عكس فرهنگ كه بر اساس روابط اوليه بنا مى‌شود، تمدن بر اساس روابط قراردادى و خشك تعريف مى‌شود؛ به همين دليل، فرهنگ بر اساس احساس تعريف مى‌شود و تمدن بر اساس عقل ابزارى و تكنيكى.
٣. رابطه فرهنگ و تمدن، در فرهنگ‌هاى مختلف جهان، به گونه‌اى متفاوت ترسيم شده است؛ برخى رابطه ميان اين دو را تضاد مى‌دانند؛ يعنى تا يكى آمد، ديگرى رخت بر مى‌بندد كه فرانسوى‌ها به اين تعريف تمايل دارند و هميشه ضد تمدن‌اند (مثل پسامدرنيسم). آلمان‌ها فرهنگ را مقدمه تمدن مى‌دانند كه اگر فرهنگ از درون دچار تكامل و تكميل شدن شود، در نهايت به نهادهاى اجتماعى تبديل مى‌شود كه همان تمدن است؛ هر چند باز هم اصالت را به فرهنگ مى‌دهند( مانند بحث بيگانگى در تمدن).
٤. انگلوساكسون‌ها نگاه مثبتى به تمدن دارند، به همين دليل انگليسى‌ها فرهنگ و تمدن را يكى مى‌دانند و ميان آن دو فرقى نمى‌نهند تا بخواهند، رابطه آن دو را تعيين كنند (تعريف مشهور تايلور از فرهنگ).
امريكايى‌ها نيز تمدن را مقدمه فرهنگ مى‌دانند، يعنى تا پيش از تمدن، فرهنگ نيز وجود ندارد و زمانى كه تمدن به وجود آيد، تمدن نيز به وجود مى‌آيد (شايد به همين دليل با بوميان و سياه‌پوستان چنان برخوردهاى خشنى داشته‌اند). و آنچه آنها را كمى معنويت‌گرا كرده، ريشه آلمانى علوم انسانى آنها است.
٥. به طور كلى مى‌توان گفت، زمانى كه تمدن به وجود مى‌آيد، عرصه بر فرهنگ تنگ مى‌شود و آنچه خود نمايى مى‌كند، فقط تمدن است. به همين دليل، فرهنگ‌هاى استاندارد به وجود مى‌آيد و فرهنگ‌هاى خاص، تحت فشار فرهنگ استاندارد واقع مى‌شود. هجوم تمدن‌هاى مسلط جهانى بر ديگر فرهنگ‌ها نيز به همين دليل است. سازوكار آن اين است كه تمدن‌ها، فرهنگ خود را در قالب نمادهاى اجتماعى استاندارد و قدرتمند مى‌كنند و به فرهنگ غير نهادينه ديگر حوزه‌هاى فرهنگى حمله مى‌كنند.
٦. جام جهانى نيز فرهنگ استاندارد و تمدنى غرب است كه بر ديگر فرهنگ‌ها هجوم مى‌آورد و آنها را به تسليم مى‌كشاند. شاهد بارز آن است كه هر چه غرب تمدنى‌تر شده، جام جهانى نيز مهم‌تر گشته است؛ به گونه‌اى كه در كشورهايى جا مانده از آن، حال تأسف و عقب ماندگى احساس مى‌شود. پس بايد فرهنگ خود را رها كرده، استانداردهاى جام جهانى را بپذيرند.
٧. در اين هجوم تمدنى، فرهنگ ما دچار بحران مى‌شوند. برخى راحت‌طلبان كم‌مايه در حوزه‌هاى مورد هجوم، شروع به اخذ مواد تمدنى مهاجم مى‌كنند و حتى آن را يك اصل مى‌شمارند و نابود كردن فرهنگ خود را مى‌آغازند (مانند آنچه از مشروطه تا حال در ايران اتفاق افتاد).
اين فرايند روانشناسى تجدد، توسعه و جهانى شدن را در جهان غير غربى تشكيل مى‌دهد كه بارزترين نمونه پذيرش تمدنى امروز، اينترنت (دجال زمانه) است.
