پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - مفهومشناسى وحدت كاربردى - ابوالفضلی حسین
مفهومشناسى وحدت كاربردى
ابوالفضلی حسین
وحدت گرچه در ادبيات اسلامى كاربرد و نقش اساسى دارد، امّا در ادبيّات سياسى رايج كمتر مورد بررسى قرار گرفته است و آنچه در اين زمينه بهكار رفته، بيشتر مفاهيمى است كه برترى يك شيوه و يا تفكّر را به دنبال داشته و بيشتر كاربرد خارجى دارد؛ مفاهيمى چون ناسيوناليسم، پان عربيسم، پان تركيسم و... از اين دسته بهشمار مىرود، اما مفهوم وحدت در انديشهى سياسى اسلام علاوه بر كاربرد در حوزه داخلى و خارجى، در هر مورد نمود مختلفى دارد. براى مثال وقتى سخن از »وحدت امت اسلامى« بهميان مىآيد، به معنى برداشتن مرزهاى جغرافيايى نيست، بلكه به معنى وحدت عمل و درك متقابل در خصوص موضوعات مشترك، حول مصالح اسلامى است. از طرف ديگر، وقتى در محيط داخلى سخنى از وحدت بهميان مىآيد، نهتنها به معنى وحدت تفكّر يا سليقه است، بلكه به معنى وحدت عمل در زمينهى منافع ملّى، اسلامى و قانون اساسى است؛ چيزى كه امروزه از آن به »وفاق اجتماعى« و يا انسجام داخلى و يا وحدت ملّى ياد مىشود.
از آنچه گفته شد، نقش و اهمّيت اين مفهوم در پيشبرد اهداف داخلى و خارجى جامعهى اسلامى مشخص مىشود. از ديرباز از زمان »سيد جمالالدين اسدآبادى« تا زمان امام خمينى، مفهوم وحدت كاربرد زيادى داشته است. آنچه در اينجا مورد بررسى قرار مىگيرد، بررسى اين مفهوم در انديشهى امام خمينى و بررسى آن در داخل و خارج است. ايشان همواره بر اين نكته چه قبل از پيروزى انقلاب و چه بعد از آن تاكيد مىنمودند و از نظر عملى نيز راهكارهاى زيادى را براى تقريب و تحريك احساسات مسلمانان حول محور مصالح اسلامى وضع كردهاند.
الف) مفهوم وحدت در قرآن
در قرآن كريم آيات زيادى را مىتوان يافت كه در آنها به اين مسأله اشاره شده است؛ ازجمله مفاهيمى، چون »واعتصموا«(١)، »تعاونوا«(٢)، »اصلحوا«(٣)، »اصلاح بين الناس«(٤)، »الَّف بينهم«(٥)، »امّةٌ واحدة«(٦)، »امّة وسط«(٧)، »حزبالله«(٨)، »صبغةالله«(٩) و »اخوة«.(١٠)
محور وحدت در ديدگاه قرآنى »توحيد« و در مرتبهى ديگر دين اسلام است. قرآن كريم پيامبر را به سوى اهل كتاب مىفرستد و از آنان براى پيوستن به شعار توحيد و جدايى از غير او دعوت مىكند: »اى پيامبر! به اهل كتاب بگو، بياييد بر اساس كلمهاى كه بين ما و شما مشترك است، غير از خدا را نپرستيم و يكديگر را در برابر خداوند بعنوان رب و پروردگار نگيريم (وحدت كنيم). پس اگر روى برگرداندند بگوييد، شاهد باشيد كه ما اهل تسليم در برابر حق هستيم«.(١١)
آيه شريفه فوق نشان مىدهد كه مرز اتحاد »توحيد« است و مشركان و كافران كه بر محور غير توحيد حركت مىكنند، در وحدت دينى پذيرفته نخواهند شد. در تبيين محور وحدت، آيات ديگرى نيز وجود دارد كه اعتقاد به رسول خدا، اعتقاد به اولىالامر و قبول حكم را اضافه مىكند. به اين ترتيب وحدت واقعى با توجه به اين آيات تفسير مىشود: در سوره »آل عمران« آمده است: »واعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرّقوا«؛ يعنى همگى به ريسمان الهى چنگ زنيد و متفرّق نشويد. اين آيه شريفه از مسلمانان مىخواهد كه با اسلام از دنيا خارج شوند، از اين رو اعتصام به ريسمان الهى با توحيد منهاى نبوّت پيامبر و لوازم آن صادق نيست.
