پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - آزادىهاى عمومى در عصر علوى - فاضلی نیا

آزادى‌هاى عمومى در عصر علوى
فاضلی نیا

«قسمت اول»

مقدمه
توجه و اهتمام به بحث آزادى در واقع، ارج نهادن به فطرت كمال طلب انسان است كه سعادتش بدون آن ميسر نمى‌گردد؛ لذا در هر جايى كه انسان پا گذاشته است صحبت از آزادى نيز هست و اين امر حاكى از آن است كه آزادى جزء خواسته‌هاى فطرى بشر بوده و هر چند ممكن است كه در برهه‌اى از زمان و در منطقه محدودى، آزادى انسان‌ها توسط سلطه‌گران و مستبدان بزرگ، زنده به گور شود، ولى آزادى هرگز نمى‌ميرد.
ظهور مكاتبى به اسم آزادى و بروز انقلاب‌هاى بزرگ با اين شعار به ويژه در قرن‌هاى اخير بر اهميت مسئله افزوده و آن را به صورت موضوعى پرهياهو در آورده است. پيدايش انديشه‌هاى آزادى‌خواهانه در غرب و گرايش انديشمندان حقوق و سياست به موضوع آزادى‌هاى عمومى از يك سو و مطرح شدن مباحثات گوناگون پيرامون نسبت ميان دين و سياست و آزادى از سوى ديگر، توجه بيش از پيش انديشه‌سازان و پژوهشگران را به بحث آزادى معطوف ساخته است.
در اين مقاله، كوشش نگارنده بر آن است كه با تحليل گفتار و رفتار حضرت على(ع) به بررسى جايگاه آزادى‌هاى عمومى از ديدگاه آن حضرت بپردازد و با نگاهى به سيره عمومى آن امام برخى از مهم‌ترين انواع آزادى‌هاى عمومى را از ديدگاه آن حضرت، بررسى كند. براى اين منظور ابتدا با نگرشى به كاربردهاى مختلف واژه آزادى، خواهيم كوشيد كه معناى آزادى‌هاى عمومى و انواع آن را باز شناسيم. سپس مبانى نظرى آزادى‌هاى عمومى را در انديشه اميرمؤمنان(ع) مورد بررسى قرار خواهيم داد و پس از آن به بررسى برخى از مهم‌ترين آزادى‌هاى عمومى در ديدگاه ايشان خواهيم پرداخت.
١. مفهوم آزادى‌هاى عمومى و انواع آن
آزادى از مفاهيم سهل و ممتنع در ادبيات حقوق و سياست است؛ زيرا به‌رغم سادگى و سهولتى كه در اولين نگاه در تعريف آن به نظر مى‌رسد، ارائه تعريفى جامع و مانع براى آن چندان آسان نيست و همين امر باعث ارائه تعريف‌هاى گوناگونى از آزادى شده است؛ تا آنجا كه به گفته منتسكيو »به هيچ كلمه‌اى، مانند كلمه آزادى معانى مختلف داده نشده است.«
عده‌اى آزادى را به نبودن مانع تعريف كرده‌اند؛ مثلاً »هابز« فيلسوف انگليسى، در كتاب لوياتان مى‌نويسد: آزادى نبودن موانع خارجى است و آنتونى كوئين معتقد است آزادى عبارت است از قدرت يا اختيار انجام دادن آنچه كسى خواسته باشد فارغ از مداخله ديگران انجام دهد.
گروه ديگرى از فلاسفه، آزادى را به نبودن موانعى خاص تعريف كرده‌اند؛ مثلاً هرلدلسكى در كتاب آزادى در دولت امروز مى‌نويسد: »منظور من از آزادى، نبودن مانع بر آن اوضاع و شرايط اجتماعى است كه وجود آنها در تمدن امروز لازمه خوشبختى فرد است. بر اين اساس وجود قواعد معقول و مقبولى براى تأمين خوشبختى افراد، مخل آزادى نيست«. به تعبير برخى ديگر، آزادى عبارت است از اينكه انسان حق داشته باشد هر كارى را كه قانون اجازه داده و مى‌دهد، انجام دهد و آنچه قانون منع كرده و صلاح او نيست، مجبور به انجام آن نگردد.
