پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨
معناشناسى سينماى دينى
میراحسان احمد
در تمام اين سالها، هرگز در يك دستگاه شناختى، سينماى متعال و قدسى به طور صحيح بررسى نشده و خبط و خطاى مديريت دولتى مورد بررسى قرار نگرفته است. سينماى دينى نمىتواند با دستور و مداخله حكومت، به سيتره دوران استالينى به وجود آيد. به نظر من نخست بايد مؤلف باورمند به تجربه قدسى وجود داشته باشد،تا متن و تأليفى كه در آن، جهانى دينى و نگرشى ماورايى موج مىزند، پديد آيد.
اما نفى سينماى دينى و وجود معرفت قدسى در سينما، به نظر من يك تحريف است. اگر سينماگرى هنرمند، با نگرشى الهى به جهان مىنگرد، چرا اثر او دينى قلمداد نشود. در هر حال در اين متن مىكوشم، با سعبارهاى معناشناسى علمى، امكان سينماى دينى را بررسى كنم.
در اين قسمت از نوشته مفصل سينماى دينى، بيشتر مىكوشم الگويى براى بيان راههاى بررسى روشمند نسبت سينماى دين، به ويژه در مدلهاى نشانه شناسانه و سپس معناشناسانه ارائه دهم. در واقع چيستى سينماى دينى، پرسشى است كه پاسخ خود وجود يا نفى وجودش را، از راههاى گوناگون پى مىگيرد. من ترجيح مىدهم، رها از تأثير سياست بر تعريف علمى، در پى پژوهش و كشف اين معنى برآيم.
در حقيقت ما مىتوانيم براى يافتن پاسخ محققانه، به نخستين عناصر سينما رجوع كنيم و دريابيم كه آيا هستى بنيادين تصوير متحرك، مىتواند با مفاهيم دينى نسبتى داشته باشد؟ نيز ممكن است از يك مسير پراگماتيستى و يا تاريخى و نيز از مسيرى فلسفى به پاسخ نائل آمد.
به هر رو در اولين گام، شايد كالبد شكافى نشانههاى تصويرى و ديدارى فيلم، راه مطمئنترى به نظر برسد. آيا نمىتوان از طريق بررسى ساختارهاى بنيادين سينما، و انواع نشانههايى كه هستى فيلم را مىسازد، در واحد تصوير سينمايى و كليت فيلم، تشخيص داد كه اين مجموعه مىتواند حامل مفاهيم دينى باشد يا خير؟ كاملا آشكار است كه در اينجا، ما وارد يك قلمرو نشانه شناسانه و سپس معناشناسانه شدهايم.
در اين حال بايد توجه كنيم كه براى ما پرسش »معنا چيست؟« مهم است. ما نخست بايد تصوّر روشنى از معنا داشته باشيم تا به امكان معناى دينى سينما بينديشيم يا به اين امكان كه آيا سينما به طور كلى، قابليت انتقال معناى دينى را دارند يا نه؟ سپس »تصوير چيست؟« پرسش مهم بعدى است تا در ملتقاى تصوير و معنا، به كاوش درباره معناى سينماى دينى بپردازيم.
درباره معنا بايد گفت، هر نشانه يا مجموعه نشانهها، وقتى به سوى مرجعى شكل دهى شده و جهت مىيابند، معنادار به حساب مىآيند، پس معنا حتى زمانى كه نشانه يا مجموعهاى بر معنايى دلالت كنند كه در اينجا حاوى امرى قدسى، دينى و باورمند به جهان غيب يا پرسنده از آن يا هر چيزى است كه سر چشمهاش در بنيادهاى هستى فرا مادى است.