حضرت على(ع) نيز گرچه مسير خلافت را ناحق مىديدند و آنان را در مقابل فرمان خداوند و رسول عصيانگر مىيافتند، اما به خاطر مصلحتى مهمتر، ابراز مخالفت نمىنمودند. سخنان امام در اين زمينه بسيار درسآموز است. اين كلمات بيانگر آن است كه وحدت اسلامى كه غالباً با حيات واقعى مسلمانان همراه است، بر حق ديگرى -گرچه حق معصومى، چون على(ع) باشد- مقدم است.
اين وحدت در حقيقت ائتلاف است، و بالاتر از وحدت »گذشت« از هرآنچه را كه قطب مخالف آن را برنمىتابد، و بسنده كردن بر هرچه »از حق« كه در نظر قطب مخالف مناسب مىنمايد. همچنين حضرت على(ع) جداى از خطبهى كوتاه و پرمعناى شقشقيه، در موارد متعددى به سكوت معنادار و سخت خويش اشاره مىكند. اين سكوت كه همراه با خار در چشم و استخوان در گلو توصيف شده است، براى حفظ وحدت مسلمانان و بقاى اساس دين بوده است. امام در يكى از خطبههاى اوايل دوره حكومت خود مىفرمايد:
»قسم به خداوند كه اگر ترس از اختلاف و جدايى مسلمانان نبود و اگر ترس از آن نبود كه كفر بازگردد و »دين« فانى شود، هرآينه در غير از موضعى كه نسبت به آنها نفع داشتيم، قرار مىگرفتيم.«(١٢)
آنچه از مجموع مفاهيم قرآنى، بيانات و سيره پيامبر و امامان معصوم (عليهمالسلام) فهميده مىشود، اين است كه همواره حفظ نظام اسلامى و مصالح عمومى بر منافع شخصى و گروهى مقدم بوده است و اينان از هر اقدامى كه تفرقه و شكاف ميان جماعت اسلامى را به دنبال داشته باشد، اگرچه نفع شخصى در آن مىديدهاند، احتراز مىكردهاند.
ب) وحدت از ديدگاه امام خمينى(ره)
با توجه به اختلافات مذهبى فرق اسلامى كه خود نيز موجب اختلافات سياسى عميقتر مىگرديد، دو نوع تلاش در راه ايجاد وحدت بهوقوع پيوست: گروهى براى تقريب بين مذاهب اسلامى قيام كردند كه حوزههاى علميهى شيعى و دانشگاه »الازهر« عموماً با توجه به شأن علمى خود از اين طريق به اتحاد اسلامى نزديك مىشدند. گروه ديگرى نيز با كنار گذاردن و طرح نكردن اختلافات مذهبى به دنبال ايجاد اتحاد سياسى و توجه به قدرت بىبديل مسلمانان بودند.
وحدت عامل پيروزى
در ميان انديشمندانى كه انديشه وحدت را در ميان جامعه اسلامى مطرح كردهاند، فقط برخى از آنان مانند آيت اللّه العظمى بروجردى امكان دستيابى به موقعيتهاى قابل توجه را يافتند. متأسفانه به دليل وجود افراد متعصّب و قشرى در هر دو گروه، و تلاشهاى استعمار براى دامن زدن به اختلافات فرقهاى، اين تلاش در بسيارى از مراحل ناكام ماند. مفهوم وحدت به دوره برپايى جمهورى اسلامى در ايران اختصاص ندارد، بلكه ايشان حتى قبل از پيروزى انقلاب اسلامى نيز اين مسأله را گوشزد نمودهاند:
»بايد اين رمز پيروزى را كه وحدت كلمه و اتكاى به قرآن مجيد است، حفظ كنيم و همه با هم به پيش برويم و حكومت جمهورى اسلامى را در ايران مستقر كنيم.«(١٣)
