پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - بازگفتى از اقبال، انديشمند بيدار - تهرانی زمانی مهدی
بازگفتى از اقبال، انديشمند بيدار
تهرانی زمانی مهدی
همايش نكوداشت فيلسوف، شاعر و نو انديش دينى علامه محمد اقبال لاهورى، در يكصد و بيست و هشتمين زاد روز وى، به همت مركز نشر ميراث مكتوب، با همكارى دانشكده ادبيات و علوم انسانى، مركز گفت و گوى تمدنها، شوراى گسترش زبان فارسى، ستاد چهرههاى ماندگار، سفارت پاكستان در ايران و مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان، سال گذشته در تالار فردوسى دانشگاه تهران برگزار شد.
اقبال لاهورى (١٣١٧ - ١٢٥٦) در شهر سيالكوت پنجاب پاكستان پاى به عرصه گيتى نهاد. وى تحصيلات خود را در زادگاه خود آغاز و سپس براى ادامه آن به شهرهاى لاهور، لندن و مونيخ مىرود و سرانجام دكتراى خود را با عنوان »سير فلسفه در ايران« اخذ مىنمايد.
مجموعه سرودههاى وى بيش از پانزده هزار بيت است كه ٩ هزار بيت آن فارسى است كه نشان دهنده تعلق خاطر اقبال به زبان و ادبيات فارسى است.
از آثار اردوى وى مىتوان به ضرب كليم، بال جيريل و بانگ درا اشاره داشت. آثار فارسى به جا مانده از وى نيز، به ترتيب انتشار، عبارت است از:
اسرار خودى (١٩١٥ م)، رموز بىخودى (١٩١٨ م) ؛ در آنها پرورش شخصيت (خودى)، تأثير فرد بر جامعه و تاثير جامعه بر فرد مورد بررسى قرار مىگيرد.
پيام مشرق (١٩٢٣ م) ؛ در پاسخ به شاعر و فيلسوف آلمانى گوته نگاشته است.
زبور عجم (١٩٢٣ م)؛ شامل دو بخش است بيشتر شامل غزلهاى اقبال است، به همراه دو مثنوى »گلشن راز« و »بندگى نامه«.
جاويد نامه (١٩٣٢ م) ؛ در اين منظومه معراج نامه برترين اثر اقبال ناميده شده است.
مسافر (١٩٣٣ م) ؛ اين مثنوى از سرودههاى اجتماعى - سياسى اقبال در شرح مسافرتش (سال ١٩٣٣) به افغانستان است.
چه بايد كرد (١٩٣٦ م) ؛ در اين مثنوى اقبال مسلمانان و اقوام شرق را به خودشناسى وروى آوردن به فرهنگ اصيل اسلامى فرا مىخواند.
ارمغان حجاز (١٩٣٨ م) ؛ مشتمل بر ٣٩٤ دو بيتى است كه مضمون اصلى آن عشق به حق و پيامبر (ص) است. اين دو بيتىها در آخرين روزهاى حياتش سروده شد و كتاب پس از فوت وى انتشار يافت.
سخنران اين همايش دكتر محمد بقايى (ماكان)، اقبال شناس شهير ايران بود كه تحت عنوان »ايران، آرمانشهر اقبال« ارائه شد. دكتر بقايى در ابتداى سخنان خود، با اشاره به تازگى مطالبى كه ارائه مىكند، گفت: آوازه اقبال در جهان، داراى ابعاد مختلفى است ؛ اما وى در ايران بيشتر به شعرش شهرت يافته است. اقبال با آنكه به ايران سفر نكرد، ولى دلبستگى و علاقه او به ايران و فرهنگ آن چندان شديد بود كه گاه از كلامش بوى فراق عاشقى دلسوخته حس مىشود؛ از اين رو به زبان فارسى و سپاس داران و بزرگانش عشق مىورزد و زيباترين سرودههايش را در قالب كلمات اين زبان مىريزد ؛ مفاهيمى كه به اعتقاد او، هيچ زبانى نمىتواند بار آن را برتابد.
دكتر بقايى در ادامه گفت: اقبال شيفته و شيداى ايران است. نام ايران براى او قداستى همپايه نامهاى متبرك و مقدس دارد. وى پيشنهاد مىكند كه تهران مركز دنياى اسلام باشد. آرزويش در آخرين روزهاى حيات هم اين بود كه دو سرزمين مدينه و ايران را ببيند.
وى به تعلق خاطر اقبال به تاريخ، فرهنگ و ادب ايران اشاره كرد و دليل آن را تشرف خانواده كشميرى و ايرانى الاصل وى - حدود ٢٥٠ سال پيش از آيين برهمن - به دين اسلام مىداند.
دكتر بقايى افزود: جد اعلاى اقبال از كسانى بود كه آنان را »سپرو« مىخواندند. اينان نا خودآگاه به ايران و زبان و فرهنگ آن علاقه نشان مىدارند.
دكتر بقايى در پايان گفت : نام اقبال در سراسر جهان يادآور فرهنگ ايران است؛ آرزوهاى او آرزوهاى ماست؛ زبان او زبان ماست ؛ او با ما همدل و همزمان است و مروج زبانى است كه در اين سرزمين قوام يافته و فرهنگى كه از اين مرز و بوم سر برآورده است. بنابراين اعتلاى نام و نكو داشت ديدگاههاى او، اعتلاى نام و هويت جمعى ماست كه او مروج آن است.