پس در اولين گام، مىتوانيم باور كنيم كه چيزى مىتواند به جاى چيز ديگر بر معنايى دلالت كند. اين معنا مىتواند در حوزه دلالتهاى معنوى دين قرار گيرد. پس هيچ منعى وجود ندارد كه يك تصوير سينمايى، حاوى افق معنايى و افق دلالت گرانه دينى باشد، زيرا در جامعه دينى، اين نشانهها هم چون يك قرارداد اجتماعى معنادار هستند و فيلمها در وهله نخست قدرت دلالت گرى خود را از اين قراردادهاى مشترك اجتماعى مىگيرند. فرضا در همه جهان به تبع جوامع اسلامى، مسجد نشانه مكان اسلامى است و محل عبادت خدا شناخته مىشود. منارها، گلدستهها، مأذنهها و گنبدها نشان مساجد هستند، چنان كه محراب يا ناقوس در جوامع مسيحى نشانهاى براى كليساست. حال اگر در فيلمى از كلمه مسجد يا كليسا يا از نشانه بصرى منارها و ناقوسها يا از نشانه شنيدارى شان استفاده شد، ما در مىيابيم كه اين لفظ يا تصوير، همچون نشانهاى دالى است ؛ دلالت گر مدلولى كه در زندگى اسلامى يا مسيحى معناى روشن خود را دارا است؛ البته ارتباط نشانهها، جايگاه خاص آن را در فيلم و معناى ويژهاش از نشانههاى در حال گريز از معناست، در قلمرو شكل دهى او به معنايى حركت مىكند. اثبات نامعنادارى، خود معنايى است كه متنى كلامى يا تصويرى برگزيده است يا جست و جوگر معنا در متنى، آن را شكل مىدهد و به امرى درك شدنى و معنا دار بدل مىسازد.
بدين ترتيب چه فرايند شكلدهى و جهتگيرى به سوى معنايى قدسى طى شود و چه به سوى بى معنايى و نامعنا دارى دينى،مىتواند هر دو اثبات كننده امكان بالقوه وجود سينمايى دينى باشد. پيش از دنبالگيرى اين بحث، به همان پايههاى نخستين بازگرديم و ابتدا درباره شناخت از نشانه حرف بزنيم در آثار مدرنsemiology)Semiologie)، براى نخستين بار نشانههاى بالينى بيمارىها در پزشكى فرانسه مورد استفاده قرار گرفت. سمپولوژى علم تشخيص علايم بيمارى بود كه در قرن هيجده رونق يافت و سوسور نقشى خلاق در گسترش آن داشت.
اكنون ديگر به اندازه كافى درباره نقش لويى فردينان در سوسور و پيرس و يلمسنلف در نشانهشناسى سخن گفته شده است. غالبا پيشينه نشانهشناسى كهن را به هند و يونان و رشد انديشه فلسفى، منطقى و رياضى نسبت مىدهند، اما نشانه شناسى به مثابه شيوه توضيح، توصيف و بررسى پديدهها، در كهنترين دادههاى دينى ريشه دارد.
شايد براى ما كه سرگرم بحث در خصوص سينماى دينى و نشانهشناسى سينماى دينى و در پى آن، معناشناسى سينماى دينى هستيم، اين سابقه كه بر sympomatologie مقدم است (شناخت علامتهاى بالينى در تشخيص بيمارىها و علم پزشكى نيمه قرن هيجدهم)، جالب توجه باشد كه بدانم اديان اولين زايشگاه بررسى نشانه شناسانه هستى بودهاند.
ما به شناخت و ارتباط مجموعهاى از نشانهها و حيات دينى در سينما بهتر مىتوانيم درباره حقيقت اين سينما صحبت كنيم. به هر رو دويست سال پس از sympomatologie، نشانهشناسى جديد متولد شد و رشد كرد. ديگر در اين زمان، نشانهشناسى در حوزه پزشكى محبوس نبود و حتى از تعريف سوسورى گامى پيش نهاده بود كه سميولوژى را علمى در نظر مىگرفت كه به بررسى موجوديت نشانهها در زندگى اجتماعى مىپردازد.
نشانهشناسى جديد، پس آگاهى ما از دلالتها و ساز و كار ارتباط تأكيد مىكند و جزئى از روش پژوهش ساختار گر است. استروس، گرماس، لكان، بارت و فوكو، اكو، وتودورف سميوتيك (semioties)، يعنى نشانهشناسى جديد را گسترش دادند؛ به ويژه بارت و متز در تفكيك سميوتيك، به عنوان مطالعه و بررسى ارتباط ميان نشانهها با مفاهيم قديمى نقش داشتند و متز بيشتر مايل بود كه از اصطلاح -lingvistiqve semio (زبان - معناشناسى) در تحولات جديد زبانشناسى سود جويد.
