پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - جامعهشناسى جنسى در جهان عرب
جامعهشناسى جنسى در جهان عرب
دكتر ابراهيم حيدرى، مردم شناس برجسته، در توضيح ايده كلى خود، در اين كتاب مىنويسد: در دل بحرانى كه جامعه عرب امروز در آن به سر مىبرد و مىتوان آن را در گفتمان سياسى، اجتماعى و فرهنگى، و نيز در سلطه نظامهاى حكومتى استبدادى مشاهده كرد، نصيب زن، ضعف و ناتوانى در جامعهاى است كه نيمى از آن را تشكيل مىدهد و آزادى زن، پيش از نوسازى جامعه ممكن نيست. قرار گرفتن زن در جايگاه طبيعى خود نيز به معناى قرار گرفتن جامعه در وضع طبيعى آن است.
حيدرى در مقدمه كتاب خود يادآور مىشود كه زن با سه نوع سركوب رويا رو است: سركوب نوعى، سركوب پدر سالارانه و سركوب قانونى. وى هم چنين يادآور مىشود كه وظيفه اديان و قوانين وضعى و عرفى، به طور خاص، تنظيم روابط اجتماعى به طور كلى و روابط جنسى و غريزىاى است كه رابطه ميان زن و مرد، شكلگيرى خانواده و استمرار نسل بشر را تعيين مىكند.
نويسنده مسئله وضع زن و رابطه او با مرد را از تمدنهاى گذشته تاكنون مورد كاوش قرار داده است. اين كتاب از يك مقدمه، هفت فصل و يك خاتمه تشكيل شده است. در فصل نخست: نظريه »حق مادر« باخوفن كه نخستين نظريه درباره جايگاه زن و سلطه او در جوامع قديمى است، مورد بحث قرار گرفته است. باخوفن معتقد است كه سلطه، حق طبيعى زن است، زيرا زن اصل و اساس (آفرينش) است، هر چند زن به لحاظ فيزيولوژيك، ضعيفتر از مرد است، اما منزلت دينى و اجتماعى بلندى در خانواده و جامعه و قدرت سياسى دارد و به مدد اين منزلت، بر قدرت فيزيولوژيك مرد پيروز شده است.
به اعتقاد وى، زن با طبيعت و زمين كه اساس بارآورى و توليد حيات است، همگونى دارد.
نويسنده در فصل دوم، به طرح مهمترين مطالعات مردم شناختى پس از باخوفن و در رأس آنها نظريات موريس مورگان، فردريك انگلس و هانرى مين مىپردازد كه خانواده، دولت قدرت در دنياى قديم و تحولات گرايش پدر سالارانه را كه هم چنان بر جهان حاكم است، مورد مطالعه قرار دادهاند. و همچنين در ادامه اين بحث به طرح نظريات معاصر مردم شناختى مانند نظريه سيگرست كه آراى انگلس در باب اصل خانواده و مالكيت خصوصى و دولت را پيگيرى مىكند و نيز نظريه اطلس مردوخ، پيرامون انتساب جوامع كشاورزى به خط و تيره مادر مىپردازد.
وى مىگويد: كتاب الهه سفيد »گير فز« در انتساب ملل گذشته اروپا به مادر و رواج نظام مادر شاهى در اروپاى قديم بحث مىكند و اهميت زن در جامع »طوارق« در شمال آفريقا و نيز روابط آزاد پيش از ازدواج را دليل وجود بقاياى نظام »مادر سالارى« در دورههاى كهن افريقا مىداند.
فصل سوم، تصويرى از جامعه پدر سالار اروپا، از زمان يونان قديم تا عصر جديد ترسيم كرده است. نويسنده در اين فصل، به تحليلى انتقادى از آراى فلاسفه و متفكران اروپايى از افلاطون تا نيچه، دشمن شماره يك زن كه در نوشتههاى خود نگرشى پدر سالارانه داشتهاند، مىپردازد.
حيدرى در ادامه اين فصل، موضع مسيحيت نسبت به زن كه حوّا را منشأ گناه نخستين مىداند و نيز لكه دار شدن سيماى زن به وسيله كليسا، در ديرها و محاكم تفتيش كه هزاران زن را به سحر و شعبده متهم كرد و از دم تيغ گذراند يا در آتش سوزاند، بررسى كرده است. وى بر آن است كه پس از عصر روشنگرى، به تدريج افكار و مواضع نسبت به زن تغيير يافت و از بيش از يك قرن پيش، جنبشهاى زنانهاى در اروپا به راه افتاد كه خواهان حقوق و دستيابى به برابرى با مرد شدند.
نويسنده در اين فصل، موضوع زن و حيات جنسى از ديدگاه فرويد و موضع منفى او نسبت به زن را مورد بحث قرار داده و انتقادات متفكرانى چون مالينوفسكى، هربرت ماركوزه و اريك فروم بر نظريه فرويد را مطرح كرده است.