چنانكه ملاحظه مى‌شود اختلاف تعاريف فوق به اندازه‌اى است كه نمى‌توان به نقطه مشترك قابل قبولى براى آن دست يافت. به نظر مى‌رسد پيش از آنكه ذهن خود را درگير تحليل تعريف‌هاى آزادى و ارائه تعريف كامل‌تر سازيم، بهتر آن است كه انواع آزادى را مورد بررسى و توجه قرار دهيم؛ چرا كه بدون آن نخواهيم توانست تعريف قابل قبولى از آزادى ارائه دهيم.
١-١. معناى آزادى
گذشته از مباحث حقوقى، واژه آزادى در مباحث فلسفى، اخلاقى و عرفانى نيز مطرح شده و موضوع گفتگوهاى صاحب‌نظران قرار گرفته است. واژه آزادى به تناسب هر علم، معناى متفاوتى به خود گرفته و لذا لازم است براى روشن شدن معناى حقوق آن، كه در اين مقاله مورد نظر ماست، ساير معانى آن را نيز مورد توجه قرار داد.

يك. آزادى فلسفى
»آزادى فلسفى به معناى اختيار در برابر جبر است. حكما و فلاسفه بسيارى از ديرباز در اين مفهوم آزادى (اختيار) بحث كرده و اختلاف نظر فراوان داشته‌اند. گروهى معتقدند كه انسان در افعال و سرنوشت خويش آزاد آفريده شده و بر اساس اراده خود، مى‌تواند آينده خويش را بسازد و تحولات مطلوب را در اوضاع فردى و اجتماعى پديد آورد. گروهى نيز معتقدند كه انسان هر چند به ظاهر آزاد است و خود نيز چنين مى‌پندارد، ليكن به حقيقت هيچ كار و عملى در اختيار او نيست و همه كارهايش به صورت جبرى انجام مى‌پذيرد.«
دو. آزادى اخلاقى
»آزادى اخلاقى به معناى رهايى عقلى از سلطه غرايز و شهوات يا به معناى آزادمنشى و داشتن اخلاق آزادمردان است.« اين معناى آزادى همانند معناى پيش گفته، ارتباطى با معناى حقوقى ندارد؛ زيرا اين آزادى بيشتر داراى صبغه فردى بوده، با وضع مقررات و ضمانت اجراى دولت تأمين نمى‌شود.
سه. آزادى عرفانى
»اين آزادى به معناى وارستگى از هر چيزى جز خداى متعال است«. اين نوع آزادى نيز با معناى حقوقى متفاوت است. آزادى عرفانى، صرفاً جنبه شخصى دارد و هيچ ارتباطى با روابط اجتماعى كه موضوع مباحث حقوقى است، ندارد.
چهار. آزادى حقوقى
در علم حقوق اين پرسش مطرح نيست كه آيا بشر واقعاً آزاد و مختار است يا اينكه زير سلطه يك اراده بالاتر از خود قرار دارد، بلكه همين‌قدر كه فرد در گزينش اعمال و رفتار خود مختار است، براى قبول مسئوليت كافى است.« علم حقوق با اين پيش‌فرض كه انسان از نظر فلسفى آزاد و مختار است، درباره آزادى وى در زندگى شخصى يا در روابط اجتماعى به بحث مى‌نشيند و مرزها و شرايط آن را مورد بررسى قرار مى‌دهد. بر اين اساس آزادى حقوقى را مى‌توان به نبودن قيد و بندها و موانعى تعريف كرد كه زندگى فردى يا اجتماعى فرد را در درون اجتماع، محدود و مقيد مى‌سازد.
٢-١. مفهوم آزادى‌هاى عمومى
»آزادى‌هاى عمومى عبارت است از حقوقى كه براى افراد، نوعى استقلال و خودسامانى در زمينه‌هاى مختلف زندگى اجتماعى تأمين مى‌كند و اين حقوق از لحاظ رشد شخصيت انسانى ضرورى شناخته مى‌شود«.
امروزه آزادى‌هاى عمومى، مصاديق فراوانى يافته است كه مى‌توان به آزادى عقيده و بيان، آزادى اجتماعات، آزادى رفت و آمد و مانند آن اشاره كرد. برخى از حقوقدانان مانند »ريورو« دو عنصر را داخل در مفهوم آزادى عمومى مى‌دانند: يكى عنصر مادى كه عبارت است از تأمين نوعى استقلال و توانايى براى فرد در تمشيت زندگى خصوصى و اجتماعى، و ديگرى عنصر سازمانى؛ يعنى به رسميت شناختن اين توانايى و اختيار توسط قانون و حمايت مؤثر قدرت عمومى، ريورو بر اساس همين ديدگاه در تعريف آزادى‌هاى عمومى مى‌گويد: »آزادى‌هاى عمومى توانايى‌هايى هستند كه به موجب آنها انسان در زمينه‌هاى مختلف زندگى اجتماعى، اعمال و رفتار خويش را خود انتخاب و اختيار مى‌كند و اين توانايى‌ها به‌وسيله حقوق موضوعه كه آنها را از حمايت مستحكمى برخوردار مى‌كند، شناخته مى‌شوند و سازمان مى‌يابند«.
