پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - ايران در مواضع انتخاباتى آمريكا - رنجبر مقصود
ايران در مواضع انتخاباتى آمريكا
رنجبر مقصود
در چارچوب تحليلى كلان، بايد گفت كه احزاب جمهورىخواه و دموكرات امريكا، براساس شكاف ديدگاههاى اقتصادى از هم تفكيك شدهاند؛ حتى از لحاظ تاريخى نيز تفاوت اساسى آنها در نوع نگاه آنها به وظايف دولت بوده است.
به طور كلى حزب جمهورى خواه، گرايشاتى شديداً سرمايهدارانه دارد، در حالى كه حزب دموكرات امريكا به نوعى به گرايشهاى سوسياليستى نزديك است. حزب جمهورىخواه معتقد است كه وظيفه حكومت، تنها تأمين امنيت و هدايت اقتصاد ملى به سوى سرمايهگذارى است؛ بنابراين، به شدت از اصل فردگرايى، شهروندى، ايده دولت كوچك و عدم مسئوليت اقتصادى دفاع مىكند كه براساس آن، دولت هيچ نقشى در تأمين نيازهاى اقتصادى ندارد؛ در حالى كه حزب دموكرات، با تأكيد بر وظايف دولت در توزيع عادلانه ثروت، بيشتر به طبقات متوسط و پايينتر تكيه دارد.
حزب دموكرات معتقد است كه دولت وظيفه دارد كه از اقشار آسيبپذير، در جريان جابهجايىهاى اقتصادى حمايت كند؛ با اين حال بايد گفت كه در حال حاضر، امريكا خالصترين كشور سرمايهدارى دنياست كه حتى اگر حزب دموكرات در آن به قدرت برسد، به دليل الزام ساختارهاى اقتصادى و اجتماعى، نمىتواند گرايشهاى سوسياليستى تندى را همچون برخى كشورهاى اروپايى در پيش بگيرد. در واقع به دليل همين ماهيت سرمايهدارى غليظ و شديد ساختار اقتصادى امريكا، حدود ٤٠ درصد از مردم امريكا در دل يك اقتصاد ١١ تريليون (١١ هزار ميليارد) دلارى كه بزرگترين اقتصاد دنيا است، زندگى بسيار متعارف و سطح پايينى دارند.
در واقع به همين دليل، حزب دموكرات همواره توانسته است، عليرغم اتكاى كمتر به بنگاههاى بزرگ اقتصادى در امريكا، به عنوان رقيبى جدى براى حزب جمهورىخواه، در ساختار سياسى امريكا حضور داشته باشد.
با اين همه، فضاى ايجاد شده پس از حوادث يازدهم سپتامبر در امريكا، وضعيت متناقضگونهاى را در اين زمينه ايجاد كرده است كه هم حزب جمهورىخواه و هم حزب دموكرات امريكا، مىتوانند از آن استفاده كنند. به اعتقاد ناظرين مختلف، فضاى داخلى و سياسى امريكا پس از حوادث ١١ سپتامبر به شدت متحول شده است. اين تحول موجب امنيتى شدن فضاى امريكا شده است و حزب جمهورىخواه با دامن زدن به اين وضع، در زمينه توسعه تسليحاتى سرمايهگذارى گستردهاى را آغاز كرده است و به دنبال تداوم آن است. در سه سال گذشته، دولت امريكا ٢٠٠ ميليارد دلار در زمينه فن آورى تسليحاتى سرمايهگذارى كرده است كه اين رقم ده برابر سرمايه گذارى كل اتحاديه اروپا بوده است. در حال حاضر حزب جمهورىخواه اساس توليد ثروت در اين كشور را بر پيشرفت فن آورى نظامى گذاشته است و تلاش دارد، طى ٣٠ سال آينده امريكا را از اين طريق به قدرت بلامنازع جهان تبديل كند. ميزان اقتدارى كه افرادى چون رامسفلد به دست آوردهاند، به دليل مديريت منابع مالى بسيار عظيمى است كه در اين زمينه سرمايه گذارى شده است و به همين دليل اكنون ديدگاههاى رامسفلد بر پاول ترجيح داده مىشود. در واقع در صورت انتخاب مجدد جرج بوش، روند فعلى تثبيت سلطه امريكا بر جهان تداوم خواهد يافت و به همين دليل رهبران بسيارى از كشورها و قدرتهاى بزرگ، چون فرانسه، روسيه، چين، آلمان و... تمايلى به انتخاب جرج بوش ندارند و اين نه به دليل حقوق بشر يا مسائل عراق، بلكه به دليل ترس از سلطه جهانى امريكا، به دليل فن آورى بسيار پيشرفته آن است. در عين حال فضاى امنيتى جهان هم به نفع بوش عمل مىكند؛ چرا كه هرگونه تهديد، احساس ناامنى را در مردم امريكا تشديد خواهد كرد و اين به معناى تأييد ديدگاههاى تيم بوش در ناامن بودن جهان و تهديد امنيت ملى ايالات متحده است. به همين دليل در شرايط فعلى هرگونه تحرك عملياتى القاعده، به نفع تيم بوش خواهد بود.
با اين حال، فضاى امنيتى فوق و سوق دادن بخش عظيمى از منابع كشور به بخش نظامى، موجبات نارضايتى گستردهاى را در ميان مردم ايجاد كرده است و اين امر موجب تمايل گروه كثيرى از طبقات پايينتر مردم به جان كرى شده است، زيرا وى به دنبال تخصيص منابع به سمت تأمين اجتماعى و رفاه عمومى است.
در عين حال، فضاى فكرى، روشنفكرى و دانشگاهى امريكا هم منتقد بوش است و نسبت به كرى ابراز تمايل كرده است و اين تمايل آنها به دليل مبانى فكرى آنها است كه با فزونطلبى و هژمونى امريكا مخالف هستند. البته كسانى چون هنرى كيسينجر هم هستند كه مخالف هژمونىطلبى امريكا هستند، زيرا آنان معتقدند كه امريكا بايد خود را جزيى از غرب و با اروپا پيوسته ببيند؛ درغير اين صورت، به تدريج با افزايش قدرت چين، روسيه و اروپا، امريكا به حاشيه خواهد رفت. اين در حالى است كه رامسفلد در بيانى صريح گفته است: اروپاى قديم براى ما ارزش داشت. البته برخى ديگر هم از منظر ديگرى با هژمونىطلبى امريكا مخالفت مىكنند؛ افرادى چون جوزف نامى و ديويد كوهن معتقدند كه در دوره جرج بوش، قدرت سختافزارى امريكا افزايش يافته است، ولى قدرت نرمافزارى آن در جهان رو به كاهش بوده است. در واقع نزاع اصلى دو حزب در امريكا بر سر همين مسئله خواهد بود و طرفداران حزب جمهورىخواه به دنبال تثبيت قدرت مطلقه امريكا طى سالهاى آينده هستند، در حالى كه طرفداران حزب دموكرات بيشتر به دنبال تأمين نيازهاى فورىتر اقتصادى خود هستند.
با اين همه اين مسئله را هم بايد مورد تأكيد قرار داد كه به هر حال، هركس به كاخ سفيد راه پيدا كند، مجبور است در چارچوب ساختار اقتصادى امريكا كه كاملاً سرمايهدارى است، عمل كند و در عين حال برخى الزامات داخلى و جهانى را مراعات نمايد؛ بنابراين در صورت انتخاب هر يك از اين دو نامزد به هر حال مسئله عراق براى آنها اهميت حياتى خواهد داشت، هرچند كه از اين نظر انتخاب جان كرى در تداوم سياستهاى امريكا وقفه اساسى در عراق ايجاد خواهد كرد؛ به هر حال انتخابات پيشرو، انتخابات سرنوشت سازى براى اقتصاد امريكا و جايگاه جهانى آن در مقابله با چين، روسيه و اروپا است.
از اين نظر انتخابات آتى در امريكا تأثير مهمى بر آينده جمهورى اسلامى ايران هم خواهد داشت؛ البته به طور كلى بايد گفت كه محتواى برخورد امريكا با ايران، در صورت انتخاب هر يك از اين نامزدهاتغيير نخواهد كرد؛ چرا كه اگر گروه اجرايى دولت بوش به شدت مخالف و ضد ايران است، دموكراتهاى كنگره نيز همواره از سياستهاى ضدايرانى به شدت حمايت كردهاند كه طبعاً در صورت انتخاب نامزد حزب دموكرات، اعمال فشار آنها بيشتر خواهد شد.
با اين حال انتخاب هريك از اين نامزدها مىتواند تأثيرات متفاوتى برجاى گذارد، از جمله اينكه انتخاب جان كرى مىتواند زمان زيادى را در اختيار ايران بگذارد؛ چرا كه تا سازماندهى دستگاه اجرايى و گروه سياست خارجى، حداقل شش ماه طول خواهد كشيد. اما مواضع هريك از اين دو نامزدهم بر سياستهاى بعدى آنها در قبال ايران تأثير خواهد گذاشت؛ براى مثال مواضع آنها در قبال اسرائيل، در سياست آنها نسبت به ايران تأثيرگذار خواهد بود؛ البته لازم به ذكر است كه اخيراً در امريكا برخلاف سالهاى قبل، نوعى گرايشات تند انتقادى نسبت به اسرائيل مشاهده مىشود تا حدى كه در مطبوعات امريكا هم انتقاد از اسرائيل بسيار رواج يافته است. با اين حال، يهوديان و اسرائيل هنوز هم بر انتخابات امريكا اثر گذار هستند و بخشى از اين مسئله، علاوهبر قدرت بزرگ اقتصادى يهوديان، به ميزان مشاركت آنان در انتخابات مربوط مىشود؛ به حدى كه براساس آمار، تمام يهوديان ساكن در امريكا كه واجد شرايط رأى دادن باشند، در انتخابات شركت مىكنند كه تعداد بسيار مهمى محسوب مىشوند. اين در حالى است كه از ٨ ميليون مسلمان مقيم امريكا، تنها ٢٠٠ هزار نفر در انتخابات شركت مىكنند.
در شرايط فعلى اسرائيل از جان كرى حمايت مىكند، زيرا در امريكا اصولاً روساى جمهورى كه در دور دوم رياست جمهورى خود هستند، به دليل اين كه ديگر نيازى به راى ندارند، كمتر به اسرائيل باج مىدهند. در عين حال جان كرى لحن بسيار ملايمى را در ارتباط با اسرائيل در پيش گرفته است كه طبعاً بر سياستهاى وى در قبال ايران اثر گذار خواهد بود.
موضوع ديگرى كه در اين زمينه اهميت دارد، استراتژى امنيتى هريك از اين نامزدها و احزاب است؛ در حال حاضر استراتژى امنيتى بوش، امنيت جهانى با تكيه بر دولتهاى ملى است كه براساس آن، مهمترين تهديد امنيتى امريكا دولتهاى تروريستى و شرور است كه مهمترين سياست امنيتى اين كشور نيز مقابله با اين دولتها است كه براين اساس، توجه به قدرت نظامى ضرورى مىنمايد؛ البته با اين سياست، درصورت انتخاب مجدد بوش، ايران به عنوان دولتى ملى مىتواند، در معرض تهديدات جديدتر امريكا قرار گيرد؛ در حالى كه استراتژى امنيتى جان كرى امنيت جهانى با تأكيد بر گروههاى تروريستى فراملى است كه براساس آن بايد قدرت سازمانهاى اطلاعاتى امريكا افزايش يابد كه البته اين نوع برداشت، به صورت كامل در جهت مخالف سياستهاى امنيتى جرج بوش خواهد بود كه مىتواند به نفع ايران باشد.
در عين حال، در امريكا برخى از جريانها و گروهها به شدت دولت اين كشور را براى كنترل برنامههاى هستهاى ايران تحت فشار قرار مىدهند و براى برخى از آنها هم، مسئله مهم برخورد با ايران است و اين برخورد از هركس كه باشد، در درجه دوم اهميت قراردارد. به همين دليل، برخى هم بوش و هم جان كرى را به نداشتن سياست مشخص و مفيد براى برخورد با برنامههاى هستهاى ايران متهم مىكنند. بسيارى از بوش به دليل فقدان اقدام عملى برضد ايران انتقاد مىكنند و خواهان اعمال فشار بيشتر در اين خصوص هستند.
موضوع بعدى گرايشها و مواضع مستقيم هريك از اين نامزدها درقبال ايران است؛ با اينكه حرفهاى اخير جان كرى درباره ايران ملايم است، ولى بههرحال، وى زمانى كه در كاخ سفيد قرار گرفت، در چارچوب قدرت حاكم در امريكا عمل خواهد كرد. مواضع جرج بوش نيز در قبال ايران تا اندازه زيادى معلوم است؛ هرچند كه گروه وى درباره ايران به دو دسته تندرو (رامسفلد) و ميانه رو (پاول) تقسيم مىشود، ولى در مجموع موضع تند آنان نسبت به ايران چيرگى دارد.
از اين رو، به نظر مىرسد كه درصورت انتخاب هر يك از اين دو نامزد، مسائل اصلى ميان ايران و امريكا به قوت خود باقى خواهد ماند و تا اندازهاى سياستهاى ايران در تعيين مسير آينده، موثر و تعيين كننده خواهد بود؛ البته برخى معتقدند كه با وجود لحن شديد جرج بوش عليه ايران، امريكا تاكنون هيچ گونه اقدامى عليه ايران انجام نداده است و در صورت انتخاب مجدد وى، بازهم رويه فعلى تداوم خواهد يافت.
بنابراين بايد گفت كه در صورت انتخاب مجدد بوش، بايد نسبت به سياستهاى وى نگرانى بيشترى داشته باشيم؛ چرا كه هدف وى تداوم استراتژى سلطه جهانى امريكاست كه در اين ميان ايران مىتواند به عنوان يكى از چالشگران هويتى اين استراتژى، از اهداف نظامى بعدى امريكا باشد؛ در عين حال نبايد مسئله برنامههاى هستهاى ايران را در اين بين موضوع كم اهميتى قلمداد كرد. اهميت اين موضوع به اندازهاى است كه حتى مىتواند حمله نظامى امريكا به ايران را در پى داشته باشد.
از اين رو، مىتوان سناريوهاى مختلفى از جمله حمله محدود نظامى به اهداف هستهاى ايران و يا حمله گسترده نظامى به ايران باهدف نابودى كامل تأسيسات زيربنايى ايران (و نه تصرف ايران) را در صورت انتخاب مجدد بوش محتمل دانست؛ به اين ترتيب، با وجود اين تدبير اصلى در سياستهاى امريكا در قبال ايران، در اختيار ايران است و سياست بازدارندگى مىتواند، مانع هرگونه اقدام نظامى امريكا عليه جمهورى اسلامى ايران باشد.