پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - زن در افق زمان - مرادى مجيد

زن در افق زمان
مرادى مجيد

اشاره
كتاب تأملات اسلامية حول المرأة اثر آيت الله سيد محمد حسين فضل الله در ميان پژوهش‌هاى اسلامى درباره حقوق و جايگاه زن كارى برجسته و درخور تأمل است. ايشان در اين كتاب بسيارى از مفاهيم و تصورات رايج درباره شخصيت، شايستگى و توانايى زنان را با استفاده از منابع اصيل دينى و ارائه تفسير و قرائتى تازه به چالش فرا خوانده‌اند و تفسيرهاى مرد مدارانه، از متون دينى را مورد تجديد نظر قرار داده‌اند كتاب چنان كه از نامش پيداست در برگيرنده تأملاتى تازه در وضع زنان در جوامع اسلامى و جايگاه آرمانى زن در اسلام است.
نقش سازنده زن در عرصه زندگى، بررسى شعار آزادى زن، زن و حق كار، عنصر زنانگى زن، دوستى بين دو جنس مخالف، رابطه عاشقانه بين زن و مرد، ازدواج پيوندى مقدس، خواستگارى، ازدواج رابطه دوستى و مهربانى، حقوق و تكاليف زن و شوهر، ابعاد رابطه زناشويى، مشكل پير دخترى، ازدواج موقت، ازدواج مدنى، طلاق، و چند همسرى عناوين كتاب را تشكيل مى‌دهند.
اين كتاب كه چاپ نخست آن در بيروت در كمتر از يك ماه به فروش رسيد، با استقبال شديد خوانندگان مواجه شد و بيش از ده بار تجديد چاپ شد. ترجمه فارسى كتاب تأملات به قلم نگارنده در چهارده قسمت در مجله پيام زن به چاپ رسيده كه با اقبال خوانندگان فارسى زبان همراه بود و به صورت كتاب مستقل توسط انتشارات دفتر تبليغات اسلامى نشر يافت. در پى استقبال از اين كتاب در كشورهاى عربى، تلويزيون »المشرق« طى مصاحبه‌اى با آيت الله فضل الله سؤالاتى را درباره عناوين و محتواى اين كتاب، مطرح كرد كه به تفصيل از پى مى‌آيد:
***
محور ديدار و گفتگوى ما با علامه سيد محمد حسين فضل الله، كتاب تأملات اسلامية حول المراة است كه در حقيقت، انقلابى عليه مفاهيم و تصورات رايج نسبت به نقش زن به شمار مى‌آيد. زيرا در اين كتاب، قدرت عقلى زن - كه گاه او را بر مردان تفوق مى‌بخشد - و حق آزادى زن و برابرى او با مردم به رسميت شناخته شده است. تأخير در ظهور چنين برداشتها و نوشته‌هايى ريشه در كجا دارد؟ و چه ضروريت‌هايى چنين تفاسير بى سابقه‌اى را كه دين را به خدمت انسان و آسان سازى آموزش در مى‌آورد و نه به صورت شلاقى بر گرده انسان، ايجاب مى‌كند؟
واقع مطلب اين است كه من تحت تأثير اوضاع و احوال يا هم افقى زمانه با چنين نگرشى به موضوع زن در اسلام، نبوده و نيستم. از نخست هم، چنين فكر مى‌كردم. از آن زمان كه در قرآن تأمل كردم ديدم كه قرآن زن را داراى حقوق انسانى مى‌داند و در هر ارزش اخلاقى، چه مثبت و چه منفى، زن و مرد را برابر مى‌خواند، بنابراين هيچ ارزش مثبتى وجود ندارد كه فقط بر زن تكليف شده باشد و مرد از آن مستثنا شده باشد و هيچ ارزش اخلاقى منفى‌اى وجود ندارد كه فقط زن از آن نهى شده باشد و مرد از آن نهى نشده باشد.
مسئله اين است كه انسانيت زن، همانند مرد، برخاسته از ژرفاى وجود اوست. از اين رو من چنين فكر مى‌كردم كه بايد موارد شرعى را كه بر حيات زن و مرد، با هم و يكجا توزيع شده است پيگيرى كنيم تا از اين راه، اشتباهاتى را كه در مى‌يابيم اصلاح كنيم و سرّ مشكلات و پيچيدگى‌ها را كشف كنيم. من فكر مى‌كنم كه اسلام آمده است تا با انسان آن گونه كه شايسته جايگاه انسانى اوست، رو به رو شود. هنگامى هم كه مى‌خواهد حيات او را تنظيم كند براساس همين شأن انسانى عمل مى‌كند كه در آن، انسان چه بسا نيازمند تمايل به انسان ديگر در مقابل تمايل او به خويش است.
اصلى كه مبناى همه دريافتهاى من از اسلام و جريان دين در زندگى است اين است كه دين براى خدمت به انسان آمده است و نه انسان براى خدمت به دين.
اما برخى اين اصل را كه حضرت عالى مبنا قرار داده‌ايد، در نيافته‌اند.
بله، برخى از انسانها داراى ذهنيتى خاص در فهم امور هستند و به مطالعه تطبيقى و مقايسه‌اى نصوص روى نمى‌آورند يا اينكه در نصوص مستغرق مى‌شوند بى آنكه اندكى در واقعيات غوص كنند.

آيا تصور نمى‌كنيد كه كتاب تأملات شما همزمان با فروكش كردن جريانهاى منادى آزادى زن تأليف شده است؟
تصور نمى‌كنم كه چنين بوده باشد؛ زيرا من اين مباحث را به تازگى عرضه نكرده‌ام. اين كتاب مجموعه‌اى از چندين سخنرانى و گفتگوى مطبوعاتى است كه تازه گردآورى و تنظيم مجدد شده و به صورت كتاب چاپ شده است. بنابراين به طبع مباحث طرح شده همزمان با فعاليت حركتهاى منادى آزادى زن بوده و اساساً عكس العمل آن جريان‌هايى كه در مخالف با نگرش دينى به زن به راه افتاده نيست، بلكه مبارزه‌اى است با فهم‌هاى اشتباه از جايگاه زن در دين.

به ويژه آنكه باب اجتهاد مفتوح است و بر اين نكته تأكيد مى‌شود كه اجتهاد تغييرى در نصوص قرآنى نمى‌دهد اما تفسير...
فهم ما از قرآن متفاوت است.

چرا با جريانها و گرايشهاى ديگر، همراهى و همكارى نشده است تا از افكارشان استفاده شود؟
طبيعى است كه اخلاف گرايشهاى فكرى هميشه نتواند فرصت اتفاق نظر را پديد آورد. گاه مى‌شود كه ما در بررسى انديشه يا اكتشاف جريان مشخصى از مبانى اجتهادى بهره‌گيريم كه ديگران موافق ما نباشند. زيرا ذهنيت‌ها با يكديگر تفاوت دارند. و چه بسا ابزارهاى اجتهادى اين مجتهد با آن ديگرى متفاوت باشد اين امر هم چيز تازه‌اى نيست زيرا اجتهادى فكرى به لحاظ ماهيتشان همواره در يك نقطه مشترك به هم گره نمى‌خورند.