٣-١. انواع آزادى‌هاى عمومى
معمولاً آزادى‌هاى عمومى را به سه قسم آزادى‌هاى شخصى، آزادى‌هاى فكر و آزادى‌هاى اقتصادى و اجتماعى تقسيم كرده‌اند.
يك. آزادى‌هاى فكر يا انديشه، در معناى عام خود به آزادى‌هايى اطلاق مى‌شود كه با انديشه و فكر انسان مرتبط مى‌باشد؛ مانند آزادى انديشه، آزادى عقيده، آزادى بيان، آزادى آموزش و پرورش، آزادى اطلاعات و... .
دو. آزادى‌هاى شخصى يا »آزادى عملكرد فردى« به آزادى افراد در زندگى شخصى و روابط خصوصى اطلاق مى‌شود. بدين معنا كه »فرد در رفت و آمد و اختيار مسكن در داخل و يا خارج از كشور و همچنين در زندگى و روابط خصوصى آزاد بوده و نيز از هرگونه تعرض و تجاوز نسبت به جان و مال و خانه و زندگى خود مصون باشد«. مهم‌ترين آزادى‌هاى شخصى عبارت است از: حق زندگى، آزادى رفت و آمد و اختيار مسكن، مصونيت مكاتبات، مكالمات تلفنى و اسرار شخصى، آزادى در زندگى داخلى و خصوصى.
سه. آزادى‌هاى اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى. اين دسته از آزادى‌ها به اعتبار وابستگى‌هاى اجتماعى و مادى است كه بشر در اجتماع داراست؛ مانند حق گرفتن كار، حق انتخاب كار و شغل، حق تأمين اجتماعى، حق مالكيت شخصى، آزادى كسب و كار و صنعت و بازرگانى و غيره.
در مقوله نامه‌هاى بين المللى كه در زمينه حقوق و آزادى‌هاى عمومى به تصويب رسيده، دو دسته از حقوق و آزادى‌هاى از يكديگر تفكيك شده است: دسته‌اى از حقوق و آزادى‌ها مستلزم رعايت بى‌طرفى دولت و دسته‌اى ديگر نيازمند حمايت مؤثر و مداوم دولت است. دسته اول، حقوق و آزادى‌هاى مدنى سياسى و دسته دوم حقوق اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ناميده شده است. »حقوق مدنى و سياسى خواستار منع دولت از دخالت و دست اندازى در قلمرو فردى و آزاد گذاشتن او در فعاليت‌هاى خود در پهنه زندگى است و از اين حيث حقوق مزبور، وسيله مقاومت فرد در مقابل دولت محسوب مى‌شود. در صورتى كه حقوق نوع دوم، خواستار دخالت فعالانه دولت در تنظيم روابط اجتماعى و رفع تبعيض است«. بر همين اساس، هدف حقوق مدنى سياسى، ايجاد هماهنگى بين آزادى‌هاى فرد و تكاليف اوست؛ در صورتى كه هدف از حقوق دسته دوم ايجاد تكاليفى بر عهده دولت به نفع كليه اتباع است.
مهم‌ترين حقوق مدنى سياسى عبارت است از: حق زندگى، مصونيت فردى، آزادى رفت و آمد، آزادى و مصونيت مسكن، حق دفاع و اجراى عدالت، آزادى عقيده و مذهب، آزادى انديشه و بيان، آزادى سياسى و... و مهم‌ترين حقوق و آزادى‌هاى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى عبارت است از: حق انتخاب آزاد كار و شغل، حق تأمين اجتماعى، حق گرفتن كار، حق درمان و بهداشت، حق آموزش و پرورش و... .
بحث و بررسى پيرامون همه اقسام آزادى‌هاى عمومى، فراتر از اين مقاله و در خور پژوهشى گسترده است. از اين رو ما در اين نوشتار تنها به بررسى مهم‌ترين مصاديق آزادى‌هاى عمومى، از ديدگاه حضرت على (ع) مى‌پردازيم.

