پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - تاريخ آينده - فیاض ابراهیم

تاريخ آينده
فیاض ابراهیم

١ - انسان در فضاى فرهنگى در سه الگوى متلائم يا نامتلائم زندگى مى‌كند. يك الگو باستانى است كه نقطه شروع تاريخى فرض مى‌شود (Archetype) الگوى ديگر الگوى نرمال و عادى است كه وضعيت فعلى را ترسيم مى‌كند (Prototype) و يك الگوى آرمانى است كه آينده را ترسيم مى‌كند (Idealtype).
٢ - اين سه الگو اگر در جامعه داراى وضعيت همراهى و همگانى و تلائم باشند آنگاه آن جامعه در حال ثبات مى‌باشد ولى لحظه‌اى كه اين سه الگو در حالت تلائم نباشند بحران جامعه را خواهد پيمود. شناخت و تبيين اين الگو براى رسيدن به تلائم امرى بسيار ضرورى براى تمامى اقشار جامعه مى‌باشد.
٣ - روشنفكرى ايرانى هميشه به دنبال عدم تلائم جامعه بوده است و آن ناكجاآبادى خود را هرگز ترسيم نكرده است و مقصد واقعى خود را نشان نداده است. دستكارى سه الگوى مذكور توسط روشنفكرى در جهت بحران جامعه كار اصلى است چرا كه سعى در جهت تلائم، آن را از تعريف روشنفكرى بيرون مى‌برد
٤ - روحانيت »روشنفكر محور« نيز در همين جهت حركت مى‌كند اين قشر روحانيت كه از مشروطه به وجود آمده است از يك جهت پشت به سنت خود كرده است و از طرف ديگر به روشنفكر منتقد دين دست دوستى داده است و خود را فرع او مى‌كند و از سوى ديگر با نظام شاهنشاهى تجدد طلب همراهى كرده است(و در دوره قاجار همراهى با شاهزادگان قاجار تجدد طلب).
٥ - شناخت اين قشر روحانيت بسيار مهم مى‌باشد چون هميشه محمل جريان ضربه زدن به سازمان روحانيت توسط غرب بوده است. قشر روشنفكر توسط اين قشر از روحانيت وارد نهضت‌هاى انقلابى مى‌شده است و سپس با توجه به اين اسب تروا از درون به نهضت روحانيت حمله كرده است كه تجربه مشروطه به خوبى اين را نشان مى‌دهد.
٦ - الگوى باستانى اين قشر از روحانيت روشنفكر محور الگوى باستانى »ماقبل اسلام و بريده از مابعد اسلام« بوده است؛ يعنى يك نوع انقطاع تاريخى ايران توسط اسلام كه همه و همه در جهت بحران سازى مى‌باشد و الگوى نرمال و عادى آنها »جامعه در حال گذار« است كه جامعه بحرانى مى‌باشد و الگوى آرمانى آن »غرب و تجدد غربى« مى‌باشد.
٧ - انقلاب اسلامى، روحانيون دربارى و روحانيون روشنفكر محور را به كنارى گذاشت. تز اين روحانيون، سلطنتى بدون حكومت بود و اين تز براى مقابله با انقلاب بود و گرنه در بطن آن، حكومت سلطنتى وجود داشت و اين تز روشنفكران ملى - مذهبى مى‌باشد و همراهى اين قشر روحانيون با ملى - مذهبى‌ها در انقلاب شاهد بسيار خوبى بر نكته مذكور مى‌باشد.
٨ - بعد از انقلاب، قشر روحانى روشنفكر محور، شروع به مبارزه با حكومت كرد. بحران‌هاى تبريز و شهرهاى ديگر توسط آنها هدايت مى‌شد و اين در حالى بود كه روشنفكران در كردستان و تركمن صحرا و خوزستان در تدارك براى شورش و بحران بودند.
٩ - ملى - مذهبى‌ها بعد از شكست اين قشر روحانيون، به سوى روحانيون انقلابى رفتند تا در يك پروژه موفق به رام سازى آنها در جهت اهداف خود شوند. مخالفت با ارزش‌هاى انقلاب و دفاع مقدس، مهمترين مسير حركت اين قشر را تشكيل مى‌داد.
١٠ - ايران كشورى عرفان گرا و اشراقى است كه الگوى باستانى ايران از قبل تا بعد از اسلام را تشكيل مى‌دهد و محور اشراقيت ايرانى انسان كامل مى‌باشد كه در ايران از آن به »شاه« تعبير مى‌شود و اين كلمه از عرفان به عالم سياست مى‌آيد و براى رهبر سياسى برده شد به اين حساب كه شاه انسان كامل و سايه خداست.
١١ - انقلاب اسلامى اين مفهوم را به جاى خود بازگرداند و آنرا در ولايت فقيه قرار داد. ولايت فقيه تز سياسى است كه ريشه آن در انسان كامل قرار دارد. ملى - مذهبى‌ها با اين تز بعنوان يك تز رقيب شاهنشاهى نگاه مى‌كنند و با آن مبارزه كرده‌اند و خواهند كرد و امريكائى‌ها نيز مبارزه خود را با ايران در اين چارچوب تمدنى قرار خواهند داد.
١٢ - رئيس جمهور نهم بايستى الگوى باستانى خود را ايران تاريخى از اول تا حال قرار دهد و انقطاع تاريخى ايران را نپذيرد و الگوى عادى خود جامعه در حال گذار قرار ندهد بلكه يك جامعه در حال زندگى قرار دهد، الگوى آينده را يك الگوى ژاپنى اسلامى و يا امريكايى اسلامى قرار ندهد بلكه ايران اسلامى را محور خود بشمارد.