ايشان پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز به اين مسأله اشاره نموده و مىفرمايند: »ما اگر اين وحدت كلمه و اين خاصيّت كه عبارت از اسلاميت است كه در آن همه چيز هست، اگر اين را ما حفظ كنيم، تا آخر پيروز هستيم و اگر خداى ناخواسته آنها اخلال كنند يا ما شُل باشيم و جلوشان را نگيريم و يا خودمان خيال كنيم كه پيروزيم و به سستى گرايش پيدا كنيم، من خوف اين را دارم كه خداى ناكرده با فرجامى ديگر، همان مسايل را پيش بياورند. اگر ما ايستادگى كنيم و قدرتى كه الان در دستمان است كه قدرت ملت است، حفظ كنيم، وحدت كلمه را حفظ كنيم، همه پيروز خواهيم شد«.(١٤)
امام خمينى(ره) وحدت را علت »محدثه« و »مبقيه«ى نظام اسلامى دانسته، اسلام و وحدت را ضامن بقاى مسلمانان دانستهاند: »اگر مسلمين آن عزت و عظمتى كه در صدر اسلام داشتند، بازيابند، به اسلام و وحدت كلمه روى آورند، آن اتفاق بر محور اسلام بود كه آن قدرت و شجاعت مافوقالطبيعه را بهوجود آورد«.(١٥)
وحدت يك تكليف شرعى
در ديدگاه تكليفگراى امام، اصولاً اقدام سياسى يك تكليف شرعى است. از اين رو در بسيارى از موارد مشاركتهاى سياسى؛ مانند شركت در انتخابات يا تأييد نظام به واسطه گردهمايى و راهپيمايى و... كه عموماً در ديدگاه يك انديشمند سياسى از »حقوق« مردم است، از ديدگاه امام تكليف و وظيفه مردم نيز هست. ايشان عدم توجه به وحدت و ترك آن را در زمره »گناه كبيره« و »جُرم بزرگ« مىشمارد: »اگر چنانچه در يك وقتى هم يك همچو مطلبى واقع شود، آن هم يك جرم است. امروز اين مسأله -تضعيف وحدت- جُرم بسيار بزرگى است«.(١٦)
اين مسأله موجب گرديد كه امام در بسيارى از موارد كه مطلب يا كارى كه با ديدگاههاى ايشان سازگارى نداشت، ولى مسئولين و صاحبنظران امور مملكتى بر آن اتفاقنظر داشتند، به خاطر حفظ وحدت و جلوگيرى از تفرقه و اختلاف بيشتر سكوت اختيار نمايند و حتّى زمينهى اتحاد را فراهم آورند. ايشان مىفرمايند: »البتّه ما نمىتوانيم از نفسانيت خودمان بهطور مطلق جلوگيرى كنيم، ما همچو قدرتى نداريم، امّا قدرت اين را داريم كه جلوى خودمان را بگيريم كه اظهار نكنيم. قدرت نداريم اگر با يك كسى واقعاً مخالفيم، مخالفت را در قلبمان هم نداشته باشيم، اما قدرت اين را داريم كه در مقام عمل اظهار نكنيم...«.(١٧)
ج) گستره وحدت از ديدگاه امام خمينى
وحدت از ديدگاه امام داراى گستره وسيعى است كه شامل وحدت نيروهاى داخلى و امت اسلامى مىشود. قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، در ميان عوامل داخلى وحدت نيروهاى فرهنگى و دينى كشور، بيش از هر چيز ديگر مورد نظر امام بوده است. ايشان با هوشيارى خاص كوشيدند تا وحدت داخلى را در ميان گروهها و نيروهاى داخلى برقرار نمايند كه به بعضى از آنان اشاره مىشود:
وحدت حوزه و دانشگاه
شخصيت حضرت امام به گونهاى بود كه اكثر افراد در جناح روحانى و دانشگاهى او را قبول داشتند. به همين دليل ايشان دائماً خطر اختلاف و تفرقه را ميان اين دو قشر گوشزد مىنمودند. ايشان در اين زمينه مىفرمايند:
