پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - شش اثر تازه در باب فلسفه دين و كلام جديد

شش اثر تازه در باب فلسفه دين و كلام جديد


استاد عبدالجبار رفاعى، محقق و نويسنده اسلام پژوه عراقى است كه بيش از دو دهه از عمر خود را در ايران و در حوزه علميه قم گذرانده است. وى با انتشار مجله ارزشمند «قضايا اسلاميه معاصره» كه امسال وارد هشتمين سال انتشار خود شده است، خدمت بزرگى به انديشه اسلامى كرده است. يكى از نويسندگان مغربى، رواج مجلاتى چون قضايا اسلاميه معاصره را زنگ خطرى براى انديشه اسلامى سنى معاصر دانسته است، زيرا در غياب مجلات تخصصى انديشه‌اى سنى، مجلات شيعى مانند اين مجله و مجله الكلمه و المنهاج، جاى خود را در ميان خوانندگان عرب باز كرده‌اند.
رفاعى علاوه بر جمله ياد شده، مجموعه كتاب‌هايى را نيز به همين نام، يعنى سلسله كتاب‌هاى «قضايا اسلاميه معاصره» كه شمارى از آنها در قم و بخش اعظم آنها در بيروت منتشر شده، مديريت كرده است. ترجمه غربى كتاب‌هاى برخى از متفكران و نويسندگان ايرانى، مانند شهيد مرتضى مطهرى، دكتر على شريعتى، جلال آل احمد، محمد مجتهد شبسترى، محمد رضا حكيمى و مصطفى ملكيان در اين مجموعه منتشر شده است و جهان عرب از طريق اين مجموعه كتاب‌ها، با آرا و انديشه‌هاى متفكران و نويسندگان ايرانى آشنا شده است.
تازه‌ترين كار استاد رفاعى مديريت مجموعه كتاب‌هايى تحت عنوان «فلسفه‌الدين و الكلام الجديد» است كه در بيروت و از سوى انتشارات دارالهادى منتشر شده است؛ در اين جا به معرفى اجمالى شش اثر از اين مجموعه كه تاكنون در اين سلسله چاپ شده است، مى‌پردازيم.
١. نحو فهم معاصر للاجتهاد، حوارات فى الاجتهاد و امكانيات التجديد، (به سوى فهمى معاصر از اجتهاد، گفت‌وگوهايى در باب اجتهاد و امكانات نوانديشى)؛ دكتر زينب ابراهيم شوربا، ٤٩٨ صفحه، چاپ اول ٢٠٠٤ م / ١٤٢٥ ه ، دارالهادى، بيروت.
دكتر زينب شوربا در اين كتاب، مجموعه گفت‌وگوهاى خود با برخى متفكران دينى معاصر را تنظيم كرده است. بيشتر اين گفت‌وگوها، در مجله معتبر «المنطق» واخيراً «المنطق الجديد» كه خانم شوربا، سردبير هر دو مجله بوده و هستند، منتشر شده بود. دو مصاحبه نخست اين كتاب، با مرحوم شيخ محمد مهدى شمس الدين رييس سابق مجلس اعلاى شيعيان لبنان انجام گرفت؛ گفت‌وگوى وى با عنوان رهيافت‌هايى در باب اجتهاد و نوانديشى و گفت‌وگوى دوم در باب نص در اصطلاح شرع و امكانات تأويلى آن كه ترجمه اين هر دو، در شماره‌هاى نخست، نشريه پگاه حوزه منتشر شده است. گفت‌وگوى سوم با عنوان اجتهاد و امكانات نوانديشى، با علامه سيد محمد حسين فضل الله انجام شده است. گفت‌وگوى چهارم نيز كه با دكتر محمد عابد الجابرى با عنوان پرسش از معناى تطبيق يافته، گفت‌وگوى پنجم با دكتر حسن حنفى با عنوان مسايل ميراث و نوانديشى و دشواره نقل و ابداع، گفت‌وگوى ششم با دكتر محمد مجتهد شبسترى با عنوان پرسش‌هايى در باب موضوع و روش، گفت‌وگوى هفتم با سيد محمد خاتمى درباره دين و دموكراسى، گفت‌وگوى هشتم با شيخ راشد غنوشى در باب جنبش اسلامى و مسايل وحدت و نوانديشى، گفت وگوى نهم با دكتر محمد عماره در باب امت و قدرت در دولت اسلامى، گفت‌وگوى دهم با دكتر حسن حنفى با عنوان رابطه قدرت و امت، و گفت‌وگوى يازدهم با علوم سيد محمد حسين فضل الله، در باب اسلام و مسايل قدرت و ولايت.