آيا اين انسان كه "زن" ناميده مى‌شود، استحقاق آن را ندارد كه از تمام اين اختلافات دست بكشيم، هر چند فقط بر سر موضوع "نقش زن" اتفاق كنيم؟
كسانى هستند كه فكر مى‌كنند هر چه قيد و بندهاى زن بيشتر باشد كرامت و احترامش بيشتر حفظ شده است. بنابراين چگونه ممكن است آنان را قانع كنيم كه ايجاد فضاى باز براى زن كرامتش را تأمين مى‌كند؟

آيا وضعيت آينده وضعيتى اسلامى خواهد بود و آيا اين وضع مى‌تواند خواسته‌ها و نيازهاى ميهن يا شهروندان را برآورده كند؟
پيش از پرداختن به مفهوم اصطلاح "وضعيت اسلامى" بايد شما را به اين نكته توجه دهم كه اسلام با تمام سرمايه فكرى‌اش در سطح عقيده و مفاهيم عقيدتى و نيز با همه سرمايه شرعى و قانونى‌اش در سطح فقه، توانسته است سرزندگى، شادابى، حركت و فعاليتش را و توان خويش بر تداوم و استمرار را در طول همه قرنها اثبات كند. اين امر ما را به اين نتيجه مى‌رساند كه در اسلام قطعاً چيزى وجود داشته كه بر فنا و زوال عصيان مى‌كرده است، كه مى‌بينيم همچنان اسلام، شكل دهنده رفتار انسان مسلمان است. موضوع قابل توجه ديگر اينكه غيبت حكومت اسلامى از عرصه واقعيات، به معناى غيبت اسلام نبوده است؛ زيرا مردم مسلمان، در سطح فردى و اجتماعى، همچنان جزئيات اسلام را در زندگى خود پياده مى‌كنند. بنابراين تصور مى‌كنم كه حركت اسلام در آينده امتداد حركتش در گذشته و حال خواهد بود.
اما هنگامى كه از اصطلاح »وضعيت اسلامى« كه به مفهوم واقع‌گرايى از موضع اسلامى و در ابعاد سياسى، اجتماعى، اقتصادى يا فرهنگى است، سخن مى‌گوييم، تصور من بر آن است كه عناوين كلى‌اى كه اسلام براى زندگى طرح كرده است، همان عناوين و اهداف كلى زندگى است.
وقتى قرآن را مى‌گشاييم، مى‌بينيم كه فلسفه و اساس دينى حركت پيامبران را چنين بيان مى‌كند: "لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط" "به راستى ما پيامبران خود را با دليل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم، تا مردم به انصاف برخيزند".
قرآن مى‌گويد كه ژرفا و جوهر جنبش پيامبران، عدالت بوده است. هنگامى كه اسلام، عدالت را به عنوان مبناى حركت فكرى و فقهى‌اش مطرح مى‌كند، مفهومش آن است كه حركت و روح حيات را هم، عدالت مى‌داند. زيرا عدالت، رابطه انسان را با خويش و با خدا و مردم تعديل و تنظيم مى‌كند. چنان كه در رابطه حاكم و محكوم و قانون نيز عدالت، مورد نظر است. همچنين است، هنگامى كه مى‌انديشيم به اين كه اسلام مسئله »آزادى انسان« را مطرح كرده است. پس انسان در اراده‌اش و در برابر ديگران، آزاد است و اين سخن امام على (ع) را مى‌خوانيم كه »لا تكن عبد غيرك قد خلقك الله حراً« »بنده ديگرى مباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است«، به اين نتيجه مى‌رسيم كه آزادى جزئى از ذات انسان است و بنابراين، انسان نمى‌تواند از آزادى خويش دست بشويد و طبعاً ديگران هم سلطه‌اى بر او ندارند.
ما هميشه بر اين نكته تأكيد مى‌كنيم كه اسلام به انسان مى‌گويد: تو تنها، بنده خدايى، اما در برابر جهان، آزاد هستى، وقتى كه اسلام آزادى اراده و انديشه و آزادى فعاليت سياسى انسان و نيز مسئله عدالت را مطرح مى‌كند، چگونه ممكن است چيزى را خارج از چار چوب آزادى و عدالت بپذيرد؟
بنابراين من معتقدم كه وقتى جريان اسلامى، مسئله آزداى انسان و عدالت فردى و اجتماعى را مطرح مى‌كند در حقيقت افق حيات را معين مى‌كند و اين امور در برابر هر پيشرفت و تحولى، تغيير ناپذيرند.
نكته‌اى كه در اينجا قابل ملاحظه است، اين است كه طرح عناوين و شعارهاى بزرگ از سوى هر جريان اسلامى يا غير اسلامى كافى نيست؛ بلكه لازم است تا هنر و فرهنگ به جريان درآوردن اين شعار در رگهاى زندگى جريان يابد و حكمت مديريت اجرايى آن را كسب كنند؛ تا اين شعارها با كج فهمى يا بدرفتارى بر دوش جامعه سنگينى نكند.
ما به عنوان جريان اسلامى بايد نظر به واقعيات موجود داشته باشيم تا جامعه را نسبت به اسلام آگاه گردانيم. در يك حركت سياسى - اجتماعى آگاهانه، عوامل فرهنگى نقش عمده‌اى دارد. فعاليتهاى فرهنگى، بسيار حياتى است و از اين رو ما به گفتگو با همه انسانها ايمان داريم و معتقديم بايد با كسانى كه در برخى نقاط با ما مشترك هستند، در مسائل اختلافى، گفتگو كنيم .
طبيعى است كه ما وقتى مى‌خواهيم حركت سياسى خويش را تثبيت كنيم، بايد طرف مقابل را به رسميت بشناسيم و او را ناديده نگيريم. زيرا ناديده گرفتن ديگران حركت را به ديكتاتورى مى‌كشاند و موجب ستم بر مردم مى‌شود و در اين وضع، امكان شمول همگان در دايره حيات نخواهد بود. من معتقدم كه برخورد فكرى براساس احترام به نظر ديگران و ارائه همه گونه اطلاعاتى كه مى‌تواند طرف مقابل را، نسبت به فكر ما، قانع كند تنها راهى است كه جريان اسلامى مى‌تواند با استفاده از آن در ذهنيت مردم ريشه بدواند. به ويژه اين كه ما مى‌دانيم دستگاههاى تبليغاتى استكبار جهانى مى‌كوشد چهره جريان اسلام را با به رخ كشيدن نمونه‌هايى از برخوردهاى شديد در عرصه جوامع اسلامى، خراب جلوه دهد و اين نمونه‌ها را نهايت ظرفيت جريانهاى اسلام، در تحقق آزادى و عدالت معرفى كند.