بيش از آنكه نشان دهم سميولوژى بارت، يك سميولوژى خلاق است كه به هوش و ظرافتهاى فهم براى كشف معانى ضمنى دلالتها متكى است و تقليدناپذير به شمارى مىآيد، دوست دارم به صورت روشنترى اثبات كنم كه سميوتيك چگونه مىتواند در خدمت فهم و بررسى پديدهاى به نام سينماى دينى در آيد و بهره آن براى زيبايىشناسى سينماى قدسى چيست؟ آيا مىتوان با آن راهى را طى كرد كه سينماى تبليغى و فاقد ارزش هنرى و ظاهر بينانه و فريبآميز "دينى" را كه داراى روح غير دينى است، از سينماى استعلايى كه روح آن در يك تجربه قدسى باورمندانه درگير است و ما را تحت تأثير قرار مىدهد، تفكيك كرد؟
به نظر من پاسخ مثبت است و تا حدودى با نشانهشناسى و معناشناسيى اين راه مىتواند روشنى گيرد و لا اقل در يك دستگاه مضبوط، ما مىتوانيم پاسخى درباره امكان يا عدم امكان سينماى دينى بيابيم، زيرا امروزه از دو جهت و با دو انگيزه سياسى، اين پرسش پاسخ معوج مىيابد. از سويى نگرشى راست، از پيش مايل است كه طبق سليقه خود، به نوعى دريافت سطحى، القايى، اجبارى و مطلق گرا از سينماى دينى دامن زند و اساسا به نفى همه گونههاى سينما در خارج از تعريف ظاهر بينانه خويش بپردازد و از سوى ديگر، نگرشى كه بنا به دلايل ايدئولوژيك و سياسى با دين، جانبدارانه تصادم كرده و آن را نفى مىكند، باز مىكوشد به شكلى سليقهاى امكان سينماى دينى را با قياسهاى دلخواه خود منتفى بداند.
هيچ يك از اين دو رويكرد، روشى علمى در پذيرش و عدم پذيرش سينماى دينى ارائه نمىدهند. حبّ و بغض ذوقى يا مبتنى بر جهان خارج، از رفتن و فرا واقعيتهاى فيلميك بر اين مباحث حاكم است.
ما به عنوان يك پژوهش، مىخواهيم رها از هر پيشداورى مثبت و منفى، ببينيم اساسا حقيقت رابطه سينما و دين از منظرى روشمند و در دستگاهى مقبول، به لحاظ مكالمات علمى جديد چيست و واقعيت امروزى آن كدام است؟ به همين دليل،نخست ببينيم در الگوهاى گوناگون نشانه شناسانه، سينماى دينى چه معنايى دارد؟ البته ترديد در معنايى كه، منبعث از نشانهشناسى پيشاروى ما قرار مىگيرد، خود جزئى از معناشناسى ناقطعيت گراى معاصر است كه معناى اصلى و كامل را نفى مىكند و معتقد است اين روش علمى نيز ما را به چنين معنايى نمىرساند يا اساسا اين معنا در متن وجود ندارد تا با هر روش علمى، بتوان به آن دست يافت. ما مىتوانيم به افق معنايى و افق دلالتهاى دينى يك فيلم نزديك شويم. (بديهى است اين افق دلالتها مىتواند افقى دينى باشد). در حال در وهله نخست بايدنگاهى روشن از نشانه داشته باشيم تا سپس درباره دلالتهاى دينى نشانههاى ديدارى و شنيدارى در سينما، كاوش و بررسى منظمى را پى گيريم. نشانه و نشانه دينى چيست؟
زمانى كه ما از نظر نشانهشناسى به سينماى دينى توجه مىكنيم، در فيلم در واقع به جست و جوى نشانههايى هستيم كه وظيفه آنها دلالت بر چيزى است كه در قلمرو باور دينى مىگنجد.نشانهها همان چيزهايى هستند كه در متن فيلم به مثابه پديدههاى ديدارى يا شنيدارى حضور دارند و مىتوانند به جاى چيزهاى ديگر را شكل مىدهد. اما به هر رو همه اين مفاهيم ويژه، بيش از هر چيز بر همان دلالت اجتماعى و پايهاى نشانه متكى است. جهتهاى مشخص و منظمى كه يك فيلم به يك نشانه و دال با دلالت دينى مىبخشد، خود بحث تازهاى است.
در اينجا بايد گفت كه نشانه كلامى با نشانه تصويرى متفاوت است.