دكتر بقايى تاكنون كتابهاى متعددى از اقبال را به فارسى منتشر كرده است كه معروفترين آنها »شرح شرار زندگى«، »لعل روان«، »گلشن راز جديد«، »بندگى نامه«، »شبستان ابد (شرح جاويد نامه اقبال) و »شرح مثنوى چه بايد كرد« است.
ديگر سخنران اين همايش، دكتر شاهد چوهدرى بود كه تحت عنوان »سير اقبالشناسى در ايران« ارائه شد. وى سير و تاريخ اقبالشناسى در ايران را از زمان حيات علامه محمد اقبال لاهورى و فعاليتهاى علمى، ادبى، فرهنگى و سياسى وى دانست. وى سير اقبالشناسى در ايران را بسيار محدود، كند و تدريجى مىداند كه دلايل مختلفى دارد:
نخست اينكه اقبال هيچ گاه به ايران نيامد، گرچه ديدن ايران از آرزوهاى بزرگش بود.
دوم اينكه در تمام زندگى با هيچ ايرانى، چه داخل و خارج از كشورش، رابطهاى نداشت.
سوم اينكه گرچه او به زبان فارسى بهترين شعر را مىسرود و كتابهاى زياد و مهمى در موضوعات مختلف نگاشت، اما نمىتوانست به زبان فارسى تكلم كند يا به نثر فارسى مقاله يا كتابى بنويسد.
چهارم اينكه به دليل به وجود آمدن سدهاى محكم سياسى ميان دو سرزمين، توسط استعمار انگليسى، رفت و آمد ميان دو طرف به كلى قطع شده بود و حتى نامه رسانى نيز انجام نمىگرفت، به همين علت اخبار دو كشور به يكديگر نمىرسيد و مردم از برادران دينى، فرهنگى و نژادى خود كاملاً جدا نگه داشته شده بودند.
وى معتقد است كه در همان زمان حيات اقبال لاهورى بعضى ايرانيان دانشمند، با نام اقبال و كتابهايش آشنايى مختصرى داشتند. اكنون همه نوشتههاى علامه اقبال از زبانهاى انگليسى به فارسى برگردانده شده است و در دوران انقلاب اسلامى ايران اشعار از صدا و سيما پخش مىشد و هر كودك ايرانى با نام و اشعار وى آشنا شد.
سخنران ديگر اين همايش، آقاى محمد حسين ساكت با عنوان »اقبال و ميلتون« بود. وى ادبيات تطبيقى comparative) (literature را يكى از كارآمدترين ابزارها براى آشنايى ژرف با فرهنگها و رسيدن به دستاوردهاى گرانسنگ در گفت و گوى تمدنها دانست.
وى گفت: اقبال و ميلتون، دو شاعر بزرگ و نامدار شرق و غرب، با آنكه نژاد، زبان، فرهنگ، سرزمين و دين متفاوتى داشتند، از ديدگاه هنر و انديشه همانندهايى دارند. گرچه اقبال در سرودهها و نگاشتههايش از جان ميلتون(John Milton) انگليسى يادى نكرده است، اما اين آرزو را در دل مىپروراند كه به سبك او در بهشت گمشده Lost) (paradise، درباره حماسه پرشور كربلا، شعر بلندى با عنوان بهشت باز يافته (Regained Paradaise) بسرايد. ساكت معتقد است كه براى راهيابى به همانندىهاى هنرى و انديشگى اقبال و ميلتون، سقوط و شخصيت شيطان در بهشت گمشده و شعرهاى اقبال، زمينه و دستمايه ارزنده و در خور نگرشى است.
قالب وارونه تشبيهات، استعارات و شيوههاى رنگارنگ بيان كه به وسيله اين دو شاعر به كار گرفته شده است، به زمينههاى فرهنگى گوناگون آن وابسته است ؛ ولى احساسات و انديشههاى بيانى اين دو، همانندى و همگونى مىنمايد كه در هر خوانندهاى تأثيرى دلپذير و گيرا برجاى مىنهد.
آخرين سخنران اين همايش دكتر محمد على اسلامى ندوشن بود كه با عنوان »اقبال و فلسفه خودى« ايراد شد. از نگاه وى، مهمترين موضوعى كه اقبال بدان تكيه دارد، وديعه خودى است: وديعه خودى، يعنى باز يافت خود و بهرهورى از استعداد و ذخاير درونى خود. اين مسئله هم در سطح فرد بيان مىشود و هم در سطح ملى كه يادآور اين دو بيت حافظ است:
سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد
و آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مىكرد
گرهرى كز صدف كون و مكان بيرون است
طلب از گمشدگان لب دريا مىكرد
منظور از جام جم، همان گوهر درونى است كه عرفان ايران نيز بر آن تكيه دارد. اقبال نوعى »باز گفت« عرفان مىكند كه مىتوان آن را » نو عرفانى« خواند.
وى معتقد است: اقبال چون مردى سياسى است و در زمانى قرار گرفته است كه مسئله استقلال شبه قاره و جدايى پاكستان از هند مطرح است، مىخواهد از اصل »خودى« كمك گيرد و مسلمانان هند را بر انگيزد كه به نيروى خودى، يعنى به نيروى اراده و همت، جدايى و استقلال خود را به دست آوردند.