شخصيت و نقش زن همواره محكوم نگرش‌هاى متفاوت بوده است. اين نگرش‌ها، گاه در شكل خلق بدعت‌هاى خرافه‌آميز عرضه شده است و گاه با تحكم‌هاى دينى كه سلسله‌اى تاريخى از حلال و حرام، نمود آن است. اين حلال و حرامها دچار قبض و بسطهايى شده است كه ميزان پيشرفت اجتماعى و اقتصادى آن را تعيين مى‌كند. مثلاً موضوع آموزش و تعليم زن كه در اوايل قرن حاضر پا گرفت در ابتدا بدعت شمرده شد و پس از آن، مفيد تلقى شد. پس از اين هم، زمانى كه زن براى ورود به دانشگاه تلاش كرد، ورود زن به دانشگاه بدعت و مساوى با ورود به آتش جهنم به حساب آمد. بعداً روشن شده كه اين امر، حلال است. همين معامله با مسئله ورود زن به عرصه كار صورت گرفت. اضافه بر اين، در شديدترين وضعيت‌ها و ارتجاعى‌ترين قرائتها، زن شديداً محاصره شده است و مكلف است جز در مسير اصلاح دين و امور خانواده‌اش قدمى برندارد. در اين گونه قرائتها، زن موجودى است سست عقل و سست مزاج و ضعف عقلى و مزاجى او هم، ذاتى است نه عرضى؟ و در نتيجه ناچار بايد تحت سلطه و اشراف و حمايت مرد باشد و مرد بايد خود را قيم و صاحب اختيار و مالك حيات زن بداند. بى‌ترديد، زنان در مطالبه حقوق و آزاديهاى خويش، چه از طريق نوشتن، چه از طريق تشكلات زنانه و ديگر فعاليتهاى اجتماعى، نقش مهمى دارند، اما حركت زنان نيازمند يك محور اساسى است و آن، ارتباط موضوع زنان است با كل جامعه در سطوح سياسى، اقتصادى، و اجتماعى. نظر حضرتعالى در اين باره و وجود دوگانگى در اين تعامل چيست؟
به نظر من مشكل اينجاست كه هر ذهنيت فرهنگى، تحت تأثير شرايط و اوضاعى است كه در آن به سر مى‌برد. حتى اختلاف ما بر سر فهم ادبيات متون، ناشى از اختلاف فرهنگ ما با يكديگر است.
با توجه به مطلب فوق، مشكل واقعى از آنجا شروع مى‌شود كه بسيارى از ارزشهاى آرمانى موجود در فرهنگ ما به سبب برداشت‌هاى واپس مانده، تحت تأثير وضع واقعى جامعه - كه بستر پياده شدن ارزش است - قرار مى‌گيرد. براى مثال اين فكر در اذهان بسيارى از مردم مسلمان و غير مسلمان وجود دارد كه كار زن، خانه‌دارى است و بنابراين او بايد تنها امورى را ياد بگيرد كه به موفقيتش در كار خانه‌دارى، كمك مى‌كند. اما كارهاى ديگر مانند علم آموزى و انديشه ورزى و امور فرهنگى و ورود به عرصه فعاليتهاى اجتماعى، شايسته مرد است.
چنين فكرى وجود دارد. اما هنگامى كه قرآن كريم را مطالعه مى‌كنيم مى‌بينيم كه قرآن، از علم به عنوان ارزش عام انسانى سخن مى‌گويد: »هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون« »آيا كسانى كه مى‌دانند و كسانى كه نمى‌دانند برابرند؟« مقصود آيه اين است كه علم، بزرگ‌ترين ارزشى است كه انسان را امتياز مى‌بخشد. چه اين انسان مذكر باشد چه مؤنث. اگر صيغه جمع مذكر آمده است از باب تغليب است كه در زبان عربى رايج است.
با اينكه همه ارزشها نسبت به زن و مرد جايگاهى برابر دارند، اما مردم تنها به ارزش خانه‌دارى و بچه دارى و... تأكيد مى‌كنند و همين اندازه كه زن بايد مادرى كند. ولى توجه ندارند كه مادر هم بايد آگاه و دانا باشد تا بتواند نسل جديد را در دامن خويش بپرورد. مردم مى‌گويند كه زن بايد خانه‌دار باشد. بى‌آنكه دقت كنند كه زن خانه‌دار بايد در سطحى باشد كه خانه را پرورشگاه شايسته نسل آينده كند. وانگهى شريعت اسلام، زن را مكلف و ملزم به خانه‌دارى نكرده است. بنابراين زن، اگر در عقد ازدواج شرط نكرده باشد، مكلف به انجام كارهاى منزل نيست و مرد هم به لحاظ قانونى و شرعى مجاز نيست كه زن را به انجام كارهاى خانه مجبور كند ؛ بلكه زن بين انجام دادن و انجام ندادند كارهاى منزل آزاد است. زن مى‌تواند در مقابل كارهايى كه در منزل انجام مى‌دهد مطالبه مزد كند.
ما معتقديم كه اسلام، كار زن را محترم شمرده است. بنابراين مرد حق ندارد كه او را به كار در مزرعه يا مغازه مجبور كند يا هر كار ديگرى را در خانه و خارج از خانه بدون مزد و رضايت، بر او تحميل كند.
در قرآن كريم مى‌خوانيم كه اگر زن در برابر شير دادن فرزند خويش - كه بيشترين دلبستگى را به او دارد - از شوهرش تقاضاى اجرت كند، بر او واجب است كه اجرتش را بپردازد ؛ مگر آنكه بيشتر از حقش را طلب كند كه در اين صورت، مرد مى‌تواند فرزنش را به دايه بسپارد.
مفهم اين سخن آن است كه كار زن در منزل هم بدون مزد مادى نيست، بنابراين، خانه‌دارى براى زن وظيفه‌اى الزامى نيست؛ بلكه كارى داوطلبانه و از روى احساس مشاركت در زندگى زناشويى و از اين قبيل است. اسلام چنين زنى را مجاهد مى‌نامد: »جهاد المراة حسن التبعل« »جهاد زن، خوب شوهر دارى كردن است«؛ زن صالحى كه سر رشته امور خانه را در كنار شوهر و فرزندانش به دست دارد.
ريشه ديگر قرائتهاى واپس گرايانه از نقش و شخصيت زن اين بود كه حساسيت شديد و بيمارگونه‌اى نسبت به بعد اخلاقى زن داشتند و مى‌پنداشتند كه رفتن زن به هر محيط باز و وسيعى مانند مدرسه و كارخانه يا هر محيط عمومى ديگرى زمينه سقوط اخلاقى زن است. گويى كه او داراى هيچ عامل بازدارنده اخلاقى نيست و باز داشتن او تنها به زندگى كردن يا محبوس كردن وى ممكن است! در حالى كه ما مى‌دانيم كه مسئله مناعت اخلاقى بين مرد و زن مشترك است و چه بسا عامل باز دارنده اخلاقى در زن بسيار قوى‌تر از مرد است كه اين امر ناشى از ترس زن از نگرش منفى جامعه نسبت به خويش است و اضافه بر اين، ايمان اخلاقى او نيز عامل بازدارنده است.
بنابراين، انديشه‌اى كه زن را از علم آموزى و كار در جامعه باز مى‌داشت؛ نتيجه بيمناكى بر فعاليت اجتماعى زن و نيز برخاسته از نگرشى بود كه نقش زن را تنها در چهار ديوار خانه مى‌پسنديد. چنين ملاحظاتى بود كه چنان ذهنيتهايى را تقويت مى‌كرد.
تا اينكه ورود زن به عرصه دانش و كار به گونه انقلابى تمام عيار، همانند ديگر انقلابها، از راه رسيد. جالب توجه است كه اگر به دوره آغاز اسلام برگرديم، فعاليت زنان، حتى در بعد سياسى، را امرى كاملاً طبيعى مى‌يابيم. ما مى‌بينيم كه حضرت فاطمه زهرا (س) در مسجد رسول خدا (ص) مى‌ايستد و خطبه‌اى رسا مى‌خواند كه در آن، از حق على (ع) در امر خلافت - كه معتقد است به غصب رفته است - دفاع مى‌كند. چنان كه حضرت زينب (س) نيز در مجلس ابن زياد و در اجتماع مردم كوفه به شيوه‌اى كاملاً سياسى سخن مى‌گويد. اين نمونه‌ها، نشانه آن است كه چنين كارهايى استثنا نبوده بلكه قاعده بوده است. از اين رو هيچ كدام از مسلمانان به عمل حضرت زهرا (س) يا حضرت زينب (س) اعتراض نمى‌كنند؛ چرا كه ذهنيت اجتماعى، اين كارها را بر مى‌تابيده است.
من معتقدم كه برداشتهاى واپس گرايانه و ذهنيتهاى منفى مسلمانان بازتاب اوضاع نابسامان و نا امن بوده است و گرنه ما امروز مسئوليت زن را مهم‌تر از مسئوليت مرد مى‌دانيم و معتقديم همان طور كه مرد بايد با وجود همه چالشها و مشكلات در عرصه اجتماع، براى قرار گرفتن جامعه در مسير عدالت و آزادى از خويش مايه بگذارد، زن نيز بايد چنين كند و اين مطلب را شايد بتوانيم از اين آيه دريابيم كه »و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر« »و مردان و زنان با ايمان، دوستان يكديگرند، كه به كارهاى پسنديده وا مى‌دارند و از كارهاى ناپسند باز مى‌دارند«.
مى‌دانيم كه معروف هر آن چيزى است كه سطح انسان را بالا مى‌برد و منكر هر آنچه كه سطح انسان را پايين مى‌آورد. بنابراين معناى آيه، اين است كه مردان و زنان مؤمن بايد همكارى كنند و در همه امورى كه سطح انسانى را بالا مى‌برد و از سقوط شخصيت انسانى باز مى‌دارد يار و ياور يكديگر باشند. اسلام، با همان شدتى كه مردم را مسئول امور جامعه مى‌داند، زن را نيز مسئول مى‌داند و اگر خصوصيت مؤنث بودن، مسئوليت مادرى را متوجه زن مى‌كند، خصوصيت مذكر بودن هم مسئوليت پدرى را متوجه مرد مى‌كند. اگر شأن مادرى، بخشى از وقت مردم را مى‌گيرد، شأن پدريى هم پاره‌اى از وقت پدر را مى‌گيرد. و زن و مرد در خارج از عرصه مادرى و پدرى در ميدانى وسيع وارد مى‌شوند و به عنوان دو شخصيت مستقل پايه جامعه‌اى انسانى (خانواده) را در جامعه بنياد مى‌نهند تا فرزندان در بستر اين جامعه براساس ارزشهاى انسانى رشد يابند.