نشانه كلامى هيچ ارتباط شكلى با واقعيتى كه بدان اشاره مىكند، ندارد، اما نشانه تصويرى با همه تمايز تصوير با واقعيت شئى و همه سيماى نشانگى خود، تصويرى است كه بر تصوّر شكلى مدلول استوار است؛ در نتيجه در سينما القاى تجربههاى محسوس به ويژه تجارب بصرى بسيار نيرومندتر عمل مىكند. آيا اين قدرت تصوير به سينما نيروى تأثير حسى شديدتر در حوزه مفاهيم دينى مىدهد يا تجربه قدسى به سبب درونى بودن، از سينما مىگريزد؟ اين پرسشى است كه بعدها بدان خواهيم پرداخت.
در سينما چه همه نماز را بشنويم و چه تصوير مردى را مثلا در حال سجود يا قنوت ببينيم، در هر دو حالت با پديدهاى محسوس روبرو شدهايم كه چيزى نا محسوس را در ما بر مىانگيزد؛ چيزى كه در ذهن و حافظه ما جاى دارد و با قواى مدركه ما پيوند خورده است. اين نشانهها به مدلولهايى تبديل مىشوند كه درونى و پنهان هستند و آن تصاوير ذهنى معناداراند كه خود با زندگى اجتماعى و اصل شئى موجود پيوند مىخورند؛ يعنى نشانه كلامى يا نشانه تصويرى بر تصور ذهنى دلالت مىكند و مدلولى كه در ذهن ما معنا مىگيرد و خود تصوير، تصوير يا مفهومى از واقعيت بيرونى است كه هرگز بى واسطه آن را در خود نداديم، بلكه با تبديل آن به تصوير ذهنى يا مفهوم، ذهنىاش مىكنيم. پس نشانههاى دينى سينما، در واقع نخست در دستگاه ذهنى ما معنا مىشوند و ذهن ما از نشانههاى دينى جهان خارج، طرح دادههاى شناختى نخستين خود را داراست.
حال مىتوانيم ميان جهت و هستى محسوس نشانه كه همان دال سينمايى - ديدارى يا شنيدارى - است و هستى پنهان آن، يعنى معنايى كه پس از برخورد حسى ما با نشانه، در ذهن ما شكل مىگيرد و مدلولى كه بر واقعيتى ديگر اشاره دارد، فرق بگذاريم. اين تمايز چه بهرهاى براى ما در پرسش سينماى دينى دارد؟ مهمترين كاركرد آن، بيانگر واقعيتى قابل تأمل است. آنچه در ذهنيت مؤلف، مىتوان بيانگر مدلولى دينى باشد، الزاما در فيلم حاوى اين نقش نيست يا در ذهنيت مخاطب و تماشاگر فيلم، چنين اثرى نخواهد داشت.
بحث نشانههاى طبيعى و قراردادى، و تمايز نگاه سوسور و نشانهشناسى مدرن با نشانه با نگاه پيرس و...، بحث مفصلى است كه فعلا به كار ما نمىآيد.
اما نگريستن به نشانه، همچون يك نظام ارتباطى، متضمن جست و جوى مفاهيم پنهان و ضمنى در پس پرده تك آواى ظاهرا طبيعى نشانه هاست. اين شيوه كه بارت بسيار علاقهمند به كار بردن آن است، همواره مىتواند در پس پرده مجموعهاى از نشانههايى كه به طور »طبيعى« نشانههاى دينى محسوب مىشوند، بامنشى ساختارزدا يا نه، حتى مفاهيمى ضد دينى كشف كند، يا به عكس در پس پرده نشانهشناسى فيلمى كه بنا به نشانهشناسى طبيعى، غير دينى ارزيابى مىشود، معانى دينى را تأديل نمايد. از اينجا مسئله مهم نقش تفسير و حد و مرزى كه فيلمى را دينى يا غير دينى معرفى مىكند، مطرح مىشود.
شايد بنا به دستگاه نشانه شناختى سوسور، در شناخت رابطه آنچه محسوس است يا آنچه پنهان است، در نشانهشناسى سينماى دينى با مشكلى روبرو نشويم.