٢. جدليه الغيب و الانسان و الطبيعه، العالميه الاسلاميه الثانيه (ديالوگ غيب، انسان و طبيعت، جهان‌گرايى اسلامى دوم)، محمد ابوالقاسم حاج حمد، بيروت، درالهادى، چاپ سوم، ٢٠٠٤ م ـ ١٤٢٥ ـ ٦٦٢ صفحه.
محمد ابوالقاسم حاج حمد، متفكر پرآوازه و پيشتازه سودانى را مى‌توان، از چهره‌هاى استنثنايى انديشه اسلامى معاصر دانست. اين كتاب، براى نخستين بار در سال ١٣٩٩ هجرى / ١٩٧٩ م در ٣٠٢ صحفه از سوى دارالمسيره در بيروت منتشر شد. در چاپ دوم با اضافه بيش از هفتصد صفحه به آن در ١٠٧٢ صفحه از سوى دار ابن حزم در بيروت چاپ شد. چاپ سوم اين كتاب، با ويرايش عبدالجبار رفاعى كه به اجازه مؤلف، مطالب غير ضرورى كتاب را حذف كرده است، در شكلى تازه و در مجموعه كتاب‌هاى فلسفه دين و كلام جديد منتشر شده است.
حاج حمد، دوره‌هاى دينى جهان را به ٤ دوره تقسيم مى‌كند؛ دوره نخست دوره خانوادگى بوده است ؛ يعنى دوره آدم ابوالبشر و خاندان او. دوره دوم، دوره قبيله است، مانند قبيله بنى اسرائيل. دوره سوم، دوره اميت، يعنى جهان‌گرايى اسلامى اول است كه شامل غير اهل كتاب ساكن در ميانه دو اقيانوس اطلس (غرب) و اقيانوس آرام(شرق) مى‌شده است. لازم به ذكر است كه دوره‌اى كه نويسنده از آن به دوره «اميّت» يا امّى‌ها ياد مى‌كند، دوره غير اهل كتاب است. وى معتقد است كه منظور از واژه امّى در قرآن، بى‌سواد يا درس ناخوانده نيست، بلكه منظور از آن غير اهل كتاب است و آيه ٢ سوره جمعه هم مى‌خواهد بگويد: خدا در ميان غير اهل كتاب فرستاده‌اى از خودشان برانگيخت و نه از ميان غير اهل كتابت. اين برداشت مورد اعتراض برخى از دوستان عرب حاج حمد قرار گرفته است؛ به هر روى، وى دوره چهارم را دوره جهان‌گرايى فراگير يا جهان‌گراى اسلامى دوم مى‌خواند كه دين خدا در سطح جهان پيروز مى‌شود و همه نظام‌هاى تمدنى و دينى و روش‌هاى معرفتى را مى‌نوردد.
اين كتاب با مدخل‌هاى بنيادين براى طرح جهان‌گرايى اسلامى و يك پيوست آغاز و در چهار بخش ادامه مى‌يابد؛ در بخش نخست، ويژگى‌هاى فكرى تمدن جهانى غربى كنونى بررسى شده است. وى مؤلفه‌ها و ويژگى‌هاى اين تمدن را با تحليلى دقيق مورد مطالعه قرار داده و توضيح داده كه چگونه غرب به سوى پراگماتيسم گريخته است. آن‌گاه برخى از شاخص‌هاى مهم پيرامون نتايجى تلخ كه نه تنها براى غرب، بلكه براى تمام جهان در اثر اين تمدن نزاع طلب به دست آمده، ارائه شده است.
شگفت آنكه ابوالقاسم حاج حمد، در سال ١٩٧٩ م (٥٨ ـ ١٣٥٧ش) يكى از آثار و نتايج تمدن خصومت گراى غربى را قطعيت سقوط تجربه اتحاد شوروى دانسته و نيز پيش‌بينى كرده كه غرب نيز در نتيجه پراگماتيسم و ليبراليسم، شكست خواهد خورد و غير از اسلام، چيزى باقى نخواهد ماند. در بخش دوم كتاب، نويسنده با طرح مسئله «ديالوگ ميان غيب، انسان و طبيعت» را به عنوان بديل تمدنى اسلام معرفى مى‌كند و آن را بر روش سناسى معرفتى قرآن كريم استوار مى‌داند. وى توضيح مى‌دهد كه چگونه تفسير فلسفى حقايق علمى به عنوان روشى براى رهبرى بشريت فرو پاشيده و سقوط كرده است و تنها بديل فلسفى آن، پريدن انسان از روى الهيات تك بعدى زمينى و الهيات تك بعدى غيبى، و پيمودن راه احاطه بر جهان در چارچوب ديالوگ هستى شناختى است و در اين مسير، نيازى به اثبات مقولات دينى از راه حقايق علمى و اثبات عدم تعارض علم و دين نيست. تنها راه درست، احاطه بر روش قرآنى است كه همانا اشتمال و فراروى از حقايق علمى است.
نويسنده، بحث ديالگوى غيب و طبيعت را از تجربه موسى(ع) آغاز مى‌كند تا نشان دهد كه اين تجربه با رهاورد پيامبر اسلام (ص) كه جمع ميان دو قرائت دولت و آميزش دادن آن دو، يعنى قرائت وحى و قرائت جهان است، تفاوت دارد. در فصل سوم كه عنوان «خدا و تاريخ» دارد، مباحثى نخست اين عناوين آمده است: اراده الهى و حركت تاريخ، آفاق تجربه محمّدى، بعد تاريكى رسالت محمدى، تفاوت ميان دو تجربه عربى و اسرائيلى و عرب و تحول قرآنى.
در بخش چهارم كتاب، نويسنده از رويكرد جهانى اسلامى دوم سخن مى‌گويد. وى عرب‌ها را در مسير جهان‌گرايى دوم مى‌بيند و سپس نگاهى تحليلى به اوضاع معاصر دارد و آنگاه بديل تمدنى و روش قرآنى و پويايى تمدنى اين تمدن را شرح و بسط مى‌دهد.
نويسنده اين كتاب، همانند بسيارى از ديگر متفكران مسلمان عرب، در ايران شناخته شده نيست، در حالى كه شايسته توجه بسيار است.
٣. ابستمو لوحيه المعرفه الكوفيه، اسلاميه المعرفه و المنهج (معرفت‌شناسى جهان شناختى، اسلامى‌سازى معرفت و روش)؛ محمد ابوالقاسم حاج حمد، دارالهادى، بيروت، ٢٠٠٤ م / ١٤٢٥ ه ، ٤٢٨ صفحه.
جريان اسلامى‌سازى معرفت، جريانى است كه از مركز جهانى انديشه اسلامى در ويرجينياى امريكا، از سه دهه پيش به راه افتاده است؛ اگرچه پيش از آن نيز به صورت پراكنده در گوشه و كنار، نغمه‌هايى در اين زمينه سرداده شده بود. جريان اسلامى‌سازى معرفت يا رويكرد اسلامى به علم و معرفت، يكى از رهيافت‌هايى است كه براى برون شدن جهان اسلام از بن‌بست و انحطاط كنونى ارائه شده است.
اين رهيافت بر آن است كه اسلام در برابر علوم انسانى موضع بى‌طرف ندارد، بلكه ارزش‌هايى را طرح كرده است كه مى‌تواند، مسير اين علوم را تعيين كند.
حاج حمد را مى‌توان مهم‌ترين نظريه‌پرداز اسلامى‌سازى معرفت دانست. وى اسلامى‌سازى معرفت را به معناى قطع ارتباط ميان دستاوردهاى علمى بشرى با منابع و احاله‌هاى فلسفى اثبات‌گرايى آن و به كارگيرى دوباره اين علوم در دستگاهى روشى و معرفتى دينى مى‌داند. در اين عمليات، بعد اثباتى (پوزيستى) نظريات علمى نفى و در درون نظام هستى شناختى كه مشتمل بر هدفمندى الهى در تكاپوى جهان است؛ مجددا ساختاربندى مى‌كند. اسلامى‌سازى معرفت، افزودن تعبيرهاى دينى به ادبيات علوم نيست، بلكه احياى روش‌شناختى و معرفت‌شناختى براى علوم و قوانين آن است.
حاج حمد در اين كتاب، مسئله اسلامى‌سازى معرفت را در شش فصل مورد مطالعه قرار داده است؛ در فصل نخست اسلامى‌سازى معرفت را همان جهان‌بينى توحيدى دانسته و نقد چند تن از متفكران عرب نسبت به مقوله اسلامى‌سازى معرفت را پاسخ گفته است. وى روش‌شناسى معرفتى قرآن را راه نجات تمام بشريت از گرداب پوزيتيويسم مى‌داند، زيرا قرآن كتابى جهانى و معادل تمام جهان و هستى است و به عنوان منبع معرفت جهانى و دربردارنده روح رسالت‌هاى پيشين به شمار مى‌آيد.
فصل سوم، به مفاهيم و مسايل جهانى اسلامى‌سازى معرفت پرداخته است. در اين فصل، به اين پرسش پاسخ داده شده است كه چرا قرآن (در ميان ديگر كتاب‌هاى آسمانى) يگانه منبع معرفتى است؟ در فصل چهارم، مباحثى معرفت‌شناختى و قرائتى تفكيكى از نظام تاريخى توليد ميراث دينى بشرى آمده است. وى در اين فصل، مؤلفه‌هاى معرفتى قرآنى و ضوابط روش شناختى تعامل با نص قرآنى و برخى موضوعات مرتبط ديگر را مورد بحث قرار داده است.
فصل پنجم، تحت عنوان جهان‌گرايى و تكثرگرايى است كه در آن از دو رسالت الهى حضرت موسى(ع) و حضرت محمد(ص) و ويژگى‌هاى آن دو بحث شده است. در خاتمه كتاب، از اهداف عملى و واقعى طرح اسلامى‌سازى معرفت، به تفصيل ياد شده است.
٤. نحو منهجيه معرفيه قرآنيه، محاولات فى بيان قواعد المنهج التوحيدى للمعرفه؛ طه جابر العلوانى، بيروت، دارالهادى، ٢٠٠٤ م / ١٤٢٥ ه ، ٥٠٠ صفحه.
دكتر علوانى در اين كتاب، درصدد مبناپردازى براى طرح و ايده اسلامى‌سازى معرفت است؛ اين كتاب يك مقدمه و هفده فصل دارد؛ فصل اول، عقل و جايگاه آن در روش‌شناسى اسلامى؛ فصل دوم، توازن عقل و نقل؛ ميانه روى جامع اسلامى؛ فصل سوم، ابهاماتى در مفهوم روش در انديشه اسلامى جديد؛ فصل چهارم، قواعد روش‌شناسى توحيدى معرفت؛ فصل پنجم، مبناپردازى مفاهيم و خاص‌گرايى معرفتى امت؛ فصل ششم، روش‌شناسى معرفتى قرآنى؛ فصل هفتم، ديالوگ غيب و انسان و طبيعت؛ فصل هشتم، مفهوم علم و قرائت؛ فصل نهم، سنت نبوى و سنت پژوهشى از گذشته تا كنون؛ فصل دهم، كاوش در جانبدارى (جانبدار بودن علوم و معارف)؛ فصل يازدهم، مقدمه‌اى در علم‌شناسى و اسلامى‌سازى معرفت كه اهداف طرح اسلامى‌سازى معرفت و محورهاى آن و شاكليه نظام معرفتى اسلامى و شيوه تعامل با قرآن كريم و سنت نبوى و ميراث اسلامى و ميراث غربى در اين فصل گنجانده شده است؛ فصل دوازدهم، اسلامى‌سازى روش و علوم رفتارى؛ فصل سيزدهم، اسلامى‌سازى معرفت از ديروز تا امروز: اين فصل داراى عناوينى مشابه عناوين فصل يازدهم است؛ فصل چهاردهم، اسلامى‌سازى معرفت و بحث‌ها و بررسى‌ها و ميزگردهايى كه در اين زمينه برگزار شده است؛ فصل پانزدهم، چرا اسلامى‌سازى معرفت؟ و فصل شانزدهم، اصول فقه اسلامى، روش پژوهش و معرفت، و در نهايت فصل هفدهم، جهان‌گرايى گفتمان قرآنى.
٥. الاسلام و الانتر و بولوجيا (اسلام و انسان‌شناسى)؛ ابوبكر احمد با قادر، بيروت، دارالهادى، ٢٠٠٤ م / ١٤٢٥ ه ، ٣٧٤ صفحه.
دكتر با قادر، استاد علوم اجتماعى در دانشگاه رياض است. دغدغه وى در اين كتاب، نشان دادن اهميت علوم اجتماعى در جامعه اسلامى و آشنايى با مهم‌ترين دستاوردهاى پژوهشى‌اى است كه جامعه مسلمان را از ديدگاهى انسان‌شناسى مورد مطالعه قرار داده‌اند.
اين كتاب، يك مقدمه و سيزده فصل دارد؛ در فصل نخست به اسلامى سازى علوم اجتماعى و در فصل دوم، به دشواره‌هاى اسلامى‌سازى علوم اجتماعى پرداخته شده است.
در فصل سوم، نويسنده نگاه‌هاى متقابل ميان اسلام و غرب را از زايده انسان‌شناسى مورد تحليل قرار مى‌دهد. فصل چهارم، تحت عنوان اسلام و گفتمان انسان‌شناسى معاصر است و فصل پنجم با حركت «علما» از مطالعات تاريخى تا مطالعات انسان شناختى و فصل ششم، تحليلى انسان‌شناختى و مقايسه‌اى از جامعه مدنى در جوامع عرب مسلمان ارائه داده است.
فصل هفتم جهان عرب را مقابل متون انسان‌شناختى جديد مى‌بيند و تحولات جديد در متون انسان‌شناختى را در ارائه تصويرى عميق‌تر از جوامع عرب مؤثر مى‌داند. در فصل هشتم، به موضوع شناسنامه‌هاى محاكم عدليه در دوره عثمانى و اهميت آن در مطالعه گفتمان انسان شناختى و تاريخ اجتماعى ـ فرهنگى در جهان عرب پرداخته است. فصل نهم از پژوهش‌گر به عنوان موجودى اجتماعى فرهنگى كه در جست‌وجوى هويت خويش است، بحث مى‌كند. فصل دهم به موضوع مهم اسلام و غرب و مراحل رويارويى اين دو پرداخته است؛ برخورد و رويارويى نخست، از آغاز ظهور اسلام تا آغاز قرن دوازدهم ميلادى، برخورد دوم، در طى جنگ‌هاى صليبى، يعنى از قرن دوازدهم تا قرن پانزدهم، برخورد سوم در اروپاى جديد، دوره نوزايى و روشنگرى، و اخيرا اروپاى امپرياليسم، يعنى از قرن پانزدهم تا قرن نوزدهم و برخورد چهارم، در موج پست‌مدرنيسم و تحولات دهه هشتاد و پس از آن.
در فصل يازدهم نويسنده سيماى عرب‌ها را در برخى نوشته‌هاى غربى‌ها مطالعه كرده است. فصل دوازدهم تحت عنوان «تأملاتى در پروژه‌هاى فرانسيس فوكوياما؛ پايان تاريخ» است و فصل سيزدهم به جامعه‌شناسى ورزش و ارتباط ورزش با سياست، اقتصاد و تبليغات پرداخته است.
٦. الابستمو لوجيا، دراسه تحليليه لنظريه العلم فى التراث (معرفت‌شناسى، پژوهشى تحليلى درباره نظريه علم در ميراث)؛ زينب ابراهيم شوربا، بيروت، دارالهادى، ٢٠٠٤ م / ١٤٢٥ ه ، ٤١٤ صفحه.
اين كتاب، پايان نامه دكتراى زينب شوربا در رشته فلسفه در دانشگاه لبنان است. كه در دو باب و هركدام با چند فصل تنظيم شده است. در باب اول، پس از مطالعه‌اى تحليلى در باب مفهوم علم، در فصل اول علم، به دو معناى خاص و عام آن و بحث امكان يا امتناع تعريف علم پرداخته شده و تفاوت تعريف علم از فارابى تا حسن بن محمد العطار متوفاى ١٨٣٥م كه از علماى مصر بوده است، بررسى شده است. نويسنده آن گاه به شرايط ضرورى و كافى علم، مانند اعتقاد، صدق، جزم و... پرداخته و آن گاه اقسام علم از قديم و حادث و حضورى و حصولى را مورد كاوش قرار داده است.
باب دوم، تحت عنوان مواد قضايا، برداشتى از حوزه تأسيسى منظومه علم سنتى است؛ اين باب دو فصل دارد كه فصل نخست به امكان علم و اقسام آن مى‌پردازد و فصل دوم، به مواد قضايا و تمييز ميان علم و غيرعلم و مبادى يقين و مواد قضاياى غيريقينى يا ظنى و تفاوت علوم مى‌پردازد. فصل پايانى كتاب به قرائتى تحليلى و مقايسه‌اى از علم در دو حوزه معرفت سنتى و تحليلى اختصاص دارد.