طبعاً زن در اينجا هم نقشى را برعهده مى‌گيرد؛ زيرا بايد در بعضى شرايط شغلش را به آسانى از دست بدهد. يعنى هنگام قرارگرفتن بر سر دو راهى اينكه چه كسى كار خارج از منزلش را رها كند. زن براى اين كار داوطلب مى‌شود. زن عنصرى است كه همواره به آسانى عرصه زندگى اجتماعى را ترك مى‌گويد و اين بر مى‌گردد به...
اين مسئله، بايد به طور دقيق بررسى شود. نمى‌توان به طور مطلق حكم كرد كه زن بايد در اين شرايط دست از كار اجتماعى بشويد. چنان كه نمى‌توان گفت كه مرد بايد كار اجتماعى‌اش را ترك كند. بلكه بايد نياز جامعه را در نظر گرفت. در صورتى كه مسئله‌اى شخصى براى زن يا مرد نباشد، بايد به نياز عمومى جامعه توجه كرد. به اين ترتيب در بعضى موارد به اين نتيجه مى‌رسيم كه مهارت و توانايى مرد بيشتر است و نياز، اقتضا مى‌كند كه زن از شغل خويش كناره گيرد و عكس اين مطلب، درباره زن نيز صادق است. به نظر من درست نيست كه با تعصب به مسئله اشتغال و فعاليتهاى اجتماعى يا سياسى زن و مرد نگريسته شود. شايسته است كه جوانب امر و مصلحت جامعه بررسى، و تدبيرى مناسب با شأن انسانى زن و مرد انديشيده شود.

همكارى زن و مرد در منزل
اين امر نيازمند انسانهايى است كه داراى ذهنى باز و ظرفيتى بالا هستند تا به دور از تعصب عمل كنند. حتى امروزه هم بسيارى از مردان به خود اجازه نمى‌دهند كه در كار منزل به همسرشان كمك كنند و اين را براى خود عار مى‌دانند.
اين نشانه عقب ماندگى است. وگرنه ما در تاريخ زندگانى حضرت زهرا (س) مى‌خوانيم كه ايشان همراه با امام على (ع) نزد رسول خدا (ص) رفتند و از ايشان تقاضاى تقسيم كار كردند؛ زيرا بچه‌دارى و رسيدگى به امور منزل بار گرانى بر دوش حضرت زهرا (س) بود و على (ع) نيز مسئوليتهاى سنگينى به عهده داشت. پيامبر (ص) كار آسياب گندم، تهيه خمير و پختن نان را به زهرا (س) و كار نظافت خانه (جارو كردن) و هيزم جمع كردن و آب آوردن را به على (ع) محول كردند. اين روايت نشان مى‌دهد كه مسئله تقسيم كار منزل، در آن زمان هيچ گونه عيب و عارى براى شخصيت مرد، در برابر زن، در پى نداشته است. تصور كنيد مردى را كه خانه را جارو مى‌كند - اين كارى است كه بيشتر مردان بدان تن در نمى‌دهند - اما على (ع) به شكلى كاملاً طبيعى آن را مى‌پذيرد. گويى كه اين امر وظيفه اختصاصى او در تقسيم كار منزل است.
البته نگاه شرقى‌ها به اين گونه مسائل، نه فقط در مورد يادشده، ريشه در عادات و سنت‌هاى موروثى دارد. ما در جوامع شرقى مى‌بينيم كه بسيارى از مردم، فلان شغل را مناسب خود نمى‌دانند و فلان كار را در شأن خود نمى‌شمارند و براى خود عيب مى‌دانند كه در فلان زمينه يا در فلان زمان كار كنند. در حالى كه ما هرگونه كارى را در هر سطحى ارزشمند مى‌دانيم و فرقى بين اين كار و كار ديگر نمى‌گذاريم. اينها امورى است كه در ذهنيت‌هاى واپس مانده برخى از زنان و مردان وجود دارد. جالب توجه اينكه در بسيارى از شرايط، زن به هيچ وجه نمى‌پذيرد كه شوهرش در كارهاى خانه، دست به سياه و سفيد بزند و اين كار را دخالت در امور خويش و نوعى بى‌حرمتى به خود مى‌شمارد.