٢. مبانى نظرى آزادى‌هاى عمومى از ديدگاه حضرت على(ع)
اولين قدم براى شناخت جايگاه آزادى از ديدگاه حضرت على(ع) بررسى شالوده‌هاى نظرى و مبانى پذيرفته شده‌اى است كه بناى زيبا و مستحكم آزادى در انديشه آن حضرت بر آنها پى‌ريزى و استوار گرديده است. شناخت اين مبانى مى‌تواند اولاً ما را با مفهوم صحيح آزادى از ديدگاه ايشان آشنا سازد و ثانياً حدود، مرزها و شرايط آن را در موارد مختلف به ما بشناساند. مهم‌ترين مبانى نظرى آزادى در انديشه حضرت على(ع) عبارت است از: توحيد و حاكميت خداوند، كرامت و موقعيت والاى انسان، عقل‌مدارى و خردورزى و عدالت محورى.
٢-١. توحيد و حاكميت خداوند
اساسى‌ترين برنامه انبياء، دعوت به يگانه پرستى و توحيد در ابعاد مختلف آن است. اعتقاد به توحيد در پرستش و كرنش، عبادت و راز و نياز، اطاعت و فرمانبردارى، حاكميت مطلق بر جهان هستى و توحيد در تشريع و قانونگذارى، گوهر ارزنده همه اديان توحيدى است. در اديان آسمانى، همه تعاليم و آموزه‌هاى دينى، رنگ توحيدى به خود مى‌گيرد و بر همين اساس تعاليم دينى را بايد با نگرش موحدانه تفسير و تبيين نمود.
بر اساس ديدگاه توحيدى حاكميت مطلق بر هستى، تنها از آن خداست و سرنوشت عالم فقط در يد قدرت اوست، و هيچ بشرى حق حاكميت بر انسان را ندارد. تبارك الذى بيده الملك و هو على كلى شى‌ء قدير.
از ديدگاه حضرت على(ع) نيز حاكميت تنها از آن خداست و او بر همه چيز احاطه دارد:
له الاحاطه بكل شى‌ء و الغلبه لكل شى‌ء و القوّه على كلّ شى‌ء.
»او بر همه چيز، محيط و توانمند و پيروز است«.
و نيز مى‌فرمايد:
بيدك ناصِيهُ كلِّ دابهٍ.
»... زمام هر جنبنده‌اى فقط در دست تست...«.
شهيد صدر در اين رابطه مى‌نويسد: »حاكميت مطلق از آن خداوند سبحان است كه تأكيد بر اين حقيقت بزرگ، بزرگ‌ترين انقلابى است كه به‌وسيله پيامبران آغاز شد و آنها براى آزاد كردن انسان از عبوديت انسان خود را در ميدان اين مبارزه افكندند. مقصود از حاكميت مطلقه الهى اين است كه »انسان آزاد است« و هيچ كس و هيچ طبقه و هيچ گروهى بر وى سرورى ندارد و همانا حاكميت، ويژه خداوند است«. در ديدگاه توحيدى، بندگى تنها از آن خداست و هيچ انسانى اجازه به بند و بندگى كشاندن ديگران را ندارد. سرورى و حاكميت بر همه امور از آن اوست و هيچ كس مجاز به در نظر گرفتن اين حق براى خود نيست.
اعتقاد به توحيد در تشريع و قانونگذارى يكى ديگر از ابعاد توحيد است كه در كلمات حضرت على(ع) مى‌توان مشاهده كرد. هنگامى كه خوارج نهروان، آيه شريفه لا حكم الاللّه را شعار خويش قرار داده و بر جريان حكميت كه با اصرار خود آنان بر پا شده بود خرده مى‌گرفتند، حضرت على(ع) فرمود: كلمه حق يراد بها الباطل نعم انه لا حكم الا للّه و لكن هؤلاء يقولون: لا امره الا للّه و انه لابد للناس من امير برٍّ او فاجر يعمل فى امرته المؤمن باطل؛ »اين سخن حقى است كه از آن باطل اراده شده است. بلى، قانونگذارى از آن خداست، اما اينها مى‌خواهند بگويند غير از خدا كسى نبايد حكومت كند و امير باشد. مردم، احتياج به حاكم دارند، خواه نيكوكار باشد و خواه بدكار كه در پرتو حكومت او، مؤمن كار خويش را انجام دهد و...«.
شهيد مطهرى در توضيح اين آيه شريفه مى‌نويسد: »بدون ترديد مراد از حكم در اينجا قانون و نظامات حياتى بشر است. در اين آيه حق قانونگذارى از غير خدا سلب شده و آن را از شؤون ذات حق (يا كسى كه ذات حق به او اختيارات بدهد) مى‌داند«.
