پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - موعود يهود - هادی جعفر

موعود يهود
هادی جعفر

»يهودى‌هاى حسيدى«، فرقه‌اى هستند كه در قرن دوازدهم ميلادى در اروپا ظهور يافتند. اوضاع ناگوار يهوديان آن زمان و نا اميد يشان از مسيح دجال و شبتاى كودك، در ظهور اين فرقه در قرن هفدهم مؤثر بوده است. به مرور زمان اين فرقه بزرگ‌تر شده و شماره پيروان آن فزونى يافت تا جايى كه اكنون شمارشان به صدها هزار نفر مى‌رسد كه در بسيارى كشورهاى جهان پراكنده‌اند و بر يهوديان داخل و خارج اسرائيل نيز تأثير فراوانى دارند.
يهودى‌هاى حسيدى، به لحاظ عقيده، آداب و شعائر دينى، تفاوت چندانى با يهوديان ارتدكس افراطى به زبان عبرى »حريدى« خوانده مى‌شوند ندارند و نقطه تمايزشان تأكيد بر موسيقى و رقص، به عنوان بخشى از عبادات و پايبندى به اصل لذت و سعادت، به مثابه بخشى از عقايد است.
آنان هم چنين بر تفسيرى باطنى از متون مقدس يهودى تكيه دارند و با تقديس رهبر معنوى خود كه لقب »قديس« به او داده‌اند و معمولاً رهبرى را از رهبر پيش از خود به ارث مى‌برد، از ديگر فرقه‌هاى يهود باز شناخته مى‌شوند.
رهبر معنوى اين فرقه، جايگاهى بى بديل در ميان پيروان خود دارد، زيرا محور زندگى، موضع اسرار و مورد وثاقت آنان و داور و حاكم در اختلافاتشان است. پيروان نزد او به گناه خود اعتراف مى‌كنند و در حل مشكلات خود به او پناه مى‌برند.
حسيدى‌ها امروزه، گروه‌ها و جماعت‌هاى فراوان و متعددى را تشكيل مى‌دهند كه هر يك از آنها رهبر و مرشد خاصى دارد. از بزرگ‌ترين اين جماعت‌ها، »لو بافيچ« است كه شمار اعضاى آن، دويست هزار نفر برآورده شده است. پس از پايان جنگ جهانى دوم تاكنون مقر اصلى آنان، نيويورك است. اين جماعت بيش از ديگر جماعت‌ها رهبر معنوى خود را مورد تقديس قرار مى‌دهد. آخرين رهبر آنان، مناخيم مندل شنرسن بود كه در سال ١٩٩٤ از دنيا رفت. پيروان او از شدت تقديس، سخنان و خطبه‌هايش را حفظ و اعمالش را تقليد و تكرار، و از او طلب بركت مى‌كنند.
وى براى بركت افزايى به هر يك از پيروانش، يك دلار امريكا مى‌بخشيد. پيروانش يكى دو روز قبل از ديدار با او و مجسمه‌هاى رو به رويش، خود را آماده مى‌كردند و به فرزندانشان سفارش مى‌كردند كه نسبت به او مطيع و مخلص باشند.

مسيح نجات بخش
يكى از ويژگى‌هاى رهبر اين فرقه (زمان حيات)، اين بود كه بر نزديك بودن ظهور مسيح نجات بخش و ذكر و ياد او تأكيد مى‌ورزيد. وى از پيروان خود خواسته بود تا تفكر درباره مسيح نجات بخش و انتظار او و اميد به او را نصب العين و از مهم‌ترين دغدغه‌هاى خود قرار دهند. وى به پيروانش مى‌گفت:»هر يهودى كه قدرت دارد، مكلف است در ظهور مسيح نجات بخش مساعدت كند و اين كار را بايد از هم اكنون آغاز كند؛ نه فردا و نه زمانى در آينده، حتى از همين لحظه، چندان كه گويى انسان چشم‌هايش را بگشايد و مسيح نجات بخش را برابر خود، اينجا در اين كنيسه با گوشت و خون و روح و جسمش ببيند«.