حقوق زن و سيطره واقعى مرد
به نظر مى‌رسد كه اعطاى اين حق به زن، او را از سيطره قدرت مرد - چه برادر باشد يا شوهر يا پدر - نمى‌رهاند يا در امان نمى‌دارد. هنوز هم به زنى كه داراى شخصيتى قوى و توانا و فعال است به چشم شيطانى هولناك مى‌نگرند و با هاله‌اى از خرافات احاطه‌اش مى‌كنند و ديگران را از خطرش مى‌ترسانند. از جهت ديگر با مواردى از قتل دختران توسط برادر يا پدرشان به بهانه حفظ شرافت خانوادگى رو به رو هستيم. چگونه ممكن است كه از اين امور اجتناب شود و ميزان مشروعيت اين اعمال - با توجه به اينكه خداوند كشتن انسانها را حرام كرده است - چقدر است؟
اول اينكه چنين تفكرى اصلاً دينى نيست. در پاسخ مسئله، نخست كه زنان پرتوان و فعال را به چشم شيطان مى‌نگرند بايد بگويم كه قرآن كريم هم نمونه زنى نيرومند و داراى موقعيت قدرت و حكومت را به ما نشان مى‌دهد و او را به عنوان نمونه‌اى برجسته از زنان به ما عرضه مى‌دارد و او همان ملكه سبا است. زمانى كه نامه سليمان به او رسيد، قومش را فراگرد آورد و از آنان مشورت طلبيد. او زنى مسئوليت شناس بود و استبداد نمى‌ورزيد ؛ بلكه مى‌كوشد تا از راه شورا به نتيجه برسد. زمانى كه مردان قومش ابراز قدرت و اعلان آمادگى كردند، با آنان به زبان انديشه سخن گفت: »ان الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها و جعلوا اعزة اهلها اذلة و كذلك يفعلون« »ملكه گفت: پادشاهان چون به شهرى درآيند، آن را تباه و عزيزانش را خوار مى‌گرداند و اين گونه مى‌كنند«. مردان قوم زور خود را عرضه مى‌كردند ولى آن زن فكر و خرد خويش را عرضه مى‌كرد. آنگاه تصميم گرفت تا هديه‌اى براى سليمان بفرستد. »و انىّ مرسلة بهدية فناظرة بما يرجع المرسلون« »و اينك من ارمغانى به سويشان مى‌فرستم و مى‌نگرم كه فرستادگان من با چه چيز باز مى‌گردند.« هديه فرستاد تا بفهمد كه آيا سليمان، پادشاه است يا پيامبر؟ و زمانى كه به حقيقت پى‌برد و به يقين رسيد، اسلام آورد.
قرآن چنين زن نيرومندى را، به عنوان زنى شايسته احترام، براى ما ترسيم مى‌كند. همچنين است آنجا كه سيماى زن فرعون را ترسيم مى‌كند كه نيرومندتر از آن بود كه اسير فريب و نيرنگ شود: »و ضرب الله مثلا للذين آمنوا امْرَأَت فرعون اذقالت رب ابن لى عندك بيتا فى الجنة و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمين« »و براى كسانى كه ايمان آورده‌اند، خدا همسر فرعون را مثل آورده آنگاه كه گفت: پروردگارا پيش خود در بهشت، خانه‌اى برايم بساز و مرا از فرعون و كردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان«. اين هم نمونه‌اى ديگر از زنان نيرومند است.
اما مسئله شيطان خطاب كردن به زنان باهوش و پر تحرك، نتيجه شرايطى است كه در طول تاريخ، زن را به شدت احاطه كرده و عرصه را بر او تنگ گرفته است و موجب فوران نبوغ زن در كيد و مكر و حيله و زيركى براى صيانت خويش از گزند شرايط موجود شده است. اين مطلبى است كه در قرآن كريم هم آمده است و سخن پيامبر نيست؛ بلكه سخن عزيز مصر است كه به همسرش مى‌گويد: »انه من كيد كنّ انّ كيد كنّ عظيم« »بى شك، اين از نيرنگ شما زنان است، كه نيرنگ شما زنان، بزرگ است«. تفسيرى هم از مسئله كيد زن شده است كه مى‌گويد زن داراى نبوغى است كه اگر به او اجازه داده نشود تا در امور عمومى و اجتماعى آن را به كارگيرد، او اين نبوغ را در حفاظت و دفاع از خويش به كار خواهد گرفت.
سست فكر بودن زن از ديد دين پذيرفته نيست؛ بلكه اين، مفهومى جاهلى و واپس گرايانه است و بايد به مردم آگاهى دهيم تا از اين پندار باطل نجات يابند .
اما مسئله سيطره پدر و برادر بر دختر، مسئله‌اى است كه هيچ پايه شرعى اسلامى ندارد؛ زيرا پدر بر دختر بالغ و رشيدش هيچ تسلطى ندارد، مگر در برخى از احتياطات فقهى كه براى مصون ماندن دختر از فريب ديگران، در مسئله ازدواج دختر باكره، اذن پدر را شرط دانسته است. اما اگر پدر يا جد پدرى‌اش از دنيا رفته باشند، بنابر همين نظريه فقهى هم، كسى نمى‌تواند او را باز دارد و او كاملاً آزاد است. سيطره عاطفى پدر و مادر به لحاظ رعايت احسان در حق آن دو، نسبت به دختر و پسر برابر است، اما برادر هيچ گونه اختيارى ندارد. تسلط شوهر هم، تنها در محدوده حقوق ويژه زناشويى‌اش - و نه در همه زندگى‌اش - مى‌باشد. بنابراين، زن مى‌تواند در اموال و امور ويژه خويش كه ربطى به حق ويژه مرد ندارد - بدون مشورت با او و حتى در صورت منع او - تصرف كند. به اين ترتيب به لحاظ شرعى، در امور ويژه زن، مرد داراى سلطه‌اى مردانه نسبت به او نيست.
اما در مسئله شرافت و حيثيت خانوادگى، نظر اسلام اين است كه شرافت و حيثيت هر انسانى ويژه خود است. حيثيت كسى كه تنها به شكم و شهوت مى‌انديشد مربوط به خود اوست. »وَلاتزرُ وازرة وزر اُخرى« »هيچ باربردارى، بار گناه ديگرى را بر نمى‌دارد«. آسيب رسانى هر كس به شرافت خود، به ديگران سرايت نمى‌كند. بنابراين چنين تصورى كه شرافت خانواده بسته به شرافت دختر يا پسر آن خانواده باشد، مفهوم درستى ندارد و اين تصور بر گرفته از سنتهاى عصر جاهلى است كه زن را ننگ خانواده مى‌پنداشتند و معتقد بودند كه اين ننگ بايد با خون شسته شود. اسلام، زمانى كه از مسئله زنا سخن مى‌گويد، براى زن و مرد حكمى برابر وضع مى‌كند: »الزانية و الزانى فاجلدوا كل واحد منهامائة جلدة« »به هر زن زنا كار و مرد زناكارى صد تازيانه بزنيد.« و فرقى بين مرد و زن نگذشت. گناه زن به عنوان جنس مؤنث با گناه مرد به عنوان جنس مذكر تفاوتى ندارد.
بنابراين، براى از بين بردن ذهنيتها و رفتارهاى جاهلانه و قرار گرفتن رفتارها در چار چوب قوانين عادلانه و به دور از تبعيض بايد فعاليتهاى فكرى، اجتماعى، و دينى افزايش يابد.