»ما چندين سال است كه زحمت كشيديم و دانشگاه را به ملاّها، مدارس علوم قديمه و به طلاّب علوم قديمه نزديك كرديم. ما بازار را به اين دو نزديك كرديم. اين جبهههاى مختلف را با هم نزديك كرديم و هميشهسفارش كرديم كه وحدت كلمه[موجود] باشد تا بتوانيد كارى انجام دهيد.«(١٨)
ايشان سپس به تخصص حوزه و دانشگاه اشاره مىكنند و گروهى را كارشناس اسلامى و گروه ديگر را كارشناس امور كشورى و مسايل سياسى معرفى مىنمايند و بدين جهت وجود هر دو را براى فرداى پيروزى ضرورى اعلام مىكنند. ايشان در تحليلى از نتايج انقلاب اسلامى مىفرمايند: »وحدت قشر روشنفكر و روحانى، اگر تنها نتيجه نهضت باشد، مناسب است«.(١٩) از ديدگاه ايشان حوزه و دانشگاه با توجه به توانايىهاى خود، بايد يكديگر را كامل كنند و در راستاى اهداف نهايى انقلاب و نظام قرار گيرند، به همين دليل مىفرمايند:
»مىدانيم كه اين دو مركز در حقيقت دو شاخهاند از يك شجره طيّبه، و ما دو بازو از يك مقام كه اگر به اصلاح گرايند و تعهد روحانى خود را حفظ كنند و دست در دست هم در صف واحد در خدمت حق و خلق قيام كنند، ملت را به كمال خود در دو بعد معنوى و مادى مىرسانند و آزادى و استقلال كشور را حفظ مىكنند«.(٢٠)
پس از پيروزى انقلاب در جبههى داخلى زمينههاى بيشترى براى اختلاف فراهم شد؛ اختلاف ميان نيروهاى نظامى ارتش، سپاه و كميته در زمان جنگ نيز حائز اهميت بود و حضرت امام بارها بر لزوم وحدت تمام نيروهاى نظامى و »يد واحده« بودن آنها تاكيد مىكردند و اختلاف آنان را مساوى با شكست در جنگ مىدانستند. از سوى ديگر، وجود قوميتها و لهجههاى گوناگون كه در داخل كشور پهناور اسلامى وجود داشت، زمينه اختلاف قومى و فرقهاى را فراهم مىكرد. غائلهى كردستان، سيستان، تركمن صحرا و... همه و همه با جداسازى گوشهاى از امت مسلمان و دامن زدن به اختلافات فرقهاى و مذهبى همراه بود. حضرت امام يكى از زمينههاى تبليغى مورد نظر خود را ايجاد وحدت ميان اين اقشار و تاكيد بر اسلاميّت همه مردم ايران قرار دادند.
وحدت دولت و ملت و وحدت اجزا و عناصر گوناگون دولت با يكديگر، وحدت گرايشهاى سياسى و احزاب و اجتماع آنان در تحت حزب واحد اسلام، جنبههاى ديگرى از وحدت در مورد تبليغ حضرت امام در سالهاى پس از پيروزى انقلاب بود.
در بُعد خارجى نيز وحدت ميان مسلمانان جهان و مستضعفان عالم از آرزوهاى ديرين ايشان بود كه پس از انقلاب و قبل از انقلاب بر آن تاكيد فراوان داشتند.
وحدت مسلمانان در مبارزه با اسراييل
در سرتاسر بيانات و مكتوبات امام خمينى(ره) مىتوان به موضوعاتى دست يافت كه در جهت مبارزه مسلمانان و اتحاد آنان عليه اسراييل و ظلم و ستم اين رژيم عليه ملت مظلوم فلسطين بيان شده است. جالب آن كه اين اعلام ايشان در جهت اقدام عليه اسرائيل، به پس از پيروزى انقلاب اسلامى و رهبرى ايشان اختصاص ندارد، بلكه قبل از آن نيز - از سال ٤٢ به اين طرف - اين اعلام خطرها را به وضوح بيان مىنمودند، به طورى كه امروزه به دليل جنايات صهيونيستها عليه ملّت مظلوم فلسطين و انفعال كشورهاى اسلامى در قبال آن جنايات، حساسيت اين مساله دو چندان مىشود.
