پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - نظريه دولت - مردم - فیاض ابراهیم
نظريه دولت - مردم
فیاض ابراهیم
١ . قرن نوزدهم در اروپا ، صحنه به وجود آمدن »نظريه دولت - ملت« بود كه در عمل به »ملت سازى« تبديل شد كه منشأ خشونتهاى بسيار گرديد و چه قوميتها و مذاهب كه فداى اين مليت سازى نشد و چه جدايىها كه در خانوادهها و خويشاوندهاى هم زبان و هم مسلك كه رخ نداد.
٢. مهمترين خطر فكرى دولت - ملت«، حدود جغرافيايى دولت است كه از آن به مرز سياسى يك كشور ياد مىشود. مرزهاى فرهنگى، مذهبى و عقيدتى هرگز ديده نمىشود، پس يك نوع »استاندارد سازى سياسى« است كه »خاص سازى فرهنگى« را به دنبال دارد.
٣. »قوميت سازى و قوميت كشى« و »ديگرى سازى«، از فرآيندهاى تشكيل دهنده دولت - ملت هستند، پس نظريه دولت - ملت در درون خود، خشونت طلب و خشونت زا است و تاريخ اين نظريه و چگونگى تكون و حيات آن، بزرگترين جنگهاى تاريخ بشريت را به همراه دارد. (جنگ جهانى اول و دوم و جنگ سرد).
٤. امروزه كه »عصر خودآگاهى مردمان« بر زمين است، نظريه دولت - ملت به شدت در حال سقوط است و مردمان جهان، ديگر قائل به »ديگرىها« نيستند (هر چند از ابتدا نبودهاند، بلكه اين دولتها بودند كه اين وضعيت را به وجود آوردند)، بلكه در تلاش براى زندگى با ديگر مردمان جهان در قالب يك صلح جهانى (نه امنيت جهانى) هستند.
٥. قوميت گرايى و قوميت كشى، ناشى از سكولاريسم است كه انسان را به »موجودهاى تجربى و منفرد« تبديل مىكند.كه مىتوان روى آن »مهندسى اجتماعى« انجام داد.
همه اين فرآيند، در قالب يك »جامعه مدنى«، توسط نخبگان و روشنفكران اجتماعى رخ مىدهد، پس قوميت گرايى و قوميت كشى، پديدهاى جديد و روشنفكرى است.
٦. در مقابل »نظريه دولت - ملت«، »نظريه دولت - مردم« قرار دارد كه نظريه انقلاب اسلامى ايران بوده است كه در آن قوميت سازى و قوميت كشى معنا ندارد، بلكه اصل در آن فرهنگ - زندگى به معناى عام است، پس نظريه دولت - مردم، انسان كش نيست، بلكه حيات بخش است ؛ حيات بخشى به انسانها و آبادى سازى جوامع.
٧. مبناى اصلى دولت - مردم معنويت است، يا نظام معنايى كه انسانها زندگى خود را بر اساس آن شكل مىدهند كه مهمترين عنصر آن جهان پديدارى (جهان بينى) است، به همين دليل نوعى پيوند فرا جغرافيايى و فرا مرزى بر معادلات خود بنا مىكند، چرا كه در بين مردمان تمامى جهان »كلمه سواء« پيدا مىشود كه مهمترين جزء اين »كلمه سواء« خدا است.
٨. نظريه دولت - مردم دولتى اخلاقى است، چرا كه بدون اخلاق، نظام معنايى زندگى، دچار اختلال و در ادامه بحران خواهد شد. به همين دليل دولت - مردم دولتى كريمه است كه در پى مكارم اخلاق پيش مىرود و مردم با فطرت و عقل سليم خود، به دنبال اخلاق، براى ثبات زندگى روزمره خود هستند.
٩. نظريه دولت - ملت، توسط ناپلئون و پس از انقلاب فرانسه بنياد نهاده شد كه از همان نخست، با خشونت داخلى (گيوتين) و جنگهاى خونبار خارجى وى در اروپا و خاورميانه، همراه بود و بنياد تئوريك خود را بر مبناى مصادره اموال كليسا و سكولاريسم پايه گذارى كرده بود و بعدها توسط هگل به عنوان نظامى نظريهاى مطرح شد، سپس در اين نظريه، دولت جايگزين كليسا گرديد.
١٠. نظريه دولت - مردم، در تاريخ بشر ريشه دارد، چرا كه نظريهاى زندگى محور است، پس تا زندگى بوده است اين نظريه بوده است كه توسط اديان بزرگ معنايى متعالى پيدا كرده است و بر همين اساس تمدنهاى بزرگ بشرى به وجود آمده است، ولى مستبدان تاريخ اين نظريه را به نام خود مصادره كردهاند.
١١. مبناى معرفتى نظريه ملت - مردم بيان ذهنيت است كه زندگى بر اساس آن تشكيل مىشود، پس در مسائل قوميتها و مذاهب ديگر، مبناى خود را بر اخلاق و تقوا بنا مىكند و بر همين اساس، تعامل خود را در سطح روابط داخلى و بين المللى، با شناخت ديگر اقوام (لتعارفوا) استوار مىسازد.
١٢. نظريه بحران زده دولت - ملت، در جهان امروز (نمونه آن در بحران امروز دولت در آلمان به عنوان مغز دولت - ملت)، به دنبال فرار به جلو، براى نجات خود است و اين را با نظريه جعلى جهانى شدن و جهانى سازى و خشونتهاى جهانى، تحت عنوان مبارزه با تروريسم انجام مىدهد. به عكس نظريه دولت - مردم كه مبناى خود را بر »اجتماع مدنى جهانى« مىگذارد كه به دنبال ايجاد »صلح جهانى« ارتباطات ميان فرهنگى در سطح جهانى مىگذارد.