ابزارهاى سالم سازى جامعه
براى سالم سازى محيط فكرى و فرهنگى جامعه در درجه نخست، و محيط فكرى و فرهنگى زنان، براى استفاده از مهارتها و تواناييهاى زن، براى ارتقاء نقش زن‌در درجه دوم، چه شرايطى بايد ايجاد شود و چگونه مى‌توان فهم صحيح از آيات قرآن و موضع مترقيانه اسلام نسبت به زن را گسترش داد؟ زيرا ما نيازمند نظمى جديد و تعلقى جديد هستيم كه بر جامعه حاكم شود. زيرا بيشترين ستمى كه بر زنان مى‌رود به نام دين است و در جوامع شرقى ما، غالب گرايش‌هاى اسلامى، زنان را به بازگشت به خانه دعوت مى‌كنند.
در اينجا، بايد شما را به نكته‌اى مهم توجه دهم و آن اين است كه بسيارى از مردم به جاى آنكه به زن و مرد از بعد انسانى بنگرند، از بعد جنسيت مى‌نگرند و انسان را از حيث مذكر يا مونث بودن مى‌بينند. از آن رو كه رابطه مرد و زن نيز تحت الشعاع چنين ذهنيت جنسى گرايانه‌اى است، اوضاع، بسى پيچده مى‌شود و در نتيجه مانع از شكل‌گيرى روابط انسانى سالم و راحت بين آن دو مى‌شود. زيرا نگرش مرد به زن به عنوان عنصرى مؤنث از موضع ويژگى »مذكر بودن« است. عكس اين قضيه نيز درست است. يعنى اينكه احساسات و تمايلات جنسى به صورت خود آگاه يا ناخودآگاه و در شكلهاى مختلف بر اين رابطه سايه مى‌افكند و اوضاع را آشفته مى‌كند.
براى نمونه، بسيارى از جامعه‌شناسان، مشكلات فراوانى را بررسى كرده‌اند كه زنان كارمند يا منشى مردان و زن كارمندى كه ميان جمعى از مردان كار مى‌كند، با آن رو به رو هستند. هنگامى كه مشكلات اجتماعى را حتى در جوامع غير دينى مطالعه مى‌كنيم با نوعى پيچيدگى در نگرش مرد به زن كارمند مواجه مى‌شويم كه او به چنين زنى غالباً به عنوان همكارى نمى‌نگرد؛ بلكه به چشم انسانى مؤنث و داراى تمايلاتى غريزى، به او مى‌نگرد. زمانى كه ما توانستيم نگرش جنسيتى را از فضاى عمومى جامعه بزداييم، به سطحى خواهيم رسيد كه مرد و زن به يكديگر به چشم انسان محض بنگرند. زمانى كه توانستيم به اين سطح برسيم، خواهيم توانست بين زندگى اجتماعى و زندگى فرهنگى تعادل ايجاد كنيم. زيرا در چنين وضعى، نگرشى بى غرض و بى ريا بين زن و مرد نسبت به يكديگر حكم فرما خواهد بود. البته اين در صورتى است كه نگرش انسانى، به نسبت زيادى، رواج يابد اگر چه اين امر به صورت كامل ميسر نيست؛ زيرا تغيير اين وضع به صورت كامل بسيار سخت و دشوار است.
من تصور مى‌كنم كه واقعيت اجتماعى‌اى كه در آن به سر مى‌بريم - به ويژه واقعيات سطح زندگى غربى - اين است كه به هر بهانه‌اى، از نوع لباس گرفته تا امور هنرى و... زن را نمايش مى‌دهند و ارزش فوق العاده‌اى به اندام زن مى‌دهند. اين امر، روابط اجتماعى را به فساد مى‌كشاند. برخى از روانشناسان، حتى معتقدند كه امكان ندارد، دوستى‌اى بى‌ريا و بى‌غرض بين زن و مرد پديد آيد. به تصور من، نكته فوق، بسيار مهم است بايد بكوشيم تا زمينه‌هاى اجتماعى، براى طرد اين گونه سوء استفاده‌ها را پديد آوريم. (زيرا در شرايط اجتماعى‌اى كه ارزش و اعتبار زن به تن و اندام اوست بسيار دشوار بتوان در رابط، تعادل و توازن پديد آورد. براى ايجاد فضايى سالم بايد بكوشيم تا ارزشهاى برتر و فراتر را ترويج و اشاعه دهيم. زن درست همانند مرد، بر تمام آنچه كه در جامعه مى‌گذرد، مسئول است. زن همانند مرد در برابر مشكلات سياسى‌اى كه آزادى كشورش را تهديد مى‌كند، مسئول است. اگر اسلام زن را از جهاد نظامى معاف داشته باشد، تكليف جهاد با ابزارهاى ديگر را از او برنداشته است و حتى در برخى شرايط اضطرارى كه موجوديت كشور اسلامى در خطر است، جهاد نظامى را هم بر او واجب كرده است.
تأكيد بر ارزشهاى اصلى كه اسلام براى غنابخشى به حيات وارد ذهنيت انسانها كرده است، مى‌تواند بسيارى از تصورات نادرست زنان از نقش خويش و تصورات غلط مردان از نقش زنان را تصحيح كند و جامعه را به سوى ايجاد تعامل در فعاليت اجتماعى زن و مرد هدايت كند.

زن و آزادى
شما در كتابتان به مفهوم "آزاد سازى زن" اشاره كرده‌ايد. اين مفهوم شامل جامعه و فضاى اسلامى مى‌شود؟
من از اين مفهوم، به عنوان مفهومى اجتماعى سخن مى‌گويم كه در سايه آن، زن مى‌تواند به فعاليتهاى اجتماعى و حتى سياسى بپردازد!. در چار چوب جامعه و اوضاع اسلامى هم، چنين است. البته با رعايت ضوابط شرعى‌اى كه بر فعاليت اجتماعى زن و همچنين مرد حاكم است.

زن در گفتمان اسلامى
زن از وجود تناقضهايى رنج مى‌برد. شما چقدر به زن به عنوان جنس زن توجه داشته‌ايد؟ زيرا بسيارى از مشكلات مختص زنان است. شايد زن نيازمند تنوع بخشى به زبان تخاطب است. در حالى كه توجه به مسائل زن در برابر اسلام و فضاى اسلامى محصور مانده است. چه اقداماتى براى جبران عقب ماندگى‌هاى ناشى از قوانين شرعى و قوانين ثبت و احوال شخصى، مى‌توان انجام داد؟
من معتقدم كه فضاى اسلام چارچوبى براى تكاپوى درونى انسان است، نه امرى شخصى و سليقه‌اى كه بر هر گونه حركت و فعاليتى سايه افكنده و شأن انسانى انسان را زير فشار قرار داده باشد. ما زن را عنصرى انسانى مورد خطاب قرار مى‌دهيم، چه اين زن مسلمان باشد يا غير مسلمان. مرد را هم از بعد انسانى‌اش - با صرف نظر از اينكه مسلمان يا غير مسلمان است - مورد خطاب قرار مى‌دهيم. زيرا ژرفاى ارزشهاى انسانى، كه همان ارزشهاى دينى است، همه انسانها را در بر مى‌گيرد.
از اين رو با اين وضعيت رابطه‌اى كاملاً باز داريم. اما مسئله وجود تناقضات و تبعيضات در زندگى و فعاليت زن، نيازمند بررسى است. زيرا هر تناقضى و تبعيضى بايد در چارچوبهاى روانى - اجتماعى يا فرهنگى‌اى كه در آن قرار دارد و داراى ويژگيهاى خاصى است، مطالعه و كاويده شود. بنابراين نمى‌توان به طور مطلق از وجود تناقضات در زندگى اجتماعى يا فردى زن، سخن گفت.
موضوع ثبت احوال شخصى زن نيز نيازمند مطالعه‌اى متين و واقع‌بينانه است؛ تا دريابيم كه اسلام، حتى در آن دسته از قوانينش كه ممكن است احساس وجود جنبه منفى در آن شود، به زن، ظلمى روا نداشته است.