اما مسلما بنا به مدل نشانه شناختى پيرس، اين دشوارى وجود دارد. و بنا به مدل نشانه شناختى ساختارزدايانه بارت، و تأكيد او بر دلالتهاى منفى نشانه، اين دشوارى بيشتر مىشود. در مقالات منتخب پيرس(جلد ٥ صفحه ٤٨٤) آمده است:
»نشانه چيزى است كه براى كسى در مناسبتى خاص، به عنوانى خاص، نشان چيز ديگرى باشد، يعنى در ذهن او، نشانهاى معادل و چه بسا كاملتر مىسازد. اين نشانه دوم را من »مورد تأديلى« نشانه نخست مىنامم. اين نشانه از چيزى خبر مىدهد؛از موضوع خود در تمامى مناسباتش چنين نمىكند، بلكه در ارجاع به ايدهاى خاص كه من آن را مبناى نشانهاى خواندهام، از موضوعش خبر مىدهد. در فصل نشانه و زبان از نشانههاى تصويرى تا متن مىخوانيم:
به نظر پيرس هر نشانه در حكم نسبت ميان سه پايه مبنا، موضوع و مورد تأديلى است. معناى هر نشانه، تنها از راه نشانهاى ديگر دانسته مىشود. هر گونه مورد تأديلى اشارهاى به نشانهاى ديگر است كه خود بايد تأديل شود؛ بدين سان ما با مسير نامحدود و بى پايان نشانه گذارىها رويارو مىشويم؛ به بيان ديگر، هر نشانه چيزى را به ياد ايدهاى معرفى مىكند. آنچه معرفى مىشود، معناى نشانه است، اما آن ايده يا مورد تأديلى، فقط از راه ارجاع به نشانهاى ديگر شناخته مىشود.
پيرس بردشوارترين نكته در نشانهشناسى انگشت نهاده است؛ معناى نشانه، نشانهاى ديگر است ؛ به زبان سادهتر، معناى نشانه حاضر نيست، و همواره فاصلهاى نا گذشتنى و ناشناختنى ميان دال، تصوير ذهنى و موضوع واقعى وجود دارد.
توجه و دقت ما به آنچه در نشانه و زبان آمده است، موجب مىشود در خصوص اختلاف تفسير درباره نشانههاى سينماى دينى تفكر عميقترى بيابيم. اين اختلاف تفسير، محصول آن است كه يك نشانه دينى در فيلم، به يارى ايدهاى، چيزى را معرفى مىكند.
البته آنچه به ما، همچون معنايى دينى معرفى مىشود، معناى آن نشانه است. اما اين معنا چگونه معرفى شده؟ به يارى آن ايده يا آن مورد تأديلى! اما آن مورد تأديلى چگونه قابل شناخت است؟ فقط از طريق رجوع به نشانهاى ديگر بين دال و موضوع واقعى، تصوّر ذهنى حايل است و در همين جاست كه اذهان گوناگون بر معناهاى گوناگون و ايدههاى مختلف، تكيه مىكنند كه در يك سطح از معناپردازى حاوى درون مايهاى دينى و در سطحى ديگر فاقد اين اصالت است. در اينجإ؛صص بحث مهمى پيش روى ما قرار مىگيرد: آيا معيارى واحد براى تشخيص اصالت دينى مجموعههاى نشانهاى كه مدعى انتقال معانى دينى هستند، وجود دارد يا خير؟ آيا ما ناگزير همه آثارى كه مدعى دينى بودن هستند را سينماى اصيل دينى مىشماريم؟ يا نقدى ترازويى دارد كه مىتواند نمونههاى بى ريشه و نا منطبق با حقيقت دينى را از نمونههاى ريشهدار در معرفت دينى منفك كند؟ براى پاسخ به اين پرسش، هنوز مسير طولانىاى در پيش داريم.
با ورود تعريف جديد از سميوتيك، افقهاى تازهاى پديدار شد كه مسيرهاى معناشناسى نوين را گسترش داد. اگر چه اصرار ساختارگرايى بر تأكيد بر صورتهاى بيانى (دال) به دليل معنا مىداند كه جدا از فرايند شكلگيرى كل يك پديده بيانى تا سپس امكان بررسى صحيح فعاليت كل متن فراهم آيد اگر چه نگاه عميقتر به اين روش مكانيكى و خشك ساختار گرايى چون شيوهاى كهنه شده و ناكارآمد مىنگرد، با اين همه توجه به اين صورتهاى معنايى نشانهها مىتواند در فهم نشانهشناسى و معناشناسى سينماى دينى به ما يارى برساند.
به هر حال ما سميوتيك را در بستر رويكرد ساختارگرايى اروپايى مورد توجه قرار مىدهيم و با توجه به تمايز آن با نشانهشناسى گذشته (سميولوژى)، به كاركرد آن در ارتباط با گفتمان سنت سينما و دين توجه مىكنيم.