٢-٢. كرامت و اختيار انسان
انسان، اشرف مخلوقات و مورد تكريم ويژه خداوندى است: و لقد كرّمنا بنى آدم از اين آيه به خوبى استفاده مى‌شود كه تمام فرزندان آدم، يعنى نوع بشر مورد تكريم الهى و در اين مورد هيچ تبعيض و يا امتيازى بين آنان نيست. »در فرمان مالك اشتر در ده‌ها مورد، الفاظى همچون »ناس« (عموم مردم)، »رعيت« (عموم مردمى كه يك سياست آنها را اداره مى‌كند). »نظير لك فى الخلق« (همنوع تو در خلقت) و... به صورت عام كه شامل مسلمان و غير مسلمان مى‌شود، استفاده شده كه همه آنها تصريحاً يا تلويحاً، كرامت و احترام انسان را قطع نظر از هر دين و مذهب و نژاد مى‌رسانند.« به عنوان مثال امام على (ع) در فرمان خود به مالك اشتر مى‌فرمايد: و اَشعِر قلبك الرحمه للرعيه و المحبه لهم و اللطف بهم و لا تكوننّ عليهم سبعاً ضارياً تغتنم اكلهم فانهم صنفان امّا اخ لك فى الدين او نظير لك فى الخلق.
با دقت در اين فرمايش گهربار امام (ع) دست كم دو نكته به روشنى قابل استفاده است: اولاً تتابع تعابير »و اشعر قلبك...، المحبة...، و اللّطف...، و.... نشان از سفارش حضرت به محبت و توجهى خاص نسبت به مردم دارد. ثانياً با دقت در تعابير صدر و ذيل روايت به روشنى استفاده مى‌شود كه چنين عنايت و توجه ويژه، سزاوار انسان بماهو انسان است، نه مسلمان تنها.
در اين سخن حكيمانه، امام (ع)، به مالك اشتر فرمان مى‌دهد كه از عمق وجود و قلبش مردم را دوست داشته باشد و به آنان محبت ورزد؛ زيرا آنان اگر برادر دينى او نباشند، دست كم نظير او در خلقت انسانى و به تعبير ديگر انسان هستند.
از سوى ديگر انسان موجودى آزاد و مختار آفريده شده است. در انديشه حضرت على(ع) انسان موجودى است كه با قدرت اراده و اختيار خود مى‌تواند راه خويش را انتخاب كند و با گزينش آزادانه خود، به كمالاتى دست يابد و استعدادهايش را شكوفا سازد. آن حضرت به پيرمردى از مردم شام كه صفين بود فرمود: »خداوند پاداش شما را به خاطر راهى كه در پيش گرفته‌ايد و توقف و اقامتى كه انجام مى‌دهيد، بزرگ قرار داده است و شما در هيچ يك از حالات خود مجبور نيستيد و بدون اختيار آن را انجام نمى‌دهيد«. مردم شامى گفت: اين چگونه مى‌شود در صورتى كه قضا و قدر ما را بر اين مسير واداشته است. على (ع) فرمود: ويحك، لعلك ظننت قضاءً لازماً و قدراً حاتماً و لو كان ذلك كذلك لبطل الثواب و العقاب و سقط الوعد و الوعيد ان الله سبحانه امر عباده تخييراً و نهاهم تحذيراً؛ »واى بر تو! شايد تو قضاى لازم و قدر محتوم را در گمان دارى. اگر چنين باشد، ثواب و عقاب باطل مى‌گردد و هيچ سرزنش براى گنهكار و هيچ تحسينى براى نيكوكار نخواهد بود«.
٣-٢. عقل مدارى و خردورزى
مهم‌ترين امتياز انسان از حيوان دارا بودن قدرت انديشه و تفكر و نيروى درك و فهم و تشخيص است. در دين مبين اسلام بر اين گوهر گرانبها تأكيد بسيار شده و همگان به بهره‌گيرى از نيروى تفكر خود دعوت شده‌اند. دقت در آيات قرآن مى‌توان به جايگاه والاى عقل در فرهنگ اسلامى پى برد. »شايد بيش از سيصد آيه هست كه مردم را به تفكر و تعقل دعوت كرده است و يا به پيامبر، استدلال را براى اثبات حق و يا از بين بردن باطلى آموخته است. خداوند در قرآن حتى در يك آيه، بندگان خود را امر نفرموده كه نفهميده به خدا يا هرچيزى كه از جانب اوست، ايمان آورند يا كه راهى را كوركورانه بپيمايند«.