در فصل چهارم، نويسنده جايگاه زن در تمدنهاى بزرگ پيشين را بررسى كرده است ؛ آغاز اين مطالعه، از وادى نيل و افسانه ايزيس و اوزوريس است كه در آن اوزوريس الهه مادر زمينى و بانوى طبيعت است و با بررسى نقش ملكههاى مصرى در جامعه، قدرت، حكومتها و نظام خانواده و طلاق ادامه مىيابد. اما در سرزمين رافدين (دجله و فرات) زن، اهميت اجتماعى و دينى بالايى داشته كه در مجسمههاى مادران و به صورت خاص در مجسمه »اشتار« الهه عشق و زايندگى و زندگى تجسم يافته است .
نويسنده بر آن است كه اگر چه جامعه بابل، جامعهاى طبقاتى بوده است اما حقوق فراوانى براى زن تضمين كرده بود كه در رأس اين حقوق، حق مالكيت، حق كار و حق طلاق قرار داشته است. وى در اين فصل، از تحولات نظام پدرسالارى در بابل و تغيير انتساب از تيره مادر به تيره پدر و در نتيجه از دست رفتن بسيارى حقوق زن، چنان كه در حماسه گيلگمش به روشنى پيداست، سخن مىگويد.
در فصل پنجم مسايل زنان در جامعه عرب پيش از اسلام، از نظر نظام خانواده، ازدواج و طلاق، و انگارههاى دينى مرتبط با بتها و افسانههإ؛ ّّ بررسى شده است. دكترحيدرى در اين فصل مىكوشد تا بقاياى نظام انتساب به مادر را جست و جو كند و ريشههاى نظام پدر سالارى را كه با شيوه توليد دامدارى و تأثير آن در حيات اجتماعى، به ويژه زن مرتبط بوده، بررسى كند.
در ادامه اين فصل از حضور زن در اسلام كه حقوق و وظايفى در تنظيم زندگى اجتماعى براى زن مقرر كرده و برابرى زن با مرد در آفرينش، ايمان، مالكيت و... سخن رفته است. نويسنده معتقد است كه شريعت اسلام در عرصه واقعيت تحقق نيافت و در نتيجه زن آزادى خود را از دست داد.
در فصل ششم نويسنده به مسئله بسيار مهم جنسيت در نزد عرب و ارتباط ارگانيك آن با نظام پدر سالار مىپردازد. مسئله جنسيت در ذهنيت عربها نوعى تابو و مسئلهاى پيچيده و مرتبط با شرافت و آبرو است، از اين رو سخن گفتن و نوشتن درباره آن، همواره با منع، تحريم و مصادره مواجه بوده و هست. نويسنده كوشيده است تا به اندازه توان خود، تحقيقى جامعه شناختى و جدى از سنت جنسى عربها و تحليلى اجتماعى از موضوع نرينگى در زبان، ادبيات و شعر عربى و تصويرى از سيماى زن در ذهن مرد و سيماى مرد در ذهن زن ارائه كند.
وى آراى فلاسفه عرب از غزالى و جاحظ تا ابن رشد و ديگران و نيز اسطورهشناسى عربى و تفسير آن از ساختار فكرى و اجتماعى - از طريق افسانههاى زن، مار و شيطان - را مورد بررسى قرار داده است. وى در پايان اين فصل، مفهوم نظام پدر سالارى و تحولات و تأثيرات آن بر زن، خانواده و زندگى اجتماعى را شرح مىدهد.
فصل هفتم كتاب به طرح گفتان عربى و مسائل زنان اختصاص دارد. نويسنده در اين فصل، حركت زن باور عربى درصد سال اخير از زمان قاسم امين تا حركت زنان در خليج فارس را بررسى كرده است، وى نتيجه گرفته كه حركت آزادى زن عرب در غالب كشورهاى عرب، با پسرفت نسبى مواجه شده است.
در خاتمه كتاب، نويسنده موانع اصلى ضعف مشاركت سياسى زنان در جوامع عرب و عجز آنان از دستيابى به مقامات بالاى سياسى و ادارى را، آن هم در شرايطى كه زنان آسيايى به سطوح بالاى سياسى و مديريتى دست يافتهاند و چهار زن مسلمان از جمله مگاواتى سوكارنو - به رياست دولت رسيدهاند، مورد مطالعه و بررسى قرار داده است.
بنابراين، چه اسباب و شرايطى مانع صعود زن عرب به نردبان صدارت سياسى شده است؟ آيا ارزشهاى مذكر محور و پدر سالار در جهان عرب مانع است يا وجود مساوات سنى ميان زن و مرد در ديگر نقاط آسيا موجب بالا رفتن زنان اين منطقه از نردبان قدرت شده است؟ جالب توجه است كه طى پانزده قرن گذشته، هيچ زن عربى به رهبرى يا رياست دولت دست نيافته است.