واقعا معناهاى جديد سميوتيك، چه تأثيرى بر ادراك ما از سينماى دينى باقى مىنهد بهتر است به اين معناها دقت نماييم كه در »مبانى معناشناسى نوين« ثبت شده است. اما پيش از آن كه به »معناى اول« سميوتيك و سپس معانى ديگر رو كنيم، بايد ذكر كرد.
بايد به نكتهاى كه درباره، دسته بندى نشانهها اشاره كنم دسته بندى نشانهها در ادارك دقيقتر سينماى دينى نقش مهمى ايفا مىكند.
غالبا گفته مىشود كه مستحكمترين تقسيم بندى نشانه به »پيرس« تعلق دارد.
پيرس به سه طريق نشانهها را تقسيم بندى كرده است:
١. نشانههاى درونى، نشانههاى كلى، نشانههاى قراردادى.
تقسيم بندى اين نشانهها به موقعيت درونى خود نشانهها وابسته است.
٢. نشانهاى ديدارى همچون بيان يك گزار - نشانهاى ديدارى همچون رابطه دو نشانه ديدارى ديگر، نشانهاى كه به جاى دو گزاره مرتبط به كار مىرود.
اين تقسيم بندى بر اساس نسبت نشانهها با مورد تأديلى شكل مىگيرند.
٣. نشانه شمايلى، نمايهاى و نمادين.
الف.نشانههاى شمايلى بر اساس شباهت نشانه با موضوع خود شكل مىگيرد. يك عكس يك نشانه شمايلى است. نقاشى حضرت مريم (س) در يك فيلم نشانهاى است كه بر پديدهاى دينى دلالت مىكند.
نشانههاى تمايلى در سينماى دينى مىتوانند نظامى از القائات ذهنى و تصورات را درباره مفاهيم دينى زنده كنند و شايد سادهترين نحوه ارتباطى كه سينما با دين دارد. سرشت مستقيم و علنى و ظاهرا اقناع كننده اين نشانهها مىتواند اتفاقا تأثيرات معكوس بيافريند ما آثار فراوانى چون ده فرمان ديدهايم كه سرشار از نشانههاى شمايلى معطوف بر عناصر و شخصيت در روايت ظاهرا دينى بود.
اما در يك نظام معنا پرداز مشخص مىشد كه همه اين عناصر در خدمت رويكردى غير دينى، بهره ور از سكس و خشونت براى جلب سود به كار آمده است.
(در تحليل آثارى چون ما تريكس)
ترمينياتور و... نيز مىتوانيم، با نشانههايى روبرو شويم كه تصور القاى يك مفهوم دينى و ماوراى طبيعى را پيش مىآورد و يا با كاربرد مجموعه معنايى، به جاى نظام نشانههاى شمايلى در خواهيم يافت كه در گوهر اين آثار، نه ادراكى قدسى، بكله ادراكى عرفى - اومانيستى از هستى و انسان و جهان و آينده موجود است كه خيال فيلم هيچ قرابتى با خيال قدسى ندارد.
ب. نشانههاى نمايهاى دومين گرده از نشانههايى است كه بر اساس رابطه وجودى شكل مىگيرد كه نشانه با موضوع دارد.
در اينجا رابطه علت و معلولى، نوعى پيوند معنايى و شكلى از نسبت درونى اهميت دارد، نه شباهتى بين نشانه و موضوع. قنديلهاى يخ نشانه سرماى زير صفر درجه است و بخارى كه از دهان بر آينه نقش مىبندد، نشانه حيات است.
ج. نشانههاى نمادين برقراردادهاى نشانه شناسانه متكى هستند. پرچم سياه بر ساحل دريا، نشان ممنوعيت شنا در سواحل شمالى كشور است. واژگان زبان از نمونههاى نشانههاى نماديناند.
نشانه نمادين، بر قانون محكم و قراردادى استوار تكيه دارد. در نشانههاى تمايلى منش مستقيم در نشانههاى نمايهاى منش استعارى و در نشانههاى نمادين، دلالت ضمنى اهميت مىيابد. در سينما تركيبى از اين سه نظام نشانهاى به كار مىرود، براى همين در سينماى دينى به مدد نشانههاى شمايلى و نمايهاى و نمادين، مىتوانيم به غنايى از ميان خصلت نما، استعارى يا ضمنى دست يابيم و چنين امرى كاملا شدنى است و هيچ منافاتى ميان تصاوير سينمايى و مفاهيم دينى و تأثير آنها بر مخاطب وجود ندارد.