زمانى ايادى صهيونيسم در ايران حكمفرمايى مىكردند و ساواك به عنوان يكى از مخوفترين تشكيلات زيرزمينى و پليسى تحت هدايت و آموزش كارشناسان صهيونيست قرار داشتند. آنان در هرم قدرت ايران نفوذ بىسابقه داشتند. ايشان در عراق - با اين كه در تبعيد به سر مىبردند - با كمال شجاعت و شهامت چنين مىگويند:
»هدف اجانب، قرآن و روحانيت است... ما بايد به نفع يهود امريكا و فلسطين هتك شويم، زندان برويم و معدوم گرديم، فداى اغراض اجانب شويم.(٢١) اين جانب بر حسب وظيفهى شرعيه به ملّت ايران و مسلمين جهان اعلام خطر مىكنم كه قرآن كريم و اسلام در معرض خطر است، استقلال مملكت و اقتصاد آن تحت قبضهى صهيونيستها است«. ايشان به خاطر افشاگرى عليه جنايات صهيونيستها به زندان مىروند و تبعيد مىشوند، اما همچنان از اين مهم فرو گذار نمىكنند و در جاى ديگر چنين مىفرمايند:
»من نزديك به بيست سال است كه خطر صهيونيسم بينالملل را گوشزد نمودهام و امروز نيز خطر آن را براى تمامى انقلابات آزادى بخش جهان و انقلاب اصيل اسلامى ايران كمتر از گذشته نمىدانم. امروز اين زالوهاى جهانخوار با فنون مختلف براى شكست مستضعفان جهان قيام و اقدام نمودهاند. ملّت و ملل آزاد جهان بايد در مقابل اين دسيسههاى خطرناك با شجاعت و آگاهى ايستادگى نمايند.«(٢٢)از طرف ديگر، اعلام روز قدس (آخرين جمعه ماه مبارك رمضان هر سال) از دستاوردهاى مهم ايشان در فراخوانى تمامى مسلمانان در حمايت از ملّت مظلوم فلسطين محسوب مىشود.
انواع وحدت
بطور كلى انواع وحدتى كه براى امت اسلامى مىتوان تصور كرد، به سه دسته تقسيم مىشود:(٢٣)
وحدت مطلق
وحدت مطلق، عبارت است از اتفاق نظر در همه عقايد، معارف و احكام اسلامى با همه اصول و فروع آن.(٢٤)
اين وحدت با نظر به آزادى انديشه و تعقل در خصوصيات و كيفيّات، و انتخاب دلايل در عناصر و اجزاى اصلى عقايد و احكام دين اسلام، به قدرى بعيد است كه مىتوان گفت امرى امكانناپذير است. به خصوص با در نظر گرفتن اختلاف متفكّران در ذوق وانديشه، و كمى و بسيارى اطّلاعات درباره منابع، و همچنين اختلاف آنان در نبوغ، هوش و حافظه كه بدون ترديد در انتخاب و فهم قضايا و تنظيم استدلال و امثال آن موثر است.
وحدت مصلحتى عارضى
وحدت مصلحتى از جبر عوامل خارج از حقيقت و متن دين پيش مىآيد، و در مواقعى لازم مىآيد كه آن عوامل، جوامع اسلامى را در خطر اختلاف قرار داده است. معمولاً در هنگام بروز عوامل نابود كننده و مخاطرهآميز، تضادها و اختلافات در ميان فرقهها و مذاهب مختلف ناديده گرفته مىشوند و نوعى اتحاد و هماهنگى ميان آنان برقرار مىشود.چون اين نوع اتحاد و هماهنگى معلول عوامل جبرى خارج از متن دين است و با از بين رفتن آن عوامل اين اتحاد نيز منتفى مىگردد. همانگونه كه توقع »وحدت مطلق« ميان متفكران و مردم جوامع اسلامى غير منطقى است، توقع اين كه وحدت مصلحتى عارضى بتواند فرقهها و مذاهب اسلامى را از هماهنگى و اتحاد دايمى و معقول برخوردار سازد نيز انتظارى نابجا است.
وحدت معقول
وحدت معقول با توجه به آزادى انديشه و تعقل در خصوصيات و كيفيّات و انتخاب دلايل بيشتر مىتواند مورد نظر قرار گيرد كه آن نيز عبارت است از قرار دادن متن كلّى دين اسلام براساس اعتقاد همه جوامع مسلمان و كنار گذاردن عقايد شخصى، نظرى و فرهنگ محلى و خصوصيات آرا و نظريات مربوط به هر يك از اجزاى متن كلى دين كه به تعقل و اجتهاد گروهى يا شخصى مربوط است.