نشاط گفتمان اسلامى در برابر فعاليت زن
زن محكوم سنتها و عادات و افكار موروثى است. زمانى كه اسلام آمد، اصل اجتهاد را با توجه به اوضاع و شرايط بنياد نهاد. زمانى كه قوانين شرع نازل شد و از زن و توانايى‌اش سخن به ميان آورد، نقش و جايگاه زن اعتلاء يافت و از نگاهى ديگر به او نگريسته شد. با توجه به اينكه امروزه، كاروان دانش و علم به نقطه بلندى رسيده است كه مشاهده مى‌كنيم و اوضاع و احوال، بسيار دگرگون شده و درصد زيادى از تفاوتهاى زن و مرد به زوال گراييده است - كه مطالعات فيزيولوژيكى اين نكته را تأييد مى‌كند - آيا مى‌توان از دريچه قرون گذشته به شخصيت و نقش و جايگاه زن نگريست؟
تمام سخن ما تا اينجا گوياى آن است كه با توجه به پويايى‌اى كه زن به اقتضاى صفت انسانى در درون زندگى خويش و در درون زندگى ديگران دارد، ما به زن به عنوان انسان (و نه صرفاً جنس مونث) مى‌نگريم. به نقش مادرى زن هم به عنوان نقش انسانى و نه صرفاً نقشى كه فرديتش در آن خفه مى‌شود، مى‌نگريم. ديدگاه اسلام ديدگاهى زنده، پويا، متحرك، و متناسب با پويايى شخصيت انسانى زن است.

عقل و دين نصيب زن
حضرت آيت الله، بر سر يك مقوله كه در كتاب تأملات اسلاميه حوال المرأة آمده است با شما اختلاف نظر داريم. در اين كتاب مطرح شده است كه زنان به لحاظ عقل و نصيب و دين، ناقص‌اند. آيا اين طرح با روزگار كنونى كه زن وارد همه ابعاد و عرصه‌هاى زندگى شده و بزرگترين منصب‌ها را به دست آورده است و براى نمونه، وزير، نماينده، دانشمند، پزشك، نظامى و... شده است تناسب دارد؟ همچنين در مورد شهادت زن چه نظرى داريد؟
من درصدد نقض تفكر ناقص بودن عقل و دين و نصيب زن و نقض ابعاد اين تفكر بوده‌ام .من گفته‌ام نصى در تاريخ موجود است كه زن را به لحاظ عقل و دين و نصب، كم بهره مى‌داند. اين نص هم به امام على (ع) منصوب و در نهج البلاغه موجود است. من درصدد مناقشه با اين نص بوده‌ام و بر اين نكته اساسى تأكيد كرده‌ام كه ظاهراً اين مطلب با مفاهيم كلى اسلامى كه از خود امام على (ع) آموخته‌ايم سازگارى ندارد؛ به ويژه آنكه علتى كه براى اين عناوين ذكر مى‌شود، با خود اين عناوين تطابق ندارد. زيرا علتى كه براى نقصان عقل زن ذكر مى‌شود اين است كه شهادت دو زن در برابر شهادت يك مرد است. اشكالى كه من به اين تعليل داشته‌ام اين است كه مسئله شهادت دادن مسئله‌اى است كه به سلامت حواس در آنچه انسان مى‌بيند يا مى‌شنود و به امانت در نقل، مربوط مى‌شود نه به بعد عقلى انسان، مسئله شهادت دادن زن چگونه مى‌تواند به نقص عمل او مربوط باشد در حالى كه در قرآن كريم علت اين امر به روشنى بيان شده است: »ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى« »تا اگر يكى از آن دو (زن) فراموش كرد (زن) ديگر وى را يادآورى كند«. اگر زن، موضوع را حقيقتاً فراموش كرد يا در نقل آن حقيقت، دچار انحراف عاطفى شد، زن ديگرى كه همراه اوست، خطايش را تصحيح مى‌كند. اگر فرض كنيم كه زن ناقص باشد. انضمام ناقص به ناقص، موجب كمال نمى‌شود. وانگهى اگر مرد، در مسئله‌اى كه درباره آن شهادت مى‌دهد در مظان اتهام باشد، شهادتش پذيرفته نيست. اين حكم هم از باب رعايت احتياط در عدالت است و نقص مرد به شمار نمى‌آيد. اما در مسئله نقصان نصيب زن از ارث كه مرد دو برابر او سهم مى‌برد، ما معتقديم كه عملاً سهم زن بيشتر است. زيرا اسلام در عين حال كه نصف سهمش را از او گرفت، براى او مهر قرار داد و مرد رإ؛صص مكلف به پرداخت نفقه زن كرد. بنابراين حتى در صورتى كه زن بى‌نياز باشد، مجبور نيست خرج زندگى خود ر ا بپردازد. طبعاً دادن خرج فرزندان هم، بر زن واجب نيست. در حالى كه مرد بايد مهر همسرش را بدهد و خرج خود و همسر و فرزندان را بپردازد. در نتيجه بهره زن بيشتر از مرد مى‌شود. زيرا نبايد فقط حساب آنها را كه داده مى‌شود كرد؛ بلكه آنچه كه گرفته مى‌شود هم بايد محاسبه شود. بنابراين نصيب زنان اندك و ناقص نيست. اما نقصان ايمان زن كه معاف بودن از نماز و روزه در ايام عادت ماهيانه دليل آن ذكر شده است، مورد قبول نيست؛ زيرا اين، امرى تشريعى است و ربطى به ايمان زن ندارد.
من درصدد مناقشه با چنين انديشه‌اى بوده‌ام و گفته‌ام كه زن داراى عقل كامل است و مى‌تواند بيشتر و عميق‌تر از مردان هم متدين باشد و مسئله كم نصيبى بيش از آن كه متوجه زن باشد متوجه مرد است. (انتساب نص مذكور به امام على (ع) يا حداقل معنى ظاهرى آن مقبول نيست).

ممنوعيت زن از عبادت در شرايط خاص
طبعاً حكمت الهى اقتضا داشته كه زن به اين شكل و براى اداى نقش معينى آفريده شود. آيا شبيه اين حكم كه زن در ايام معينى از نماز و روزه معاف شده است، بر مريض و مسافر قابل انطباق نيست؟
من در كتاب تأملات، مى‌خواهم بگويم كه زن، هنگامى كه به نهى الهى هم پايبند مى‌شود، پايبندى‌اش از روى دين و دين مدارى است؛ چنان كه مسافر هم كه نمازش را قصر مى‌خواند، كارش عين دين دارى است. من در كتاب تأملات درصدد نفى خلاف اين فكر بوده‌ام. پس شما نمى‌توانيد با من بر اين موضوع اختلاف داشته باشيد. من معتقدم كه زن داراى عقل كامل و اراده كامل است و در تقسيم كار بين زن و مرد، نقشى شايسته دارد.