وى هم چنين به آنان امر كرده بود تا جمله »ما همين الان مسيح را مى‌خواهيم« سر دهند و آنان كلمه »ممش« را كه به معناى حقيقت است، حروف اول نام رهبرشان را هم در بر دارد، بدان جمله افزودند. هرگاه آنان تجمع مى‌كنند، اين جمله را كه گوياى انتظارشان به ظهور مسيح و اميدشان به ظهور و رغبتشان به ديدار او است، فرياد مى‌زنند. آنان در اماكن عمومى بسيارى شهرهاى محل اقامت خود، تابلوهايى نصب مى‌كنند كه بر آن نوشته شده است: »مسيح مى‌آيد«.
اين جماعت، تا زمانى كه رهبرشان زنده بود، برخى اشارات و رموز سخنان او را چنين تفسير مى‌كردند كه او خود مسيحى است كه ظهور او به يهوديان وعده داده شده است و شروع به نقل اين عقيده، به طور سرى، در ميان هم كيشان خود كردند و تصاوير او را همراه زير نويس‌هايى چاپ كردند كه به »مسيح بودن« او اشاره داشت. رهبرشان نيز با اين كه از اين اقدامات آگاه بود، آنان را باز نداشت و ديده به روى اين كارشان بسته بود. پس از مرگ او، زبان صريح، جاى زبان اشاره را گرفت و آنان به صراحت اعلان كردند كه رهبر معنوى اشان، همان مسيح نجات بخش است كه يهوديان به ظهور او وعده داده شده‌اند و به زودى، در روزى از روزها از گورش ظهور خواهد كرد تا عدالت و صلح را در جهان تحقق بخشد.
آنان با تأكيد بر اين عقيده، كسى را براى جانشينى او - چنان كه پيش از اين و پس از مرگ رهبر معنوى‌اشان عادت بودند - انتخاب نكردند. از اين رو آنان به اميد ظهور رهبر در گذشته‌اشان، رهبر معنوى‌اى ندارند.

در انتظار ظهور معجزه
برخى يهوديان - و شمارى اعضاى فرقه حسيدى - لو بافيچ‌ها را مورد انتقاد قرار مى‌دهند و عقايد آنان را منافى با نصوص صريح يهودى مى‌دانند كه معتقد است، موعود نجات بخش در آخرت الزمان متولد مى‌شود و در زمان حياتش، مسيح بودن خود را اعلام مى‌كند. اما لو بافيچ‌ها در پاسخ به اين انتقاد، كتاب‌هايى منتشر كرده، در آنها تأكيد مى‌كنند كه راه درست را طى مى‌كنند و رهبر آنها همان مسيح موعود است كه روزى از گورش ظهور خواهد كرد. آنان استدلال مى‌كنند، با توجه به اينكه رستاخيز مردگان از اصول اساسى آيين يهوديت است، چرا رستاخيز مسيح روا نباشد؟ برخى آنان هم مى‌گويند، رهبر دينى »شنرسن« همه صفات مسيح نجات بخش را در خود دارا بود و زمانى كه بيمار بود، ما انتظار معجزه داشتيم، اما معجزه‌اى رخ نداد و ما اكنون منتظر معجزه هستيم.
آنان از مدتى پيش، دسته‌هايى را ميان يهوديان مى‌فرستند تا تأكيد كنند كه رهبر آنان، همان مسيح نجات بخش موعود است كه به زودى ظهور خواهد كرد و جهان را از دست شرور حاكم بر آن خلاص خواهد كرد. آنان تصاويرى از وى را در اماكن عمومى اسرائيل و ديگر مكان‌هاى يهودى نشين مى‌آويزند كه در زير آن كلمه »مسيح« نوشته شده است.
اين فرقه در شهرك اختصاصى خود »كفار خبد« كه در دهه هفتاد و به دستور رهبر خود در اسرائيل ساخته‌اند، تصوير رهبر خود را با زيرنويس »زنده باد پادشاه« يا »مسيح پادشاه« به پنجره‌ها و مدارس مى‌چسبانند.