حضرت على(ع) در خطبه اول نهج البلاغه، آزاد ساختن عقل‌ها را از غبار جهل، جزء فلسفه بعثت پيامبران شمرده و مى‌فرمايد: فبعث فيهم رسله.... و يثيروا لهم دفائن العقول...؛ »انبياء را فرستاد... تا گنجينه‌هاى پنهان عقول را آشكار سازند...«. از ديدگاه حضرت على(ع) عقل ابزارى است كه بايد رد تمام امور زندگى از آن بهره برد: العقل سلاح كل امر؛ »خرد سلاح هر كارى است.«
هدايت و نجات در گرو اطلاعت از فرمان عقل است العقل يهدى و ينجى؛ »عقل و خرد هدايت مى‌كند و به مطلوب مى‌رساند«. در رسيدن به نهايت شرف، جز با عقل و انديشه ميسر نيست: العقل اغنى الغنا و غايه الشرف فى الاخره و الدنيا؛ »عقل توانگر كننده‌ترين بى‌نيازى و نهايت شرافت در دنيا و آخرت است«.
گردن نهادن به رهنمود عقل در رفتارهاى فردى و جمعى و حركت به سوى جامعه‌اى خردگرا، از مهم‌ترين اصولى است كه از گفتار و رفتار حضرت على(ع) برمى‌آيد. در جامعه‌اى كه حكومت اسلامى بر آن حاكم است، بايد همه امور در چارچوب عقل و منطق سامان يابد؛ زيرا جامعه دينى اگر به دور از عقل و منطق باشد، به استبداد دينى و سياسى كشيده خواهند شد و از آنجا كه در چنين جامعه‌اى، امور جامعه بر محور عقل و منطق نمى‌گردد و در زمينه مسايل اجتماعى و سياسى، چون خردگرايى اصل نيست، برنامه‌ها و تصميم‌گيرى‌ها بدون ارزيابى منطقى فارغ از مصلحت‌جويى‌هاى عقلايى انجام مى‌گيرد و چون در جريان تبادل افكار قرار نگرفته، همواره دچار تزلزل و دگرگونى است.
٤-٢. عدالت محورى
از ديگر اصولى كه حضرت على(ع) در طول دوران امامت خود بر آن تأكيد مى‌كرد و بدان پايبند بود، حركت در چارچوب عدالت بود. عدالت در انديشه آن حضرت، فراتر از يك صفت پسنديده اخلاقى و خصيصه شخصى است. عدالتى كه ايشان بدنبال آن بود، عدالتى بود كه اجتماع را به صلاح و رستگارى مى‌رساند و همه امور را در مسير صحيح و منطقى جريان مى‌دهد. بر همين اساس هنگامى كه از آن حضرت در مورد نسبت ميان جود و عدل سؤال شد فرمود: عدل از جود برتر و بهتر است؛ زيرا العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها من جهتها و العدل سائس عام و الجود عارض خاص، فالعدل اشرفهما و افضلهما؛ »عدل و داد، همه چيز را در جايگاه خود مى‌نهد و امور را در مجراى خود جارى مى‌كند، در حالى كه جود و دهش، امور را از رهگذرهاى طبيعى خارج مى‌سازد. عدل، سياستى فراگير وجود عارضه‌اى استثنايى است. پس شريف‌ترين و با فضيلت‌ترين آن دو، عدل و داد است.«
از ديدگاه حضرت على(ع) عدالت‌محورى، دژ محكمى است كه از ظلم و تعدى و پايمال كردن حقوق در آزادى‌ها جلوگيرى مى‌كند. ايشان در سخت‌ترين شرايط نيز در راستاى حفظ محوريت عدالت، رعايت حقوق قاتلش را يادآور مى‌شود. عدل در اجتماع به منزله پايه‌ها، و احسان وجود، زينت و آرايه ساختمان اجتماع است. »از سخنان على(ع) و از عمل او مخصوصاً از طرز عملى كه در دوره زعامت و حكومت خود انجام داد، معلوم مى‌شود كه عدالت به صورت يك فلسفه اجتماعى اسلام مورد توجه مولاى متقيان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامى تلقى مى‌كرد و از هر چيز بالاتر مى‌دانسته و سياستش بر مبناى اين اصل تأسيس شده بود.«

«ادامه دارد»