ازدواج موقت
گفته مى‌شود كه شما از مروجان و مشوقان ازدواج موقت، حتى براى دختران باكره بوده‌ايد، در حالى كه اين امر براى بيوگان و پير دختران (؟!) حلال است. حتى پيامبر اكرم نيز تنها در جنگها و شرايطى كه مردان در دل بيابانها و به دور از محل سكونت خانواده‌اشان به سر مى‌بردند، اين راه را پيش پايشان گذاشت. پاسخ شما چيست؟
من به ازدواج موقت تشويق نكرده‌ام و چه بسا با ملاحظه پيامدهاى ناخوشايندى كه در برخى شرايط دارد، موضعى منفى نسبت بدان داشته باشم. اما اعتقادى به حرمت آن ندارم. در مورد دختران باكره هم، اعتقاد به حليت ازدواج موقت ندارم. من تصور مى‌كنم كه اگر جامعه، به طور عمومى و نه محدود، مسئله ازدواج موقت را بپذيرد و هضم كند، بسيارى از مشكلات جنسى آزار دهنده، كاهش خواهد يافت. اما در اوضاع و احوالى كه ما به سر مى‌بريم، من به ازدواج موقت تشويق نمى‌كنم و براى رهايى از پيامدهاى منفى زيادى كه در سطح خصوصى و عمومى ممكن است ايجاد شود، دختران را از اين كار برحذر مى‌دارم. بنابراين با توجه به شرايطى كه موضوع را در احاطه خود گرفته، ازدواج موقت را راه‌حل مشكل نمى‌دانم و حتى سبب پيچيده‌تر شدن مشكلات ديگر مى‌دانم. اينكه گفته مى‌شود مسئله ازدواج موقت در برخى از مناطق مانند ضاحيه (ناحيه جنوبى بيروت) به صورت پديده‌اى عام درآمده است، سخن درستى نيست.

چند زنى
چرا با آيه مربوط به چند زنى، همانند آيه اجتناب از خمر (شراب) رفتار نمى‌شود؟ »ولن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء ولو حرصتم« »شما هرگز نمى‌توانيد ميان زنان عدالت كنيد. هر چند در عدالت حريص باشيد«. »يا ايها الذين آمنوا انما الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه« »اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، شراب و قمار و بتها و تيرهاى قرعه پليدند (و) از عمل شيطانند، پس از آنها دورى كنيد«.
عدالت بر دو قسم است، در آيه »فان خفتم الا تعدلوا فواحدة« »پس اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد به يك زن اكتفا كنيد« مقصود، عدالت در نفقه است. در آيه »ولن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء«، مقصود، عدالت قلبى است و از اين روست كه بر بقاى تعدد تأكيد كرده است: »فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقة« »پس به يك طرف يكسره تمايل نورزيد تا آن (زن ديگر) را سرگشته (بلاتكليف) رها كنيد.« معنايش اين است كه انسان بايد در التزامات خارجى‌اش عدالت را رعايت كند، اما رعايت عدالت در عاطفه و محبت قلبى واجب نيست؛ زيرا امكان اين امر وجود ندارد و اصلاً عاطفه و علاقه قلبى، امرى اختيارى نيست. تعامل با مردم از موضع عاطفى و درونى نيست؛ بله از موضع التزامات خارجى است.

دليل حجاب
درباره حجاب، نص يا سفارشى وجود ندارد كه آن را اجبارى كرده باشد. پيامبر نخستين كسى است كه حجاب را بر زنان خويش واجب كرد. با اين هدف كه حجاب، نماد و نشان جايگاه خاص آنان به عنوان همسران پيامبر است.
آيه حجاب اين است: »ولا يبدين زينتهنّ الا ماظهر منها... ولا يبدين زينتهنّ الا لبعولتهنّ او...« »و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا... آشكار نكنند«. آيات و روايات فراوانى داريم كه دلالت بر حجاب مى‌كند. اما حجاب معقول اين است كه زن چهره و دو كف را آشكار بگذارد و بدنش را بپوشاند. قبلاً هم گفتيم كه حجاب، ظلمى در حق زنان نيست؛ بلكه به زن اين پيام را مى‌دهد كه هنگامى كه مى‌خواهد وارد جامعه شود، به عنوان انسان و نه به عنوان عنصرى مؤنث وارد شود. زيرا ظاهر شدن زن به شكلى آراسته و زينت يافته در جامعه، در درون خود او و ديگران احساساتى پديد مى‌آورد كه به مصلحت اخلاق عمومى نيست.

آيا مى‌شود كسانى به دين ملتزم باشند ولى به حجاب پايبند نباشند؟ »ان الله لايغفران يشرك به ويغفر مادون ذلك لمن يشاء« »مسلماً خدا اين را كه به او شرك ورزيده شود نمى‌بخشايد و غير از آن را براى هر كه بخواهد مى‌بخشايد«.
من نمى‌گويم كه زنان بى حجاب از دين خارج شده‌اند. يكبار مى‌گوييم كه انسان گناهى مرتكب مى‌شود و از خدا طلب بخشش مى‌كند و خدا هم او را مى‌بخشد و يكبار مى‌گوييم كه انسان نبايد معصيت پروردگارش را بكند. من معتقدم كه اختلاف بين دعوت‌كنندگان به حجاب و دعوت كنندگان به بى‌حجابى بر سر قطعه‌هايى از لباس است. زيرا همه مردم، حتى در جوامع بى‌بند و بار، اتفاق نظر دارند كه برخى از اعضاء بايد پوشانيده شود. حال چرا اين اعضاء پوشانيده مى‌شود و برخى اعضاء پوشانيده نمى‌شود؟ زيرا اين اعضاء داراى پيامهاى جنسى‌اند. بنابراين اسلام نمى‌خواهد كه زن و مرد در زندگى اجتماعى‌شان در حالت بحران جنسى زندگى كنند. اسلام مى‌خواهد فضاى عمومى مناسب براى تعادل اخلاقى را پديد آورد. بنابراين من نمى‌پذيرم كه حجاب سبب زمين گير شدن و باز ماندن زن از فعاليت و ايفاى نقش در جامعه شده باشد. مردان هم به نوعى پوشيده در جامعه ظاهر مى‌شوند، شلوار و پيراهن مى‌پوشند. زن هم اگر خود را بپوشاند زمين گير نمى‌شود. چنان كه حجاب مردان هم زمين‌گيرشان نكرده است.

سخنان حضرت على چه در موضوع سياست و فرهنگ و چه موضوع زن، انديشه اسلام ناب را به ما عرضه مى‌كند. راستى تاريخ و روزگار ما چقدر انسانهاى روشن‌انديش سراغ دارد كه اين مفاهيم صحيح را تعميم و ترويج دهند؟
من تصور مى‌كنم كه در مسائل مورد اختلاف يا داراى تنوع، بايد از در گفتگو وارد شويم. بايد عمق و جزئيات مسائل را به دور از خطوط حاشيه‌اى و ابهام زا مطالعه كنيم. هنگامى كه توانستيم ذهنيت را تغيير دهيم در حقيقت وضعيت را دگرگون كرده‌ايم. "ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم" "در حقيقت خدا حال قومى را تغيير نمى‌دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند".