پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - انديشههاى يك 'ملت' - محمدی محمد

انديشه‌هاى يك "ملت"
محمدی محمد

آيت الله دكتر سيد محمد حسينى بهشتى، در دوم آبان سال ١٣٠٧ شمسى، در محله لنبان (لومبان) اصفهان به دنيا آمد. پدرش سيد فضل الله، يكى از روحانيان اصفهان و امام جماعت مسجد لنبان بود و پدر بزرگ مادريش، حاج مير محمد صادق مدرس خاتون آبادى، از مراجع و مجتهدان درجه اول عصر بود. اين مجتهد بزرگ در سال ١٣٠٨ شمسى چشم از جهان فرو بست؛ پدرش در سال ١٣٧١ در ٧١ سالگى به رحمت ايزدى پيوست.

زندگى‌نامه
شهيد بهشتى، تنها فرزند پسر خانواده بوده و دو خواهر داشت. در سال ١٣١١، تحصيلات خود را در سن چهار سالگى در خانه شروع كرد و به واسطه هوش و استعداد خارق العاده مور توجه قرار گرفت. در سال ١٣١٣ براى ادامه تحصيل به دبستان رفت و در امتحان نهايى سال ششم دبستان، رتبه دوم شهر اصفهان را كسب كرد. در سال ١٣١٩ پس از پايان تحصيلات ابتدايى، در دبيرستان سعدى اصفهان (يكى از دبيرستان‌هاى بزرگ آن شهر) مشغول تحصيل شد؛ در دبيرستان نيز از شاگردان ممتاز و با استعداد - به ويژه در درس رياضيات و انگليسى - شناخته شد؛ بدين ترتيب تا كلاس دوم متوسطه در آنجا تحصل كرد.
در سال ١٣٢١ تحت تأثير جاذبه‌هاى خاص تحصيلات علوم اسلامى قرار گرفت و به جاى ثبت‌نام در كلاس سوم دبيرستان، در شهريور اين سال به »حوزه علميه صدر« اصفهان مى‌رود و تحصيلات حوزوى خود را آغاز مى‌كند. تا سال ١٣٢٥ در اصفهان به تحصيل ادبيات عرب، فقه، اصول، منطق مقدارى فلسفه مشغول مى‌شود و در مدت اين چهار سال، مقدمات و سطح را پشت سر مى‌گذارد.
سرعت فراگيرى و استعداد، موجب توجه حوزه به ايشان مى‌شود. در اين دوره، همراه با تحصيل به تدريس نيز مى‌پردازد. در شهريور سال ١٣٢٥ رهسپار شهر مقدس قم شده و در مدرسه حجتيّه اقامت مى‌گزيند و در طى حدود شش ماه، بقيه سطح و كفايه را تكميل مى‌كند. از سال ١٣٢٦ در درس خارج فقه و اصول آيت الله محقق داماد شركت كرد و سپس در درس حضرت امام خمينى(ره)، مرحوم آيت الله العظمى بروجردى و مدت كوتاهى در درس آيت الله حجت كوه كمرى و آيت الله سيد محمد تقى خوانسارى شركت مى‌كند.
در اين سال، با عده‌اى از دوستان خود، تصميم مى‌گيرند كه براى تبليغ در ماه مبارك رمضان، به روستاها بروند.اين سال با ورود علامه طباطبايى از تبريز به قم مصادف مى‌شود. در سال ١٣٢٧ به اين فكر مى‌افتد كه همراه با دروس حوزوى، به تحصيلات دانشگاهى نيز بپردازد؛ از اين رو با گرفتن ديپلم ادبى، به صورت متفرقه به دانشكده معقول الهيات و معارف اسلامى مى‌رود. دوره ليسانس را تا سال ١٣٣٠ به پايان مى‌برد. سال اول تحصيل را از قم به تهران رفت و آمد مى‌كند، ولى براى ادامه و تكميل زبان انگليسى سال آخر در تهران اقامت مى‌كند.
شهيد بهشتى براى تأمين هزينه زندگى، همراه با تحصيل به تدريس هم مى‌پرداخت؛ اين سال‌ها اوج مبارزات سياسى - اجتماعى نهضت ملى نفت و رهبرى آيت الله كاشانى و دكتر مصدق بود كه شهيد بهشتى هم در تظاهرات شركت مى‌كرد.
پس از پايان دوره ليسانس در سال ١٣٣٠، به دليل قبولى در امتحان بورس تحصيلى، امكان تحصيل در خارج از كشور براى ايشان فراهم مى‌شود. شهيد بهشتى قصد داشت براى آشنايى با فلسفه غرب به خارج برود، ولى با حادثه‌اى ورق برگشت. خود ايشان مى‌گويد. »اوايل دوران تحصيلم حدود هفت سال اول كه منطق و كلام و فلسفه را شروع كرده بودم و پيش اساتيد مختلف درس مى‌خواندم، در تمام طول اين مدت، مرتب به اساتيد در بحث‌هايى كه داشتم، اشكال مى‌كردم. علت آن هم اين بود كه شيوه كتاب نويسى و شيوه تحرير مباحث منطقى و فلسفى در اين كتاب‌ها شيوه صحيحى نبود: صحيح نبودنِ آن هم خود داستان مفصلى دارد؛ همان چيزى كه فلاسفه جديد را برانگيخته است تا اصلاً از بيخ و بن با فلسفه قديم به جديد در آيند و مبارزه كنند. با اساتيد مختلف برخورد كرده بودم و اين اساتيد هم مثل خود بنده كه آن موقع نوطلبه‌اى بودم. جدلى بودند؛ يعنى من جدلى، استاد هم جدلى، من داد مى‌زدم، استاد از من بلندتر داد و فرياد مى‌كرد و اين مسئله ما را به جايى نمى‌رسانيد. به تدريج از اين كه اصلاً خزانه پر ارزش فلسفى خودمان را تا آخرش جست و جو كنم تا شايد آگاهى ارزنده‌اى كسب كنم، دلسرد شده بودم.
با چند كتابى كه خوانده بودم، تصميم گرفتم سراغ كتاب‌هاى فلسفى خودمان نروم، تصادفاً در آن موقع، چون علاقه مفرطى به مطالعات فلسفى داشتم، جهت يك دوره مطالعات فلسفى تصميم به عزيمت به خارج گرفتم و شروع هم كردم. در سال ١٣٣٠ مقدمات مسافرتم را فراهم كردم. در همان وقت يكى از اساتيد بزرگ در قم، تازه كوششى را در بحث‌هاى فلسفى آغاز كرده بودند. اما من از روى دلسردى كه داشتم، حتى آن قدر انگيزه نداشتم كه با ايشان هم تماس بگيرم، شايد اين استاد جديد بتواند دردى از ما دوا كند، زيرا اساتيدى بس معروف‌تر و با عناوينى پرطمطراق، آمده بودند و من به درس آنها رفته بودم،اما چيزى كه به دل بنشيند به دستم نيامده بود.
يكى از دوستان اصرار كرد كه فلانى! بد نيست كه يكى دو جلسه با اين استاد در تماس باشى، چون من در همان موقع بحث‌هايى را كه مخصوصاً مربوط به بحث‌هاى فلسفى ميان غرب و شرق بود و در حدود كتاب‌هايى كه به فارسى و عربى و احياناً انگليسى در اينجا به دست مى‌آيد، براى خودم به صورت مطالعه آغاز كرده بودم، مخصوصاً بحث مربوط به ماترياليسم ديالكتيك و بحث‌هايى كه در اين زمينه هست. او گفت: اتفاقاً ايشان هم يك بحث اين جورى را آغاز كرده‌اند و بد نيست كه يك تماس بگيرى.
من به يك جلسه ايشان كه درس غير فلسفى داشتند، به صورت مستمع آزاد رفتم و در كنارى نشستم و گوش كردم به آن درس، و در آن بحثى كه ايشان در آن روز داشتند و اشكال به نظرم رسيده سنتى سؤالاتى مطرح كردند. من سؤال خود را طرح نكردم و بعد از تمام شدن جلسه و لطف شخصى كه ايشان (دوستم) به من داشتند، قرار شد با هم برويم جايى كه استاد عازم آنجا بودند. در راه گفتم: به نظر من اين اشكال نسبت به فلان مطلبى كه فرموديد رسيد و قرار شد من اشكال را توضيح دهم .اشكال را وقتى بيان مى‌كردم، اين استاد چنان گوش مى‌داد كه گويى اصلاً مطالب را تا حالا نشنيده، اين طور با دقت گوش مى‌داد و صبر كرد تا حرف من تمام شد. بعد هم چند لحظه‌اى درنگ كرد، گويى درباره سخن من مى‌انديشد. آن وقت خيلى آرام و متين در طى چند جمله پاسخ داد. دوباره به پاسخ ايشان، به نظرم اشكال آمد و روى پاسخ ايشان، اشكال خود را طرح كردم. مجدداً با چنان آرامش و طمأنينه‌اى اشكال مرا گوش كردند. باز در پاسخ ايشان، اشكالى را طرح كردم. باز ايشان با همان روش، بدون اينكه هيچ تندى، تعصبى، خودخواهى از ايشان بروز كند، پاسخ گفت، تا رسيديم به مقصد و ديگر مطلب به دليل به مقصد رسيدن قطع شد و الاّ مطلب به جايى نرسيد؛ اين بحث ما بود. امّا اين برخورد بر روى من يك اثر گذاشت و آن اين بود كه با اين استاد مى‌شود كار كرد«.
به هر حال، اين درس از سال ١٣٢٠ تا سال ١٣٣٥ ادامه يافت كه در اين مدت، شهيد بهشتى اسفار ملا صدرا و شفاى ابن سينا را از علامه درس گرفت. در شب‌هاى پنج شنبه و جمعه نيز با عده‌اى از جمله شهيد مطهرى، آيت الله منتظرى، ايزدى نجف آبادى و سيد رضا صدر مباحثه‌اى برگزار مى‌كردند كه حامل آن، كتاب »اصول فلسفه و روش رئاليسم« شد.
در سل ١٣٣٠، همزمان با ورود به قم، به آموزش و پرورش رفت و در دبيرستان حكيم نظامى به تدريس زبان انگليسى مشغول شد. منظور شهيد بهشتى از ورود به آموزش و پرورش تماس با فرهنگيان و محيطهاى فرهنگى بود كه ثمره آن حركت مؤثر در زمينه كتاب‌هاى تعليمات دينى و برنامه‌ريزى براى تغيير بنيادين آنها و روش نوين عرضه انديشه اسلامى به دانش‌آموزان بود. در اعتصابات اصفهان در ٣٠ تير ١٣٣١ سخنرانى مى‌كند و در ارديبهشت همين سال با يكى از بستگان (كه پدرش روحانى بود) ازدواج مى‌كند. ثمره اين ازدواج، دو پسر و دو دختر است.
در سال ١٣٣٣ پس از كودتاى ٢٨ مرداد، در يك جمع‌بندى به اين نتيجه مى‌رسد كه در نهضت نفت، كادرهاى ساخته شده كم بودند؛ از اين رو، تصميم مى‌گيرد در زير پوشش يك حركت فرهنگى، كادرهاى لازم براى ايجاد يك حركت ساخته شوند. به همين دليل، در سال ٣٣ به همراه عده‌اى، دبيرستان »دين و دانش« را در قم تأسيس مى‌كنند. اداره مستقيم آن بر عهده خود شهيد بهشتى بود. دين و دانش، نخستين تجربه عملى آموزش و پرورش در يك محيط مذهبى بود رياست اين دبيرستان، موجب به وجود آمدن تماس مستمر با فرهنگيان، دبيران و روحانيانى مى‌شود كه در تدريس برخى از دروس با مدرسه همكارى داشتند. از كارهاى قابل توجه ديگر شهيد بهشتى، تأسيس كلاس‌هايى براى طلاب فاضل، جهت فراگيرى زبان انگليسى و برخى علوم متداول روز است.
در سال ١٣٣٥ دوره دكتراى فلسفه و معقول را در دانشكده الهيات آغاز مى‌كند كه براى تحصيل از قم به تهران رفت و آمد داشت. دوره دكترا را در سال ١٣٣٨ با پايان نامه‌اى تحت عنوان »مسايل ما بعد الطبيعه در قرآن« زير نظر شهيد مطهرى پشت سر مى‌گذارد. در اين سال، جلسه‌هاى ماهيانه‌اى در كوچه قائن تهران شروع شد كه هر ماه يك نفر از جمله شهيد مطهرى، مرحوم طالقانى و خود شهيد سخنرانى مى‌كرد. اين سخنرانى‌ها ضبط، پياده و بعد انتشار مى‌يافت كه نتيجه آن، سه جلد كتاب »گفتار ماه« و يك جلد كتاب »گفتار عاشورا« است.
يكى از كارهاى بنيادى كه از سال ١٣٣٩ آغاز شد، اصلاح‌حوزه بود؛ وضعيت نامشخص حوزه، در زمينه كتاب‌هايى كه تدريس مى‌شد، مدرّسان و طلاّب، به ويژه جهت‌گيرى حوزه در برخورد با مسائل مورد نياز جامعه و تعالى اخلاقى حوزه، از مسائلى بود كه وى در پى تجارب فراوان شخصى و جمعى بدان رسيده بودند؛ از اين رو، به همراه عده‌اى از فضلا دست به كار شدند؛ جلسه هايى تشكيل شد كه شهيد آيت الله سعيدى، ربانى شيرازى، آيت الله مشكينى و جنتى و... درآن حضور داشتند. پس از مدتى برنامه‌اى هفده ساله براى تربيت طلاب فاضل و جوان نوشته شد كه بعدها اساس كار مدرسه »منتظريه الشمس« (حقانى) قرار گرفت. از فعاليت‌هاى ديگر اين دوران، مى‌توان به تأسيس »كانون دانش‌آموزان« در قم اشاره كرد كه مسئوليت آن را شهيد دكتر مفتح بر عهده داشت.
در سال ١٣٤٠ براى تأسيس مدارس برنامه‌ريزى شده براى طلاب اقدام مى‌كند؛ اين كار، با همراهى عده‌اى از مدرّسان مبارز حوزه صورت گرفت. در سال ١٣٤١ جشن مبعثى از سوى دانشجويان دانشگاه تهران در سالن غذاخورى دانشگاه برگزار شد و شهيد بهشتى در آنجا سخنانى درباره »مبارزه با تحريف در انديشه اسلامى« ايراد نمود و طرح يك كار تحقيقاتى اسلامى را ارائه كرد. بعدها با پافشارى عده‌اى از دانشجويان و طلاب، اين كار تحقيقاتى آغاز شد و با دعوت از جمعى از فضلاى قم، كار تحقيق درباره »حكومت در اسلام« را آغاز كردند. در اين سال‌ها ايشان در تجمع‌ها نقش فعال داشت و اعلاميه‌ها را تدوين مى‌كرد و در مبارزات سال ٤١ به رهبرى حضرت امام خمينى در جلسه‌هاى تصميم‌گيرى نقش داشت.
در سال ١٣٤٢ مدرسه حقانى (در وقف نامه منتظريه الشمس است) تأسيس شد. در زمستان همين سال، به دليل شركت در فعاليت‌هاى مبارزاتى، به ويژه برقرارى تماس با اقشار مختلف و تحصيل‌كرده، از ادامه فعاليت منع شده، به ناچار از قم خارج مى‌شود و در تهران اقامت مى‌گزيند. در تهران نيز به همراه شهيد مطهرى، آيت الله انوارى و مولايى، از طرف امام عضويت در شوراى فقهاى هيئت‌هاى مؤتلفه اسلامى را مى‌پذيرد. اين جمع تا ترور منصور و دستگيرى عده زيادى از اعضاى هيئت‌هاى مؤتلفه و يكى از اعضاى شوراى فقهى (آيت الله انوارى) داير بود. در اين سال، با عده‌اى هم‌چون شهيد محمد جواد باهنر، دكتر غفورى، آقاى برقعى، رضى شيرازى و روزبه، تصميم گرفتند كه كتاب‌ها و برنامه تعمليات دينى مدارس را تغيير دهند و طى جلساتى اين كار پايه گذارى شد. آقاى محقق كه سال‌ها در مسجد ايرانيان در هامبورگ فعاليت مى‌كرد، از دنيا رفت و سال ١٣٤٣ بود كه شهيد بهشتى به دعوت جمعى از مراجع، مانند آيت الله ميلانى و آيت الله حائرى، به عنوان امام مسجد در هامبورگ، به آلمان عازم شد؛ البته خود شهيد بهشتى ترجيح مى‌داد كه در ايران بماند و برنامه‌هاى خود را دنبال كند، ولى بعد از اعدام انقلابى منصور، تحت پيگرد قرار مى‌گيرد؛ از اين رو، دوستان مبارزش اصرار مى‌كنند كه به آلمان برود. مشكل گذرنامه ايشان هم به وسيله آيت الله خوانسارى حل شد. در راه سفر به آلمان با امام امت در نجف ديدار كرده و درباره مسائل و وظايف جديد گفت‌وگوهايى انجام داد.
در نخستين ماه‌هاى ورود به هامبورگ، به فراگيرى زبان آلمانى پرداخت و در اين زمينه تسلط كافى يافت، به طورى كه در سخنرانى‌ها و نوشته‌هاى خود از آن استفاده مى‌كرد. از فعاليت‌هاى عمده فرهنگى و علمى در اين دوره، تماس با محافل علمى و تحقيقاتى اروپا بود. تماس مكرر، با دانشگاه‌هاى خارج از كشور و دعوت‌هاى مكرر از اساتيد رشته‌هاى »شرق‌شناسى« و اسلام‌شناسى آلمان و ساير كشورهاى اروپايى و ايراد سخنرانى و ارائه مقاله‌ها در زمينه اسلام از جمله اين فعاليت‌ها است. وى به مدت پنج سال در آلمان حضور داشت كه در اين مدت، براى انجام فريضه حج به عربستان و سوريه، لبنان، تركيه و عراق هم مسافرت كرد.
مسئله مهمى كه شهيد در اروپا با آن مواجه بود، عدم تشكّل دانشجويان مسلمان بود؛ از اين رو، در محافل آنان شركت كرد و با جهت دهى به برنامه‌هاى آنان، موجب تشكل يافتن اين دانشجويان شد. از اين دوره، آثار ارزنده‌اى از وى به جاى مانده است؛ از جمله گفتارهايى به زبان فارسى، انگليسى، عربى و آلمانى، يك دوره تفسير قرآن از سوره بقره تا نساء.... . از اقدام‌هاى ديگر ايشان، تغيير نام »مسجد ايرانيان هامبورگ« به »مركز اسلامى هامبورگ« است كه موجب جذب مسلمانان غير ايرانى گرديد.
اقامت شهيد بهشتى در هامبورگ تا سال ١٣٤٩ به طول انجاميد و ايشان در تابستان اين سال به ايران بازگشت و در سازمان كتاب‌هاى درسى مشغول كار گرديد و به همراهى شهيد مطهرى، باهنر و دكتر غفورى تدوين كتاب‌هاى تعليمات دينى را آغاز كردند. برنامه‌ريزى، تهيه كتاب، ارزيابى نتيجه كار و برگزارى سمينارهايى براى دبيران تعليمات دينى جهت تدريس از جمله اين فعاليت‌ها است. گذشته از اين، بحث تفسير قرآن در شب‌هاى يكشنبه، هر هفته به صورت سيّار در تهران برقرار بود. به جهت مطالب عنوان شده و افراد شركت كننده در اين بحث، ساواك در سال ١٣٥٢ آن را تعطيل و وى را به مدت كوتاهى دستگير كرد. از موضوعات مطرح شده در اين جلسات، ١٥ جلسه بحث در مورد امر به معروف و نهى از منكر بود؛ اين دوره تفسيرى از اول قرآن تا اواسط سوره آل عمران بود. از ديگر آثار اين دوره مبحث »آزادى از ديدگاه اسلام« است.
بخش وسيعى از اوقات شهيد بهشتى پس از بازگشت از آلمان، ادامه همكارى در اداره مدرسه حقانى براى تربيت طلاب فاضل و متعهد بود؛ از مجموع برنامه ١٧ ساله‌اى كه طرح شده بود. ١١ سال آن به مرحله عمل رسيد كه با شهيد قدوسى و آيت الله مصباح يزدى همكارى داشت. از سال ١٣٥٥ درسى را با عنوان »فلسفه هگل« براى طلاب آغاز كرد. در تهران نيز جلسه‌هايى در روزهاى چهارشنبه در منزل وى تشكيل مى‌شد؛ ١٣ جلسه آن با عنوان »شناخت از ديدگاه قرآن« منتشر شده است. در سال‌هاى ٥٥ تا ٥٧ جلسه‌اى در روزهاى دوشنبه در منزل ايشان برقرار مى‌شد كه در آن چند تن از تحصيل‌كردگان رشته اقتصاد از جمله آقاى دكتر نمازى، بررسى مشتركى را بر روى كتاب »اقتصاد« ماركس انجام مى‌دادند.
كار تحقيقاتى ديگرى كه در فاصله اين سال تا پيروزى انقلاب انجام گرفت، برنامه‌اى بود كه با همكارى آيت الله موسوى اردبيلى، شهيد دكتر مفتح، شهيد مطهرى، آيت الله مهدوى كنى و چند تن ديگر صورت گرفت؛ محصول اين كار مخزن بسيار پر ارزشى از فيش‌هايى است كه از آيات و روايات استفاده شده است.
از فعاليت‌هاى فرهنگى ديگر، همكارى با مدرسه رفاه و شركت در هيئت امناى بنياد رفاه است كه محلى براى ساختن كادرها و تشكيل جلسه‌ها تحت پوشش اين بنياد بود. در سال ٥٦ - ٥٧ جامعه روحانيت مبارز شكل گرفت و در همان سال‌ها در صدد ايجاد تشكيلات گسترده مخفى يا نيمه مخفى به عنوان يك حزب يا تشكيلات سياسى بود. در سال ٥٧ بار ديگر به دليل فعاليت‌هاى مبارزاتى دستگير و چند روز بعد آزاد شد؛ پس از مسافرت امام به پاريس، در آنجا خدمت امام رسيد. دو ماه پيش از پيروزى انقلاب، يعنى آذرماه ٥٧، هسته اوليه شوراى انقلاب تشكيل مى‌شود؛ هسته اوليه اين شورا در پاريس پنج نفر معيّن شد: شهيد مطهرى، هاشمى رفسنجانى، موسوى اردبيلى، دكتر باهنر و شهيد دكتر بهشتى. سپس در ايران نيز افرادى به آن اضافه شدند؛ مهدى كنى، طالقانى، خامنه‌اى، مهندس بازرگان، مهندس كتيرايى، دكتر سحابى، حاج سيد جوادى، بنى صدر، ابراهيم يزدى، قطب زاده، سرلشگر قرنى و تيمسار مسعودى كه البته اين تعداد گاهى كم و زياد مى‌شد.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى به عنوان مغز متفكر نظام، به فكر سازماندهى و سروسامان دادن به امور پرداخت و حزب جمهورى اسلامى را پايه گذارى كرد. در رفراندوم مجلس خبرگان، به عنوان نائب رئيس مجلس به اداره امور و تنظيم و تدوين قانون اساسى پرداخت. پس از استعفاى دولت موقت در سال ٥٨، مدتى به عنوان سرپرست دادگسترى انجام وظيفه كرد و پس از آن از طرف حضرت امام به عنوان رئيس ديوان عالى كشور برگزيده شد تا اينكه در شامگاه هفتم تير سال ١٣٦٠، پس از نماز مغرب و عشا در جلسه تشكيل يافته از طرف حزب جمهورى اسلامى، به همراه ٧٢ نفر از دوستان و همرزمانشان به شهادت رسيد.

شرايط اجتماعى
شهيد بهشتى در جامعه‌اى زندگى مى‌كرد كه انقلاب مشروطيت را پشت سر گذاشته بود و وارد دوره جديدى شده بود. ظهور رضاخان ديكتاتور و گسترش نفوذ هر چه بيشتر انگليس و بعدها امريكا در ايران، دوره پهلوى را با كشمكش‌هاى خاصى رو به رو مى‌كند. مبارزات شهيد مدرس با ديكتاتورى رضاخان، اشغال ايران توسط متفقين، ملى شدن نهضت نفت، كودتاى ٢٨ مرداد، تقابل جبهه ملى گرايان با مذهبى‌ها (آيت الله كاشانى با دكتر مصدق) و بعد تلفيق جبهه ملى مذهبى‌ها، نفوذ كمونيسم و حزب توده، قيام ١٥ خرداد به رهبرى امام خمينى (ره) و... از جمله مسايل مهم اين دوره است.
شهيد بهشتى از همان ابتدا، به مسايل سياسى و تحولات آن علاقمند بود و مسائل را با جدّيت دنبال مى‌كرد و به دقت در پى آگاهى از اخبار اشغال ايران و تبعيد رضاخان بود. وى در مبارزات ملى شدن صنعت نفت شركت داشت و تجربه‌هايى از اين نهضت كسب كرد و در نتيجه آن به فكر تشكيل سازمانى اسلامى افتاد. تأسيس نهضت آزادى كه حزبى ملى مذهبى بود، او را قانع نكرد؛ چرا كه در اساس‌نامه اين نهضت، اسلام به عنوان مكتب و ايدئولوژى مشخص نشده بود. همه اينها به تجاربى تبديل شد تا وى بتواند در عرصه‌هاى مختلف به صورت گروهى و تشكيلاتى فعاليت كند. در زمينه تحقيق علمى، بيشتر به صورت گروهى عمل كرده است. او با استفاده از تجارب خود، دريافته بود براى آينده حوزه و احتمالاً حكومتى اسلامى، به نيروهاى مؤمن، علمى و آگاه به مسايل روز نياز خواهد بود؛ بنابراين، با دوستانش به اصلاح حوزه، تأسيس مدارس برنامه‌ريزى شده و آموزش درس‌هاى مورد نياز براى آينده، تحقيق در زمينه حكومت اسلامى و ارائه بحث‌ها و برگزارى جلسه‌هاى اسلامى اقدام كرد.
در عرصه مبارزات فرهنگى و علمى نيز در زمان خود، گام‌هاى مؤثرى برداشت؛ با مطالعه و سپس نقد افكار التقاطى و ماركسيستى، طى جلساتى اقتصاد اسلامى، بانك‌دارى و مسايل عقيدتى را به مردم و جوانان معرفى مى‌كرد. پس از پيروزى انقلاب، حزب جمهورى اسلامى را پايه‌گذارى كرد تا با جذب و آموزش كادرهاى تشكيلاتى و ادارى، و گماردن آنها در مسئوليت‌ها، بتواند به انقلاب اسلامى در راه رسيدن به اهدافش يارى برساند. او به خوبى دريافته بود كه در عصر كنونى، وجود حزب و تشكيلاتى منظم و مكتبى، نه آن گونه كه در غرب وجود دارد، ضرورى است.

آثار
محيط پيدايش اسلام، شناخت از ديدگاه فطرت، ربا در اسلام، خدا از ديدگاه قرآن، بازار در سايه حكومت اسلامى، ايمان در زندگى انسان، مسئله مالكيت، يك قشر جديد در جامعه ما، حكومت در اسلام، روحانيت در اسلام و در ميان مسلمين، بانكدارى و قوانين مالى اسلام، شناخت دين، مبانى نظرى قانون اساسى، كدام مسلك، حق و باطل از ديدگاه قرآن، مبارز پيروز، دكتر شريعتى جست‌وجوگرى در مسير شدن، پنج گفتار، شناخت از ديدگاه قرآن، شناخت اسلام، شناخت و توحيد در قرآن.

انديشه‌هاى اجتماعى
شهيد بهشتى، مسئله حكومت اسلامى را در كتاب »حكومت در اسلام« مطرح مى‌كند. وى اين كتاب را در سال ١٣٣٨ به رشته تحرير در آورده است؛ در اين كتاب، از ضرورت زندگى اجتماعى انسان سخن به ميان آمده است. ضرورت وجود حكومت در آن مطرح شده است ؛ آنگاه انواع حكومت‌ها را مورد توجه قرار داده است.
در اين كتاب در ضمن هر بحثى ديدگاه اسلامى آن ارائه مى‌گردد، ولى بحث حكومت در اين كتاب به اتمام نمى‌رسد و بررسى خود را در حكومت پيامبران و مشروعيت حكومت آنها به پايان مى‌برد، در حالى كه چالش اصلى در بحث حكومت اسلامى، حكومت در دوران غيبت ولّى عصر است و اينكه نظر اسلام درباره حكومت در دوران غيبت چيست؟
شهيد بهشتى در كتاب مزبور بيان مى‌دارد كه مطالعات تاريخى و جامعه شناختى نشان مى‌دهد كه انسان‌ها همواره از ابتدايى‌ترين مراحل به صورت اجتماعى زندگى مى‌كرده‌اند. وى با مطالعه آثار مختلف، عوامل اجتماعى زندگى كردن بشر را دسته بندى كرده و سرانجام نظر اسلام را مطرح مى‌كند. اين عوامل عبارت است از:
١. انسان فطرتاً اجتماعى است.
٢. زندگى اجتماعى معلول ترس و وحشت از هم نوع يا استثمار آنها است.
٣. انسان‌ها از يك‌ديگر هراسناك و در نتيجه گريزان هستند؛ ترس از ربودن طعمه، دست يافتن به جفت يا كشتن او و سرانجام اينكه مى‌ترسند كه در معركه تنازع بقا او را از سر راه بردارد.
نظر قرآن يا روايات در اين باره چيست؟ به نظر وى، قرآن و روايات مى‌گويند كه آفرينش انسان به صورت يك نر و ماده آغاز مى‌شود.
اين دو، نخست در بهشت برين جاى داشتند كه به روى زمين فرستاده شدند و آنگاه كانون خانواده را تشكيل دادند و با دخترانى و پسرانى، اجتماع كوچكى به وجود آوردند؛ در اين اجتماع كوچك، نقاط قوت، همچون عاطفه پدرى و مادرى، محبت برادرى و خواهرى، گذشت، مروّت و... (نقاط ضعف، بسان حسادت، ستم، شكيبايى و... نمودار شد.
به هر حال، انسان‌ها قرن‌هاست كه به صورت اجتماعى زندگى مى‌كنند و شهيد بهشتى، اگر چه اين تمايل را طبيعى نمى‌داند، ولى با اين حال، آن را يك نياز شبه غريزى و طبيعت ثانوى بر مى‌شمارد كه به صورت يك ضرورت خارجى در آمده است. وى مى‌گويد: افرادى كه به صورت انفرادى و رهبانى مى‌زيند، آنها هم به نوعى زندگى اجتماعى دارند؛ مثلا يك راهب مسيحى صومعه نشين در دل كوه، روابط خود را با هم نوعان نبريده است؛ و به ياد يك پيامبر بزرگ و با خيال راه و رسم او به سر مى‌برد. اگر همين راهب، شخصى را مستعدّ رهبانيت تشخيص دهد، مى‌كوشد كه او را به رهبانيت بكشاند.
ديگر اينكه تعداد اين گونه افراد در حداقل است و نمى‌تواند ملاك اظهار نظر درباره نوع انسان باشد و سوم اينكه بر فرض اگر فرد اصلاح‌گرى، همه مؤسسه‌ها و شركت‌هاى بزرگ را بر چيند، تا مردم بتوانند انفرادى زندگى كنند، طرح او غير عملى خواهد بود و در نتيجه بى ارزش است، علاوه بر اين همين اصلاح انديشى، تجلّى روح اجتماعى او است. نخست خودش بايد به طرحش عمل كند و از فكر ديگران بيرون آيد بنابراين، اسلام به زندگى اجتماعى تشويق مى‌كند و همه تعاليم آن بيانگر اين معنا است. اسلام با تعاليم و معارف خود در تلاش براى حفظ پيوندهاى اجتماعى و مستحكم كردن آنها و جلوگيرى از پراكندگى رشته‌هاى اجتماع است؛ چراكه صفات عالى انسانى، آنگاه معنا و ارزش واقعى دارد كه در اجتماع به‌دست آمده باشد.

حكومت از ضروريات جامعه
مطالعات تاريخى و جامعه‌شناختى نشان مى‌دهد، از هنگامى كه انسان‌ها به صورت اجتماعى زيسته‌اند، مقررات خاصى براى اداره جامعه وجود داشته است. شهيد بهشتى در اينجا هم عوامل وجود حكومت را بيان مى‌دارد:
١. طبيعى و فطرى.
٢. وحى و الهام.
٣. معلول قراردادهاى اجتماعى.
٤. گروهى آغاز آن را از زندگى خانوادگى و تفوّق پدر يا مادر در خانواده مى‌دانند كه به‌تدريج سازمان خانواده گسترش يافته و به صورت خانواده‌هاى بزرگ و سپس قبايل درآمده و به حكومت شيخى منتهى شده است و از پس آن هم، ملت‌ها و دولت‌ها تشكيل شده‌اند.
٥. نتيجه جنگ و غلبه قوى بر ضعيف.
٦. معلول عوامل اقتصادى.
٧. علل و عوامل گوناگون كه نسبت به مناطق مختلف تفاوت دارد.
قرآن در داستان آفرينش بيان مى‌كند كه نخستين مرحله اجتماعى زندگى بشر، صورت خانوادگى داشته و پدر به سبب تسلّط طبيعى يا شبه‌طبيعى يا در اثر وحى و الهام، رييس خانواده بوده‌اند؛ بنابراين، دين تا حدودى فرضيه‌هاى دو و چهار را تأييد مى‌كند. در اين صورت، زندگى اجتماعى براى افراد مقرّراتى خواهد داشت كه بايد كسى آن را وضع كند و آن كس يا خداوند يا بشر خواهد بود، ولى در عمل فرد يا دسته‌اى از خود مردم، آن مقرّرات را بايد به اجرا بگذارند. اجراى مقررات هم به‌ناچار با قدرت و تسلّط بر مردم همراه خواهد بود كه آن را »حكومت« مى‌ناميم؛ پس به اين نتيجه مى‌رسيم كه حكومت در هر حالتى ضرورت دارد.

اقسام حكومت
شهيد بهشتى در كتاب خود مى‌نويسد كه در يونان باستان، به سه نوع حكومت توجه شده است؛ حكومت فرد، حكومت يك طبقه خاص و حكومت عامه.
وى مى‌گويد: سقراط حكومت فرد را به حكومت سلطان عادل (اتوكراسى Autocracy) و حكومت سلطان مستبد (ديكتاتورى فردى Manarchy) تقسيم مى‌كند. در حكومت طبقه خاص، اگر طبقه‌اى از مردم بر ديگران حكومت داشته‌اند، بر اساس امتيازهايى بوده است؛ ازجمله اين امتيازها مى‌توان به امتيازات معنوى، كمال اجتماعى، افتخارات نسبى و اشراف‌زادگى، زيادى ثروت، قدرت نظامى و... اشاره كرد.
بر اين اساس انواع حكومت‌ها به‌وجود آمده است؛ براى مثال حكومت طبقه ممتازى همچون فلاسفه، اريستوكراسى و حكومت اشراف‌زادگانِ نالايق، تيموكراسى و حكومت سرمايه‌داران، اليگارشى را در پى داشته است. اما در حكومت عامه، هر كسى با ابراز شايستگى، مى‌تواند آن را به‌دست آورد كه به آن دموكراسى گويند.

تئوكراسى (حكومت الهى)
در ادامه بحث، دكتر بهشتى به نوعى از حكومت پرداخته كه از انواع ديگر آن جدا است و سرانجام همين حكومت را به عنوان حكومت مورد نظر اسلام و حكومتى الهى مى‌پذيرد؛ نام اين حكومت »تئوكراسى« است. وى در ادامه، ميان حكومت دموكراسى و تئوكراسى تفاوت گذاشته و مى‌نويسد كه مسائل اساسى در دموكراسى عبارت است از:
الف. در تعيين هيئت حاكم، اراده مردم تنها در اختيارات و شيوه كار آن دخالت دارد و دستگاه‌هاى دولتى هم موظف هستند كه از خواسته‌هاى عمومى پيروى كنند.
ب. مساوات عمومى و از بين رفتن امتيازهاى طبقاتى.
ج. ضمانت تأمين منافع عمومى.
در انواع حكومت‌هاى ذكرشده، بر روابط مردم با حكومت تأكيد شده است، ولى در تئوكراسى، عامل ديگرى نقش مؤثر دارد و آن خدا است؛ در اين نوع، در مرحله نخست، رابطه ميان خدا و بندگان مطرح مى‌شود؛ خدا و حكومت برگزيده او، مصالح و منافع مردم را تأمين مى‌كنند.
بنابراين، برخلاف انواع ديگر به‌ويژه دموكراسى، اراده مردم در انتخاب حكومت مؤثر نبوده و خداوند فردى را برمى گزيند كه بر مردم حكم براند؛ گرچه با نبود انتخاب مردم، تئوكراسى به استبداد فردى شباهت مى‌يابد، ولى درواقع چنين نيست؛ چراكه هدف اصلى از دخالت مردم در انتخاب حكومت، برگزيدن افرادى شايسته است تا از خواسته مردم پيروى و مصالح عمومى آنان را تأمين كند و اين هدف در تئوكراسى، با انتصاب خداوند منظور شده است.
از اين رو، اگر كسى از طرف خدا به عنوان حاكم برگزيده شود، حتماً مصالح عمومى را به بهترين وجه ممكن تأمين مى‌كند و ديگر اينكه گرچه اراده عموم مردم در تعيين نوع حكومت دخالت ندارد، ولى اراده مردم پس از تعيين خدا، جز آن نخواهد خواست. درواقع، زحمت انتخاب از دوش مردم برداشته شده و خدا آن را پذيرفته است.
شهيد بهشتى، حكومت‌ها را از نظر هدف به سه نوع تقسيم مى‌كند:
١. حكومتى كه هدف اصلى آن، تأمين خواسته‌هاى حاكم يا هيئت حاكم است؛ هدف از وضع قوانين و مقررات و ايجاد سازمان‌ها، مؤسسه‌ها و شركت‌ها، همه محكم كردن پايه‌هاى قدرت و استقرار هرچه بيشتر آنها و رفاه حال حكومت‌كنندگان است.
٢. حكومتى كه هدف اصلى‌اش، تأمين خواسته‌هاى مردم است؛ حكومت‌هاى ملى را مى‌توان از اين دسته به‌شمار آورد. در اين نوع، حكومت هيچ هدفى ندارد، بلكه تابع جامعه است. آنچه جامعه بخواهد، او مى‌خواهد و آنچه جامعه زشت مى‌داند، او هم نمى‌خواهد. قوانين و حتى قانون اساسى طبق خواست مردم، قابل تغيير است؛ در اين نوع حكومت هيچ اصل ثابتى وجود ندارد.
٣. حكومتى كه هدف اصلى آن تأمين مصالح مردم است؛ اصل ثابت در اينجا، مراعات مصالح عمومى است. اگر مسايلى خلاف مصلحت دانسته شود، از خواسته‌هاى مردم پيروى نخواهد شد.
اكنون جاى اين پرسش است كه آيا منظور از مصلحت، مصالح مادى است يا معنوى و در حدود دين يا اخلاق؟ يا همه اينها با هم؟ آيا مصلحت يك نفر، يك دسته، يك ملت يا قاره يا نژاد بايد در نظر گرفته شود؟
به نظر وى، عالى‌ترين نوع حكومت آن است كه اساس آن مراعات همه اينها باشد. يك حكومت هم بايد منافع مادى و معنوى و هم مصالح يك نفر، يك دسته، يك ملت و يك قاره را در نظر بگيرد؛ البته حكومت تئوكراسى از اين قبيل است. هدف چنين حكومتى، پيش بردن انسان به سوى سعادت است؛ پس حكومت پيامبران را نيز مى‌توان از اين نوع دانست؛ آنان از طرف خدا به تشكيل حكومت براى رهبرى انسان‌ها به سوى سعادت دستور دارند.
وى صفت‌هايى براى پيامبران برمى‌شمارد كه در همه آنها مشترك است؛
١. مقام حكومت از طرف خدا به پيامبران داده شده است.
٢. انگيزه مردم در اطاعت از قوانين و دستورهاى حكومت، ايمان مذهبى، علايق دينى، اميد به پاداش و ترس از كيفر است.
٣. رييس حكومت در نظر مردم از هواپرستى و ستم و سهل‌انگارى به‌دور است.
٤. هدف آنان، دعوت الهى است.
شهيد بهشتى در كتاب »حكومت در اسلام« تا اين مسئله را مورد بررسى قرار مى‌دهد و چنان‌كه پيش از اين ذكر شد، به بحث حكومت در دوران غيبت نمى‌پردازد، ولى در كتاب »شناخت اسلام« كه با همكارى شهيد دكتر محمدجواد باهنر و آقاى على گلزاده (غفورى) نوشته شده است، تا حدودى به مسئله مذكور پرداخته است.
از نظر اسلام چه كسى مى‌تواند حكومت كند؟ در اين كتاب آمده است: كسى كه از طرف خدا يا پيامبر منصوب شده باشد و آنان او را براى حكومت برگزينند، مى‌تواند، حكومت كند. در زمان غيبت هم كه دست‌رسى به وحى يا پيامبر و امام ممكن نيست و انتصاب از طرف آنان به طور مستقيم امكان ندارد تا ولايت و زعامت امت اسلامى را بر عهده بگيرد، مردم مى‌توانند حكومت و حاكم مورد نظر خود را انتخاب كنند، چه كسى مى‌تواند رهبر باشد و مردم چه كسى را براى رهبرى خود برگزينند؟ در روايات اسلامى، صفات و ويژگى‌هايى براى رهبرى ذكر شده است و مردم مى‌توانند با توجه به اين ويژگى‌ها، شخص مورد نظر را انتخاب كنند. آن ويژگى‌ها يا شرايط عبارت است از:
١. ايمان به خدا و وحى.
٢. عدالت و پايبندى به قوانين اسلام و اجراى آنها.
٣. آگاهى كافى از اسلام در سطحى برجسته و متناسب با مقام رهبرى.
٤. لياقت كافى براى اين سمت و پاكى از هر نقصى كه با رهبرى شايسته اسلامى سازگار نيست.
٥. هم‌سطح بودن زندگى او با زندگى مردم كم‌درآمد.
مردم چگونه اين شرايط را تشخيص بدهند؟ آيا صرف ادّعا و نامزد انتخابات بودن كافى است؟ آيا شورايى تشكيل شود و صلاحيت آنها را تأييد كند يا خود شورا، فردى را براى رهبرى برگزيند؟ تشكيل اين شورا چگونه بايد باشد؟ در كتاب يادشده، درباره اين موارد چيزى ذكر نشده و تنها آمده است كه اگر حاكم، شرايط مذكور را از دست بدهد؛ مثلاً عقيده‌اش نسبت به اسلام سست شود يا به بيت‌المال مسلمانان خيانت كند و...، ديگر براى حكومت بر امت اسلامى لياقت ندارد و بايد از رهبرى عزل شود.
از آنجا كه تشخيص انحراف رهبرى و عدم شايستگى او و عزل كسى از حكومت، مسئله بسيار مهمى است، بايد در شوراهاى صالح عمومى و توسط صاحب‌نظران انجام شود، نه اينكه هر كسى بر اساس تشخيص خود، به عدم صلاحيّت و عزل حاكم رأى دهد.
از اين عبارت‌ها مى‌توان فهميد كه براى انتخاب رهبر در زمان غيبت، بايد صاحب‌نظرانى گردهم آيند و شرايط رهبرى را در كسى تشخيص دهند و او را به عنوان حاكم اسلامى برگزينند؛ بنابراين، عزل و نصب چنين حاكمى بر عهده اين شورا خواهد بود.
اكنون جاى اين پرسش است كه اين شوراى صاحب‌نظران و نخبگان چگونه تشكيل شود؟ اين مسئله بعدها در تدوين قانون اساسى مورد بحث قرار گرفت و مقرر گرديد كه شوراى صاحب‌نظران (يا مجلس خبرگان رهبرى) از طرف مردم انتخاب شوند و بعد منتخبان، شورايى تشكيل داده و رهبرى را برگزينند كه به اين ترتيب، رهبرى به طور غيرمستقيم از طرف مردم انتخاب مى‌شود.
شهيد بهشتى در كتاب »مبانى نظرى قانون اساسى«، بحثى را درباره نظام امت و امامت مطرح كرده و گفته است: نظام مورد نظر اسلام، »نظام امت و امامت« است، ولى چون اين نام براى مردم آشنا و مشخص نبود، پيش از انقلاب به نام »حكومت اسلامى« مطرح و پس از انقلاب هم كه مسئله جمهورى طرح گرديد، اين نظام، »جمهورى اسلامى« ناميده شد.
وى در ادامه توضيح مى‌دهد كه اسلام به طور كلى در خدمت »ناس« (همه مردم اعمّ از مسلمان و غير آن) است و در ميان عامه مردم، آنان كه بر محور اين مكتب گردآمده‌اند، از تقدم و اولويت برخوردارند؛ آنها »امت« هستند. از نظر ايدئولوژى اسلامى، اين امت به »امامت« نياز دارد تا خطوط كلى و اصلى سعادت را براى مردم تعيين كند. امامت يا بر عهده پيامبر و امام معصوم است كه تعيينى است و تحميلى نيست و يا در زمان غيبت بر عهده شخص ديگرى است كه شناختنى و پذيرفتنى و انتخابى است. اما شهيد بهشتى در هيچ‌جا مطرح نكرده است كه رهبر بايد فقيه جامع‌الشرايط باشد يا اينكه كس ديگرى هم مى‌تواند حاكم اسلامى گردد، به شرطى كه ويژگى‌هاى پيشين را داشته باشد؟!

بهداشت و تنظيم خانواده
اين بحث پيش از انقلاب در دانشكده پزشكى تهران، در ميزگردى كه شهيد بهشتى هم حضور داشت، مطرح شد. شهيد بهشتى ابتدا خانواده‌ها را به خانواده‌هاى پرجمعيت و كم‌جمعيت تقسيم مى‌كند. كه در هر دو نوع، خلل‌هايى در سلامت جسم و جان پدر و مادر و فرزندان وارد مى‌شود. در قسم اول فرزندان لوس ونز هستند و از نظر سلامت و قدرت جسمى و روحى و اخلاقى، كمبود شديدترى نسبت به گروه دوم دارند. گروه دوم هم با توجه به امكانات اقتصادى پايين، از نظر داشتن وقت و فراغت، وجود خوراك و پوشاك و فرهنگ ضعيف هستند؛ پس چه بايد كرد؟
چگونه جوامع پيشرفته و غربى توانسته‌اند، خانواده‌هايى با فرزندان كمتر داشته باشند؟ شهيد بهشتى توضيح مى‌دهد كه واقع‌بينى در زندگى، عامل اصلى اين مطلب است. پدر و مادر مى‌بينند كه چند نفر را مى‌توانند اداره كنند و آنگاه طبق توان خود، همان تعداد بچه به‌دنيا مى‌آورند.
اگر در ايران تدبيرى در اين زمينه انديشيده شود، چه توصيه‌اى مى‌شود؟ وى براى پاسخ، به وجود عدالت اقتصادى در جامعه اشاره كرده و مى‌گويد: اگر ثروت و امكانات اقتصادى موجود در كشور، به صورت عادلانه تقسيم شود، آنگاه هر خانواده مى‌تواند چند فرزند داشته باشد؛ پس بايد امكانات كشور را برآورده كرد و بعد توصيه نمود كه هر خانواده ايرانى چند فرزند به‌دنيا بياورد. مانع عمده در برابر اين توصيه، وجود رواياتى است كه به افزايش فرزندان تشويق مى‌كند؛ هم‌چنان كه پيامبر گرامى اسلام -درود خدا بر او و خاندانش باد- مى‌فرمايد: »اكثروا الولد اكاثر بكم غداً« يا »... اباهى بكم الاُمَم«.
اگر فقيهى برخلاف اين احاديث فتوا بدهد، خلاف فرمايش رسول خدا(ص) سخن گفته است؟ به نظر شهيد بهشتى، اگر با ديد سطحى به اين احاديث بنگريم، خواهيم گفت كه خلاف سخن رسول خدا است، ولى هر روايت و آيه‌اى مورد و شرايطى دارد. وى براى بيان مطلب، مثالى آورده و جامعه را به مادرى تشبيه مى‌كند كه شوراى پزشكان معتقد و مسلمان تشخيص داده‌اند وضعيت مادر از نظر جسمى و روحى به گونه‌اى است كه اگر بار ديگر باردار شود، به احتمال ٩٥ درصد خطر مرگ او را تهديد مى‌كند. در اين صورت، تكليف آنان چيست؟ پس هر حكمى در اينجا صادر شود، جامعه همان حكم را خواهد داشت.
توضيح اينكه به نظر وى، اسلام به اصالت فرد و جامعه با هم معتقد است، نه فرد اصل است، به اين معنا كه نظام و محيط اجتماعى هيچ نقشى در فرد ندارند و نه فرد بازيچه سرنوشتى است كه محيط اجتماعى براى او تعيين مى‌كند، بلكه هر انسانى، هم در بدترين نظام‌هاى اجتماعى و هم در بهترين آنها، سرنوشت‌ساز است؛ انسان هم خودساز است و هم محيطساز. با اين توصيف، در صورت برخورد مصلحت و منفعت فرد و جامعه، كدام‌يك مقدم است؟ به نظر شهيد بهشتى »بى‌شك مصلحت جامعه بر مصلحت فرد مقدم است. اما دقت كنيد [كه] باز مصلحت جامعه برمى‌گردد به مصلحت فرد در جامعه؛ موضوع مصلحت به‌هرحال افراد انسان هستند، اما مصلحت فردى به مصلحت فرد برمى‌گردد«.
حال اگر كارشناسان اجتماعى معتقد، مؤمن، همه‌سونگر و واقع‌بين به اين نتيجه رسيدند كه در صورت افزايش جمعيت از عدد معينى در جامعه اسلامى، هستى و سلامت جامعه به خطر افتد، به‌راحتى مى‌توان فتوا داد كه بر امت مسلمان واجب است، ميزان تعداد فرزندان را در حد معينى نگه‌دارند.
بنابراين، توصيه به كم‌فرزندى، خلاف فرمايش رسول خدا(ص) نيست. پيامبر در روز قيامت به چه كسى افتخار مى‌كند؟ طبق فرمايش حضرت، ايشان به امت خود كه مسلمانان هستند، افتخار مى‌كند، ولى اگر تشخيص داده شود كه تعداد زياد فرزندان، ايمان و تقواى آنان را به دليل ضعف فرهنگى و تربيتى به خطر مى‌اندازد، آيا باز هم اين امت »بكم الاُمَم« هستند؟ علاوه بر اين، عصرى كه پيامبر در آن مى‌زيست، عصرى بود كه تعداد مسلمانان كم بود و حتى از نظر سياسى، در آن دوره كه نيروى انسانى نقش بسيار مهم و تعيين‌كننده‌اى در همه زمينه‌ها داشت، مطلوب بود كه اين تعاليم عالى آموزش داده شود؛ چرا كه بالا رفتن تعداد نفوس مسلمانان، يكى از عوامل مؤثر در حفظ جامعه اسلامى در برابر دشمنان و حتى گسترش اسلام در دنياى آن روز بوده است؛ بنابراين، با در نظر گرفتن اين مطالب، كنترل مواليد مخالف روايات نخواهد بود. در كلّ مى‌توان نتيجه گرفت كه با تشخيص كارشناسان مؤمن و معتقد، مى‌توان كنترل مواليد را در دوره‌اى اجرا كرد.

آزادى
شهيد بهشتى در سخنرانى‌هاى خود دو معنا براى آزادى ذكر مى‌كند. اوّل آزادى به معناى مطلق آن كه هر فردى هر كارى خواست، انجام بدهد و دوّم آزادى جهت‌دار كه انسان‌ها در جهت رشد كمال و فضيلت هميشه آزاد هستند. تأكيد اسلام بر معناى دوم و جلوگيرى از هرگونه بى‌بندوبارى و فساد است. هدف اسلام اين است كه با تقويت ايمان، تهذيب اخلاق و بالا بردن روح معنويت در انسان، او را به كمال برساند و نظامى اجتماعى بسازد كه همواره فضيلت‌گرا باشد. آزادى از نظر اسلام به عنوان نقطه قوت آفرينش انسان است و انسان از آن جهت گوهر تابناك هستى است كه آزاد و آگاه آفريده شده است. اسلام از انسان مى‌خواهد، نخست در پرتو خرد حركت كند و آنگاه افزون بر انديشه تحليل‌گر و روشنگر، به سرچشمه بزرگى چون وحى خدا و نبوت و سنت پيامبران نيز دست يازد.
پس انسان در مرحله تنظيم قوانين زندگى، گذشته از خرد، از وحى هم بهره مى‌برد و آن را زيربناى محاسبه‌ها و بررسى‌هاى عقلى خود قرار مى‌دهد. از آنجا كه انسان آزاد آفريده شده است، اسلام به او نهيب مى‌زند كه در هر شرايط اجتماعى، نايست، نمير يا بميران يا بمير يا حداقل هجرت كن؛ به‌هرحال، تو اى انسان! آزاد هستى و هيچ‌گاه تسليم محيط فساد نشو؛ چرا كه محيط فساد و ستم حاكمان، نقش خرد و ره‌يافتگى و روشنگرى تو را كُند مى‌كند. با اين حال، چون انسان آزاد و خردمند در جامعه زندگى مى‌كند، آزادى‌هاى فردى او تا اندازه‌اى محدود مى‌شود. اين مرزها تا كجا ادامه دارد؟ انسان تا آنجا آزاد است كه در چهارچوب قوانين الهى حركت كند. قوانين الهى، افسارى براى جلوگيرى فزون‌خواهى‌هاى انسان است تا انسان و جامعه را از افتادن دام به هلاكت برهاند.

انواع آزادى
شهيد بهشتى در ادامه به ذكر انواع آزادى مى‌پردازد؛ در جامعه اسلامى كه مقرر گرديده احكام اسلام اجرا شود، بايد به آزادى‌هاى انسان توجه كرد؛ چه مسلمانان و چه جز آنان، همه تا زمانى كه در جامعه اسلامى به قوانين الهى عمل كرده و در چهارچوب آن حركت كنند، آزاد هستند.
١. آزادى عقيده و انديشه؛ به نظر شهيد مظلوم بهشتى، هر انسانى در داشتن و انتخاب عقيده آزاد است؛ چراكه عقيده و باور تحميلى نيست و كسى نمى‌تواند با زور و اجبار، عقيده‌اى را تحميل كند. قرآن سخت بر اين مطلب تأكيد مى‌ورزد و مى‌فرمايد: »لا اكراه فى الدين قد تبيّن الرّشد من الغىّ...« (بقره، آيه ٢٥٦)؛ بنابراين، همه مى‌توانند آزاد بينديشند، جست‌وجو كنند و آنچه را حق مى‌يابند، بپذيرند.
٢. آزادى بيان، قلم، اجتماعات و تظاهرات؛ آيا همه آزادند كه مطالب ضداسلامى را در جامعه اسلامى منتشر كنند؟ آيا نشر كتاب‌ها، مقاله‌ها، روزنامه‌ها و مجله‌هاى ضدخدا و پيامبر و اسلام مجاز است يا خير؟ به نظر وى، بيان شبهه و اشكال‌ها درباره اصول عقايد اسلامى، به يك شرط آزاد است و آن اينكه با پاسخ روشنگر و توضيح‌هاى كافى همراه باشد، ولى عده‌اى حق ندارند با بيان شبهه‌ها، تخم ترديد در دل مردم كاشته و افكار و عقايد آنان را متزلزل كنند. بيان شبهه‌هاى اعتقادى بايد در جايى يا در مطبوعاتى صورت گيرد كه به عقايد مردم خللى وارد نشود. اين زدوخوردها اصولاً بايد ميان انديشمندان اتفاق بيفتد تا موجب رشد افكار گردد.
گذشته از مطلب بالا، هر انسانى در بيان آزاد است و چون در جامعه اسلامى زندگى مى‌كند، مى‌تواند نسبت به مسئولان هم در هر موقعيتى كه باشند، اظهارنظر كند، ولى همواره بايد دو شرط را رعايت كند:
الف. اظهارنظرى كه درباره مسئولان مى‌كند، درست باشد؛ دروغ‌پردازى، شايعه‌سازى و اتهام ممنوع است.
ب. در انتقاد خود دلسوز و بى‌غرض باشد و كينه‌توزى و تفرقه‌افكنى نكند.
به عقيده شهيد بهشتى، در جمهورى اسلامى، بايد به همه گروه‌ها فرصت داده شود تا نظرهاى خود را به صورت فردى و گروهى بيان كنند، حتى اگر ديدگاه‌هاى آنان مخالف نظر رهبران نظام باشد.
٣. آزادى تشكيل احزاب و گروه‌هاى سياسى و اجتماعى؛
دكتر بهشتى احزاب و جمعيت‌هاى سياسى را به شش گروه تقسيم مى‌كند:
الف. احزاب و جمعيت‌هاى اسلامى كه به اسلام، انقلاب اسلامى، ولىّ فقيه، فقاهت و قانون اساسى جمهورى اسلامى معتقد هستند؛ از نظر وى اين‌گونه احزاب و گروه‌ها آزاد هستند.
ب. احزاب و جمعيت‌هايى كه به اسلام به عنوان يك مكتب و نظام باور دارند، ولى التقاطهايى در انديشه‌هايشان وجود دارد و داراى انديشه خالص اسلامى نيستند؛ ولى لجوج هم نيستند و آماده‌اند حرف درست را گوش كرده و بپذيرند. اين گروه نيز آزاد هستند.
ج. احزاب و جمعيت‌هايى كه ملّى‌گرا بوده و طرفدار نظام اسلامى هم نيستند؛ اينان نمى‌توانند بپذيرند كه مى‌توان جامعه‌اى اسلامى بر پايه اسلام پايه‌گذارى كرده؛ ايران آزاد و مستقل را مى‌خواهند، ولى مزدور بيگانه و دشمن جمهورى اسلامى هم نيستند. اين گروه به شرط اينكه در نشريات خود دروغ نگويند، تهمت نزنند و شايعه‌سازى نكنند، آزاد هستند.
د. احزاب و جمعيت‌هايى كه ايدئولوژى آنان ضداسلام است و مى‌خواهند با اسلام، مبارزه فرهنگى و با جمهورى اسلامى، مبارزه سياسى بكنند؛ با اين حال، با جمهورى اسلامى، درگيرى‌هاى توطئه‌آميز ندارند. به نظر شهيد بهشتى، اين گروه هم مانند گروه سوم مى‌تواند آزادانه كار كند.
ه’. گروه‌هايى كه ضد نظام اسلامى توطئه مى‌كنند، ولى توطئه آنها در حد توطئه مسلحانه نيست.
و. آنان كه در شكل قيام مسلحانه توطئه مى‌كنند؛ دولت اسلامى، گروه پنجم و ششم را ضداسلام و غيرقانونى مى‌داند و دستگاه قضايى و انتظامى بايد با اين دو گروه با قاطعيت برخورد كند.
٤. آزادى فرهنگ، زبان و قوميت؛ در نظام اسلامى، قوميت‌ها و زبان و فرهنگ آنها آزاد است؛ با اينكه زبان رسمى كشور فارسى است، ولى هر قومى مى‌تواند با زبان و فرهنگ محلى خود صحبت كرده و رفتار كند. حتى اين قوميت‌ها مى‌توانند در مدارس خود علاوه بر فارسى، زبان خود را نيز آموزش دهند. بنابراين زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قوميت‌ها در نظام جمهورى اسلامى بايد محترم شمرده شود.
با اين توصيف، شهيد بهشتى نگرش فراخ‌ترى نسبت به آزادى دارد و از نظر او، احزاب و جمعيت‌هايى كه در نظام اسلامى، توطئه و قيام مسلحانه و شايعه‌سازى و دروغ‌پراكنى نكنند، مى‌توانند به طور گسترده فعاليت كنند.

حزب در جامعه اسلامى
حزب تشكّلى است كه در دنياى امروز، نقش بسيار مهمى در اداره يك كشور ايفا مى‌كند. داشتن تشكيلاتى منظم و سامان‌دهى شده و طرح اقتصادى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى متنوع برنامه‌ريزى شده، براى پيشبرد اهداف كشور نقش حياتى دارد. شهيد بهشتى سال‌ها پيش از انقلاب، به اين مسئله توجه نمود. او پس از كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢، به‌ويژه پس از تشكيل نهضت آزادى، در انديشه حزبى اسلامى بود كه بتواند اولاً متفاوت از احزاب مرسوم باشد و ثانياً با خط فكرى اسلامى، نيروهاى اسلامى و انقلابى را سازماندهى كند تا در موقعيت‌هاى مختلف قرار گيرند و با برنامه‌هاى منظم به اهداف مورد نظر برسند.
امروزه، يك كشور با ديكتاتورى فرد يا انديشه اداره نخواهد شد. جامعه امروز به تشكّل‌هاى مختلف نيازمند است كه طرح و برنامه براى اداره كشور داشته و نيروهايش را طبق آن سامان‌دهى و آموزش دهد و به‌علاوه بتوانند همديگر را جرح و تعديل كنند.
شهيد بهشتى، حزب را تشكيلاتى مى‌داند كه با خط فكرى اسلامى اصيل، خط سياسى كاملاً مستقل و حساب‌شده و با روش‌هاى اقتصادى و اجتماعى در اركان جامعه، هماهنگى لازم را به‌وجود آورد. در برابر مشكلات حتى پيش‌بينى نشده، راه‌حل‌هاى متناسب داشته باشد. وى حزب را همان »نظم امركم« مى‌داند و در سخنرانى‌هايش اشاره مى‌كند كه در جامعه يا بايد انفرادى كار كنيم يا به طور دسته‌جمعى و گروهى؛ اگر قرار است به صورت گروهى كار انجام گيرد، به تشكيلاتى نيازمنديم كه بدانيم در هر كارى، چند نفر نيرو لازم داريم تا آنها را براى آن مسئوليت‌ها آموزش دهيم.

معناى حزب
حزب »آن تشكيلات سياسى و اجتماعى اسلامى [است] كه بتواند طرح و برنامه هماهنگ و ديدگاه‌ها و موضع‌گيرى‌هاى هماهنگ و كادر هماهنگ را به‌وجود بياورد«. حزب، به معناى تشكل يا طرح‌هايى است كه براى رسيدن به اهداف نظام اسلامى تلاش مى‌كند.

اهداف حزب
دكتر بهشتى، هدف اصلى حزب را پاسدارى از ارزش‌هاى اسلامى مى‌داند، نه اشخاص و افراد. حزب تشكيل مى‌دهد تا در خدمت ارزش‌ها و خلق خدا باشد؛ بنابراين، حزب به نيروهايى نياز دارد كه ارزش‌هاى اسلامى را پذيرفته باشند.
آيا براى خدمت به مردم، حزب تنها از اعضاى خود استفاده مى‌كند يا از نيروهاى ارزشى غيرعضو هم بهره مى‌گيرد؟ وى مى‌پذيرد كه براى خدمت‌رسانى بايد از نيروهاى ارزشى ديگر هم استفاده كرد؛ براى مثال شهيد رجايى ازجمله افرادى بود كه عضو حزب جمهورى اسلامى نبود، ولى در انتخابات رياست جمهورى، اين حزب او را به عنوان شخص اول معرفى كرد.
از نظر شهيد مظلوم، حزب هدف نيست، بلكه وسيله‌اى براى عبادت، خداخواهى و رسيدن به خدا است. با توجه به اين مطالب، حزب نبايد به صورت بُت درآيد تا اشخاص براى رسيدن به اهداف حزبى، از هر وسيله‌اى استفاده كنند، حتى نابودى نظام اسلامى.
از سخنان شهيد بهشتى مى‌توان چنين بهره برد كه احزاب بايد نسبت به وظايف درونى و بيرونى خود حسّاس بوده و در تحقق آنها بكوشند؛ وظايف درونى احزاب عبارت است از:
جذب استعدادها، ساماندهى آنها و به‌وجود آوردن كادر هماهنگ، تقويت پيوند ميان آنان، ايجاد موضع‌گيرى‌ها و نقطه‌نظرهاى هماهنگ، آموزش نيروها، مراقبت از ورود ميكروب به پيكره تشكيلات، ساختن نواقص و نه حذف آنها.
وظايفى كه احزاب نسبت به جامعه دارند (وظايف بيرونى) عبارت است از:
١. اجرا و تحقق و عينيت بخشيدن به معيارها.
٢. ايجاد جامعه‌اى كه در آن، ارتباط ميان انسان‌ها آزادانه و به‌دور از هرگونه دشمنى يا تكبّر يا استعمار باشد.
٣. حفظ و ترويج ارزش‌هاى اسلامى.
٤. مقابله با حوادث.