در يكى از پايگاه‌هاى اينترنتى كه ويژه موعود اين فرقه است، آمده كه راه‌اندازى اين پايگاه به دستور مسيح پادشاه انجام شده و عبارت »عمرش تا ابد دراز باد« را پس از ذكر نام وى مى‌آورند. آنان از پيروان خود مى‌خواهند تا نامه‌اى براى طلب بركت به رهبرشان بنويسند و تعجيل در ظهور او را طلب كنند. آنان مى‌گويند: خاخامى كه پيروانش را مانند فرزندانش دوست مى‌دارد، ممكن نيست كه آنان را بى رهبر واگذارد. حال كه رهبرشان چنين كرده است، حتماً مى‌دانسته است كه به زودى و بار ديگر ظهور كرده، اين خلأ را پر خواهد كرد.
آنان در تأكيد اين نكته، در پايان سال ٢٠٠٠ م همايشى را در لندن، پيرامون مسيح بودن رهبرشان برگزار كردند و آن را نام همايش اول ناميدند. در اين همايش، شمار زيادى از پيروان و برخى خاخام‌هاى اين فرقه و ديگر فرقه‌ها شركت كردند. يكى از مراكز برگزار كننده اين همايش گفت: هدف ما از اين همايش، تأكيد بر ايمان و عقيده به رهبر معنوى و پيامبر اين نسل است. ما اعتقادى عميق داريم كه او هنوز زنده است و ميان ما زندگى مى‌كند و اميد ما به او هيچ گاه به نااميدى بدل نخواهد شد.
فعالان اين فرقه، به نشر ادبيات خود و برگزارى همايش‌ها پيرامون موعود خود اكتفا نكرده، بلكه گام‌هايى عملى براى پافشارى بر واقعى بودن و درستى اين ايده برداشته‌اند. مهم‌ترين اين اقدامات، بناى كاخى براى سكونت موعودشان است. آنان از برخى معماران پر آوازه خواستند، تا طرح كاخى بزرگ را بريزند تا رهبرشان پس از برانگيخته شدن از گور و اعلام موعود بودن خويش، در آن سكنى گزيند. آنان تصميم گرفتند اين كاخ را در شهرك خود بنا كنند. شوراى شهر »كفار خبد« با اين طرح موافقت كرد. معماران ماكت اين كاخ را كه قرار است به زودى بنا شود، در زمينى به مساحت ده هزار متر مربع پياده كردند. اين كاخ چنان كه از اين ماكت مشخص است، كاخى بزرگ و از هر جهت مجلل خواهد بود. سنگفرش اين قطعه زمين از بهترين انواع مرمر خواهد بود و درهاى طلايى بر اتاق‌هاى اين كاخ نصب خواهد شد. اين كاخ دو بخش خواهد داشت كه بخشى براى خود او و بخش ديگر براى همسرش خواهد بود. بر بالاى اين كاخ، تاج طلايى بزرگى نصب خواهد شد.
فعالان اين فرقه، وقتى از اين كاخ، با نام »كاخ موعود پادشاه« ياد مى‌كنند و براى آن تبليغ مى‌كنند و از بزرگى و زيبايى آن حرف مى‌زنند و از مدتى پيش به جمع آورى پول براى بناى آن روى آورده‌اند. آنان در برابر انتقاداتى كه متوجه آنان مى‌شود، پاسخ مى‌دهند كه رهبر معنوى‌شان از آنان خواسته تا هر كارى كه از دستشان بر مى‌آيد، براى موعود نجات بخش و آمدنش انجام دهند و هم او به بناى كاخ اشاره كرده است ؛ وانگهى هر پادشاهى كاخى دارد و شاه شاهان هم بايد كاخى داشته باشد. از اين گذشته، چرا نبايد براى او كاخى بنا كنيم و آيا شايسته است او پس از ظهور به هتل برود؟!
شبيه كار اين فرقه را فرقه مسيحى »شهود يهوه« نيز در ايالات متحده انجام داده است. آنان خانه‌اى بزرگ و پر شكوه ساختند و آن را به نام ابراهيم، اسحاق و داود ثبت كردند تا زمانى كه همراه عيسى مسيح ظهور مى‌كنند، در آن سكنى گزينند.