در طريق وصول به وحدت معقول، نخستين گام همان وسعت يافتن ديدگاه متفكران و شخصيتهاى بزرگ اسلامى است و عامل اصلى اين توسعه نيز ديدگاهها و همچنين رهايى از چارچوب تنگ و تاريك تعصّب غير منطقى مىباشد. اسلام به جهت عظمت و تنوع ابعاد نامحدود خود توانسته است، همانگونه كه »محمد بن طرخان فارابى« را در دامن خود بپروراند، »ابن سينا، ابن رشد، ابن مسكويه، ابوريحان بيرونى، حسن بن هيثم، محمّد بن زكريا، جلالالدين محمد مولوى، ميرداماد، صدرالمتالهين و امثال اينها را نيز با آرا و عقايد مختلف در جهانشناسى و الهيّات و حقايق مذهبى پرورش دهد.(٢٥)
نكتهى مهمى كه در اين باره بايد در نظر گرفت، اين است كه دين اسلام فقط به شيعه و سنّى تقسيم نشده است، بلكه اين دين بزرگ به دهها مذهب تقسيم شده است... .از طرف ديگر هيچ متفكر اسلامى تا كنون هيچ يك از دانشمندان و صاحبنظران ديگر را تكفير نكرده است.(٢٦)
از طرف ديگر، عدهاى نيز وحدت را به مفاهيم ديگرى؛ هم چون »وحدت ايدئولوژيك« (وحدت معلق)، »وحدت استراتژيك« و »وحدت تاكتيكى« تقسيم كردهاند.(٢٧) منظور از وحدت ايدئولوژيك اتفاق نظر در همهى عقايد مسلكى است. اين نوع وحدت بيشتر در رژيمهاى مرامى و به طور مشخص در مكتب ماركسيسم وجود دارد و رژيمهاى كمونيستى نيز اين نوع وحدت را مورد نظر داشتند.
وحدت استراتژيك بر محور وحدت عقيده و ايدئولوژى نيست، بلكه بيشتر بر وحدت عملكرد و روش نظر دارد. هم چنين وحدت تاكتيكى نيز به عنوان يك راه حل موقت و مقطعى مورد نظر است. نظريه تضاد ديالكتيكى در عرصه اجتماع با اين نوع وحدت هماهنگى دارد.(٢٨) در عرصه مبارزه كسانى كه دشمن مشترك دارند تا زمانى كه آن دشمن مشترك نابود نشده است، اين نوع وحدت كارايى خوبى دارد.
حال بايد ديد كه حضرت امام خمينى به كداميك از انواع وحدت مىانديشيد و ديدگاه ايشان درباره وحدت، ناظر به كداميك از انواع وحدت مىباشد. از سخنان حضرت امام مىتوان فهميد كه ايشان به وجود اختلافات در نظريات و عقايد سياسى و ايدئولوژى معتقد بودند، ايشان مىفرمايند:
»كتب فقهاى بزرگوار اسلام پر است از اختلاف نظرها و سليقهها و برداشتها در زمينههاى مختلف نظامى، فرهنگى، سياسى، اقتصادى، عبادى و... در حكومت اسلامى هميشه بايد باب اجتهاد باز باشد و طبيعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مىكند كه نظرات اجتهادى فقهى در زمينههاى مختلف و لو مخالف با يك ديگر آزادانه عرضه شود و كسى توان و حق جلوگيرى از آن را ندارد.(٢٩) بنابراين از ديدگاه ايشان اختلاف نظر نه تنها طبيعى است، بلكه جلوگيرى از عقايد مختلف جايز نيست.
هم چنين مىتوان استنباط كرد كه وحدت تاكتيكى كه بعضاً از طرف حضرت امام ايراد مىشده است، تمام مقصود ايشان از وحدت را شامل نمىشود. از اين رو بايد گفت: آن چه بيشتر مورد نظر امام بود، وحدت استراتژيك و يا وحدت معقول مىباشد. براى مثال حضرت امام وقتى سخن از وحدت با اهل سنّت را به ميان مىآورند، منظور ايشان وحدت در عقايد نيست (وحدت مطلق)، بلكه وحدت در »روش« و »عمل« بر اساس عقايد مشترك است. به عنوان مثال ايشان در ايام حجّ به مسلمانان شيعه گوشزد مىنمودند كه در نماز اهل سنّت و جماعات آنان به همان نحو شركت نمايند. در سؤالى كه از ايشان مىشود، چنين مىفرمايند: »مهم شناخت درست حكومت و جامعه است كه بر اساس آن نظام اسلامى بتواند به نفع مسلمانان برنامهريزى كند كه وحدت »رويّه« و »عمل« ضرورى است«.(٣٠)
به عبارت ديگر، ايشان اختلافات را به اختلافات »عقيدتى« و »سياسى« تقسيم مىنمايند و اختلاف سياسى را مىپذيرند. منظور از اتّحاد در عقيده، اصول كلى اسلام است، نه فروع و راهكارهاى اجرايى آن، چرا كه اين نوع اختلاف سبب اختلال در نظام اسلامى نمىشود.
سخن پايانى آن كه ماهيّت وحدت با توجه به گستره آن در عرصههاى مختلف، از طرف امام خمينى مبانى خاص داشته است. به همين دليل اين وحدت از وحدت ملّى تا وحدت روشى و عملى و وحدت عرفانى و وحدت امت اسلامى در نوسان است و بايد وحدت مورد نظر ايشان را در همان حوزهاى كه بدان مىپرداختهاند، مورد بررسى قرار داد، نه اين كه حكمى كلى در تمام زمينههايى كه سخن از وحدت آوردهاند، صادر كرد. و اين همان وحدتى است كه مىتوان از آن به »وحدت معقول« و يا »وحدت استراتژيك« ياد كرد.
نكته ديگر آن كه نبايد انديشههاى امام خمينى در زمينه وحدت را سخنى مصلحتى و يا آرمانى صِرف ناميد، بلكه اين انديشه بر يك واقع نگرى و مصلحت بينى استوار است. همانطورى كه سابقاً يادآور شديم، وحدت از مسايلى است كه امام در طول حيات خود، چه قبل از پيروزى انقلاب اسلامى و چه در زمان رهبرى نظام اسلامى بر آن تاكيد نمودهاند و امروزه بيش از هر چيز احساس وحدت و يكپارچگى تحت عنوان »وفاق ملّى« در داخل، ميان احزاب و گروههاى سياسى، و در خارج »همگرايى كشورهاى اسلامى« در زمينههايى كه اشتراك نظر دارند، به عنوان راهكارهاى جدى جهت مقابله با چالشهاى پيش رو درك مىشود. به راستى آيا نظام سياسى مبتنى بر مردم سالارى دينى، بدون وفاق ملّى حول محور منافع ملّى و اتفاق نظر در اصول كلى علىرغم اختلافات سليقهاى متصور است؟ و آيا برخورد با اسراييل از سوى كشورهاى اسلامى بدون وحدت و هم گرايى عملى است؟
پى نوشتها:
١. سوره نساء، آيه ١٦٤.
٢. سوره مائده، آيه ٢.
٣. سوره نساء، آيه ١٦٤.
٤. همان، آيه ١١٤.
٥. سوره انفال، آيه ٦٣.
٦. سوره انبياء، آيه ٩٢.
٧. سوره بقره، آيه ١٤٢.
٨. سوره مجادله، آيه ٢٢.
٩. سوره بقره، آيه ١٢٨.
١٠. سوره حجرات، آيه ١٠.
١١. جهت اطلاع بيشتر مراجعه شود به وحدت اسلامى از ديدگاه قرآن و سنّت، آيت الله سيد محمد باقر حكيم، ترجمهى عبدالهادى فقهىزاده، انتشارات تبيان، چاپ اول، سال ١٣٧٧.
١٢. ابن ابىالحديد، شرح نهج البلاغه، جلد ١، ص ٣٠٧.
١٣. امام خمينى، صحيفهى نور، جلد ٢٢، ص ٢٠١.
١٤. همان، جلد ٥، ص ٢٥٠.
١٥. همان، جلد ٨، ص ٢٣٥.
١٦. همان، جلد ١٢، ص ١١٨.
١٧. همان، جلد ٢٠، ص ٧٤-٧٢.
١٨. همان، جلد ٤، ص ٩٢.
٢٠. همان، جلد ١٩، ص ١٠٤.
٢١. پيام امام خمينى بمناسبت نوروز سال ٤٢ به نقل از انديشههاى امام خمينى، جلد اول، سازمان تبليغات اسلامى، سال ١٣٦٨.
٢٢. صحيفهى نور، جلد ١٤، به نقل از همان.
٢٣. محمد تقى جعفرى، مقدمهى كتاب استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام، دكتر سيد احمد موثقى، جلد اول، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، سال ١٣٧٧.
٢٤. همان، ص ٢٩.
٢٥. همان، ص ٣١.
٢٦. همان.
٢٧. كاظم قاضى زاده، انديشه فقهى سياسى امام خمينى، مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهورى، چاپ اوّ ل، سال ١٣٧٧، ص ٤٤٨.
٢٨. همان.
٢٩. صحيفه نور، جلد ٢١، ص ٤٧-٦٦.
٣٠. همان، جلد ٢، ص ٤٧.