در سينماى دينى، نشانههاى تمايلى، نمايهاى و دينى با هم تركيب مىشوند و گونهاى از بيان ديدارى، شنيدارى پيچيده را پديد مىآورند كه مىتوانند مفاهيم مرگ و زندگى، عشق، خير و شر، گناه و عقاب و سزاوار پاداش و... و نيز مفاهيم جزئى زندگى روزمره را در پرتو نگاهى دينى ارائه دهند.
حال ما مىتوانيم از تعريف سنتى سميوتيك، با عنوان »نظام نشانهها« به تعريف جدىترى كه حاوى مجموعهاى معنا دار است، رو كنيم و ببينيم اين دستاوردهاى تازه نشانهشناسى، چه تأثيرى در ادارك نسبت دين و سينما دارد.
هنوز پرسش ما پرسش نخستين است: يعنى با توجه به عناصر اصلى و بنيادين سينما، آيا اصلا نسبتى ميان دين و سينما برقرار است؟ تا كنون كوشيدهايم، با كنجكاوى درباره نشانههايى كه در سينما مورد استفاده قرار مىگيرد و ظرفيت آنها در دلالتهاى دينى، به اين پرسش پاسخ دهيم. حال با رجوع به معناهايى كه براى سميوتيك جديد قائل شدهاند، سعى مىكنيم رهيانتهاى تازهترى به نسبت دين و سينما داشته باشيم؛ در مبانى معناشناسى نوين اين معناها را به گونهاى تعريف كردهاند كه عنصر وجودى را بر عنصر آگاهى مقدم داشتهاند و آن را عنصر وجودى دانستهاند كه به عرصه ظهور رسيده و ما مىتوانيم در جهت شناخت آن گام برداريم. در اين تعريف شناخت، به عنوان امر ثانوى مطرح است ؛ در حالى كه در تعريف سنتى سميوتيك همان طور كه متن مبانى معناشناسى بر آن تأكيد دارد، نظام نشانهها بر چيزهاى ديگر مقدم است. بهر حال بهتر است عينا به خود معناهاى سه گانه مذكور رجوع كنيم: معناى اول: عنصرى وجودى است كه به عرصه ظهور رسيده و ما مىتوانيم در جهت شناخت آن گام برداريم. در اين تعريف، شناخت به عنوان امر ثانوى مطرح است، در حالى كه در تعريف سنتى سميوتيك (نظام نشانهها) را جانشين »نظام نشانهها« كنيم، در آن صورت واژه معنا محدوديت كمترى ايجاد مىكند. در اين صورت، مىتوانيم به جاى واژه بسيار دقيق و محدود كننده نظام نيز واژه »مجموعه« را بگذاريم كه به اين ترتيب مىتوان، تعريف »مجموعهاى معنا دار« را بر سميوتيك اطلاق كرد. حسن اين تعريف در مقايسه با تعريف قبلى »نظام نشانهها« كه نشانه را پيش فرض مىگيرد، اين است كه سميوتيك را مجموعهاى معنا دار مىداند كه مىتوان براى شناخت يا كشف آن اقدام كرد.
پس ابتدا بايد يك عنصر وجودى يا مجموعه در ميان باشد و سپس مسئله شناخت آن مطرح شود. همچنين مىتوان گفت كه هر مجموعه معنا دار، از زمانى كه تصميم به تجزيه و تحليل آن مىگيريم، »سميوتيك موضوع« ناميده مىشود؛ چنان كه مىبينيم، در اين تعريف بر »مجموعه« تأكيد مىشود كه بر هر گونه تجزيه و تحليل پيشى دارد.
معناى دوم:
موضوعى شناختى كه در حين تجزيه و تحليل يا در نتيجه بررسى و توصيف سميوتيكى بروز مىكند. به ديگر سخن ارتباطى كه بين سميوتيكى - موضوع و زبان توصيف آن وجود دارد؛ براى مثال، اگر تصويرى را سميوتيك - موضوع (مجموعهاى معنادار) در نظر بگيريم، زبانى كه براى توصيف تصوير به كار مىرود، خود پديد آورنده موضوعى شناختى است. در اين تعريف، از تلاقى سميوتيك - موضوع و نظريههاى سميوتيك كه به بررسى و تجزيه و تحليل آن مىپردازند، سميوتيك شكل مىگيرد.
معناى سوم:
در حالى كه در تعريف دوم، سميوتيك نوعى ارتباط طبقهاى مطلق بين سميوتيك - موضوع و زبان توصيف معرفى مىشود، تعريف سوم آن را دانشى مىداند كه سلسله عمليات منظمى را براى توصيف كامل سميوتيك - موضوع پىريزى مىكند. منظور از عمليات منظم، روندى است كه در ان كليه شرايط علمى توصيف موضوع رعايت شده باشد. اين شرايط عبارت است از »انسجام« (ارتباط تنگاتنگ و بسيار محكم تمام اجزاء يك بخش با يك ديگر)، جامعيت (كفايت نمونههاى مورد بررسى و همخوانى آن با تمام عوامل يك پيكره) و سادگى (خواه با محدود كردن تعداد عمليات و خواه با انتخاب نظامى توصيفى از ميان نظامهاى موجود).
همچنين در تعريف سوم، سميوتيك قابليت نمونه سازى و انتخاب نظامى باز نمودى را دارد. نظامى كه بر بعد فرا زبانى نشأت گرفته از روشى علمى احاطه دارد. بى شك چنين سميوتيكى محلى براى كنترل همگنى و انسجام ميان روند توصيف علمى، نمونهها و نظام بازنمودى است. در چنين حالتى، نگرانى اوليه در نظريههاى سميوتيكى، رعايت بى چون و چراى كليه شرايط علمى است كه هر نظريه براى اثبات به آن نياز دارد. به همين دليل كه مىتوان سميوتيك را »فرازبان« (آنچه به بررسى موضوع سميوتيكى مىپردازد) يا فراسميوتيك علمى خواند. اين مطلب بدان معناست كه هر موضوع قابل بررسى، يك سميوتيك است و زبانى كه به بررسى و توصيف آن موضوع مىپردازد، يك »فراسميوتيك«.
به طور كلى نظريههاى سميوتيك نظريههايى هستند كه پيش از هر چيز به بررسى و مطالعه معنا مىپردازند. چنين نظريههايى به دنبال روشن كردن شرايط دريافت و توليد معناى يك موضوع هستند.(١)
در دستگاهى كه مبتنى بر سميوتيك، براى شناخت موضوع سينماى دينى به كار مىآيد، ما در آغاز با يك عنصر وجودى كه ظاهر و پديدار شده و »هست«، سر و كار داريم. در اينجا ما نخست با سينمايى كه »دينى« توصيف مىشود و ويژگى وصفى آن مورد تأكيد قرار مىگيرد روبرو هستيم و حال شناخت از آن مؤخر بر آن مطرح است. ما مىخواهيم نظام معنايى سينماى دينى يا مجموعهاى معنادار را تعريف كنيم كه در متن عمومى سينما موجود است. در اينجا اصلا مناقشه بر اينكه سينماى دينى بايد باشد يا نباشد، بى معناست. سينماى دينى خارج از شناخت ما وجود دارد و ما مىتوانيم در اينجا سميوتيك آن را مجموعهاى معنا دار بدانيم كه مىتوانيم براى كشف آن اقدام كنيم:objeet -simioties يا semiotiqve-objet همان مجموعه معنادار به عنوان سينماى دينى در زمانى است كه ما تصميم به تجزيه و تحليل آن مىگيريم. اينجا ابژه بر هر گونه تجزيه و تحليلى تقدم دارد. و در واقع مىتوانيم بگوييم »مجموعه« اى مورد تأكيد ماست كه هست و مقدم بر بررسى، تجزيه و تحليل و شناخت ماست.
از طرف ديگر، معناى سوم، رهنمود تازهاى را پيش روى ما قرار مىدهد. در اينجا سميوتيك دانشى است كه سلسله عمليات سيستماتيكى را براى توصيف كامل سينماى دينى پى ريزى مىكند، روندى كه حاوى انسجام، جامعيت و سادگى است و مىتواند با نمونه سازى، نمونهاى انتزاعى و فرضى از سينماى دينى بوجود آورد كه مطالعه و درك موضوعات سميوتيكى را ميسر مىسازد.
پىنوشت:
١ - مبانى معناشناسى نوين - دكتر حميدرضا شعيرى