٨. رهبران خوش خيال و خام فكر حوزه‌هاى فرهنگ مورد هجوم، تمدن را مقدمه رشد فرهنگى خود مى‌دانند، پس قسمت ابزار تمدنى (سخت‌افزارى) نه فن (نرم‌افزارى) آن را مى‌گيرند. پس وابستگى‌اى عميق را دامن مى‌زنند؛ حال اگر اين دولت به پول نفت مسلح باشد، اين وابستگى داراى ابعاد گسترده‌ترى خواهد شد (مانند آنچه در دوره رضا شاه، پس از امير كبير رخ داد.
٩. اگر فرهنگ را مقدمه تمدن بدانيم (مانند آنچه فردوسى به حق انديشيده است)، پس بايد فرهنگ يك كشور را غنى كنيم و اين در يك تعامل ميان فرهنگى ممكن است، پس بايد به جاى پذيرش هجوم فرهنگى استاندارد تمدنى غرب، به باورهاى فرهنگى خود، در يك تعامل فرهنگى با رويكرد استقلالى (نه تسليمى) دست يازيد. خواندن فرهنگ خود با توجه به جهان فرهنگى روز، مهم‌ترين رهيافت غنى سازى فرهنگى است.
١٠. با حفظ رهيافت مذكور و عدم تمدن‌گرايى غربى است كه به خلاقيت فرهنگى و معرفتى و در ادامه تمدن بومى رسيد و اين در تمامى دانش‌هاى موجود در يك جامعه صادق است؛ از جمله ورزش و فوتبال.
سال‌هاست كه سرمايه‌هاى كلان (ميليون دلارى) خرج مى‌شود؛ ولى به اندازه يك كشور فقير افريقايى هم نمى‌توانيم، در جام جهانى پيش برويم، چون سبك بومى فوتبال ايران را سامان نداده‌ايم. و فقط از اروپا تقليد كرده‌ايم (راه رفتن خود را نيز فراموش كرديم).
١١. رهيافت ميان فرهنگى نيز در جام جهانى فوتبال و المپيك حاكم است. اگر فقط پذيرش فرهنگ تمدنى جام جهانى مطرح باشد، تنهإ؛ ّّ عقب ماندگى در فوتبال مطرح است؛ ولى اگر جام جهانى فوتبال يك وضعيت ميان فرهنگى اعتبار شود و در غنى سازى فرهنگ فوتبال ايران، بر اساس شاخص‌هاى فرهنگى ايرانى تلاش شود، آنگاه ايران در جام جهانى، بر اساس فرهنگ خود، يك سبك فوتبال خواهد داشت كه مى‌توان مكتب ايرانى آن را تشكيل دهد.
١٢. مبناى فرهنگى ايرانى كه مى‌تواند مبناى سبك فوتبال ايرانى، به عنوان يك تكنيك واقع شود، خلاقيت فردى است. آنگاه مى‌توان بر اساس آن، به استراتژى جمعى در فوتبال به عنوان يك ورزش جمعى رسيد. بدين ترتيب به يك مربى بومى آشنا به وضعيت جهانى، براى اين سبك نياز خواهيم يافت؛ نه مربى خارجى نا آشنا با فرهنگ فردى ايرانى؛ فرهنگى كه در تصوف و عرفان ايرانى ريشه دارد.
مذاهب به عنوان يك جهان پديدارى (جهان بينى) سبك ساز فوتبال هستند. سبك فوتبال امريكاى لاتين و جنوب و جنوب غرب اروپا، از كاتوليسم و سبك فوتبال شمال و اروپاى شمال غربى، از پروتستانيزم و سبك فوتبال اروپاى شرقى و روسيه از ارتدكس و... و ايران به عنوان يك كشور تمدن ساز، بايد به دنبال ساخت نزم‌افزارى و سخت‌افزارى سبك فوتبال ايرانى باشد.